هفته گذشته (۲۳ اپریل ۲۰۰۵) خبر دردناک سنگسار آمنه در ایالت بدخشان افغانستان دررسانه ها منتشر شد. سنگسار یک زن در کشوری که نجات زنان از دست طالبان، بهترین بهانه برای زیر و رو کردن خاکش با بمب و موشک بود؟!

البته «مقامات دولتی» در کابل اظهار تاسف کردند. اما اگر به خبر توجه کنیم می بینیم چنین آمده است: «یک شاهد عینی به خبرنگار خبرگزاری رویتر گفت که این زن به توسط نمایندگان مقامات دولتی و شوهرش از خانه پدر و مادرش به زور بیرون کشانده شده و در پی آن سنگسار شده است.» این یکی«مقامات دولتی»، حاکم بر ایالات یعنی استان ها هستند، متحدان آن یکی «مقامات دولتی» که حاکم بر کابل اند.

وقتی بوی هر دولت ارتجاعی و ضد مردمی و متكی بر جنایت سالاران، بالا شد و مردم را به ستوه درآورد، ایجاد مسئله‌ای با این و آن كشور خارجی را بهترین راه جلوگیری از عصیان توده ها و واژگون شدن بیخ و بنیاد خودش می پندارد. صرفنظر از آنكه امریكا جهت فرار از بن بست مهلكش در عراق، به ایجاد مسئله‌ی ایران نیاز دارد، برای رژیم جنایت پیشه ی ایران، بالا گرفتن تشنج با امریكا و اسرائیل تلایی ترین فرصت است برای سركوب وحشیانه تر جنبش آزادیخواهانه‌ی مردم و برون رفت از بحران داخلی.

پس از خوابیدن سر و صدای گوشخراش انتخابات كه سرانجام به ایجاد پارلمانی با حضور سرجنایتكاران سیاف، ربانی، قانونی، گلابزوی، راكتی،‌ علومی،‌ رنجبر و اكثریت مردان و زنان موید آنان انجامید، بازی كابینه و كسب رای اعتماد از پارلمان آغاز شد. این نمایش آنقدر كثیف و مبتذل و آزاردهنده است كه حتی مضحكه های رای اعتمادگیری كابینه های دوران ظاهرشاه هم در برابر آن رنگ می بازد.

همه چیز توسط "بالا جای" از قبل فیصله شده است. آقای حامدكرزی فكر می كند به این حقیقت تنها او، كابینه و تعدادی از اعضای پارلمان واقف اند. در حالیكه نمایش چنان ساده و كودكانه شروع شده و پیش رفت كه اغلب مردم ما نیز به ساختگی بودن و تنظیم آن در واشنگتن شكی به خود راه نمی دهند.

قیام قهرمانانه مردم نیپاله علیه خاینان   back title of Payam-e-Zan
پشت جلد این شماره «پیام زن»

نیپال بین چین و هند واقع و مثل افغانستان كوهستانی و محاط به خشكه است. مساحت آن كوچكتر ولی مثل افغانستان جمعیتی حدود ۲۵ ملیون و مثل افغانستان بیش از %۷۰ بیسواد و مثل افغانستان دارای كمترین درآمد سرانه در جهان می باشد. مردم این كشور كه همانند افغانستان قرنهاست زیر سلطه ی رژیم های سلطنتی فاسد و ضد مردمی رنج می كشند و نتوانستند با اتكا به سال ها مبارزه پارلمانی تغییری در حیات پر درد خود ببینند، در ۱۹۹۶ تحت رهبری حزب كمونیست مائویستی نیپال به مبارزه مسلحانه روی آوردند. در دهسال اخیر مناطق متعددی تحت كنترول این حزب درآمده است. ستمكاری و وابستگی و عیش مشتی اعضای سلطنت و كارمندان عالیرتبه دولتی و در مقابل فقر و به جان آمدن توده ها هفت حزب مترقی به شمول حزب مائویستی را برانگیخت تا با هم متحد شده و در راس خیزش ملیون ها تن از مردم نیپال در شهرها و دهات قرار گیرند كه بی اعتنا به اعلان حكومت نظامی در میدان ها و خیابان ها برآمده فریاد نابودی رژیم را سر دهند. مردم كه علت اصلی تمام عقب ماندگی ها و تیره بختی های خود را در وجود نظام سلطنتی می بینند، سرنگونی آن و ایجاد جمهوری دموكراتیك را در راس شعارهای شان دارند. شاهِ هراسان كه مثل هر حاكم جبار و خاین نمی خواهد به میل خود از مقامش بگذرد، گویی صدای انقلاب را نشنیده باشد، گفت كه حاضر است هر فردی را كه هفت حزب برگزینند به عنوان صدراعظم قبول كند! ‌اما توده ها او را تمسخر كرده و گفته اند كه جز به رفتن او و سلطنتش به هیچ چیزی راضی نیستند. او اخیراً باز هم عقب نشسته و اعلام داشت كه پارلمان را (پارلمانی را كه خود منحل نموده بود) احیا می كند. این موضوع موجب شده است تا برخی از احزاب و گروه هایی از مردم به پیروزی تا همین حد اكتفا كنند. اما حزب كمونیست مائویست طالب سرنگونی بدون چون و چرای شاه و نظام فئودالی، پوسیده و غدارش بوده و از خطر سازشكاری هشدار می دهد.

