می‌دانیم كه برخی گزارشها تا حدودی كهنه می‌باشند اما ترجیح می‌دهیم آنها هم به مثابه فجیع ترین وقایع این سیاه‌ترین و ماتمزا ترین روزهای تاریخ ملت اخوان زده‌ی ما بیایند چرا كه بدبختانه برای ثبت فجایع تبهكاران مختلف بنیادگرا و غوغای سینه‌ی پر درد قربانیان‌، هیچ نشریه و جای دیگر وجود ندارد.
«پیام زن‌»

آذرنوش ـ كابل‌

كـودكـان كـابل‌

به اساس آمار كشورهای غربی كه می‌توان گفت بسیار محتاطانه و محافظه كارانه است حدود ۰۰۰ ۴۰۰ كودك در افغانستان مشغول گدایی هستند و تنها در شهر كابل بیشتر از ۰۰۰ ۴۰ كودك روزانه ده ساعت به كار طاقت فرسای بدون رخصتی مشغول اند كه ۲۰% آن را دختران و ۸۰% آن را پسران تشكیل می‌دهد. عاید روزانه اینان كمتر از یك چهارم دالر می‌باشد. اینان اكثراً به خرده فروشی‌، سگرت فروشی‌، تركاری فروشی‌، دستگردانی وغیره مصروف می‌باشند و تعدادی هم به كار جمعآوری استخوان انسانها از گورستانها و جمعآوری كاغذ و آهن‌باب هستند كه تا حال تعداد قابلی توجهی از آنان قربانی مین‌های ضد پرسنل شده اند.

دزدی‌ قدريه‌ يزدان‌ پرست‌

(گزارشگر: كابل ‌-ع‌.ث‌.) يكی‌ از همشهريان‌ متوجه‌ می‌شود كه‌ در منزل‌ همسايه‌ موترهای‌ آرد و روغن‌ و غيره‌ مواد كمكی‌ سازمان‌های‌ خيريه‌ خارجی‌ برای‌ توزيع‌ به‌ اهالی‌ بی‌بضاعت‌ شهر كابل‌ جابجا شده‌ و عندالموقع‌ به‌ دلالان‌ بفروش‌ می‌رسد. وی‌ موضوع‌ را به‌ يكی‌ از ارگانهای‌ «مسئول‌» اطلاع‌ می‌دهد. «موظفين‌» به‌ مجرد رسيدن‌، خانه‌ را محاصره‌ كرده‌ و به‌ فكر اينكه‌ اين‌ كار توسط‌ كدام‌ شخص‌ غيرجهادی‌ صورت‌ گرفته‌ مواد را ضبط‌ می‌كنند. در همين‌ گيرودار موضوع‌ به‌ مالك‌ اصلی‌ گدام‌ يعنی‌ قدريه‌ جان‌ يزدان‌پرست‌ اطلاع‌ داده‌ می‌شود و وی‌ هم‌ آناً با باداران‌ خويش‌ تماس‌ گرفته‌ موفق‌ می‌شود تا بلافاصله‌ سر و صدای‌ قضيه‌ را خوابانده‌ و مقداری‌ از مواد گدامش‌ را نيز بدست‌ آرد.



تف‌های‌ سر بالای‌ يونس‌ «قانونی‌»

(گزارشگر: كابل ‌- ف‌. شاكی‌) به‌ تاريخ‌ ۲۲ ثور ۱۳۷۵ يونس‌ قانونی‌ به‌ اصطلاح‌ سرپرست‌ وزارت‌ دفاع‌ و رئيس‌ كميسيون‌ امنيتی‌ شهر كابل‌ مصاحبه‌ای‌ با خبرنگار راديو كابل‌ انجام‌ داده‌ كه‌ قسمت‌هايی‌ از آن‌ جالب‌ و شنيدنی‌ بود. وی‌ در مورد ايجاد «كميسيون‌ جديد بررسی‌ اسناد ملكيت‌ها و جايداد اهالی‌ كابل‌» گفت‌: «متاسفانه‌ در مدت‌ چهار سال‌ حكومت‌ اسلامی‌ نظر به‌ عوامل‌ گوناگون‌ به‌ ملكيت‌ های‌ افراد دستبرد هايی‌ صورت‌ گرفته‌ و ازينرو به‌ مسئولين‌ امنيتی‌ عرايض‌ و شكاياتی‌ رسيده‌ بود كه‌ جهت‌ بررسی‌ آنها كميسيونی‌ تشكيل‌ گرديد. كار كميسيون‌ به‌ مشكل‌ بزرگی‌ مواجه‌ گرديده‌ زيرا در مورد ملكيت‌ يك‌ آپارتمان‌ سه‌ و يا چهار قباله‌ی‌ شرعی‌ موجود است‌ كه‌ تشخيص‌ مالك‌ اصلی‌ را خيلی‌ دشوار ساخته‌ است‌.»

