۱۸ حمل ۱۳۹۳ - ۷ اپریل ۲۰۱۴
Payam-e-Zan



محمود سیاوش

نمونه‌هایی از جنایات و قتل‌عام‌های
پیرم‌قل در رستاق تخار



پیرم‌قل
پیرم‌قل

دوستان عزیر «راوا»، من نوشته هایی در معرفی جنایات و بربریت چند جنگسالار جنایتکار از جمله دوستم و عطامحمد را روی سایت تان دیدم، بنا خواستم جنایتنامه یکی از پلید ترین جنگسالاران تخار را که هنوز در ولسوالی رستاق حاکمیت تام داشته از جانب دولت مرکزی نیز حمایت می‌گردد برایتان تقدیم نمایم.

در طی هفته های گذشته، این جنایتکار وحشی، مسئولیت کمپاین اشرف غنی را در تخار به عهده گرفته است. از روی تاریخچه خونین و مکدر این ناانسان پلید می‌توانید به میزان وقاحت اشرف غنی و عوامفریبانه بودن وعده هایش پی‌ببرید. اشرف غنی که فکاهی گونه خود را «دومین مغز متفکر» جهان می‌خواند اولا با آدمخوارانی چون دوستم و سرور دانش کنار آمد و ثانیا در اکثر نقاط افغانستان بر دزدان دارایی و حیثیت مردم اتکا داشته می‌کوشد توسط آنان بر گرده های ملت سوار شود.

پیرم‌قل ولد آدینه قل طالب‌بچه مدرسه قریه قدق ولسوالی رستاق است. او وقتی به این مدرسه آمد هنوز ریش و بروت به روی الاشه‌هایش دیده نمیشد. از قضاء یکی از دکان‌هایی که در پهلوی مدرسه متذکره موقعیت داشت به سرقت میرود. مجموعه مواد خوراکی این دکان که مربوط افراد کم‌بضاعت قریه بود از چند کیلو کلوچه و بوره و نبات و قند بیشتر نمیشد. بعداً شخص پیرم‌قل سارق این دکان تثبیت شد. چون او مواد خوراکی را بعد از دزدی، پنهانی به مدرسه آورده گاه و بیگاه استفاده میبرد. بالاخره در این کار آن هم در محیطی که طالبان هم مدرسه‌ای‌اش هم موجود بودند با مشکل روبرو میشود و بعداً بخاطر عادی جلوه دادن پرمصرفی‌‌ها تصمیم میگیرد تا دیگران را نیزشریک سازد. زمانی که صاحب دکان به مولوی مدرسه مولوی حسین پدر مخدوم کوفی شکایت میکند طالبان هم دوره‌اش در می‌یابند که خوش مصرفی‌های او ریشه در کجا دارد. مولوی وقتی قضیه را تحقیق میکند رد پای دزد را از مدرسه خود پیدا میکند و میداند که یکی از طالبان خودش این کار را انجام داده است. مولوی میکوشد که موضوع را سرپوشیده نگهدارد، ولی بوی بداخلاقی‌های پیرم‌قل تا جایی میرسید که باعث بدنامی کل مدرسه میگردد. مفعولیت پیرم‌قل نیز صداها و عکس‌العمل‌هایی را بالا میکند. اینجاست که تحمل مولوی حسین لبریز شده و پیرم‌قل را همه روزه زیر لت کوب قرار میدهد. ولی پیرم‌قل دست از دزدی و فساد اخلاقی نمیکشد و شکنجه مولوی هم ادامه پیدا می‌کند. بالاخره ملا پیرم‌قل مدرسه را ترک و راهی قریه آبایی‌اش هزارسمچ میشود. در هزارسمچ هم دست به دزدی میزند. چیزی که او میتوانست از این قریه‌ها دزدی نماید همانا گوسفند، بز و گاو خانواده‌های نسبتاً مرفه ده بود. در یک قضیه سرقت دکان که پاپوش‌ها خود را رها کرده و گریخته بود از رد پای وی را در چاهی همراه با اموال دزدی شده میبابند. به این منوال بالاخره به عنوان دزد حرفوی مشهور می‌گردد. همه میدانستند که تقریبا هر مورد دزدی کار ملاپیرم‌قل است. این شهرت باعث شد تا راه‌های ادامه حیات ازطریق دزدی و چپاول مسدود گردد. از ناچاری به جبهات مجاهدین رو آورد. آز آن جایی که جبهات جهادی رستاق تحت فرماندهی محمد عمر خان جمعیتی بود، پیرم‌قل نزد وی مجاهد میشود. گفته می‌شود که در سال‌های ۱۳۶۲ پیرم‌قل در جبهه محمد عمر خان نزد بابه جان به گرو گرفته می‌شود، که امروز ادعای کاته‌گی بابه جان نسبت به پیرم‌قل به همین مناسبت است. مدتی بعد بابه جان از ناحیه پا زخمی و جبهه را ترک میگوید. پیرم‌قل را مولوی صمد که فعلاً ملا امام مسجد چنار قریه قزل قلعه است به بهانه حاضرباشی بیرش میگیرد. تا اینکه محمد عمر خان از موضوع آگاه شده وی را به خاطر ترویج فساد اخلاقی میان افراد جبهه اخراج میکند. پیرم‌قل همینکه از جبهه اخراج میشود در کوهی که وسط قریه لنگر و توت واقع است جابجا میگردد. مدت زمانی را که در این غارها میگذراند نیز با دزدی و سرقت رمه‌های کوچی‌ها و سایر افراد این مناطق سپری میکند.

چندی بعد به ولسوالی امام صاحب سفر میکند و در آنجا امام تعیین میشود. طی این مدت مقتدی‌ای بخاطر رضای خدا جای بود و باش و نان و آب سه وقتش را تهیه میکند. پیرم‌قل نمک‌نشناس با زیر پا کردن شرافت و انسانیت با خانم مقتدی روابط نامشروع تامین میکند. تا اینکه در فحشاء در داخل مسجد با زن متذکره گیر آمده و خود را از زیر مشت و لگد تعدادی از مقتدیان مسجد نجات داده فرار میکند. اینجاست که بار دگر هیچ راهی جز رفتن به جبهات جهادی برایش باقی نمی‌ماند. این بار نزد ملا نادر حزبی که در رستاق جبهه مسلح داشت میاید و در یکی از گروپهای ده نفری جبهه او که در حوزه آب بالا و سادات رستاق مشغول تحرکات ضد دولت و ضد جمعیت اسلامی وقت بود توظیف میشود. بعد از سقوط جبهات جهادی حزب اسلامی به کمک دسیسه‌های مسعود و همچنان بعد از سقوط دولت دست‌نشانده اتحاد شوروی و پیروزی احزاب ساخت پاکستان و غرب (جهادی‌های شورای نظاری و جمعیتی)، پیرم‌قل آمر عمومی جبهات جهادی ولسوالی رستاق میگردد. در پست‌ها درستیزوال قول اردوی نمبرشش و قومندان عمومی ماورای کوکچه در زمان به اصطلاح جهاد و مقاومت وظیفه اجرا میکند. اوهمچنان مدت مدیدی را در پست معاونیت نظامی احمد شاه مسعود در سطح ولایت تخار گماشته شد.

