ارسالی‌ خواهر ما نادیه‌ از پشاور


پس‌ از ایجاد «كنفرانس‌ سیاسی‌» و «جبهه‌ آرای‌ عمومی‌» در ۱۹۵۲ (این‌ جبهه‌ در ۱۹۷۵ با سازش‌ دولت‌ اندراگاندی‌ با شیخ‌عبداله‌، منحل‌ شد) جبهه‌ آزادیبخش‌ جمو و كشمیر ( JKLF ) در ۱۹۴۶ توسط‌ شهید مقبول‌بت‌ و امان‌اله ‌خان‌ ایجاد گردید كه‌ نیروی‌ اصلی‌ قیام‌ فعلی‌ در كشمیر محسوب‌ میشود. مقبول‌بت‌ در فبروری‌ ۱۹۸۴ به‌ اتهام‌ قتل‌ یك‌ دپلمات‌ هندی‌ در انگلستان‌، اعدام‌ شد.

از بخصوص‌ سال‌ ۱۹۸۷ به‌ بعد، كشمیر شاهد بوجود آمدن‌ یا رزمنده‌تر شدن‌ سازمانها بود. «لیگ‌ خلق‌» و «ج‌.آ.ج‌.ك‌» علی‌الرغم‌ اختلافات‌ ایدئولوژیك‌ اولین‌ بمب‌ها را بر ضد اشغالگران‌ هندی‌ در ۱۹۸۸ منفجر ساختند.

از چند و چون‌ اكثر سازمانهای‌ كشمیر بعلت‌ مخفی‌ بودن‌ شان‌ اطلاعات‌ زیادی‌ در دست‌ نیست‌. به‌ گفته‌ روزنامه‌ «هندو» چاپ‌ مدراس‌ مورخ‌ (۳ دسمبر ۱۹۹۰) تعداد این‌ سازمانها به‌ ۱۵۸ میرسد.

بین‌ تمام‌ سازمانهای‌ كشمیری‌ دو گرایش‌ عمده‌ وجود دارد. یكی‌ تحت‌ رهبری‌ جماعت‌ اسلامی‌ كه‌ خواهان‌ پیوستن‌ كشمیر به‌ پاكستان‌ میباشد و دیگری‌ ناسیونالیستی‌ كه‌ خواستار استقلال‌ كشمیر از چنگ‌ هند و پاكستان‌ هر دوست‌.

گروههایی‌ مثل‌ جماعت‌ اسلامی‌، حزب‌ اسلامی‌، حزب‌ المجاهدین‌، فدراسیون‌ محصلان‌ مسلمان‌، ببرهای‌ خدا، جمعیت‌ طلبه‌ اسلامی‌، نیروی‌ ببرضیا، لیگ‌ محصلی‌ اسلامی‌، الجهاد، تحریك‌ عمل‌ و لیگ‌ خلق‌ طرفدار پاكستان‌ بوده‌ و میخواهند كشمیر با پاكستان‌ یكی‌ شود.

مطلبی‌ كه‌ در سالروز شهادت‌ خواهر مینا توسط‌ یكی‌ از اعضای‌ «راوا» بزبان‌ اردو خوانده‌ شد


خواهر شهید مینا، ضمن‌ آموزش‌ سیاسی‌ به‌ ما میگفت‌ كه‌ در حال‌ حاضر چه‌ در افغانستان‌ و چه‌ در پاكستان‌ افراد و نیروهایی‌ هستند كه‌ از بكاربرد اصطلاح‌ بنیادگرا و بنیادگرایی‌ خوششان‌ نمیاید. اما این‌ مهم‌ نیست‌. مهم‌ اینست‌ كه‌ دیر یا زود این‌ اصطلاح‌ خارج‌ از خواست‌ و رضاییت‌ یا عدم‌ رضاییت‌ برخی‌ها، در قاموس‌ سیاسی‌ جایش‌ را باز كرده‌ و رساننده‌ معنای‌ عمیق‌ و وسیع‌ در رابطه‌ با نوعی‌ اسلام‌ و سایر ادیان‌ خواهد بود.

از زمان‌ شهادت‌ مینای‌ ما تا امروز صحت‌ این‌ حرف‌ وی‌ با گذشت‌ هر روز عیانتر میگردد. اكنون‌ دیگر صدای‌ كسانیكه‌ با استعمال‌ اصطلاح‌ بنیادگرایی‌ موافق‌ نیستند در لابلای‌ غریو «مرگ‌ بر بنیادگرایی‌» یا در مقالات‌ و گزارش‌های‌ رسانه‌های‌ جمعی‌ دنیا كه‌ این‌ واژه‌ را همچون‌ صدها واژه‌ سیاسی‌ دیگر مروج‌ ساخته‌اند، محو میگردد.

