Syndication

در دیگر كشورها كه‌ اختطافی‌ رخ‌ می‌دهد، مردم‌ تنها یك‌ درد را درد خود واقعه‌ و احتمال‌ از دست‌ دادن‌ اختطاف‌ شده‌ را می‌كشند. اما تحت‌ دولت‌ بسیار بسیار اسلامی‌ آقای‌ كرزی‌، مردم‌ ما و مردم‌ كشور متبوع‌ قربانیان‌ اختطاف‌، علاوه‌ بر تحمل‌ رنج‌ اصلی‌ باید متحمل‌ عذاب‌ دیگری‌ نیز شوند: كتمان‌ نام‌ و نشان‌ ربایندگان‌ و عدم‌ پیگیری‌ قضیه‌ با چنان‌ وقاحت‌ و رذالتی‌ انجام‌ می‌گیرد كه‌ در هیچ‌ سرزمین‌ بی‌ قانون‌ و پر فساد و پر رهزن‌ دیگر در جهان‌ نظیر ندارد.

سال‌ گذشته‌ سگان‌ «ائتلاف‌ شمال‌» سه‌ كارمند ملل‌ متحد به‌ شمول‌ دو زن‌ و یك‌ مرد را ربوده‌ (۲۸ اكتوبر ۲۰۰۴) و بعد از چند هفته‌ آنان‌ را رها كردند اما به‌ مردم‌ افغانستان‌ و دنیا هرگز گفته‌ نشد كه‌:

ملا فضل هادی ‌شینواری‌ ـ این‌ گلها بروی‌ خوانندگان‌ رئیس‌ ستره‌ محكمه‌ (قاضی القضات) كشور اسیر ما ـ آخرالامر ماسك‌ نازكش‌ را درید و با نامه‌ای‌ عبودیتش‌ را به‌ دولت‌ امریكا و مشخصاً همه‌ كاره‌ آن‌ كشور در افغانستان‌ آقای‌ زلمی‌خلیلزاد مسجل‌ نمود. ملاشینواری‌ همان‌ فردی‌ كه‌ جز شیر گلبدین‌ خوردگی‌، كبرسن‌ و مدرسه‌بازی‌ و روابط‌ طالبی‌ از هیچ‌ كرامت‌ انسانی‌ و علمی‌ و فرهنگی‌ برخوردار نبوده‌ و از اول‌ تا حال‌ جز ضدیت‌ با كیبل‌ تلویزیونی‌ و پخش‌ صدای‌ آوازخوانان‌ زن‌ وظیفه‌ دیگری‌ برای‌ خود نمی‌شناسد، در نامه‌اش‌ به‌ پرزیدنت‌ بوش‌ استغاثه‌ كرده‌ است‌ تا «مدت‌ ماموریت‌ زلمی‌خلیلزاد را به‌ دلیل‌ عملكرد مثبت‌اش‌ تمدید كند» (بی‌بی‌سی‌، ۵ اپریل‌ ۲۰۰۵). چون‌ كوس‌ رسوایی‌ این‌ عمل‌ ملاشینواری‌ بالا گرفت‌، یك‌ به‌ اصطلاح‌ «مقام‌» ستره‌ محكمه‌ با سراسیمگی‌ اعلام‌ داشت‌ كه‌ شینواری‌ به‌ عنوان‌ رئیس‌ شورای‌ سراسر علمای‌ افغانستان‌ نظر شماری‌ از روحانیون‌ و علمای‌ دینی‌ را مطرح‌ كرده‌ است‌! (همانجا)

طارق‌ ـ كابل‌،

«... البته‌ من‌ به‌ سهم‌ خود از موضع‌ اصولی‌ پر افتخار "راوا" كاملاً آگاهم‌ و شرم‌آور می‌دانم‌ كه‌ مدعی‌ شوم‌ موضع‌ "راوا" با موضع‌ جنایتكاران‌ طالبی‌ و گلبدینی‌ یكی‌ است‌. منتها در روزهای‌ داغ‌ انتخابات‌ در كابل‌ این‌ افواه‌ حتی‌ از چند رادیو هم‌ پخش‌ شد كه‌ طالبان‌، گلبدین‌ و "راوا" انتخابات‌ را رد كرده‌ اند. و اتكای‌ لااقل‌ "رادیو آزادی‌" بر بیانات‌ سحرصبا از "راوا" در كنفرانسی‌ مطبوعاتی‌ در پشاور بود.

