Syndication

ایران سرزمین مقاومت و حماسه


پیکار، زندان و مقاومت در فرهنگ والای مبارزاتی ایران علیه نابرابری‌ها همواره تداوم داشته که هر دهه افسانه‌های ماندگاری از خود به جای گذاشته و با خون هزاران هزار انقلابی پاکباز تجلی نوین یافته و رهگشا و سرمشق زندگی نسل بعدی خود گردیده تا باشد ستم را ریشه بخشکاند.

در «عدالت» ولایت فقیه که در خون و خیانت غوطه‌ور است به آزادی انسان و به عشق اندیشیدن جرم محسوب می‌شود. متولیان این ولایت آدمکش همیشه با آخرین منطق شان ـ شکنجه و اعدام ـ به سراغ آزادیخواهان و آزاداندیشان می‌روند تا حلقه را بر مبارزان تنگ‌تر گیرند و ایران زندانی بزرگ باقی بماند. سی سال است که فاشیزم اسلامی ایران خون هزاران هزار فرزند برومند این سرزمین را به زمین می‌ریزد و هزاران هزار دیگر را در مخوف‌ترین زندان‌ها و هولناک‌ترین شرایط که در هیچ کشور استبدادی نظیر ندارد،‌ با مرگ تدریجی از بین می‌برد.

«کاگ‌ب در افغانستان» نام یک رساله پژوهشی و اکادمیک است که تحت نظر هشت پروفیسور از پوهنتون‌های مختلف امریکا و توسط مرکز جهانی ویدرو ولسن، برای دانشمندان تهیه و به چاپ رسیده است. این رساله تحقیقی بر مبنای یاداشت‌ها، اسناد و مدارکی که توسط واسیلی میتروخین یک کارمند ارشد اسبق کاگ‌ب که مسوولیت آرشیف و نگهداری اسناد را در مرکز گاگ‌ب در مسکو به عهده داشته، تهیه شده است. واسیلی میتروخین در سال ۱۹۹۲ با شش بکس اسناد محرم کاگ‌ب به لندن پناهنده شد و در سال ۱۹۹۹ کتابی را هم تحت عنوان «شمشیر و سپر: آرشیف میتروخین و تاریخ محرمانه کاگ‌ب» به چاپ رساند. لازم به تذکر است که آقای میتروخین در زمان فعالیتش در کاگ‌ب نیز یک کاپی از اسناد و معلومات‌های محرم را به سازمان‌های استخباراتی غربی می‌فرستاده که این مطلب را خود در کتابش اعتراف کرده است.

بهمن کشن آبادی نام در «مشت بسته هزار دینار» براساس تقسیم وظیفه پرسش‌هایی متفاوت را از میرهزار مطرح کرده که پاسخ به آن‌ها جز دلگیری طولانی شدن، ضرری ندارد.

او خود را خصم «راوا» نه بلکه «منتقد» آن نامیده و می‌خواهد بپذیریم که «انتقاد»های او از طینت بد یا ملهم از مخاصمان بنیادگرای «راوا» نیست و فقط به مثابه یک «جوینده حقیقت» به خود حق می‌دهد خاص از برای خدا بداند که:

«آیا این یک سازمان واقعاً سیاسی به معنای متعارف افغانی آن است؟»

حامد کرزی که قبل از ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ یک چهره ناشناخته برای مردم افغانستان بود، در اصل یکی از مهره‌های قابل اعتماد دولت امریکا و اهرام قدرت جهانی در سه دهه اخیر تاریخ افغانستان بشمار می‌رود. حامد کرزی به نسلی از خادمان «مدرن» امریکا و متحدینش تعلق دارد که به قول یکی از کارمندان عالی رتبه سیا در دهه ۸۰ میلادی، «در اولین ملاقات با افرادی مانند کرزی و مسعودخلیلی، ما (امریکایی ها) می‌دانستیم که این‌ها چهره‌های "مدرن" جامعه قبیلوی افغانستان هستند و به عوض جنگ با یک کلاشینکوف بر ضد روس‌ها در کوه‌های افغانستان، در راه منافع مان در کاخ‌های سیاست، بهتر و خوبتر خدمت خواهند کرد.»(۱)

چنانچه در مطلب «بانو عطامحمدی، نمی‌خواهم بشناسیم!» متذکر شده‌ایم در کتاب لطیفه «سیمای ممنوع من»، چیز با ارزشی از دید مردم افغانستان وجود ندارد زیرا در آن تنها به شقاوت، ستمکاری و جهالت طالبان تکیه شده و در مقابل با بی‌شرمی حیرت‌انگیزی از «ائتلاف شمال» و مخصوصاً «قهرمان ملی» به عنوان «قومندانان» و «رهبران» فرشته‌صفتی نام برده شده که از کابل در برابر گلبدین دفاع می‌کردند و جز این، عمل خلافی انجام نمی‌دادند!

