Syndication

«تجزیه افغانستان» خیانتی در ذات قومپرستان پشتون و غیر پشتون

قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم | متن کامل بصورت پی.دی.ایف


استقلال افغانستان و پاسداران منافع امریکا

در باره روشنفکران کلمه‌خوان امریکا و خصم استقلال افغانستان اشاره‌ای داشتیم که در چهارچوب این نوشته نمی‌شود مفصلا به آن پرداخت. در اینجا بر نظرات دو تن از نمایندگان تپیک آنان درنگی گذرا داریم زیرا طالبان و شرکا با تمسک به بیانات پنتاگون پسندانه‌ی سلطانزوی‌ها و نوشین اربابزاده‌هاست که از منجلاب «آی‌اس‌آی» و «واواک» علیه روشنفکران وطندوست و آزادیخواه، نجاست پراکنی می کنند.

داوود سلطانزوی:

او که با کاندیدان معترض پیش سفارت امریکا استغاثه می‌کرد، در بلندگوی امریکا «رادیو آزادی» (در امواج آزادی، ٩ سرطان ١٣٩٠)، شرمک را یکسو نهاده و با تکرار تز‌های «سی‌آی‌ای»، مفهوم اشغال را در قرن ٢١ واهی می‌خواند:

«تجزیه افغانستان» خیانتی در ذات قومپرستان پشتون و غیر پشتون

قسمت اول | قسمت دوم | قسمت چهارم و پایانی | متن کامل بصورت پی.دی.ایف


عوض نبی زاده از خادی‌گری تا بنیادگرایی

هرچند لطیف پدرام آئینه قدنمای کلیه میهنفروشان پرچمی و جهادیست اما با مرور گذرای نظرات عوض نبی‌زاده در می‌یابیم که یک میهنفروش با زوال تکیه‌گاهش اتحاد شوروی، وقتی به سرشکستگی پیوستن به حزب وحدت تن می‌دهد، دهانش را برای همان چیزهایی می‌درد که آغازش به عهده شکنجه‌گر لطیف خان گذاشته شده بود. او، سلطانعلی کشتمند، داکتر عسکر موسوی، کریم میثاق و... دشمنان مردم هزاره اند چرا که نه بخاطر آگاهی آنان به سمت اتحاد با کلیه اقوام علیه ستمگران واقعی‌ ــ حاکمان پشتون وغیرپشتون ــ که به دستور «واواک»، با سینه زدن زیر نام «بابه مزاری» و «استاد محقق» و... برای مشوب کردن ذهن‌ مردم هزاره نسبت به مردم پشتون زندگی می‌ کنند.

آقای نبی زاده نیز بازی با پرچم «فدرالیزم» را خوش دارد. او در نوشته‌ی «نظام فدرالی راه حلی کنونی در افغانستان» امریکا را مایه حیات دانسته(٢١) و می‌خواهد با «نظام فدرالی» زیر چتر اشغال و دولت مافیایی، عشق کند.

«تجزیه افغانستان» خیانتی در ذات قومپرستان پشتون و غیر پشتون

قسمت اول | قسمت سوم | قسمت چهارم و پایانی | متن کامل بصورت پی.دی.ایف


وحدت ملی

هر کسی که دلش به خاطر تحکیم ملت شدن اقوام افغانستان و «وحدت ملی» می‌تپد، اگر سوءنیتی در کار نباشد باید به علت اصلی متزلزل شدن وحدت ملی ــ جنایات سالاران و شرکاــ اندیشیده و همه‌ی آنان را به عنوان خاینان ملی و تفرقه جو و سد وحدت ملی افشا سازد. وحدت ملی که بیش از هر مفهومی لجن‌آلود شده واز نادرشاه تا پوشالیان و جنایت سالاران و کرزی آن را همچون پوشش مقاصد خاینانه و عوامفریبانه‌ی شان هر گاه و بیگاه با آب و تاب قلقله کرده و می‌کنند، زمانی مطرح بوده می‌تواند که ملت، دولتی مستقل و آزادیخواه داشته و در صف شان سرخاینان و سرجنایت سالاران را نبینند. هدف وحدت ملی غیر از استقلال، دموکراسی و عدالت اجتماعی چیز دیگری نمی‌تواند باشد. جنایت سالاران ثابت نموده اند که دشمن هرسه شعار اند. در نتیجه کسانی که موید یکی از این خاینان باشند، حق ندارند درباره «وحدت ملی» نظر دهند چرا که فهمیده و نافهمیده گوش به فرمان «سی آی ای»، «واواک» و یا «آی اس آی» خواهند بود. آنان خواهان وحدت ملت نه بلکه خواهان وحدت خاینان می باشند و به نام «وحدت ملی» می‌خواهند ملت ما را تحت رهبری و دستور آن جانیان فرا بخوانند.

