بروز يكشنبه‌ حدود ۳۰۰ زن‌ كارمند راديوـ تلويزيون‌ دولتی‌ و شركت‌های‌ فلم‌ به‌ سخنگويی‌ خانم‌ شفيقه ‌حبيبی‌، از «حكومت‌ حكمتيار» تقاضا نمودند تا اجرای‌ تمامی‌ برنامه‌هايی‌ كه‌ زنان‌ كشور را از كار و فعاليت‌ باز می‌دارد متوقف‌ ساخته‌ شوند.

اما مسئله‌ اساسی‌ اين‌ است‌ كه‌ زنان‌ ما بايد حقوق‌ شان‌ را بگيرند نه‌ اينكه‌ آن‌ را از «مقامات‌» تقاضا نمايند و بايد مبارزه‌ بر حق‌ شان‌ با رنگ‌ تگدی‌ و زشت‌تر از آن‌، سازش‌ بااين‌ يا آن‌ جناح‌ حاكميت‌ اخوانی‌ آلوده‌ نگردد. ولی‌ در حرف‌های‌ شفيقه‌حبيبی‌، بوی‌ اين‌ آلودگی‌ بخوبی‌ بالاست‌:

«ما اين‌ گردهمايی‌ را براه‌ انداخته‌ايم‌ زيرا شايعاتی‌ موجود اند مبنی‌ بر اينكه‌ حكومت‌ حكمتيار می‌خواهد زنان‌ را از كار و شركت‌ در فعاليت‌های‌ اجتماعی‌ باز دارد. ما زنان‌ می‌خواهيم‌ در مورد خواست‌هايمان‌ بخاطر حقوق‌ خويش‌ سخن‌ گوييم‌ و اينكه‌ مقامات‌ به‌ اين‌ خواست‌ها گوش‌ فرا دهند و عكس‌العمل‌ نشان‌ دهند. هدف‌ ما اين‌ بود كه‌ شركت‌ زنان‌ در همه‌ زمينه‌های‌ زندگی‌ بخاطر ادامه‌ حيات‌ جامعه‌ ضروری‌ است‌ و اينكه‌ دولت‌ را هشدار دهيم‌ تا در مورد زنان‌ سياست‌های‌ سخت‌گيرانه‌ اتخاذ ننمايد.

خبرگزاری‌ رويتر در ۲۴ اگست‌ ۱۹۹۶ گزارش‌ داد:

نواسه‌ ۱۵ ساله‌ رئيس‌ جمهور بوريس‌ يلتسن‌ در نظر دارد در يكی‌ از گرانترين‌ مكاتب‌ بريتانيا درس‌ بخواند. گفته‌ می‌شود پسر مذكور كه‌ نام او هم‌ بوريس‌ است‌ ماه‌ آينده‌ در «مكتب‌ مل‌فيلا» در «سامرست‌» شروع‌ به‌ درس‌ خواندن‌ كرد كه‌ فيس‌ سالانه‌ی‌ آن‌ به‌ ۲۳۲۳۰ دالر بالغ‌ می‌گردد.


بين‌ تزارهای‌ كهن‌ و نوين‌ تنها يك‌ فرق‌ موجود است‌ كه‌ اولی‌ها غرق‌ در تبهكاری‌ و فساد خود، بی‌نقاب‌ عمل‌ می‌كردند و دومی‌ها پرچم‌ مندرسی‌ از «دموكراسی‌» را در بغل‌ دارند.

مردم‌ روسيه‌ به‌ زودی‌ با تجربه‌ دريافتند كه‌ گورباچف‌ها عوامل‌ دشمن‌ اند و فقط‌ شايسته‌ سيلی‌ خوردن‌ اند. فردا مسلماً به‌ پوزه‌ی‌ يلتسن‌ها هم‌ كوبيده‌ و آنان‌ را به‌ زباله‌دان‌ تاريخ‌ پرتاب‌ خواهندكرد.

