۲۱ می ۲۰۱۰ – ۳۰ ثور ۱۳۸۹
Payam-e-Zan



گزارش از ش.الف - مزار

شمه ای راجع به عطا محمد و جنایتهایش

حالا دیگر عطا آن چهره ریشوی پکول بر سر نیست او دریشی پوش شده، نکتایی میزند و از "آزادی"، "دموکراسی" و "حقوق زن" با پراندن کلمات انگلیسی حرف میزند



عطا کیست؟

عطا دیروز و امروز
عطامحمد جنایتکار‌ - دیروز و امروز

عطا محمد فرزند نور محمد باشنده گذر عزیز آباد ولایت بلخ است. پدرش (نورمحمد) در رسته قالین فروشی شرق روضه "سخی جان" نزد یکتن از تاجران پوست قره قل و قالین بنام شاهکار کارگر بود. نور محمد بعد از ختم کار بیشترین اوقات زندگیش را در پرخانه (قمار خانه) و ساقی خانه ها میگذشتاند و اکثر اوقات نشئه میبود. عطا چون فرزند بزرگ خانواده بود با پدر در انجام کارهای روزمره همکاری میکرد و هم متعلم مکتب در لیسه عالی باختر بود. او از زندگی مزدوری پدر سخت رنج میبرد و زمانیکه اندک پولی از پدر خواستار میشد مسلما با وضع بد مالی که گریبانگیر خانواده اش بود روبرو میگشت و جواب رد میگرفت. همان بود که در ایام متعلمی با ماما میرزای بقال و بنجاره فروش مشهور به ماما میرزای توتله که از بچه بازان مشهور بود، رابطه جنسی برقرار کرد. دوکان ماما میرزای توتله در مقابل شفاخانه صحت عامه بلخ موقعیت داشته که هم اکنون مارکیت لباس فروشی شیرخان سلطانی است. این رابطه بچه بیریشی سریعا انکشاف کرد و جای ماما میرزا را متقاضیان جدید بشمول همسایه دوکانداران پدرش گرفت، گندیدگی اخلاقی اش فراگیر شده و شاهکار هم از آن مطلع گردید. درین زمان که حزب میهنفروش پرچم و خلق تازه به اقتدار رسیده بود، عطا جان متعلم صنف یازدهم و مشروط مضمون حدیث بود. شاهکار نورمحمد را فرا خواند و از او خواست تا عطا را که لکه ننگ بر او و تجارتش شده بود از شهر بیرون کند. همان بود که او را توسط فردی بنام بابه حسام الدین جمعیتی نزد ذبیح الله (قومندان جمعیت) در تنگی مارمل فرستاد.

تنگی مارمل در کنار تنگی شادیان بالای یگانه کوه مزار که در جنوب شهر به چشم میخورد موقعیت دارد و یکی از عقب مانده ترین ساحات کوهستانی ولایت بلخ بشمار میرود. در آنزمان تعداد افراد با سواد آنهم در کوه مارمل بسیار اندک بود. چون ذبیح الله با افراد بیسوادش کسی به سطح عطا نداشت، او را به صفت کاتب خود و سپس معلم سواد آموزی چند تن از افرادش برگزید. بدینترتیب عطا مانند سایر "استادان" آهسته آهسته ملقب به استاد شد اما به هیچ عنوان قوماندان "مطرح" جبهه نبود چون جانیان دیگری مثل مولوی محمد علم، علم آزادی مشهور به علم سیاه (فعلا وکیل در پارلمان) و انجینر داود سرکردگی جبهه را به عهده داشتند.

بعد از مرگ ذبیح الله، مولوی محمد علم، انجینیر داود و مولوی و علم سیاه همه کاره شدند وعطا مسوول یک گروپ کوچک بود. زمانیکه عطا به پشاور رفت و در آنجا با رهبران باند مسعود خاین و پدران پاکستانی و عربی آن دید، به عضویت شورای نظار درآمد. "انجینیر" داود از ترس اینکه او جایگزینش نشود، فورا طرح ترور عطا را ریخت اما فردی بنام قاری قدرت که فعلا سکرتر و همه کاره عطا است و در آنوقت محافظ داود بود، عطا را از نقشه داود در مسیر راه شولگره باخبر ساخت و عطا جان به سلامت برد. اختلافات داود و عطا از همان زمان شروع گردید. با پیروزی جنایتکاران هشت ثوری ها عطا از قوماندانان درجه سه بود و به استثنای مناطق جنوب مزار کسی او را اصلا نمیشناخت. بعد از گذشت اندک زمانی سگ جنگی میان جنبش و جمعیت شروع شد و رسول پهلوان جانی، قوماندان فرقه ۵۱۱ دوستم دو بار بساط عطا و دار و دسته جمعیتی اش را بدون مقاومت از مزار برچید؛ انجینیر داود و نادر آوان جمعیتی را دستگیر و عطا را تا دهنه مارمل عقب راند. رسول پهلوان نادر آوان را کشت و انجینیر داود را به حکم دوستم از زندان رها ساخت. سپس داود از مزار فرار کرد و فعلا در انگلستان با تمامی اعضای خانواده اش بسر میبرد. با مرگ رسول بار دیگر اقبال عطا طلوع کرد و دوباره از کوه مارمل به شهر مزار برگشت. طالبان با تسخیر مزار، پهلوان دوستم، محقق و "استاد" عطا را چنان در وحشت مرگ انداخت که تا کوهستانات دره صوف گریختند و تا بمباران طیارات بی ۵۲ امریکا حتی یک وجب هم "پیش روی" نداشتند.

