درجواب به مقاله «معجزه افغانستان» خانم دیان تبلیوس منتشرشده در«سیاتل تایمز»٤ اکتبر ٢٠٠٥

به قلم محموده شکیبا از «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» ۲۵ اکتوبر ۲۰۰۵

چند روز پیش، خانم تبلیوس از كابل به امریكا برگشت. من این نوشته را از درون كشور لگدمال شده ام در جواب به مقاله زشت او می نویسم. به مثابه عضو «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» (جازا)، اجباراً در بسیاری از ولایات برای دیدار هر چه بیشتر با مردم در رابطه با انتخابات، بوده ام. تبلیوس می تواند در خانه لوكس خود، از انتخابات مسخره و نفرت انگیز، «معجزه افغانستان» بسازد. در حالی كه من از درون ملتی فریاد می زنم كه در جهنم تروریست های طالبی و «ائتلاف شمال» و همدستان «غرب زده»، آن می سوزد. تبلیوس و دیگر ناظران انتخابات با جلیقه های ضد گلوله و محافظ، تحت نظر سربازان امریكا و سربازان دست نشاندگان افغانی، قرار داشتند. شاید به او در مورد «گسترش نرم نرمك دموكراسی»، «رفاه» و «امنیت كامل» در كشور ما كه در دست ماجراجویان جنگی و نوكران با و یا بدون جیره و مواجب قدرت های خارجی، قرار دارد، صحبت كرده باشند. از سوی دیگر وقتی او توسط دولت امریكا كه كرزی و «ائتلاف شمال» ‌را وارد صحنه كرده، انتخاب شد، جای تعجبی باقی نماند كه او واقعیت ها را آن طور كه هستند بیان نكند. یكی از جملات تعجب برانگیز او چنین است: «مردم افغانستان، امریكاییان را به مثابه آزادكنندگان به حساب می آورند.»

من‌ افتخـار آن‌ را داشتـم‌ كه‌ به‌ تاریخ‌ ۱۸ سپتـامبـر بـه‌ نماینــدگی‌ از «جمعیـت‌ انقـلابـی‌ زنــان‌ افغـانستـان‌» (راوا) بنابر دعوت‌ شورای‌ منطقوی‌ نیوپلیموت‌ (New Plymouth) رهسپار زیلاند جدید (New Zealand) شوم‌ از معدود كشورهایی‌ كه‌ «راوا» هنوز در آنجا پا نگذاشته‌ بود. من‌ تصور عمومی‌ ساده‌ای‌ از زیلاند جدید داشتم‌، از پیشرفته‌ترین‌ و زیباترین‌ كشورهای‌ جهان‌ كه‌ با سیاست‌ صلح‌ دوستانه‌اش‌ تقریباً هیچگاه‌ درگیر بازی‌های‌ ریاكارانه‌ و خشونت‌ جهانی‌ نبوده‌ است‌. خوانده‌ بودم‌ كه‌ طبیعتاً مردم‌ آن‌ نیز فوق‌العاده‌ با فرهنگ‌، صلحدوست‌ و بشردوست‌ می‌باشند اما هنگامی‌ كه‌ در اولین‌ ساعات‌ ورود به‌ آكلند (Auckland) از نزدیك‌ با این‌ مردم‌ آشنا شدم‌ دریافتم‌ كه‌ بیشتر از آنچه‌ در ذهن‌ داشتم‌، با فرهنگ‌، گرم‌ و صمیمی‌ اند. با اعضا و سایر دوستان‌ در شهرهای‌ آكلند، نیوپلیموت‌ و ولنگتن‌ خود را واقعاً بین‌ اعضای‌ «راوا» یا نزدیكترین‌ دوستان‌ و اقاربم‌ حس‌ می‌كردم‌.

اسناد منتشره در شماره پیشتر روشن می‌ساخت که کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری، یعقوبی و دیگر طلبه های شعرگو در خدمت رژیم ایران اند که خطر شان اگر زیادتر از وزیران و والیان و سفیران و سایر مقام های بالا که برای امریکا، بعضی کشورهای غربی، پاکستان، ترکیه، هند، روسیه و... جاسوسی می کنند بیشتر نباشد هرگز کمتر نیست.

داكتر رمضان‌بشردوست‌ در تاریخ‌ معاصر افغانستان‌ اولین‌ كسی‌ است‌ كه‌ شخصیت‌ و كرامت‌ و اصولش‌ را بیشتر از مقام‌ و چوكی‌ دوست‌ داشت‌. وقتی‌ دید از طریق‌ وزارت‌ پلان‌ در چهارچوب‌ نظام‌ مافیایی‌ نمی‌تواند به‌ اهدافش‌ نزدیك‌ شود، بی‌درنگ‌ به‌ چوكی‌ وزارت‌ تف‌ كرد. او هزاره‌ تبار است‌ اما از هزاره‌بازی‌ و مخصوصاً سر جنباندن‌ با جنایتكارانی‌ چون‌ خلیلی‌، محقق‌ و حزب‌ وحدت‌ عار دارد. بی‌جهت‌ نبود كه‌ اكثریت‌ مردم‌ شریف‌ و آگاه‌ كابل‌ در عالم‌ یاس، به‌ وجود او در پارلمان‌ پر از خاینان‌ و تبهكاران‌ و هروئین‌سالاران‌، دل بسته به‌ نفع‌ او رای‌ دادند. بشردوست‌ آنقدر فراوان‌ رای‌ آورد كه‌ دیگر برای‌ تقلب‌كاران‌ ممكن‌ نبود او را بازنده‌ اعلام‌ دارند.