می‌خواستم‌ در "پیام‌ زن‌" هم‌ معلوماتی‌ در زمینه‌ ارائه‌ شود تا در سطح‌ وسیعتری‌ روشنگری‌ شده‌ باشد.»

«من‌ هم‌ از دوستداران‌ جدی‌ شعر و شخصیت‌ اسماعیل‌خویی‌ بودم‌ تا اینكه‌ مطلب‌ "آقای‌ اسماعیل‌خویی‌، "لطیف‌ جان‌" دیریست‌ "خوانده‌" است‌" را در "پیام‌ زن‌" شماره‌ ۵۷ و ۵۸ دیدم‌. تكان‌ خوردم‌. به‌ قول‌ خود آقای‌ خویی‌ "دردم‌" آمد منتها دردی‌ همراه‌ عق‌ و انزجار چرا كه‌ شاعری‌ نامدار و حماسه‌سرای‌ سیاهكل‌ و سعید سلطانپورها و شكراله ‌پاك‌نژادها و موسی‌خیابانی‌ها، زبانش‌ را با لحن‌ ستایش‌ یك‌ ملا بچه‌ی‌ خادی‌ و قلم‌باشی‌ امیر برهان‌الدین‌ربانی‌ و سایر جلادان‌ "ائتلاف‌ شمال‌" می‌آلاید! باور كردنی‌ نیست‌ ولی‌ واقعیت‌ است‌. مثل‌ واقعیت‌های‌ بسیار تلختر دیگر كه‌ مردم‌ ما در این‌ ۲۵ سال‌ اخیر با آنها مواجه‌ بوده‌ اند. نمی‌دانم‌ با توجه‌ به‌ سقوط‌ آقای‌ خویی‌ در پای‌ یك‌ جاسوس‌ رژیم‌ ایران‌ و سگان‌ وطنی‌اش‌ چرا ضرب‌المثل‌ "گوشت‌ گر بگندد به‌ آن‌ نمك‌ زنند، وای‌ از روزی‌ كه‌ نمك‌ بگندد" در ذهن‌ تداعی‌ می‌شود.

زمانی‌ شعر اسماعیل‌خویی‌ می‌توانست‌ منفذ هوایی‌ پاك‌ و آزاد و نیروبخش‌ باشد در كشتارگاه‌ جلادان‌ دینی‌ ایران‌ و افغانستان‌، ولی‌ با سرودن‌ برای‌ یك‌ شكنجه‌گر خادی‌ ـ جهادی‌ شعرش‌ و ناگزیر شخصیت‌اش‌ را با نجاست‌ بنیادگرایان‌ افغانی‌ اندود می‌كند. او "نمك‌" بود كه‌ حالا خود می‌گندد.

نامه‌ نصیری‌ و پاسخ‌ ما:

دوست‌ محترم‌، از سه‌ مطلب‌ ارسالی‌ «... از دوسیه‌ مسعود» به‌ قلم‌ بروس‌ریچاردسن‌ به‌ ترجمه‌ داكتر خلیل‌اله‌هاشمیان‌ چاپ‌ شده‌ در «افغان‌ رساله‌» (فبروری‌ ۲۰۰۴) نمی‌توانیم‌ استفاده‌ كنیم‌ به‌ این‌ دلیل‌:

در مطلب‌ از كتاب‌ مایك‌مارتین‌ با عنوان‌ «افغانستان‌: از داخل‌ جبهه‌ مقاومت‌ مجاهدین‌» فاكت‌هایی‌ در مورد رابطه‌ احمد شاه ‌مسعود با روسها ارائه‌ می‌شود اما در مقابل‌ به‌ برجسته‌ ساختن‌ برادران‌ جنایتكارش‌ به‌ نام‌ حشمت‌اله‌ از دره‌ غوث‌ و فرید وابسته‌ به‌ باند گلبدین‌ خاین‌ می‌پردازد. از جمله‌ این‌ گفته‌ از سوی‌ «استاد» فرید تبهكار را می‌آورد: «وقتی‌ مسعود جنگ‌ می‌كرد، او فقط‌ برای‌ خود می‌جنگید. اما ما برای‌ اسلام‌ می‌جنگیم‌ تا یك‌ جمهوری‌ اسلامی‌ رویكار آید»! و یا:

ر فیع‌ - كابل‌،

«... در شماره‌ ۶۲ در آخر مطلب‌ "جاویدكوهستانی‌ و رحیم‌داد در مصاحبه‌ با رادیو آزادی‌، وقتی‌ دو خادی‌ به‌ روی‌ یكدیگر پنجال‌ می‌افگنند" متوجه‌ شدم‌ كه‌:

"در شماره‌های‌ آینده‌ حرف‌های‌ مردكی‌ را خواهیم‌ آورد به‌ اسم‌ هادی‌دبیر، فردی‌ نو سواد اما سوپر وقیحی‌ كه‌ فقط‌ یاد دارد اسماعیل‌، ربانی‌، دوستم‌، فهیم‌ وغیره‌ جنایت‌سالاران‌ را قهرمان‌ بنامد."

در این‌ ارتباط‌ می‌خواستم‌ نكته‌ای‌ را با شما در میان‌ بگذارم‌ كه‌ اگر درست‌ تشخیص‌ دادید آن‌ را عملی‌ سازید زیرا من‌ به‌ عنوان‌ یكی‌ از دوستداران‌ تان‌ هر برگی‌ از "پیام‌ زن‌" را پر افتخارترین‌ صفحه‌ تاریخ‌ مبارزه‌ سیاسی‌ در افغانستان‌ علیه‌ سیاهترین‌ و پست‌ترین‌ و ارتجاعی‌ترین‌ نیروهای‌ مذهبی‌ و غیر مذهبی‌ می‌دانم‌ و بنابر این‌ نمی‌خواهم‌ در آن‌ به‌ افشای‌ هر خرده‌ خاین‌ و جنایتكاری‌ بپردازید كه‌ در مقایسه‌ با رهبران‌ جلاد شان‌ مگس‌هایی‌ بیش‌ نیستند ولی‌ به‌ مجرد این‌ كار (افشا شدن‌ در "پیام‌ زن‌")، تا حدودی‌ مطرح‌ می‌شوند. به‌ همین‌ دلیل‌ اگر قبلاً از آمدن‌ نوشته‌ در باره‌ دو خادی‌ كثیف‌ یعنی‌ جاویدكوهستانی‌ و رحیم‌داد خبر می‌داشتم‌ حتماً از شما مصرانه‌ خواهش‌ می‌كردم‌ از درج‌ آن‌ بگذرید چون‌ دو خادی‌ مذكور كوچك‌تر و بی‌قیمت‌تر از آن‌ هستند كه‌ به‌ افشا شدن‌ آن‌ هم‌ در ۷ صفحه‌ بیارزند.

زمانی‌ كه‌ «پیام‌ زن‌» زیر چاپ‌ می‌رفت‌ و هنوز شمارش‌ آرأ تمام‌ نشده‌ بود، همانطوری‌ كه‌ پیشبینی‌ می‌شد حامدكرزی‌ از كلیه‌ به‌ اصطلاح‌ رقبای‌ خود به‌ طور غیر قابل‌ مقایسه‌ای‌ پیشی‌ گرفته‌ بود. بهر حال‌ مسلم‌ است‌ كه‌ محقق‌، دوستم‌، قانونی‌، احمدزی‌، پدرام‌ وغیره‌ جنایت‌پیشگان‌ مجموعاً نصف‌ آرأ را هم‌ به‌ دست‌ نخواهند آورد. ولی‌ حتی‌ همین‌ درصدی‌ ناچیز برای‌ آنان‌ بسیار زیاد است‌ و این‌ خود ثابت‌ می‌سازد كه‌ انتخابات‌ آزاد نبود و سایه‌ تفنگ‌ و تهدید و تنگه‌ و تطمیع‌ بر آن‌ شدیداً سایه‌ افگنده‌ بود. چنانچه‌ ما در اعلامیه‌ متذكر شده‌ایم‌ اگر انتخابات‌ آزاد می‌بود اولاً جنایتكاران‌ مذكور به‌ هیچ‌ وجه‌ نمی‌توانستند در آن‌ راه‌ یابند و اگر راه‌ می‌یافتند حتی‌ یك‌ در صد هم‌ رأی‌ نمی‌آوردند.