بنیادگرایی‌ چیست‌؟

در بسیاری‌ فرهنگ‌نامه‌ها، مثلاً Webster's New World Dictionary بنیادگرایی‌ چنین‌ تعریف‌ شده‌: «اعتقادات‌ جزمی‌ (Orthodox) دینی‌ مبتنی‌ بر تفسیر كلمه‌ به‌ كلمه‌ انجیل‌ (یعنی‌ قبول‌ كامل‌ داستان‌ خلقت‌ همانطوریكه‌ در كتاب‌ پیدایش‌ آمده‌ و رد نظریه‌ تكامل‌) و ریشه‌ ایمان‌ مسیحی‌.»

عده‌ای‌ بنیادگرایی‌ را اصطلاح‌ و مسئله‌ای‌ در دین‌ مسیحی‌ به‌ حساب‌ میاورند زیرا بعد از انقلاب‌ فرانسه‌ بنیادگرایی‌ عكس‌العملی‌ بود مقابل‌ گرایشهای‌ نوگرایانه‌ با هدف‌ حفظ‌ بلاتغییر احكام‌ آموزشهای‌ مسیحی‌. در امریكای‌ شمالی‌ بنیادگرایی‌ بصورت‌ تفكر مسیحی‌ محافظه‌كارانه‌ در مقابل‌ گرایشهای‌ لیبرال‌ و نوگرا بكار رفته‌. با غصب‌ قدرت‌ توسط‌ طرفداران‌ خمینی‌ در ایران‌ و سركوب‌ شدید كلیه‌ مخالفین‌، پیدایش‌ گروههای‌ تروریست‌ طرفدار رژیم‌ ایران‌ در برخی‌ از كشورهای‌ مسلمان‌ اصطلاح‌ بنیادگرایی‌ از اواخر سالهای‌ ۷۰ به‌ اینسو در مورد بعضی‌ از رژیم‌ها و احزاب‌ كشورهای‌ مسلمان‌ بكار رفت‌.

فاطمه ‌یاسر «امیره‌» «تنظیم‌ زنان‌ مسلمان‌ افغانستان‌» در شماره‌ ۹۱ سال‌ ۱۹۹۱ نشریه‌ "شهادت"‌ ارگان‌ نشراتی‌ حزب‌ گلبدین‌ مصاحبه‌ای‌ انجام‌ داده‌ و درخور شخصیت‌ خود در رابطه‌ با «راوا» اراجیفی‌ را پشت‌ هم‌ قطار نموده‌ كه‌ ما درینجا روی‌ بعضی‌ از نكات‌ آن‌ تماس‌ میگیریم‌.

Newspaper cutting

قبل‌ از همه‌ قابل‌ یادآوریست‌ كه‌ این‌ خانم‌ موسیچه‌گكی‌ است‌ روی‌ كلك‌ حزب‌ گلبدین‌ كه‌ ارگان‌ مسخره‌ای‌ بنام‌ «تنظیم‌ زنان‌ مسلمان افغانستان‌‌» در عالم‌ رویا روی‌ كاغذ برایش‌ دیزاین‌ نموده‌ و او را هم‌ در همان‌ تخیل‌ «امیره‌» آن‌ ساخته‌ و گاهگاهی‌ او را روی‌ جراید میلولاند و مقابل‌ «جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌» كوك‌ میكند. موضع‌ ضد دموكراسی‌ و ضد زن‌ حزب‌ گلبدین‌ و ایجاد ارگانی‌ برای‌ مبارزه‌ زنان‌ خنده‌آورترین‌ چیز ممكن‌ میتواند باشد.

در ابتدا، خبرنگار شهادت‌ كه‌ باید از لچك‌ها و چاقوكشان‌ اخوانی‌ باشد از «امیره‌» صاحبه‌ میپرسد: «مشتی‌ زنان‌ ناشزه‌ و بازاری‌ بنام‌ جمعیت‌ انقلابی‌....». ما روی‌ كلمات‌ «ناشزه‌» و «بازاری‌» تماس‌ زیادی‌ نمیگیریم‌، ما افراد و تشكل‌های‌ سیاسی‌ را با معیارها و ملاكهای‌ سیاسی‌ ارزیابی‌ میكنیم‌ نه‌ فحش‌ دادن‌. زیرا اگر وارد اخلاقیات‌ شویم‌ در مورد شخصیت‌ و گذشته‌ آقای‌ گلبدین‌ چیزهای‌ فراوانی‌ است‌ كه‌ از نوشتن‌ آن‌ قلم‌ هم‌ عرق‌ خواهد كرد ولی‌ با او و حزبش‌ برخورد سیاسی‌ داریم‌. اگر چه‌ روشن‌ است‌ كه‌ مردم‌ ما هیچوقت‌ انسانهایی‌ بدنام‌ با گذشته‌ی‌ ملوث‌ و آلوده‌ را نمی‌پذیرند.

