نشریه‌ی‌ اخوانی‌ «فتح‌» در شماره‌ ۱۰ جوزای‌ ۱۳۷۴ خود در مقاله‌ای‌ با نام‌ «مائویست‌ها مرد میدان‌ ندارند» به‌ منظور وابسته‌ نشان‌ دادن‌ «جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌»، می‌نویسد:

«این‌ گروه‌ كه‌ خود را جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌ میخواند یك‌ تنظیم‌ كمونیستی‌ و از بقایای‌ گروه‌ شعله‌ جاوید است‌».

من‌ قبل‌ از پرداختن‌ به‌ اصل‌ مطالب‌ «فتح‌» از این‌ «وابسته‌» نشان‌ دادن‌ «جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌» به‌ جریان‌ شعله‌ جاوید كه‌ در بر گیرنده‌ی‌ عده‌ای‌ از گروه‌ها، سازمان‌ها و عناصر میهنپرست‌ و انقلابی‌ است‌ استقبال‌ نموده‌ به‌ «ج‌.ا.ز.ا» تهنیت‌ میگویم‌ كه‌ توانسته‌ است‌ بین‌ خود و «تنظیم‌»های‌ وطنفروش‌، عامل‌ بیگانه‌، جنایتكار، مرتجع‌ و در یك‌ كلام‌ بنیادگرا، آنقدر خط‌ فاصل‌ روشن‌ بكشد كه‌ دیگر برای‌ هیچ‌ جاعل‌ و شیادی‌ مقدور نیست‌ آن‌ را با مرتجعینی‌ از قماش‌ اخوانی‌ مغالطه‌ نماید. اگر «فتح‌»، «راوا» را مربوط‌ به‌ «تنظیم‌های‌ قیادی‌ و جهادی‌» قلمداد مینمود، مسئله‌ هم‌ برای‌ «راوا» و هم‌ برای‌ دوستداران‌ آن‌ خیلی‌ جدی‌ و دردناك‌ میشد و ایجاب‌ میكرد كه‌ نقطه‌ نظرات‌ شما دقیقاً بازبینی‌ شود تا دریافت‌ كه‌ كجا، كی‌ و در چه‌ موردی‌ تشابهی‌ با نظرات‌ میهنفروشان‌ بنیادگرا داشته‌ كه‌ این‌ نشریه‌ به‌ عوض‌ منسوب‌ كردن‌ شما به‌ «شعله‌ جاوید» یا هر جریان‌ آزادیخواه‌ و ضد بنیادگرای‌ دیگر، «راوا» را از اقمار «تنظیم‌»های‌ جهادی‌ نامیده‌ و بدین‌ ترتیب‌ كثیفترین‌ توهین‌ را به‌ شما روا داشته‌اند.

با توجه‌ به‌ كودتای‌ نافرجام‌ به‌ سركردگی‌ «امیرالمومنین‌» جنرال‌ ظهیرعباسی‌، احمدبشیر نویسنده‌ معروف‌ پاكستانی‌، در مقاله‌ایكه‌ در «فرنتیرپست‌»، (۳۰ نوامبر ۱۹۹۵) به‌ چاپ‌ رسیده‌ مروری‌ دارد بر تشكل‌های‌ رنگارنگ‌ دینی‌ پاكستان‌ كه‌ ترجمه‌ خلاصه‌ای‌ از آن‌ را درینجا می‌آوریم‌. وی‌ در مقاله‌ دیگرش‌ به‌ جوانبی‌ از كودتای‌ مذكور اشاره‌ دارد كه‌ آن‌ را در شماره‌ بعدی‌ تقدیم‌ خواهیم‌ كرد. «پیام‌ زن‌»

انفجار سفارت‌ مصر در پاكستان‌ را نباید همچون‌ یك‌ رویداد مجزا و تصادفی‌ بررسی‌ نمود. حادثه‌ی‌ مذكور كار یك‌ گروه‌ اسلامی‌ مصر بود و سایر «جنگجویان‌ مقدس‌» بنیادگرا نیز مسئولیت‌ آن‌ را پذیرفتند زیرا آنان‌ دارای‌ مرام‌ و هدفی‌ اند كه‌ معتقد به‌ حقانیت‌ آن‌ می‌باشند. بناً بنظر نمیرسد كه‌ تروریزم‌ مقدس‌ در سراسر جهان‌ خاتمه‌ یابد.