به‌ مراتب‌ بیشتر از آنچه‌ تصور می‌شد مردم‌ با وصف‌ خطر ترور طالبان‌، القاعده‌ و گلبدین‌ جرئت‌ كرده‌ و در انتخابات‌ شركت‌ جستند كه‌ به‌ حامدكرزی‌ رأی‌ بدهند تا تقلب‌ و توطئه‌ جنایت‌سالاران‌ خنثی‌ شده‌ و به‌ همین‌ وسیله‌ به‌ روی‌ این‌ سگان‌ هار بیگانه‌ كه‌ زیر ریش‌ هر كدام‌ هزاران‌ فساد خوابیده‌ است‌، تف‌ بیندازند.

با توجه‌ به‌ اینكه‌ اسم‌ گلنوربهمن‌ به‌ عنوان‌ مدیر نشریه‌های‌ مختلف‌ به‌ چشم‌ می‌خورد قبل‌ از همه‌ سوال‌ پیدا می‌شود كه‌ این‌ نام‌ خدا ماشین‌ مدیر مسئول‌ شدن‌ و راه‌ انداختن‌ كانون‌ و مركز و...، چطور و از كجا به‌ امكانات‌ مادی‌ برای‌ اجرای‌ این‌ همه‌ كارروایی‌هایش‌ دست‌ می‌یابد؟ چطور است‌ كه‌ «راوا» هیچگاه‌ و به‌ هیچ‌ عنوانی‌ موفق‌ نشد از هیچ‌ سفارت‌ و سازمان‌ غیر دولتی‌ (اینجو) موفق‌ به‌ دریافت‌ كوچكترین‌ كمك‌ شود ولی‌ او در زمینه‌ به‌ مشكلی‌ مواجه‌ نمی‌شود؟ البته‌ نباید از یاد برد كه‌ هر نشریه‌ی‌ وی‌ چنانچه‌ گفتیم‌ حتماً برآمده‌ از یك‌ مركز «كلتوری‌» یا «حقوقی‌» و... می‌باشد كه‌ هزینه‌ بیشتری‌ را می‌طلبد.

و سوال‌ دومی‌ آزاردهنده‌ اینست‌ كه‌ این‌ همه‌ «مركز» و نشریه‌ برای‌ كی‌ و برای‌ چه‌ و كدام‌ هدف‌؟

حتی‌ سرمقاله‌ «سپیده‌» ـ كه‌ بر آن‌ نظری‌ خواهیم‌ انداخت‌ ـ عنوان‌ دارد: «همدردی‌ با سپیده‌ همدردی‌ با فرهنگ‌ مترقی‌ است‌».

بقیه‌ از شماره‌ قبلی‌

از داكتر محمودگودرزی‌

با همه‌ نیرویمان

خانم‌ برادسكی‌ در دومین‌ دیدار خود كتاب‌ «با همه‌ نیرویمان‌» را برایم‌ ارمغان‌ آورد و احساس‌ مهرآمیز خود را در یادداشتی‌ در نخستین‌ صفحه‌ كتاب‌ بدین‌ گونه‌ بیان‌ نمود:

«آقای‌ گودرزی‌، سپاس‌ از شما برای‌ توجهتان‌ به‌ زنان‌ افغانستان‌، باشد كه‌ سرگذشت‌ آنان‌ به‌ كوششهای‌ شما برای‌ آفرینش‌ جهانی‌ بهتر نیرو بخشد. همچنین‌ باشد كه‌ بسیار زود تندرستی‌ كامل‌ خود را بدانگونه‌ كه‌ هر یك‌ از ما آرزو میكنیم‌ باز یابید.
در صلح‌، همبستگی‌ و پایداری‌ ان‌برادسكی‌ جون‌ ۲۰۰۳»

