‌ دوستان‌ عزیز مجله‌ «پیام‌ زن‌»، من‌ هم‌ به‌ این‌ امر معتقدم‌ كه‌ عوعو سگان‌ نمی‌تواند جلو پیشرفت‌ كاروان‌ را بگیرد ولی‌ مورد همچو حملات‌ قرار گرفتن‌ ثابت‌ می‌سازد كه‌ تبر «پیام‌ زن‌» كاملاً به‌ درز خورده‌ و از این‌ لحاظ‌ باید به‌ این‌ نشریه‌ تبریك‌ گفت‌ كه‌ با چنان‌ روشنی‌ بین‌ خود و روشنفكران‌ خاین‌ هزار چهره‌ خط‌ فاصل‌ كشیده‌ است‌. جاییكه‌ نویسنده‌ از «پیام‌ زن‌» دعوت‌ می‌كند تا به‌ داوری‌ بنشیند كه‌ «چی‌ گروه‌ و جماعتی‌ مزدور و عمال‌ بیگانه‌ بوده‌ است‌»، انسان‌ به‌ یاد سگ‌ زخم‌ خورده‌ای‌ می‌افتد كه‌ دم‌ خود را چك‌ می‌گیرد. اگر من‌ بعنوان‌ خواننده‌ای‌ به‌ قضاوت‌ بنشینم‌ خواهم‌ پرسید كه‌ آقای‌ یا خانم‌ «آوان‌» در مورد خودت‌ وابستگی‌ به‌ كدام‌ ارباب‌ را به‌ قضاوت‌ بگیرم‌؟ اگر «وجدانی‌ وجود دارد» و حق‌ نمك‌ را می‌شناسی‌ ارباب‌ قدیم‌ دریده‌ شده‌ات‌ گروه‌ «پرچم‌» را كه‌ در آغوشش‌ پرورده‌ شدی‌ و از تهران‌ تا جبهات‌ پنجشیر و شمال‌ و پوهنتون‌، در همه‌ جا سر و پا كنده‌ برایش‌ جاسوسی‌ می‌كردی‌؟ اگر جواب‌ مثبت‌ است‌، نه‌ در مورد «مبارز» بودنت‌ حرف‌ دارم‌ و نه‌ در مورد «میهنپرستی‌» و «بیگانه‌ ستیزی‌»ات‌. چون‌ در این‌ مورد مردم‌ ما با تفنگ‌ شان‌ قضاوت‌ خود را سالها قبل‌ اعلام‌ داشته‌ اند. حالا كه‌ آن‌ كاسه‌ آب‌ و نمك‌ قدیمت‌ چپه‌ شد، «اگر وجدانی‌» هم‌ «وجود دارد» حتماً به‌ مقتضای‌ سرشتش‌ كه‌ توسط‌ هر خاینی‌ خریده‌ می‌شود، وارونه‌ گردیده‌ است‌. و از این‌ رو به‌ جای‌ خلق‌ و پرچم‌، برای‌ گروه‌ های‌ «اصیل‌ ملت‌» و «بیگانه‌ ستیز» ربانی‌ و سیاف‌ گلو پاره‌ می‌كنی" />

