Israeli police torture Israeli peace activists in Ramla
برخورد پلیس‌ اسرائیل‌ با فعالان‌ صلح‌ در شهر رام‌اله‌ در كرانه‌ غربی‌

در اسرائیل‌ هم‌ حساب‌ دولت‌ متجاوز و توسعه‌طلب‌ آن‌ جدا از اكثریت‌ مردمش‌ است‌. اگر از یكسو صهیونیست‌ها به‌ بهانه‌ی‌ سركوب‌ تروریست‌های‌ حماس‌ وغیره‌، زندگی‌ بر فلسطینیان‌ را غیر قابل‌ تحمل‌ و خونبار ساخته‌اند، از سوی‌ دیگر سازمان‌ها و افراد زیادی‌ از آن‌ كشور به‌ اشكال‌گوناگون‌ همبستگی‌ شان‌ را با فلسطین‌ اعلام‌ می‌دارند.

«جنگ‌ بی‌پایان‌ یهود و مسلمان‌» را فقط‌ بنیادگرایان‌ خاین‌ به‌ پیروان‌ هر دو دین‌ موعظه‌ می‌كنند تا به‌ حاكمیت‌ فاشیستی‌ خود تداوم‌ بخشند. اما روزی‌ كه‌ در اسرائیل‌ دولتی‌ دموكراتیك‌ و صلح‌طلب‌ استقرار یابد و فلسطین‌ هم‌ به‌ استقلال‌ از یوغ‌ اسرائیل‌ و ایجاد دولتی‌ دموكراتیك‌ عاری‌ از وجود بنیادگرایان‌ دست‌ یابد، مردم‌ دو كشور با آرامش‌ و شادی‌ در كنار هم‌ زندگی‌ خواهند داشت‌.

خوانندگانی‌ پرسیده‌ اند و ما خوشحال‌ خواهیم‌ شد باز هم‌ پاسخ‌ خوانندگان‌ را به‌ این‌ سوال‌ انتشار دهیم‌ كه‌:

عمرصمدخان‌ چرا و چگونه‌ و بنابر كدام‌ مناسبات‌ به‌ عنوان‌ سخنگو و در واقع‌ معاون‌ وزارت‌ خارجه‌ كشور شغالی‌ شده‌ی‌ ما نصب‌ شده‌ است‌؟ او همان‌ آقای‌ «خیلی‌ گرفتار» است‌ كه‌ در مصاحبه‌های‌ رادیویی‌ نیز از «وعده‌ ملاقات‌ دیگر» سخن‌ می‌گوید تا اكت‌ یك‌ «دیپلمات‌ واقعی‌» و كارمند «شدیداً پركار» وزارت‌ خارجه‌ای‌ را به‌ طور كامل‌ انجام‌ داده‌ باشد!

لطفاً پاسخ‌های‌ تان‌ را به‌ ایمیل (This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it.) یا آدرس‌ پستی‌ «راوا» بفرستید.

بوی‌ حمایت‌ ایساف‌ از مافیای‌ جهادی‌ به‌ سركردگی‌ ربانی‌، سیاف‌، فهیم‌، قانونی‌، چكری‌، دین‌محمد، دوستم‌، عطا، حضرتعلی‌ وغیره‌ جلادان‌ جنگ‌سالار آنقدر بالا گرفته‌ كه‌ حتی‌ روسیه‌ را هم‌ مجبور ساخت‌ به‌ این‌ واقعیت‌ اشاره‌ نماید. به‌ قرار گزارش‌ خبرگزاری‌ رویترز در ۷ فبروری‌ ۲۰۰۴، سرگی‌ایوانف‌ وزیر دفاع‌ روسیه‌ در كنفرانسی‌ در مونشن‌ خاطرنشان‌ ساخت‌: «این‌ قابل‌ فهم‌ است‌ كه‌ ناتو تجارت‌ مواد مخدر را در افغانستان‌ آزاد گذاشته‌ است‌ تا وفاداری‌ جنگ‌سالاران‌ محل‌ و بعضی‌ رهبران‌ افغانی‌ را تضمین‌ كند.» وی‌ علاوه‌ كرد كه‌ واشنگتن‌ و ناتو در عملی‌ ساختن‌ وعده‌های‌ شان‌ دایر بر تحدید تجارت‌ هروئین‌ افغانستان‌ ناكام‌ مانده‌اند.

