در ۴ اسد فرصتی دست داد که فلم مستند "ظاهر شاه" ‌از آقای عتیق رحیمی را ببینم. علت علاقمندیم به دیدن فلم غیر از احتمال آشنا شدن به زوایایی تازه از زندگی، شخصیت و تفکر ظاهر شاه، نام سازنده فلم بود. کیست که عتیق رحیمی و کتابش "خاک و خاکستر" را نشناسد که فلمی هم از آن به عین نام ساخته شد؟ فلمسازی تحصیل و کار کرده در فرانسه که با نخستین اثرش به معروفیتی جهانی دست یافت؟

طبعا با دیدن این نام پرآوازه، توقع از فلمی آفریده ی او بالا می‌رود. من همین حس را داشتم و تصور کردم "ظاهر شاه" چیزی خواهد بود قابل تأمل، زیبا، آگاهی بخش، به یاد ماندنی و از همه مهمتردر حد خودش ضد ارتجاعی و ضد تبهکاران بنیادگرا.

اما متاسفانه از همان اولین لحظات، آقای رحیمی امید بیننده‌ای از نوع مرا که به سینما آنهم در افغانستان به مثابه سلاحی جهت ارتقای آگاهی مردم در مبارزه علیه دشمنان داخلی و خارجی شان می‌نگرد، به یأس بدل میسازد: در اقامتگاه ظاهرشاه در روم کمره روی خانمی فوکس می‌کند که کتابی را که به زبان انگلیسی است به یکی از گویا متنفذین قندهاری معرفی می‌نماید و عکس هایی در کتاب را به مرد محاسن سفید نشان می‌دهند همگی حاکی از جنایتکاریهای طالبان. پرسیدم و دانستم که خانم مذکور همان زهره راسخ مشهور است یکی از چند زن "مهم" در رکاب جنایتکاران شورای نظار که برای ابراز وفاداری به مسعود جلاد مردم افشار و احتمالا تامین رابطه هایی از "سی آی ای" با عوامل افغانی‌اش، رنج سفر به پنجشیر را هم به جان خریده بود.

آقای رحیمی با تمرکز روی خانم زهره چه چیزی را می‌خواهد بیان نماید، دست امریکا در به اصطلاح پروسه روم؟

خیر. همه می‌دانیم که امریکا دستهای بسیار کلانتر و زبده تر و آزموده تر از زهره راسخ در این پروسه و در واقع در همه آن "پروسه" های ضد مردمی دارد.

نوعی رابطه بین شواری نظار و جمعیت اسلامی با ظاهرشاه؟ بازهم نه. چرا که حتی در همین فلم ستار سیرت اخوانی را مشاهده می‌کنیم که خندان از هوای لمیدن در مقام اول یا دوم در افغانستان، بغل "حضور"(١) را رها نمی‌کند. همین سیرت یا مثلا نعمت‌اله شهرانی، زلمی رسول، سیما ولی و ... میتوانستند رابطه "حضور" را نه فقط با شورای نظار که با هر باند دیگر جنایتکار در هر گوشه‌ی دنیا، برقرار کنند.

ستاره ساختن زهره راسخ در قدم اول به معنی بیان ارادت و تعظیم آقای رحیمی مقابل شورای نظار و از آن طریق به کلیه دار و دسته های جنایتکار است؛ رساندن این پیام است که: خیال نکنید که چون در کشوری مثل فرانسه کلان شده و تحصیل کرده و به نام و نشانی رسیده‌ام پس از فرهنگی برخوردارم که تائید شما و همکاری با شما ها را عار می‌دانم... نه. من (عتیق رحیمی) همانطوری که هوادار ذات همایونی و خاندانش هستم، شرم و غیرتم از مصطفی ظاهر بیشتر نیست که نتوانم با شما نیز سر شور بدهم!

کسی که نه افشاگر زهره راسخ ها بلکه بزرگ ساختن آنان باشد، می تواند ادعای ضدیتی با بنیادگرایی داشته باشد که برای آزادی مردم ما ارزشمند به حساب رود؟

یک مستند ساز غیربازاری و اندیشمند و با احساس پیوندی با مبارزه ی ضد اشغالگران، ضدائتلاف شمال و ضد طالبان، در فلمی از آخرین شاه این خاک ستمدیده، خود را به جای مردم خاموش‌اش می‌داند که هزاران سوال نهفته در سینه دارند از سالهای حاکمیت او، از رنجها و نامرادیهایی که کشیده اند، از جلادانی چون هاشم خان و داود خان که بر آنان تحمیل کرده بود، از دستگاه های مخوفی چون استخبارات را که بر آنان مسلط ساخت، از مبارزان بزرگی که در سیاهچالهای سلطنت‌اش جان دادند، از سالهای قحطی که توده های گرسنه فرزندان شان را می‌فروختند ولی اعضای سلطنتی با خورد و نوش وارد شده از غرب روزگار سپری می‌کردند و .... و میکوشد تا این سوال ها را دربرابرشاه مخلوع بنهد یا اینکه اصلا از ذکرخیرساختن یک فلم خنثی و فاقد پاسخی به آن پرسشها میگذرد تا خود و هنرش را از ابتذال، آلودگی و خیانت برحذر داشته باشد.

