روشنفكران‌ همانطور كه‌ با دانش‌ و اطلاعات‌ شان‌ قادر اند نقش‌ ارزنده‌ای‌ در انقلاب‌ مردمی‌ و آزادیبخش‌ ایفا كنند، اگر به‌ طرف‌ خیانت‌ و ضد انقلاب‌ رفتند نیز توانایی‌ انجام‌ عظیم‌ترین‌ خیانت‌ها را می‌داشته‌ باشند.

شاعر دربار نجیب‌ و «روانشناس‌» امارت‌ «استاد»

داكتر اسداله‌ حبیب از آن‌ روشنفكران‌ خاینی‌ بشمار میرود كه‌ هیچگاه‌ مصدر خدمت‌ به‌ مردم‌ ما و همنوا با فریادهای‌ آزادیخواهانه‌ی‌ آنان‌ نبوده‌ است‌. گفته‌ می‌شود او در همان‌ زمانی‌ كه‌ برای‌ تحصیلات‌ و گرفتن‌ داكتری‌ در ادبیات‌ به‌ اتحاد شوروی‌ رفت‌ به‌ استخدام‌ كی‌ جی‌ بی‌ درآمد. اما این‌ (زمان‌ عامل‌ كی‌ جی‌ بی‌ شدنش‌) برای‌ ما بطور دقیق‌ روشن‌ نبوده‌ و زیاد مهم‌ هم‌ نیست‌. مهم‌ اینست‌ كه‌ او پس‌ از بازگشت‌ از شوروی‌، در زمره‌ پادوان‌ معتبر حزب‌ «پرچمی‌» قرار گرفت‌ و از كودتای‌ ۷ ثور ۱۳۵۷ تا ۸ ثور ۱۳۷۱ در كنار سلیمان لایق، واصف باختری، بارق‌شفیعی‌ و چند میهنفروش‌ درجه‌ یك‌ دیگر از چشم‌ و چراغ‌های‌ «ادبی‌ و فرهنگی‌» روسها و پوشالیان‌ محسوب‌ میشد. با سقوط‌ رهبر و رژیمش‌، اسداله‌ حبیب همانند عده‌ای‌ دیگر از پرچمی‌های‌ یتیم‌ شده‌، با توجه‌ به‌ درماندگی‌ و ماهیت‌ میهنفروشان‌ بنیادگرا در صدد برآمد تا خود را برای‌ آنان‌ (بنیادگرایان‌) فردی‌ ثابت‌ سازد كه‌ بسیار آسان‌ می‌تواند مورد معامله‌ و استفاده‌ قرار گیرد. اینست‌ كه‌ او هم‌ مثل‌ سلیمان لایق، واصف باختری، رازق ‌رویین‌، اكرم‌ عثمان‌، صبوراله ‌سیاهسنگ‌، لطیف ‌ناظمی‌، پرتو نادری‌، ظاهر طنین‌، لطیف ‌پدرام‌، پویا فاریابی‌ و... دو اصل‌ را نصب‌العین‌ خود قرار داد: ۱ـ سكوت‌ مرگبار ذلیلانه‌ مقابل‌ باندهای‌ اخوانی‌ و تپ‌ و تلاش‌ برای‌ چسباندن‌ خود به‌ این‌ جنایتكاران‌ و ۲ـ طفره‌ رفتن‌ از گذشته‌ ننگین‌ نوكری‌ برای‌ تجاوزكاران‌ روسی‌ و سگان‌ پرچمی‌ و خلقی‌ آنان‌ قسمیكه‌ گویی‌ اساساً گذشته‌ای‌ خلقی‌ یا پرچمی‌ یا خادی‌گری‌ در كار نبوده‌ بلكه‌ از ابتدا در ركاب‌ این‌ و یا آن‌ باند بنیادگرا بوسه‌ می‌زده‌اند!

نجیب الله لفرایی «وزیر» خارجه مصاحبه‌ای داشته با روزنامه «انترنیشنل» چاپ تهران که «فرنتیر پست» (27 جون 1995) قسمت‌هایی از آن را نقل کرده است.