و پیتراستروك‌ وزیر دفاع‌ آلمان‌ در همین‌ كنفرانس‌ صراحتاً اعلام‌ داشت‌ كه‌ پارلمان‌ كشورش‌ عساكر آلمانی‌ را از درگیر شدن‌ در جنگ‌ علیه‌ تجارت‌ مواد مخدر در افغانستان‌ برحذر داشته‌ است‌ زیرا این‌ وظیفه‌ پلیس‌ است‌. او افزود كه‌ انتشار عكس‌های‌ رنگه‌ كوكنارهای‌ شگفته‌ در سراسر دنیا چیزی‌ است‌ كه‌ «ما در آینده‌ باید با آن‌ بسازیم‌.»

دو سوال‌ عذاب‌دهنده‌ ذهن‌ مردم‌ ما را اشغال‌ كرده‌ است‌:

۱) صدها ملیون‌ دالر عاید این‌ تجارت‌ جنایتكارانه‌ عمدتاً به‌ جیب‌ دژخیمان‌ «ائتلاف‌ شمال‌»، گلبدین‌، طالبان‌ و القاعده‌ سرازیر می‌شود. در این‌ صورت‌ آیا می‌توان‌ قبول‌ كرد كه‌ امریكا و متحدان‌ واقعاً خواستار ریشه‌كن‌ كردن‌ این‌ مكروب‌های‌ خطرناكِ آفریده‌ شده‌ توسط‌ خود آنها در كشور ما هستند؟

۲) میهنفروشی‌ مثل‌ دستگیرپنجشیری‌ كه‌ به‌ نمایندگی‌ از گروهش‌ آنطور وقیحانه‌ به‌ دفاع‌ از مافیای‌ «ائتلاف‌ شمال‌» دهان‌ می‌گشاید،(١) می‌شود از دست‌ داشتن‌ در این‌ تجارت‌ بری‌ باشد؟ تا به‌ حال‌ ما از مقدار سهم‌ «اكادیمسین‌» و هم‌مسلكانش‌ از تجارت‌ هروئین‌ «قیادیان‌ جهادی‌» اطلاعی‌ دقیقی‌ نداریم‌ اما در آنچه‌ تردید نمی‌توان‌ كرد این‌ است‌ كه‌ ممكن‌ نیست‌ وی‌ صرفاً به‌ سایقه‌ پست‌ قومبازی‌ با مافیای‌ جهادی‌ پنجشیر، وظیفه‌ چشم‌پاره‌ترین‌ دفاع‌ از آنان‌ را در برابرش‌ نهاده‌ باشد مگر اینكه‌ نافش‌ توسط‌ آن‌ خاینان‌ جانی‌ چرب‌ شده‌ باشد.

در فصلنامه‌ رنگین‌ شماره‌ تابستان‌ و خزان‌ ۱۳۷۹ خورشیدی‌ مقاله‌ای‌ از انجنیرخلیل‌اله‌معروفی‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ كه‌ متاسفانه‌ از همان‌ لحن‌ بی‌خاصیت‌ رایج‌ در تمامی‌ نشریات‌ آلوده‌ به‌ سبك‌ و روحیه‌انجمنی‌ها رنج‌ می‌برد، اما در آخر آن‌ ترجمه‌ بخشی‌ از یك‌ گزارش‌ مجله‌ «اشپیگل‌» (۷ اگست‌ ۲۰۰۰) آورده‌ شده‌ كه‌ مچ‌ «قهرمان‌ ملی‌ نابغه‌ و كثیرالابعاد» را در سوداگری‌ مرگ‌ باز می‌سازد:

«یك‌ كیلوگرام‌ تریاك‌ خام‌ كه‌ در افغانستان‌ ۵۰ دالر قیمت‌ دارد، در دوشنبه‌ دوچند و در مسكو تا ۲۸۰۰ دالر فروخته‌ می‌شود. و قیمت‌ هروئین‌ در مسیر راه‌ مسكو صدچند بالا می‌رود؛ درست‌ هفتادهزار دالر برای‌ هر كیلوگرام‌. از همین‌ خاطر است‌ كه‌ بگفته‌ پوپوف‌ در افغانستان‌ لابراتوارهای‌ هروئین‌ بمانند سمارق‌ بعد از باران‌ از زمین‌ سر می‌كشند؛ و بدرجه‌ اول‌ در فیض‌آباد، مركز بدخشان‌ و سنگر مستحكم‌ مسعود.