پاسخـی‌ به‌ نوشتـه‌ی‌ «راوا، اپوزیسیـونی‌ نه‌ چنـدان‌ نیرومنـد» در هفتـه‌نامـه‌ی‌ «چـای‌ داغ‌»

بارنت‌رابین‌ رئیس‌ مركز پژوهش‌های‌ استراتژیك‌ پوهنتون‌ نیویارك‌ و كارشناس‌ امور افغانستان‌ گفت‌ كه‌ «اقتصاد افغانستان‌، اقتصاد معتاد به‌ مواد مخدر است‌.» («بی‌بی‌سی‌ فارسی»‌، ۵ دسامبر ۲۰۰۵)

ولی‌ واقعیت‌ اینست‌ كه‌ با هجوم‌ و تسلط‌ بنیادگرایان‌ و سپس‌ نیروهای‌ خارجی‌، نه‌ صرفاً اقتصاد كه‌ همه‌ چیز این‌ كشور مافیایی‌ شده‌ است‌.

درجواب به مقاله «معجزه افغانستان» خانم دیان تبلیوس منتشرشده در«سیاتل تایمز»٤ اکتبر ٢٠٠٥

به قلم محموده شکیبا از «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» ۲۵ اکتوبر ۲۰۰۵

چند روز پیش، خانم تبلیوس از كابل به امریكا برگشت. من این نوشته را از درون كشور لگدمال شده ام در جواب به مقاله زشت او می نویسم. به مثابه عضو «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» (جازا)، اجباراً در بسیاری از ولایات برای دیدار هر چه بیشتر با مردم در رابطه با انتخابات، بوده ام. تبلیوس می تواند در خانه لوكس خود، از انتخابات مسخره و نفرت انگیز، «معجزه افغانستان» بسازد. در حالی كه من از درون ملتی فریاد می زنم كه در جهنم تروریست های طالبی و «ائتلاف شمال» و همدستان «غرب زده»، آن می سوزد. تبلیوس و دیگر ناظران انتخابات با جلیقه های ضد گلوله و محافظ، تحت نظر سربازان امریكا و سربازان دست نشاندگان افغانی، قرار داشتند. شاید به او در مورد «گسترش نرم نرمك دموكراسی»، «رفاه» و «امنیت كامل» در كشور ما كه در دست ماجراجویان جنگی و نوكران با و یا بدون جیره و مواجب قدرت های خارجی، قرار دارد، صحبت كرده باشند. از سوی دیگر وقتی او توسط دولت امریكا كه كرزی و «ائتلاف شمال» ‌را وارد صحنه كرده، انتخاب شد، جای تعجبی باقی نماند كه او واقعیت ها را آن طور كه هستند بیان نكند. یكی از جملات تعجب برانگیز او چنین است: «مردم افغانستان، امریكاییان را به مثابه آزادكنندگان به حساب می آورند.»