وقتی پیرم‌قل در یکی از گروپ‌های ده نفری ملا نادر مدتی را سپری کرد با وحشی گری‌ها و بی‌رحمی‌هایی که با جسارت آنرا انجام میداد توجه اطرافیانش را جلب میکند. به همین خاطر به فرد مطرح در جبهه تبدیل شده بیشتر از دیگران مورد توجه اربابش قرار میگیرد. در عی حالی که وی در قساوت و بیرحمی شهرت کمایی کرده بود همچنان حرکاتی از او سرمیزد که باعث نارضایتی و نگرانی آمرش ملا نادر میگردید. با گذشت زمان خودسری‌های پیرم‌قل همچنان افزایش مییابد. ملا نادر همین که بی‌بندوباری و بی‌انضباطی پیرم‌قل را احساس میکند، تصمیم میگیرد تا وی را احضار نموده با گوش مالی‌های مختصر به راه آورد. ولی پیرم‌قل که به مجازات ملا نادر بلد بود خود را به گیر نداده به نحوی از انحا امر او را ناشینده میگیرد. تا جایی که ملا نادر به خشم میشود و با جدیت نقشه‌ای ترور پیرم‌قل را روی دست میگیرد. ملا نادر به دو فردی که جهت کشتن پیرم‌قل توظیف نموده بود وعده میسپارد که در صورت موفقیت در ماموریت مذکور مقام و مناطق تحت سلطه پیرم‌قل را به ایشان واگذار نماید. ولی ماجرا به عکس تبدیل میشود و برخلاف توقع ملا نادر هر دو قبل از انجام ماموریت داستان را از سیر تا پیاز به پیرم‌قل قصه مینمایند. وی با شنیدن موضوع شوکه میخورد و متعاقبا رابطه‌اش را با ملا نادر قطع مینماید. از این به بعد پیرم‌قل منحیث قومندان خودمختار در قریه‌های توت، هزارسمچ و گرگان مشغول فعالیت‌های دهشت‌افگنی میشود. این همه در شرایطی است که احمد شاه مسعود با شوروی پیمان مخفی آتش‌بس را بسته و جنگ با حزب اسلامی و تار و مار نمودن جبهات آنرا در صفحات شمال را روی دست گرفته است. توطئه قتل کادرهای برجسته جمعیت اسلامی به اثر دسیسه مسعود توسط سید جمال حزبی و متعاقباً پاشاندن جبهه سید جمال به اجرا در آمده و تصمیم شکستاندن سایر جبهات حزب اسلامی در تخار و بدخشان روی دست گرفته شده است. جبهات حزب اسلامی تخار و بدخشان که از اتحاد مخفی کی.جی.بی و مسعود باخبر اند وجود شان را ترس فرا گرفته و هر کجا شکست خویش را لحظه شماری میکنند. پیرم‌قل که در محاصره جبهات مختلف قرار دارد، ادامه جنگ علیه همه‌ی شان را در شرایط پیش آمده به نفع خود ندانسته در صدد برون رفت از این گرداب میشود. به علت جنگ‌هایی که قبلا با صمد پاچا و میرزا عبدالرحیم داشته رفتن با میرزا عبدالرحیم را که از طرف حکومت نجیب تمویل میشد مناسب نمی‌داند و از رفتن به جبهات دیگر میهراسد. همچنان فشار داخلی و شرایط بیرونی که به نفع جمعیت و شورای نظار در حال تغییر بود باعث میشود تا مثل گذشته پله‌بینانه حرکت نموده با مسعود رابطه برقرار نماید که درخواستش از طرف مسعود پذیرفته میشود. همچنان برایش گوشزد میکنند که الی شروع تحرکات ضد حزبی‌ها در مربوطات رستاق موضوع مخفی نگه داشته شده و روابطش را با ملا نادر گرم نگه دارد. جمعیت اسلامی تاکید میدارد تا پیرم‌قل از هر طریق ممکن کاری انجام دهد تا رضایت ملا نادر را دوباره بدست آورد. پیرم‌قل جهت به اجرا درآوردن پیشنهاد مسعود نقشه‌ شومی را در ذهنش ترسیم مینماید که اگر موفقانه عملی گردد هم رضایت ملا نادر بدست میاید و هم صاحب یک مقدار اسلحه میشود و همچنان از گرداب محاصره جبهات مقتدر اطرافش نجات میابد. داستان قتل بیشتر از شصت تن از افراد مامور حسن که جزئیات آن را در زیر مطالعه مینمایید یکی از نقشه‌های شوم وی بود.

قتل ۶۰ تن از افراد مامور حسن توسط پیرم‌قل

پیرم قل با احمد‌شاه مسعود
پیرم قل (چپ) فرد نزدیک به احمد‌شاه مسعود بود که در سفری به فرانسه او را همراهی کرد.

وقتی پیرم‌قل به دلیلی که دربالا تذکریافت اعلان خودمختاری می‌کند، سایر جبهات اسلامی و مخالف ملا نادر قومندان مطرح حزب اسلامی، مثل جبهه انجینر بشیر، جبهه مامور حسن که از طرف حزب اسلامی اکمال میشد و همچنان جبهه میرزا عبدالرحیم وصمد پاچا که از طرف دولت نجیب اکمال می‌گردیدند کوشش کردند که او را بطرف خود جلب نمایند. به همین خاطر هر یک شان گوش به آواز بودند که چه وقت پیرم‌قل دست کمک به ایشان دراز می‌کند. پیرم‌قل جهت پیاده کردن نقشه شومش مامور حسن را انتخاب میکند و با مامور حسن که او هم جبهات وسیعی در اطراف رستاق داشت وعلیه روس‌ها می‌جنگید وهمچنان مخالف ملا نادر بود تماس میگیرد و برایش وعده میدهد که من به تو تسلیم میشوم ولی فعلاً که درشرایط بدی قرارگرفته‌ام برایم نفر بفرست. مامور حسن که ازکشیدگی پیرم‌قل با ملا نادر آگاه است به او اعتماد میکند و ۱۲۰ تن از افراد خویش را به فرماندهی قوماندان محبوب الله به کمک پیرم‌قل ارسال میکند. پیرم‌قل افراد کمکی مامور حسن را به سه گروپ تقسیم نموده در قوشخانه‌های مردم قریه چغیان، هزارسمچ رستاق و تعداد قریه‌های دوروپیش آنجا جهت اعاشه و اباطه توسط مردم تقیسم میکند. سپس جلسه‌ای را با افراد خود که معاون بالته، مخدم کوف، سبحان قل و غیره‌ بودند ترتیب میدهد و در آن به این نتیجه میرسند که گویا لقمه چرب نصیب شان شده است و وقتش است که با یک تیر چند فاخته بزنند. در این جلسه محدود تصمیم اتخاذ میشود که ۱۲۰ نفر مامور حسن را که به کمک شان شتافته‌اند همه را میکشیم و اسلحه شان را بدست میاوریم. هم می‌میرند و هم مقدار قابل توجه اسلحه بدست میاید و این باعث خوشی و رضایت ملا نادر گردیده پذیرایی خوبی از ایشان خواهد کرد. معاون بالته، سبحان قل و شخص پیرم‌قل مسئولیت کشتار در مهمانخانه هزارسمچ را به عهده میگیرند و کشتار دو قسمت دیگر را به سایر سرگروپان‌شان که در راس آن شخصی بنام جلات بود، محول میکند. به مهمانخانه‌ای که مربوط به معاون بالته، سبحان قل و شخص پیرم‌قل بود شب هنگام چند نفر با کلاشنکوف‌هایی که در دست دارند هجوم برده از دروازه‌های ورودی، بیرون کلکین‌ها و موری بخاری به روی قومندان محبوب و افرادش که تعداد شان بیش از ۶۰ نفر بود فیر نموده همه را به قتل میرسانند. افراد دیگری که مسئولیت کشتن بقیه را به عهده داشتند به خاطر اینکه فرمان پیرم‌قل معقول نبوده و جنایت بشمارمیامد فرمان ناشنوی نموده اسلحه‌های خویش را گذاشته پا به فرارمی‌نهند. نافرمانی جلات هم به این دلیل بود که پدرش چند روز قبل توسط پیرم‌قل ویا کدام سرگروپ وفادار پیرم‌قل مورد اذیت قرار گرفته و این باعث شکررنجی وی گردیده بود. تعداد اجساد افراد کشته شده توسط زنبیل به جر کنار قریه چغیان انتقال گردیده به داخل جرانداخته میشود و متباقی را به پشت الاغ‌ها بسته به مامورحسن تقدیم میکنند که اکثرشان از اُزبیک‌های قریه‌های قرلق رستاق بودند.

