فوزیه کوفی فرزند عبدالرحمن کوفی از ولسوالی کوفآب بدخشان است. اسم فوزیه کوفی اصلا «حوری نقاب» بود و از مریم کوفی، «قندی گل»، اما وقتی به کابل آمدند، نام های عصری‌تر برای خود انتخاب کردند. عبدالرحمن کوفی از وکیلان دوران ظاهرشاه بود که بنابر روایت مردم، مرد دهن‌پاره و زن‌باره‌ وقت خود بود که در بسیاری از قریه‌های زادگاهش یک زن داشته و عمرش را با جنگ، دعوا و فحاشی با هم‌نوعان خود سپری کرد.

پدر، برادران و دیگر اعضای خانواده فوزیه کوفی هیچ کدام موضع و جبهه سیاسی مشخص در هیچ یک از حکومت‌های گذشته نداشته و چه در نظام‌های گذشته و چه در زمان حاضر یک مشت افراد ابن‌الوقت و پله‌بین بوده‌اند که با عوض شدن نظام‌ها اینها نیز جامه عوض کرده‌اند. ظاهرشاهی بودند، ستمی شدند، بعداً خلقی شدند و وقتی خلقی‌ها سقوط کردند مجاهد شدند. حالا که حکومت متشکل از همه‌ی اینها بر سر قدرت است ضمن این که طرف سنگین پله ترازو را می‌نگرند، همچنان گاه بسوی تنظیم‌ها می‌غلتند و گاهی «مدافع حقوق زن» و «دموکرات» می‌شوند.

به چریک کبیر خلق های تحت ستم!

ارنستو! خوکان «سیا» دشمن راهت شده است
وارسته گک هرزه، مجنون کلاهت شده است
در انجمن قلم بسازنـد به هم، فروشنـد وطـن
از انقلاب صرف، طرفدار سیگارت شده است

چندی قبل نوشته‌ای را تحت عنوان «وحید وارسته و کلاه چه گوارا» در سایت افشاگر شما مطالعه نمودم. نکات ارزشمندی پیرامون زندگی طفیلی و پرتجمل کارکنان انجمن قلم با افکار ارتجاعی دکترین ادبی آنها فراوان در محتوای متن موجود بود که منعکس کننده بینش و منش مزدوران فرهنگی رژیم های مستبد، نامستقل و توتالیتر میباشد. با اینکه همیشه استفاده شایسته از تحلیل های علمی و گزارشات مستند تان برده‌ام اما در بعضی موارد با شما موافق نیستم. شاید تقصیر و بی‌بصیرتی از من باشد که کوه را سنگچل میبینم یا شاید از «پیام زن» که مورچه را فیل ساخته و تحلیلش میکند.

به ارنستو چه‌گوارا

دنیـــــا آیینـۀ نگـــاهـت نشــده
این هرزه چرا رهرو راهت نشده
از شرم کجـا روم بگو، ارنستو!
این کلـه کـه لایق کـلاهت نشـده

زیباست، نی؟ ولی سراینده‌ی آن که وحید وارسته باشد آدم دلگیر می‌شود؛ او همانی نیست که از این بزرگمرد دوران تنها سیگار و نیز تی‌شرتش را -که چه بسا عیالداری‌ها و فرزندان جانیان جهادی هم به تن کنند- در انجمن قلم به نمایش گذاشت و او را به قدری تنزل داد که نه سوسیالیزمی ‌داشت و نه تفنگی و نه جان باختن به دست «سی.آی.ای». اگر اندیشه‌ی انقلابی چه‌گوارا را از او بگیری دولت جنایت‌شعار ایران هم به «یاد»ش می‌افتد و خودفروختگانی مثل پرتو نادری(١) و رهنورد زریاب و منیژه باختری و دیگر مردارخوران عطا محمد و روشنفکران دینی متحد بنیادگرایان مانند قسیم اخگر(۲) در مجلس‌اش تشریف می‌آورند. اگر در آن مجلس، چه‌گوارا عیار و «کاکه»ای بی‌اندیشه و بی‌جبهه معرفی نمی‌شد پر خنثی‌نویسان خادی-جهادی می‌سوخت به آنجا بیایند.

چه بازی های توهین آمیز ودردناکی که با ملت رنجدیده ما صورت نمی‌‌گیرد. این بار اجرای درامه زجردهنده‌ی "کنفرانس پاریس" با تایید و حمایت امریکاست که دژخیمان ائتلاف شمال، طالبان، حزب گلبدین، القاعده، جبهه ملی، شورای عالی صلح، ائتلاف ملی، حزب حق و عدالت وغیره را جمع کرد تا برای مردم ما "صلح" بیاورند.