(....) بمبی‌ با این‌ اندازه‌ و ظرفیت‌ را نه‌ از سبزی‌ مندوی‌ می‌توان‌ بدست‌ آورد و نه‌ در دره‌ آدم‌خیل‌ تولید شده‌ میتواند. پس‌ این‌ بمب‌ از كجا آمده‌ است‌؟ از مصر یا سودان‌، الجزایر یا لبنان‌ و... مناطقی‌ كه‌ جنگجویان‌ اسلامی‌ دارای‌ لابراتوار، مواد كیمیاوی‌ و دانشمند اند؟ (....) بمب‌ باید از راه‌ دریایی‌ و یا هم‌ هوایی‌ انتقال‌ داده‌ شده‌ باشد. چگونه‌ حاملان‌ آن‌، مقامات‌ امنیتی‌ راه‌های‌ دریایی‌ و میدان‌ هوایی‌ را فریب‌ داده‌اند (...) و از پوسته‌های‌ بازرسی‌ اسلام‌آباد چگونه‌ فرار كرده‌اند؟ آیا انفجار مذكور تنها كار اعراب‌ بوده‌ و یا بنیادگرایان‌ اسلامی‌ پاكستان‌ نیز در طرح‌ آن‌ سهیم‌ بوده‌اند؟ (....)

باز عده‌ای‌ از مالكان‌ باندهای‌ میهنفروش‌ بنیادگرا و شركا به‌ مقتضای‌ منافع‌ شان‌، بدنبال‌ سراب‌ اتحادِ «قیادی‌»های‌ مزدور شان‌ به‌ تگ‌ و دو افتیده‌اند تا این‌ جنایتكاران‌ را در یك‌ آخور بسته‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ دولتی‌ مطلوب‌ را كه‌ بتواند منافع‌ همه‌ی‌ شان‌ را با «آرامش‌» و بطور همزمان‌ تامین‌ نماید، بمیان‌ آورند. اگر مداخله‌ در افغانستان‌ و توهین‌ ملت‌ ما است‌ همین‌ است‌ كه‌ از پاكستان‌ و ایران‌ می‌بینیم‌. این‌ دو دولت‌ ارتجاعی‌ از خاینان‌ و جنایتكارانی‌ مشهور مثل‌ گلبدین‌، دوستم‌، لفرایی‌ وغیره‌ بعنوان‌ «اشخاص‌ مهم‌» و «رهبران‌ افغانستان‌» استقبال‌ می‌كنند تا سلطه‌ی‌ پر خون‌ و خیانت‌ آنان‌ را بر ملت‌ زجردیده‌ی‌ ما تداوم‌ بخشند.

ولی‌ نیاز كشور خرابه‌ شده‌ و مردم‌ در خون‌ تپیده‌ی‌ ما چیست‌؟ آیا نبودن‌ دولت‌ آن‌ خلاء تعیین‌ كننده‌ است‌ كه‌ باید از میان‌ برداشته‌ بود؟ خیر. مسئله‌ این‌ نیست‌. مسئله‌ مردم‌ ما اینست‌ كه‌ چگونه‌ دولتی‌ و با چه‌ تركیبی‌ باید جای‌ ملوك‌الطوایفی‌ خونریز كنونی‌ را بگیرد. پس‌ اگر خاینان‌ حاكم‌ احیاناً به‌ توافقی‌ برسند و دولتی‌ بسازند، نان‌ و سرپناه‌ و آزادی‌ به‌ ارمغان‌ نیاورده‌ و آلام‌ جانسوز مردم‌ ما هرگز پایان‌ نخواهد گرفت‌ بلكه‌ برعكس‌ جنایات‌ سخت‌تر و تازه‌ای‌ را از سوی‌ جلادانی‌ متحد، تجربه‌ خواهند كرد. با آنهمه‌ خون‌ و جنایتی‌ كه‌ از گرگان‌ متفرق‌ اخوانی‌ و زخم‌ خورده‌ از یكدیگر شان‌ دیده‌ایم‌، می‌توان‌ حدس‌ زد كه‌ وقتی‌ اینها ماشین‌ خیانت‌ و تبهكاری‌ و بی‌ ناموسی‌ را «برادرانه‌» و مشتركاً به‌ حركت‌ درآوردند، روزگار افغانستان‌ و ملت‌ ما چه‌ خواهد شد.