ولی در"ظاهر شاه" از اشاره‌ای حتی بسیار دور هم به این مسایل خبری نیست تا بیننده به شخصیت کسی آشنا تر شود که به مثابه "سایه خدا" درباره آنگونه هزارها پرسش مکنون از سالهای سال درذهن "رعایا"اش چگونه می‌اندیشد ولو به تظاهر و به مقتضای شرایط خاص و پس از برافتادن.

هرچه در فلم هست قصه طولانی شاه از تمایل و استعدادش هست به نقاشی و عکاسی. اما در باره شکار شکارگاههایش حرف نمیزند. گویی حضور اساسا با تجمل و سرگرمیهای شاهانه بیگانه بود! طبعا عتیق رحیمی هم هیچگاه راجع به شکار و دره های آجر او سوالی را مطرح نمی‌سازد تا مبادا اسائه ادب شده ونان و نمک شدنش با خاندان سلطنتی آسیبی ببیند.

ظاهر شاه مدعی میشود که در ۲۴ ساعت بیش از ۳-۴ ساعت نمی‌خوابید اما آقای رحیمی نمی‌پرسد ۲۰ ساعت را به چه کارهایی مشغول می‌بود غیر از نقاشی و عکاسی؟ نمی‌پرسد که در چه حد و چگونه به مسایل به اصطلاح مملکتی می‌پرداخت و اصلا شیوه کارش در این زمینه چطور بود. و حیف که هرگز نمی‌پرسد آیا داوود خان در دوران صدارتش کارها را هرطوری میلش بود انجام میداد واعلیحضرت از سایه مخوف استخباراتش بر مردم آگاهی‌ای نداشت؟ و باز نمی‌پرسد که پس ازداوود خان، ظاهرا صدراعظم های انتخابی شورا در راس حکومت بودند لاکن چرا جنرال عبدالولی بر همه‌ی امور نظارت داشت و در واقع او بود که از طریق تسلط بر اردو و چند وزارت کلیدی در افغانستان حکومت می‌کرد؟ آیا جنرال عبدالولی خلاف اراده‌ی او قدرت را در کف گرفته بود؟ آیا فعال مایشا بودن عبدالولی به معنی تضمین منافع سلطنت توسط عضوی از خاندان سلطنتی در "دهه دموکراسی" نبود؟

وطندوستی شاه سابق خلاصه میشود به تصویرهایی قدیمی و ناخراش و ناتراش از سلسله کوههای کشور و منظره هایی تیره و غم آلود از مردم فقیر ما در شهرها با هیئت و ریختی قرون وسطایی!

شاید فلمساز خواسته "وطندوستی" و حسرت دوری از وطن ظاهرشاه را با این نماها، "شاعرانه" و لطیف بنمایاند. اما گمان نمیرود تصاویر دردناک مذکور در هیچ بیننده‌ای "غم غربت" ظاهر شاه را برساند. او و هر فرمانروای دیگر در این سرزمین برای خود و خاندانش بهشتی شخصی آفریده بود و حال زار مردم مسئله آنان نبود. برعکس، آن تصاویراز قیافه مردم و شهر ها در هر آدمی که عمیق شود این نکته را برمی‌انگیزد که امیران و شاهان و بعد نیز داود و روسای جمهور دست نشانده تا به امروز، حق داشتند جامعه را اینچنین هولناک عقب مانده و بسته و در زنجیر نگهدارند تا ملت بی‌خبر و بی‌قدرت بوده و هرگونه و هرقدر ظلمی را که بی او می‌رود تحمل کرده آه نکشد. اما رحیمی نویسنده و فلمساز آن شعور و وجدان را ندارد که به جای گوش دادن سربزیرومطیعانه به توضیحات مفصل و بی‌اهمیت ظاهرشاه درباره پرندگان خوش خوانش و انواع گلها و سبزه های دلفریب خانه‌اش، با سوالهایی، ظاهر شاه را که چهل سال در پسمانده نگهداشتن افغانستان نقش داشت، غافلگیر کند.