«تجزیه افغانستان» خیانتی در ذات قومپرستان پشتون و غیر پشتون

قسمت دوم | قسمت سوم | قسمت چهارم و پایانی | متن کامل بصورت پی.دی.ایف


وقتی در کشوری گروه‌‌های ضد دموکراسی و مستبد و جیره‌خور قدرت‌‌های خارجی مسلط باشند، آن کشور به زن ستمزده‌ی بی پناهی می‌ماند در محاصره‌ی اوباشان که بر او می‌خندند، سنگ می‌زنند، دشنام می‌‌دهند و به دریدن عصمتش تهدید می‌‌کنند.

افغانستان پس از لشکرکشی شوروی و دولت‌های دست نشانده‌اش و مخصوصاً از دوران خون و خیانت جهادی و طالبان تا امروز، به صورت یکچنان مادری تنها و بی‌کس درآمده که از هر طرف مورد تهمت و تحقیر و تهدید قرار دارد. او مادری است که فرزندان پاک و پاسدارش زخمی‌ و پراکنده ‌اند ولی فرزندان خاینش به جمع آن اوباش متجاوز به خواهر و مادر پیوسته و برای رضای صاحبان خارجی‌ شان و رسیدن به مکنت و مقام و نام، حاضر اند مادر را بفروشند.

قدیر فطرت رئیس د افغانستان بانک که به امریکا گریخته است استعفا داد و ظاهرا علت آنرا تهدید یک عده زورمندان وانمود ساخته و گفته است که زندگی‌اش در افغانستان به خطر جدی مواجه بوده است.

فطرت در سالهای آخر حکومت وحشت ربانی رئیس بانک مرکزی شد، بعد در دوران کرزی به حیث معاون دوم د افغانستان بانک مقرر گردید. بعد از اینکه پول جدید چاپ و قرار شد پول های کهنه جمع آوری و حریق گردد، وی منحیث مسئول زون شمال برای این کار تعیین گردید. او به تمام اعضای گروپ خود دستور داده بود که پول جنبشی را با ارزش نصف پول دولتی آنزمان تبادله نموده ولی مساوی با پول دولتی گزارش دهند. درین معامله وی میلیون ها افغانی را به جیب زد. از طرف دیگرخودش شخصا در حریق کردن پول های کهنه شرکت کرده و میلیون ها افغانی را حریق شده گزارش میداد ولی این مبالغ هنگفت را توسط گماشتگان خود دوباره به بانک آورده با پول جدید تبادله میکرد. حتی وی بانکنوت های با شماره د- ی را که دولت ایران برای نوکران وحدتی خود چاپ میکرد و در بامیان، دایکندی و دیگر مناطق مرکزی با ارزش بسیار کم در مقایسه با پول دولتی در گردش بود، به همان نرخ معمولش با پول جدید تبادله کرده ولی به قیمت پول دولتی گزارش داده که از این طریق نیز پول فراوانی به جیب زد.