بقیه از شماره قبل

از سده ها بدینسو، جهانیان تمامی باشندگان این سر زمین آزاده را به حیث افغان شناخته به هویت شان ارج گذاشته اند، به ویژه بعد از بیرون ریختن قدرت های استعماری از کشور. گام گذاردن به قهقرا غرض جستجوی هویت نژادی، کار نژادپرستان و راسیست ها است. و آقای «کهگدای» که خوش دارد هویت اش رادر چند مقوله اتنیکی بیان نماید (که بعداً به آن خواهیم پرداخت)، نباید به اشاعه شوینیسم آریایی،آنهم در امریکا، بپردازد؛ مگر بی خبر است که:

«آریایی در فرهنگ سیاسی امریکا و کانادا فحش و توهین است.کلمه «آریایی» در فرهنگ سیاسی امریکا و کانادا و بسیاری از کشورهای غربی مرادف «فاشیست» و «نازی» است. آریایی گری مرام گروه های نازی و فاشسیت نظیر «کوکلوکس کلان» و «حزب گارد غربی» و «ملت های آریایی» و «حزب ناسیونالیست کانادا» است. افکار عمومی کانادا و امریکا، بعد از جنگ جهانی دوم، این گروه ها و سیاست و ایدیولوژی نژادپرستانه ی آنها را تهدید جدی برای امنیت جامعه به حساب می آورد».

(«شهروند»، شماره ٨٨٦ صفحه ٣)

با تعیین یونس قانونی در راس ولسی جرگه، هر سه قوه اجرائیه، مقننه و قضائیه با هم وصلت استعماری یافتند. هیچ یك از رهبران تعیین شده ی این سه قوه نمیتواند جانب دیگر را متهم به رابطه مخفی و یا علنی با قدرت های بیگانه نموده و خود را فرد نجیب، باوجدان و وطنخواه جلوه دهد. درین مضمون نحوه نصب قانونی را در راس ولسی جرگه افغانستان مورد ارزیابی قرار داده و چگونگی خلق كشمكش های تصنعی بین كرزی و قانونی و بازی های استعماری را در اغفال مردم افغان تحلیل خواهیم كرد.

آقای حامدکرزی، مسخره ترین اشتباه اینست که کسی شما را به عنوان جاسوس بگیر و ضد جنایتکاران بنیادگرا قبول کند. در غیر آن چگونه ممکن بود این همه جاسوس و جنایت پیشه و فاسد مثل سیاف، قانونی، ربانی، صدیقه بلخی، سرور دانش، دوستم، آمنه افضلی، خلیلی، مسعوده جلال، محقق، داود پنجشیری، عطا محمد، عمر صمد، حسین انوری، ولی مسعود، تورن اسماعیل، ضیا مسعود و دهها خاین دیگر را به مقام های وزارت، سفارت و ولایت گمارده و از آنان دفاع کنید؟

و از جانب دیگر این حرف تان هم مطلقا عوامفریبی است که به گاردین (۱۳ جولای ۲۰۰۴) فرموده بودید: «جنگ سالاران و ملیشاهای شخصی که زمانی منحیث متحدان سرسخت غرب در افغانستان به شمار می رفتند، اکنون بزرگترین تهدید نسبت به طالبان برای کشور محسوب می شوند.»

زمانیکه عبدالرحمان، یک افغان عیسوی شده در کابل دستگیر شد، قسمی بنظر می رسید که ایالات متحده امریکا و اکثر دولت های غرب از خواب بیدار شدند! ناگهان بخاطر یک فرد، واکنش وسیعی - حتی جهانی- علیه بنیادگرایانی مانند ملافضل هادی شینواری و اطرافیان ملایش به عمل آمد. در حالیکه ما بخاطر آزادی های بیشتری مبارزه می کنیم، تمام چشم ها در غرب بسوی آزادی یک فرد متمركز شد. در کشور ما انسان های زیادی وجود دارند که به اندازه ی رحمان «خوشبخت» نبوده اند تا یكچنان علاقمندی جامعه جهانی را بخود جلب کنند.

همانند اکثر رسانه ها، نشریه ی "کریسشین ساینس مانیتور» مقاله ای را در باره عبدالرحمان به قلم «تونی پرکنز» بتاریخ ۲۴ مارچ ۲۰۰۶ بچاپ رسانیده است. از آنجاییکه به نظر ما مقاله مذکور نمایانگر ذهنیت اکثر اشخاص در غرب می باشد، می خواهم با استفاده از موقع در زمینه تبصره ای كنم.

