۵ حمل ۱۳۸۷ – ۲۴ مارچ ۲۰۰۸
Payam-e-Zan



گزارش از بهرام روشنگر

ستمکاری، قتل و ازدواج اجباری جنگسالاران در فاریاب

موسی‌خان را به قتل رساند و با دختر جوان بیست ساله‌ی او بزور ازدواج کرد.




شریفه دختر موسی خان پیلوت متقاعد، در ۲۹ میزان سال ۱۳۷۱ با دیدن جسد در خون آغشته پدر دانست که یگانه مدافع خود را از دست داده است و شراب بیگ قوماندان بدهیکل، با وجود داشتن سه زن دیگر بزودی او را هم بزور به عقد خود در خواهد آورد.

گل اندام معلم ادبیات در لیسه نسوان شهر میمنه که همسایه شریفه و شاهد عینی قتل موسی خان بود، خاطره تلخ این حادثه را چنین حکایت کرد:

شریفه دختر موسی خان پیلوت با چشمان مملو از اشک و مو های دراز و پریشان بالای جسد پدر زار و حیران گریه میکرد و به افرادیکه در اطراف جنازه پدر او حلقه زده بودند با نگاه های مظلومانه التماس مینمود که نجاتش دهند و اما دریغ که سرها در گریبان بود و هیچکسی توانمندی نجات او را نداشت. بخاطری که پدر او موسی خان سابق پیلوت و مرد مسن شصت ساله را یکروز قبل بنابر مخالفت با این ازدواج اجباری به قتل رسانده بودند.

در سال ۱۳۷۱ دگر جنرال رسول پهلوان معاون اول نظامی دوستم رهبر جنبش ملی اسلامی، حاکم عام وتام و جرنیل خود مختار ولایت فاریاب بود، که اداره رسمی ولایت فاریاب را به حیث قوماندان عمومی نظامی فاریاب رهبری میکرد و بازداشت ها و قتل ها به دستور او عملی میشد.

سید آغا یکی از شاهدان عینی، جریان دستگیری و قتل موسی خان را چنین بخاطر آورد: "من با چند دوست دیگر شهید موسی جهت انجام نمازعصر روز ۲۸ میزان سال ۱۳۷۱ در منزل او کنار هم ایستاده بودیم که خدای رحم مشهور به کچوک، قوماندان انضباط گارنیزون نظامی فاریاب با دو سرباز داخل منزل موسی خان شدند. همزمان با ورود این افسر، مراسم نماز پایان یافت و خدای رحم به موسی جان پیلوت گفت: شما را فتح الله خان قوماندان گارنیزون کار دارد. موسی خان بدون کدام حرف و سخن درحالیکه سه نظامی در سه سمت او حرکت میکردند براه افتاد و از منزل خارج شد. عساکر دیگر گارنیزون نظامی قبلا تمام کوچه و اطراف منزل موسی را که در منطقه زرگر خانه شهر میمنه واقع بود محاصره نموده بودند."

آقای سید آغا چشمدید خود را چنین ادامه داد: "با خروج آنها ما هم بسوی کوچه شتافتیم و دیدیم که فتح الله خان در کنار موتر جیب روسی خود قرار دارد و پیلوت سالخورده را به داخل موتر رهنمایی میکند. فقط چند ثانیه بعد برای آخرین بار موسی جان بیچاره را در بین موتری که در چوکی پیشروی آن فتح الله خان قرار داشت دیدم که موتر از کنار سرک دور زد و بسوی گارنیزون نظامی براه افتاد."

جنرال فتح الله در آنوقت قوماندان گارنیزون شهر میمنه بود و از اقارب نزدیک رسول پهلوان است. او فعلا در اردوی ملی ایفای وظیفه میکند.

بسیاری از متهمان نقض حقوق بشر، در اردو ملی و بخش های دیگر دولت تحت رهبری کرزی چوکی های بلندی را تصاحب نموده اند و بدون کوچکترین دغدغه از تعقیب عدلی و بازپرس از اعمال ضد بشری گذشته شان، در حمایت امریکایی ها و متحدین آن قرار دارند.

