زرداد جنایتکار که پس از رفتن به انگلستان، «فریادی» را به نامش افزود (همانطور که عطا محمد ناگهان «نور» شد!) چند روز قبل به کابل بازگشت و به صوابدید ع و غ که باید ساخت و پاخت خاینانه با گلبدین محکمتر شود، عده‌ای اجامر تروریست گلبدینی در میدان هوایی کابل به استقبال این بیناموس خونخور فرستاده شدند. تحت تسلط مافیای جهادی مزدور امریکا، بسیار محتمل است که زرداد سرجنایتکار در آینده نه چندان دور در کنار «برادران» همدستش فاروق وردک، هادی ارغندیوال، کریم خرم، وحید مژده،‌ محمد خان،‌ امین وقاد، جمعه ‌خان همدرد و... با نکتایی و لول دادن کلمات انگلیسی به یکی از پست‌های مهم دولتی و یا در دوره بعدی پارلمان نصب شود. اگر چنین نمی‌بود او به جرم تبهکاری‌های بیشمار باید تا آخر عمر ننگین‌اش از زندان‌های انگلستان رها نمی‌شد و «سیا» و استخبارات بریتانیا این سگ هار تعلیم داده‌شده‌ی شان را مثل ده‌ها طالب جانی به افغانستان نمی‌فرستادند تا همراه سایر آدمکشان گلبدینی مجددا شغل رذالت و جنایت خود را علیه مردم سوگوار ما از سر نمی‌گرفتند. اما روشن است که یکی از اهداف مهم امریکا در امضای تفاهمنامه صلح با حزب بدنام گلبدین، آشتی دادن و در یک آخور بستن تمامی جانیان بود که سالیان متمادی «سیا» روی آنان کار کرده و مدت‌های طولانی‌ به عنوان مجری سیاست‌های جنایتکارانه‌اش درافغانستان موظف بوده‌اند. امریکا که می‌خواهد تا نام گلبدین از لیست سیاه سازمان ملل حذف گردیده و در پیشبرد برنامه‌های شوم امپریالیستی‌اش سرزانویش باشد، متعفن‌ترین اوباش او نظیر زرداد را از گوشه و کنار دنیا جمع کرده به نازدانه‌ترین بچه‌اش تحفه می‌دهد.

مطبوعات غربی و در کنار آن‌ها سازشکاران دستگاه خون و خیانت ولایت فقیه ایران نظیر رضا دقتی، سحر چیمه، محمد علی سپانلو، چنگیزپهلوان، مسعود بهنود و... تا توان داشتند هماهنگ با ماشین تبلیغات رژیم جنایت ایران، برای احمدشاه مسعود بر سر و سینه کوبیدند. چوکره‌های وطنی مسعود هم فرصت را غنیمت شمرده و او را «مکتب»، «سپه‌سالارکثیرالابعاد»، «فرمانده اسطوره‌ای»، «فاتح جنگ سرد»، «نابغه نظامی و سیاسی» و... لقب دادند تا به مصداق سگ زیر سایه شتر راه میره و میگه سایه از مس، کوچکی و لکه‌های خون بر سر و روی شان را بپوشانند. اما در این اواخر متوجه شدند که بت گلین شان دیگر لمبیده و اعتبارش را از دست داده است، پس شتر دیگری باید دست و پا کرد. بناء جمعیت اسلامی با فهم اینکه عبدالله، عطا محمد، بچه ربانی و امرالله صالح بیشتر از آن سیاهرو و تشهیر شده و از چلش افتاده اند که اعضای باند را دور خود جمع بتوانند، چاره را در شتر ساختن احمد پسر مسعود دیده اند که از کودکی تحت نظر «واواک»، «ام‌آی ۶» و «سیا» تعلیمات لازم را فرا گرفته است. در سالروز مرگ مسعود برخی مطبوعات به سراغ احمد مسعود رفته از او ماه و ستاره تابان در آسمان سیاست افغانستان تراشیده و مردم کارد به استخوان رسیده‌ی ما را تلقین کردند که می‌توانند امیدوار باشند که این جوان در چپه گرمک آینده همچون منجی‌ای با عصای موسی در دست به همه فجایع پایان داده و کشور در شاهراه ترقیات بیشمار گام خواهد نهاد!