خواهران‌ گرامی‌ و مبارز جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌
بعد از تقدیم‌ سلام‌ باید یادآور شوم‌ كه‌ مردم‌ ما به‌ حقانیت‌ و درستی‌ مبارزه‌ شما در راه‌ دموكراسی‌ و بر ضد بنیادگرایان‌ درین‌ شرایط‌ باور داشته‌ و مطمئن‌ اند كه‌ آخرالامر پیروزی‌ از آن‌ شما و سایر نیروهایی‌ خواهد بود كه‌ با تكیه‌ به‌ توده‌ها و قاطعیت‌ علیه‌ اخوان‌ و باداران‌ بین‌ المللی‌ شان‌ میرزمند.
مجله‌ وزین‌ «پیام‌ زن‌» كه‌ در هر خانه‌ دست‌ بدست‌ می‌گردد همیشه‌ دارای‌ مطالب‌ ارزنده‌ی‌ افشاگرانه‌ بوده‌ و مسایل‌ حاد سیاسی‌ كشور در آن‌ انعكاس‌ می‌یابند. مدتی‌ پیش‌ دو سه‌ نشریه‌ چاپ‌ آلمان‌ بدستم‌ رسید كه‌ چون‌ ناشران‌ آنها خود را علناً دستیاران‌ اخوان‌ نخوانده‌ بلكه‌ با تكان‌ دادن‌ پرچم‌ «دموكراسی‌» به‌ پیشواز آنان‌ می‌روند، خواستم‌ تبصره‌ای‌ بر هر یك‌ نوشته‌ و برایتان‌ ارسال‌ كنم‌ كه‌ شاید قابل‌ نشر باشد. فعلاً یادداشت‌ بر «فریاد» از به‌ اصطلاح‌ «شورای‌ دموكراسی‌ برای‌ افغانستان‌» را تقدیم‌ میكنم‌. نادیه‌عزیزی‌ - كابل‌

طوریكه‌ در شماره‌ پیشتر متذكر شده‌ بودیم‌ خوانندگان‌ زیادی‌ احساس‌ انزجار شان‌ را نسبت‌ به‌ دشنامهای‌ كثیف‌ لطیف‌پدرام‌ خادی‌ («و آن‌ جماعت‌ قوادان‌»، هفته‌ نامه‌ كابل‌، ۱۳ جوزای‌ ۱۳۷۳) طی‌ نوشته‌ هایی‌ بیان‌ و برای‌ ما ارسال‌ داشته‌اند كه‌ اینك‌ یكی‌ دیگر از آنها را بقلم‌ خواننده‌ی‌ ارجمند ما حیدر از اسلام‌آباد به‌ نشر می‌رسانیم‌. «پیام‌ زن‌»


«هفته‌ نامه‌ كابل‌» لته‌ چخین‌ خادیهای‌ جهادی‌ شده‌ در شماره‌ ۷۹ برای‌ پاك‌ كردن‌ خون‌ و آثار جنایت‌ از چنگ‌ و دندان‌ فاشیستهای‌ دینی‌ با بكاربرد كلماتی‌ درخور خودش‌، می‌نالد كه‌ «پیام‌ زن‌» «رهبران‌ جهادی‌» و «مسئولان‌» هفته‌ نامه‌ را ناسزا می‌گوید.

ناله‌های‌ لچكانه‌ ملیشه‌های‌ شعری‌ - ادبی‌ بجاست‌. «پیام‌ زن‌» سخت‌ صاحبان‌ شما را میكوبد. زیرا، «پیام‌ زن‌» پیام‌ آن‌ «عاجزه‌»هایی‌ نیست‌ كه‌ وسیله‌ای‌ در دست‌ امیران‌ جهادی‌ و شیئی‌ برای‌ استفاده‌ی‌ مسئولان‌ «هفته‌ نامه‌ كابل‌» گردد. «پیام‌ زن‌» صدای‌ رسای‌ آن‌ زنان‌ انقلابی‌ است‌ كه‌ در دفاع‌ از مردم‌ خود با خون‌ شهیدان‌ سوگند یاد كرده‌اند. «پیام‌ زن‌» نه‌ تنها جنایات‌ جهادی‌ را افشا می‌سازد بلكه‌ برای‌ مردم‌ آگاهی‌ سیاسی‌ می‌دهد تا بخاطر نابودی‌ اربابان‌ نیم‌ مرده‌ (خلقی‌ - پرچمی‌) و یا اربابان‌ هار شاخ‌ بشاخ‌ بنیادگرای‌ شما قیام‌ كنند.