این، گل‌ها بروی همه خوانندگان، «وزیر» گفته است که «به زودی نظامی اسلامی نظیر آنچه در ایران هست، در افغانستان مستقل خواهد شد.»

به راستی شتر در خواب بیند پنبه دانه. «وزیر» صاحب اول باید از خاموش‌شدن شعله‌های خشم مردم ایران بر ضد جمهوری خونین اسلامی ایران (که تا سرنگونی این رژیم خاموش نشدنی است) مطمئن شود تا بعد هوس استقرار عین فاشیزم را در افغانستان و ایران اعلام نماید. از آن مهمتر واقعاً یک نوع وقاحت خاص، وقاحتی از نوع بنیادگرایی باید داشت که درحالیکه بیش از سه چهار ولایت کشور زیر کنترول نیست، برادران قیادی، جهادی و طالبی دایره بغاوت شان را علیه دارالخلافه «پروفیسر» وسیع‌تر ساخته میروند، هیچ سفارتی در کابل وجود ندارد و پدر وکیل پاکستانی نیز بروی «پروفیسر» تف انداخته، ولی بازهم آقای «وزیر» خارجه سوار بر قانغوزکی ز سیاره ای دیگر، بغدادش را خواب می بیند!

مردم ما در سه سال اخیر طعم حکومت برادران صدفیصده ی «عقیدتی» و «مکتبی» حاکم در ایران این خاینان وطنی را چشیدند که تا هفت پشت شان کافیست و نیز 16 سال اخیر ناظر «درخشش» خیره کنندۀ رژیم فاشیستی مذهبی ایران در عرصۀ ملی و بین المللی بوده اند. مردم ما علیه میهنفروشان بنیادگرا از هر رنگش، برپا شدنی اند. آقای لفرایی قبل از تعبیر آن خوابش بعنوان مهره مهم «پروفیسر» و به جزم زدن ملیون ها دالر از وزارت خارجه، در آتش محاصرۀ قهر مردم دست و پا زده و آرزوی نحس و خاینانه اش را با خود به گور خواهد برد.


خواهران‌ محترم‌ و مبارز مجله‌ی‌ «پیام‌ زن‌»،

بادرود های‌ بی‌پایان‌ و آرزوی‌ موفقیت‌ های‌ بیشتر تان‌، می‌خواهم‌ تا از طریق‌ «پیام‌ زن‌» درد و آلام‌ زنان‌ و دختران‌ كشورم‌ را كه‌ از ٣ سال‌ گذشته‌ از جانب‌ گروههای‌ بنیادگرای‌ «جهادی‌» متحمل‌ می‌شوند بازگویم‌. هدفم‌ از انعكاس‌ رنج‌ و غم‌ زنان‌ افغان‌ اساساً بخاطر محكوم‌ و رسوا نمودن‌ ماهیت‌ كریه‌ و «جهادی‌» همه‌ آنانی‌ است‌ كه‌ جهت‌ پابوسی‌ به‌ آستان‌ فاشیست‌ های‌ مذهبی‌ به‌ امید تفویض‌ كدام‌ پست‌ و یا چوكی‌ مهم‌، مقابل‌ جنایات‌ بی‌حد و حصر شان‌ كه‌ حالا دیگر برای‌ همه‌ جهانیان‌ اظهرمن‌الشمس‌ گردیده‌ است‌ سكوت‌ پیشه‌ نموده‌ و بدتراز آن‌ آنانرا با تردستی‌ و بیشرمی‌، حق‌ به‌ جانب‌، مخلص‌ و منزه‌ قلمداد می‌نمایند.

در شماره‌ی‌ مسلسل‌ ۴۰ «پیام‌ زن‌» در بخش‌ (تظاهرات‌ «راوا» و قوله‌های‌ اخوان‌) عنوان‌ «آیا بی‌حجابی‌ تمدن‌ است‌؟» توجهم‌ را بخود جلب‌ نمود كه‌ در ارگان‌ نشراتی‌ «دانشجویان‌ مسلمان‌ افغانستان‌» به‌ نشر رسیده‌ تا به‌ زعم‌ ایشان‌ تظاهرات‌ پرشكوه‌ و مبارزه‌ دموكراسی‌خواهانه‌ی‌ شما پیشقراولان‌ ضد بنیادگرایی‌ را با كلمات‌ نهایت‌ ركیك‌ و كوچگی‌ محكوم‌ نمایند.