از همان‌ اولين‌ روزها كه‌ با قدوم‌ پر فاجعه‌ی بنيادگرايان‌، خون‌ كابل‌ ريخت‌ و كشور به‌ قلمروهای متعدد تحت‌ سلطه‌ی جنايتبار جهادیها تقسيم‌ گشت‌ و قانون‌ جنگل‌ بر آن‌ سايه‌ افكند، برای همه‌ جالب‌ بود كه‌ بنيادگرايان‌ رنگارنگ‌ و بخصوص‌ آنانی كه‌ كابل‌ را در چنگ‌ داشتند با داكتر نجيب‌ خاين‌ چه‌ خواهند كرد. طبعاً همه‌ حدس‌ میزدند كه‌ يكی از اولين‌ كسانی كه‌ به‌ سزای جناياتش‌ خواهد رسيد اوست‌. اما خام‌ بودن‌ اين‌ حدس‌ كه‌ از عدم‌ شناخت‌ كافی ماهيت‌ بنيادگرايان‌ مايه‌ میگرفت‌، به‌ زودی اثبات‌ گرديد و مردم‌ فهميدند كه‌ خيانتكاران‌ جهادی فقط‌ تا آنجا و آن‌ زمان‌ در باره‌ اسلام‌ و زدن‌ و بستن‌ و كشتن‌ پرچمی ها و خلقی ها كف‌ بر دهان‌ میآرند كه‌ منافع‌ سياسی شان‌ اقتضإ كند؛ فهميدند كه‌ اسلام‌ برای اين‌ فاشيست‌ها صرفاً وسيله‌ايست‌ جهت‌ كسب‌ قدرت‌ سياسی، چيزی كه‌ حاضر اند در راهش‌ به‌ هر گونه‌ قرآن‌خوری، سازشكاری و زير پا كردن‌ ابتدايی‌ترين‌ اصول‌ دين‌ تن‌ در دهند.

علاوه‌ بر اغلب‌ روشنفكرانِ مخصوصاً كشورهای‌ جهان‌ سومی‌ كه‌ در پيشاپيش‌ توده‌ها برای‌ آزادی‌ و عدالت‌ جنگيده‌ و درين‌ راه‌ قهرمانانه‌ جان‌ باخته‌اند، عده‌ای‌ هم‌ بوده‌ و هستند كه‌ يا از اول‌ با ارتجاع‌ ساخته‌اند يا اينكه‌ در نيمه‌راه‌ به‌ ترس‌ و لرز افتاده‌ و بجای‌ ادامه‌ پيكار و مقاومت‌، خود را به‌ دولت‌های‌ حاكم‌، سازمان‌های‌ جاسوسی‌ امپرياليستی‌ و يا نيروهای‌ ارتجاعی‌ فروخته‌اند.

آقای‌ اسحق‌نگارگر (مضطرب ‌باختری‌) متعلق‌ به‌ دسته‌ی‌ دوم‌ می‌باشد. وی‌ زمانی‌ از چهره‌های‌ سرشناس‌ «شعله‌ جاويد» ـ بزرگترين‌ جنبش‌ سياسی‌ ضد پرچم‌ و خلق‌ و ضد اخوان‌ و ساير مرتجعان‌ ـ محسوب‌ می‌شد. اما پس‌ از چيره‌ شدن‌ اختناق‌ داوودی‌، وی‌ و امثالش‌ به‌ جريان‌ انقلابی‌ ضد امپرياليستی‌ و ضد اخوانی‌ مزبور پشت‌ كردند. چنانچه‌ از زبان‌ مجيد كلكانی‌ شهيد نقل‌ می‌شود كه‌ وقتی‌ از نگارگر خواسته‌ بود تا آرام‌ نه‌نشسته‌ و به‌ مبارزه‌ بپيوندد، او جواب‌ داده‌ بود: «حاضرم‌ قلاده‌ای‌ بگردنم‌ انداخته‌ و روز هزار بار مرا از پل‌آرتل‌ به‌ سينمای‌ پامير و برعكس‌ بگردانيد اما ديگر انديشه‌های‌ دمكراتيك‌ نو را نمی‌توانم‌ قبول‌ داشته‌ باشم‌.»