اسماعیل‌ والی‌ هرات‌ از آن‌ صدها «شخصیت‌»ایست‌ كه‌ با یك‌ پف‌ «ستر جنرال‌»، «امیر»، «رهبر» وغیره‌ می‌شوند و با خلاندن‌ یك‌ نوك‌ سنجاق‌ دوباره‌ شُفتُر. و دلالان‌ مطبوعاتی‌ «دولت‌» هم‌ هنگامی‌ كه‌ این‌ پوقانه‌ها تا حد «ستر جنرال‌» و «امیر» باد میشوند به‌ وجد آمده‌ و خاك‌ پای‌ شان‌ را می‌بوسند اما با تركیدن‌ «قهرمانان‌» بادی‌ ناگهان‌ از آن‌ان‌ روی‌ برگردانده‌، «تورن‌» خطاب‌ شان‌ میكنند و تا می‌توانند دامن‌ آنان‌ را بالا میگیرند. بدون‌ توجه‌ به‌ اینكه‌ اینكار در واقع‌ به‌ مفهوم‌ بالا كردن‌ دامن‌ تمام‌ مالكان‌ بنیادگرایشان‌ است‌. دلالان‌ مطبوعاتی‌ جهادی‌ نمیدانند كه‌ هیچكدام‌ از پوقانه‌های‌ «جهادی‌»، دیروز هم‌ شخصیتی‌ نبوده‌اند كه‌ امروز ضمن‌ دعوای‌ رسوای‌ خانوادگی‌ و با تورن‌ نامیدن‌ و «افشا» شدن‌ به‌ شیوه‌ی‌ جهادی‌، بی‌ شخصیت‌ گردد. از نوچه‌ لعبتكان‌ مطبوعات‌ جهادی‌ كه‌ با تحقیر اسماعیل‌ در شماره‌ ۸۸، ۵ میزان‌ ۱۳۷۴ «هفته‌ نامه‌ كابل‌» میخواهد لطف‌ صاحبان‌ «قیادیش‌» را به‌ خود جلب‌ كند فردی‌ بنام‌ ضیا رفعت‌ است‌. او و سایر مزدوركان‌ قلمی‌ شاید از یاد میبرند كه‌ با چنین‌ عملی‌ قبل‌ از همه‌ حجاب‌ نازك‌ روی‌ خود شان‌ را میدرند كه‌ چگونه‌ تا پریروز پستی‌ قلمزن‌ بودن‌ در رژیم‌های‌ پرچمی‌ و خلقی‌ را افتخار می‌دانستند؛ دیروز با ورود تبهكاران‌ بنیادگرا به‌ كابل‌ خود را زیر پای‌ آنان‌ انداختند و قهرمان‌ شان‌ كسانی‌ مثل‌ «ستر جنرال‌ امیر محمد اسماعیل‌ خان‌» محسوب‌ میشد ولی‌ كه‌ امروز بر او تف‌ میكنند و فردا هم‌ اگر سیاه‌بختی‌ مردم‌ ما تكرار شود، این‌ آرایشگران‌ دژخیم‌، بی‌ عارتر از آنند كه‌ به‌ همان‌ شیران‌ برفی‌ نظیر اسماعیل‌خان‌ها، مجدداً و استفراغ‌آورتر از امروز دم‌ تكان‌ ندهند.