سالون های عروسی آریانا  از عطامحمد
سالون های عروسی آریانا در شهر مزارشریف یکی از دهها سرمایه گذاری عطا بشمار میرود. درین یکی با اسحق رهگذر و حاجی اسرار تاشقرغانی شراکت دارد.

راندن طالبان توسط امریکا به بهانه تروریزم و القاعده و حکومت کرزی، جانی تازه در کالبد مرده ائتلاف شمال داد. در ابتدای زمامداری کرزی، صلاحیت دوستم باز هم به مراتب بیشتر از محقق و عطا بود. تمامی درآمد ولایت بلخ بشمول بندر حیرتان، گمرک و فابریکه کود و برق بین همین سه تن تقسیم میشد که دوستم ۵۰ فیصد سهم در آن داشت. دوستم در آنوقت قوماندان قول و اردوی شماره هشت و عطا قوماندان قول اردوی شماره هفت بود. از آنجاییکه برادران شورای نظاری عطا مثل فهیم، قانونی و عبدالله ستون های خون و خیانت حکومت کرزی را میساختند، از وی حمایت نمودند و از جانبی دیده میشد که خود کرزی هم میخواست تدریجا دوستم را از صحنه بیرون کند و میدان بیشتر به عطا دهد. او به تدریج سرمایه اندوخت و پایه های قدرت اش را محکم ساخت و با راندن دوستم و محقق تمام درآمد ولایت را خود صاحب گردید.

در همین حال فردی بنام خالد امیری مسوول مالی مسعود در دبی (مالک شهرک رهایشی امیری در ولایت بلخ) بعد از مرگ مسعود توسط ربانی و فهیم مواخذه شد تا پولهای ذخیره شده در دبی را به آنان تسلیم کند. خالد دید که تمامی سرمایه از کف اش می رود چون باشنده اصلی ولایت بلخ و هم منطقه با عطا است و اجدادش هم از فیودالان مزار میباشد فورا با عطا تماس گرفت و خواهان کمک شد. عطا هم خواست ازین فرصت استفاده اعظمی کند. گفته میشود مبلغ ۷۰۰ ملیون دالرکه نزد خالد در دبی بود بین هردو مناصفه گردید و به خالد ضمانت حفاظت از جان و جایدادش در مزار داده شد. این سرمایه هنگفت توانست عطا را به یکه تاز بی رقیب در مزار بدل کند و به استحکام و گسترش نفوذش بیافزاید و علاوتا در تجارت قاچاق مواد مخدر با تیم کرزی وارد معامله شود.

انتقال مواد مخدر از میدان هوایی بلخ به کابل توسط فدا محمد برادرسکه اش که قوماندان سرحدی میدان هوایی بود، صورت میگرفت. حالا دیگر عطا آن چهره ریشوی پکول بر سر نیست او دریشی پوش شده، نکتایی میزند و از "آزادی"، "دموکراسی" و "حقوق زن" با پراندن کلمات انگلیسی حرف میزند، جمعی از روشنفکران خاین نظیر پرتو نادری، سمیع حامد، رهنورد زریاب، منیژه باختری، حسین فخری و غیره را در اطرافش جمع کرده به آنان صله بخشی میکند و آنان نیز در مدح او حرف میزنند که معلوم نیست پول فراوان وی توانسته وجدان این روشنفکران را ملوث کند یا اینکه اینان اصلا وجدان باخته بودند.

خود "استاد " هم درین هشت سال بوسیله "استادان" سازایی مثل زلمی یونسی، موسی خان که زمانی مسوول مالی رسول پهلوان بود، رحمت الله رسا رییس پیشین معارف و ذبیدالله آموزش دید. اما تدریجا پرچمی های تاجک مانند انور رزاقیار (برادر توریالی رزاقیار رییس اطلاعات و کلتور زمان ببرک و نجیب)، سمیع عدیل (والی بلخ در زمان نجیب و از پرچمی های شاخدار که فعلا با فامیلش در فرانسه زندگی میکند ولی بشکل منظم به مزار رفت و آمد دارد)، فیاض مهر آیین رییس دفتر ولایت عطا که در زمان ربانی معین وزارت داخله بود، به صورت چشم و گوش او درآمدند. همچنان عطا با حلقه مافیایی خود چون داکتر میرویس ربیع رییس شفاخانه صحت عامه بلخ که باجه اش میشود (خاینی که شفاخانه صحت عامه بلخ را به دستور عطا سوزاند تا از یکطرف حساب اعانه های بیشمار را یکسره پاک کند و از جانبی مردم نگونبخت ما مجبور شوند در نبود شفاخانه عامه به شفاخانه های شخصی عطا مثل شفاخانه های مولانا و الفلاح مراجعه کنند)، دگروال داکتر محمد آصف برومند رییس شفاخانه نظامی اردو، قاضی نجیب رییس شهرک بندری حیرتان و سید محمد لنگ مسوول اکثر جایدادهای عطا، نیز مشغول است.