یکی از کاندیدهای جایزه نوبل صلح سال ٢٠١٠ استاد سیماسمر از رهبران «محترم» حزب وحدت و از همرکابان مشهور استاد خلیلی و استاد محقق بود. اگر چه در آخر از دادن جایزه به او دست گرفتند اما نفس کاندید شدن یک سرکرده حزبی جنایتکار، خاین و چوبدست رژیم فاشیستی ایران به خودی خود نشان می دهد که صلح نوبل چه جایزه آلوده ایست که بنابر ملحوظات سیاسی به هر کس و ناکس داده میشود. به یاد داریم که چند سال پیش به میمنت تجاوز امریکا به افغانستان و احیای آدمکشان جمعیت اسلامی و شورای نظار، و تحقق پروژه «قهرمان» سازی از پلیدترین و منفورترین موجودات تاریخ، احمدشاه مسعود را هم در شمار نامزدان آن جا دادند.

تلاش های «راوا» و سایر سازمانها و شخصیت ها در هر دو مورد فوق به یقین نقشی داشته ولی قرار معلوم بالا شدن بوی افتضاح بیسابقه و غیر قابل کنترول این خاینانه ترین انتخاب موجب شد که کمیته نوبل صلح از اهدای جایزه به مسعود و سیما سمر خجالت کشیده منصرف شود.

ما همواره گفته‌ایم که خیانت تجاوزکاران روسی تنها در تباهی اقتصادی و سیاسی کشور خلاصه نمی‌شود، بلکه به فحشا کشانیدن جمع کثیری از روشنفکران ما و قطع نیش شرف و شخصیت مبارزاتی آنان هم بود که آثارش تا به حال برجاست. نکته اساسی‌ای که در مسخ روشنفکران برازندگی کسب می‌کند روحیه بردگی، مزدوری و جاسوسی است که در تار و پود آنان ریشه دوانده و گویی مگر با مرگ دست از سر شان بردارد. آنان قسمی حقنه شده‌اند که هرطوری است باید به یک قدرت خارجی به مثابه منجی و مراد خود بنگرند. آنان در نیروی شوروی و دست نشاندگان دنیای شان را آباد کرده بودند و با زوال شوروی و تار و مار شدن و خزیدن سگ‌های وطنی‌اش به غارهای خود، روشنفکران وابسته به آنان، خود را مطرود و بی پدر و مادر و وامانده در وادی سرافگندگی و خواری تنها یافتند. اما از آنجایی که با شیر چاکری به یک قدرت کلان شده و خو گرفته بودند، با تسلط امریکا بر کشور، قیم جدید را در وجود او دیدند و بی درنگ سر بر آستانش نهادند.

قسمت دوم

قسمت اول:‌ آقای مرتضی محیط تاریخ ما را از دید میهنفروشان یاد نگیرید!


همچنین ما با پشتیبانی شما از رهبری موسوی و کروبی و رفسنجانی و امثالهم مخالفیم. به نظر ما فقط بخشی از این جنبش عظیم از آنان پیروی می کند ولی بخش هایی با توجه به لکه های خون در آستین آقایان مذکور، نمی توانند و نباید آنان را قبول داشته باشند و حق دارند آنان را کسانی بشناسند که می کوشند بقای رژیم خون و خیانت را با عبای دیگری طولانی تر سازند. آقایان بار ها از تمکین شان به «ظام» و اصلاح «نظام» با توسل به «نظام» حرف زده اند. مگر ممکن است مردم سوگوار ایران نقش موسوی، کروبی، رفسنجانی، گنجی و... را در جنایات بیمانند جمهوری اسلامی از یاد ببرند و آنان را ببخشند؟

ما معتقدیم که از دل این جنبش رهبران واقعی مردم سر بلند خواهند کرد.

قسمت اول

قسمت دوم: آقای محیط آیا «رهبران سبز» معتمدترین یاوران جلاد نبودند؟


محترم داکتر محیط،

من و بسیاری از اعضای خانواده ام مدتی بودکه به دو سه سی دی حاوی گفتار هایی از شما گوش می دادیم که دوستی از امریکا برای ما فرستاده است. احاطه شما به مارکسیزم و تاریخ و مسایل جاری در ایران و جهان به گفتارهای شما جذابیت خاصی می بخشد. باید همین جا به خاطر بهره ای که از آن ها برده‌ایم از شما تشکر کنیم.

