بتينا گوازلارد Bettina Goislard دختر ۲۹ ساله‌ فرانسوی كه‌ در بدترين‌ شرايط‌ برای كمك‌ به‌ هزاران‌ مهاجر عودت‌كننده‌ به‌ وطن‌ ما آمده‌ بود، بدست‌ اراذل‌ طالبی به‌ قتل‌ رسيد.

وی بعد از ختم‌ تحصيلاتش‌ در پاريس‌ مدت‌ ۳ سال‌ را در رواندا و با تمركز روی آسيب‌پذيرترين‌ گروه‌ از مهاجران‌ (زنان‌ و كودكان‌) سپری كرد.

بتينا در جون‌ ۲۰۰۲ در پيوند با  UNHCR  وارد افغانستان‌ شد، به‌ تعبير خودش‌: «خوابی كه‌ به‌ حقيقت‌ پيوست‌». از مناطق‌ جنگ‌زده‌ ديدار به‌ عمل‌ آورد و در يكی از محروم‌ترين‌ ولايات‌ طالب‌زده‌ و جهادیگزيده‌ -غزنی- مستقر شد. با اهالی منطقه‌ مخصوصاً زنان‌ و كودكان‌ رابطه‌ نزديك‌ داشت‌ و فارسی را به‌ خوبی فرا گرفته‌ بود. بدين‌ ترتيب‌ او فقر و درد مردم‌ ما را بهتر میشناخت‌ و لمس‌ میكرد.

ما در نوشته‌های‌ قبلی‌ راجع‌ به‌ شاعران‌ و نویسندگان‌ انجمنی‌ گفته‌ایم‌(۱) كه‌ از كودتای‌ ثور ۱۳۵۷ و اشغال‌ تا سقوط‌ نجیب‌ و بعد از حاكمیت‌ خون‌ و خیانت‌ باندهای‌ جهادی‌ تا سقوط‌ طالبان‌ بی‌شاخ‌ و دم‌، در افغانستان‌ نه‌ تنها چیزی‌ به‌ نام‌ ادبیات‌ مقاومت‌ درونمرزی‌ - و تا حدود زیادی‌ برونمرزی‌ - وجود نداشته‌ بلكه‌ برعكس‌ به‌ هر آنچه‌ از خامه‌ و كله‌ی‌ سردمداران‌ انجمنی‌ (كه‌ بنابر ادعاهایی‌ كارت‌ عضویت‌ پرچم‌ و خلق‌ را در جیب‌ نداشته‌ اند) مثل‌ لیلاصراحت‌روشنی‌، واصف‌باختری‌، لطیف‌ناظمی‌، سپوژمی‌زریاب‌، اكرم‌عثمان‌، اعظم‌رهنوردزریاب‌، صبوراله‌سیاهسنگ‌، بیرنگ‌كوهدامنی‌، خالده‌فروغ‌ و... چكیده‌ است‌ جز ادبیات‌ تسلیم‌ و خیانت‌ و نامردمی‌ نمیتوان‌ نامی‌ نهاد.

افسانه‌نوروزی‌ زنی‌ كه‌ در دفاع‌ قهرمانانه‌ از عزت‌ و عصمت‌ خویش‌ جلادان‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را از پای‌ درآورد اینك‌ سرفرازانه‌ پشت‌ درهای‌ بسته‌ زندان‌ انتظار اعدام‌ را می‌كشد.

این‌ زن‌ دلیر كه‌ ۷ سال‌ از زندانی‌ شدنش‌ سپری‌ شده‌ و در این‌ مدت‌ تحت‌ فشارهای‌ شدید روحی‌ و جسمی‌ قرار گرفته‌ است‌ قربانی‌ دسیسه‌سازی‌ رئیس‌ پلیس‌ جزیره‌ كیش‌ است‌. رئیس‌ با اعزام‌ شوهر افسانه‌ به‌ جای‌ دیگر، به‌ قصد تجاوز، به‌ زور وارد خانه‌اش‌ می‌شود. ولی‌ به‌ قول‌ خبرنگاری‌ افسانه‌ به‌ جای‌ آنكه‌ از فرط‌ وحشت‌ قدرت‌ حركت‌ را از دست‌ بدهد به‌ مقابله‌ جانانه‌ پرداخته‌ و رئیس‌ جنایتكار را به‌ آن‌ دنیا می‌فرستد. با آنكه‌ ادعاهای‌ افسانه‌ بعد از معاینات‌ طبی‌ قانوناً ثابت‌ شده‌ ولی‌ این‌همه‌ نزد بیدادگاه‌ رژیم‌ بی‌بها است‌ و عدالت‌ بربرمنشانه‌اش‌ فقط‌ اعدام‌ افسانه‌ را می‌خواهد. افسانه‌ از شرافتش‌ به‌ دفاع‌ برخاست‌ و اگر در كشوری‌ دور از تعفن‌ بنیادگرایی‌ می‌زیست‌ تبرئه‌ و آزاد می‌شد اما از آنجایی‌ كه‌ او خون‌ فرد عادی‌ای‌ نه‌ بلكه‌ خون‌ ناپاك‌ بیشرفی‌ چون‌ رئیس‌ پلیس‌ را جاری‌ ساخته‌، حالا هرطوری‌ شده‌ باید از سوی‌ رژیمی‌ فاسدپرور و تبهكار مجازاتش‌ كمتر از اعدام‌ نباشد.

