و روز در حرامزادگی‌ جریان‌ دارد
«داود رمزی‌»

نقل‌قول‌های‌ زیر از منابع‌ مختلف‌، درستی‌ برداشت‌ و برخورد «راوا» درباره‌ لویه‌ جرگه‌ اضطراری‌ را به‌ اثبات‌ می‌رسانند:

«لس‌انجلس‌ تایمز» در مقاله‌ای‌ بر اساس‌ بررسی‌ «دیده‌بان‌ حقوق‌ بشر» (HRW) خاطر نشان‌ نمود:

«جنگ‌سالاران‌ لیست‌ كاندیدهای‌ خود را برای‌ لویه‌ جرگه‌ داشته‌ و مردم‌ محل‌ را مجبور می‌سازند تا آنان‌ را انتخاب‌ كنند.

سام‌ضیأظریفی‌ از "دیده‌بان‌ حقوق‌ بشر" گفت‌: "اگر اینان‌ (جنگ‌سالاران‌) موفق‌ شوند، افغان‌ها بار دیگر از حق‌ انتخاب‌ رهبران‌ شان‌ و اعمار جامعه‌ای‌ مدنی‌ محروم‌ خواهند ماند."»

دوست‌ محترم‌، چنانچه‌ دیدید نامه‌هایی‌ از شما را اندكی‌ تلخیص‌ شده‌ و با حذف‌ صرفاً نام‌هایی‌ از مبارزان‌ كشور كه‌ شیوه‌ كار شان‌ علنی‌ نیست‌ (تعجب‌ می‌كنیم‌ كه‌ شما چطور به‌ زشتی‌ این‌ عمل‌ متوجه‌ نشده‌ اید) منتشر ساختیم ‌ و اكنون‌ بدون‌ مقدمه‌ پاسخ‌ خود را می‌آوریم‌.

در مورد برخورد ما به‌ «فرهنگیان‌» تسلیم‌طلب‌ یا خاین‌ «نكات‌ توافق‌» نسبتاً زیاد خود را با ما شمرده‌ اید كه‌ با حركت‌ از آنها خواهیم‌ دید كه‌ یا «توافق‌» شما با ما سطحی‌ است‌ یا اگر اینطور نیست‌ پس‌ در برخورد تان‌ به‌ تعدادی‌ كه‌ بوی‌ شان‌ كمتر از همتاهای‌ شان‌ نیست‌، جانب‌ انصاف‌ را مراعات‌ نمی‌نمایید. مثلاً: شما از حسین‌فخری‌ با كلمات‌ «كثیف‌ و ذلیل‌ و مهوع‌» و... یاد می‌كنید و به‌ درستی‌ می‌نویسید كه‌ حتی‌ اگر كلمه‌ای‌ «شاعرانه‌ و انسانی‌» را در نبشته‌هایش‌ به‌ كار ببرد (كه‌ اگر به‌ زحمتش‌ بیارزد می‌توان‌ یافت‌ كه‌ آن‌ كلمات‌ را هم‌ از جایی‌ زده‌ است‌!) استفراق‌ و دلبدی‌ برای‌ تان‌ دست‌ می‌دهد.