Fatima Gilani
فاطمه گیلانی با یک جهادی زن دیگر در کنفرانس بیجنگ

از طریق‌ نشریه‌ «مجاهد ولس‌» (میزان‌ ۱۳۷۴) خبر شدیم‌ كه‌ فاطمه گیلانی در كنفرانس‌ جهانی‌ بیجنگ‌ شركت‌ كرده‌ بود. ما قبلاً نوشته‌ بودیم‌ كه‌ ادامه‌ سیاست‌های‌ سازشكارانه‌ و چاپلوسیهای‌ كراهت‌انگیز در برابر بنیادگرایان‌، خانم‌ گیلانی‌ و امثالش‌ را (كه‌ ظاهراً مدعی‌ اند اخوانی‌ نیستند) به‌ جاهایی‌ بد و خطرناكی‌ میكشد. اینك‌ میبینیم‌ كه‌ وی‌ در كنفرانس‌ بیجنگ‌ نه‌ بعنوان‌ سخنگوی‌ «محاذ ملی‌» بلكه‌ به‌ عنوان‌ نماینده‌ باند برهان‌الدین‌ربانی‌، ننگ‌ «اشغال‌» چوكی‌ افغانستان‌ را پذیرفته‌ است‌. وی‌ در مصاحبه‌ای‌ با «مجاهد ولس‌» بار دیگر حرفهایی‌ بر زبان‌ آورده‌ كه‌ نمیتوان‌ از آنها گذشت‌.

- توقف‌ افشاگری‌ بر ضد اخوان‌ كه‌ شما آن‌ را «طوطی‌وار» و «یكنواخت‌» مینامید، فقط‌ و فقط‌ خواست‌ خود اخوان‌ و طرفداران‌ نقابدار شان‌ می‌تواند باشد.
- ما نشریات‌ دیگر را محكوم‌ می‌كنیم‌ كه‌ چرا با فراغ‌ خاطر در ماورای‌ افغانستان‌ اسیر خرامیده‌، خاینان‌ بنیادگرا را هدف‌ قرار نداده‌ و با پرداختن‌ به‌ مسایل‌ درجه‌ دوم‌ و سوم‌، خود را شیادانه‌ به‌ «كوچه‌ حسن‌ چپ‌» میزنند.
- اگر «پیام‌ زن‌» به‌ نشریه‌ای‌ حاوی‌ یكچنان‌ اراجیف‌ خاینانه‌ای‌ كه‌ در واقع‌ راه‌ و اصول‌ آشتی‌ با جلادان‌ اخوانی‌ است‌، بدل‌ شود، هزار بار بهتر است‌ كه‌ اصلاً انتشار نیابد.
- شما هیچگاه‌ نخواهید كه‌ «پیام‌ زن‌» در سطح‌ «مرجان‌»، «سحر»، «هفته‌ نامه‌ كابل‌»، «نوبهار»، «فریاد»، «میرمن‌»، «زن‌ افغان‌»، «بشیرالمومنات‌» و امثالهم‌ سقوط‌ كند.
- این‌ بی‌ناموسان‌ «حجاب‌ اسلامی‌ پسند» از یكسو تا گلو در خون‌ مردم‌ غرق‌ اند و موجد فاجعه‌های‌ تازه‌ به‌ تازه‌ میشوند و از سوی‌ دیگر با بیشرافتی‌ خاصی‌ از «مراعات‌ حجاب‌ اسلامی‌» حرف‌ می‌زنند.

دوست‌ عزیز، یك‌ به‌ یك‌ ولی‌ ناگزیر بسیار فشرده‌ به‌ پاسخ‌ سوال‌هایتان‌ می‌پردازیم‌.

بین‌ جلادان‌ اخوانی‌، باند ربانی‌ كه‌ كابل‌ را در اشغال‌ دارد، سخت‌ در تلاش‌ است‌ تا با استفاده‌ از بقایای‌ زنان‌ پرچمی‌ و خادی‌، به‌ اغوای‌ زنان‌ كشور پرداخته‌ و مثل‌ دولت‌ پوشالی‌ كه‌ به‌ شانه‌ی‌ عده‌ای‌ از زنان‌ كلاشنكوف‌ میداد و آنان‌ را به‌ «مارش‌» وامیداشت‌ تا به‌ دنیا نشان‌ دهد كه‌ هزاران‌ زن‌ طرفدار «حقیقت‌ انقلاب‌ ثور» دارد، میكوشد هر چه‌ زودتر اینگونه‌ نمایشات‌ را به‌ مرحله‌ اجرا درآرد تا «ثابت‌» سازد كه‌ لااقل‌ زنان‌ كابل‌ حاضر اند برای‌ دفاع‌ از «فاجعه‌ ۸ ثور» كه‌ موجد سیاهترین‌ مصایب‌ بر سر زنان‌ در تاریخ‌ افغانستان‌ محسوب‌ میشود، جان‌ خود را برای‌ یكی‌ از كثیفترین‌ و فاشیست‌ترین‌ باندهای‌ ضد زن‌ فدا كنند!

