٧ جوزای ١٣٩١ ـ ٢٧ می ٢٠١٢
Payam-e-Zan



خانم هندیه چرا و به کدام حق سفیر شد؟

چند پرسش و یک تقاضا از او


فرزندان شخصیت های معروف تاریخ تا زمانیکه خیلی جوان اند معمولا به نام پدر یا مادر نامدار بین مردم محبوب و انگشت نما می‌باشند. در این میان فرزندانی هم اند که خود به آن چنان از آگاهی و بلوغ فکری و شخصیتی دست می‌یابند که دیگر سایه شخصیت پدر یا مادر بر سرش آزار دهنده می‌نماید و می‌خواهد خودش باشد. بسیاری هم بوده اند که در راه پدر، مادر یا... گام نهاده و ثابت ساخته اند که شایسته احترام و محبت اند. اما عده‌ای هم بوده و هستند که هیچگاه ثابت ننموده اند که سزاوار مهرورزی صمیمانه مردم باشند. در اینان جز نام، چیزی از ارزش های پدر سراغ شده نمیتواند. به نظر می‌رسد که متاسفانه خانم هندیه دختر شاه امان الله در دسته دوم قرار می‌گیرد. زیرا:

خانم هندیه
خانم هندیه برای خوشایند بنیادگرایان کلاه بر سر می‌نهد تا مبادا خدا نکرده یک تار موی سپیدش هم پیدا باشد

۱. وی تا به حال هیچ نوشته و گفتاری در باره امان الله خان این یگانه چهره مثبت در تاریخ پر از جور و جنایت و خیانت و اختناق حاکمان افغانستان ارایه ننموده است؛

۲. او به یقین یادداشت ها و نامه ها و عکس هایی از امان الله خان در اختیار دارد اما بدبختانه تا کنون هیچ چیزی را انتشار نداده است. با توجه به زد و بند وی با رژیم تا مغز استخوان فاسد و خاین، اگر به فرض اسنادی را به منظور انتشار به رژیم کرزی تحویل دهد، در واقع به اسناد مذکور خیانت می‌ورزد چون دم و دستگاه بوگرفته از وجود خاینان جنایتکار جهادی، طالبی و به مرگ سگ و خر جاسوسان "سی آی ای" و رژیم جنایت پیشه ایران هرگز صلاحیت دسترسی به آن ها را ندارد. (١)

۳. اگر خانم هندیه دختر خلف پدر می بود، تا به حال کتاب و حتی کتاب ها در باره زندگی، کار، مطالعه، تفکرات، دوستان، فعالیت های سیاسی، یادهایش از دوران سلطنت، افشای مفصل توطئه انگلستان توسط عاملش بچه سقو و هزار ها گوشه‌ی تاریک یکی از مهمترین مقطع های تاریخ غمبار افغانستان، می‌نوشت. اگر وی مثل هر شهزاده خانم محافظه کار، آسوده طلب، طرفدار امریکا و رژیم های ارتجاعی در سراسر جهان، از سیاست آزادیخواهانه و ضد بنیادگرایی گریزان بود، اما کتاب یا مقالاتی می‌نوشت ولو هم با محتوای صرفا شخصی و حکایت زندگی روزمره امان الله خان، بازهم ارزش داشتند چرا که مردم او را دوست دارند. البته از خانم هندیه ابدا نمیتوان انتظار داشت که نظیر خانم ایباروری یکی از فرزندان برومند آیدیت (٢) آثاری در دفاع از او و افشای نوکران اندونیزیایی امریکا به چاپ برساند یا مثل ریبکا دختر یکی دیگر از رهبران حزب کمونیست کتابی با نام "افتخارم، فرزند حزب کمونیست اندونیزیا بودن" بنویسد. دو دختر مذکور از آن شرافت و وجدان برخوردار اند که با قبول هر خطری و غرورآمیز به دفاع از پدران شان برخیزند که در اندونیزیای تحت سلطه سگ های "سیا" حتی ذکر نام آنان هم جرمی سهمناک شمرده میشد. ولی هندیه خانم باید از هر آگاهی و حس "پدر دوستی" تهی باشد که انتشار نوشته‌ای از یا درباره امان الله خان مسئله‌ای در زندگی‌اش به حساب رود. در غیر آن چرا، مانع چیست؟ اگر سوادش کوتاهی میکرد می‌توانست از دهها نویسنده‌ی امین و مشتاق کشور استمداد جوید.

٤. او اگر بر نقش تاریخ حاکمیت کوتاه پدرش آگاهی میداشت یا به آن بهایی قایل می‌بود، باید صدایش را علیه جنایتکاران جهادی و طالبی بالا مینمود که هیچگاه ننمود و حتی زمانی که جاسوسی به بدنامی لطیف پدرام به حمله رذیلانه علیه امان الله دهان گشود، هندیه جان باید آرام نگرفته و ضمن افشای وسیع آن جاسوس، به دفاع از پدر برمیخاست و بدین ترتیب اجازه نمی‌داد که یک خاین تجزیه طلب و عامل نکتایی پوش بنیادگرایان و رژیم ایران، بر ستاره‌ای در آسمان تیره و تار میهن ما لجن پراکنی کند.