درباره‌ی جواب محمود نکته‌دان به گلشنیار فحاش سایت خاوران


محمود نکته‌دان مثل هر همکشور ضد جنایتکاران بنیادگرا دلش سوخته که در این شرایطی که مردم ما به علت حاکمیت مهاجمان امریکایی و رژیم دست نشانده‌ی بنیادگرا و جاسوس پیشگان شان، چرا برخی از به اصطلاح «دانشگاهیان» ما، شب و روز درباره ضرورت به کارگیری زبان نوشتاری در ایران، در کشوری حرافی و مقاله پردازی می‌نمایند که در مناطقی مردمش از گرسنگی و بینوایی کودکان شان را می‌فروشند. ننگی سیاه بر پیشانی امریکا، دولت دست نشانده‌اش و کلیه روشنفکران خودفروخته‌ای که راه سازش با نظام موجود را در وابستگی با امریکا، ایران و پاکستان در پیش گرفته اند. و بدین ترتیب در پاسخ به یکی از ایران پرست‌های سایت رسوای خاوران مطلبی زیر عنوان «تقدیم به آقای گلشنیار نویسنده فحاش سایت خاوران» پدید آورده است.

اعدام زویا توسط فاشیست‌های نازی (١٩٤١ ـ دهکده پتریشیوا) اعدام زویا توسط فاشیست‌های نازی
(١٩٤١ ـ دهکده پتریشیوا)

در شمـاره ۶٣ «پیـام زن» (اسد ١٣٨٤) مطلبی کوتاه درباره زندگی و پیکار و اعدام زویا‌ کاسمو دیمیانسکایا آوردیم. در این جا عکس‌ دیگری از این دختر قهرمان را به چاپ می‌رسانیم. «راوا» به نام و خاطره‌ی زویای شوروی سابق و به زویاهای سایر کشورها می‌بالد و آنان را درفش و سرمشق خود می‌داند ولو هزار بار دیگر هم منیژه‌ باختری و غیره زنان جهادی ـ مافیایی با زبان خادی و عطامحمدی شان به ما طعنه زنند که: «"راوا" از عصیان مقابل تجاوز روسیه پشیمان شد.»

الکساندر متروسوف سرباز ١٩ ساله‌ای بود که در ١٩٤٣ حین نبردی در حومه مسکو خودش را در دهانه ماشیندار نازی‌ها انداخت تا واحدش به پیش رود و به این ترتیب با نثار جانش برای آزادی وطن، در شمار قهرمانان اتحاد شوروی درآمد.


زاهده‌انصاری

زنی بنام زاهده‌انصاری را وزیر خارجه جهادی ـ ‌مافیایی معلوم نیست خودش یا به اشاره بادارش کرزی، از کجا پیدا کرد و آورد و او را سفیر در بلغاریه مقرر کرد. اما زمانی که این زن شیاد به کابل خواسته شد، نیامد و تا امروز روشن نشده که با پول‌های زدگی از سفارت به کدام کشور رفته و عشق می‌کند. وزیر صاحب شدیداً «روشنفکر» جلو انتشار این خبر را هم گرفته تا بوی گندیدگی و فساد خود و دم و دستگاهش بالا نشود. البته او بیشتر از آن وقیح و خیانت‌پروف است که به فرض افشای موضوع،‌ خاطرش پریشان شود. مگر او از سفیر بودن اراذلی به بد نامی عمرصمد،‌ جاویدلودین،‌ داوودپنجشیری،‌ مسعودخلیلی و... ذره‌ای خجالت می‌کشد که از بیشرافتی گماشته‌اش زاهده‌انصاری بکشد؟

بقای کاپیتالیزم بدون خشونت، گسترش ترس، برتریت جویی، زورگویی و جنگ ناممکن است و صهیونیزم ابزار مکملی است برای تحقق کاپیتالیزم.