من‌ افتخـار آن‌ را داشتـم‌ كه‌ به‌ تاریخ‌ ۱۸ سپتـامبـر بـه‌ نماینــدگی‌ از «جمعیـت‌ انقـلابـی‌ زنــان‌ افغـانستـان‌» (راوا) بنابر دعوت‌ شورای‌ منطقوی‌ نیوپلیموت‌ (New Plymouth) رهسپار زیلاند جدید (New Zealand) شوم‌ از معدود كشورهایی‌ كه‌ «راوا» هنوز در آنجا پا نگذاشته‌ بود. من‌ تصور عمومی‌ ساده‌ای‌ از زیلاند جدید داشتم‌، از پیشرفته‌ترین‌ و زیباترین‌ كشورهای‌ جهان‌ كه‌ با سیاست‌ صلح‌ دوستانه‌اش‌ تقریباً هیچگاه‌ درگیر بازی‌های‌ ریاكارانه‌ و خشونت‌ جهانی‌ نبوده‌ است‌. خوانده‌ بودم‌ كه‌ طبیعتاً مردم‌ آن‌ نیز فوق‌العاده‌ با فرهنگ‌، صلحدوست‌ و بشردوست‌ می‌باشند اما هنگامی‌ كه‌ در اولین‌ ساعات‌ ورود به‌ آكلند (Auckland) از نزدیك‌ با این‌ مردم‌ آشنا شدم‌ دریافتم‌ كه‌ بیشتر از آنچه‌ در ذهن‌ داشتم‌، با فرهنگ‌، گرم‌ و صمیمی‌ اند. با اعضا و سایر دوستان‌ در شهرهای‌ آكلند، نیوپلیموت‌ و ولنگتن‌ خود را واقعاً بین‌ اعضای‌ «راوا» یا نزدیكترین‌ دوستان‌ و اقاربم‌ حس‌ می‌كردم‌.

اسناد منتشره در شماره پیشتر روشن می‌ساخت که کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری، یعقوبی و دیگر طلبه های شعرگو در خدمت رژیم ایران اند که خطر شان اگر زیادتر از وزیران و والیان و سفیران و سایر مقام های بالا که برای امریکا، بعضی کشورهای غربی، پاکستان، ترکیه، هند، روسیه و... جاسوسی می کنند بیشتر نباشد هرگز کمتر نیست.

داكتر رمضان‌بشردوست‌ در تاریخ‌ معاصر افغانستان‌ اولین‌ كسی‌ است‌ كه‌ شخصیت‌ و كرامت‌ و اصولش‌ را بیشتر از مقام‌ و چوكی‌ دوست‌ داشت‌. وقتی‌ دید از طریق‌ وزارت‌ پلان‌ در چهارچوب‌ نظام‌ مافیایی‌ نمی‌تواند به‌ اهدافش‌ نزدیك‌ شود، بی‌درنگ‌ به‌ چوكی‌ وزارت‌ تف‌ كرد. او هزاره‌ تبار است‌ اما از هزاره‌بازی‌ و مخصوصاً سر جنباندن‌ با جنایتكارانی‌ چون‌ خلیلی‌، محقق‌ و حزب‌ وحدت‌ عار دارد. بی‌جهت‌ نبود كه‌ اكثریت‌ مردم‌ شریف‌ و آگاه‌ كابل‌ در عالم‌ یاس، به‌ وجود او در پارلمان‌ پر از خاینان‌ و تبهكاران‌ و هروئین‌سالاران‌، دل بسته به‌ نفع‌ او رای‌ دادند. بشردوست‌ آنقدر فراوان‌ رای‌ آورد كه‌ دیگر برای‌ تقلب‌كاران‌ ممكن‌ نبود او را بازنده‌ اعلام‌ دارند.

بقیه از شماره قبل

از سده ها بدینسو، جهانیان تمامی باشندگان این سر زمین آزاده را به حیث افغان شناخته به هویت شان ارج گذاشته اند، به ویژه بعد از بیرون ریختن قدرت های استعماری از کشور. گام گذاردن به قهقرا غرض جستجوی هویت نژادی، کار نژادپرستان و راسیست ها است. و آقای «کهگدای» که خوش دارد هویت اش رادر چند مقوله اتنیکی بیان نماید (که بعداً به آن خواهیم پرداخت)، نباید به اشاعه شوینیسم آریایی،آنهم در امریکا، بپردازد؛ مگر بی خبر است که:

«آریایی در فرهنگ سیاسی امریکا و کانادا فحش و توهین است.کلمه «آریایی» در فرهنگ سیاسی امریکا و کانادا و بسیاری از کشورهای غربی مرادف «فاشیست» و «نازی» است. آریایی گری مرام گروه های نازی و فاشسیت نظیر «کوکلوکس کلان» و «حزب گارد غربی» و «ملت های آریایی» و «حزب ناسیونالیست کانادا» است. افکار عمومی کانادا و امریکا، بعد از جنگ جهانی دوم، این گروه ها و سیاست و ایدیولوژی نژادپرستانه ی آنها را تهدید جدی برای امنیت جامعه به حساب می آورد».

(«شهروند»، شماره ٨٨٦ صفحه ٣)

آخرین مطالب