آقای‌ كرزی‌ «تفاهمنامه‌ همكاری‌ استراتژیك‌ میان‌ امریكا و افغانستان‌» را به‌ امضا رسانید كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ نیروهای‌ نظامی‌ امریكا اجازه‌ خواهند یافت‌ تا مدتی‌ نامحدود و با آزادی‌ عمل‌ در افغانستان‌ باقیمانده‌ و پایگاه‌های‌ نظامی‌ داشته‌ باشند. این‌ مهمترین‌ نكته‌ی‌ تفاهمنامه‌ است‌ و چون‌ حساسیت‌برانگیز است‌ و مردم‌ ما هرگز آن‌ را نخواهند پذیرفت‌ از اینجاست‌ كه‌ باید تمهیداتی‌ عوامفریبانه‌ قبل‌ از امضای‌ آن‌ صورت‌ می‌گرفت‌ كه‌ گرفت‌:

۱) جلسه‌ای‌ یكروزه‌ از اعضای‌ لویه‌ جرگه‌ تصویب‌ قانون‌ اساسی‌ دعوت‌ شد كه‌ چون‌ اكثر اعضایش‌ بنیادگرا و غیر بنیادگرا و عناصر ضد ملی‌ بودند، طبعاً شتابان‌ و خندان‌ و الله‌اكبر گویان‌ به‌ خواست‌ كرزی‌ به‌ نیابت‌ از امریكا رأی‌ مثبت‌ دادند. و به‌ ملالی‌جویا كه‌ ممكن‌ بود بار دیگر با الهام‌ از روحیه‌ و حرف‌ دل‌ مردم‌، افشاگر معامله‌ باشد، هیچگاه‌ فرصت‌ صحبت‌ داده‌ نشد. از آن‌ جدی‌تر این‌ كه‌، كار لویه‌ جرگه‌ با تصویب‌ قانون‌ اساسی‌ پایان‌ یافته‌ بود و بنابرین‌ دارای‌ مشروعیت‌ و صلاحیت‌ تصمیم‌گیری‌ روی‌ مسئله‌ای‌ ملی‌ نبود. ولی‌ چون‌ امریكا عجله‌ داشت‌ و تا شروع‌ كار پارلمان‌ آینده‌ ماه‌ها مانده‌ بود، ازینرو تایید لویه‌ جرگه‌ی‌ سر تروریست‌ها و نوكران‌ شان‌ آسانترین‌ و كوتاهترین‌ راه‌ كسب‌ «تایید ملت‌» بود. ولی‌ آقای‌ كرزی‌ نمی‌داند كه‌ این‌ خود اولین‌ سوراخ‌ را در تفاهمنامه‌ تشكیل‌ می‌دهد.

به‌ انتخابات‌ پارلمانی‌ اگر باز هم‌ به‌ تعویق‌ نیفتد، حدود سه‌ ماه‌ مانده‌ است‌، فرصتی‌ ناچیز و هیچ‌ برای‌ به‌ اصطلاح‌ «شفاف‌» و آزاد و بی‌تقلب‌ برگزار كردن‌ آن‌.

در شرایطی‌ كه‌ جنایت‌سالاران‌ در كلیه‌ مقامات‌ عالی‌ در پایتخت‌ و ولایات‌ و سفارت‌های‌ خارجی‌، حاكمان‌ اصلی‌ اند و بسیاری‌ از ولایات‌ و ولسوالی‌ را تیول‌ پدری‌ خود می‌انگارند؛ در شرایطی‌ كه‌ بوی‌ وزیران‌ و والیان‌ و معینان‌ و رئیسان‌ قاچاقبر آنقدر بالا گرفته‌ كه‌ رسانه‌های‌ خارجی‌ ناگزیر از اشاره‌ به‌ آنان‌ شده‌ اند؛ در شرایطی‌ كه‌ دی‌دی‌آر حاصل‌ قابل‌ اعتنایی‌ نداشته‌ و انفجار هولناك‌ دیپوی‌ اسلحه‌ یكی‌ از خاینان‌ جنایت‌سالار در بغلان‌ نمونه‌ كوچكی‌ از وجود صدها دیپو از این‌ قبیل‌ در سراسر كشور است‌ كه‌ چگونه‌ جنایت‌سالاران‌ ذخایر اسلحه‌ خود را دست‌ نخورده‌ نگهداشته‌ اند زیرا می‌دانند كه‌ با ضبط‌ اسلحه‌ و پول‌ به‌ هیچ‌ بدل‌ می‌شوند؛ در شرایطی‌ كه‌ تجاوز به‌ زنان‌ و خودسوزی‌ و ستم‌های‌ بی‌نظیر نسبت‌ به‌ آنان‌ بدتر از هر زمان‌ دیگر ادامه‌ دارد، در شرایطی‌ كه‌ بلیون‌ها دالر كمك‌های‌ خارجی‌ از سوی‌ «مقامات‌ مسئول‌» چاپیده‌ می‌شود و افغانستان‌ فقیرترین‌، بیسوادترین‌ و در عین‌ حال‌ بزرگترین‌ مولد مواد مخدر به‌ شمار می‌رود؛

آخرین مطالب