زمانی‌ كه‌ منافع‌ دولت‌ها و دولت‌ مردانِ به‌ قول‌ مایكل‌مور «عصر قلابی‌»مان‌ در خطر افتد، آنی‌ را كه‌ می‌بندند و می‌كوبند و می‌كشند از یاد می‌برند كه‌ او فلسطینی‌ است‌ یا امریكایی‌، یهود یا مسلمان‌ و یا مسیحی‌. طور دیگر اندیشیدن‌ و گفتن‌ و ایستادن‌ در برابر سیاست‌ها و رژیم‌ها ـ از دیكتاتورترین‌ تا به‌ اصطلاح‌ دموكرات‌ترین‌ ـ در دنیای‌ امروز یعنی‌ ارتكاب‌ جرمی‌ نابخشودنی‌ و غیرقابل‌ تحمل‌. آری‌، مرگ‌ ریچل‌ كوری‌ (Rachel Corrie)، دختر جوان‌ امریكایی‌، اواسط‌ مارچ‌ ۲۰۰۳ در منطقه‌ای‌ در نوارغزه‌ توسط‌ عساكر اسرائیلی‌ بار دیگر اثبات‌ نمود كه‌ همدردی‌ با خلق‌ فلسطین‌ از هر فرد و از هر سویی‌ كه‌ باشد غیر قابل‌ پذیرش‌ است‌. ریچل‌ 23 ساله‌ به‌ نمایندگی‌ از مردم‌ عدالت‌پسند امریكا در مقابل‌ بولدوزر ارتش‌ مهاجم‌ اسرائیل‌ جانش‌ را سپر نمود تا آنان‌ را از انهدام‌ خانه‌ای‌ باز دارد. اما بولدوزر اسرائیل‌ او را به‌ جرم‌ این‌ كه‌ «در زمان‌ غلط‌ و در كشور غلط‌ و با مردم‌ غلط‌» بسر می‌برد زیر چرخ‌هایش‌ له‌ كرد. ریچل‌ حتی‌ با آن‌ موهای‌ خرمایی‌ و لهجه‌ فصیح‌ امریكایی‌ نتوانست‌ توجه‌ عساكر اسرائیلی‌ را جلب‌ نماید كه‌ یك‌ امریكایی‌ است‌ تا شاید از ویرانی‌ خانه‌ دست‌ كشند. ریچل‌ جرمی‌ دیگر نداشت‌ جز این‌ كه‌ علیه‌ اعمال‌ جنایتكارانه‌ چهارمین‌ زرادخانه‌ی‌ دنیا كه‌ توسط‌ دولت‌ كشورش‌ حمایت‌ می‌گردد اعتراض‌ می‌نموده‌ همبستگی‌ و همدردی‌ خود و مردمش‌ را با مردم‌ فلسطین‌ در عمل‌ به‌ نمایش‌ می‌گذارد. او زندگی‌ آسوده‌ و پر زرق‌ و برقش‌ در آنسوی‌ اقیانوس‌ در واشنگتن‌ را ترك‌ گفت‌ و با جمعی‌ از دوستانش‌ به‌ فلسطین‌ رفت‌ تا رنج‌های‌ مردمی‌ را كه‌ دولت‌ «خود»ش‌ نیز از عوامل‌ آنها به‌ شمار می‌رود با چشمان‌ خود بنگرد. او به‌ رویأهایش‌ ـ فراغت‌ از پوهنتون‌ و زندگی‌ در كنار عشق‌اش‌ و بچه‌اش‌ و... ـ پشت‌ پا زد تا معنی‌ واقعی‌ «عدالت‌» امریكا را در عمل‌ بیآزماید.

صابره‌ ح‌. ـ كابل‌،
قسمت‌ دوم‌


ترس‌ را خنجر كن‌
كه‌ هراس‌ آغاز عادت‌ بر پستی‌هاست‌
سعیدسلطان‌پور

• وقتی‌ میرمن‌ كبراشهیدای‌ ، در برابر گلو پارگی‌های‌ بیشمار راجع‌ به‌ «مسعود بزرگ‌» دل‌ به‌ دریا زده‌ به‌ رجزخوانی‌ از قومندان‌ عبدالحق‌ پرداخت‌. آیا او نمی‌دانست‌ كه‌ شرافتمندانه‌ترین‌ حركت‌ در آن‌ لحظه‌، ستایش‌ و یاد از مینا بود؟

من‌ اگر جای‌ این‌ خانم‌ می‌بودم‌، با تمام‌ نیرویم‌ فریاد می‌زدم‌ كه‌: به‌ مثابه‌ یك‌ زن‌ رنجدیده‌ و ضد جنایتكاران‌ بنیادگرا افتخار می‌نمایم‌ بگویم‌ كه‌ تنها قهرمانم‌ مینا است‌ و شكوه‌ عظمتش‌ را با هیچ‌ زن‌ دیگری‌ در تاریخ‌ ما مقایسه‌ نمی‌توانم‌ و ملت‌ افغانستان‌ هم‌ قهرمانان‌ واقعی‌ شان‌ را می‌شناسند. مسعود قهرمان‌ و مافوق‌ قهرمان‌ تجاوزكاران‌ جهادی‌ می‌تواند باشد و نه‌ اكثریت‌ مردم‌ ما.

• وقتی‌ آقای‌ قاسمیار پس‌ از صحبت‌های‌ كم‌ نظیر نسیم‌اسدی‌ با دستپاچگی‌ شروع‌ كرد به‌ توجه‌ دادن‌ به‌ تعبیر و تفسیر از كتب‌ دینی‌، می‌گفتم‌: چرا؟ آیا حق‌ تعبیر و تفسیر قرآن‌ و حدیث‌ تنها مختص‌ به‌ بنیادگرایان‌ است‌ كه‌ بتوانند افكار و اعمال‌ ضدانسانی‌، فرتوت‌ و تبهكارانه‌ی‌ شان‌ را جامه‌ دینی‌ پوشانیده‌ و مردم‌ را بترسانند و حاكمیت‌ خونین‌ شان‌ را توجیه‌ نموده‌ و تداوم‌ بخشند؟ و اشاره‌ می‌داشتم‌ كه‌ حرف‌های‌ آقای‌ قاسمیار اساساً ابراز چاپلوسی‌ مقابل‌ اخوان‌ است‌ تا چیز دیگر.