و قصـه‌ روشنفكران‌ وطنی‌ كه‌ زبان‌ پوشالیان‌ و طالبان‌ و جهادیان‌ شدند

ادواردسعید، متفكر، محقق‌ و مبارز فلسطینی‌ در ۲۴ دسامبر ۲۰۰۳ بر اثر سرطان‌ خون‌ در نیویارك‌ درگذشت‌. او در ۱۹۳۵ در بیت‌المقدس‌ در خانواده‌ای‌ مسیحی‌ به‌ دنیا آمد. دوران‌ كودكی‌ خود را در مصر گذراند و سپس‌ به‌ عنوان‌ محصل‌ راهی‌ امریكا گشت‌. او استاد ادبیات‌ انگلیسی‌ و ادبیات‌ تطبیقی‌ در پوهنتون‌ كلمبیا بود. كتاب‌ «شرق‌شناسی‌» كه‌ در ۱۹۷۸ چاپ‌ شد مهمترین‌ اثر او به‌ شمار می‌رود. او در آن‌ اثر به‌ این‌ مسئله‌ پرداخته‌ است‌ كه‌ شرق‌شناسی‌ در دانشگاه‌های‌ غربی‌ تمام‌ و كمال‌ بر توهمات‌ امپریالیستی‌ و نژادپرستانه‌ در خاورمیانه‌ استوار است‌ و روشنفكران‌ غرب‌ در قرن‌ ۱۹ و بخصوص‌ اوایل‌ قرن‌ ۲۰ تصویری‌ از شرق‌ بدست‌ می‌دهند مرموز، ایستا و به‌ شدت‌ پسمانده‌تر از غرب‌ تا بدین‌ ترتیب‌ سلطه‌ی‌ استعماری‌ توجیه‌ شود و همین‌ نوع‌ خاورشناسی‌ است‌ كه‌ مایه‌ تئوریك‌ استعمار كهنه‌ و نو را فراهم‌ می‌آورد. او در امریكا فوق‌ ستاره‌ روشنفكری‌ بود و خود را به‌ عنوان‌ منتقد اپرا، نوازنده‌ پیانو، چهره‌ سرشناس‌ تلویزیونی‌، سیاستمدار، متخصص‌ رسانه‌ها، مقاله‌نویسی‌ محبوب‌ و سخنرانی‌ متبحر مطرح‌ ساخت‌.

مردم‌ ما فقط‌ از طریق‌ رسانه‌های‌ خارجی‌ ناگهان‌ آگاهی‌ یافتند كه‌ عبداله‌شاه‌ مشهور به‌ سگ‌ زرداد به‌ تاریخ‌ تقریباً ۳۰ حمل‌ (۱۹ اپریل‌) اعدام‌ شد. چرا؟؟

او یگانه‌ جنایتكار گلبدینیِ در دام‌ افتاده‌ بود كه‌ می‌توانست‌ رازهای‌ ناگفته‌ی‌ بسیاری‌ و بخصوص‌ اسرار سگ‌های‌ كلان‌ گلبدین‌ را كه‌ تعدادی‌ از آنان‌ هم‌ اكنون‌ بر سر كار اند به‌ عنوان‌ همدستان‌ و فرماندهان‌ اعمالش‌ افشا سازد. اما طبعاً «برادران‌» صلاح‌ ندیدند كه‌ «برادر عبداله‌شاه‌» از آدمكشی‌ها و جنایتكاری‌های‌ موحش‌تر و بی‌ناموسانه‌تر سگ‌های‌ هارتر گلبدینی‌ بطور مثال‌ حسین‌منگل‌، وحیداله‌سباوون‌، بشیربغلانی‌، هادی‌شنواری‌، وحیدمژده‌ وغیره‌ پرده‌ برگیرد. زیرا پرده‌دری‌های‌ مذكور چه‌ بسا كه‌ پته‌ی‌ خونین‌ «برادر سیاف‌» و «برادر ربانی‌» و «برادر مسعود» را نیز به‌ میدان‌ می‌انداخت‌ و بدینترتیب‌ «نظم‌» موجود برای‌ انتخابات‌ و ادامه‌ خیانت‌ مشترك‌ به‌ این‌ مرز و بوم‌، بهم‌ می‌خورد!