لست تعداد از افرادی که در گرداب این توطئه ناجوانمردانه به قتل میرسند قرار ذیل است:

• قومندان ملا ابراهیم ولد خدیر ۴۱ ساله

• تاش علی و طوره قل ازقریه جوازخانه رستاق

• خلیل ولد دانیار ۱۸ ساله

• محمد شریف ولد اسماعیل ازقریه جوازخانه رستاق

• صوفی جلیل ۳۵ ساله ازقریه قزل قشلاق رستاق

• سید احمد ولد نمازقل ازقریه جوازخانه رستاق

• مینگ محمد پهلوان ولد گدابای ۴۰ ساله ازقریه قزل قشلاق رستاق

• عبدالولی ولد عمر از قریه جوازخانه رستاق

• عبدالاول ولد حاجی ایشان ۲۰ ساله از قریه گلوان رستاق

• سید احمد ولد جمعه خان از قریه جوازخانه رستاق

• محمد نادر ولد یوسف علی ۱۹ ساله ازقریه گلوان رستاق

• سید احمد ولد خال محمد از قریه جوازخانه رستاق

• سبحان قل ولد سنگی محمد ۲۰ ساله از قریه نارستان رستاق

• حنضیر ولد امام محمد ازقریه قدق رستاق

• قومندان قربان ولد حاجی غلام ۳۶ ساله از قریه کوکتابه رستاق

• یارمحمد ولد عمربای از قریه قزل قشلاق رستاق

• ملا محبوب‌اله ولد سبحان‌قل ۳۸ ساله از قریه قدق رستاق

• قومندان محمد یوسف ۲۰ ساله

• تاشعلی ۳۰ ساله

• محمدی ۱۸ ساله

• غلام ۲۰ ساله

• سید احمد ولد نماز قل ۱۹ ساله از قریه قلعه گرداب رستاق

• قومندان محبوب

با قتل افراد مذکور توسط پیرم‌قل افرادی که با او بودند و قبلاً در وضعیت بد تسلیحاتی قرار داشتند، تجهیز میشوند و با اسلحه غنیمتی افراد بیشتری را مسلح نموده به تعرضات مجدد علیه جبهات مخالف می‌پردازد. ازین به بعد او تحت فرماندهی احمد شاه مسعود کار میکند و مسعود هم ازینکه شخص مطرح دیگری را در مربوطات ولسوالی رستاق علیه جبهات مجهز حزب اسلامی نداشت به او اتکا میکند و میکوشد تا او را حفظ، مطرح و مجهز نماید تا بتواند در مقابل جبهات حزب اسلامی شش ولسوالی ماورای کوکچه ایستادگی و همه را مهار نماید. همین بود که کندک‌های مجهز قومی صمد پاچا، میرزا عبدالرحیم، جلیل اته‌بای، سخی، اسدالله ولوالجی وغیره که هر کدام با چندین هزار اسلحه خفیف و ثقیل مجهز بود یکی پی دیگری به نفع او سقوط کرد. معجزه شکست کندک‌های مجهز نظامی بدست گروپ کوچکی از افراد تا دندان جنایتکار که کسانی احمقانه آنرا با دست نامریی آسمان پیوند میزند در همین نقطه نهفته است. کی‌جی‌بی سخت مخالف پیروزی و تحکیم جبهات حزب اسلامی در سرحداتش بوده و هرگز نمی‌خواست که بعد از سقوط حکومت دست‌نشانده‌اش انبار اسلحه بجا مانده به دست اینان برسد. بنا کوشید تغییرات بعدی به نفع جمعیت و شورای نظار که متحد پنهانی‌شان در جنگ علیه حزب اسلامی بود به اجرا در آید. تدارک این سقوط را از درون خودش زمینه‌چینی کرد که بالاخره با وجودی که «پیرم‌قل» یک گروپ کوچک بود اما مجهزترین قطعات نظامی مربوط حکومت نجیب به نفع این قومندان مسعود سقوط کرد و وی را به قدرت مطرح تبدیل نمود. مسعود با به قدرت رسانیدن پیرم‌قل بزرگترین جنایت را به این مردم روا داشت. او در تمامی جنایات، ستم‌ها و وحشیگری‌ها که پیرم‌قل طی ۳۰ سال بر باشندگان رستاق اعمال داشت نه تنها شریک است بلکه عامل عمده بشمار میرود. به همین لحاظ نفرت علیه پیرم‌قل بدون نفرت علیه تنظیم‌های جهادی بخصوص مسعود و عوامل بیرونی شان یک نفرت خشک و بی‌ارزش است که به سطح نفرت زبانی و قومی رسوب میکند.

پیرم‌قل در قتل عام گرگان بخاطر کیک پوستین را سوزاند

به تاریخ ۱۰ جوزای ۱۳۶۶ پیرم‌قل به کمک ضابط حیدر، بهادر کشمی و یک کندک ملا نادر صبور یار که قومندانان چون عطا فایز سر رستاقی و ملا ابراهیم ایلکاشی را شامل میشد حمله تلافی‌جویانه‌ای را بالای قریه گرگان رستاق که مربوط جلال گرگانی قومندان وابسته به حکومت نجیب بود انجام دادند. افراد مربوط جلال گرگانی که تعداد شان دقیقاً معلوم نبود بعد از گشت و گذارهای امنیتی در قریه‌های دشتگ، قدق و... رستاق در حالی که دو نفر شان حدود ۲۰۰ متر پیشتر از دیگران راه میرفتند در ساحه پایان گرگان که مشهور به منزل ایشانها است به کمین افراد پیرم‌قل روبرو میشوند. درین جریان بعد از زد و خورد اندک هشت نفر اینان که اسم دو تن شان دین محمد ولد باوای جمعه و ابراهیم حاجی بهادر میباشد به قتل میرسند. متباقی افراد بشمول جلال گرگانی پا به فرار مینهند و شمار اندک شان به قریه گرگان پنهان میشوند. افرادی که از طرف پیرم‌قل در کمین متذکره نشسته بودند نظرمحمد، ودود، جمشید و تعدادی از باشندگان قریه ایشانها بودند.

تمامی گروپ‌ها و جبهات متذکره که به کمک پیرم‌قل درین جنگ اشتراک نموده بودند و تعداد شان به بیش از دو هزار نفر میرسید قریه گرگان را محاصره میکنند تا افراد جلال گرگانی را که به زعم شان به آنجا عقب‌نشینی نموده بودند نابود سازند.

پیرم‌قل و دوستم
پیرم‌قل یکی از سگان شکاری دوستم جلاد در تخار به شمار می‌رود که در کمپاین های انتخاباتی تلاش زیادی نمود تا برای اشرف غنی رای جمعاوری کند.

سیمای را که یک تن از افراد پیرم‌قل ازین قتل عام به تصویر میکشد جالب است. او حکایت میکند که وقتی گروپ ما داخل قریه شد، هر تیم پشت هر حویلی کمین گرفته بودند. اگر چه حکم قتل‌عام اهالی رسماً صادر نشده بود ولی تمامی مردم قریه دشمن بود و هر که بیرون میشد به قتل میرسید. وحشت ایجاد شده در قریه ما را هم به حیرت انداخته بود و دلیل شد تا من برخلاف وظیفه‌ام قدری نفس راحت کشیده با آرامش به صداهایی که از هر طرف بالا میشود گوش فرا دهم . صدای چیغ و فریاد زنان و کودکان آرامش قریه را به هم میریخت، گمان میکردیم قیامت برپا شده است. با هر فیر کلاشنکوف چیغ و فریاد خانواده‌ها بخصوص کودکان و زنان بالا میشد. از آن میدانستم که هم قطاران ما بدون تشخیص هر که را می‌یابند میکشند. این جنایات باعث شد تا مردم بخصوص جوانان ازخانه‌ها بیرون شده بدون اینکه بدانند به کجا میروند هر طرف فرار نمایند و متعاقباً توسط افراد پیرم‌قل که در هر کنج و کنار کوچه‌ها و دیوارها سنگر گرفته بودند نشانی شده به قتل میرسیدند. وحشت مرگ و گریز از آن باعث میشد تا مردم دسته دسته با وارخطایی هر طرف فرار نمایند. در یک کوچه بیش از چهل نفر از مردمان عادی هنگام گریز توقف داده میشوند و به امر پیرم‌قل توسط بم دستی کشته میشوند که خون شان مثل آب جوی جاری میشود. این حالت در گوشه دیگری از قریه نیز تکرار میشود. وقتی پیرم‌قل جاری شدن خون انسان به امر خودش را میبیند خویش را مریض نشان داده حالش خراب میشود. هفت ـ هشت نفرمیدوند و او را با کمپل میپوشانند. عقلک‌ها و چاپلوس‌ها حالت پیش‌آمده به پیرم‌قل را توضیح میدهند که گویا چشم آمر صاحب شانرا خون گرفته است و باعث شده که ضعفیت بالایش بیاید.

چگونگی این محاصره و متعاقباً حمله وحشیانه و ضد بشری افراد پیرم‌قل به مردم بی‌گناه قریه گرگان حکایت غم‌انگیز و بس دردناکی است که شرح آن از توان قلم بیرون است.