اين‌ حق‌ آقای‌ نگارگر بود كه‌ از راه‌ خدمت‌ به‌ ارتجاع‌ و سياستی‌ مردمی‌ يكی‌ را انتخاب‌ كند و كرد.

بعد وی‌ همانند شماری‌ ديگر از روشنفكران‌ تسليم‌طلب‌ مثل‌ واصف‌ باختری‌، رازق ‌رويين‌، صبوراله‌ سياهسنگ‌ وغيره‌، اشغال‌ كشور و سلطه‌ی‌ پوشاليان‌ را با گشاده‌رويی‌ پذيرفته‌ و زير سايه‌ آن‌ آرميد.

از ماست‌ كه‌ بر ماست‌. ما فكر می‌كرديم‌ كه‌ نه‌ فقط‌ روشنفكران‌ مبارز بلكه‌ آنانی‌ هم‌ كه‌ عمدتاً به‌ پيكار سياسی‌ آزاديخواهانه‌ بر ضد اشغالگران‌ و عمال‌ پرچمی‌ و خلقی‌ آنان‌ و يا ضد خاينان‌ بنيادگرا نمی‌پردازند، با توجه‌ به‌ ميهنفروشی‌، خونخواری‌ و پستی‌ بی‌نظير اين‌ ستمگران‌ لااقل‌ از همكاری‌ با آنان‌ اجتناب‌ می‌ورزند. حتی‌ تصور می‌كرديم‌ بخشی‌ از روشفنكران‌ فرصت‌طلب‌ نيز نزديكی‌ با يكچنان‌ فرومايگان‌ در سطحی‌ جهانی‌ منفور و حقير شده‌ را خفت‌آور خواهند پنداشت‌.

ليكن‌ اشتباه‌ می‌كرديم‌. زبونی‌ زبونی‌ است‌ و خواهر و برادر و روشنفكر و غيرروشنفكر نمی‌شناسد. آنكه‌ يكبار در لجنش‌ گرفتار آمد تا فرق‌ در آن‌ فرو می‌رود.

چند سال‌ پيش‌ هنگامی‌ كه‌ افغانستان‌ زير چكمه‌های‌ تجاوزكاران‌ روسی‌ و ميهنفروشان‌ خلقی‌ و پرچمی‌ خرد می‌شد، آقای‌ عبدالحكيم ‌طبيبی‌ به‌ مناسبت‌ فرا رسيدن‌ سال‌ نو، از پشت‌ راديو بی‌بی‌سی‌ با شور و شعف‌ كودكانه‌ای‌ از «سبزه‌ لگد كردن‌» و «سبزی‌ چلو پزی‌» سخن‌ گفت‌ ولی‌ در مورد اينكه‌ مردم‌ افغانستان‌ با نداشتن‌ استقلال‌ و آزادی‌ و غرق‌ بودن‌ در سوگ‌ صدها هزار شهيد، ديگر «سبزه‌ لگد كردن‌» و «سخی‌ جان‌ رفتن‌» و... ندارند، لب‌ از لب‌ نگشود و بدينترتيب‌ برای‌ خودش‌ و مويدانش‌ سرافكندگی‌ سنگينی‌ را خريد.(۱)

قرار اطلاع‌ در مارچ‌ ۱۹۹۶ شركتی‌ بنام‌ «خيبر افغان‌ هوايی‌ شركت‌»، در جلال‌آباد شروع‌ به‌ كار نموده‌ است‌. بهادرشاه‌ نماينده‌ اين‌ شركت‌ در مصاحبه‌ با روزنامه‌ پاكستانی‌ «وحدت‌» می‌گويد: «د هيوادوالو د ترانسپورتی‌ مشكلاتو د حل‌ د پاره‌... د افغانستان‌ د هوانوردی‌ وزارت‌ در مقرراتو سره‌ سم‌ په‌ شخصی‌ دول‌ تاسيس‌ شوی‌ دی‌. ددی‌ شركت‌ رئيس‌ حاجی ‌دين ‌محمد او دده‌ په‌ شمول‌ در حاجی ‌عبدالحق‌ او حاجی ‌قدير په‌ مشترك‌ سهم‌ فعاليت‌ كوی‌»(۱).  بهتر بود نام‌ اين‌ شركت‌ را نه با سواستفاده‌ از نام‌ تاريخی‌ دره‌ خيبر، بلكه‌ مطابق‌ با واقعيت‌ آن‌ «شركت‌ هوايی‌ حاجی‌قدير و برادران‌» می‌گذاشتند زيرا انحصارطلبی‌ آنان‌ چنان‌ رسواست‌ كه‌ حتی‌ هيچ‌ يك‌ از دزدان‌ جهادی‌ ديگر را هم‌ با خود شريك‌ نساخته‌اند.