«... باید بگویم‌ كه‌ بطور كلی‌ با مواضع‌ «پیام‌ زن‌» و حتی‌ با لحنش‌ (كه‌ صاحبان‌ اخلاق‌ و ادب‌ خادی‌ یا جهادی‌ به‌ آن‌ آنقدر می‌تازند) موافقم‌. هیچ‌ شماره‌ای‌ از آن‌ را ناخوانده‌ نگذاشته‌ام‌. بیشتر نمی‌خواهم‌ چیزی‌ بنویسم‌. امیدوارم‌ گرمترین‌ احساسات‌ مرا نسبت‌ به‌ كار ارزشمند و دلاورانه‌ی‌ تان‌ درك‌ كنید.

و با ذكر باورهای‌ فوق‌ است‌ كه‌ به‌ سان‌ یك‌ برادر قلباً دوستدار و ستاینده‌ تان‌ می‌خواهم‌ عرض‌ داشته‌ باشم‌ و آن‌ اینكه‌: این‌ اندیشه‌ در من‌ جان‌ گرفته‌ كه‌ شما تحولات‌ معین‌ در جامعه‌ را یا نمی‌بینید یا اگر می‌بینید از آنها سرسری‌ می‌گذرید كه‌ باز هم‌ در واقع‌ معادل‌ ندیدن‌ است‌. مثلاً شما به‌ انتشار بیش‌ از ۲۰۰ نشریه‌ در كابل‌ اعتنایی‌ قایل‌ نبوده‌ و همه‌ی‌ آنها را «مبتذل‌»، «معامله‌گر» و بدتر از همه‌ «وابسته‌ به‌ این‌ و آن‌ باند بنیادگرا» می‌شمارید كه‌ امری‌ نه‌ عادلانه‌ است‌ و نه‌ واقعبینانه‌.

دوستان‌ ارجمند با سلام‌!

اتفاق‌ غریب‌ و بی‌نظیری‌ افتاده‌ است‌. شیرین‌ عبادی‌ زنی‌ از ایران‌، ایران‌ آغشته‌ به‌ خیانت‌ و خون‌ ولایت‌ فقیه‌، برنده‌ نوبل‌ صلح‌ شده‌ است‌. این‌ بسیار ساده‌ است‌ كه‌ فقط‌ مبارك‌ باد گفت‌ و اشك‌ شادی‌ به‌ چشمان‌ آورد چشمانی‌ خسته‌ و درد دیده‌ از طاعون‌ دینی‌ حاكم‌ در كشور خود خانم‌ عبادی‌ و در افغانستان‌. اما من‌ می‌خواهم‌ خود دار باشم‌ و در واقع‌ آنچه‌ پس‌ از اعطای‌ جایزه‌ به‌ خانم‌ عبادی‌ خوانده‌ و شنیده‌ام‌ و نیز نكته‌ هایی‌ كه‌ هیچگاه‌ نه‌ متاسفانه‌ شنیدم‌ و نه‌ خواندم‌، مرا به‌ مكث‌ وامیدارد مكثی‌ مضطربانه‌ و پریشان‌ كننده‌.

اعطای‌ جایزه‌ نوبل‌ صلح‌ به‌ خانم‌ شیرین‌عبادی‌ بازتاب‌های‌ گوناگونی‌ بین‌ سازمان‌ها و شخصیت‌های‌ سیاسی‌ ضد رژیم‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ داشته‌ است‌. مطالب‌ كوتاه ‌شده‌ی‌ زیر (از این‌ بابت‌ از ایشان‌ و خوانندگان‌ پوزش‌ می‌خواهیم‌) از سایت‌ های‌ فارسی‌ برگرفته‌ شده‌ اند ولی‌ نخستین آن‌ از سوی‌ دوستان‌ «راه‌ كارگر» جهت‌ انتشار مستقیماً برای‌ ما ارسال‌ شده‌ بود.