ازجمله افرادی که به خانه‌ها یورش میبردند و آدم‌هایش را میکشند، یک تیم به خانه ملا احمد داخل میشود. درین هنگام ملا احمد در خانه نیست. برادران ملا احمد بنابر روابط دوستانه که از قبل با افراد پیرم‌قل و شخص پیرم‌قل داشته‌اند، آمادگی دارند که پیرم‌قل و افرادش به خانه شان میاید و نان و نمک میخورد . به همین منظور زنان خانواده قبلاً غذا آماده کرده و مردها هم در اطراف خانه‌های جمع و جاروب شده عقب دروازه عمومی حویلی به نیت پذیرایی از پیرم‌قل و افرادش لحظه شماری میکنند. درین لحظه است که اوباشان پیرم‌قل داخل میشوند. به مجرد داخل شدن در حویلی یکی از برادران ملا احمد را که دست به سینه به پذیرایی مهمانان ایستاده است، فوراً به قتل میرسانند. وقتی برادر دیگرش که دورتر ایستاده است این حالت را میبیند وارخطا میشود و بخاطر نجات از مرگ از پشت خانه بطرف کوه فرار میکند. تعدادی از افراد پیرم‌قل او را تعقیب نموده وی را در دامنه کوه به قتل میرسانند. مادرش که چند لحظه قبل مرگ صرف یک پسرش را به چشمانش دیده است فکرمیکند که پسردیگرش که بسوی کوه فرار کرد موفق شده است که خود را نجات دهد. به همین منظور وقتی افراد پیرم‌قل به کشتن برادرسومی ملا احمد که در بستر مریضی خوابیده است اصرارمیکنند، مادرش خود را به روی پسر مریضش میاندازد و فریاد میکشد وعذر میکند که حداقل دست از این یکی که ماه‌ها را درمریضی گذشتانده بردارند و برادردیگرش را بکشند. ولی عذر و زاری پیر زن بیچاره ره به جایی نمیبرد و در مقابل چشمانش پسر بی‌گناهش را تیرباران میکنند.

اسمای یک تعداد افرادی که درین قتل عام به قتل رسیده‌اند:.

«۱-گرس علی ـ بابا جان- ملا –ایل بای فرزندان دولت محمد متخلص به حاجی چال و اسم مادرشان کمپیررجب بی»

«۲- خدیر- جلیل –قاسم- جبار- فرزندان حکیم بای ازقریه گرگان» ده تن دیگر نیز در خانه حکیم بای حضور داشته‌اند که متعاقباً به قتل میرسند. اسمای تعداد شان قرار ذیل است.خان ولد نورالله ، امیرالله ولد کامل، اعصام الدین ولد قربان محمد، ارباب ولد ارباب امک، فیض ولد علی ، پهلوان جمعه خان لنگری، حمید ولد جمعه خان از قریه ده پس، سخی از قریه قدق.

بعد از قتل صدها نفر ازمردمان بیگناه این قریه قسمی که ماجرای آنرا ذکر کردم، بیشتر از چهل نفر دیگر را اسیر میگیرند. حاجی ظاهر همراه با سی و پنج نفر دیگر از جمله افرادی است که درین جنگ اسیر میشوند. پیرم‌قل اینان را به کشتارگاهی که بنام آوپرغنج یاد میشود و در قریه غنج ولسوالی رستاق موقعیت دارد میفرستد. درآغاز دره‌ای است فراخ ولی وقتی پیش میروی و فاصله‌های معین را در امتداد آن طی میکنی باریک میشود و در نهایت به سخره‌ای مثل دیوار مقابل میشوی که دیگر راهی جزبازگشت وجود ندارد. بیشتر از چهل نفر مردان عادی که زیرنام اسیر جنگ گرگان دست‌های شان با فوته (دستمال کمر) بسته شده است، بعد ازین که راه‌های دور و درازی را با پاهای برهنه طی میکنند، در نهایت به این قسمت دره میرسند. درین نقطه افرادی از قبل منتظر آمدن اسیران توظیف اند. همینکه تمامی اسیران به موقعیت متذکره میرسند امر میشود که فیر کنید. از چهار سو برای چند دقیقه متوالی بطرف شان فیر میشود. حاجی ظاهر از جمله اسیرانی است که زخم اندک برداشته است ولی خویش را درمیان کسانی که کشته شده‌اند پنهان کرده ‌است. قسمی که او حکایت میکند افرادی که بالای شان فیر کرده اند نزدیک آمده و افراد کشته شده را مثل کاه کوت میکنند، و مدت سه ساعت بالای اسیرانی که کشته شده‌اند انتظارمیمانند. بعد از آن به یکدیگربه زبان اوزبیکی میگویند که خلاص شدند برویم. ساعات چند از رفتن قاتلان میگذرد و حاجی ظاهر از میان اجساد خود را بالا کشیده و آهسته آهسته بطرفی که نمیداند به کجا می‌انجامد بحرکت میشود. او که سراپایش را ترس برداشته است حتی با لغزیدن سنگ ریزه‌های اطرافش گمان میکند که هنوز آدم کشان منطقه را ترک نکرده‌اند و شاید درهمین نزدیکی‌ها درکمین هستند. به همین دلیل با هر قدمی که برمیداشت گمان میکرد که بالایش فیر میکنند. اینگونه ترسیده و لرزیده به راه رفتن ادامه میدهد تا اینکه هوا آهسته آهسته روشن میشود. این درحالیست که صبح شده است و اشیای دور و برش را از ده متری تشخیص داده میتواند. بازهم به راه افتیده و به چشمه‌ای میرسد که با وجود تشنگی سخت از آن آب نمی‌نوشد. در مسیر راه با فردی مقابل میگردد که لباسهایش با خون آغشته بوده و بیهوش افتاده است. میبیند که او هم زخمی است و با خود می‌اندیشد که این هم یک نفر دیگر است که زنده مانده است ولی وقتی از چشمه مسیر راه آب نوشیده توان راه رفتن را ازدست داده و به این شکل نتوانسته به فرارش ادامه دهد. بعد از قدم‌هایی که حاجی ظاهر تا اینجا برداشته است، ازینکه در جایی امن رسیده احساس امنیت میکند و درین اثنا چوپانی از کنارش میگذرد. از او خواهش میکند که چون وضع دوستش که زخمی شده خراب است و شاید بمیرد پس لطف نموده به قرارگاه دولتی که درآن نزدیکی‌ها است خبر دهد. چوپان هم طبق درخواست اینان عمل میکند و این دو تن از مرگ حتمی نجات پیدا میکنند.

افراد دستگیر شده را که بعد از تصفیه با خود به غارغنج انتقال داده و به قتل میرسانند، قرار ذیل اند:

• ملا ولد حاجی چال

• قیام حاجی خالق

• عبدالعلی حاجی ملاحکیم

• جوره ولد حاجی ملا حکیم

• عبدالحد ولد حاجی یوسف

• چیطور ولد عیسی

• صفت ولد عبدالله

• عبدالقیام ولد قطغنی

• قربان علی ولد سرور

• نذیر ولد گدا محمد

• عبدالصمد ولد ملا محمدی

• شیر ولد حاجی حسن

• غلام ولد حاجی حسن

• حیات الله ولد حاجی حسین

• نیاز ولد حاجی وکیل

• عبدالاحمد ولد ولی

• کریم الله ولد عبدالحمید

• محمد ولد اکبر

• دین محمد ولد گدا

ازین جمله حاجی عبدالاحد و رمی‌الله زنده می‌مانند.

قبل از قتل چهل نفر که داستانش را بازگو کردم، سه گروپ دیگر که تعداد هر یک بیش از بیست نفر بودند هم بقتل میرسند که شامل استاد حنیف، طلا ولد تیمور، وکیل فرامورز و فردی دیگری که مامای پیرم‌قل میشد که به دلیل عدم پشتیبانی از جنایات پیرم‌قل در جریان قتل عام متذکره به قتل میرسند.

اسمای تعدادی از پانزده نفر افراد جلال گرگانی که از شبخون پیرم‌قل زنده ماندند: زیدالله ولد بابه جان، حاجی خال، محمدلطیف، خیرمحمد، نوروز، حاجی عظیم کوچ بای، بیان ولد دولت محمد، گلاب ولد شراب، عباس ولد نورالله، حسن ولد میرزا مراد.

قتل محمد عبدالله همراه با بیست تن از همراهانش به امر پیرم‌قل

تظاهرات متعلمان و معلمان بر ضد پیرم قل
۱۵ ميزان ۱۳۸۱: تظاهرات متعلمان و معلمان ولسوالی خواجه غار تخار علیه جنگسالاران منطقه

Protests in Rostaq
۸ سرطان ۱۳۸۴: تظاهرات‌ باشكوه‌ مردم‌ تخار عليه‌ ستمكاری ‌های‌ جنايت‌سالاران‌ و تجاوز قومندان‌ محمود به‌ دختری‌ جوان‌ روستايی‌.