خلاصه صدها سوال از اینگونه در ذهن تماشاچی فلم هجوم می‌آورند که هیچکدام را آقای عتیق رحیمی که آوازه‌اش در چهارگوشه جهان پیچانیده شد، از شاه افغانستان شوربخت نمی‌پرسد.

عتیق رحیمی شاید نویسنده و فلمساز قابل قبولی برای فرانسویان باشد. ولی لااقل بر اساس "ظاهر شاه"اش میتوان به آسانی نتیجه گرفت که او از لحاظ سیاسی بیشتر باب طبع احزاب و شخصیت های ارتجاعی و تبهکار بنیادگراست تا جنبش آزادیخواه و مترقی. زیرا او در فلمش، پیرامون مسایلی زیرین از ظاهرشاه حرف نکشیده است:

۱) برخوردش به هاشم خان و جنایتهایش چه بود؟ مگر آگاه نبود که کاکایش برای حفظ سلطه خاندانش دست به چه جنایاتی می‌زند؟

۲) داوود خان در دوران صدارتش همانند هاشم خان سرکوب و خفقان را حاکم ساخت. ‌آیا از آنهمه خودکامگی خونبار داوود خان بی‌اطلاع بود؟ یا آن را طبیعی و لازمه حکومت داری در افغانستان میدانست؟

۳) درک شما چیست که چرا عبدالخالق پدر تان را ترور کرد و ارزیابی شما از کار و شخصیت پدر تان چیست و چگونه آنچه را که غبار در زمینه بیان داشته رد می‌نمایید؟

۴) ضرورت وجود و تقویت آن دستگاه عریض و طویل و خون آشام استخبارات در جامعه‌ای بیسواد و گرسنه و بینوا چه بود؟

۵) اگر تظاهرات سوم عقرب به امر جنرال عبدالولی به خون کشیده شد، عکس‌العمل و اقدام شما چه بود؟ اگر حادثه مغایر خواست شما بود چرا شخصا درباره آن حرف نزدید؟

۶) تا به حال با کدام رهبران جهادی بنیادگرا دیدار داشته اید و به او چه گفته اید و چرا مخالف آنان هستید؟

۷) همیشه گفته میشد که شما علاقمند بودید به پاکستان آمده و سهم تان را در جنگ ضد روسی مستقیما ادا نمایید اما دولت پاکستان از آمدن شما جلوگیری می‌کرد. آیا این درست است؟ دولت پاکستان با چه بهانه هایی این حق شما را نقض می‌کرد؟ آیا به خاطر حل مسئله به رهبران امریکا که دولت پاکستان همواره تابعدار آنان بوده اند، رجوع کردید؟ تلاشهای مشخص شما برای تحقق رفتن به پاکستان چه بوده اند؟ آیا شما اساسا حاضر بودید از زندگی شاهانه در محیطی آرام و رویایی دل کنده و با زندگی در شرایطی نسبتا سختتر و محدودتر در پاکستان در مقاومت سهیم باشید؟

۸) پسران شما چه شدند؟ آیا شما هیچگاه از آنان نخواسته اید که حتما باید به نحوی به مردم شان مصدر کمکی مادی و سیاسی شوند؟

۹) آیا تحولات پیش از دهه دموکراسی (تصویب قانون اساسی و انتخابات و ...) چند سال پیشتر مدنظرتان بودند؟ چرا نه و اگر آری، کی مانع بود داوود خان یا سایر اعضای خاندان و دلایل شان چه بود؟ شما اگر قویا حامی آوردن دموکراسی و خلع ید سلطنت از حکومت بودید مانع چه بود که برای عملی کردن آن با تکیه روی مردم، قاطعانه تصمیم نگرفتید؟

۱۰) داوود خان برای شما ماهانه پول میفرستاد یا سالانه و چند بود؟ چرا شما پیشنهاد کمک شاه ایران و لیبیا را رد کردید؟

۱۱) وزیر مالیه وقت عبدالملک عبدالرحیم زی چرا محکوم و زندانی شد تا آخر در زندان ماند؟ چرا هیچکس نفهمید جرم او چه بود؟ چرا تمامی مسایل از این قبیل از چشم و گوش مردم پنهان نگهداشته می‌شدند؟

۱۳) چرا احمد شاه مسعود را بعد از مرگش با وصف تفکر اخوانی و ارتکاب جنایاتش در کابل، "فرزند" خود نامیدید؟ آیا این ناشی ازتصمیم شخصی بود یا مشورت اطرافیان تان؟