آقای‌ خویی‌، هفته‌ نامه‌ خادی ‌ـ جهادی‌ «كابل‌» گزارش‌ مردی‌ را چاپ‌ كرد كه‌ حین‌ مسابقه‌ راكت‌باران‌ باند گلبدین‌، مسعود، ربانی‌ و سیاف‌، راكتی‌ در دهان‌ او جا گرفته‌ بود اما گزارش‌ فقط‌ به‌ مثابه‌ یك‌ «حادثه‌ جالب‌ و حیرت‌ انگیز» تنظیم‌ شده‌ بود بدون‌ هیچ‌ اشاره‌ای‌ به‌ جنایتكاران‌ بنیادگرا. و ما با توجه‌ به‌ همین‌ نكته‌ در «پیام‌ زن‌» شماره‌ ۳۹ نوشته‌ی‌ «اگر راكت‌ در دهان‌ "رهبران‌ جهادی‌" یا مسئولان‌ نشریه‌ "كابل‌" جا بگیرد!» انتشار دادیم‌. و این‌ در واقع‌ مرچ‌ سرخی‌ بود كه‌ «لطیف‌ جان‌» را سوزانید و او با نام‌ «آوان‌» به‌ دفاع‌ از «برادران‌ اسلامی‌ قیادی‌»اش‌ برخاست‌. البته‌ باید گفت‌ كه‌ قبل‌ براین‌ ما در نوشته‌ی‌ «آقای‌ محمود دولت‌آبادی‌، شما هم‌؟» (شماره‌ ۲۹ و ۳۰ «پیام‌ زن‌») به‌ آقای‌ دولت‌آبادی‌ و مجله‌ «آدینه‌» اظهار تأسف‌ و درد نموده‌ بودیم‌ كه‌ چرا با مصاحبه‌ با یك‌ عامل‌ رژیم‌ پوشالی‌ و خادش‌، خود را خوار كرده‌ اند.

بهرحال «خواندن‌» زیر را «لطیف‌ جان‌» در شماره‌ ۷۹ هفته‌نامه‌ خادی ‌ـ جهادی‌ «كابل‌» سر داده‌ است‌:

با آغاز تدارك‌ حمله‌ به‌ عراق‌، مردم‌ صلحدوست‌ امریكا فریاد برآوردند: «بنام‌ ما نه‌!» و از آن‌ زمان‌ به‌ اینسو «بنام‌ ما نه‌!» به‌ صورت‌ یكی‌ از بزرگترین‌ و فعالترین‌ نهادهای‌ ضد جنگ‌ در امریكا در آمده‌ است‌.

Anti-war

گفت‌ كه‌ بوش‌ عقاید دینی‌اش‌ را به‌ شیوه‌ای‌ كه‌ بین‌ اسلافش‌ هرگز نظیر نداشته‌، به‌ نمایش‌ می‌گذارد و اسامه‌بن‌لادن‌ به‌ جنگ‌ مقدسی‌ علیه‌ امریكا برخاسته‌ است‌.

گونترگراس‌ ضمن‌ محكوم‌ نمودن‌ استعمال‌ بمب‌های‌ خوشه‌ای‌ افزود: «امریكا بیشتر و بیشتر به‌ مثابه‌ جنایتكاری‌ جنگی‌ رفتار می‌كند. امریكاییان‌ جنگ‌ را خواهند برد اما بازندگان‌ حقیقی‌ در ایالت‌ متحده‌ خواهند بود زیرا این‌ كشور بخش‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ از اعتبارش‌ را باخته‌ است‌.»

