قسمت اول

قسمت دوم: آقای محیط آیا «رهبران سبز» معتمدترین یاوران جلاد نبودند؟


محترم داکتر محیط،

من و بسیاری از اعضای خانواده ام مدتی بودکه به دو سه سی دی حاوی گفتار هایی از شما گوش می دادیم که دوستی از امریکا برای ما فرستاده است. احاطه شما به مارکسیزم و تاریخ و مسایل جاری در ایران و جهان به گفتارهای شما جذابیت خاصی می بخشد. باید همین جا به خاطر بهره ای که از آن ها برده‌ایم از شما تشکر کنیم.

اما در یکی از گفتار ها چیزی شنیدیم که باور ما نمی شد ولی واقعیت بود. باور ما نمی شد که دانشمند متبحری که از تحلیل اخبار روز اقصی نقاط جهان و از پیدایش حیات تا ضرورت مبارزه علیه امپریالیزم و ارتجاع بنیادگرایی سخن می گوید چگونه در مورد افغانستان چند نامه از میهنفروشان پرچمی مقیم امریکا را بنیاد قضاوت و «درس گیری»اش از تاریخ افغانستان قرار میدهد.

ما به گزارش‌های یعقوب ابراهیمی در باره جنایتکاران شمال ارج قایل بودیم و آنها را با علاقمندی دنبال می‌کردیم. می‌خواستیم آنها به زبانهای مختلف ترجمه شوند تا مردم دنیا در پس پرده‌های دروغین ضخیم‌‌‌ «دموکراسی» و «آزادی» و «حقوق زنان» و غیره‌ی امریکا، آن واقعیات هولناک و تکاندهنده را ببینند؛ ببینند که یاران جهادی امریکا خیلی بیشتر و دست بازتر از دوران خرمستی چهار ساله‌ی شان، از نظر اقتصادی و سیاسی و اخلاقی، روزگار را بر مردم افغانستان سیاه و استخوانسوز کرده‌اند. یعقوب ابراهیمی در دفاع از کامبخش حق داشت خود را تنها احساس نماید چرا که آن همه رسانه و اتحادیه‌های رنگارنگ مطبوعاتی در باره کامبخش یا سکوت مرگبار اختیار کردند یا حرف‌هایی به زبان آوردند که جز التماس خفتبار در برابر جنایتکاران ارزش دیگری نداشتند. ابراهیمی نیز در مصاحبه با صدای آلمان تایید کرد: «کس دیگری در اینجا نیست که به شکل بسیار قاطعانه از این قضیه دفاع نماید.»

مدتیست که رادیو آزادی، برنامه‌ای با نام «از ماست که برماست» را پخش می‌کند تا این ایده را در گوش شنوندگان پف کند که عامل هر مصیبت و بدبختی دامنگیر مردم افغانستان در عقب‌ماندگی و بیکارگی و بی‌فرهنگی و بی‌لیاقتی خودشان نهفته است و تا زمانی که در این وضع باقی بمانند، هیچ پیشرفتی رونما نخواهد شد زیرا:

«طوری که بارها شاهد آن بوده‌ایم عادت و انتظار همواره بر این است که دیگران باید کارها را انجام دهند. امروز حس مسئوولیت پذیری و انتقاد از خود بیش از هرزمان دیگر، تا حدی غیرقابل تصور، کاهش یافته است.»

روز اول عید قربان (۶ قوس) مخدوم عبدالله رئیس سره میاشت تخار و یکی از قومندانان سفاک شورای نظار در محضر عام تیر باران شد. حادثه در رسانه ها نیز انعکاس یافت که جناب کرزی را متاثر و مردم ما را شادمان ساخت.

واقعه ازین قرار بود که حدود ده سال قبل (زمان حاکمیت شورای نظار) مخدوم عبدالله در قریه گزستان کلفگان، شخصی بنام آدینه محمد را که فردی باغیرت و در میان مردم محبوب بود و در مقابل ستم و جنایتکاری قومندان عبدالله قرار می‌گرفت به قتل رساند. برادر و فرزند آدینه محمد که هیچگاه فکر انتقام از دل پردرد شان نرفت، همیشه منتظر فرصت مناسب بودند تا بالاخره امسال که خبر شدند عبدالله قاتل می‌خواهد نماز عید را در میان مردم عام اداء نماید، آن فرصت فرا رسید.

وقتی کرزی، فهیم را به عنوان معاونش اعلام داشت «رادیو آزادی» به نقل از خبرگزاری فرانسه در ۵ می ۲۰۰۹ از قول دیپلمات‌های غربی در کابل گفت: «فهیم در جنگ‌های سه دهه اخیر افغانستان در یک سلسله فعالیت‌های جنایی از جمله اختطاف اشخاص به منظور به دست آوردن پول و انواع تخطی‌های حقوق بشر متهم می‌باشد. به عقیده کای‌ایدی نماینده خاص ملل متحد در افغانستان رییس جمهور کرزی با انتخاب فهیم همچو معاونش اعتبارش را در جوامع بین‌المللی و افغانستان از دست خواهد داد... کای‌ایدی در چندین ملاقات اخیری که با آقای کرزی داشت از او خواهش نمود تا فهیم را به حیث معاون رییس جمهور انتخاب نکند. بعد از آن که کرزی نامزدی‌اش را اعلام نمود، کای‌ایدی بیان داشت که او حقیقتاً از این انتخاب کرزی متاثر است و عکس‌العمل‌های بین المللی در برابر این انتخاب کرزی خیلی جدی خواهد بود و نگرانی کای‌ایدی در حلقه‌های دیپلمات‌های غربی در کابل از حمایت گسترده‌ای برخوردار شد. سازمان ملل متحد آرزو داشت که جنگسالاران افغانستان صحنه را برای نیروهای جوان و مدرن ترک خواهند گفت.

