ما در شماره ‌های قبلی «پیام زن‌» هجویات نشریاتی چون «شهادت‌»، «اتحاد اسلامی‌»، «دانشجویان مسلمان‌»، «میثاق خون‌» و... بر ضد «جمعیت انقلابی زنان افغانستان‌» را نشر نمودیم كه با لحن لچكانه خاص خاینین بنیادگرا بر ما تاخته بودند. ولی اینبار پدران پاكستانی این خاینین از افشاء و طرد مزدوران افغانی شان بوسیله «راوا» به خشم آمده در شماره ۱۲ جولای ۱۹۹۶ روزنامه «جسارت‌» چاپ كراچی با همان لحن آشنا و بازاری به نشر اكاذیب و دشنام هایی بر ضد «راوا» پرداخته و به دفاع از موالید كثیف افغانی‌اش برخاسته‌.

ما افتخار می‌كنیم كه بین خود و آن دژخیمان خاین و بی‌وطن اینچنین خط فاصلی كشیده‌ایم كه قوله‌های شان را بلند كرده و در مقابل پشتیبانی اكثریت عظیم مردم را جلب كرده‌ایم اگر غیر از این می‌بود جای شگفتی بود. باندهای كثیف اخوانی هیچگاه نشریاتی نظیر «مرجان‌»، «سحر»، «نوبهار»، «آرمان‌»، «فریاد»، «وفا» و غیره را كه راه مماشات و سازشكاری و حتی همسویی با آنان را پیشه كرده‌اند مورد لعن و دشنام قرار نداده و نمی‌دهند چون در آخرین تحلیل آنها را متحدین و دوستان خود می‌پندارند ولی «پیام زن‌» كه سازشكاری را ننگ دانسته به افشای بی‌چون و چرای شان می‌پردازد مورد حملات پست قرار می‌گیرد، زیرا خنجری است بر قلب كلیه دشمنان مردم ما.

هستند عده‌ای كه از سر انفعال و جبن مرگبار، به مبارزه‌ی شجاعانه‌ی «جمعیت انقلابی زنان افغانستان‌» به دیده شك نگریسته و خاینانه این برچسپ را می‌زنند كه «زیر كاسه‌ی شعارهای تند و تیز "راوا" باید نیم كاسه‌ای باشد!» اما صرفنظر از دشواریهای متعدد امنیتی كه روزمره تجربه می‌كنیم‌، رویداد پایان تظاهرات ۸ ثور امسال‌، مخصوصاً لگدیست بردهان مفتریان ترسو و ضد انقلابی مذكور.

«جمعیت انقلابی زنان افغانستان‌» پس از حمله مأموران استخباراتی پاكستان‌، فوری سازمان عفو بین‌الملل‌، برخی سازمانهای آزدیخواه و مطبوعات پاكستان‌، ایران‌، افغانستان و چند كشور دیگر را در جریان گذاشت‌. ما ضمن دریافت پیامهای همبستگی از سازمانها و افراد مختلف آگاه شدیم كه تاكنون نامه‌های بیشمار همبستگی با «راوا» هم از سوی آن دوستان‌، عنوانی وزرات‌های خارجه و داخله پاكستان مواصلت كرده است‌.

چون متن نامه قبلاً وسیعاً انتشار یافته است‌، درینجا فقط به آوردن بخشهایی از آن اكتفا می‌كنیم‌.

ا.نگارگر ـ یا بقول خودش شیرنرـ نامه‌ای به ما فرستاده در پاسخ به مقاله‌ی «"معراج" آن "مومن" و هبوط این مرتد» منتشره در شماره ۴۴ «پیام زن». ما با توجه به محتوا و لحن سربازاری و لچكانه‌ی نوشته‌ی ا.نگارگر بد ندیدیم كه تا زمان انتشار «پیام زن‌» شماره ۴۶، آن را به عده‌ای از خوانندگان و دوستان بفرستیم‌. در نتیجه جوابهایی از آنان علیه فحشنامه مذكور دریافت داشتیم كه در شماره حاضر یكی از آنها را (اندكی كوتاه شده‌) به چاپ می‌رسانیم و در شماره‌های بعدی چند جواب دیگر را خواهیم آورد. در آخر اگر میارزید، ما هم در زمینه سهمی اداء خواهیم كرد.


چندی قبل دوستی شماره‌های اخیر «پیام زن‌» را با اوراقی چند برایم آورد. در وهله‌ی نخست ورق‌هایی كه در پیشانی صفحات اول و دوم آن عناوینی («خانمهای روی پرده و آقایان پشت پرده «پیام زن‌»، پاسخ به خانمهای معركه‌آفرین و آقایان حجله نشین‌») داغ شده بود، نظرم را معطوف داشت‌. با شتاب ورق‌پاره‌ های دست داشته را مرتب نموده‌، با تعمق و كنجكاوی آنها را مطالعه كردم‌. اوراق طومارگونه یا بهتر گفته شود «غزعبلات نامه‌» از اسحق ‌نگارگر همكار رادیو بی‌بی‌سی یا همان مضطرب ‌باختری بود، كه زمانی از غفلت رهبران «جریان دموكراتیك نوین‌» بهره گرفته‌، خودش را در میان آن جریان پرتاب نمود و به «شعله‌ای‌» شهره‌ی هر شهر و دیار ساخت‌.