صفیه‌ ـ پشاور

كاركنان‌ محترم‌ «پیام‌ زن‌»، شیر زنان‌ دلاورافغان‌ سلام‌ های‌ گرم‌ خویش‌ را تقدیم‌ تان‌ می‌دارم‌. فعالیت‌ های‌ برحق‌ و انقلابی‌ شما خواهران‌ مبارز نه‌ تنها قوله‌ی‌ بنیادگرایان‌ افغانی‌ و پاكستانی‌ را بالا نموده‌ بلكه‌ كسانیكه‌ در خرقه‌ افراد «فكور» و «مدرن‌» خواسته‌ اند اخوانی‌ بودنشان‌ مخفی‌ باشد نیز از مبارزات‌ شما سخت‌ ناراحت‌ شده‌ و به‌ ناله‌ افتاده‌ اند مانند م‌.امی‌ها.

گرچه‌ شماره‌ ۴۰ «پیام‌ زن‌» كمی‌ دیرتر بدست‌ من‌ رسید ولی‌ مطالب‌ بسیار سودمندی‌ داشت‌. اما من‌ به‌ حیث‌ یك‌ فرد آزادیخواه‌ و خواننده‌ مجله‌ شما سیاه‌ شدن‌ چندین‌ صفحه‌ آنرا با اراجیف‌ بنیادگرایان‌ جاهل‌ و وحشی‌ حیف‌ می‌دانم‌. اینان‌ ارزش‌ آنرا نداشته‌ و ندارند كه‌ وقت‌ خواننده‌ با خواندن‌ نوشته‌ های‌ شان‌ ضایع‌ شود. زیرا آنان‌ برای‌ تطهیر خاینانی‌ كمر بسته‌ اند كه‌ مال‌ مردم‌ را حلال‌ می‌دانند، به‌ ناموس‌ مادران‌ ۷۰ ساله‌ تجاوز می‌كنند و كشتار مردم‌ تفریح‌ شان‌ است‌. این‌ برای‌ ما مفهوم‌ است‌ فقط‌ به‌ م‌.امی‌ها كه‌ آن‌ همه‌ جنایات‌ حیوانی‌ جهادی‌ها طبع‌ شانرا ملول‌ نمی‌سازد ولی‌ از اطلاق‌ صفحات‌ خاین‌ و بی‌ناموس‌ و... به‌ بنیادگرایان‌ دهان‌ شان‌ كف‌ می‌آورد، باید مفهوم‌ نباشد.

شازیه‌ ـ اسلام‌آباد

شنیدم‌ كه‌ در «گالری‌ هنری‌ هنركده‌» دو هموطن‌ نقاش‌ آقایان‌ اختر محمد زاهد و نعمت‌ حامد، آثار شان‌ را به‌ نمایش‌ گذاشته‌ اند. من‌ با چند دوستم‌ همانروز مشتاقانه‌ به‌ دیدن‌ نمایشگاه‌ رفتیم‌ به‌ این‌ امید كه‌ اگر تا كنون‌ از جانور سیرتی‌ بنیادگرایان‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ و وطن‌ ما فقط‌ در چند نشریه‌ محدود چاپ‌ خارج‌ سخن‌ می‌رفت‌، اینك‌ در آثار دو نقاش‌، جهنم‌ سرزمین‌ مان‌ را مجسمتر و مؤثرتر خواهیم‌ دید كه‌ هرچند در چشمان‌ ما اشك‌ خواهد آورد ولی‌ با جنبه‌ی‌ قوی‌ تبلیغاتی‌ و افشاگرانه‌ی‌ آنها برای‌ مخصوصاً پاكستانی‌ها تسكینی‌ خواهیم‌ یافت‌.