به تاریخ ٩ دلو ١۳۷۴ در تالقان چندین دكان همزمان توسط جهادیهای مستقر در آنجا چور گردید، فردای آنروز (١۰ دلو) تمام دكانداران معترض شهر، دستجمعی بطرف ولایت راهپیمایی می‌كنند. در جریان راهپیمایی اهالی خشمگین شهر با آنان پیوسته به ولایت حمله می‌برند. شیشه‌ها و پنجره‌های ولایت را با سنگ و چوب می‌شكنند و شعار های مرگ بر ربانی‌، مرگ بر مسعود و مرده باد دولت اسلامی را سر می‌دهند. والی از ترس در شعبه خویش پنهان شده و محافظانش فیرهای هوایی می‌كنند. بعداً تظاهركنندگان به طرف بانك تخار حركت كرده به آن هجوم می‌آورند اما با مقاومت محافظین مواجه می‌شوند. قوای مسلح «دولت‌» مردم را به محاصره كشیده و تیراندازی می‌كنند. تعدادی از اعتصاب كنندگان مسلح نیز فیر می‌نمایند كه در این جریان چندین نفر كشته و زخمی می‌شوند. بالاخره تفنگداران جهادی موفق می‌شوند مردم را پراكنده نمایند.

متعاقب آن افراد امنیتی عده‌ای از دكانداران را حبس كرده مورد لت‌وكوب قرار می‌دهند و این گرفتاری‌ها چندین روز ادامه می‌یابد. چگونگی و جریان این تظاهرات نه در مطبوعات جهادی و نه در مطبوعات خارجی هیچگاه انعكاس نیافت‌.

در شهر كندز نیز دكانداران و مردم عادی شهر به علت غارت چندین دكان توسط جهادیها در روزهای عید رمضان‌، دست به اعتصاب زدند. آنان نزد والی كندز رفته و از وی خواستند تا به مسایل امنیتی شهر توجه كند. اما «والی صاحب‌» در پاسخ گفته بود: «امنیت خود تان مربوط به خود تان است و به ما هیچگونه ربطی ندارد.»! مردم به خشم آمده و دست به اعتصاب عمومی می‌زنند كه آهسته آهسته شكل تظاهرات را به خود می‌گیرد ولی سرانجام تظاهرات مردم كندز نیز توسط جهادی‌ها سركوب می‌گردد.



میترا ـ كابل‌

دست مسعود در «انفجار» زیر ریش ربانی‌

به تاریخ ٢۶ دلو ١۳۷۴ دو انفجار مهیب در یكی از انبارهای مهمات ارگ رخ داد كه تلفات سنگین مالی و جانی ببار آورد. انفجار اول در حدود ساعت پنج عصر و دومی حوالی هفت شام صورت گرفت‌. قرار گزارش شاهدان عینی بیش از یك كندك ملیشه‌ی گارد خاص ربانی كه اكثراً بدخشی بودند، در این حادثه جان دادند.

خسارات مالی این انفجار بی‌سابقه بود. تمام كلكین‌های ساختمان های داخل و اطراف ارگ شكسته و تعمیرهای هوتل كابل‌، افغانستان بانك‌، بانك ملی‌، وزارت مخابرات‌، وزارت مالیه‌، هوتل خیبر، وزارت معادن و صنایع‌، وزارت تعلیم و تربیه‌، شاروالی كابل‌، پشتنی تجارتی بانك‌، هوتل سپین زر و دهها آپارتمان در نواحی پل باغ عمومی شدیداً خساره‌مند گردیدند.