ماجراهای‌ جنرال‌ حمیدگل‌ رییس‌ اسبق‌ آی‌اس‌آی‌ پاكستان‌ و پدرخوانده‌ معروف‌ گلبدین‌، ربانی‌، سیاف‌، مسعود، خالص‌ وغیره‌ تنها به‌ ارتباط‌ وی‌ با «بچه‌»های‌ افغانی‌اش‌ كه‌ هر چند مایه‌ افتخار او و شرمساری‌ ابدی‌ این‌ مزدورانش‌ به‌ شمار می‌رود، خلاصه‌ نمی‌شود. كریستینالمب‌ Christina Lamb نویسنده‌ كتاب‌ «در انتظار الله‌» و رباینده‌ چندین‌ جایزه‌ مطبوعاتی‌ در كتاب‌ اخیرش‌ «گروه‌های‌ دوزندگی‌ هرات‌» (The Sewing Greles of Herat)، خاطراتش‌ را در سفرها به‌ افغانستان‌ و پاكستان‌ پس‌ از ۱۱ سپتامبر بازگو می‌كند كه‌ در آن‌ نشان‌ می‌دهد حمیدگل‌ چه‌ موجودی‌ بود و اجنت‌های‌ افغانی‌اش‌ چه‌ چیزهایی‌ از او آموخته‌ اند و نقاط‌ مهم‌ دیگر مثل‌ رابطه‌ اسامه‌ و «سیا» و توطئه‌ علیه‌ دولت‌ بی‌نظیر و... هر چند پرده‌دری‌های‌ او چندان‌ چیزی‌ به‌ روسیاهی‌ جنایتكاران‌ و میهنفروشان‌ بنیادگرا نمی‌افزاید.

زمانی‌ كه‌ جنرال‌ حمیدگل‌ زمام‌ را در دست‌ داشت‌ آی‌اس‌آی‌ غیر قابل‌ كنترول‌ بود ولی‌ پس‌ از مرگ‌ مرموز ضیاءالحق‌ در ۱۹۸۸ كه‌ استخبارات‌ مذكور بی‌پدر شد و راه‌ احیای‌ دموكراسی‌ باز شد، حمیدگل‌ با تمام‌ توان‌ كوشید از پیروزی‌ بی‌نظیربوتو در انتخابات‌ جلوگیرد. او نه‌ تنها دیگر احزاب‌ سیاسی‌ را واداشت‌ تا با هم‌ اتحادی‌ را علیه‌ بی‌نظیر به‌ وجود آرند بلكه‌ همچنان‌ عواملش‌ كارزاری‌ لجن‌ پراكنی‌ را علیه‌ او راه‌ انداختند. از جمله‌ ورقه‌هایی‌ را توسط‌ طیاره‌ پخش‌ می‌كردند كه‌ مادرش‌ نصرت‌بوتو را حین‌ رقص‌ با پرزیدنت‌ جرالدفورد در كاخ‌ سفید نشان‌ می‌داد و عنوان‌ آنها این‌ بود كه‌ نزدیك‌ است‌ كشور در دست‌ «اوباشان‌ جورج‌بوش‌» بیفتد.


غیر از جدال‌ سراستخوانِ قدرت‌، این‌ خاینان‌ جنایتكار همیشه‌ با هم‌ بوده‌ و خواهند بود؟

«عظیم‌ رهنما» با آن‌ كه‌ مورد خشم‌ صاحبان‌ امریكایی‌اش‌ واقع‌ شده‌، خود را از دست‌ نمی‌دهد و گاهگاهی‌ با اعلامیه‌هایی‌ مردم‌ را به‌ «جهاد» علیه‌ عساكر خارجی‌ در افغانستان‌ دعوت‌ می‌كند!

لیكن‌ این‌ جنایتكار منحرف‌ نمی‌داند كه‌ اگر مردم‌ مجبور باشند بین‌ باند او و «ائتلاف‌ شمال‌» و طالبان‌ از یك‌ طرف‌ و عساكر خارجی‌ از طرف‌ دیگر یكی‌ را انتخاب‌ كنند بدون‌ تردید عساكر خارجی‌ را ترجیح‌ خواهند داد كه‌ لااقل‌ بی‌ناموسی‌ شان‌ كمتر است‌.