روشنفکران سازشکار با جنایت سالار عطا محمد
گردن پتی خاص روشنفکری لئیم پرتو نادری در برابر جنایت سالار عطا محمد
این گردن پتی خاص روشنفکری لئیم پرتو نادری در برابر یک جنایت سالار نیست. این نمای خواری و پستی همه شاعران و نویسندگان و روزنامه نگاران سازشکار و شیر خادی ـ جهادی خورده از اکرم‌عثمان و خالده فروغ و واصف گرفته تا سمیع حامد و عسکر موسوی و حمیرا نگهت دستگیرزاده، سپوژمی زریاب، سیاهسنگ و... در برابر دژخیمان پلید جهادی به شمار می‌رود. در غیر این صورت، آنان باید پرتو نادری و رهنورد زریاب و منیژه‌باختری و همراهان را که بر دست خونپر عطامحمد بوسه زدند، تف باران می‌کردند.

بیشترین ساحات مرکز شهر را عطا خریداری نموده؛ مالک شفاخانه ها الفلاح و مولانا، شهرک های رهایشی مانند پروژه خالد بن ولید، مراکز تجارتی نور، تانک تیل طارق نور، مهمانسرای مزار، اپارتمان زرگری ها، رحمان مارکیت، بازار باختر، انستیتوت علوم صحی مولانا و اپارتمان شبکه مخابراتی MTN واقع در شهر نو کابل میباشد و قرار معلوم حدود ۲۵۰ قباله رسمی ثبت شده در محاکم بنام خود و وابستگان نزدیکش دارد. در سایر بلند منزلها، تجارت خانه ها، مارکیت های لباس فروشی، انجو ها، شهرک ها، شفاخانه ها و کلینیک های شخصی با فیصدی معین یا شریک است و یا از آنان "حق" میستاند. گندگی باج خواهیش به جایی رسیده که در ماه حوت سال گذشته (۱۳۸۸) نزدیک به نوروز سال نو کسی در تاشکند از کمال نبی زاده رییس شرکت نبی زاده و تلویزیون «آرزو» که دوست نهایت صمیمی کار و بار عطا است میپرسد، چرا با وجود «امنیت» در مزار سرمایه گذاری نمیکنید؟ در جواب میگوید «نمیخواهم برای زنم شریک بگیرم»! مختصر ترین جواب از یک بورژوا کمپرادور و جاسوس کار کشته KGB چی معنی دارد غیر ازینکه در تمامی امور و با همه "استاد" شریک است. اخیرا خریداری کشتی باربری، سرمایه گذاری و انتقال پول به خارج کشورمخصوصا به بانک های امارات و اروپا او را به یکی از غول های سرمایه در افغانستان بدل کرده است.

آدمکشی های عطا محمد بیشمار اند و از آن جمله است کشتن گلخان احمدی، رجب، یوسف خیر خواه مشهور به یوسف پخته، قوماندان لعل قوتر، نصرالدین مشهور به داکتر نصرو، تیر باران هشت تن از هموطنان ما در تظاهرات حمل سال ۱۳۷۶ مقابل دفترش، قوماندان مولان جمعیتی، خاکریزوال که زمانی قوماندان امنیه مزار بود.

مشهور ترین جلادان باند عطا عبارتند از:

- حاجی محمد شفیع مشهور به شفیع دیوانه آمر حوزه دوم امنیتی
- غوث الدین قوماندان مشهور به غوثک
- سید کامل آغا
- محمد اسحق رهگذر والی پیشین بلخ، فعلا وکیل در پارلمان
- علم آزادی مشهور به علم سیاه وکیل در پارلمان
- قوماندان عبدلخالق مشهور به رییس خالق فعلا وکیل در شورای ولایتی
- استاد عبدالوکیل فعلا وکیل در شواری ولایتی و مسوول توزیع زمین پروژه باختر
- خان، قوماندان امنیه ولسوالی دهدادی
- قوماندان حسن چه از قریه زمبوکان
- زلمی بابه یادگاری
- عزیزالله قوماندان از قریه بابه یادگار
- شاه ولی قوماندان از هوتکی های مزار
- قربان شاه
- رحیم شاه
- انور بای از ولسوالی دهدادی