ولی‌ متأسفانه‌ كارهای‌ نمایشگاه‌ نه‌تنها هرگونه‌ امید ما را به‌ یأس‌ مبدل‌ ساخت‌ بلكه‌ آدم‌ به‌ عنوان‌ افغان‌ در برابر پاكستانی‌ها احساس‌ شرمساری‌ می‌كرد. به‌ استثنای‌ چند تابلوی‌ نعمت‌ حامد كه‌ نشانی‌ از وضع‌ جاری‌ كشور در خود داشتند آنهم‌ بصورت‌ غیرصریح‌، نامشخص‌ و بدون‌ تمركز روی‌ میهنفروشان‌ اخوان‌ و با آمیزه‌ای‌ از سبك‌ میناتوری‌ (گویی‌ بسیاری‌ نقاشان‌ ما بدون‌ میناتوركاری‌ مفهومی‌ برای‌ هنر نقاشی‌ قایل‌ نیستند)، تابلو ها همه‌ حاوی‌ مضمون‌ های‌ بشدت‌ تكراری‌، بی‌ارزش‌ و مبتذل‌ بودند. گویی‌ هیچكدام‌ از این‌ دو به‌ اصطلاح‌ هنرمند از افغانستان‌ نبودند كه‌ اینچنین‌ بی‌خیال‌، آرام‌ و سرخوش‌ هنوز هم‌ فكر آن‌ كمر و دستها و چشمهای‌ خاص‌ با لباسهای‌ مربوطه‌ی‌ چهره‌ های‌ میناتوری‌، مغز و دست‌ شان‌ را در زنجیر دارد كه‌ نمی‌خواهند ذره‌ای‌ از خیانتها و جنایتكاریهای‌ بی‌نظیر بنیادگرایان‌ وطنی‌ را تصویر كند.

در پایان‌ مصاحبه‌ای‌ با یكی‌ از برگزاركنندگان‌ تظاهرات‌ ضد تروریزم‌ باند گلبدین‌ (كه‌ در شماره‌ پیشتر آمد)، خواهر ما نامه‌ای‌ را به‌ خبرنگار ما سپرد كه‌ بنام‌ «بستگان‌ شهیدان‌ و اسیران‌ آزادیخواه‌» جهت‌ رد گزارش‌ مغرضانه‌ی‌ «فرنتیرپست‌» (۲۶ مارچ ۱٩٩۵) درآن‌ روزنامه‌ بچاپ‌ رسیده‌ بود. ما درینجا ترجمه‌ كامل‌ نامه‌ مذكور را از دیده‌ خوانندگان‌ می‌گذرانیم‌.

به‌ تاریخ‌ ۲۱ فبروری‌ ۱٩٩۵ عده‌ زیادی‌ از زنان‌ افغان‌ جهت‌ آگاهی‌ وزارت‌ داخله‌ پاكستان‌ از قتل‌ و اختطاف‌ بستگان‌ شان‌ توسط‌ تروریستهای‌ گلبدین‌ در خاك‌ پاكستان‌ تظاهراتی‌ را علیه‌ گلبدین‌ حكمتیار و حزب‌ اسلامی‌ وی‌ در اسلام‌آباد براه‌ انداختند و خواستار تعقیب‌ قانونی‌ جنایتكاران‌ در پاكستان‌ شدند. اكثر روزنامه‌های‌ معتبر پاكستان‌ این‌ حركت‌ بیسابقه‌ی‌ زنان‌ داغدیده‌ی‌ افغان‌ را بطور عالی‌ انعكاس‌ دادند.

گرچه‌ «فرنتیرپست‌» هم‌ تصویری‌ از تظاهرات‌ را آورد لیكن‌ گزارشی‌ را كه‌ انتشار داد نمایانگر موضع‌ مغرضانه‌ی‌ گزارشگر شما می‌باشد و در غیر آن‌ باید در برابر صداقت‌ روزنامه‌نگاری‌ وی‌ علامت‌ سؤال‌ كلانی‌ نهاد.