زوزه‌ای‌ «جهادی‌» ازحنجره‌ خادی‌

قیوم‌ ـ كابل‌

به‌ مسئولین‌ مجله‌ «پیام‌ زن‌»،

در شماره‌ ١٣ جوزای‌ ١٣۷۴ «هفته‌ نامه‌ كابل‌» فحشنامه‌ای‌ را خواندم‌ زیـر عنوان‌ «و آن‌ جماعت‌ قوادان‌» به‌ امضای‌ «آوان‌». چون‌ مطلب‌ «پیام‌زن‌» «و اگر راكت‌ در دهان‌ "رهبران‌ جهادی‌" یا مسئولان‌ نشریـه‌ "كابـل‌" جا بگیـرد!» را قبـلاً مطالعـه‌ نمـوده‌ بودم‌، مطلبی‌ كـه‌ در آن‌ احساس‌ ضـد انسانی‌ افشاء شده‌ بود، احساس‌ حیوانی‌ كه‌ از نشستن‌ مرمی‌ راكت‌ در دهان‌ «رفیق‌ همسنگرش‌» لذت‌ می‌برد، تا جاییكه‌ حاضر است‌ آنرا در «دفتر خـاطرات‌» برادر مجاهد در خون‌ خفتـه‌اش‌ هم‌ بنـویسد و احتمـالاً از خواننـدگان‌ هفتـه‌ نامه‌ «كابل‌» هـم‌ انتظـار تحسیـن‌ دارد. نخست‌ بـه‌ ایـن‌ فكر افتادم‌ كه‌ «آوان‌» در دفـاع‌ از نوشته‌ هفتـه‌ نامه‌ «كابـل‌» بـه‌ میـدان‌ آمـده‌ باشـد، از این‌ نظر برایم‌ جالب‌ بود كـه‌ ببینم‌ از كجای‌ آن‌ نوشته‌ فكاهی‌ مانند و مسخره‌ چگونه‌ دفاع‌ می‌كند. ولی‌ برخلاف‌ انتظار نه‌ كوچكترین‌ دفاعی‌ از آن‌ به‌ عمل‌ آمده‌ بود و نه‌ حتی‌ كلمه‌ای‌ به‌ آن‌ پرداخته‌ شده‌ بود. پس‌ فهمیدم‌ كه‌ باید گپ‌ در جای‌ دیگر باشد سپس‌ چهره‌ یك‌ یك‌ از مسئولان‌ و نویسندگان‌ هفتـه‌ نامه‌ را از خاطر گذراندم‌ تا آنكه‌ چهره‌ خادی‌ ـ پرچمی‌ ـ اخوانی‌ بدنامی‌ در ذهنم‌ آمد كه‌ مجله‌ «پیام‌ زن‌» مدت‌ ها قبل‌ در شماره‌ ٢۹ـ٣۰ نقاب‌ شیادی‌ و مزدور منشی‌اش‌ را دریده‌ بود. میهن‌ فروشیكه‌ زمانی‌ از ستمی‌ ها دفاع‌ می‌كرد كه‌ وقتی‌ مورد غضب‌ قرار گرفتند، به‌ آنان‌ پشت‌ كرد و جام‌ شراب‌ را بدنبال‌ ببرك‌ تا نجیب‌ حمل‌ می‌كرد. و حال‌ كه‌ برگ‌ تاریخ‌ ورق‌ خورد، آفتابه‌ در دست‌ و كلوخ‌ در دامن‌، قضای‌ برادر ربانی‌ و شركاء را رها نمی‌كند تا باشد كه‌ آب‌ استنجا بروی‌ دست‌ اربـابان‌ تازه‌ بـریزد. و معلـوم‌ نیست‌ اگر فـردی‌ ماننـد گلبـدین‌ بـا آن‌ سابقه‌ «كار های‌ نامعقول‌»اش‌ به‌ جای‌ ربانی‌ بود، به‌ چه‌ عملیات‌ دیگری‌مـی‌پرداخت‌؟؟

id="system-readmore" />‌

دوستان‌ عزیز مجله‌ «پیام‌ زن‌»، من‌ هم‌ به‌ این‌ امر معتقدم‌ كه‌ عوعو سگان‌ نمی‌تواند جلو پیشرفت‌ كاروان‌ را بگیرد ولی‌ مورد همچو حملات‌ قرار گرفتن‌ ثابت‌ می‌سازد كه‌ تبر «پیام‌ زن‌» كاملاً به‌ درز خورده‌ و از این‌ لحاظ‌ باید به‌ این‌ نشریه‌ تبریك‌ گفت‌ كه‌ با چنان‌ روشنی‌ بین‌ خود و روشنفكران‌ خاین‌ هزار چهره‌ خط‌ فاصل‌ كشیده‌ است‌.