در شرايطی‌ كه‌ مردم‌ امنيت‌ ندارند، نان‌ ندارند، حتی‌ اختيار جان‌ و ناموس‌ و مال‌ خود را ندارند، آواره‌ و سرگردانند، مسخره‌ است‌ كه‌ از حل‌ مشكلات‌ ترانسپورتی‌ صحبت‌ كنيم‌ آنهم‌ ترانسپورت‌ هوايی‌! نياز مردم‌ فعلاً اينست‌ كه‌ حاجی ‌قديرخان‌ پسر نازدانه‌ و برادران‌ «جهادی‌» خود را مهار سازد تا از كشتن‌ و آزار مردم‌ دست‌ بكشند؛ (۲)  نياز مردم‌ ما امنيت‌ است‌ تا در مسير راهها غارت‌ نشوند؛ مهار كردن‌ قومندانان‌ است‌ كه‌ بدون‌ بی‌ناموسی‌ و رذالت‌ آرام‌ ندارند؛ تامين‌ حقوق‌ اوليه‌ انسانی‌ و ختم‌ گلوله‌ باران‌ مناطق‌ مسكونی‌ و بالاخره‌ نان‌ و كار است‌ نه‌ ترانسپورت‌ هوايی‌.

مردم‌ ما فراموش‌ نكرده‌اند سالها پيش‌ وقتی‌ سرخاينی‌ چون‌ گلبدين‌، «وزيرخارجه‌» ناميده‌ و علم‌ شد، چين‌ اولين‌ دولتی‌ در جهان‌ بود كه‌ او را به‌ پيكنگ‌ دعوت‌ كرد و بدينصورت‌ خشم‌ و نفرت‌ مردم‌ ما را عليه‌ اين‌ حركت‌ منزجركننده‌ و در مجموع‌ سياست‌های‌ سازشكارانه‌ و ضد انقلابيش‌ در رابطه‌ با افغانستان‌ برانگيخت‌.

دولت‌ چين‌ از مدت‌ها به‌ اينسو همواره‌ كوشيده‌ تا در همنوايی‌ كامل‌ با ارتجاع‌ پاكستان‌، بدون‌ چون‌ و چرا از فاشيست‌ترين‌ و كثيفترين‌ نيروها و سركردگان‌ اخوانی‌ در افغانستان‌ به‌ حمايت‌ برخيزد.

هنگامی‌ كه‌ محمدرضاشاه‌ در محاصره‌ شعله‌های‌ خشم‌ مردم‌ ايران‌ راه‌ فرار می‌پاليد و تمامی‌ دولت‌های‌ دنيا از نزديك‌ شدن‌ به او و رژيمش‌ احتراز می‌جستند، هواگوفن‌ (رئيس‌ حزب‌ و دولت‌ وقت‌ چين‌) به‌ تهران‌ رفت‌ و در نتيجه‌ لكه‌ی‌ سياهی‌ را برای‌ تاريخ‌ سياست‌ خارجی‌ آن‌ كشور كمايی‌ كرد.