توجه‌ شما را به‌ نكات‌ آتی‌ جلب‌ می‌نماییم‌ كه‌ امیدواریم‌ بعنوان‌ توضیح‌ در روزنامه‌ محترم‌ شما نشر شود:

عبدالمتين‌ وثيق‌ ـ پشاور،


«پیغام‌» در شماره‌ ٣۵ مورخه‌ ١۴ ـ ٢۸ ثور ١٣۷۴ در مورد تظاهرات‌ اخیر «جمعیت‌ انقلابی زنان‌ افغانستان‌» كه‌ به‌ منظور تقبیح‌ هفت‌ و هشت‌ ثور برای اولین‌ بار در شهر پشاور سازماندهی شده‌ بود اظهارات‌ كاملاً بیشرمانه‌ و غیر واقع‌بینانه‌ای نموده‌ است‌.

نویسندگان‌ «پیغام‌» برای اینكه‌ جانب‌ مقابل‌ را كم‌ اهمیت‌ جلوه‌ داده‌ باشند برای «راوا» كلمه‌ «گروهك‌ كفری» را بكار میبرند زیرا بنیادگرایان‌ هنوز هم‌ در همان‌ خواب‌ خرگوش‌ اند و نمیدانند كه‌ ملت‌ دیگر از آنها سلب‌ اعتماد نموده‌ است‌. مردم‌ ما از مبارزات‌ ١۴ ساله‌ خود نتیجه‌ گرفته‌ اند كه‌ دیگر با این‌ فرومایگان‌ و مزدورانی كه‌ به‌ دهل‌ چندین‌ كشور میرقصند نمیتوان‌ و نباید اعتماد نمود. ملت‌ افغانستان‌ اكنون‌ دانسته‌ است‌ كه‌ بنیادگرایان‌ به‌ آنان‌ به‌ نفع‌ خود و باداران‌ بین‌المللی شان‌، تحت‌ نام‌ «اسلام‌ در خطر است‌»، ناجوانمردانه‌ خیانت‌ میورزند. مردم‌ ما معتقد شده‌ اند كه‌ «جهاد» به‌ اصطلاح‌ تنظیم‌ های چندگانه‌ سنی و شیعه‌ نه‌ بخاطر خدا و رسول‌ بود و نه‌ بخاطر دفاع‌ از ننگ‌ و ناموس‌ افغانها بلكه‌ این‌ كلمات‌ را صرفاً بخاطر فریب‌ و بدام‌ انداختن‌ ملت‌ شریف‌ و مسلمان‌ افغانستان‌ بكار میبردند. اگر چنان‌ نبود و یا چنین‌ نیست‌ اكنون‌ كه‌ باند های خلق‌ و پرچم‌ از هم‌ پاشیده‌ و قوای اشغالگر هم‌ وجود ندارد پس‌ چرا این‌ برادران‌ جهادی از اولین‌ روز های شوم‌ و سیاه‌ بدتر از هفت‌ ثور یعنی روز به‌ قدرت‌ رسیدن‌ مجاهدین‌ تا كنون‌ با هم‌ در جدال‌ اند كه‌ در نتیجه‌ آن‌ هزاران‌ نفر از اهالی بیگناه‌ و بیدفاع‌ كابل‌ شهید شدند و هزاران‌ فامیل‌ مال‌ و منزل‌ خود را ترك كرده‌ به‌ كشور های بیگانه‌ مجبور به‌ پناهندگی شدند؟ قسمت‌ اعظم‌ شهر كابل‌ از طرف‌ هر دو جناح‌ جنگ‌ سالار كه‌ یكی به‌ منظور حفظ‌ «حكومت‌» و جانب‌ دیگر بخاطر رسیدن‌ به‌ آن‌، جنگ‌ قدرت‌ را برپا داشته‌ و آن‌ را «جهاد» مینامند در ویرانی این‌ كشور عقب‌مانده‌ سهم‌ اجنبی پرستانه‌ خود را ادأ مینمایند. قابل‌ یادآوری است‌ كه‌ باند های وطن‌ فروش‌ خلق‌ و پرچم‌ نیز بیك‌ قدرت‌ بزرگ‌ جهانی وقت‌ وابسته‌ بودند ولی یك‌ روز هم‌ با این‌ ابعاد وسیع‌ مقابل‌ هم‌ قرار نگرفتند و نه‌ در جنگ‌ های ذات‌البینی به‌ این‌ تعداد مردم‌ كشته‌ شد. اكنون‌ وضع‌ مملكت‌ از زمان‌ دولت‌ نجیب‌ چند بار بدتر شده‌، نصف‌ شهر كابل‌ از بین‌ رفته‌، به‌ تعداد مهاجرین‌ افزوده‌ شده‌، چپاول‌، غارت‌، تجاوز به‌ زنان‌، دختران‌ و پسران‌ از جانب‌ تفنگ‌داران‌ «جهادی» و تمام‌ دسته‌ های مسلح‌ به‌ اوج‌ بیسابقه‌ خود رسیده‌ است‌ و هنوز هم‌ اینان‌ انتظار دارند كه‌ مردم‌ فریب‌ كلمات‌ بظاهر اسلامی شانرا بخورند. درست‌ است‌ كه‌ مردم‌ ما افغان‌ و مسلمان‌ اند. مگر با مسلمان‌ بودن‌ یك‌ انسان‌ آیا حق‌ انسانی خود را خواستن‌ گناه‌ است‌؟