گزارش‌ از رنج‌ بی‌پایان‌ دهقانان‌ بدخشان‌ سخن‌ می‌گوید كه‌ شش‌ ماه‌ در سال‌ از عاید كار خود می‌خورند و شش‌ ماه‌ باقیمانده‌ سال‌ را با پرداخت‌ سودهای‌ شش‌ قاته‌ (ششصد در صد) از طریق‌ قرضه‌ گذاره‌ می‌كنند و نسل‌ اندر نسل‌ زیر قرض‌ زمینداران‌ بزرگ‌ گور هستند، زمیندارانی‌ كه‌ غالباً به‌ حیث‌ قومندان‌های‌ محلی‌ در ائتلاف‌ مسعود هم‌ ایفای‌ وظیفه‌ می‌كنند.

هنوز بیشترین‌ كشتزارهای‌ كوكنار در قلمرو طالبان‌ قرار دارد، ولی‌ "دولت‌ اسلامی‌ افغانستان‌" مسعود می‌خواهد سبقت‌ طالبان‌ را بشكند، مزارع‌ خاشخاش‌ قلمرو او تنها در سال‌ گذشته‌ دو برابر شده‌ بود. یكی‌ از بزرگترین‌ لابراتوارهای‌ تصفیه‌ تریاك‌ به‌ هروئین‌ در تالقان‌، مركز ائتلاف‌ مسعود، قرار دارد؛ و انبار ذخایر مواد مخدره‌ در فیض‌آباد جا دارد.

روس‌ها از طریق‌ اقمار مصنوعی‌ خود ۳۹ دیپوی‌ مواد مخدره‌ را در سرحد افغانستان‌، تاجیكستان‌ كشف‌ نموده‌ اند و ماهران‌ ملل‌متحد حتی‌ مالكان‌ دیپوها را هم‌ می‌شناسند، كه‌ تقریباً همه‌ قومندانان‌ مربوط‌ به‌ مسعود می‌باشند.»




--------------------

(۱) - دستگیرپنجشیری‌ (یعنی‌ همان‌ اكادیمسین‌ دستگیرپنجشیری‌!) به‌ آنگونه‌ دفاعی‌ رذیلانه‌ از جنگ‌سالاران‌ تبهكار بی‌ناموس‌ برخاسته‌ كه‌ نظیر آن‌ حتی‌ از سوی‌ خود این‌ جانیان‌ نیز دیده‌ نشده‌ است‌. رجوع‌ شود به‌ مطلب‌ «دستگیرپنجشیری‌ از عضویت‌ در كی‌جی‌بی‌ تا نجاست‌خوری‌ قانونی‌.» در شماره‌ ۵۹ «پیام‌ زن‌»

كريم‌خليلی ضمانت‌ سگ‌ خونخوارش‌ عارف‌داوری را كرده‌ و او را از چنگ‌ قانون‌ فرار داد. طبق‌ گزارش‌هايی اكنون‌ برادر اين‌ سگ‌ هار - تورن‌ عبدالعلی - در كابل‌ بازداشت‌ شده‌ است‌. اما به‌ يقين‌ دست‌ پليد كريم‌خليلی و ساير سرتبهكاران‌ حزب‌ وحدت‌ در كار است‌ تا او را نيز از محاكمه‌ و مجازات‌ برهاند.

اگر آقای كرزی نخواهد در سطح‌ رئيس‌جمهوری اسمی، بیاختيار و در گرو «ائتلاف‌ شمال‌» باقی بماند، بايد بلافاصله‌ كريم‌خليلی اين‌ يكی از داغ‌های ننگ‌ كابينه‌ را از مقامش‌ طرد و او را به‌ جای عارف‌داوری با زنجير و زولانه‌ به‌ زندان‌ انداخته‌ يا به‌ نيروهای ايساف‌ بسپارد تا هم‌ عارف‌ پيدا شود و هم‌ او جزای سؤاستفاده‌ و خيانتش‌ را در مقام‌ معاون‌ رياست‌جمهوری ببيند.

بتينا گوازلارد Bettina Goislard دختر ۲۹ ساله‌ فرانسوی كه‌ در بدترين‌ شرايط‌ برای كمك‌ به‌ هزاران‌ مهاجر عودت‌كننده‌ به‌ وطن‌ ما آمده‌ بود، بدست‌ اراذل‌ طالبی به‌ قتل‌ رسيد.