لطیف پدرام از روشنفکران خادی-جهادی، برای خوشخدمتی به «سیا» و «واواک» و سایر استخبارات در سطح دنیا، منطقه و کشور که بیقرار تجزیه افغانستان اند، دوباره علیه امان‌الله خان جفید با آن که چند سال پیش زیر فشار گسترده‌ی مردم از حمله پست‌اش به امان‌الله عذر خواست ولی بیشتر از آن خم چشم است که چیزی به نام شرم و پرنسیپ را بشناسد. او در ۲۸ اسد امسال نوشت: «شاه امان‌الله خان نقش مهمی در استقلال افغانستان نداشت.» هیچ دوست‌دار آگاه امان‌الله از زور «عاطفی» شدن‌های نوع مسعود خلیلی(١) نه به او القاب مسخره و (رح) می‌دهد و نه او را به عرش می‌برد تا با این گونه شکلیات و بندبازی پوک با کلمات از او بت و اسطوره‌ای بی‌همتا بتراشد چنان که برای سرجانیان احمدشاه مسعود، عبدالعلی مزاری و ربانی تراشیده شده است. لیکن امان‌الله به گواهی ورق ورق تاریخ طلایه‌داریست که جنگ استقلال خواهانه‌ی افغانستان را رهبری کرد و خواست تا خطه‌ای را که در جهنم برده‌داری و ظلمت قرون‌وسطایی با حاکمیت سلاطین حرمسرایی، خونریز و جیره‌خور انگلیس می‌سوخت وارد دنیایی انسانی و متمدن سازد. می‌توان بر اشتباهات امان‌االله انگشت گذارد، ولی باید جاسوس، غلام سرجلادان جهادی و دزد و تحریف‌گر حقایق تاریخ بود که نقش او را در جنگ استقلال‌طلبانه و تلاش و عشق‌اش را در رهایی افغانستان از چنگ جاهلان جنایت‌پیشه‌ی جهادی و طالبی آن زمان نشناخت یا به آن کم بها داد. اگر امان‌الله «نقش مهم در استقلال افغانستان نداشت»، کی داشت، نادرشاه؟ خادم دین رسول‌الله؟ یا حضرت شوربازار؟

هنگام قضاوت در مورد احمد شاه مسعود، چوکره‌هایش میکوشند تا او را جدا از قوماندانان اخوانی‌ و روابط استخباراتی‌اش، جدا از این که در قتل ۶۵ هزار کابلی و ده‌ها قتل‌عام دیگر دست داشت، جدا از این که بخش عمده زیرساخت‌های اقتصادی، فرهنگی، نظامی به دست او و تنظیم وحشی‌اش «شورای نظار» و «جمعیت اسلامی» ویران شد و او مشتی رهزن، آدم‌کش، غاصب، وطن‌فروش و تجاوزگر را به جان مردم بیچاره و بی‌سلاح ما رها کرد، به تصویر ‌کشند. پرواضح است که قدرت مسعود بدون قوماندانان مفسد، جنایتکار، غاصب ۷۰ هزار هکتار زمین دولتی، تاراجگر آثار تاریخی و معادن میسر نمی‌بود.

درین نوشته به شمه‌ای از بی‌ناموسی‌ها و تجاوزات جنسی افراد مسعود و سایر تنظیمی‌ها‌ اشاره می‌شود تا با ارایه فاکت‌ها و شواهد ثابت نماییم که این جلادان نه تنها ناموس‌داران این سرزمین نبوده، بلکه دست شان به دریدن عزت و عصمت و هزار خون‌آشامی و رذالت آلوده است. رهبران تنظیمی و قوماندانان آنان به شمول مسعود در طول حیات خود پلیدترین، زشت‌ترین، ناپاک‌ترین اخلاق اجتماعی، انسانی و بشری را از خود به نمایش گذاشته‌اند.

رحمت‌الله نبیل به دنبال افشاگری‌هایی در امریکا علیه پاکستان مدعی شد که آی.اس.آی. در بسا حملات تروریستی در افغانستان دست داشته و برای آنانی که آنرا طرح‌ریزی و موفقانه عملی کرده اند انعامات داده است! حقیقتی که سگ و پشک افغانستان هم از آن آگاه اند حتی اگر صد نبیل و هزار سگ وطنی پاکستان آن را انکار نمایند.

در این هیچ شکی وجود ندارد که دولت‌های پاکستان در چهار دهه گذشته نقش خاینانه‌ی جهادی‌پروری، طالبان‌پروری و حالا داعش‌پروری را در افغانستان ایفا نموده اند. هیچ یک از سران جهادی و طالبی افغان را نمی‌توان سراغ کرد که بدور از آغوش آی.اس.آی. پرورش یافته باشد، حتی قبل از کودتای هفت ثور و تجاوز روس‌ها به کشور، در اوایل دهه ۵۰ خورشیدی گلبدین و مسعود و ربانی خود را به دامن پاکستان انداخته و با شیر آی.اس.آی. بزرگ شدند. بناءً‌ امروز اگر تعدادی از جهادی‌ها بخصوص شورای نظاری‌ها و سیافی‌ها اکت و ادای ضدپاکستانی می‌کنند نفرت‌انگیز است، زیرا مهار همه آنان از اول تا آخر در دست آی.اس.آی. بوده و بر طبق سیاست‌های آن رقصیده اند. فقط آنگاهی که یکی کمتر مورد مرحمت صاحب‌ قرار می‌گیرد شکررنجی‌هایی بین شان به میان می‌آید که گذرا می‌باشد. به قول معروف زن و شوهر جنگ کنند و احمق‌ها باور.