بوی‌ گند فساد «حكومت‌ اسلامی‌» خاینان‌ جهادی‌ از همان‌ اولین‌ روزهای‌ سرو دست‌ شكستن‌ برای‌ مقام‌ و چوكی‌ و بخصوص‌ غصب‌ مأموریتها در سفارتخانه‌ ها و قنسلگریهای‌ افغانستان‌ در كشورهای‌ مختلف‌، سرحد نمی‌شناخت‌ اما فقط‌ جاری‌ شدن‌ خون‌ و برباد رفتن‌ هست‌ و نیست‌ مردم‌ كابل‌ موجب‌ شده‌ بود كه‌ تعفن‌ آن‌ رسوایی‌ها نسبتاً تحت‌الشعاع‌ قرار گیرد. با اینهم‌ نمونه‌هایی‌ كوچك‌ از خیانت‌ های‌ ملی‌ جهادی‌ های‌ حقیر عوامفریب‌ در مطبوعات‌ پاكستان‌ انعكاس‌ می‌یابد. از آنجمله‌ است‌ گزارشی‌ مفصل‌ كه‌ در «فرنتیرپست‌» (۲٩ اپریل‌ ۱٩٩۵) زیر عنوان‌ «تروریستها، سلاطین‌ مواد مخدر و جنایتكاران‌ پاسپورت‌ افغانی‌ دریافت‌ می‌دارند» به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌.

در گزارش‌ مذكور آمده‌ است‌ كه‌ یك‌ دپلمات‌ افغانی‌ مقیم‌ پشاور تعدادی‌ پاسپورت‌ به‌ افراد غیرافغان‌ فروخته‌ است‌. و یك‌ دپلمات‌ مقیم‌ كراچی‌ به‌ تعداد بیشماری‌ از تجار جهت‌ باز كردن‌ «لیترآف‌ كریدت‌» برای‌ تجارت‌ ترانزیتی‌ افغانستان‌ بطور غیر قانونی‌، تصدیق‌ داده‌ است‌. در گـزارش‌ بـه‌ نقل‌ از انجنیر عبدالرحیم‌ (همـان‌ فردی‌ كه‌ زمانی‌ با چند اوبـاش‌ دیگر به‌ كتابفروشی‌ای‌ در اسلام‌آباد رفته‌ و علیه‌ فروش‌ «پیام‌ زن‌» اخطـار داده‌ بود) گفتـه‌ می‌شود كـه‌ یوسف‌ گیـلانی‌ قنسـل‌ در كراچـی‌ قبلاً بـه‌ حیث‌ مشـاور سیـاسی‌ در سفارت‌ افغانستان‌ در اسلام‌آباد كار مـی‌كرد. او با بیشرمی‌ خاص‌ كلیه‌ كسـانی‌ كـه‌ به‌ نـام‌ انقلاب‌ اسـلامی‌ در خـون‌ مـردم‌ كـابل‌ و دیگر ولایات‌ غوطـه‌زده‌ و به‌ هرگونه‌ خیانـت‌ ممكن‌ مبـادرت‌ ورزیدند، بجای‌ اعتـراف‌ صـریح‌ به‌ بیسـوادی‌، نالایقـی‌ و حقارت‌ خود و برادران‌ خیانتكار جهادیـش‌، در مورد دزدی‌ و فروش‌ پاسپورتها مجبور می‌شود به‌ خبرنگار فقـط‌ بگویـد كـه‌ «صدها هزار پاسپورت افغانی‌ در جریان‌ بحران‌ افغانستان‌، از شعبه‌ پاسپورت‌ به‌ سرقت‌ رفته‌ اند»!