قدریه‌یزدان‌پرست‌ و آمنه ‌افضلی‌ از آن‌ كنیزكانی‌ اند كه‌ با بیشرمی‌ باور نكردنی‌ای‌ برای‌ بی‌ناموسان‌ جهادی‌ حنجره‌ پاره‌ میكنند.

شرفباختگان‌ بنیادگرا را همه‌ می‌شناسند، اما مسئله‌ این‌ است‌ كه‌ وجدان‌ تو آمنه‌ خانم‌ را مثل‌ وجدان‌ «استاد» و دیگر قیم‌هایت‌ «امارت‌» و شهرت‌ قدرت‌ سیاسی‌، كلوخ‌ ساخته‌ در حدی‌ كه‌ حتی‌ حاضر نیستی‌ بگویی‌ كه‌ مثلاً به‌ استثنای‌ برادران‌ جمعیتی‌ و سیافی‌ات‌، آنهمه‌ بی‌ناموسی‌ها را برادران‌ «شورای‌ هماهنگی‌»ات‌ مرتكب‌ شده‌اند. چرا؟ برای‌ اینكه‌ میدانی‌ آن‌ تفت‌ هم‌ بروی‌ خودت‌ و «برادران‌» مینشیند چون‌ آنان‌ هر قدر هم‌ شكم‌ یكدیگر را بدرند باز «برادر» اند و بدون‌ «اختلاف‌ ایدئولوژیك‌».

روشنفكران‌ همانطور كه‌ با دانش‌ و اطلاعات‌ شان‌ قادر اند نقش‌ ارزنده‌ای‌ در انقلاب‌ مردمی‌ و آزادیبخش‌ ایفا كنند، اگر به‌ طرف‌ خیانت‌ و ضد انقلاب‌ رفتند نیز توانایی‌ انجام‌ عظیم‌ترین‌ خیانت‌ها را می‌داشته‌ باشند.

شاعر دربار نجیب‌ و «روانشناس‌» امارت‌ «استاد»

داكتر اسداله‌ حبیب از آن‌ روشنفكران‌ خاینی‌ بشمار میرود كه‌ هیچگاه‌ مصدر خدمت‌ به‌ مردم‌ ما و همنوا با فریادهای‌ آزادیخواهانه‌ی‌ آنان‌ نبوده‌ است‌. گفته‌ می‌شود او در همان‌ زمانی‌ كه‌ برای‌ تحصیلات‌ و گرفتن‌ داكتری‌ در ادبیات‌ به‌ اتحاد شوروی‌ رفت‌ به‌ استخدام‌ كی‌ جی‌ بی‌ درآمد. اما این‌ (زمان‌ عامل‌ كی‌ جی‌ بی‌ شدنش‌) برای‌ ما بطور دقیق‌ روشن‌ نبوده‌ و زیاد مهم‌ هم‌ نیست‌. مهم‌ اینست‌ كه‌ او پس‌ از بازگشت‌ از شوروی‌، در زمره‌ پادوان‌ معتبر حزب‌ «پرچمی‌» قرار گرفت‌ و از كودتای‌ ۷ ثور ۱۳۵۷ تا ۸ ثور ۱۳۷۱ در كنار سلیمان لایق، واصف باختری، بارق‌شفیعی‌ و چند میهنفروش‌ درجه‌ یك‌ دیگر از چشم‌ و چراغ‌های‌ «ادبی‌ و فرهنگی‌» روسها و پوشالیان‌ محسوب‌ میشد. با سقوط‌ رهبر و رژیمش‌، اسداله‌ حبیب همانند عده‌ای‌ دیگر از پرچمی‌های‌ یتیم‌ شده‌، با توجه‌ به‌ درماندگی‌ و ماهیت‌ میهنفروشان‌ بنیادگرا در صدد برآمد تا خود را برای‌ آنان‌ (بنیادگرایان‌) فردی‌ ثابت‌ سازد كه‌ بسیار آسان‌ می‌تواند مورد معامله‌ و استفاده‌ قرار گیرد. اینست‌ كه‌ او هم‌ مثل‌ سلیمان لایق، واصف باختری، رازق ‌رویین‌، اكرم‌ عثمان‌، صبوراله ‌سیاهسنگ‌، لطیف ‌ناظمی‌، پرتو نادری‌، ظاهر طنین‌، لطیف ‌پدرام‌، پویا فاریابی‌ و... دو اصل‌ را نصب‌العین‌ خود قرار داد: ۱ـ سكوت‌ مرگبار ذلیلانه‌ مقابل‌ باندهای‌ اخوانی‌ و تپ‌ و تلاش‌ برای‌ چسباندن‌ خود به‌ این‌ جنایتكاران‌ و ۲ـ طفره‌ رفتن‌ از گذشته‌ ننگین‌ نوكری‌ برای‌ تجاوزكاران‌ روسی‌ و سگان‌ پرچمی‌ و خلقی‌ آنان‌ قسمیكه‌ گویی‌ اساساً گذشته‌ای‌ خلقی‌ یا پرچمی‌ یا خادی‌گری‌ در كار نبوده‌ بلكه‌ از ابتدا در ركاب‌ این‌ و یا آن‌ باند بنیادگرا بوسه‌ می‌زده‌اند!