مردم كابل علت انفجار را عمدی و ناشی از تضاد بین ربانی و مسعود می‌دانند. تبصره ها چنین است كه وقفه دو ساعته بین دو انفجار به این دلیل بوده كه احتمال می‌رفت دو ساعت بعد از انفجار اول ربانی و حواریونش جهت دیدن محل حادثه بیایند و به این ترتیب همه را یكباره از بین ببرند.

كشف‌ چهار جسد در یك‌ چاه‌

(گزارشگر: ر.قیوم‌ ـ كابل‌) در ماه‌ اسد ۱۳۷۴ از چاهی‌ كه‌ در ساحه‌ «پرورشگاه‌ وطن‌» مقابل‌ سفارت‌ روسیه‌ قرار داشت‌، چهار جسد توسط‌ اهالی‌ محل‌ كشف‌ گردید كه‌ از آن‌ جمله‌ دو جسد بكلی‌ پوسیده‌ شده‌ و هویت‌ شان‌ قابل‌ شناخت‌ نبود. آنان‌ در زمان‌ حاكمیت‌ گروپ‌ مزاری‌ در آن‌ ساحه‌ به‌ قتل‌ رسیده‌ بودند. ولی‌ دو جسد دیگر كه‌ تازه‌ بنظر میرسیدند به‌ ملیت‌ هزاره‌ تعلق‌ داشتند، كه‌ بعد از یورش‌ شورای‌ نظار كشته‌ شده‌ بودند.

كدام‌ منطقه‌ مفتوحه‌ی‌ جهادی‌ بهتر است‌؟


جنرال عبدلرحمن دستور داد: «کابل باید بسوزد» و حال حتی او هم اگر زنده میبود از آنچه بر سر کابل آورده اند دچار وحشت میشد.

به‌ تاریخ‌ ۱۶ قوس‌ ۱۳۷۴ دو تن‌ از زنان‌ افغان‌ بنام‌های‌ داكتر ناهیدعظمت‌ و راضیه‌شفیق‌ كه‌ اولی‌ خانم‌ و دومی‌ خواهرزاده‌ی‌ داكتر غلام‌ حسین بودند در مهاجربازار پشاور توسط‌ تروریست‌های‌ كه‌ در موتر لندكروزر آمده‌ بودند، كشته‌ شدند.

داكتر غلام‌ حسین شب‌ بعد حادثه‌ در مصاحبه‌ با بخش‌ فارسی‌ بی‌ بی‌ سی‌ اظهار داشت‌: «ما با كسی‌ دشمنی‌ نداریم‌... مدتهاست‌ كه‌ در خدمت‌ همین‌ صدراعظم‌ و رئیس‌ جمهور (گلبدین‌ و ربانی‌) قرار داشته‌ و داریم‌... اگر من‌ هزاره‌ بودم‌ زنم‌ كه‌ محمدزایی‌ بود چه‌ گناهی‌ داشت‌... زنم‌ را بروی‌ جای‌ نماز كشتند». اما داكتر غلام‌ حسین زمانی‌ خود را در قله‌ی‌ نامردی‌، بی‌ غیرتی‌ و بی‌ شهامتی‌ قرار داد كه‌ در آخر بی‌ شرمانه‌ اضافه‌ كرد: «اینها حتی‌ یكبار بخاطر دلجویی‌ من‌ هم‌ نیامدند»!

در دریایی‌ از خشم‌ بالقوه‌ی‌ توده‌ها بر ضد خاینان‌ تروریست‌ بنیادگرا، بهر حال‌ هستند افرادی‌ مثل‌ داكتر غلام‌ حسین كه‌ با اظهاراتی‌ آنچنان‌ كثیف‌ و مملو از زبونی‌ای‌ باور نكردنی‌ مقابل‌ قاتلان‌ زن‌ و خواهرزاده‌اش‌، بر خون‌ پاك‌ آن‌ دو زن‌ تف‌ می‌اندازد. ولی‌ ما بر آن‌ باوریم‌ كه‌ این‌ گونه‌ سر خم‌ كردن‌ها در برابر اخوان‌، آتش‌ انتقام‌ از هزاران‌ ناهید و راضیه‌ ناكام‌ را در دل‌ مردم‌ و نیروهای‌ انقلابی‌ كشور، شعله‌ورتر خواهد گردانید.