وی بعد از ختم‌ تحصيلاتش‌ در پاريس‌ مدت‌ ۳ سال‌ را در رواندا و با تمركز روی آسيب‌پذيرترين‌ گروه‌ از مهاجران‌ (زنان‌ و كودكان‌) سپری كرد.

بتينا در جون‌ ۲۰۰۲ در پيوند با  UNHCR  وارد افغانستان‌ شد، به‌ تعبير خودش‌: «خوابی كه‌ به‌ حقيقت‌ پيوست‌». از مناطق‌ جنگ‌زده‌ ديدار به‌ عمل‌ آورد و در يكی از محروم‌ترين‌ ولايات‌ طالب‌زده‌ و جهادیگزيده‌ -غزنی- مستقر شد. با اهالی منطقه‌ مخصوصاً زنان‌ و كودكان‌ رابطه‌ نزديك‌ داشت‌ و فارسی را به‌ خوبی فرا گرفته‌ بود. بدين‌ ترتيب‌ او فقر و درد مردم‌ ما را بهتر میشناخت‌ و لمس‌ میكرد.

ما در نوشته‌های‌ قبلی‌ راجع‌ به‌ شاعران‌ و نویسندگان‌ انجمنی‌ گفته‌ایم‌(۱) كه‌ از كودتای‌ ثور ۱۳۵۷ و اشغال‌ تا سقوط‌ نجیب‌ و بعد از حاكمیت‌ خون‌ و خیانت‌ باندهای‌ جهادی‌ تا سقوط‌ طالبان‌ بی‌شاخ‌ و دم‌، در افغانستان‌ نه‌ تنها چیزی‌ به‌ نام‌ ادبیات‌ مقاومت‌ درونمرزی‌ - و تا حدود زیادی‌ برونمرزی‌ - وجود نداشته‌ بلكه‌ برعكس‌ به‌ هر آنچه‌ از خامه‌ و كله‌ی‌ سردمداران‌ انجمنی‌ (كه‌ بنابر ادعاهایی‌ كارت‌ عضویت‌ پرچم‌ و خلق‌ را در جیب‌ نداشته‌ اند) مثل‌ لیلاصراحت‌روشنی‌، واصف‌باختری‌، لطیف‌ناظمی‌، سپوژمی‌زریاب‌، اكرم‌عثمان‌، اعظم‌رهنوردزریاب‌، صبوراله‌سیاهسنگ‌، بیرنگ‌كوهدامنی‌، خالده‌فروغ‌ و... چكیده‌ است‌ جز ادبیات‌ تسلیم‌ و خیانت‌ و نامردمی‌ نمیتوان‌ نامی‌ نهاد.

افسانه‌نوروزی‌ زنی‌ كه‌ در دفاع‌ قهرمانانه‌ از عزت‌ و عصمت‌ خویش‌ جلادان‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را از پای‌ درآورد اینك‌ سرفرازانه‌ پشت‌ درهای‌ بسته‌ زندان‌ انتظار اعدام‌ را می‌كشد.

این‌ زن‌ دلیر كه‌ ۷ سال‌ از زندانی‌ شدنش‌ سپری‌ شده‌ و در این‌ مدت‌ تحت‌ فشارهای‌ شدید روحی‌ و جسمی‌ قرار گرفته‌ است‌ قربانی‌ دسیسه‌سازی‌ رئیس‌ پلیس‌ جزیره‌ كیش‌ است‌. رئیس‌ با اعزام‌ شوهر افسانه‌ به‌ جای‌ دیگر، به‌ قصد تجاوز، به‌ زور وارد خانه‌اش‌ می‌شود. ولی‌ به‌ قول‌ خبرنگاری‌ افسانه‌ به‌ جای‌ آنكه‌ از فرط‌ وحشت‌ قدرت‌ حركت‌ را از دست‌ بدهد به‌ مقابله‌ جانانه‌ پرداخته‌ و رئیس‌ جنایتكار را به‌ آن‌ دنیا می‌فرستد. با آنكه‌ ادعاهای‌ افسانه‌ بعد از معاینات‌ طبی‌ قانوناً ثابت‌ شده‌ ولی‌ این‌همه‌ نزد بیدادگاه‌ رژیم‌ بی‌بها است‌ و عدالت‌ بربرمنشانه‌اش‌ فقط‌ اعدام‌ افسانه‌ را می‌خواهد. افسانه‌ از شرافتش‌ به‌ دفاع‌ برخاست‌ و اگر در كشوری‌ دور از تعفن‌ بنیادگرایی‌ می‌زیست‌ تبرئه‌ و آزاد می‌شد اما از آنجایی‌ كه‌ او خون‌ فرد عادی‌ای‌ نه‌ بلكه‌ خون‌ ناپاك‌ بیشرفی‌ چون‌ رئیس‌ پلیس‌ را جاری‌ ساخته‌، حالا هرطوری‌ شده‌ باید از سوی‌ رژیمی‌ فاسدپرور و تبهكار مجازاتش‌ كمتر از اعدام‌ نباشد.