نامه‌ سرگشاده‌ به‌ خانم‌ شیرین‌ عبادی‌

خانم‌ شیرین‌ عبادی‌، با سلام‌!

مردم‌ آگاه‌ و تشنه‌ آزادی‌ ایران‌، شما را بسیار پیشتر از آن‌ كه‌ جایزه‌ صلح‌ نوبل‌ نصیب‌ تان‌ شود می‌شناختند و به‌ مبارزات‌ جسورانه‌ و پر مخاطره‌ تان‌ در دفاع‌ از حقوق‌ بشر، حقوق‌ زنان‌ و كودكان‌، و نیز در رابطه‌ با پرونده‌ خوابگاه‌ دانشجویان‌، با تحسین‌ و قدرشناسی‌ می‌نگریستند. ارج‌ شما در نزد مردم‌ ایران‌ نه‌ از اعتبار این‌ جایزه‌ است‌ (كه‌ بارها نصیب‌ آدم‌های‌ مرتجع‌ و بی‌اعتبار هم‌ شده‌ است‌)، بلكه‌ این‌ بار، خود این‌ جایزه‌ اعتباراش‌ را از مبارزه‌ شما برای‌ حقوق‌ بشر و دموكراسی‌ گرفته‌ است‌؛ و این‌، جای‌ خوشوقتی‌ و تبریك‌ دارد.

به‌ خاطر پاسخ‌ به‌ تقاضای‌ تعداد زیادی‌ از خوانندگان‌ - كه‌ چند نامه‌ منتخب‌ از آنان‌ را در همین‌ شماره‌ آوردیم‌ - و آگاهی‌ مردم‌ به‌ طور كلی‌، از این‌ پس‌ خواهیم‌ كوشید، حتی‌الامكان‌ یك‌ یا بیشتر از نوشته‌ های‌ نویسنده‌ بزرگ‌ و مبارز ایران‌ داكتر محمودگودرزی‌ درباره‌ افغانستان‌ یا مهمترین‌ مسایل‌ جهان‌ را در هر شماره‌ «پیام‌ زن‌» بگنجانیم‌. در این‌ شماره‌ سه‌ نوشته‌ اندكی‌ كوتاه‌ شده‌ی‌ ایشان‌ را به‌ چاپ‌ می‌رسانیم‌ كه‌ البته‌ در سایت‌ «راوا» قبلاً به‌ صورت‌ كامل‌ گذارده‌ شده ‌اند.
كلیه‌ مقاله‌ها از سایت‌ شهروند برگرفته‌ شده‌اند.


در آن‌ سوی‌ برقع‌

...
آنگاه‌ كه‌ نخواهند بشنوند، نمی‌شنوند!

در كنار این‌ ناشنیدن‌ها و نادیدن‌ها، گذشته‌ از كوشش‌های‌ فردی‌ زنان‌ افغان‌ برای‌ حفظ‌ خود و خانواده‌ شان‌، تلاش‌های‌ سازمان‌ یافته‌ زنان‌ افغانستان‌ وجود داشت‌. بخشی‌ از آن‌ در چارچوب‌ «جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌» برای‌ دستیابی‌ به‌ «حقوق‌ بشر» و «عدالت‌ اجتماعی‌» انجام‌ می‌شد. این‌ سازمان‌Revolutionary Association of the Women of Afghanistan در اصل‌ از سوی‌ چند زن‌ جوان‌ از جان‌ گذشته‌ در سال‌ ۱۹۷۷ بنیاد گذارده‌ شد. در جامعه‌ای‌ كه‌ تنها چهار در صد از زنان‌ خواندن‌ و نوشتن‌ می‌دانستند، این‌ زنان‌ بیشترین‌ كوشش‌ خود را در راه‌ سوادآموزی‌ زنان‌ به‌ كار می‌بردند. این‌ كوشش‌ در دوران‌ طالبان‌ - كه‌ دبستان‌های‌ دختران‌ بسته‌ و آموزگاران‌ زن‌ خانه‌نشین‌ شدند - با پدیدآوردن‌ آموزشگاه‌های‌ خصوصی‌ خانگی‌ - به‌ رغم‌ همه‌ خطرهای‌ آن‌ - دنبال‌ شد. همچنین‌ در اردوگاه‌های‌ پناهندگان‌ در سوادآموزی‌ كودكان‌ و ارائه‌ كلاس‌های‌ در زمینه‌های‌ بهداشت‌ و فرهنگ‌ برای‌ زنان‌ با تلاشی‌ پیگیر ادامه‌ یافت‌.