ما هرگز به‌ این‌ خبرنگار توصیه‌ نمی‌كنیم‌ كه‌ بعنوان‌ یك‌ ژورنالیست‌ وجدان‌ سیاسی‌ داشته‌ باشد زیرا درس‌ وجدان‌ دادن‌ به‌ كسی‌ كه‌ پستی‌ خبرنگار شدن‌ نشریه‌ای‌ وابسته‌ به‌ حزبی‌ تروریست‌ را پذیرفته‌ باشد زاید است‌.

در ابتدای‌ مصاحبه‌ «امیره‌» یاسر میگوید: «هجونامه‌ پیام‌ زن‌ شبنامه‌ مائوئیست‌های‌ فراری‌ آلمان‌ غرب‌ است‌ كه‌ از كویته‌ پخش‌ میشود.» هزار بار لعنت‌ و نفرین‌ بر دروغگو! مردم‌ و خوانندگان‌ ما با توجه‌ به‌ حتی‌ همین‌ یك‌ دروغ‌ بیشرمانه‌ات‌ هم‌ به‌ سبكی‌ و سطح‌ حملات‌ و برخوردهای‌ حزب‌ گلبدین‌ كه‌ در دهان‌ امیره‌ خانم‌ گذاشته‌ شده‌ پی‌ میبرند. همه‌ میدانند كه‌ ما در آلمان‌ نیستیم‌. اگر باند فاشیستی‌ تو از راست‌ به‌ ما حمله‌ میكند فراریهای‌ آلمان‌ و امریكا از به‌ اصطلاح‌ چپ‌ به‌ ما میتازند. بخاطر آنكه‌ كار ما در خارج‌ كشور در همین‌ پاكستان‌ متمركز است‌، سالهاست‌ مورد توطئه‌چینی‌ و تهدیدهای‌ رذیلانه‌ و هرزه‌ باند تو قرار داریم‌. اما هرگز میدان‌ را رها نكرده‌ و فراری‌ آلمان‌ و هیچ‌ كشور دیگر نشده‌ایم‌ و نخواهیم‌ شد. خون‌ رهبر ما مینا و دو همكارش‌ در كجا ریخت‌ در آلمان‌ یا كویته‌؟ «پیام‌» ما هم‌ نه‌ در شب‌ و پنهانی‌ بلكه‌ در روز در چندین‌ شهر پاكستان‌، داخل‌ و كشورهای‌ متعدد آسیا پخش‌ و دست‌ بدست‌ میگردد.

از فقدان‌ سیدال‌ها تنها بنیادگرایان‌ مزدور و جنایتكار میتوانند اظهار خوشحالی‌ كنند. خون‌ سیدال‌ در بیرق‌ مبارزه‌ آزادیخواهانه‌ ملت‌ ما نقش‌ بسته‌ است‌، اما داغ‌ سیاه‌ ننگی‌ در پیشانی‌ گلبدین‌ و همفكرانش‌ بجا مانده‌ كه‌ تا روز نابودی‌ قاتلان‌ خاینش‌ زدوده‌ نخواهد شد.

نشریه‌ Horizons ، ۲۱ فبروری‌ ۱۹۹۲ طی‌ مقاله‌ای‌ درباره‌ مشقات‌ و مصایب‌ مهاجرین‌ و بخصوص‌ دهها هزار كودك‌ یتیم‌ كه‌ در چنگ‌ سازمانها و دولتهای‌ خارجی‌ و احزاب‌ هفتگانه‌ گرفتار اند مینویسد:

«نمونه‌ روشن‌ و دردناك‌ (بی‌ كفایتی‌ و فساد سازمانهای‌ به‌ اصطلاح‌ خیریه‌) آن‌ را در برخورد دوگانه‌ و تبعیض‌ پسندانه‌ عربها در مقابل‌ یتیمان‌ دختر میتوان‌ دید. به‌ یتیمان‌ دختر اولاً حق‌ ورود به‌ یتیم‌خانه‌ها داده‌ نمیشود و اگر هم‌ پذیرفته‌ شوند به‌ آنان‌ فقط‌ نصف‌ سهمیه‌ یتیمان‌ پسر میرسد. بزرگترین‌ مشكل‌ این‌ كودكان‌ جنگ‌ عبارتست‌ از محرومیت‌ از تعلیم‌ و تربیه‌ مناسب‌ و حفظ‌ الصحه‌ كودكان‌ مهاجر یا طعمه‌ای‌ آسان‌ برای‌ مسیونرها یادیان‌ مختلف‌ اند كه‌ میكوشند اطفال‌ و پدر و مادر شان‌ را در مقابل‌ مشتی‌ ادویه‌ یا یك‌ پایه‌ ماشین‌ خیاطی‌ نسخه‌ای‌ از انجیل‌ را هم‌ به‌ زنان‌ بیوه‌ یا یتیمان‌ میدهند. مهاجرین‌ افغانی‌ در ایران‌ مجبور ساخته‌ میوشند كه‌ نامهای‌ معمول‌ در مذهب‌ شعیه‌ را اختیار كنند تا به‌ صفت‌ مهاجر شناخته‌ شوند، در غیر آن‌ به‌ افغانستان‌ باز گردانده‌ میشوند. عین‌ چیز در مورد سازمانهای‌ خیریه‌ عربی‌ مصداق‌ دارد كه میكوشند تا مهاجرین‌ حنفی‌ مذهب‌ را در ازای‌ مقدای‌ مایحتاج‌ مادی‌ به‌ وهابی‌ شدن‌ وادار سازند.»

سیاهروزی‌ و ناكامیهای‌ كودكان‌ و زنان‌ بیوه‌ی‌ ما عمیقتر و بیشتر از اینهاست‌. وظیفه‌ درجه‌ یك‌ و اساسی‌ تمام‌ سازمانهای‌ آزادیخواه‌ و مدعی‌ انقلابی‌، ملی‌ و دموکرات‌ بودن‌ است‌ كه‌ بین‌ این‌ كتله‌های‌ عظیم‌ هموطن‌ ما بكار پرداخته‌ و خائنین‌ داخلی‌ و انواع‌ دشمنان‌ كثیف‌ خارجی‌ میهن‌ و مردم‌ ما را به‌ آنان‌ شناسانند تا برای‌ روز انتقام‌ آماده‌ شوند.

مطلبی‌ كه‌ در پنجمین‌ سالروز شهادت‌ مینا به‌ زبان‌ اردو قرائت‌ گردید


از چند ماه‌ گذشته‌ تا به‌ امروز كه‌ خاطره‌ی‌ رهبر شهید خود را گرامی‌ میداریم‌، راه‌ حل‌ مسئله‌ افغانستان‌ بیشتر از هر زمان‌ دیگر در ملل‌ متحد، پاكستان‌ و برخی‌ كشورهای‌ دیگر بطور جدی‌ مطرح‌ نظر قرار گرفته‌ است‌.

«راوا» از همان‌ آغاز بسیار صریح‌ و كوتاه‌ موضعش‌ را اعلام‌ كرده‌ است‌ كه‌ مردم‌ ما بیشتر از هركس‌ و از هر وقت‌ دیگر خواستار خاتمه‌ جنگ‌ در افغانستان‌ اند بشرط‌ آنكه‌ رژیم‌ پوشالی‌ سقوط‌ كند ولی‌، جایش‌ نباید به‌ برادرش‌ رژیمی‌ بنیادگرایی‌ داده‌ شود.