آدمكشی‌ بین‌ ربانی‌، مسعود و سیاف

گزارشگر (همدم‌ - كابل‌): خواهران‌ گرامی‌ سلام‌ های‌ مرا بپذیرید در پیشرفت‌ كارها برای‌ تان‌ موفقیت‌ آرزو می‌نمایم‌. مكتب‌ را تا صنف‌ نهم‌ خوانده‌ام‌ و فعلاً شغل‌ دكانداری‌ دارم‌. هر زمانی‌ كه‌ مجله‌ «پیام‌ زن‌» برایم‌ می‌رسد تمام‌ مضامین‌ آنرا با دقت‌ می‌خوانم‌ زیرا واقعیت‌ های‌ جامعه‌ ما و جنایات‌ جانیان‌ جهادی‌ را به‌ صورت‌ درست‌ انعكاس‌ می‌دهد. گزارشی‌ تقـدیم‌ تان‌ است‌:

نیرو های‌ مسعود، سیاف‌ و ربانی‌ كه‌ در حفظ‌ قدرت‌ دولتی‌، ظاهراً یكدست‌ و متحد بنظر می‌آیند، در اصل‌ تشنه‌ خون‌ هم‌ بوده‌ روی‌ شكل‌ دولتمداری‌ و قدرت‌ یابی‌ تضاد های‌ شدید دارند كه‌ انعكاس‌ آن‌ در ترور افراد یكدیگر بوضوح‌ مشاهده‌ می‌شود. بطور مثال‌:

داكتر عبدالرحیم‌ «تارشی‌» معین‌ وزارت‌ صحت‌ عامه‌ كه‌ متعلق‌ به‌ ملیت‌ ازبك‌ و عضو شورای‌ نظار بود به‌ دستور بنیادگرایان‌ جمعیتی‌ و وهابی‌ و با پلان‌ عبدالمتین‌ ادراك‌ رئیس‌ وزارت‌ صحت‌ عامه‌ در ماه‌ حوت‌ سال‌ گذشته‌ در مسیر راه‌ خیرخانه‌ كشته‌ شد. همچنان‌ «پناه‌» یكی‌ از قومندانان‌ مشهور مسعود در ماه‌ حمل‌ ۱۳۷۴ توسط‌ افراد خاص‌ سیاف‌ بعد از بازگشت‌ از جبهه‌ ترور گردید.

عید خون‌ كابل

به‌ اداره‌ محترم‌ مجله‌ جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌ «راوا»،

آرزومندیم‌ سلامها و تمنیات‌ نیك‌ ما را از شهر ویران‌ شده‌ كابل‌ بپذیرید. ما هر روز و هر ساعت‌ آن‌ شاهد انواع‌ رذالت‌، وحشت‌، آدمكشی‌، آدم‌ربایی‌، غارت‌ و تعرض‌ به‌ مال‌ و ناموس‌ مردم‌، ویرانی‌ بیشتر پایتخت‌، چور و چپاول‌ دارایی‌های‌ عامه‌ و شخصی‌ و صدها و هزاران‌ عمل‌ ناجایز غیرانسانی‌ و غیراسلامی‌ «مجاهدین‌» و بنیادگرایان‌ خاین‌ بیگانه‌پرست‌ هستیم‌.

دو کودک نان فروش افغان Two Afghan children selling bread
دو کودک نان فروش افغان بر سر خرابه های یکی از مناطق کابل