نامه‌های‌ زیادی‌ برای‌ داكتر گودرزی‌ و در باره‌ نوشته‌های‌ پر ارج‌ شان‌ دریافت‌ داشته‌ایم‌ كه‌ درین‌ شماره‌ گزیده‌ای‌ مختصرشده‌ از آنها را می‌ آوریم‌.


ایكاش‌ به‌ جای‌ اینهمه‌ واصف‌ باختری‌و رهنورد و اكرم‌عثمان‌ و...یكی‌ دو محمود گودرزی‌ می‌داشتیم‌!

م‌. ا. ی‌ - كابل‌

«از خواندن‌ نوشته‌های‌ داكترمحمودگودرزی‌ لذت‌ برده‌ و مستفید و شاد شدم‌. چه‌ آگاهی‌، قلم‌ و چه‌ مهر پرصداقتی‌ نسبت‌ به‌ یك‌ مردم‌ ویران‌ و در جهنم‌. ایكاش‌ به‌ جای‌ اینهمه‌ واصف‌ و داكتراكرم‌عثمان‌ و سیاهسنگ‌ و پرتونادری‌، رهنورد و ملحقات‌ شان‌، یكی‌ دو محمودگودرزی‌ می‌داشتیم‌ كه‌ منجمله‌ علیه‌ كارنامه‌ی‌ پرخیانت‌ ولایت‌ فقیه‌ می‌نوشت‌ تا نزد مبارزان‌ و آزادیخواهان‌ ایران‌ احساس‌ شرمساری‌ نمی‌كردیم‌ چرا كه‌ تمام‌ نویسندگان‌ و شاعران‌ بزدل‌ و معامله‌گر عضو «انجمن‌ نویسندگان‌ افغانستان‌» مستقیماً به‌ دفاع‌ از رژیم‌ جنایتكار ایران‌ برخاسته‌ یا با بی‌وجدانی‌ غریبی‌ در برابر آن‌ جمهوری‌ خون‌ و خیانت‌ سكوت‌ مرگبار اختیار كرده‌اند.»

  1. افغانستان‌، عراق‌‌ خواهد شد اگر...
  2. حمله سگان حاجی ‌دین ‌محمد وگلبدین بر هنرمندان در ننگرهار
  3. سانسور در «ولایت‌ فقیه‌» از زبان‌ علی‌ اشرف‌ درویشیان‌
  4. چند لگد از «دیده‌ بان‌ حقوق‌ بشر» بر پوزه‌ دستگیر پنجشیری
  5. زرداد بی‌ناموس‌ محاكمه‌ می‌شود، اما خواست‌ مردم‌ ما محاكمه‌ پدر كثیفتر از خودش‌ گلبدین‌ است‌!
  6. «پیمان ‌شكنی‌» امریكا با كرزی
  7. فدرالیزم‌ تنبان‌پاره‌ی‌ خاینان‌ ملی‌
  8. «قصابان پسرانم شما تفنگداران هستید»
  9. سكيولاريزم‌ پـادزهر بنيادگرايی
  10. نظر «جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌» دربـاره‌ قـانـون‌ اسـاسی‌
  11. «آفتاب‌» كی‌ را هدف‌ قرار داد؟
  12. نامه‌ سرگشاده‌ به‌ جورج‌ دبليو بش‌
  13. درباره‌ لویه‌ جرگه‌ نه‌ از زبان‌ «راوا» بلكه‌ از زبان‌ دیگران‌
  14. پاسخ‌ به‌ نامه‌هایی‌ از «ب‌. شنوا»‌‌
  15. ریچل‌كوری‌، چهره‌ زیبـای‌ امریكا‌‌
  16. اگر من‌ در لویه‌ جرگه‌ می‌بودم‌...‌‌
  17. آقای‌ اسماعیل‌ خویی‌ «لطیف‌ جان‌» دیریست‌ «خوانده‌» است‌!
  18. جنبش‌ ضد جنگ‌ عراق‌ با آن‌ كه‌ گستره‌ی‌ جهانی‌ عظیمی‌ یافت‌ نتوانست‌ از جنگ‌ جلوگیرد، اما فردا چنین‌ نخواهد بود!
  19. از پدرخوانده‌ حمیدگل‌ و اجنت‌های‌ افغانی‌اش
  20. قوله‌های‌ گلبدین‌ را كی‌ پاسخ‌ خواهد گفت‌؟‌
آخرین مطالب