داكتر محمودگودرزی‌ نویسنده‌ و اندیشمند نامدار ایران‌ كه‌ به‌ عنوان‌ مدیر دفتر نشریه‌ای‌ معتبر «شهروند» در واشنگتن‌ معمولاً برای‌ این‌ نشریه‌ مطلب‌ می‌نویسد، تاكنون‌ درباره‌ «جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌» و مینای‌ جانباخته‌ نیز لااقل‌ سه‌ نوشته‌ از ایشان‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ اند كه‌ در این‌ شماره‌ آخرین‌ آن‌ را می‌آوریم‌.
«راوا» اگر هزاران‌ بار دیگر هم‌ از سوی‌ مزدوران‌ كثیف‌ بنیادگرایان‌ مثل‌ اسحق‌نگارگرها، داكتراكرم‌عثمان‌ها، لطیف‌پدرام‌ها، و نشریاتی‌ مثل‌ «امید» مورد بی‌ناموسانه‌ترین‌ حملات‌ قرار گیرد، حتی‌ فقط‌ یك‌ نوشته‌ی‌ از داكتر محمودگودرزی‌ مبارز، مترقی‌، ضد فاشیزم‌ دینی‌ و هرگونه‌ وابستگی‌، درباره‌ آن‌ كافیست‌ كه‌ دشمنان‌ لچك‌ ـو در مقابل‌ محمودگودرزی‌ها واقعاً بیسوادـ زبان‌ در كام‌ كشند و به‌ خود بپیچند كه‌ چرا دانشمندی‌ سرشناس‌ و بزرگ‌ نه‌ درباره‌ی‌ آنان‌ و «آثار» شان‌، نه‌ درباره‌ «امید» و «فردا» و «افرند» شان‌ و مخصوصاً نه‌ درباره‌ «سپه‌ سالار كثیرالابعاد» شان‌ بلكه‌ درباره‌ سازمانی‌ می‌نویسد كه‌ از چهارسو بر سرش‌ تیر می‌بارد، رهبرش‌ در اثر توطئه‌ خادی‌ـجهادی‌ جان‌ می‌بازد، بر اعضایش‌ سؤقصد می‌شود، و فروش‌ نشریه‌اش‌ در داخل‌ كشور شكنجه‌ و مجازات‌ به‌ دنبال‌ دارد!
به‌ راستی‌ چه‌ شده‌ كه‌ گودرزی‌ از «آنسو» منزجر است‌ و به‌ «سو»یی‌ نظر دارد كه‌ با وصف‌ لجن‌پاشی‌های‌ خاینانه‌ و متحدانه‌ خادی‌ و جهادی‌ و طالبی‌ نه‌ تسلیم‌ می‌شناسد و نه‌ سازش‌؟
صرف‌ نظر از هر چیز دیگر، شاید به‌ این‌ دلیل‌ كه‌ داكتر محمودگودرزی‌ هم‌ دریافته‌ كه‌ آن‌ روباه‌های‌ مشهور و سركاری‌ خادی‌ـجهادی‌ عادت‌ به‌ اقتداء به‌ رژیم‌ ایران‌ داشته‌ اند، رژیمی‌ كه‌ او قلمش‌ را جز در خدمت‌ واژگونی‌ آن‌ به‌ كار نگرفته‌ است‌!
گودرزی‌ها ننگ‌ دفاع‌ از رژیم‌ ایران‌ را به‌ هیچ‌ نویسنده‌ و شاعر ایرانی‌ و افغانی‌ وغیره‌ نخواهند بخشید.
«پیام‌ زن‌»

با پوزش‌ از نویسنده‌ ارجمند تنها یك‌ بخش‌ نوشته‌ را توانستیم‌ در این‌ شماره‌ بیاوریم‌ و بقیه‌ را در شماره‌ بعدی‌ به‌ چاپ‌ خواهیم‌ رسانید.



اکثر جنایتکاران در صف اول لویه جرگه جا داشتند.

• وقتی‌ كرزی‌ به‌ مدح‌ احمدشاه‌مسعود می‌پرداخت‌ به‌ او می‌گفتم‌، او همان‌ بنیادگرایی‌ است‌ كه‌ به‌ همدستی‌ برادرانش‌ گلبدین‌ و شركا دولت‌ داوود را كفر گفته‌ با ساز و برگ‌ پاكستانی‌ به‌ پنجشیر حمله‌ كردند كه‌ البته‌ توسط‌ مردم‌ تار و مار شدند؛ هیچ‌ نشریه‌ و هیچ‌ روزنامه‌نگار مهم‌ جهانی‌ نیست‌ كه‌ دست‌های‌ مسعود را در جنایات‌ سال‌های‌ سیاه‌ ۷۱ تا ۷۵ آغشته‌ به‌ خون‌ نبیند و این‌ لكه‌ ننگ‌ ابدی‌ بر جبین‌ تمامی‌ رهبران‌ شورای‌ نظار و جمعیت‌ اسلامی‌ را هیچ‌ افغان‌ شرافتمند و واقعبین‌ انكار نمی‌تواند. ضمناً از كرزی‌ می‌پرسیدم‌، داكتر عبدالرحمن‌ را كی‌ كشت‌؟ چرا خون‌ یك‌ همكارش‌ را بخاطر مصلحت‌های‌ سیاسی‌ با رهبران‌ آدمكش‌ و توطئه‌گر جمعیت‌ و شورای‌نظار پامال‌ می‌كند؟ با این‌ قدر سازش‌ و كوتاه‌ آمدن‌ مقابل‌ بنیادگرایان‌ می‌توان‌ نقشی‌ مهم‌ به‌ عنوان‌ رهبر كشوری‌ متلاشی‌ و خیانت‌زده‌ ایفا كرد؟

آخرین مطالب