‌ احمدبشير از معدود نويسندگان‌ پاكستان‌ می‌باشد كه‌ با بينش‌ علمی‌ از تاريخ‌ و جامعه‌، مسايل‌ را مورد بررسی‌ قرار می‌دهد. او در اكثر نوشته‌هايش‌ بنيادگرايی‌ اسلامی‌، تعصب‌ مذهبی‌ و افكار فاشيست‌های‌ دينی‌ پاكستان‌ را به‌ باد افشا و انتقاد می‌گيرد. اخيراً خبر شديم‌ كه‌ مرتجعان‌ مذهبی‌ پاكستان‌ فتوای‌ قتلش‌ را صادر كرده‌اند زيرا او در كتابی‌ بزبان‌ اردو بنام‌ «ديدار در راه‌»، باده‌نوشی‌اش‌ را در چهل‌ سال‌ پيش‌ نپوشانده‌ است‌. تا كنون‌ دادخواهی‌ او از محاكم‌ پاكستان‌ بعلت‌ نفوذ بنيادگرايان‌ در آنها و در دستگاه‌ دولتی‌، به‌ جايی‌ نرسيده‌ است‌.

احمدبشير در ديداری‌ با يك‌ فعال‌ «راوا» اظهار داشت‌ كه‌ می‌داند جانش‌ از سوی‌ تروريست‌های‌ بنيادگرا در خطر است‌ ولی‌ بهيچوجه‌ نمی‌خواهد درين‌ آخر زندگی‌ به‌ خفت‌ سكوت‌ و تسليم‌ در مقابل‌ آنان‌ تن‌ دهد.

شايان‌ يادآوريست‌ كه‌ سال‌ گذشته‌ كودتايی‌ به‌ سركردگی‌ جنرال‌ پاكستانی‌ ظهيرعباسی‌ كشف‌ و خنثی‌ گرديد. جنرال‌ مذكور خود را «اميرالمومنين‌» ناميده‌ و می‌خواست‌ قدرت‌ نظامی‌ و ملكی‌ پاكستان‌ را به‌ كثيف‌ترين‌ عناصر بنيادگرا و مرتجع‌ مذهبی‌ بسپارد. مقاله‌ با توجه‌ به‌ همان‌ كودتا و رهبرانش‌ نوشته‌ شده‌ است‌.

در شماره‌ حاضر اين‌ مقاله‌ را با اندكی‌ اختصار به‌ نشر سپرده‌ و مقاله‌ی‌ ديگری‌ از او را با عنوان‌ «سرنوشت‌ ما چيست‌؟» در شماره‌ آينده‌ تقديم‌ خواهيم‌ كرد.

دوستی میگفت‌:

در ملك ما اگر كسی بیشرمی را از حد میگذراند به او میگفتند تنبانش را خود به سرش بست‌. اما نمیدانم حدود بیشرمی خاینان اخوانی را چگونه باید سنجید وقتی آنان اصلاً تنبانی بر تن ندارند؟

با آشتی احزاب خاین ربانی و گلبدین از یكسو حزب وحدت و طالبان از سوی دیگر، واقعاً جنایتكاران میهنفروش كه سنگ «اسلام ناب محمدی» و «شریعت اسلامی» را شب و روز به سینه میكوبند و در باره آن كف بر دهان میآرند، برای هزار و یكمین بار ثابت ساختند كه همانند حرفه‌ای بودن شان در تبهكاری و خیانت‌، در بیشرمی و تحمل عظیم‌ترین رسواییهای ننگ‌آور نیز همتا ندارند. ولی به راستی به قول آن دوست‌، از جنایتكارانی كه شرم و عار و شرافت و مفاهیمی ازین قبیل را مدتهاست با نجاست خود آلوده اند چقدر جای شگفتی است كه دیروز یكدیگر را «نامسلمان‌»، «یاغی»، «باغی»، «مباح الدم‌»، «كافر»، «قاتل‌»، «جاسوس بیگانه‌» و... مینامیدند و امروز ناگهان دست بر قرآن نهاده یكدیگر را «برادرجهادی» صدا زنند؟ این خاینان جهادی كه غرق دریای خون و خیانت اند دیگر چه مانده كه از طلاق دادنها و وصلت‌های پیهم خود خجالت بكشند؟ناز و كرشمه‌های اولیه‌ی سركردگان باندهای جنایت‌پیشه (انكار «دیپلماتیك‌» وحدت‌های گلبدین و ربانی توسط به اصطلاح سخنگویان شان‌) بیشتر از آنكه بیانگر احساس سرافكندگیشان باشد، بخاطر «داغ‌» و «جالب‌» ساختن خبرهای مربوط بود.