درسال‌های ۱۳۷۴-۱۳۷۵ محمد عبدالله همراه بابیست تن دیگر که از اثر ظلم و جنایت پیرم‌قل آواره بودند و در پلخمری زندگی میکردند تصمیم میگیرند تا به تخار آمده در یکی از شهرهای این ولایت مقیم گردند. اینان ولسوالی خواجه غار و هزار باغ ولایت تخار را جهت ادامه حیات خود انتخاب میکنند. از آنجایی که خواجه غار زیر فرماندهی امیر هزار باغی بود نزد او میایند تا با اجازه و در جریان قرار دادن او به زندگی نورمال خود ادامه دهند. وقتی پیرم‌قل از موضوع آگاه میشود همراه با شماری از جهادی‌های به اصطلاح صاحب رسوخ ماواری کوکچه ولایت تخارمثل حاجی جمشید وغیره نزد قاری امیرهزارباغی رفته با این ناراضی‌ها نشست میکنند. پیرم‌قل همراه با هیات همراهش از ناراضیان تقاضا میکند که اگر ایشان به محل زندگی شان برگردند، هیچ نوع خطر از طرف او و افرادش متوجه شان نخواهد بود. ناراضیان اولاً به سخنان اینان اعتماد نمیکنند ولی وقتی پیرم‌قل در حضور هیئت و جمع کثیری از مجاهدین دست روی قرآن گذاشته سوگند یاد میکند، به ناراضیان ساده لوح جای شک باقی نمانده و تصمیم میگیرند تا به خانه‌هایشان برگردند. همینکه اینان به مناطق شان در قریه‌های کوکتابه میرسند پیرم‌قل به قومندان محل اینان که پهلوان ابراهیم بود دستور میدهد تا همه را نابود سازد. پهلوان ابراهیم دریک کمین حدود ۱۴ تن را زمانیکه از قریه خود به قریه دیگری عبور میکردند مورد حمله قرار داده و همه را به قتل میرساند. ازین مجموعه برادر محمد عبدالله که مجید نام داشت بشدت زخمی میشود. او زخماهیش را با دستمالی بسته و خود را زیر یک سنگ میکشد. ولی افراد پهلوان ابراهیم با تعقیب خونی که از بدن او میریزد او را پیدا نموده به رگبار میبندند.

فرد دیگری که شامل این جمع میشود یکی هم مولوی عبدالوهاب مشهور به مولوی کوسه فرزند خال محمد از قریه قزل قشلاق است که ازخانه‌اش بیرون کشیده شده و مقابل چشمان خانواده‌اش تیرباران میشود.

رحیم الله از قریه تابه تاش رستاق که جز‌ء این تیم میباشد، بدست خود پهلوان ابراهیم در دم اسب بسته شده و تا زمانی کش میشود که اعضای بدنش متلاشی شده و میمیرد.

عبدالله ولد نور محمد از قریه مرغک نیز جز‌ء این تیم بود و بعد از دستگیری زیر لت و کوب و اشکال دیگرشکنجه‌های غیرانسانی افراد پهلوان ابراهیم جان میدهد.

اسمای تعدادی از کشته شدگان این ماجرا:

• دو برادر هریک محمد عبدالله و عبدالمجید ولد محمد ضیا از قریه قلعه گرداب رستاق

• قربان ولد حاجی غلام از قریه کوکتابه رستاق

• هیات‌الله ولد آدینه محمد از قریه چاکر رستاق

• ملاگل حبیب ولد آدینه محمد از قریه چاکر رستاق

• اسلام ولد حاجی عبدالجبار از قریه کوکتابه رستاق

• رحیم الله از قریه تابه‌تاش رستاق

وقتی رحیم‌الله به اسب بسته شده این چنین بی‌رحمانه توسط پهلوان ابراهیم به قتل میرسد، برادرش به ایران میگریزد و مدتی طولانی را سپری میکند. مقدار پول از بابت دستمزد‌هایش جمعآوری نموده به افغانستان برمیگردد. یک میل تفنگچه میخرد و به قریه تابه تاش میرود. روز جمعه هنگامی که پهلوان ابراهیم در نماز ایستاده است تفنگچه را بر فرق پهلوان ابراهیم گذاشته فیر میکند که تصادفاً تفنگچه مرمی بند نموده فیر نمیکند. پهلوان ابراهیم که دیگر آفتاب باداری‌اش غروب کرده است مثل گذشته مقابل اینان ایستادگی نتوانسته و ناچار از دست برادر رحیم الله عریضه میکند که گویا او تروریست است و قصد کشتنش را کرده ولی موفق نگردیده است. پولیس برادر رحیم الله را دستگیر و به زندان میاندازد. مردم قریه‌های تابه‌تاش ازین عمل دولت به خشم آمده علیه این اقدام دولت دست به تظاهرات وسیع میزنند. مظاهره‌چیان اولاً با پهلوان ابراهیم تصفیه حساب نموده دست پلید او را از سرنوشت شان دور می‌سازد. افرادش را خلع سلاح میکنند، زمین‌هایی را که در طول دوران جبهه و جهاد به زور گرفته بود از نزدش میگیرند. بعداً صدها تن به شهر تالقان هجوم آورده طی چندین گردهمایی با شکوهی خواستار رهایی برادر رحیم الله میگردند. پیرم‌قل که ازین خیزش مردمی به وحشت افتاده است به خاطر حفظ پایگاه سیاسی‌اش درین مناطق از رستاق درسدد رهایی سگ‌هایش بخصوص پهلوان ابراهم میبراید. به قومندان همسلکش چون پیر محمد خاکسار و خیر محمد چریک قومندان امنیه ولایت تخار رجوع میکند تا با صلاح قومی میانجیگری نماید و پهلوان ابراهیم را با مردم آشتی دهند و ازین طریق خشم مردم را فروکش نماید. اینان سبحان‌قل را به عنوان «آدم نیت بخیر» منحیث میانجی بین مردم و پهلوان ابراهیم میفرستند. مردم محل که به دسایس این گرگان آشنا اند نظرات شانرا پشیزی ارزش قایل نشده همچنان نفرت شان را علیه او ابراز داشته به مبارزه شان علیه پهلوان ابراهیم و سایر عوامل پلید پیرم‌قل ادامه میدهند تا اینکه فرد زندانی را رها میسازند.

وقتی پیرم‌قل پنج تن از نزدیکانش را کشت

پیرم‌قل بعد از شکست دولت نجیب و حاکم شدن در بزرگترین ولسوالی ولایت تخار دست به کشتار حتی نزدیک ترین همکاران جهادش زد که تعداد شان از اعضای خانواده‌ خودش بودند. وقتی ولسوالی رستاق به نفع پیرم‌قل سقوط میکند و وی شخص اول و آمر جهادی عام و تام رستاق میشود، از آن به بعد آتش علاقه به قدرت و پول در وجودش بیشتر از هر وقت دیگرمشتعل میگردد. به این فکر می‌افتاد تا به تنهایی قدرت و دارایی‌های بدست آمده را نصیب خویش نموده و بنا سایر افرادی را که در آینده مزاحم یکتازی خود تشخیص میدهد از بین میبرد. اینجاست با توطئه در صدد از بین بردن افرادی میبراید که ایشان از جمله یاران و سنگرداران دوران به اصطلاح جهادش بشمار میرفتند. با این هدف پیرم‌قل توطئه‌ای را مخفیانه سازمان میدهد. وی پیشبینی کرده بود که وقتی این افواهات پخش شوند افراد متذکره حتماً دست به عکس‌العمل زده و این مشروعیت کشتن و دستگیری آنان را توسط پیرم‌قل زیر نام یاغی مساعد میسازد. چون ایشان از جمله همسنگرانش بودند و سالها شانه به شانه جنگیده بودند و هیچ اتهامی رایج دیگر مانند کافر، حزبی اسلامی، ستمی، کمونیست و... نمیتوانست کارایی داشته باشد. نیرنگ پیرم‌قل کار میکند و افراد ذیل غرق این گرداب تباه‌کن میگردند:

• میرزاشاه مراد شخص رابط بین پیرمقل واحمد شاه مسعود

• علی مرادیکی ازقومندانان قابل اعتماد پیرم‌قل پسر بایمراد

• بیک مراد هرکدام پسر بایمراد

• نمازبای ازنزدیکان پیرمقل

• فیض الله فرزند نماز بای بادیگارد پیشقدم پیرم‌قل

• غلام حیدراز قومندانان پیرم‌قل.