و قصـه‌ روشنفكران‌ وطنی‌ كه‌ زبان‌ پوشالیان‌ و طالبان‌ و جهادیان‌ شدند

ادواردسعید، متفكر، محقق‌ و مبارز فلسطینی‌ در ۲۴ دسامبر ۲۰۰۳ بر اثر سرطان‌ خون‌ در نیویارك‌ درگذشت‌. او در ۱۹۳۵ در بیت‌المقدس‌ در خانواده‌ای‌ مسیحی‌ به‌ دنیا آمد. دوران‌ كودكی‌ خود را در مصر گذراند و سپس‌ به‌ عنوان‌ محصل‌ راهی‌ امریكا گشت‌. او استاد ادبیات‌ انگلیسی‌ و ادبیات‌ تطبیقی‌ در پوهنتون‌ كلمبیا بود. كتاب‌ «شرق‌شناسی‌» كه‌ در ۱۹۷۸ چاپ‌ شد مهمترین‌ اثر او به‌ شمار می‌رود. او در آن‌ اثر به‌ این‌ مسئله‌ پرداخته‌ است‌ كه‌ شرق‌شناسی‌ در دانشگاه‌های‌ غربی‌ تمام‌ و كمال‌ بر توهمات‌ امپریالیستی‌ و نژادپرستانه‌ در خاورمیانه‌ استوار است‌ و روشنفكران‌ غرب‌ در قرن‌ ۱۹ و بخصوص‌ اوایل‌ قرن‌ ۲۰ تصویری‌ از شرق‌ بدست‌ می‌دهند مرموز، ایستا و به‌ شدت‌ پسمانده‌تر از غرب‌ تا بدین‌ ترتیب‌ سلطه‌ی‌ استعماری‌ توجیه‌ شود و همین‌ نوع‌ خاورشناسی‌ است‌ كه‌ مایه‌ تئوریك‌ استعمار كهنه‌ و نو را فراهم‌ می‌آورد. او در امریكا فوق‌ ستاره‌ روشنفكری‌ بود و خود را به‌ عنوان‌ منتقد اپرا، نوازنده‌ پیانو، چهره‌ سرشناس‌ تلویزیونی‌، سیاستمدار، متخصص‌ رسانه‌ها، مقاله‌نویسی‌ محبوب‌ و سخنرانی‌ متبحر مطرح‌ ساخت‌.

مردم‌ ما فقط‌ از طریق‌ رسانه‌های‌ خارجی‌ ناگهان‌ آگاهی‌ یافتند كه‌ عبداله‌شاه‌ مشهور به‌ سگ‌ زرداد به‌ تاریخ‌ تقریباً ۳۰ حمل‌ (۱۹ اپریل‌) اعدام‌ شد. چرا؟؟

او یگانه‌ جنایتكار گلبدینیِ در دام‌ افتاده‌ بود كه‌ می‌توانست‌ رازهای‌ ناگفته‌ی‌ بسیاری‌ و بخصوص‌ اسرار سگ‌های‌ كلان‌ گلبدین‌ را كه‌ تعدادی‌ از آنان‌ هم‌ اكنون‌ بر سر كار اند به‌ عنوان‌ همدستان‌ و فرماندهان‌ اعمالش‌ افشا سازد. اما طبعاً «برادران‌» صلاح‌ ندیدند كه‌ «برادر عبداله‌شاه‌» از آدمكشی‌ها و جنایتكاری‌های‌ موحش‌تر و بی‌ناموسانه‌تر سگ‌های‌ هارتر گلبدینی‌ بطور مثال‌ حسین‌منگل‌، وحیداله‌سباوون‌، بشیربغلانی‌، هادی‌شنواری‌، وحیدمژده‌ وغیره‌ پرده‌ برگیرد. زیرا پرده‌دری‌های‌ مذكور چه‌ بسا كه‌ پته‌ی‌ خونین‌ «برادر سیاف‌» و «برادر ربانی‌» و «برادر مسعود» را نیز به‌ میدان‌ می‌انداخت‌ و بدینترتیب‌ «نظم‌» موجود برای‌ انتخابات‌ و ادامه‌ خیانت‌ مشترك‌ به‌ این‌ مرز و بوم‌، بهم‌ می‌خورد!