ما عده‌ی‌ زیاد جوانان‌ كه‌ از اعمال‌ پلید این‌ دزدان‌ و خونخواران‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ایم‌، مجله‌ شما را به‌ بسیار زحمت‌ بدست‌ می‌آوریم‌ دست‌ بدست‌ می‌گردانیم‌. این‌ بخاطریكه‌ شما با وجود آنكه‌ زنان‌ هستید، بنیادگرایان‌ وطنفروش‌ را خوب‌ شناخته‌اید، و با صراحت‌ لازم‌ و بدون‌ ملحوظات‌ و هراس‌ به‌ افشای‌ چهره‌های‌ كثیف‌ ایشان‌ می‌پردازید. اگر راست‌ بگوییم‌ در اوایل‌ كه‌ یكی‌ دو شماره‌ مجله‌ شما را بدست‌ آوردیم‌، از بنیادگرایان‌ بی‌مایه‌ و ماهیت‌ و عملكرد آنها اطلاع‌ نداشتیم‌ و به‌ حرفها و ادعاهای‌ دروغین‌ این‌ بی‌وطنان‌ فرومایه‌ و نامسلمان‌ معتقد بودیم‌، از نشرات‌ شما علیه‌ بنیادگرایان‌ خوش‌ ما نمی‌آمد و بر آن‌ انتقاد داشتیم‌ كه‌ مجله‌ و گردانندگان‌ آن‌ در مورد مجاهدین‌ گزافه‌ می‌گویند و می‌خواهند مجاهدین‌ را بدنام‌ سازند. مگر امروز كه‌ بیشتر از شما آنها را در عمل‌ شناخته‌ایم‌ از قضاوت‌ دیروزه‌ مان‌ پشیمان‌ و حتی‌ نزد وجدان‌ خویش‌ خجالتیم‌ و فكر می‌كنیم‌ كه‌ شما هم‌ تا كنون‌ در مورد آنها كم‌ اطلاع‌ دارید و كم‌ می‌نویسید و كمتر افشا می‌سازید. آنچه‌ كه‌ از طرف‌ بنیادگرایان‌ اعم‌ از گلبدین‌ خیل‌، ربانی‌ خیل‌، مسعود خی ل‌ و سیاف‌ خیل‌ وغیره‌ در ساحات‌ مسكونی‌ ما پیش‌ چشمان‌ ما بر مردم‌ مسلمان‌ و بیچاره‌ ما طی‌ سه‌ سال‌ گذشته‌ بخصوص‌ طی‌ دوران‌ جنگهای‌ اخیر گذشته‌ است‌، اگر به‌ تفصیل‌ بیان‌ گردد، به‌ یقین‌ كه‌ صدها كتاب‌ ضخیم‌ از آن‌ درست‌ خواهد شد. اما طور اختصار به‌ دو واقعه‌ كه‌ در عید سعید فطر در ساحه‌ كارته‌نو در محله‌ ما به‌ وقوع‌ پیوست‌، توجه‌ تان‌ را جلب‌ نموده‌ آرزومندیم‌ تا غرض‌ آگاهی‌ هموطنان‌ مظلوم‌ آنرا به‌ نشر بسپارید:

بتاریخ‌ ۲۰ فبروری‌ ۱۹۹۵ بیش‌ از صد تن‌ زن‌ و كودك‌ هموطن‌ ما كه‌ خود را جمعی‌ از «بستگان‌ شهدا و اسیران‌ آزادیخواه‌ افغانستان‌» می‌نامیدند در شهر اسلام‌آباد به‌ تحصن‌ در وزارت‌ داخله‌ پاكستان‌ و تظاهرات‌ بی‌سابقه‌ای‌ دست‌ زدند. آنان‌ اطفال‌ یتیم‌، بیوه‌ زنان‌، مادران‌ و خواهران‌ داغدیده‌ای‌ بودند كه‌ پدر، پسر، برادر یا شوهر شانرا حزب‌ گلبدین‌ در پاكستان‌ اختطاف‌ و به‌ شهادت‌ رسانیده‌ یا تا حال‌ از زنده‌ و مرده‌ آنان‌ خبری‌ نیست‌. تمام‌ این‌ شهدا و ربوده‌شدگان‌ از روشنفكران‌ و افراد بانفوذ جامعه‌ ما بودند. تظاهرات‌ و تحصن‌ مذكور از ساعت‌ ۹ صبح‌ شروع‌ و ساعت‌ ۲ بعد از ظهر اختتام‌ یافت‌. تظاهركنندگان‌ عكس‌هایی‌ از شهدا، پلاكاردها و شعارهای‌ «مرگ‌ بر گلبدین‌!»، «گلبدین‌ قاتل‌ پدرم‌ است‌!»، «گلبدین‌ قاتل‌ شوهرم‌ است‌!»، «گلبدین‌ برادرم‌ را تكه‌ تكه‌ كرده‌ است‌!»، «گلبدین‌ پسرم‌ را ربوده‌!» «گلبدین‌ باید محاكمه‌ و اعدام‌ گردد!» و... روی‌ آنها نوشته‌ شده‌ بود با خود حمل‌ می‌كردند. همچنین‌ آنان‌ لیستی‌ ناكامل‌ شامل‌ نام‌، وابستگی‌ سیاسی‌ و زمان‌ اختطاف‌ یا ترور ۴۶ نفر توسط‌ باند گلبدین‌ را با خود داشتند كه‌ آن‌ را در اختیار خبرنگاران‌ و دیگر علاقمندان‌ قرار می‌دادند. خبرنگار «پیام‌ زن‌» با یكتن‌ از برگزاركنندگان‌ این‌ تحصن‌ مصاحبه‌ای‌ بعمل‌ آورد كه‌ فشرده‌ای‌ از آن‌ را می‌خوانید:

سوال‌: لطفاً خود را معرفی‌ نمایید.

جواب‌: من‌ خواهر یكی‌ از شهدا می‌باشم‌ كه‌ گلبدین‌ خونش‌ را به‌ زمین‌ ریخته‌ است‌.

سوال‌‌: هدف‌ از برگزاری‌ این‌ تظاهرات‌ چه‌ می‌باشد و از طرف‌ كی‌ به‌ راه‌ انداخته‌ شده‌؟

در ولسوالی‌ چاه‌آب‌ ولایت‌ تخار فیودال‌ شریری‌ بنام‌ جمشیدخان‌ با هفت‌ برادرش‌ كه‌ مثل‌ خودش‌ متنفذ و شریر اند زندگی‌ دارند. هر یك‌ از این‌ خان‌ها دارای‌ چندین‌ پسر و دختر اند كه‌ در شرارت‌ و ظلم‌ و ستم‌ كمتر از پدرهای‌ شان‌ نیستند. پسران‌ خان‌های‌ مذكور كه‌ تعداد شان‌ از صد تجاوز می‌كند وسیله‌ پلیدی‌ جهت‌ سركوبی‌ و چور و چپاول‌ مردم‌ منطقه‌ هستند.

در گذشته‌ این‌ خان‌ها پایه‌های‌ دولت‌ ظاهرخان‌ را تشكیل‌ می‌دادند. همین‌ جمشیدخان‌ برادر خوانده‌ی‌ ظاهرشاه‌ بود. در زمان‌ حكومت‌ تره‌كی‌، سازمانی‌ شده‌ اكثریت‌ خانواده‌ به‌ شمول‌ دختران‌ شان‌ دربست‌ خلقی‌ شده‌ و حتی‌ دریشی‌ عسكری‌ پوشیده‌ به‌ جنگ‌ «اشرار» رفتند و هر كدام‌ شان‌ از این‌ بابت‌ مدال‌ نیز بدست‌ آوردند.

زمانی كه‌ قیام‌ مردم‌ منطقه‌ به‌ اوج‌ رسید و در اثر جنایات‌ قومندانان‌ محل‌ حزب‌ خاین‌ گلبدین‌ در راس‌ قرار گرفتند، تعداد زیادی‌ از این‌ خانواده‌ به‌ حزب‌ اسلامی‌ پیوستند و خون‌ صدها فرزند باشرف‌ این‌ دیار را به‌ زمین‌ ریختند.

زمانی كه‌ احمد شاه ‌مسعود در تخار جای‌ پا باز كرد و كم‌ كم‌ رشد نمود و شورای‌ نظار را ساخت‌ و بر ضد حزب‌ گلبدین‌ به‌ فعالیت‌ پرداخت‌، این‌ خاندان‌ منفور و فرصت‌طلب‌ به‌ حزب‌ گلبدین‌ پشت‌ كرده‌ به‌ شورای‌ نظار روی‌ آورده‌ و جمعیتی‌ شدند.

آخرین مطالب