در زمینه‌ جستجوی‌ راه‌ حل‌ سیاسی‌، موضع‌ پاكستان‌ دچار نوساناتی‌ بوده‌ ولی‌، تغییری‌ را كه‌ در سیاست‌ آن‌ این‌ روزها مشاهده‌ میكنیم‌ باید بیسابقه‌ خواند و بخاطر عمدتاً جهت‌ ظاهراً كم‌ بها دادنش‌ به‌ بنیادگرایان‌، نمیتواند مورد استقبال‌ مردم‌ ما واقع‌ نشود. زیرا پاكستان‌ با آنكه‌ بیش‌ از سه‌ ملیون‌ مهاجر ما را در خاكش‌ پذیرفته‌ و در مقایسه‌ با رژیم‌ ایران‌ كه‌ علیه‌ مهاجرین‌ ما با اعمال‌ شوونیزم‌ فارس‌ بدرفتاری‌ میكند، به‌ آنان‌ آزار و اذیتی‌ از نوع‌ ایران‌ نرسانیده‌ است‌ اما، متاسفانه‌ در برخورد به‌ نیروهای‌ سیاسی‌ كشور، انتخابش‌ از ابتدا خلاف‌ منافع‌ مردم‌ و مهاجرین‌ ما بوده‌ است‌. دولت‌ پاكستان‌ احزاب‌ بنیادگرا را در آغوش‌ گرفته‌، بین‌ آنها هم‌ به‌ انتخاب‌ دست‌ زده‌ و حزب‌ گلبدین‌ را بر سر دست‌هایش‌ بلند كرده‌، هر مساعدت‌ و حمایت‌ ممكن‌ را از او دریغ‌ نداشته‌، دست‌ او را در ارتكاب‌ ترور و جنایات‌ علیه‌ روشنفكران‌ آزادیخواه‌ و علیه‌ هر گونه‌ مخالفین‌ سیاسی‌ این‌ حزب‌ فاشیست‌ و آدمكش‌ باز گذاشته‌ است‌. هم‌ اكنون‌ صدها عریضه‌ و درخواست‌ مردم‌ ما بخاطر ربوده‌ شدن‌ عزیزان‌ شان‌ توسط‌ تروریستهای‌ گلبدینی‌ در كمشنری‌ افغان‌ و مقامات‌ معین‌ دیگر خاك‌ میخورند و هیچگاه‌ مورد رسیدگی‌ قرار نگرفته‌اند.

دردناكتر و مسخره‌تر از همه‌ اینكه‌ پاكستان‌ طی‌ این‌ ۱۳ سال‌ كوشیده‌ چیزی‌ و فردی‌ را بر جنبش‌ و كشور ما تحمیل‌ كند كه‌ نظیر ان‌ را بانی‌، تاریخ‌، مردم‌ و حتی‌ وضع‌ موجود پاكستان‌ كاملاً مردود وغیر قابل‌ قبول‌ دانسته‌اند.

آیا قائداعظم‌ محمدعلی‌ جناح‌ طرفدار سكیولاریزم‌ بود یا بنیادگرایی‌؟

بهتر از هر منبع‌ و مدرك‌ دیگر، حرفهای‌ صریح‌ خود بانی‌ پاكستان‌ درین‌ مورد كاملاً صراحت‌ دارد كه‌ او هواخواه‌ دموکراسی‌، سكیولاریزم‌ و ایجاد پاكستان‌ غیر ایدئولوژیك‌ بود.

بر اساس‌ عقاید قائداعظم‌، كشور اسلامی‌ پاكستان‌ حامل‌ كیفیات‌ كشور مطلوب‌ سكیولر باید باشد كه‌ آزادی‌ دینی‌ هر شهروند را تضمین‌ كند.

او در ۱۱ اگست‌ ۱۹۴۷ در سخنرانی‌ ریاست‌ جمهوری‌ خود در مجلس‌ مقننه‌ به‌ صراحت‌ متذكر شد:

«شما آزادید، آزادید كه‌ به‌ معابد بروید، آزادید كه‌ به‌ مساجد بروید یا هر عبادتگاه‌ دیگر در كشور پاكستان‌.... در طی‌ زمان‌، هندوان‌ دیگر هندو نخواهند بود و مسلمانان‌ مسلمان‌، نه‌ به‌ معنی‌ دینی‌ آن‌ زیرا دین‌، ایمان‌ شخصی‌ هر فرد را تشكیل‌ میدهد، بلكه‌ به‌ معنی‌ سیاسی‌ آن‌ بمثابه‌ شهروندان‌ كشور.»

او در ۱۹۴۶ طی‌ مصاحبه‌ای‌ با خبرنگار رویتر در دهلی‌ جدید اظهار داشت‌:

«كشور جدید كشوری‌ مدرن‌ و دموکراتیك‌ خواهد بود و حق‌ حاكمیت‌ ملی‌ به‌ مردم‌ تعلق‌ خواهد داشت‌ و افراد ملت‌ نوین‌ از هر دین‌، طبقه‌ و عقیده‌ از حقوق‌ مساوی‌ برخوردار خواهند بود.»