چرا خانم هندیه سکوت کردید؟ چرا؟ نه به خاطر اینکه وظیفه دفاع از امان الله در درجه اول به عهده فرزندانش است. آن هم فرزندانی که با کلان شدن در غرب و دوری از وطن، با مردم و رنج ها و مسایل و دشمنان هموطنان شان بیگانه اند، بلکه به عنوان کسی که شما را کلان کرده بود؟ شما به سبب این همه سکوت های مرگباردر برابر رژیم ها و عناصر خاین ضد امان الله خان محکوم اید.

۵. دل شما اگر ذره‌ای برای اشغال کشور توسط ناتو و فرورفتن پنجال جنایتکاران مذهبی و غیر مذهبی بر آن به درد می آمد، زمانیکه از سوی نامردک حقیر و خود فروخته‌ای چون رنگین سپنتا که به خاطر مقام، چتلی سیاف و... را میخورد، به حیث سفیر در ایتالیا مقرر شدید، چنانکه به درستی لقب "مادر ملت" را قاطعانه رد کرده اید باید پیشنهاد سفارت را با نفرت و خشم رد می‌کردید؛ سفیر جنایتکاران و جاسوسان سی آی ای بودن را ذلتی بی‌انتها و خیانتی به نشان پدر می‌دانستید. هرکس داخل کنارآب متعفن دولت مافیایی کرزی شود بومیگیرد. با سفیر شدن در ایتالیا، شما داخل این کنارآب شده اید. اگر معصومانه مدعی شوید که به خاطر "خدمت" به وطن، ریسمان سفارت را به گردن آویختید، بفرمایید به استثنای دریافت دهها هزار دالر چه خدمتی انجام داده اید؟ اصولا در شرایط اشغال و تسلط جنایتکاران چگونه ممکن است از مجاری دولتی و آن هم سفارت مصدر کوچکترین خدمت به مردم شد؟ در سفارت افغانستان در روم مانند سایر سفارتخانه ها اراذل دست نشانده جنایت پیشگان جهادی جابجا شده اند، شما کدام یک از آنان را افشا و از سفارت اخراج کردید؟ اقدامی کردید که اعضای سفارت آنهمه امتیازات دیپلماتیک را برای پول اندوزی و قاچاقبری و... نتوانند به کار گیرند تا در سایر سفارت ها هم عملی شده و پول فقیر ترین مردم دنیا به حلقوم مشتی سگ های زنجیری جنایتکاران نظیر محراب مستان، عمر صمد، اکلیل حکیمی، منیژه باختری، نصیر احمد اندیشه، صلاح‌الدین ربانی، جاوید لودین، مسعود خلیلی، امین فاطمی، عزیزالله کرزی، شفیق فهیم، عمر داوودزی، داود پنجشیری و... سرازیر نگردد؟ شما هم مثل مصطفی ظاهر که خود را در بست به جنایتکاران جهادی عرضه داشته است، در دوره سفارت جز خوشگذرانی و پول اندوزی و خدمت به مافیای حاکم چه گلی به سر این ملت سوگوار و گرسنه زدید؟ شما از همایون آصفی چه فرق دارید که فرومایگی و ذلت را در حدی رسانید که ذوق زده بود معاون عبدالله آدمکش باشد؟

۶. همچنان اگر بوی و خویی از پدر را به ارث برده بودید، شخصیت سال "رادیو آزادی" شدن را باید لطمه‌ای به شخصیت خود پنداشته و آن را نمی‌پذیرفتید . نمی‌دانید که این رادیو را "سی آی ای" بر ضد شوروی و اروپای شرق تاسیس کرد که حالا هم وظیفه‌اش ضدیت و تحریف و تخطئه‌ی جنبش های آزادیخواهانه و مترقی و تبلیغ خط امریکا می‌باشد؟ "رادیو آزادی" کسانی را بر می‌گزیند که مطلقا باید موید حضور دراز مدت امریکا در کشور و "نظام" موجود تبهکاران باشند. ولی کسی که سفیرشدن را عار و بی‌حیثیتی تلقی نکند، از لقب "رادیو آزادی" هم به خود می‌بالد و برای خوشایند بنیادگرایان کلاه بر سر می‌نهد تا مبادا خدا نکرده یک تار موی سپیدش هم پیدا باشد!