با آنكه از نوشتن این مقاله بیش از یكسال می‌گذرد اما بنظرم درج قسمت‌هایی از آن در «پیام زن‌» انقلابی و وزین برای آگاهی خوانندگانش خالی از فایده نخواهد بود.

داكتر لطیف نائیك در مقاله‌اش تحت عنوان «افغانستان‌: راه حل بسته است‌» مندرج در «فرنتیرپست‌» مورخ ۲۴ جنوری ۱۹۹۶ با مطرح ساختن این سوالها كه آیا صلح به افغانستان بازخواهد گشت‌؟ یا اینكه این كشور بین مستبدان نظامی پارچه پارچه خواهد شد، می‌نویسد:

«كارت اسلامی بطور كامل علیه تنها خدانشناسان و كمونیست های آتئیست از نوع شوروی مورد استفاده قرار گرفت‌. احزاب مذهبی كشورهای وابسته‌ی اسلامی برای انجام خدمات ضد كمونیستی صف بستند. در آنزمان بنیادگرایان‌، دستجات بدردخور و مفیدی بشمار می‌رفتند كه می‌شد با كمك مالی و غیره امریكاییان‌، توسط آنان خشم مذهبی را علیه كافران دامن زد.

طی سالها به علت حاكمیت رژیم های غیر نماینده‌، غیر دموكراتیك و رهبران فاسد و خودخواه‌، نفوذ و مداخله امریكا افزایش یافت‌. كلیه سیاست های داخلی‌، مالی‌، خارجی و دفاع از زیر نظر امریكاییان گذشته است‌. از مالیات گرفته تا بهای تكت قطارآهن و مواد اساسی و تغییر حكومت ها، بدون تأیید آنان صورت نمی‌گیرد. پاكستان بنابر تمام مقاصد عملی بمثابه یك وكیل‌، قمر و پایگاه «كاكاسام‌» درآمده است‌.



اخیراً مطلع شدیم كه ملا رفیع‌الله مؤذن گویا به مقام دیگری منصوب شده و جایش را دژخیمی دیگر اشغال كرده است‌. این جابجایی چهره در اصل قضیه تغییری نمی‌دهد زیرا خطاب ما به افراد نه بلكه به كل رژیم طالبان می‌باشد.

ملا رفیع‌الله مؤذن رئیس پلیس مذهبی طالبان پس از اشغال كابل‌، به نخستین سازمانی كه دندانهای خود را نشان داد، «جمعیت انقلابی زنان افغانستان‌» بود كه تكمله فكر و عمل ضد انسانی طالبان در مورد زنان بشمار می‌رفت‌. راستی پس از اعمال آنهم سبعیت مقابل زنان افغانستان چگونه ممكن بود در برابر یگانه سازمان آشتی‌ناپذیر و پیشتاز ضد بنیادگرای زنان سكوت كنند؟ این قبل از همه ثابت می‌سازد كه صرفاً مبارزه‌ای پیگیر، قاطع و ضد سازشكاری اثر بخش بوده و دم دشمن را می‌تواند زیر پا كند و نه نصیحت و ندبه یا قسم قرآن دادن یا چادر خود را زیر پای آن دژخیمان انداختن‌.

لیكن رفیع‌الله خان مؤذن كه شرم ندارد، در جهنم افغانستان كه قحطی و بی‌سرپناهی و بی‌دوایی و فقر بیسابقه و ناامنی بر توده‌های ماتمدار بیداد می‌كند، قیچی و سوته در دست ریش و بروت اندازه می‌گیرد، مردم را به زور و در هر حالتی به مسجد می‌برد و زنان هزار بار متدین تر از خودش را به شلاق می‌بندد، در حمله‌اش به «راوا» هیچ چیز نوی نسبت به برادران جنایت پیشه‌ی جهادیش به زبان نیاورده كه در خور جدی گرفتن و رد مفصل و تحلیلی باشد. فقط به او و دسته‌اش باید گفت‌:



The US crimes in Iraq, 200000 Iraqi people were killed in the Gulf War
«فرشته نجات» در عظیم ترین آزمایشات سلاحهایش بیش از ۲۰۰ هزار عراقی بیگناه را کشت و به اثر تعزیرات شدید اقتصادی در این ۵ سال میلیونها کودک و بیمار عراقی از کمبود غذا و دارو جان سپرده اند.

من منحیث یك زن آزادیخواه از موضعگیری قاطع و افشاگرانه «پیام زن‌» نسبت به نامه ماری طبیبی به رئیس جمهور امریكا شدیداً پشتیبانی می‌كنم‌. اگر«پیام زن‌» به افشای رسوایی‌های ننگین ازینگونه نپردازد در حد نشریه‌ای سقوط می‌كند كه صرفاً پشت مردها و اشتباهات خیانت آمیز آنان را گرفته و اما زنان را هر چه بگویند و یا انجام دهند بخاطر فقط «گل روی‌» زن بودن شان معاف خواهد كرد.