می‌دانستم که از تجاور روس‌ها به اینسو رژیم بنیادگرای ایران در کنار حمایت از دستپرودگان عموما روشنفکر افغانی‌اش، با شست و شوی مغزی جوانان درمانده‌ی مهاجر ما آنان را در بدل وعده‌ّهای دروغین اقامت دایمی در ایران، کار و پول هنگفت، به مثابه گوشت دم توپ به جبهات جنگ در عراق و فعلا سوریه می فرستد. ولی خبر نداشتم که بوی دست درازی‌های این رژیم منفور در کشور دیگری هم بالا گرفته است. در سایت بی‌بی‌سی خواندم که وزارت عدلیه تاجیکستان خواهان قطع فعالیت «کمیته امداد امام خمینی» در این کشور شده است و بدون ذکر جزئیات فقط اظهار داشته که کمیته فعالیت‌های غیر از امداد رسانی را در شهر دوشنبه و سایر نقاط انجام می‌دهد. بر همگان واضح است که این نهاد از بدو تاسیس تا کنون جز جاسوس‌پروری، صدور انقلاب اسلامی و اندیشه‌های عمیقا ارتجاعی زن ستیز و ضد دموکراسی و ضد انسانی به کشورهای همجوار و مسلمان، کار دیگری نداشته است.

به تاریخ ۲۳ سرطان ۱۳۹۵، مردم رستاق یکبار دیگر دست به تظاهرات زده علیه وحشیگری‌ها و جنایات جنگسالاران تحت رهبری پیرم‌قل دوستمی صدا بلند کردند. هرچند تفنگداران پیرم‌قل بر اعتراض مسالمت‌آمیز مردم فیر نموده تعدادی را مجروح نموده، اما مردمی که دیگر کارد به استخوان شان رسیده تعهد سپرده اند که به مبارزه شان علیه جو حاکم ادامه دهند. مردم رستاق پیشینه طولانی ایستادگی در برابر ظلم و ستم را دارند.

اما در رستاق چه می‌گذرد و چرا مردم آن به جان رسیده اند؟ من برای دو سه روزی عازم زادگاه خود رستاق شدم و چشم‌دیدم از داخل و اطراف شهر را به صورت خیلی فشرده ارایه می‌دارم تا از این مشت نمونه خروار، توانسته باشم منظره‌ای از آن جهنم را به شما ترسیم نمایم.

دلبر نظری
دلبر نظری

ما بارها گفته‌ایم که نگونبختی ملت ما تنها به اشغال امریکا و حاکمیت جاسوسان جهادی، غیرجهادی و طالبی‌اش در کشور خلاصه نمی‌گردد، حضور کنیزک‌ّها و غلامان وجدان‌باخته در دم و دستگاه پوشالی جهادی‌ـ‌مافیایی ع و غ این سیاهروزی را تیره‌تر می‌سازد. از خیل کنیزک‌ّها یکی هم دلبر نظری ـ‌گل‌ها به رخ خوانندگان وزیر امور زنان افغانستان‌ـ می‌باشد. وی که معلوم نیست بر اساس کدام روابط مافیایی بر مسند وزارت نصب شده است و در برابر آلام زنان افغان همیشه سنگ و کلوخ بوده، ضمن کنفرانس مطبوعاتی (۳۰ جوزا ۱۳۹۵) درست به مثابه یک جاسوس شرفباخته چنین گفت: «به اطلاع طالبان نیز رسانیده می‌شود که اگر پیروان عنعنات ناپسند نیستند و شرعیت دین مقدس اسلام را ترجیح می‌دهند، خشونت علیه زنان را به حیث یک عمل غیر انسانی سرکوب و مرتکبین آن را مطابق احکام شرعیت مجازات نمایند و از محاکمه و سنگسار زنان که قربانی خشونت اند به حکم رسم و رواج‌های محلی دست بردارند.»! این زن بیشرم یا احمق است (در این حد احمق و کله مگسی؟) و یا از صاحبانش دستور گرفته تا با این اظهارات با عفونت حامد کرزی به روی جنایات برادران طالب خود و اعمال ضدزن، ضدانسانی و جانورمنشانه‌ی آنان پرده اندازد.

در شهر اورلاندو در فلوریدای امریکا عمر متین، جوان ۲۹‌ساله امریکایی افغانی‌الاصل با یک تفنگ و تفنگچه بعد از کشتن ۴۹ تن و زخمی کردن ده‌ها دختر و پسر دیگر در یک کلب همجنسگرایان، خود توسط پولیس کشته شد. این حمله تروریستی در تاریخ کشتارهایی از این گونه در امریکا بی‌سابقه گفته شده است.

نابرابری طبقاتی، جنگ افروزی امریکا در اقصی نقاط جهان، سیاست به شدت تبعیض‌آمیز در برابر سیاه‌پوستان و سایر اقلیت‌ّها، خرید و فروش آزاد اسلحه و... موجب شده تا چنین حوادثی در این «پیشرفته‌ترین و ثروتمندترین کشور دنیا» به کرات رخ دهد. اما آنچه حادثه ۱۲ جون ۲۰۱۶ را از سایر خبرهای عاصی‌شدن افراد در امریکا متمایز می‌سازد افغانی بودن خود و خانواده آدمکش است.

صفحه‌ی 1 از 29

آخرین مطالب