با نگاه‌ اولی‌ به‌ نخستین‌ شماره‌ مجله‌ «پرنیان‌» منتشره‌ی‌ بهار ۸۳، فكر می‌كردیم‌ بررسی‌ای‌ نسبتاً مفصل‌ از آن‌ باید بیاوریم‌. ولی‌ با «تورق‌» كامل‌ آن‌ دریافتیم‌ كه‌ نه‌ بابا چه‌ جای‌ پرگویی‌ است‌، تنها توجه‌ به‌ عنوان‌های‌ «آثار» و صاحبان‌ آنها كافی‌ است‌ بدانیم‌، دلالان‌ مطبوعاتی‌ «ائتلاف‌ شمال‌» راه‌ خیانت‌آمیز خود را ادامه‌ می‌دهند. امیر اسماعیل‌، امیر دوستم‌، امیر داود، امیر فهیم‌، امیر ربانی‌، امیر عبدالله‌، امیر قانونی‌، امیر سیاف‌، امیر محقق‌، امیر پدرام‌ و امیر و امیرك‌های‌ دیگر، با تكیه‌ بر مالكان‌ خارجی‌، تفنگ‌، رهزنی‌، تهدید و اختطاف‌ حاكمیت‌ شان‌ را در كشور طاعون‌زده‌ تداوم‌ می‌بخشند؛ و شاعران‌ و نویسندگان‌ انجمنی‌ ساخت‌ و پاخت‌ با آنان‌ را جز تقدیر خود یافته‌اند؛ تفنگ‌ اولی‌ها با قلم‌ دومی‌ها پیچ‌ خورده‌ و اعلام‌ می‌دارد كه‌ امارت‌ «ائتلاف‌ شمال‌» خواست‌ اكثریت‌ و منطبق‌ با خصوصیات‌ «جامعه‌ افغانی‌» و «هویت‌ افغانی‌» است‌ و بنابرین‌ باید تحكیم‌ یابد و مخالفت‌ با آن‌ سر خود را به‌ دیوار كوبیدن‌ است‌ و به‌ فتوای‌ كاظم‌كاظمی‌، اصلاً پیروزی‌ بر تفنگ‌ در امارت‌ افغانستان‌ مطرح‌ نیست‌!

عده‌ای‌ كه‌ شرمنده‌ و سر پوشیده‌ زمزمه‌ می‌كنند با «ائتلاف‌ شمال‌» نیستند، از یاد می‌برند كه‌ با آماج‌ قرار ندادن‌ جنایت‌سالاران‌ و نوشتن‌ بی‌ارتباط‌ به‌ نكبت‌ این‌ لاشخواران‌، با تقلید از نشریه‌های‌ ارتجاعی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ شعر و داستان‌ و نقد نوشتن‌، آگاهانه‌ و ناآگاهانه‌ خود را بر سر انگشت‌ كوچك‌ آن‌ دژخیمان‌ می‌آویزند.

  1. چرا «پیام‌ زن‌» را متهم‌ به‌ «بی‌عفتی‌ كلام‌» می‌كنند؟
  2. وقتی‌ دو خادی‌ به‌ روی‌ یكدیگر پنجال‌ می‌افگنند
  3. فلسطین‌ و آزادیخواهان‌ اسرائیل
  4. اقتـراح‌
  5. ناتو، مافیای‌ «قهرمان‌ ملی‌» و لگدی‌ تازه‌ بر پوزه‌ی‌ دستگیر پنجشیری‌
  6. كریم خلیلی ضمانت سگ خونخوارش عارف داوری را كرده...
  7. مردم‌ ما بتينا را هميشه‌ به‌ خاطر خواهند داشت‌
  8. پوقانه‌ی «مقاومت‌ درونمرزی» می‌تركـد
  9. افسانه‌، حقیقت‌ ماندگار
  10. ادواردسعید زبان‌ آتشین‌ ملتش‌
  11. «چوچه‌ سگِ» گلبدین‌ را كشتند تا اسرار سگ‌های‌ كلان‌ او فاش‌ نشوند!
  12. «پیام‌ زن‌» و مطبوعات‌ و شخصیت‌های‌ ضد بنیادگرا
  13. شیرین‌ عبادی‌ در كنام‌ ددان‌ كار می‌كند، او را باید درك‌ كرد
  14. چند مقاله از شخصیت های ضد رژیم ایران در باره شیرین عبادی
  15. مقالاتی از محمود گودرزی
  16. نامه‌های رسیده برای داكتر محمود گودرزی
  17. افغانستان‌، عراق‌‌ خواهد شد اگر...
  18. حمله سگان حاجی ‌دین ‌محمد وگلبدین بر هنرمندان در ننگرهار
  19. سانسور در «ولایت‌ فقیه‌» از زبان‌ علی‌ اشرف‌ درویشیان‌
  20. چند لگد از «دیده‌ بان‌ حقوق‌ بشر» بر پوزه‌ دستگیر پنجشیری
آخرین مطالب