«استاد» ربانی و دارودسته‌ اش‌، ناگهان‌ قبای «ناسيوناليستی» به‌ بر كرده‌ و بجای ندای رياكارانه‌ی «اسلام‌ و جهاد در خطر است‌» اكنون‌ فرياد «ضروری» ديگری را سرداده‌ اند: «كشور در خطر است‌»!


آری، پس‌ از سه‌ سال‌ سفيد كردن‌ روی روسها و چاكران‌ پرچمی و خلقی در ميهنفروشی و ارتكاب‌ موحش‌ترين‌ جنايات‌ و بی ناموسی عليه‌ مردم‌ ما، حالا فيل‌ شان‌ خيال‌ هندوستان‌ كرده‌، به‌ فكر «مبارزه‌ عليه‌ مداخلات‌ خارجی» افتاده‌ و ملت‌ را به‌ آماده‌ شدن‌ بخاطر دفع‌ «مداخله‌گران‌» كه‌ منظور پاكستان‌ است‌، فرا میخوانند و حتی «جبهه‌ متحد اسلامی»! را اعلان‌ كردند و غداری جهادی را تا حدی رساندند كه‌ به‌ مشاوران‌ مطبوعاتی خادی خود در «هفته‌ نامه‌ كابل‌» دستور دادند تا به‌ منظور جلب‌ وسيع‌تر مردم‌ و روشنفكران‌، كلمه‌ «اسلامی» راكه‌ پرده‌پوش‌ كليه‌ خيانتها و تبهكاری های «جهادی» است‌، از «جبهه‌ متحد» برداشته‌ و آن‌ را به‌ «جبهه‌ متحد ملی» تعديل‌ كنند!! («هفته‌ نامه‌ كابل‌» مقاله‌ «مشت‌ پولادين‌» از ع‌.م‌. شماره‌ ۸٩).

نگاهی‌ به‌ شونیزم‌ عزیز نعیم‌، داكتر حسن‌ كاكر و قوم‌گرایی‌ ارتجاعی‌ و اخوان‌ پسندانه‌ی‌ داكتر اصغر موسوی‌، ارغوان‌، داكتر سرور سخأ و...

بقیه از شماره قبل


روشنفكران‌ مگس‌ خصال‌ و مسئله‌ ملی‌

گفتیم‌ كه‌ بدترین‌ دشمنان‌ حل‌ مسئله‌ ملی‌ آنانی‌ اند كه‌ به‌ موضوع‌ از دیدی‌ شونیستی‌ ملیت‌ پشتون‌ و یا دید قومپرستانه‌ی‌ محلی‌ ملیتهای‌ غیرپشتون‌ برخورد می‌كنند.

نمونه‌ شونیزم‌ پشتون‌ را در همان‌ چند جمله‌ی‌ داكتر كاكر و عزیز نعیم‌ ملاحظه‌ كردیم‌، اینك‌ به‌ حرفهای‌ چند روشنفكر وابسته‌ به‌ ملیتهای‌ هزاره‌ و ازبك‌ و تركمن‌ توجه‌ كنیم‌ كه‌ نمونه‌ای‌ زنده‌ از برخورد به‌ مسئله‌ از موضع‌ ملیت‌پرستی‌ تنگنظرانه‌ و بشدت‌ ارتجاعی‌ بشمار می‌رود.