درد اصلی این نیست که چرا این باندهای آدمکشان حرفه‌ای، با دهان پر خون شان گرد یک خوان نشسته و دم از "صلح" میزنند؛ درد این هم نیست که به فرض این جانیان خاین به "توافقاتی" برای ایجاد دولت مشترکی برسند و مردم را، متحدا و با خاطر آرام بیشتر از پیش سلاخی میکنند؛ مسئله اصلی این است که ماشین تبلیغاتی اشغالگران امریکایی و همدستانش همه به هایهو در آمده و از طریق "کارشناسان"، "تحلیلگران" و مهره های دست آموز و زر خریدی چون ظریف نظر "رادیو آزادی"، داکتر اکبر وردک، داکتراحمد مهجور، وحید مژده وغیره کنفرانس پاریس را "حادثه" نامیده و با چنان شور و هیجان از آن حرف میزنند که گویی مردم افغانستان فقط همین یک انتخاب دارند و اگر صلح میخواهند باید به انقیاد این جلادان تن بدهند زیرا آنان "رهبران" مسلم افغانستان به شمار میروند که گروهی در قدرت، گروه دیگری "اپوزیسیون محترم مسلح" و گروهی هم "اپوزیسیون محترم غیرمسلح" ائتلاف شمال اند و با توافق شان در افغانستان صلح و صفا حاکم خواهد شد!


تذکر «پیام زن»: ما در گذشته تحت عنوان «حنیف اتمر از پلیدترین شکنجه گران خاد» چشمدید یکی از مبارزان را انتشار دادیم که جریان قتل ایمل زرمتوال بدست حنیف اتمر، شکنجه‌گر خاد را شرح داده بود. اینک با سپاس از دوستان «انجمن افشای اسناد جنایت علیه بشریت در افغانستان»، نوشته شان در مورد اتمر را انتشار میدهیم که به گوشه های دیگری از جنایات و پستی های این مزدور کثیف روشنی انداخته اند.


سلام و درود به ملت آزاده و یک پارچه افغانستان

روز سه شنبه مورخ ٢٠ سرطان ١٣٩١ خورشیدی مطابق ١٠ جولای ٢١٢ میلادی در پروگرام به عبارت دیگر تلویزیون بی.بی.سی فارسی، مصاحبۀ تهوع آوری با جنایت سالار خونخوار و سفاک محمد حنیف اتمر، این خادیست وطنفروش پخش شد. انجمن افشای اسناد جنایت علیه بشریت در افغانستان به همکاری فرزندان آزاده و راستین افغانستان بلافاصله در افشای چهره این سفاک جنایتکار و خائن به ملت ومیهن، از اسناد آرشیف و شهادت [شاهد]، که همکار خادیست سالیان وطنفروشی اتمر بوده و اکنون از گذشه ننگین و جنایت بارش توبه کرده و برای شهادت علیه تمام جنایت سالاران حزب دموکراتیک و خادیستها حاضر به شهادت است – این افشاء نامه را به شما هموطنان درد دیده پیش کش میکند.

چند پرسش و یک تقاضا از او


فرزندان شخصیت های معروف تاریخ تا زمانیکه خیلی جوان اند معمولا به نام پدر یا مادر نامدار بین مردم محبوب و انگشت نما می‌باشند. در این میان فرزندانی هم اند که خود به آن چنان از آگاهی و بلوغ فکری و شخصیتی دست می‌یابند که دیگر سایه شخصیت پدر یا مادر بر سرش آزار دهنده می‌نماید و می‌خواهد خودش باشد. بسیاری هم بوده اند که در راه پدر، مادر یا... گام نهاده و ثابت ساخته اند که شایسته احترام و محبت اند. اما عده‌ای هم بوده و هستند که هیچگاه ثابت ننموده اند که سزاوار مهرورزی صمیمانه مردم باشند. در اینان جز نام، چیزی از ارزش های پدر سراغ شده نمیتواند. به نظر می‌رسد که متاسفانه خانم هندیه دختر شاه امان الله در دسته دوم قرار می‌گیرد. زیرا:

اتمر از زمین بلند میشود و بدون آنکه کلمه‌ای به زبان آرد، با تفنگچه کمری‌اش سه مرمی بر ایمل فیر کرد



از همان اول وقتی حنیف اتمر وزیر شد، مردم میدانستند که باید سر و پایش کدام جای بند بوده باشد که از سطح یک شکنجه گر خاد ناگهان وزیر شود. و چون حکومت سازی در کشور اشغال شده به دست امریکا بود، طبیعتاً او را هم مثل امراله صالح، امین فرهنگ، کریم خرم، اسماعیل، انورالحق احدی، شهرانی، رامین وغیره به درستی از مهره های آزمایش شده "سی آی ای" میدانستند که مانند اکثر میهنفروشان پرچمی و خلقی که پس از زوال اتحاد شوروی به دامن دولت امریکا پناه جستند، همچون مور و مگس دور و پیش ملکه شان حامد کرزی حلقه زده اند که به نوبت در مقامی مقرر شوند. امروز عناصر پلیدی مثل اتمر و اعظم دادفر خیانت شانرا با اسلامی ساختن معارف افغانستان ادامه میدهند (بی بی سی، ۳ سپتامبر ۲۰۰۶).

اما حنیف اتمر میهنفروش غیر از این سیاهی ها، شاخ بدنامی و رذالت دیگری هم بر سر دارد و آن شکنجه گر بودنش در خاد است. او بخاطر خشنود ساختن اربابان پرچمی و روسی اش برای درهم شکستن روحیه اسیران به محض دیدن آنان به کثیف ترین دشنامهای خواهر و مادر متوسل می شد و بعد که اکثرا این بیشرافتی اش کارگر نمی افتاد، به شکنجه های غیر انسانی رو می آورد تا با گرفتن اعترافی، نزد اربابان روسی و پرچمی و خلقی اش "برازندگی" کسب کند.