جاییكه‌ نویسنده‌ از «پیام‌ زن‌» دعوت‌ می‌كند تا به‌ داوری‌ بنشیند كه‌ «چی‌ گروه‌ و جماعتی‌ مزدور و عمال‌ بیگانه‌ بوده‌ است‌»، انسان‌ به‌ یاد سگ‌ زخم‌ خورده‌ای‌ می‌افتد كه‌ دم‌ خود را چك‌ می‌گیرد. اگر من‌ بعنوان‌ خواننده‌ای‌ به‌ قضاوت‌ بنشینم‌ خواهم‌ پرسید كه‌ آقای‌ یا خانم‌ «آوان‌» در مورد خودت‌ وابستگی‌ به‌ كدام‌ ارباب‌ را به‌ قضاوت‌ بگیرم‌؟ اگر «وجدانی‌ وجود دارد» و حق‌ نمك‌ را می‌شناسی‌ ارباب‌ قدیم‌ دریده‌ شده‌ات‌ گروه‌ «پرچم‌» را كه‌ در آغوشش‌ پرورده‌ شدی‌ و از تهران‌ تا جبهات‌ پنجشیر و شمال‌ و پوهنتون‌، در همه‌ جا سر و پا كنده‌ برایش‌ جاسوسی‌ می‌كردی‌؟ اگر جواب‌ مثبت‌ است‌، نه‌ در مورد «مبارز» بودنت‌ حرف‌ دارم‌ و نه‌ در مورد «میهنپرستی‌» و «بیگانه‌ ستیزی‌»ات‌. چون‌ در این‌ مورد مردم‌ ما با تفنگ‌ شان‌ قضاوت‌ خود را سالها قبل‌ اعلام‌ داشته‌ اند. حالا كه‌ آن‌ كاسه‌ آب‌ و نمك‌ قدیمت‌ چپه‌ شد، «اگر وجدانی‌» هم‌ «وجود دارد» حتماً به‌ مقتضای‌ سرشتش‌ كه‌ توسط‌ هر خاینی‌ خریده‌ می‌شود، وارونه‌ گردیده‌ است‌. و از این‌ رو به‌ جای‌ خلق‌ و پرچم‌، برای‌ گروه‌ های‌ «اصیل‌ ملت‌» و «بیگانه‌ ستیز» ربانی‌ و سیاف‌ گلو پاره‌ می‌كنی


(...)

كـدام‌ ربانـی‌؟ ربانـی‌ایكه‌ سال‌ ها با توكل‌ بـه‌ خداونـد ایـام‌ مهاجرت‌ را در كمـال‌ مشقـت‌ و تنگـدستی‌ سپـری‌ نموده‌ و بدون‌ اینكه‌ از هیچ‌ اجنبـی‌ (سیا، آی‌.اس‌.آی‌. و ...) حبه‌ و دیناری‌ دریافت‌ نموده‌ باشد توانسـت‌ كه‌ انقلاب‌ پیروزمند اسلامی‌ كشور را با سربلندی‌ رهنمون‌ شود و بعد از «فتـح‌» كابل‌ هم‌ نه‌ بر مبنای‌ چاكر منشی‌ بلكه‌ از روی‌ احساسات‌ عالی‌ ملی‌ و انقلابی‌ از جنرال‌ حمیدگل‌ دعوت‌ به‌ عمل‌ آورد تا در ارگ‌ كابل‌ مستقر شده‌ و ایشان‌ را كه‌ «سرفراز در كنار ملت‌» قرار دادند، در امر كشورداری‌ رهنمایی‌ كند!

و جناب‌ عبدالرسول‌ سیاف‌ كه‌ نه‌ برای‌ دریافت‌ دالر و ریال‌ بلكه‌ به‌ این‌ منظـور كه‌ بعـد از ۵۰-۴۰ سال‌ عمری‌ كه‌ در ضلالت‌ گذرانده‌ بود تازه‌ فهمید كه‌ اسمش‌ غیر اسلامی‌ است‌ و آنرا به‌ عبدالرب‌ رسول‌ سیاف‌ تغییر داد. و نیز ریش‌ و بروت‌ غیر اسـلامی‌ گذشته‌ را كه‌ از گردن‌ هم‌ پایین‌ نمـی‌آمد تـا بـه‌ زیـر نافـش‌ «ارتقـاء» داد، «پروفیسـر»ی‌ كـه‌ نه‌ بـر مبنای‌ روابـط‌ فامیلی‌ و سری‌ با حفیـظ‌الـه‌امین‌ بلكـه‌ بدلیـل‌ ... («آوان‌» مـزدورك‌ یا هفته‌ نامـه‌ «كابل‌» جهادی‌ و خادی‌ باید پاسخ‌ دهد كه‌ «پروفیسر» صاحب‌ سیاف‌ این‌ اخوانی‌ شـش‌ قاته‌ چرا و چطور از زندان‌ امین‌، زنده‌ سر برآمد و به‌ پاكستان‌ «هجرت‌» فرمودند؟ به‌ اساس‌ خویش‌ و قومی‌ یا زد و بند امین‌ و گلبدین‌؟؟) توانست‌ از شكنجه‌گاه‌ جلادی‌ كه‌ انس‌ و جنس‌ را به‌ «كام‌» خون‌ آشام‌ خود می‌بلعید، چاق‌ و چله‌ بیرون‌ برآید و بعد هم‌ نه‌ به‌ بخاطر روابط‌ خویشاوندی‌ و نان‌ و نمك‌ بودن‌ امین‌ با سیاف‌ بلكه‌ محض‌ به‌ رضای‌ خداوند و بر مبنای‌ اخوت‌ اسلامی‌اش‌ بود كه‌ فامیل‌ حفیظ‌اله‌امین‌ را در اسلام‌آباد پاكستان‌ زیر سرپرستی‌ خود گرفت‌ تا بالاخره‌ ترتیب‌ مسافرت‌ آنان‌ را به‌ كشور های‌ «اسلامی‌» اروپا داد؟!