Fraidon, 7-year-old child who was abducted and then killed by warlords in Fakhar province
فريدون پسر نجيب اله کودک ۷ ساله‌ای که قربانی قساوت جنگ‌سالارن شده جسدش از دريای کوکچه بدست آمد. فريدون به تاريخ ۴ ثور ۱۳۸۵ توسط تفنگ بدستان قومندان عين‌الدين ولد حاجی عالم بای (خسر پيرم قل) اختطاف گردیده بود. به تاريخ ۱۷ ثور جسد این طفل در منطقه دشت قلعه از دريای کوکچه بدست آمد.

افراد نامبرده اطلاع حاصل مینمایند که پیرم‌قل در پی کشتن آنان است. اینان هم بخاطر دفاع از خود مقداری اسلحه را از ذخیره‌های سلاح پیرم‌قل که درخانه سبحان‌قل جاسازی گردیده بود بیرون میکنند. پیرم‌قل این را بهانه قرار داده ایشان را زندانی میکند. قبل از کشتن هر یک را پنجصد لک افغانی، دو راس اسب بزی جریمه و دو دربند حویلی اینان را که در شهرنو رستاق موقعیت دارد غصب میکند. وارثان این زندانیان تمام جایداد هست و بود خویش را بفروش رسانده جریمه نقدی را تکمیل میکنند وهمراه با دو راس اسب بزی به پیرم‌قل تسلیم میدارند تا طبق وعده جریمه‌ها اخذ و «مجرمان» رها گردند. ولی بدبختانه مثل سایر وعده‌خلافی‌هایی که از سرشت جنایتکاران اخوانی ناشی میشود اینبارهم جریمه‌ها اخذ ولی زندانیان راهی کشتارگاه میگردند. مولوی غفور که ولسوال رستاق بود حکم مرگ اینان را به تقاضای پیرم‌قل صادر و توسط موتر خلیفه وکیل چشمان بسته راهی قریه هزارسمچ میگردند که در دهنه قرقسای که بنام لنگرآبی مشهور است در سنبله ۱۳۷۲ توسط هر یک پیرم‌قل ولد آدینه قل، سبحان قل ولد محمد ابراهیم، قومندان سلیم ولد یولداش و جمعه خان ولد بوری‌بای با کلاشنکوف‌های که به دست شان داشتند به شکل فجیعانه بقتل رسیده جنازه‌هایشان را بالای مرکب انداخته به قریه هزارسمچ میفرستند.

اماغلام حیدر نام که شامل این مجموعه بود به خاطر وابستگی‌های فامیلی که با سبحان‌قل معاون پیرم‌قل داشت تیرباران نشده مجبور به فرار میگردد. نامبرده ازبیست سال به اینسو تا زمانیکه حکومت این خون آشامان ختم نگردید به رستاق برنگشت. او این مدت را در کندز در خانه‌ حاجی شیخ کمال نام سپری میکند و نسبت دوری و آوارگی به تکلیف روانی دچار میگردد که هنوز هم در حالت غیر عادی قرار دارد. بر اساس گزارش‌های شفاهی تعداد قربانیان این کشتار پنج نفر نه بلکه نه نفر اند.

قتل پنج تن توسط پیرم‌قل (نجم‌الدین، امین، یادگار، مرحم، محمد عاقل، کریم دراز)

ملامحمد امین ولد توره خان، نجم‌الدین ولد منصور مردان ناندار و قوشخانه‌دار از قریه بیخا بودند که سال‌ها اعاشه مجاهدین پیرم‌قل را به عهده داشتند. ازمیان این دو تن نجم‌الدین شهرت خاص درین کار داشت که قوشخانه‌هایش همیشه پر از صدها تن از مربوطین پیرم‌قل بود. اکثراً اتفاق می‌ا فتاد که تعداد مهمانان وی که افراد پیرم‌قل بحساب میامدند به پنجصد و حتی هزار نفر برسد. نجم‌الدین هم بدون کمی و کاستی و بدون به زبان آوردن رنجش خاطر، نان و آب این همه مجاهد را تهیه میکرد و قسمی که قصه میکنند هیچگاهی هم شکایت نداشته است.

دلیلی که باعث شد نجم‌الدین را پیرم‌قل بقتل برساند این بود که در قریه باغیصار رستاق ولایت تخار پوسته‌ای از ستمی‌های مربوط صمد و میرزا عبدالرحیم ایجاد گردید. افراد این پوسته که مربوط احمد شیخانی بودند، از موجودیت سلاح ثقیل بخصوص هاوان نزد نجم‌الدین با خبر میشوند. همین که به قریه مسلط میشوند نجم‌الدین را مجبور به مرگ میکنند تا سلاح‌هایی را که از پیرم‌قل در اختیار دارد تسلیم دهد. نجم‌الدین هم در نتیجه فشار‌های وحشیانه اینان وقتی مسئله مرگ و زندگیش درمیان میاید دومیل هاوان را تسلیم میکند.

این خبر به گوش پیرم‌قل میرسد و وی صرفنظر ازین که بداند تحت چه شرایط هاوان را به ستمی‌ها تسلیم نموده و علی‌الرغم کمک‌های همه جانبه‌ای که نجم‌الدین مدت‌ها به افرادش نموده تصمیم میگیرد تا او را بکشد. با وجودی که میدانست که مصرف یک شبه نجم‌الدین به افراد او به دهها هاوان زنگ زده جبهه پیرم‌قل برابری میکند، ولی بازهم وی را اعدام صحرایی مینماید.

داستان قتل نجم‌الدین را شخصی که در صحنه حضور داشته چنین حکایت میکند:

از کنار قریه بیخای رستاق هنوز نگذشته بودم که دیدم پیرم‌قل در گوشه‌ای نشسته است و با چوبکی که در دست دارد زمین را میکاود، درین هنگام بود که چشمش به من خورد. او که مرا میشناخت با خنده و تبسمی که ذره‌ای از اضطراب آدمکشی در چهره‌اش دیده نمیشد پرسید: «کبک‌ها چه حال دارند؟ مست شده‌اند؟ میخوانند یا نه؟» دقیقاً در لحظه‌ای که او مصروف پرسیدن این سوالات بود و من هم صاحب صاحب کنان برایش جواب ارایه میکردم، از دامنه کوهی که در چند ده متری ما موقعیت داشت چند نفر سلاح‌بدست از طرف قریه بیخا یک نفر را پیش‌انداز نموده به سمت ما میاوردند که بالاخره پایین دره رسیدند. یکی از آنان نزد پیرم‌قل آمد و گفت که صاحب نجم‌الدین را آوردیم. نجم‌الدین که لباس‌هایش ازخون تر بود و سر و صورتش در اثر لت‌وکوب شدیداً صدمه دیده بود و خون از پیشانی و چهره‌اش میچکید، بی سروصدا آن طرف‌تر صحنه مرگ خویش را نظاره میکرد.

پیرم‌قل که بحث کبک‌بازی‌اش با من جریان داشت و چنانکه وضعیت نشان میداد نمیخواست که قصه‌اش را قطع کند، دستش را به جیبش برده مصروف کشیدن چیزی از آن شد. ناگهان تفنگچه‌ای از نوع تی‌تی را بیرون کرده رخش را سوی نجم‌الدین نمود که بعد از مکث کوتاه چندین مرمی پیهم به پیکر نجم‌الدین فیر کرد.

با اصابت مرمی‌ها به بدن نجم‌الدین، وی از جایش پریده و دوباره به زمین خورد. درحالی که جسد وی هنوز روی زمین چرخ ولول میخورد و در حال جان دادن بود که پیرم‌قل خونسرد و بدون کوچکترین تغییری درچهره‌اش، رخش را سوی من دور داد و با بی‌تفاوتی که در رفتارش دیده میشد چنان وانمود میکرد که گویا اتفاق خاصی رخ نداده وهنوز هم میخواهد که بحث کبک‌بازی را دوباره ادامه دهد.

پسر پیرم قل
خلیل‌الرحمن یکی از پسران پیرم‌قل توسط دولت ترکیه در آنکشور تربیت نظامی می‌بیند تا در آینده از او منحیث مهره خونخوارش در افغانستان استفاده نماید.

من که در تمام عمرم کشتن انسان را آنهم بشکل نهایت فجیعانه‌اش ندیده بودم، سروپایم را ترس و وحشت برداشته و شدیداً ترسیده بودم ولی ظاهراً ترس خویش را نمایان نمیکردم. درحالی که درهر ثانیه این ماجرا را مورد ملامتی قرار میدادم، همچنان در فکر پیدا کردن راه گریز نیز بودم که بالاخره توانستم با بهانه‌گیری‌های مختلف محل را به قصد قریه‌ی دیگری که بنام دشتک یاد میشود ترک گویم.