چندتایی‌ از اینان‌ خود را به‌ پای‌ حزب‌ وحدت‌ مزاری‌ (۱) می‌مالند و چند تن‌ دیگر به‌ جنبش‌ رشید دوستم‌. احساسات‌ قومپرستانه‌ی‌ ارتجاعی‌، چشم‌ و وجدان‌ این‌ آقایان‌ را مثل‌ فرتوت‌ ترین‌، عامی‌ترین‌ و عقب‌مانده‌ترین‌ افراد چنان‌ كور ساخته‌ كه‌ هیچكدام‌ نه‌فقط‌ به‌ ماهیت‌ تبهكارانه‌ و خاینانه‌ی‌ دار و دسته‌های‌ حزب‌ وحدت‌ و جنبش‌ شمال‌ كوچكترین‌ اشاره‌ای‌ نمی‌كنند بلكه‌ از ذكر خیر باندهای‌ بنیادگرای‌ دیگر هم‌ طوری‌ طفره‌ می‌روند كه‌ گویی‌ اصلاً وجود نداشته‌ و فاجعه‌ جاری‌ در افغانستان‌ كار جنایت‌پیشگانی‌ است‌ كه‌ آقایان‌ به‌ علت‌ سالها دوری‌ از كشور، آنان‌ را نمی‌شناسند!

  1. فحاشی‌ های‌ بی‌ناموسانه‌ی‌ لطیف‌ پدرام‌ (آوان‌) نمی‌تواند جواب‌ مطلب‌ «پیام‌ زن‌» باشد
  2. و اگر راكت‌ در دهان‌ «رهبران‌ جهادی‌» یا مسئولان‌ نشریه‌ «كابل‌» جا بگیرد!
  3. زوزه‌ای‌ «جهادی‌» ازحنجره‌ خادی‌
  4. سگ‌ جنگی اخوان‌، شكست‌ سياست‌ سازشكارانه‌ و ضرورت‌اتحاد نيروهای دموكراسی خواه‌
  5. زنـان‌ آزادی میخواهند، ارتجاع‌ جهادی افسـار پاره‌ میكند
  6. وقتی‌ جمبوره‌های‌ خاینان‌ اخوانی‌ برضد «راوا» دهان‌ می‌گشایند
  7. ظاهرشاه‌ می‌آید، اخوان‌ می‌لرزد
  8. مسئله‌ ملی‌ و بدمستی‌های‌ شونیستی‌ و قومپرستانه‌ی‌ محلی‌
  9. لطیف‌پدرام‌ خادی‌ و سرقت‌ ادبیش
  10. خستگی‌ از مبارزه‌ ضد بنیادگرایی‌ با برخورد از چپ‌ به‌ «پیام‌ زن‌»
  11. اولین‌ قیام‌ «زاپاتیستها» توسط‌ یك‌ زن‌ رهبری‌ گردید
  12. آقای‌ روستار تره‌كی‌ در مزبله‌ی‌ تحریف‌ و تطهیر
  13. «راه‌»، سنگر متحد شاعران‌ و نویسندگان‌ خادی‌، سازشكار و خاین‌
  14. قهر نوکر با بادار تا کی؟
  15. پیدا شدن پنج زندانی از شکنجه گاه باند خاین گلبدین در کراچی
  16. امریکا، دوست مردم افغانستان نیست
  17. پیروز باد مبارزه‌ آزادیخواهانه‌ی‌ مردم‌ تیمورشرقی
  18. دلایل‌ علمی‌ مبنی‌ بر مساوی‌ بودن‌ زن‌ با مرد در جوامع‌ بشری‌
  19. با مردم‌ علیه‌ خاینان‌ بنیادگرا یا برعكس‌، راه‌ سوم‌ وجود ندارد
  20. یادی‌ از لگد مهاجران‌ ما بر پوزه‌ی‌ گلبدین‌ و شركا در سال‌ ۱۹۸۷
آخرین مطالب