«تجزیه افغانستان» خیانتی در ذات قومپرستان پشتون و غیر پشتون

قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم | متن کامل بصورت پی.دی.ایف


استقلال افغانستان و پاسداران منافع امریکا

در باره روشنفکران کلمه‌خوان امریکا و خصم استقلال افغانستان اشاره‌ای داشتیم که در چهارچوب این نوشته نمی‌شود مفصلا به آن پرداخت. در اینجا بر نظرات دو تن از نمایندگان تپیک آنان درنگی گذرا داریم زیرا طالبان و شرکا با تمسک به بیانات پنتاگون پسندانه‌ی سلطانزوی‌ها و نوشین اربابزاده‌هاست که از منجلاب «آی‌اس‌آی» و «واواک» علیه روشنفکران وطندوست و آزادیخواه، نجاست پراکنی می کنند.

داوود سلطانزوی:

او که با کاندیدان معترض پیش سفارت امریکا استغاثه می‌کرد، در بلندگوی امریکا «رادیو آزادی» (در امواج آزادی، ٩ سرطان ١٣٩٠)، شرمک را یکسو نهاده و با تکرار تز‌های «سی‌آی‌ای»، مفهوم اشغال را در قرن ٢١ واهی می‌خواند:

«تجزیه افغانستان» خیانتی در ذات قومپرستان پشتون و غیر پشتون

قسمت اول | قسمت دوم | قسمت چهارم و پایانی | متن کامل بصورت پی.دی.ایف


عوض نبی زاده از خادی‌گری تا بنیادگرایی

هرچند لطیف پدرام آئینه قدنمای کلیه میهنفروشان پرچمی و جهادیست اما با مرور گذرای نظرات عوض نبی‌زاده در می‌یابیم که یک میهنفروش با زوال تکیه‌گاهش اتحاد شوروی، وقتی به سرشکستگی پیوستن به حزب وحدت تن می‌دهد، دهانش را برای همان چیزهایی می‌درد که آغازش به عهده شکنجه‌گر لطیف خان گذاشته شده بود. او، سلطانعلی کشتمند، داکتر عسکر موسوی، کریم میثاق و... دشمنان مردم هزاره اند چرا که نه بخاطر آگاهی آنان به سمت اتحاد با کلیه اقوام علیه ستمگران واقعی‌ ــ حاکمان پشتون وغیرپشتون ــ که به دستور «واواک»، با سینه زدن زیر نام «بابه مزاری» و «استاد محقق» و... برای مشوب کردن ذهن‌ مردم هزاره نسبت به مردم پشتون زندگی می‌ کنند.

آقای نبی زاده نیز بازی با پرچم «فدرالیزم» را خوش دارد. او در نوشته‌ی «نظام فدرالی راه حلی کنونی در افغانستان» امریکا را مایه حیات دانسته(٢١) و می‌خواهد با «نظام فدرالی» زیر چتر اشغال و دولت مافیایی، عشق کند.

«تجزیه افغانستان» خیانتی در ذات قومپرستان پشتون و غیر پشتون

قسمت اول | قسمت سوم | قسمت چهارم و پایانی | متن کامل بصورت پی.دی.ایف


وحدت ملی

هر کسی که دلش به خاطر تحکیم ملت شدن اقوام افغانستان و «وحدت ملی» می‌تپد، اگر سوءنیتی در کار نباشد باید به علت اصلی متزلزل شدن وحدت ملی ــ جنایات سالاران و شرکاــ اندیشیده و همه‌ی آنان را به عنوان خاینان ملی و تفرقه جو و سد وحدت ملی افشا سازد. وحدت ملی که بیش از هر مفهومی لجن‌آلود شده واز نادرشاه تا پوشالیان و جنایت سالاران و کرزی آن را همچون پوشش مقاصد خاینانه و عوامفریبانه‌ی شان هر گاه و بیگاه با آب و تاب قلقله کرده و می‌کنند، زمانی مطرح بوده می‌تواند که ملت، دولتی مستقل و آزادیخواه داشته و در صف شان سرخاینان و سرجنایت سالاران را نبینند. هدف وحدت ملی غیر از استقلال، دموکراسی و عدالت اجتماعی چیز دیگری نمی‌تواند باشد. جنایت سالاران ثابت نموده اند که دشمن هرسه شعار اند. در نتیجه کسانی که موید یکی از این خاینان باشند، حق ندارند درباره «وحدت ملی» نظر دهند چرا که فهمیده و نافهمیده گوش به فرمان «سی آی ای»، «واواک» و یا «آی اس آی» خواهند بود. آنان خواهان وحدت ملت نه بلکه خواهان وحدت خاینان می باشند و به نام «وحدت ملی» می‌خواهند ملت ما را تحت رهبری و دستور آن جانیان فرا بخوانند.

آخرین مطالب