شب را درقریه‌ای زان پایان سپری کردم و فردایش راهی قریه دشتک شدم .هنوز به چند متری خانه‌های قریه دشتک نرسیدم بودم که صدای چیغ و فریاد و صدای هلهه‌های حسرت انگیز زنان وکودکان به گوشم رسید، یکباره وارخطا شده حواسم برهم خورد. این همه درحالیست که من هنوز توقف نکرده‌ام و پیش میروم تا ببینم که اصل سخن از چه قراراست.

زمانی که از راست دروازه ملا جمعه دشتکی میگذشتم، به فاصله پنجاه متری دورتر از من در یک قسمت عمیق‌تر زمین که به کنده شباهت داشت، یک گلیم هموار معلوم میشد که در اطراف آن دو سه نفر نشسته‌اند. وقتی نزدیک شدم، دانستم که زانی‌ها (افرادی از قریه زان رستاق) اند و پرسیدم که چه خبراست. ایشان گفتند که مرحم و یادگار را امشب تیرباران کرده‌اند. کشته اند اما نمیگذارند که مرده‌های شان را زان برده گورکنیم. به چرت افتادم و خواستم چاره‌ای برین کار پیدا نمایم که ناگهان معاون بالته مقابلم ظاهر شد. نامبرده برخورد خیلی گرم با من کرد و پرسید که چه میخواهم و منتظر چه هستم. من هم درخواستم را در مورد گرفتن اجازه پیرم‌قل بخاطر بردن کشته شده‌ها پیش کردم. اولاً پیشنهاد مرا مبنی برین که پیرم‌قل حالا بسیارعصبانی است، مبادا از موضوع آگاه شود رد کرده گفت: «خودت هم خوب میدانی که درین صورت بدون کوچکترین تغافلی و معطلی هر دوی مان را ریزه ریزه میکند.» لحظاتی بعد نزدم آمده اظهار نمود که «چه کنم تو دوستم هستی و نمیتوانم درخواستت را رد نمایم. برایم دستور داد که فوراً زمانی که من آمر صاحب و دیگران را به گپ میگیرم جنازه‌ها را از قریه دور نمایید. با شنیدن این کلام معاون بالته خون به رگ‌های اهالی قریه زان دوید و فوراً مرده‌ها را داخل جوال بالای مرکب‌ها نموده راهی قریه زان شدند.

جرم مرحم ویادگار این بود که وقتی جبهات ستمی‌ها درقریه شان مستقرمیشود، تقاضای اعاشه را از ساکنان این محل میکنند. مرحم و یادگار از ترس اینکه مبادا کشته و یا زیرلت‌وکوب افراد جبهه قرار گیرند مقداری از نان و آب برایشان میبرند و این قصه به گوش مخالفین جبهه ستمی‌ها که افراد پیرم‌قل است میرسد. پیرم‌قل هم این آدم را احضارمیدارد و به اصطلاح عدالت اسلامی را بالایشان گردان میکند که چرا به دشمن غذا داده‌اند.

- محمد امین را ساعت ۱۰ شب درحالی که مصروف خواندن کتاب بود به ضرب گلوله از بین برده میشود.

- محمد عاقل ولد ارباب محمد صدیق از قریه بیخواه رستاق دستگیر و به قریه‌ی دشتک رستاق انتقال داده شده و بعداً در نیمه‌های شب دوباره به قریه بیخواه آورده در سر چشمه مزارجان با لنگی خودش به درخت سپیدار به دارآویخته میشود.

- کریم دراز ساکن تولکی رستاق از ملیت بلوچ بود و روزی به شوخی به افراد پیرم‌قل در حالیکه نزدیک قرارگاه شان ایستاده بود میگوید که دوستم آمده شما را از بین میبرد. این سخن به پیرم‌قل میرسد و چند روز بعد پیش چشم مردم در سرچوک رستاق شخص پیرم‌قل به دست‌های کثیفش کریم را بقتل میرساند.

داستان قتل افراد بیگناه که توسط جناح‌های درگیر مجاهدین و افراد از حکومت نجیب صورت میگرفت اکثراً درناک است.

همین که یکی از جبهات متذکره بر منطقه حریف تسلط مییافت به مردم امر میکردند که برایشان نان وآذوقه بیاورند و پول مصارف جمعآوری کنند. اولادهایشان را درخدمت شان قرار دهند، حیوانات شانرا به جبهات بسپارند، خبرهایی را از جبهات مخالف به دسترس شان قرار دهند و....

مردم که اکثراً دهقان بودند و به علت بی‌امنی و جنگ اقتصاد شان متضرر گردیده بود، محصولات حداقل خویش را جمعآوری کرده نمیتوانستند.همین بود که در اثر طولانی شدن جنگ از انجام این گونه خدمات جبری به جبهات متخاصم خسته شده، به پیشنهادات جبهات پاسخ مثبت گفته نمیتوانستد. این امر باعث میشد که سستی و کندی در امر جمعآوری خرج به جبهات از خود نشان دهند.

این سستی نشان دادن درمقابل امر جبهات متخاصم که متشکل از لاوبالی‌ترین افراد بودند، سرپیچی تفسیرشده، به سادگی زیر نام عوامل دشمن مورد بدترین شکنجه قرار گرفته و یا اکثر به جزای مرگ محکوم میشدند. جنایات فروان چون قتل، کنده و زولانه، سیاه چاه، جریمه و غیره را مردم بیاد دارند که تحت این شرایط صورت میگرفت.

همچنان در جریان این زدخوردها زیاد اتفاق می‌افتاد که یک جبهه، قوای جبهه مخالف را سقوط میداد و به منطقه تسلط میافت، بخاطر ایجاد رعب و وحشت و تحت تاثیر درآوردن اهالی قریه در ساحه مفتوحه با مردمان و ساکنان آنجا مثل افراد دشمن برخورد نموده، هر مسئله‌ای را بهانه قرار داده قصداً آدم‌هایی را به قتل میرساندند، تا با این حرکت ضد انسانی شان نشان دهند که مردم با چه نوع موجودات جاهل و وحشی روبرو اند.

هرگاه دقت به خرج داده شود و این دسته کشته شدگان را حساب نماییم، آمار آن به بالاتر از صدها نفر میرسد که به ابتدایی‌ترین سرپیچی توسط اوباشان جناح‌های درگیر به قتل رسیده‌اند و به دلیل اینکه یک دهقان عادی و یا باشنده غریب این قریه‌جات بوده‌اند، مرگ شان هم زیاد سروصدا خلق نکرده است

قتل انجنیر بشیر با تعدادی از افراد شبه امر پیرم‌قل

پیرم‌قل وقتی اطلاع حاصل مینماید که شاه حبیب‌الله مشهور به انجنیر بشیرچاه‌آبی دیریست که از مسیر رستاق به بدخشان عبور و مرورهایی دارد، تصمیم میگیرد تا این فرصت را مناسب دانسته کار وی را یکطرفه نماید. این جاست که به یکی از قومندانان خویش دین محمد مشهور به دیدک از قریه دشت امانی ولسوالی رستاق، فرمان میدهد تا هنگام عبور بشیرچاه‌آبی از منطقه‌اش وی را به قتل برساند. این در حالیست که بشیر چندین رفت‌وآمد را طی این ماه‌ها به بدخشان داشته است و در یکی ازسفرهایش که ازبدخشان برگشت مینماید همراه با افرادش که تعداد شان بیشتر از پنچ نفر میباشد در قریه دشت آمانی رستاق که در کنار دریای کوکچه موقعیت دارد در یک دره‌ای که بنام اخته دره و قزل دره یاد میشود طی یک کمین از قبل تدارک شده به قتل میرسند. به روایت دیگر بشیر در منطقه دهگه یفتل پایان در یک مهمانی‌ای که بخاطر بحث و مصلحت میان همدیگر دعوت گردیده بود بقتل رسیده جسدش را به اخته دره و یا قزل دره رستاق میاورند.

قتل خان سیابی توسط سبحان‌قل

ملانادر قومندان حزب اسلامی
ملانادر قومندان خونخوار حزب اسلامی در تخار که پیرم‌قل یکتن از تربیت‌یافتگان او بشمار می‌رود. او بالاخره بدست این دست‌پرورده‌اش به قتل رسید.