امسال‌ نیز هشتم‌ ثور روز یورش‌ بنیادگرایان‌ به‌ كشور در شهر پشاور پاكستان‌ طی‌ راهپیمایی‌ پر شكوهی‌ توسط‌ «ج‌.ا.ز.ا» محكوم‌ گردید.

RAWA demonstration in Peshawar
تظاهرات "راوا" در پشاور

تظاهرات‌ ساعت ۳۰:٩ قبل‌ از ظهر از گوره‌ قبرستان‌ واقع‌ یونیورستی‌ رود پشاور آغاز یافت‌ كه‌ در آن‌ علاوه‌ بر عده‌ای‌ از اعضا و هواداران‌ «جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌» تعداد قابل‌ توجهی‌ از زنان‌ مهاجر مقیم‌ پشاور، نمایندگان‌ بعضی‌ از سازمانهای‌ پاكستانی‌ هم‌ شركت‌ داشتند. تعداد خبرنگارانی‌ كه‌ در تظاهرات‌ حضور داشتند بیشتر از هر سال‌ دیگر بود.

  1. ...اگر «فتح‌» و شركاء «مرد میدان‌» را ببینند
  2. در جستجوی‌ «خلافت‌» و «طهارت‌»
  3. «اخوان‌ خاین‌ و تازه‌ترین‌ نمایشات‌ «صلح‌‌
  4. «كچری‌ قروتی‌ بو گرفته‌ بنام‌ «شورای‌ دموكراسی‌ برای‌ افغانستان
  5. پاسخی‌ به‌ «هفته‌ نامه‌ كابل‌» خادی‌ - جهادی
  6. انفلاق‌ جهادی‌ در حباب‌ «شخصیت‌» اسماعیل‌ خان‌!
  7. فاطمه‌ گیلانی‌ بار دیگر در برابر بنیادگرایان‌ خاین‌ جبین‌ می‌ساید
  8. پاسخ‌ به‌ چند سوال‌
  9. آمنه ‌افضلی‌ و قدریه ‌یزدان‌پرست‌، بمثابه‌ كنیزكان‌ خانه‌زاد بنیادگرایان‌ خاین‌ سخن‌ میگویند
  10. نویسنده‌ و شاعر پوشالی‌ كه‌ حالا خود را به‌ اخوان‌ عرضه‌ می‌دارد‌
  11. خواب‌‌دیدن و بی‌وجدانی وزیرکی خارجه
  12. پنج‌ سیلی‌ به‌ روی‌ «دانشجویان‌ مسلمان‌»
  13. م‌.امی‌ها مردم‌ ما را از پشت‌ خنجر می‌زنند
  14. برخی‌ هنرمندان‌ افغانستان‌ در آسمان‌ چكر می‌زنند
  15. قربانيان‌ تروريزم‌‌
  16. رد حمله‌ی «پيغـام‌» خاينان‌ بر تظاهـرات‌ «راوا»
  17. تأیید سرقت‌ و فروش‌ صدها هزار پاسپورت‌ افغانی‌ توسط‌ یكی‌ از تروریست‌ های‌ جمعیت‌ اسلامی‌
  18. كشاندن‌ مردم‌ افغانستان‌ به‌ جنگ‌ با پاكستان‌، آرزويی كه‌ «استاد» خاين‌ وياران‌ با خود به‌ گور خواهند برد
  19. مسئله‌ ملی‌ و بدمستی‌ های‌ شونیستی‌ و قومپرستانه‌ی‌ محلی‌
  20. فحاشی‌ های‌ بی‌ناموسانه‌ی‌ لطیف‌ پدرام‌ (آوان‌) نمی‌تواند جواب‌ مطلب‌ «پیام‌ زن‌» باشد
آخرین مطالب