این‌ حرف‌ قائد درست‌ نقطه‌ مقابل‌ كشور اسلامی‌ مولانامودودی‌ است‌ كه‌ در آن‌ «حاكمیت‌ ملی‌ از آن‌ خداوند است‌» بدین‌ ترتیب‌ جناح‌ اساس‌ كشوری‌ تئوكراتیك‌ را رد میكند. ولی‌ مخالفت‌ وی‌ با تئوكراسی‌ در جملات‌ ذیل‌ كه‌ در ۱۹۴۶ در گردهمایی‌ مسلم‌لیگ‌ در دهلی‌ بر زبان‌ رانده‌، شدیدتر از همه‌ چشم‌ بنیادگرایان‌ را پاره‌ میكند:

«ما برای‌ چه‌ میجنگیم‌؟ هدف‌ ما چیست‌؟ خواست‌ و هدف‌ ما نه‌ تئوكراسی‌ است‌ و نه‌ ایجاد كشوری‌ تئوكراتیك‌. دین‌ در آنجا هست‌ ودین‌ برای‌ ما گرامیست‌. زمانیكه‌ از دین‌ صحبت‌ میكنم‌ هیچ‌ چیز دنیوی‌ جای‌ آنرا گرفته‌ نمیتواند اما، مسایل‌ دیگری‌ وجود دارند كه‌ بسیار حیاتی‌ اند - زندگی‌ اجتماعی‌ ما، زندگی‌ اقتصادی‌ ما.»

ملك‌ غلام‌ نبی‌ در كتابش‌ «داغون‌ كی‌ بهار» مینویسد:

«در اولین‌ نشست‌ شورای‌ مسلم‌ لیگ‌ پاكستان‌ در كراچی‌ به‌ ریاست‌ قایداعظم‌، مولانایی‌ ریش‌ دراز اظهار داشت‌: قائداعظم‌، ما به‌ مردم‌ گفته‌ایم‌ كه‌ پاكستان‌ كا مطلب‌ كیا؟ لااله‌الاالله‌. قاید گفت‌: بنشین‌ بنشین‌. نه‌ من‌ و نه‌ كمیته‌ موظف‌ و شورای‌ مسلم‌ لیگ‌ سراسر هند چنین‌ قطعنامه‌ای‌ صادر نكرده‌ایم‌. شاید شما بخاطر چند رای‌ اینكار را كرده‌ باشید.»

همچنین‌ قائداعظم‌ در فبروری‌ ۱۹۴۸ در خطاب‌ به‌ مردم‌ امریكا گفت‌: «بهر صورت‌ پاكستان‌ كشوری‌ تئوكراتیك‌ نخواهد گردید - كشوری‌ تحت‌ حاكمیت‌ روحانیون‌ با رسالتی‌ الهی‌. ما تعداد زیادی‌ غیر مسلمان‌ - هندو، عیسوی‌ و پارسی‌ - داریم‌ اما، همه‌ی‌ آنان‌ پاكستانی‌ اند. آنان‌ از عین‌ حقوق‌ و امتیازات‌ سایر شهروندان‌ مستفید شده‌ و سهم‌ بر حق‌ خود را در امور پاكستان‌ ایفا خواهند كرد.»

بی‌ مناسبت‌ نیست‌ ببینیم‌ وی‌ در مورد زنان‌ چگونه‌ می‌اندیشد. او در فبروری‌ ۱۹۳۸ در یونیورستی‌ علیگر گفت‌:

«با رهایی‌ ما از زنجیرهای‌ دولت‌ بریتانیا، كنگرس‌، مرتجعان‌ و به‌ اصطلاح‌ مولوی‌ها، اجازه‌ بدهید از شما جوانان‌ بخواهم‌ تا زنان‌ ما را رها سازید. این‌ امری‌ اساسی‌ است‌. منظورم‌ پیروی‌ از بلیات‌ غرب‌ نیست‌: منظورم‌ اینست‌ كه‌ زنان‌ باید نه‌ تنها در زندگی‌ اجتماعی‌ بلكه‌ در زندگی‌ سیاسی‌ ما نیز سهیم‌ باشند.»

میتوان‌ بیشتر نقل‌قولهایی‌ از قائداعظم‌ دایر بر پافشاری‌ او روی‌ دموکراسی‌ و مخالفت‌ صریحش‌ با بنیادگرایی‌ آورد ولی‌، بنظر میرسد كه‌ این‌ كاملاً وضاحت‌ دارد. مورخی‌ چون‌ ك‌.ك‌.عزیز، در كتابش‌ «ایجاد پاكستان‌» The Making of Pakistan گاندی‌ و جناح‌ را مقایسه‌ كرده‌ و نتیجه‌ میگیرد كه‌ «بر اساس‌ نوشته‌ها و بیانات‌ آندو، جناح‌ خیلی‌ بیشتر از گاندی‌ لیبرال‌ و سكیولر تثبیت‌ میشود.»