«... باید بگویم‌ كه‌ بطور كلی‌ با مواضع‌ «پیام‌ زن‌» و حتی‌ با لحنش‌ (كه‌ صاحبان‌ اخلاق‌ و ادب‌ خادی‌ یا جهادی‌ به‌ آن‌ آنقدر می‌تازند) موافقم‌. هیچ‌ شماره‌ای‌ از آن‌ را ناخوانده‌ نگذاشته‌ام‌. بیشتر نمی‌خواهم‌ چیزی‌ بنویسم‌. امیدوارم‌ گرمترین‌ احساسات‌ مرا نسبت‌ به‌ كار ارزشمند و دلاورانه‌ی‌ تان‌ درك‌ كنید.

و با ذكر باورهای‌ فوق‌ است‌ كه‌ به‌ سان‌ یك‌ برادر قلباً دوستدار و ستاینده‌ تان‌ می‌خواهم‌ عرض‌ داشته‌ باشم‌ و آن‌ اینكه‌: این‌ اندیشه‌ در من‌ جان‌ گرفته‌ كه‌ شما تحولات‌ معین‌ در جامعه‌ را یا نمی‌بینید یا اگر می‌بینید از آنها سرسری‌ می‌گذرید كه‌ باز هم‌ در واقع‌ معادل‌ ندیدن‌ است‌. مثلاً شما به‌ انتشار بیش‌ از ۲۰۰ نشریه‌ در كابل‌ اعتنایی‌ قایل‌ نبوده‌ و همه‌ی‌ آنها را «مبتذل‌»، «معامله‌گر» و بدتر از همه‌ «وابسته‌ به‌ این‌ و آن‌ باند بنیادگرا» می‌شمارید كه‌ امری‌ نه‌ عادلانه‌ است‌ و نه‌ واقعبینانه‌.

  1. شیرین‌ عبادی‌ در كنام‌ ددان‌ كار می‌كند، او را باید درك‌ كرد
  2. چند مقاله از شخصیت های ضد رژیم ایران در باره شیرین عبادی
  3. مقالاتی از محمود گودرزی
  4. نامه‌های رسیده برای داكتر محمود گودرزی
  5. افغانستان‌، عراق‌‌ خواهد شد اگر...
  6. حمله سگان حاجی ‌دین ‌محمد وگلبدین بر هنرمندان در ننگرهار
  7. سانسور در «ولایت‌ فقیه‌» از زبان‌ علی‌ اشرف‌ درویشیان‌
  8. چند لگد از «دیده‌ بان‌ حقوق‌ بشر» بر پوزه‌ دستگیر پنجشیری
  9. زرداد بی‌ناموس‌ محاكمه‌ می‌شود، اما خواست‌ مردم‌ ما محاكمه‌ پدر كثیفتر از خودش‌ گلبدین‌ است‌!
  10. «پیمان ‌شكنی‌» امریكا با كرزی
  11. فدرالیزم‌ تنبان‌پاره‌ی‌ خاینان‌ ملی‌
  12. «قصابان پسرانم شما تفنگداران هستید»
  13. سكيولاريزم‌ پـادزهر بنيادگرايی
  14. نظر «جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌» دربـاره‌ قـانـون‌ اسـاسی‌
  15. «آفتاب‌» كی‌ را هدف‌ قرار داد؟
  16. نامه‌ سرگشاده‌ به‌ جورج‌ دبليو بش‌
  17. درباره‌ لویه‌ جرگه‌ نه‌ از زبان‌ «راوا» بلكه‌ از زبان‌ دیگران‌
  18. پاسخ‌ به‌ نامه‌هایی‌ از «ب‌. شنوا»‌‌
  19. ریچل‌كوری‌، چهره‌ زیبـای‌ امریكا‌‌
  20. اگر من‌ در لویه‌ جرگه‌ می‌بودم‌...‌‌
آخرین مطالب