  1. خواب‌‌دیدن و بی‌وجدانی وزیرکی خارجه
  2. پنج‌ سیلی‌ به‌ روی‌ «دانشجویان‌ مسلمان‌»
  3. م‌.امی‌ها مردم‌ ما را از پشت‌ خنجر می‌زنند
  4. برخی‌ هنرمندان‌ افغانستان‌ در آسمان‌ چكر می‌زنند
  5. قربانيان‌ تروريزم‌‌
  6. رد حمله‌ی «پيغـام‌» خاينان‌ بر تظاهـرات‌ «راوا»
  7. تأیید سرقت‌ و فروش‌ صدها هزار پاسپورت‌ افغانی‌ توسط‌ یكی‌ از تروریست‌ های‌ جمعیت‌ اسلامی‌
  8. كشاندن‌ مردم‌ افغانستان‌ به‌ جنگ‌ با پاكستان‌، آرزويی كه‌ «استاد» خاين‌ وياران‌ با خود به‌ گور خواهند برد
  9. مسئله‌ ملی‌ و بدمستی‌ های‌ شونیستی‌ و قومپرستانه‌ی‌ محلی‌
  10. فحاشی‌ های‌ بی‌ناموسانه‌ی‌ لطیف‌ پدرام‌ (آوان‌) نمی‌تواند جواب‌ مطلب‌ «پیام‌ زن‌» باشد
  11. و اگر راكت‌ در دهان‌ «رهبران‌ جهادی‌» یا مسئولان‌ نشریه‌ «كابل‌» جا بگیرد!
  12. زوزه‌ای‌ «جهادی‌» ازحنجره‌ خادی‌
  13. سگ‌ جنگی اخوان‌، شكست‌ سياست‌ سازشكارانه‌ و ضرورت‌اتحاد نيروهای دموكراسی خواه‌
  14. زنـان‌ آزادی میخواهند، ارتجاع‌ جهادی افسـار پاره‌ میكند
  15. وقتی‌ جمبوره‌های‌ خاینان‌ اخوانی‌ برضد «راوا» دهان‌ می‌گشایند
  16. ظاهرشاه‌ می‌آید، اخوان‌ می‌لرزد
  17. مسئله‌ ملی‌ و بدمستی‌های‌ شونیستی‌ و قومپرستانه‌ی‌ محلی‌
  18. لطیف‌پدرام‌ خادی‌ و سرقت‌ ادبیش
  19. خستگی‌ از مبارزه‌ ضد بنیادگرایی‌ با برخورد از چپ‌ به‌ «پیام‌ زن‌»
  20. اولین‌ قیام‌ «زاپاتیستها» توسط‌ یك‌ زن‌ رهبری‌ گردید
آخرین مطالب