اقبال‌ هم‌ به‌ هیچوجه‌ بنیادگرا نبود. او از سكیولریزم‌ خاصی‌ برای‌ پاكستان‌ جانبداری‌ میكرد. این‌ موضوع‌ در مصاحبه‌ی‌ داكتر جاویداقبال‌ با «دی‌فرنتیرپست‌» مورخ‌ ۸ نوامبر ۱۹۹۱ صراحت‌ یافته‌ است‌.

مردم‌ ما هم‌ به‌ رای‌العین‌ دیده‌اند كه‌ طی‌ دو انتخابات‌ عمومی‌ پاكستان‌، یكبار با افتخار زنی‌ را به‌ رهبری‌ خود انتخاب‌ كردند و بار دیگر هم‌ مردی‌ مثل‌ میانوازشریف‌ را كه‌ میدانیم‌ با چه‌ صراحتی‌ مخالفتش‌ را با بنیادگرایی‌ ابراز داشت‌.

درین‌ میان‌ یكی‌ از احزابی‌ كه‌ دایماً دست‌ رد مردم‌ پاكستان‌ را بر سینه‌ دارد و به‌ بیش‌ از چند كرسی‌ محدود پارلمانی‌ ندارد، همانا حزب‌ بنیادگرای‌ جماعت‌ اسلامی‌ این‌ سرپرست‌ و قیم‌ بنیادگرایان‌ گلبدینی‌ ما میباشد.

حالا طبعاً مردم‌ و نیروهای‌ طرفدار دموکراسی‌ وطن‌ ما میپرسند كه‌ چرا پاكستان‌ با رهبران‌ ضد بنیادگرایش‌، با مردم‌ متنفر از بنیادگرایانش‌ و با تثبیت‌ ارزش‌های‌ معین‌ دموکراسی‌ در آن‌، تلاش‌ میورزد حكومتی‌ بنیادگرا در افغانستان‌ بوجود آید؟ از نظر اسلام‌ هم‌ این‌ منافقت‌ است‌ كه‌ انسان‌ آن‌ چه‌ را بر خود نمی‌پسندد بر دیگران‌ روا دارد. این‌ تلاشهای‌ پاكستان‌ بر دوستی‌ عمیق‌ و بزرگ‌ مردم‌ دو كشور یقیناً خدشه‌ وارد خواهد ساخت‌.

دولت‌ پاكستان‌ حتماً آگاهست‌ كه‌ مردم‌ ما با تمام‌ وجود مخالف‌ مداخله‌ بیگانگان‌ - از هر طرفی‌ باشد - هستند. ولی‌ با انزجار و حیرت‌ می‌بینیم‌ كه‌ آقای‌ قاضی‌حسین‌احمد در قالب‌ پدركلان‌ كل‌ بنیادگرایان‌ وطنی‌ و بخصوص‌ حزب‌ گلبدین‌ به‌ خود اجازه‌ میدهد راجع‌ به‌ تعیین‌ رهبری‌ حكومت‌ آینده‌ افغانستان‌ حكم‌ و دستور صادر كند. البته‌ وی‌ توجه‌ نمیكند كه‌ خود و حزبش‌ كه‌ از زمان‌ پیدایش‌ تا حال‌ در هیچ‌ انتخاباتی‌ بیشتر از تعداد انگشتان‌ یك‌ دست‌، كرسی‌ حاصل‌ نكرده‌ و بشدت‌ در بین‌ افكار عامه‌ تجرید است‌ و «جمعیت‌ طلبه‌» او بعنوان‌ گروهی‌ تروریست‌ و چاقوكش‌ شهرت‌ كمایی‌ نموده‌اند، مردم‌ ما به‌ آسانی‌ نتیجه‌ میگیرند كه‌ غلام‌ و دنبالچه‌ او (گلبدین‌ و حزبش‌) هرگز موقعیتی‌ بهتر از او نزد شان‌ ندارد و برعكس‌ خیلی‌ بیشتر از وی‌ و جماعتش‌ در پاكستان‌، منفور و محكوم‌ است‌. بهر صورت‌، خوبست‌ قاضی‌ صاحب‌ به‌ تجرید روزافزون‌ جماعت‌ خود بیاندیشد تا بیتابی‌ كردن‌ در غم‌ بی‌ «امارت‌» شدن‌ گلبدین‌. ولی‌ از جانب‌ دیگر باید از آقای‌ قاضی‌حسین‌احمد تشكر كرد كه‌ با ایفای‌ نقش‌ پدركلان‌ بین‌ بنیادگرایان‌ و در راس‌ آنان‌ گلبدین‌، آگاهی مردم‌ ما را از ماهیت‌ و نیات‌ بنیادگرایان‌ وطنی‌ وسعت‌ و عمق‌ بخشیده‌ است‌.