هنگام حکمروایی تازه پا گرفته پیرم‌قل در رستاق که پایه‌های استبدادی‌اش را قرار بود محکمتر بکوبند. خان سیابی ساکن قریه سیاب ولسوالی رستاق از جمله افراد صاحب رسوخی است که با نابود شدنش روح حاکمیت خون و خیانت پیرم‌قل در رستاق به آرامش میرسد. چون او تنها کسی در قریه سیاب است که مورد احترام اهالی این قریه میباشد و درعین‌حال صاحب خوشخانه و رفت آمده‌های مردم نیز است. قسمی که در بالا متذکر شدم این گونه جنایات در شرایطی صورت میپذیرد که پیرم‌قل درصدد تحکیم پایه‌های قدرت پا لچ کرده است و بخاطر ایجاد فضای ترس و رعب میان مردم و همچنان به اطاعت کشیدن روحیه سرکشی مردم رستاق به کشتن افرادی معین مبادرت میورزید. برای اجرای این اهدافش افراد مثل خان سیابی را انتخاب میکرد، که با کشتنش هم یک صاحب رسوخ منطقه را ازبین برده و همچنان منطقه را از نفوذ افرادی که نسبت به او بدگمان بود پاک‌سازی نموده باشد و از سوی هم به اهدافی که قبلاً یادآور گردیدم رسیده باشد. پیرم‌قل اینگونه حرکاتش را نه بصورت مستقیم بلکه با توط‌ئه انجام میداد. مسایل مختلف را بهانه قرار داده به جنایتش جنبه قانونی میبخشید. مثلاً خان سیابی را مدت‌ها زیر تهدید روحی قرار داده بود تا ظاهرا اسلحه‌ای را که از میرزا عبدالرحیم در نزدش است تسلیم وی نماید. خان همیشه پاسخ میداد که چیزی بنام اسلحه درنزدش نبوده با این مسایل بیگانه است. ولی پیرم‌قل که نیت کشتن وی را در سرداشت، دست از درخواست اسلحه برنمیدارد تا جایی که سبحان‌قل را به اجرای این وظیفه میگمارد. در یک روز سرد که لحاف نقره‌گین برف سراسر رستاق را سفید و یکرنگ نموده بود، سبحان‌قل و افرادش درملاء‌عام خان سیابی را احضار میدارند و زیر شکنجه و چوب کاری میگیرند تا بگوید که اسلحه کجاست. خان که چیزی در این رابطه نمیداند مسلماً که مقابل هر پرسشی اظهار بی‌اطلاعی میکند و با هر چوب که به پشتش اصابت میکند همراه با چیغ و فریاد‌هایی که بر دور خانه سیاب میپیچد یک یک دشنام شدید به سبحان‌قل و تمام سگ‌های پیرم‌قل نثارمیکند. لت وکوب خان و متعاقباً دو و دشنام وی به پیرم‌قل و سبحان‌قل دقیقه‌ها دوام میاورد، تا اینکه درجریان شکنجه خان به روی برف می‌افتد و تقاضای آب نوشیدنی میکند. درین هنگام سبحان‌قل به او آب جوش می‌خوراند که در نتیجه جان می‌دهد.

پیرم‌قل قاتل خسربره‌اش

خسربره هزارسمچی پیرم‌قل که آدم کم پول و بی‌بضاعت است شبی نزد خواهرش که زن پیرم‌قل میباشد مهمان میشود. تصادفاً افرادی از اهالی قریه هزارسمچ رستاق که سکه طلایی را که به اثر کاوش‌های غیرقانونی ساحه تاریخی به امر پیرم‌قل، یافته‌اند و از سر چاپلوسی میخواهند به پیرم‌قل تسلیم نمایند نیز حضور دارند. ایشان سکه طلایی را به پیرم‌قل تسلیم میدارند و وی هم آنرا در جیبش میگذارد. پیرم‌قل عادت دارد که کسی او را قبل از خواب باید چاپی نماید و درین شب خسربره‌اش که مهمان هم هست این وظیفه را به عهده میگیرد. خسربره در جریان چاپی کردن با مهارت خاصی سکه را از جیب پیرم‌قل میدزدد و به خواهرش تحویل میدهد. پیرم‌قل از موضوع آگاه میشود و روز بعد جسد خسربره‌اش از منطقه کورحاتم رستاق پیدا میشود.

قتل ۲۵ نفرچاه‌آبی توسط پیرم‌قل

روزی کبک بته رفته بودم که ناگهان صدای فیر وفیرکان کوه ودره را درهم پیچید. من هم خود را در موقعیتی که بنظرم امن بود رسانده بخاطر تسلی خویش مقداری از خس وخاشاک را بالای خود پوشاندم. چند ساعت بعد صداها خاموش شدند و من هم از زیر خس و خاشاک بیرون آمده خواستم راهی خانه گردم. هنوز از چند ده متری این ساحه نگذشته بودم که اجساد مرمی‌ خورده را در اطراف مشاهده کردم. تعداد این اجساد بیست و پنچ نفر بود. اینان افراد بشیرچاه‌آبی بودند که افراد پیرم‌قل برایشان کمین گرفته وهمه‌ی شان را درین زدوخورد قلع وقمع نمودند. چنانچه یکی از شاهدان عینی قصه میکند اگر این گونه کشتار‌ها را که پیرم‌قل و افرادش علیه سایر جبهات انجام داده‌اند بشماریم به یقین که افراد کشته شده توسط پیرم‌قل به بیش از هزاران تن خواهد رسید.

قتل طهور، نادرخان، خال‌بای توسط پیرم‌قل

- طهور کسی است که در جنگ با نیروهای صمد پاچا کشته میشود و برادرش بنام قومندان خال محمد جانشین وی میگردد. قومندان خال محمد که قریه‌های بندیل، کزر و سررستاق را در دست داشت بالاخره مخفیانه به امر پیرم‌قل توسط شاروال عطافایض به قتل میرسد و بخاطرپنهان کردن موضوع حاجی برکت را متهم به قتل او میکنند.

- نادرخان را با بادیگاردهایش که مجموعاً ۱۵ نفر بودند در قریه گرگان ولسوالی رستاق بقتل رساند.

- خال بای پسرکاکای مولوی غفور (قاضی پیرم‌قل که حکم قتل افراد را صادر میکرد) توسط پیرم‌قل به قتل رسید.

زنانی که توسط پیرم‌قل به قتل رسیدند

اسامی زنانی که در زیر میخوانید و توسط پیرم‌قل به قتل رسیده‌اند اکثراً بخاطر ایجاد ترس و ارعاب در منطقه صورت میگرفت. گروپ پیرم‌قل طی سالیان خون و خیانت هر از گاهی که موقع را مناسب میدانست به خانه‌های آنانی که مردمان عادی محل بودند داخل شده حتی از کشتن کودکان و زنان این خانواده‌ها هم دست نمیکشید و آنان را به قتل میرساند. وقتی مرگ بعضی شان عکس‌العمل‌هایی را باعث میشد بعداً افواهاتی را پخش میکردند که گویا اعضای این خانواده در جبهه مخالف است و مجاهدین وقتی اطلاع حاصل مینمایند که او به خانه آمده است داخل خانه شده و هر که را که مقاومت کرده است بقتل رسانیده‌اند.

• بی‌بی عایشه کمیپیر

• بی‌بی گل دختر حاجی باتور که طفل هشت ماهه در بغل داشت

• خالصه کمپیر

• هر سه زن فوق در یک روز سال ۱۳۶۳ توسط پیرم‌قل به قتل رسیدند.

• خواهر ضابط عبدالبصیر از قریه زهان پایین ساعت ۱۰ بجه روز توسط پیرم‌قل تیرباران گردید.

• قیمت کمپیر خانم بابا قل از قریه توت در سال ۱۳۶۹ توسط پیرم‌قل به قتل رسید.

• دختر گل محمد از قریه توت توسط پیرم‌قل درسال ۱۳۶۷ به قتل رسید.

• بی‌بی غم خانم دیوانه قل در سال ۱۳۶۳ توسط پیرم‌قل به قتل رسید.

• دختر خدای‌قل در سال ۱۳۷۰ توسط پیرم‌قل تیرباران گردید.

• رابعه دختر حیدر بای در سال ۱۳۷۰ توسط پیرم‌قل به قتل رسید.

پیر زن هفتاد ساله که مادر عبدالخالق از قریه توت ولسوالی رستاق بود به جرم نداشتن چادری در روز رمضان به قتل رسید.

۱۰جوزای۱۳۶۶ دو خواهر ابراهیم ولد بهادر به جرم اینکه برادرشان در جبهه مخالف اسلحه بدست گرفته است تیرباران و همراه با آنها پنج زن دیگر که تصادفاً مهمان آمده بودند و درین حویلی حضور داشتند نیز کشته میشوند.