از این میان برنده کسی خواهد بود که نافش بیشتر به امریکا بند باشد و بادار در غلام خانه‌زاد بودنش هیچ شکی نکند


بین کاندیدان ریاست جمهوری عمدتاً دو دسته را می‌یابیم: شناخته‌شدگان با گذشته و کارنامه جنایتبار، و گمنامانی که دو عامل در شرکت شان در درامه انتخابات وجود دارد یا از سر ساده بودن و نه فهمی شان از مضحکه انتخابات، و این که رییس جمهور افغانستان در قصر سفید تعیین می‌شود و یا به خاطر رسیدن به شهرت و نان و نمک در آینده.

اشاره‌ای در مورد تعدادی از کاندیدان دسته اول:

سلیمان لایق، دستگیر پنجشیری و سلطانعلی کشتمند

در این اواخر «عذرنامه» سه تن از سر دسته‌های حزب وطنفروش پرچم، سلیمان ‌لایق، ریچارد(۱) دستگیر پنجشیری و سلطانعلی کشتمند انتشار یافت. آنان گفته اند که بعد از «اندیشیدن و غور» به این نتیجه رسیدند که به نمایندگی از حزب خود از مردم افغانستان معذرت بخواهند.

ظاهراً مسئله مثبت است، ندامت از سال‌های سال میهنفروشی و جنایتکاری. اما متاسفانه در پشت این «عذرخواهی و اعتراف» ریاکاری خاینانه‌ای پنهان است.

به راستی که در تاریخ وطن ما، هیچ فردی به اندازه‌ی عتیق‌رحیمی و خالدحسینی در زمینه ادبیات و هنر به شهرت جهانی نرسیده بود. عتیق‌رحیمی گنکور معتبرترین جایزه‌ ادبی فرانسه را برده است. خالدحسینی اگر چه تا هنوز به چنین جایزه‌ای دست نیافته است، اما از روی کتاب «کاغذپران باز»‌اش هالیوود فوراً فلمی ساخت و بوش و اعضای درجه یک تیمش خالدحسینی را به کاخ سفید دعوت کرده و او را ستودند! عتیق‌رحیمی اگر چه هنوز به چنین «افتخاری» نرسیده اما دیر یا زود اگر امریکا یا اروپا لازم تشخیص دهند او را هم به «افتخارات» بالاتر از این خشنود خواهند ساخت. هر دو نویسنده هنوز پله‌های شهرت، پول و اعتبار را در غرب می‌پیمایند.

جبار‌ ثابت و میرویس یاسینی دو تن از تیزاب‌پاشان و آدمکشان گلبدینی از کاندید‌ان ریاست جمهوری اند و هادی ارغندیوال که گویا باندش را هم دارد و آن را «حزب اسلامی» می‌نامد پشتیبانی‌اش را از حامدکرزی اعلام داشت. ظاهراً همه‌ی این سه تروریست کثیف با پدر شان گلبدین رابطه ندارند!

ولی برای مردم ما و بخصوص خانواده‌ها، بازماندگان و دوستان کلیه آن آزادیخواهانی که توسط حزب خاین و جنایتکار اسلامی گلبدین در پاکستان یا داخل افغانستان به قتل رسیده اند مهم نیست که شما اراذل سه‌گانه با باند تان و پدر بد فعل تان در رابطه باشید یا نباشید‌، مهم اینست که شما ننگ عضویت در باند تروریستی اسلامی را داشته اید و حالا مثل شهنواز ‌تنی و حبیب منگل به جای آن که اول حساب خیانت‌ها و جنایت‌های بیشمار خود و حزب خود را پس دهید، با بیشرمی‌ روسپیانه خود را در بازار مکاره انتخابات عرضه می‌دارید.

پاسخ به نوشته‌ی «بانوی شرقی؛ می‌خواهم بشناسمت!» از منیژه ‌باختری


در همان لحظه اول که چشم به عنوان نوشته «بانوی شرقی؛ می خواهم بشناسمت!» می‌خورد این سوال هم در ذهن هجوم می‌آورد که کیست که می‌خواهد زویا را بشناسد؟ تکان می‌خوری که آه، او منیژه‌باختری است نه زنی نیمه باسواد خادی بلکه زنی در هیئت یک روشنفکر با اکت‌ها و ادعاهای بسیار که در مدح عطامحمد جنایتکار می‌نویسد، در پی شناسایی زویا دشمن آشتی‌ناپذیر میهنفروشان جهادی و پرچمی و خلقی و طالبی و نظام مافیایی شان است.

آیا خاد و مالکان منیژه‌ باختری را ـ همانی‌ که با ضیا رفعت، پرتو نادری، رهنورد زریاب، جاوید فرهاد‌ و دیگر عمال رژیم ایران، چتلی عطامحمد را می‌خوردـ مامور شناسایی زویا از طریق نوشتن درباره کتاب زویا کرده اند؟

آخرین مطالب