كسانی‌ كه‌ در پاكستان‌ كه‌ تصور میكنند با رویكار آمدن‌ حكومتی‌ بنیادگرا در افغانستان‌، كشور ما بسان‌ مستعمره‌ای‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ بازیچه‌ دست‌ شان‌ خواهد شد، در اشتباه‌اند. مردم‌ ما ۱۳ سال‌ در برابر اشغالگران‌ و رژیمی‌ وطنفروش‌ جنگیدند. حال‌ اگر وطنفروشان‌ بنیادگرا بر میهن‌ ما مسلط‌ شوند، مردم‌ حاضر خواهند بود بیشتر از سیزده‌ سال‌ با آنان‌ بجنگند. تنها با افغانستانی‌ آزاد و مبتنی‌ بر ارزشهای‌ دموکراسی‌ میتوان‌ وارد مناسبات‌ مساویانه‌ بر اساس‌ اعتماد و سود متقابل‌ پایدار گردید. اهمیت‌ تامین‌ روابط‌ با جمهوری‌های‌ مسلمان‌ شوروی‌ سابق‌ با پاكستان‌ روشن‌ است‌ لیكن‌، پاكستان‌ تنها با موجودیت‌ ثبات‌ و آرامش‌ و دموکراسی‌ در افغانستان‌ قادر است‌ آن‌ روابط‌ را با عبور پر امن‌ و دوستانه‌ از كشور ما تحكیم‌ بخشد.

چنانچه‌ گفتیم‌ تغییری‌ در سیاست‌ دولت‌ پاكستان‌ نسبت‌ به‌ بنیادگرایان‌ گلبدینی‌ قابل‌ رویت‌ است‌. اما، برای‌ آنكه‌ این‌ تغییر كاملاً ملموس‌ و قابل‌ درك‌ صادقانه‌ و همه‌ جانبه‌ باشد، دولت‌ پاكستان‌ اقدامات‌ جدی‌ مشخصی‌ را باید انجام‌ دهد. دولتی‌ كه‌ حزب‌ گلبدین‌ در درون‌ دولت‌ پاكستان‌ تشكیل‌ داده‌ باید منحل‌ و گردانندگانش‌ دستگیر شوند.

باید به‌ قضایای‌ مربوط‌ به‌ ترورها و اختطافهای‌ حزب‌ گلبدین‌ طی‌ این‌ ۱۳ سال‌ رسیدگی‌ صورت‌ گیرد.

باید تمام‌ اسیران‌ در زندآنها و شكنجه‌گاههای‌ حزب‌ در شمشتو، ورسك‌ وغیره‌ نقاط‌ رها گردند و خود گلبدین‌ با كلیه‌ همدستان‌ جنایتارش‌ به‌ محاكمه‌ كشیده‌ شوند.

باید تمام‌ مزدوران‌ عرب‌ وغیره‌ كه‌ با اطلاع‌ دولت‌ پاكستان‌ برای‌ پیشبرد امور بنیادگرایان‌ پاكستان‌ آمده‌ و از آنجا برای‌ عیاشی‌ و رذالت‌ داخل‌ افغانستان‌ میگردند دستگیر و مورد تعقیب‌ قرار گیرند.

دولت‌ پاكستان‌ بدون‌ اجابت‌ و تحقق‌ خواستهای‌ حداقل‌ فوق‌ نمیتواند ثابت‌ سازد كه‌ در بریدن‌ ناف‌ بنیادگرایان‌ از نافش‌ واقعاً قاطع‌ است‌ و به‌ همان‌ تناسب‌ در تحكیم‌ دوستیش‌ با مردم‌ ما راستكار و بی‌ریا.

پاكستان‌ باید بنیادگرایان‌ و مردم‌ ما یكی‌ را انتخاب‌ كند. پاشنه‌ آشیل‌ پاكستان‌ در مناسباتش‌ با افغانستان‌ در همین‌ نهفته‌ است‌. حقیقت‌ مسئله‌ فقط‌ در آینده‌ نزدیك‌ روشن‌ خواهد شد.

آخرین مطالب