اما در یکی از گفتار ها چیزی شنیدیم که باور ما نمی شد ولی واقعیت بود. باور ما نمی شد که دانشمند متبحری که از تحلیل اخبار روز اقصی نقاط جهان و از پیدایش حیات تا ضرورت مبارزه علیه امپریالیزم و ارتجاع بنیادگرایی سخن می گوید چگونه در مورد افغانستان چند نامه از میهنفروشان پرچمی مقیم امریکا را بنیاد قضاوت و «درس گیری»اش از تاریخ افغانستان قرار میدهد.

ما به گزارش‌های یعقوب ابراهیمی در باره جنایتکاران شمال ارج قایل بودیم و آنها را با علاقمندی دنبال می‌کردیم. می‌خواستیم آنها به زبانهای مختلف ترجمه شوند تا مردم دنیا در پس پرده‌های دروغین ضخیم‌‌‌ «دموکراسی» و «آزادی» و «حقوق زنان» و غیره‌ی امریکا، آن واقعیات هولناک و تکاندهنده را ببینند؛ ببینند که یاران جهادی امریکا خیلی بیشتر و دست بازتر از دوران خرمستی چهار ساله‌ی شان، از نظر اقتصادی و سیاسی و اخلاقی، روزگار را بر مردم افغانستان سیاه و استخوانسوز کرده‌اند. یعقوب ابراهیمی در دفاع از کامبخش حق داشت خود را تنها احساس نماید چرا که آن همه رسانه و اتحادیه‌های رنگارنگ مطبوعاتی در باره کامبخش یا سکوت مرگبار اختیار کردند یا حرف‌هایی به زبان آوردند که جز التماس خفتبار در برابر جنایتکاران ارزش دیگری نداشتند. ابراهیمی نیز در مصاحبه با صدای آلمان تایید کرد: «کس دیگری در اینجا نیست که به شکل بسیار قاطعانه از این قضیه دفاع نماید.»

  1. «از ماست که برماست» یا از بیگانگان و سگ‌های وطنی شان است که برماست؟
  2. مخدوم عبدالله قومندان سفاک شورای نظار در محضر عام تیر باران شد
  3. با کاغذ تشناب شدن فهیم جنایتکار، رژیم پلید جهادی ـ مافیایی کرزی پاک نمی‌شود!
  4. برخی کاندیدان جهادی ـ مافیایی در ضد دموکراتیک ترین انتخابات دنیا
  5. «عذرخواهی» یا مقام خواهی در رژیم جهادی ‌ـ ‌مافیایی؟
  6. هنر خالد حسینی و عتیق ‌رحیمی، خنجری بر گلوی دژخیمان یا پری بر سر آنان؟
  7. نمایش «انتخابات»، خون را از سر و روی دژخیمان گلبدینی نمی‌تواند بسترد!
  8. زویا می‌گوید: بانوی عطا محمدی، نمی‌خواهم بشناسی‌ام!
  9. برای فرزندان من اشک تمساح نريزيد
  10. ورشکستگی و درماندگی رقتبار روشنفکران خادی ـ جهادی در حمله بر «راوا»
  11. «بگذار قلبم بتپد!»
  12. کی، چگونه و با چی نام به کاگ‌ب در افغانستان خدمت کرد؟
  13. بهمـن کشن آبادی، ناصـح نادان یا عامل اخوان؟
  14. منابع مختلف امریکایی افشا می‌کنند: نعره‌های شرم‌آور «استقلالیت» کرزی و تکرار تلخ تاریخ
  15. نجیب میهنفروش چرا همراه دوستان جنایتکار «شورای نظار»ی‌اش نرفت؟
  16. نویسندگان سایت «خاوران» جواب طلب نیستند، ‌باید به مثابه دلالان جنایتکاران جهادی طرد شوند!
  17. زویا فرزند قهرمان مردم روسیه
  18. زاهده‌انصاری با پول‌های سفارت کجا گریخته است؟
  19. صهیونیزم، امریکانیزم و باراک اوباما
  20. روشنفکران افشاگر دولت امریکا و روشنفکران جیره‌خوار سی‌آی‌ای
آخرین مطالب