۷. شما خانم هندیه نه به عنوان دختر امان الله بلکه به مثابه یک زن عادی افغان اگر اندکی سوز زخم ناسور کابلیان از هزاران قربانی شان در امارت خون وخیانت جهادیها را حس می‌کردید، وقتی محقق آدمکش به ایتالیا دعوت شد باید با استفاده از موقعیت و تماسهای موثر و بیشمار خود، به مرجع مربوط شدیدا اعتراض می نمودید که چرا یک جنایتکار مشهور را به ایتالیا دعوت می‌کند؟ در این زمینه باید با "راوا" همصدا میشدید. ولی با شناختی که از شما به دست آمده، بعید نیست که فعالیت "راوا" برای بیرون کردن محقق از ایتالیا و برهم زدن برنامه او با فاشیست های ایتالیا را مخالف اراجیفی از قبیل "آشتی"، "وحدت ملی"، "فراموش نمودن گذشته" و همراه "استاد محقق" و سایر استادان به ساز آقای فرهاد دریا شوقمندانه اتن انداخته و به اینصورت به جای "راوا"، همبستگی تان را با "استاد محترم قیادی محقق" اعلام می‌داشتید.

در آخر خواهش خود را تکرار می‌کنیم که: اسناد احتمالی امان الله خان را به وزیر اطلاعات و فرهنگ مخدوم رهین هم نسپارید که دستبردش به آثار تاریخی به همگان معلوم است و از آن مهمتر از مجیزگویان وقیح شورای نظار است. طوری که گفتیم اساسا هیچ وزیر و وکیل و والی و معین و سفیری استقلال طلب و با شرف در دولت پوشالی کرزی وجود ندارد که آن اسناد را امانت مردم افغانستان دانسته و در معرض استفاده مردم قرار دهد. در همان اروپا غیر از خاینانی از قماش روان فرهادی، هستند وطندوستان دموکراتی که هر یادگار و اثری از شاه اصلاح طلب را با عشق و احساس مسولیت تنظیم و به مردم افغانستان ارائه دارند. اقارب نزدیک محمود طرزی به جای آنکه خود همت و غیرتی به خرج دهند، خاطرات وی را برای چاپ در چنگال مرتجعان هشت قاته و چاکران بنیادگرایان گذاشتند ولی شما خانم هندیه لطفا لطفا اسناد را به دست خاینان به مردم و میهن ما نسپارید. کم از کم این شمه‌ای حرمت گذاری به پدر تان را دریغ نکنید.

یک انتقاد اساسی دیگر بر امان الله خان این است که چرا حقایق را به روی کاغذ نیاورد و نقشه های استعمار انگلیس و کلیه نوکران مشخص مذهبی آن را افشا ننمود و مادامی که دید فاقد فرزندان و برادران صالح میباشد، چرا در شرایط مساعد و آرام اروپا، دست کم در سال های اخیر عمرش بازهم کلمه‌ای ننوشت و به زبان نیاورد و یا همه اطلاعات گرانبهایش را به مورخ مبارز میرغلام محمد غبار انتقال نداد؟

حیف! ملت ما واقعا چقدر بد شانس است که از بزرگمردان و بزرگ زنانش کمتر نشانی‌ای فرهیخته برجا مانده است.



 خانم هندیه در لویه جرگه مضحک در قطار جنایتکاران و خاینان

خانم هندیه، شما اگر اندکی پاسدار آرمانهای پدر تان می‌بودید باید نشستن خوش و خندان و بی‌اعتراض و ابراز نفرت در «لویه جرگه عنعنوی» جلاد سیاف، جلاد خلیلی، جلاد فهیم، جلاد عطا و سایر جلادان و جاسوسان میهنفروش را شرم ابدی می‌دانستید.





پی نوشت ها:

(١)- یک مثال روشن، انتشار خاطرات محمود طرزی است که چون از سوی وزارت خارجه و داکترغفور روان فرهادی که زمانی با نام خدایار کابلی در گفتار های رادیویی‌اش مردم بسته در زنجیرهای استخبارات مخوف ظاهری و داودی را به شکر گزاری و دعا برای اعلیحضرت مهربان فرا میخواند و بعد ها هم طوق ننگینتر پادوی برای جنایتکاران جهادی را به گردن آویخت، نمیتوان برآن کاملا اعتماد کرد. فعالیت هایی از این گونه وقتی توسط مرتجعان چند قاته از جنس روان فرهادی ها انجام گیرد، باید به آنها به دیده شک نگریست. روشنفکران آزادیخواه ما حق دارند از دیدن نام وی و وزارت خارجه بر خاطرات محمود طرزی به صرافت بیفتند که برسر آن چه رفته و چقدر تحریف شده است تا به مذاق خود روان فرهادی و همدستان بنیادگرایش جور بیاید.

(٢)- احمد آیدیت رئیس حزب کمونیست اندونیزیا بود که با کودتای سی.آی.ای. به سرکردگی جنرال سوهارتو با بیش از یک ملیون عضو حزب و دیگر آزادیخواهان در ١٩٦٥ به شهادت رسید.