(...)

و باز جناب‌ «پروفیسر» صاحب‌ وهابی‌ مذهب‌ خطاب‌ به‌ مردم‌ مظلوم‌ كابل‌ می‌فرمایند: «كسانیكه‌ طی‌ 14 سال‌ اخیر نكاح‌ بسته‌ اند باید تجدید نكاح‌ نمایند و قبله‌ مساجد كابل‌ باید سر از نو درست‌ شود». آیا این‌ به‌ چشم‌ غلام‌ و غنیمت‌ دیدن‌ مردم‌ نیست‌؟ آیا همه‌ مردم‌ كابل‌ زناكار بوده‌ اند كه‌ تجدید نكاح‌ كنند؟ آیا این‌ كثیفترین‌، ناشرافتمندانه‌ترین‌، لچكانه‌ترین‌ و نابخشودنی‌ترین‌ توهین‌ به‌ مردم‌ كابل‌ نیست‌؟

ولی‌ نه‌، جناب‌ آوان‌! تو كه‌ در زیر دم‌ «فیل‌ جهادی‌» راه‌ می‌روی‌، سایه‌اش‌ را از آن‌ خود تصور نكن‌. موقعیت‌ خود را دریاب‌. از كجا آمدی‌؟ چه‌ بودی‌؟ از كدام‌ شخصیت‌ اینان‌ و با كدام‌ زبان‌ دفاع‌ می‌كنی‌؟ تصور نمی‌كنی‌ كه‌ با راه‌ رفتن‌ در زیر دم‌ فیل‌، روزی‌ مدفوعش‌ نفست‌ را بگیرد؟ آیا فكر می‌كنی‌ كه‌ با جهادی‌ نمایی‌ هایت‌، مردم‌ گذشته‌ خادی‌ بودنت‌ را فراموش‌ خواهند كرد؟ برای‌ «هفته‌ نامه‌ كابل‌» یا هر نشریه‌ دیگر «جهادی‌» چاپ‌ مقاله‌ با عكس‌ نكتایی‌دار، فایده‌ نمی‌كند. این‌ گروههای‌ مختلف‌ جهادیت‌ تو و امثال‌ ترا فقط‌ مانند كلوخ‌ تشناب‌ مورد استفاده‌ قرار می‌دهند و نه‌ بیش‌. آنان‌ می‌دانند آدمی‌ كه‌ سالها با بی‌مسلكی‌ و به‌ نرخ‌ روز نان‌ خوردن‌ بسر كرده‌ باشد، تا آخر بی‌مسلك‌ باقی‌ مانده‌ و چون‌ آسان‌ خرید و فروش‌ می‌شود، هیچگاه‌ طرف‌ اعتماد كامل‌ واقع‌ نمی‌شود.

میدانم‌ كه‌ نوشته‌ های‌ افشاگرانه‌ «پیام‌ زن‌» بسیار بیچاره‌ و ناآرامت‌ كرده‌ بطوریكه‌ جز پناه‌ بردن‌ به‌ فحاشی‌ نتوانسته‌ای‌ هیچ‌ نكته‌ای‌ از مقاله‌ «و اگر راكت‌ در ...» را رد كنی‌. توصیه‌ دوستانه‌ به‌ تو اینست‌ كه‌ از سر پشكل‌ نمی‌شود بغداد را تماشا كرد. با گذشته‌ خادی‌ و دم‌ ساییدن‌ مقابل‌ مشتی‌ خاین‌ جنایتكار جهادی‌ نمی‌توان‌ به‌ مثابه‌ نویسنده‌ و شاعر «مهم‌» مطرح‌ شد. وماعلیناالاالبلاغ‌.

آخرین مطالب