بدون شک قتل عام مردم بیگناه فلسطین درنوار غزه بخش کوچک یکی از پلان های خونین اسرائیل و حامیانش میباشد که سالهاست برای ساختن اسرائیل بزرگ براه انداخته شده است. فقط نباید فراموش کرد که کاپیتالیزم بمثابه هسته اصلی و تغذیه کننده واقعی در عقب این همه پلان های جهانی و منطقوی قرار دارد. بقای کاپیتالیزم بدون خشونت، گسترش ترس، برتریت جویی، زور گویی و جنگ ناممکن است و صهیونیزم ابزار مکملی است برای تحقق کاپیتالیزم. صهیونیزم بر مبنای برتریت خواهی و امتباز طلبی یک اقلیت بسیار کوچک استوار است. صهیونیزم دین، نژاد، و ملیت مشخص نمیخواهد و دقیقاً به مانند کاپیتالیزم و امریکانیزم برای رسیدن به هدف که همانا تامین منافع یک قشر برتریت طلب است، از هر ابزار و حالت ممکن استفاده میکند. امروز از صهیونیست های سکولار (!) و انتی امپریالیست (!) تا صهیونیست های عیسوی پیرو فرقه انجلیکان ها موجود است. و یا اگر پالیسی، اهداف و عملکرد های نیو لیبرالها و نیو محافظه کاران را به دقت مطالعه کنیم، مشابهت های بسیار زیادی را میتوان با پالیسی و اهداف دولت اسرائیل پیدا کرد. به همین دلیل است، که زلمی خلیل زاد افغانی تبار که خود را در هر فرصت ممکن نماینده مسلمانان جا میزند، با حرارت از سیاست های اسرائیل در منطقه دفاع میکند و سالهاست که سیاست خارجی امریکا بر محور دفاع از منافع اسرائیل استوار است. دوست و مدافع اسرائیل بودن یک فرد به معنای تعلق داشتن او به طبقه نخبه گان (!) و برگزیدگان (!) تلقی میشود. صهیونیست ها و استعمار گران خود شانرا برازنده ترین، متمدن ترین و مکملترین انسان های دنیا میشمارند که برای رهبری دنیا برگزیده شده اند. و در راه رسیدن به اهداف شان به دشمن های خود ساخته، که باید بربریت و وحشی گری را تمثیل کنند، نیازمند اند. آنهایی که رهبریت، پالیسی و اهداف صهیونیزم و امریکانیزم را میپذیرند، بدون در نظر داشت اینکه از کجا، کی و چی هستند، به تعبیر موسسه راند و امریکان انتر پریس انستیتوت(۱)به عنوان انسان های معتدل، تمدن پرست، و قابل اعتماد پذیرفته میشوند.

برخورد به اوباما و کشتار فلسطینیان توسط صهیونیست‌ها از دید روشنفکر شرافتمند و روشنفکری در خدمت جنایتکاران

«راوا» پیوسته برآن بوده است که روشنفکران در آخرین تحلیل از دو نوع بیشتر نیستند، یا رسمی وسرکاری اند یا مبارز آزادیخواه و عدالتجو. نمونه‌هایی از هر دو گروه را در گذشته شناسانده‌ایم و اینک یکی دیگر از نمونه‌‌های بارز روشنفکری شرافتمند و متعهد به مردم و استقلال وطنش و روشنفکری در خدمت جنایتکاران و صاحبان خارجی آنان را در برخورد به اوباما و کشتار فلسطینیان توسط صهیونیست‌ها می‌بینیم.

با این هدف، مقایسه کنیم نوشته‌ی «صهیونیزم، امریکانیزم و باراک اوباما» از حکیم نعیم را با نوشته‌ی «من از این قبیله هستم» به قلم خواجه بشیرانصاری از «ایدئولوگ»‌های جنایتکاران مذهبی. این مقایسه از این جهت هم جالب و آموزنده است که هر دو نگارنده در امریکا به سر می‌برند ولی یکی زبان نگشودن علیه سیاست‌های دولت امریکا را بی‌وجدانی می‌انگارد و دیگری دیده بر پاهای بارک‌اوباما می‌مالد تا خود را به مثابه سرسپرده‌ی اخوانی که کمتر از خلیلزاد کار آمد نخواهد بود، به یاد او داده باشد.

  1. در مورد «قانون احوال شخصیه»
  2. داکتر ذاکر نایک مدافع طالبان
  3. صبغت‌الله مجددی با همترازان مرتجع تبتی وهندی‌اش
  4. مردم آزادیخواه ایران تومار نظام جنایتکار اسلامی را برچیدنی اند
  5. حامد کرزی، حامی متجاوزان و خاینان
  6. سپنتا، ایدیالیزم دولتی، و دموکراسی بازار آزاد
  7. یوسف پشتون تف‌اش را پس لیسید!
  8. سکوت مقابل سرجنایتکاران و سگ‌های شان، اثبات ارتجاعی و سرکاری بودن مطبوعات وطنی
  9. مرگ ظاهرشاه و لکه‌ای به نام مصطفی ظاهر
  10. سپنتا، نیلوفری در لجنزار یا مرتدی دنبل دار؟
  11. خنازیریان(١) خادی ـ جهادی و محاکمه‌ی جنایتکاران
  12. غریدن سیاف سر دجال بر «راوا»
  13. اجازه است آقای سیستانی؟
  14. یادداشت‌های سال‌های یهودکشی نازی‌های آلمانی و مسلمان‌کشی نازی ‌های جهادی
  15. امریکا و مخلوق «قهرمان»‌اش
  16. دردنامه‌ی عبیر «سیاهسنگ» را سفید‌روی نمی‌تواند
  17. اشاره‌ای به «قاموس مختصر اصطلاحات فلسفی و اجتماعی»
  18. داکتر بشر دوست و عریضه «شعله‌ای» نبودنش!
  19. وزارت خارجه امریکا افشا میکند: «مسعود به مراتب بیشتر از طالبان کمک خارجی دریافت میکرد»
  20. وزارت خارجه امریکا افشا میکند: چرا ربانی - مسعود در آغاز از طالبان پشتیبانی کردند؟
آخرین مطالب