۱۴) ببرک کارمل بدون شک طرفدار شاهی مشروطه بود اما درست است که مستقیما با دربار رابطه داشت؟

۱۵) چرا در دوران سلطنت هیچگاه مصاحبه‌ای از شما با خبرنگاری داخلی یا خارجی به چاپ نرسید یا از رادیو پخش نشد؟

۱۶) علت اصلی عدم بغاوت ملایان را دردوران سلطنت تان چه میدانید، آیا آنان را تطمیع میکردید یا تهدید یا هردو، و نزدیکترین ملایان به دربارکیها بودند؟

۱۷) صرفنظر از پایان گرفتن سلطنت و ضربه دیدن منافع سلطنتی، دلیل مخالفت شما با جمهوری داوود چه بود با توجه به اینکه عمده ترین سیاستهای او دنباله سیاستهای او در دوره صدارتش به شمار می‌رفت؟

۱۸) ستار سیرت، زلمی رسول و کسانی نظیرآنان به درخواست شما، شما را احاطه کرده اند یا اینکه به سان مگسان دور شیرینی خود را به شما می‌چسبانند و شما هم از آنان استفاده میکنید؟

۱۹) چرا دستور دادید "افغانستان در مسیر تاریخ" نوشته‌ی میرغلام محمد غبار پس از چاپ جمعاوری گردد؟

آیا این ترس از حقیقت را نمی‌رساند؟ بهتر نبود که شما اگرادعاهای کتاب را مغرضانه و غلط می‌پنداشتید، از تاریخنویسان و نویسندگان وفاداربه شما مثل کشککی، سلجوقی، خلیلی، صدیق فرهنگ و غیره بخواهید با انتشار مقالاتی علیه آن ذهنیت مردم را روشن سازند؟ آیا از این کار خود امروز احساس پشیمانی می‌کنید؟ آیا این معتبرترین تاریخ را خوانده اید؟

۲۰) چرا یکی از شاخص های اصلی دوران سلطنت شما را بی‌اهمیت و کم رنگ نشاندادن شخصیت و کارکرد های امان اله خان و طرحهای او برای افغانستان تشکیل می‌داد؟ چند بار و در کجا با او دیده و روی چه مسایل صحبت داشتید؟

۲۱) مهمترین بخش خاطرات تان را که نوشته اید کدام است؟ کی در نظر دارید آن را انتشار بدهید؟ مسئولیت حفظ و تنظیم و انتشار آن به دوش کیست؟

و .....

واقعا بسیار حیف که عتیق رحیمی آن مدتی را که با ظاهرشاه بود با طرح سوالهای بی‌ارزش و شنیدن توضیحات بی‌ارزشتتر طرف گفتگویش برباد داد ورنه ممکن بود با پرسشهای بالا و دهها پرسش مفیدتر و بهتر از اینها، فلمش را به اثری ماندگار، سندی تاریخی، آموزنده و ارزنده برای نسل ها تبدیل کند.(۲) لیکن همانطوری که کتاب و فلم "گدی پران باز" خالد حسینی از داغ سیاه عدم برخورد به جنایتهای جهادی رنج می‌برد، فلم "ظاهر شاه" نیزغیر از این لکه، از لکه‌ی عدم برخورد با بینشی آزادیخواهانه به ظلمت های استبداد سلطنتی و روشن نمودن گوشه‌هایی از تاریخ کشور برخوردار است.

خالد حسینی ها و صدیق برمک ها وعتیق رحیمی ها خوبند برای غرب که با برگرفتن سوژه هایی از وطن خیانت شده و نمناک از خون و در اشغال شان، چیزهایی خواندنی و دیدنی ضد طالبان و هرگز نه ضد جلادان جهادی بیافرینند؛ اما بیقدر و ارزش اند برای مردم افغانستان که زمانی در تنور سلطنت می‌سوختند و اکنون در جهنم طالبان، دژخیمان مافیای جهادی و همدستان تکنوکرات تحت حمایت مالکان امریکایی شان!




یادداشت ها:

(۱) حواریون و چوکره ها و پادوان رسمی و غیر رسمی ظاهرشاه او را "حضور" خطاب مینمودند.

(۲) با اشاره به سیاهکاریهای دوره سلطنت، بهیچوجه قصدم مقایسه آنها با توحش جلادان خاین جهادی و طالبی نیست. من با "پیام زن" موافقم که سگ ظاهرشاه - ولی نه مصطفی ظاهر- هم برخونخوران جهادی و طالبی شرف دارد.

آخرین مطالب