رژیم ایران رژیمی نیست كه مسعود بهنود ها و چنگیز پهلوان ‌ها از طریق بی‌بی‌سی به مشاطه‌گری آن می‌پردازند. برای درك ماهیت «جمهوری اسلامی ایران‌» شاید همین كافی باشد كه نجیب‌اله لفرایی این جلادك «دپلمات‌»شده‌ی «رئیس جمهور» ربانی‌، عشق استقرار عین آن نظام را در افغانستان می‌كند.

در ایران اگر «تل‌سیاه‌»ها برای مهاجران تیره‌بخت ماست‌، زندانهای مخوف اوین وغیره برای دهها هزار زن و مرد آزادیخواه ایران است‌. زندانهایی كه در آنها «پاسداران اسلام‌» دختران باكره‌ی محكوم به اعدام را قبل از اجرای حكم مورد تجاوز قرار می‌دهند تا در آخرین روز زندگی شان «پاك‌» شده باشند!

داستان «مهریه‌» فقط گوشه‌ی كوچكی از نظام جهنمی «جمهوری اسلامی ایران‌» را به تصویر می‌كشد. «پیام زن‌»


پاسخ به نامه نفیسه ـ كابل‌،



قبل از پرداختن به جواب نامه‌ی خواهر ما، لازم می‌بینیم جهت روشن نمودن مطلب برای خوانندگان بخش‌هایی از نامه‌ی شان را بیاوریم‌:

«من در شماره ۴۴ "پیام زن‌" مطلبی را تحت عنوان "داكترجاوید از قهارعاصی تا سمنك‌پزی از سمنك‌پزی تا كجا؟" خواندم‌. اول اینكه موضوع خیلی پیچیده بود و من اصلاً پی نبردم كه آیا داكتر جاوید راجع به قهار عاصی سخن پردازی كرده و یا چه‌؟ دوم اینكه با خواندن مطلب مذكور بسیار متأثر شدم كه چرا قهارعاصی شاعر خوب را اینقدر بد و بیراه گفته‌اید. ما نمی‌توانیم قهارعاصی را صرف بخاطر اینكه شعری برای آوازخوانی سروده محكوم كنیم‌.

شما اكادمیسین‌ها، كاندید اكادمیسین ها و محقق‌ها را دست‌نشانده روسها خوانده‌ اید. اكادمیسین‌ها همه دست‌نشانده روس‌ها نیستند.

شما گفته اید كه عشق اساس و بنیاد ندارد. در حالیكه این مفكوره به نظرم غلط است‌. زیر اعشق یك امر طبیعی است و هر انسان این غریزه را داراست‌.»

خـواننـده عـزیـز نفیسه‌،

اگر اندك زحمت به خرج می‌دادید و مطلب «داكتر جاوید، از قهار عاصی تا سمنك پزی از سمنك پزی تا كجا؟» را با دقت می‌خواندید می‌توانستید به مضمون اصلی‌اش كه همانا افشای خصلت واقعی روشنفكران سازشكار است‌، پی ببرید.

روزنامه «مسلم‌» در ۲ اگست ۱۹۹۶ از قول «مركز كمك برای افغانستان‌» (CCA) یكی از سازمانهای امدادی غیر دولتی مقیم پشاور نوشت كه مهاجران افغان در ۴۸ كمپ در صوبه سرحد بسر می‌برند كه تعداد شان به ۰۳۷۵۶۵/۱ می‌رسد در حالیكه حدود یك میلیون مهاجر دیگر راجستر شده در خارج كمپ‌ها درشهرهای مختلف پاكستان زندگی می‌كنند. از بین مهاجران راجستر شده چهار صدهزار آنان را كودكان زیر ۱۴ سال تشكیل می‌دهد. از این میان تنها ۴۲۵۴۳ پسر و دختر به كسب آموزش ابتدایی مشغول اند كه فقط ۹ درصد مجموع جمعیت كودكان مهاجر بشمار می‌روند. ۸۹ درصد بقیه كودكان نه مكتب می‌روند و نه پیشه‌آموزی می‌كنند.

احصائیه‌های تازه نشان می‌دهد كه ۳۸۹۱۳۷ كودك مهاجر در وركشاپ‌ها، هوتل‌های متصل سركها، موترشویی‌، زراعت‌، پاكسازی‌، بوت‌دوزی‌، پیشخدمتی‌، صنعت‌خانگی و زباله‌چینی مشغول‌اند.

سروی‌ای حاكی از آن است كه ۸۵ درصد مدارس مهاجران افغان در ساختمان‌های شكسته و ریخته قرار دارند. ۴۵ درصد مكاتب در هوای آزاد دایر می‌شوند. در هیچكدام از آنها از نصاب تعلیمی كه جز اصلی تعلیم و تربیه محسوب می‌شود خبری نیست‌. ۹۵ درصد شاگردان پس از گذراندن امتحانات صنف هشتم از ادامه تحصیل محروم‌اند. تنها یك درصد آنان به تحصیلات بیشتر دست می‌یابند كه آنهم مشروط به پرداخت مخارج آن می‌باشد.

آخرین مطالب