باوجود سعی و تلاش آدرس فتح الله بدست نیامد، تا در باره قتل موسی خان با او مصاحبه میشد. روزی قل افسر بازنشسته و سابق همکار فتح الله گفت که آقای فتح الله در ولایا ت جنوبی کشور مصروف نبرد با طالبان است که امکان تماس با او کمتر میسر میشود. به هر صورت، شاید در پاسخ به این پرسش که چرا فرد بیگناهی را بقتل رسانده است؟ آقای فتح الله بگوید که دستور آمر بالایی را منحیث یک نظامی تحت امر اجرا نموده است.

باید اذهان داشت که ماده ۸۶ پروتوکول اول الحاقیه کنوانسیون ژنیو ۱۹۴۹ بیان میدارد: "اگر افسران زیر دست میدانستند که مافوق آنها در حال نقض قوانین است و یا نقض خواهند کرد و در حد توانایی برای جلوگیری یا سرکوب این نقض عملی انجام ندهند مسوول خواهند بود."

یکی از اقارب موسی خان که نمی‌خواهد نام خود را برای رسانه ها بگوید و بجای اسم اصلی‌اش خود را حسن غمکش خواند، در مورد چگونگی اطلاع یافتن از مرگ موسی خان چنین توضیح داد: "فردای روز بازداشت شهید موسی یک فرد ناشناس ملکی به خانه موسی خان آمده برای پسر مرحوم میگوید که جسد پدر او را در دشت بابا قوشقار دیده است و لهذا همه اقارب و همسایه ها عجولانه جمع شده بطرف دشت بابا قوشقار که در سه کیلومتری شهر میمنه واقع گردیده است رفتیم و جنازه را برداشته به خانه آوردیم. کسی جرات پرسیدن از رسول پهلوان و فتح الله قوماندان را هم نداشت که چرا و بخاطر چه مرد بیگناهی را بی‌رحمانه به قتل رسانده اند."

قبل از موسی خان افراد دیگری چون داکتر حسن، داکتر نظامی فاریاب، ایل بیگی متنفذ ولسوالی خواجه سبزپوش فاریاب و... نیز به امر رسول پهلوان به همین شکل کشته شده بودند که هیچ کسی توان پرسیدن دلیل اینگونه جرایم علیه بشریت را، از حاکمان وقت نداشت.

عضو دیگر فامیل موسی خان که خود را با نام مستعار احمد معرفی کرد، می‌گوید: مراسم فاتحه خوانی مرحوم موسی تمام نشده بود که شراب بیگ قوماندان با عساکر خود آمد و به ملایی که با خود آورده بود دستور داد که بدون معطلی نکاح شریفه دختر مقتول را با او بسته کند و در فاصله زمانی کوتاه مراسم نکاح انجام یافت و دختر را قوماندان شراب بیگ به زور با خود برد".

شراب بیگ معاون نظامی رسول پهلوان در آن زمان بود و این دو قوماندان از جمله معاونان دوستم رهبر جنبش ملی اسلامی افغانستان بودند.

رسول پهلوان در۴ سرطان سال ۱۳۷۵ توسط فردی بنام عبدالصمد فاریابی که یکی از محافظانش بود با فیر مرمی در دشت شور شهر مزارشریف کشته شد و بعد از مرگ رسول پهلوان شراب بیگ توسط برادران رسول، ملک خان و گل محمد پهلوان به قتل رسید.

هرچند این خاینان به قتل رسیدند، اما صدها جنگسالار همجنس اینان در پناه دولت مافیایی و نیروهای خارجی به ستم های مشابه همچنان ادامه میدهند و هیچ قانون و بازخواستی وجود ندارد.

برادر و معاون اول نظامی رسول پهلوان گل محمد پهلوان که حالا در مزارشریف زندگی میکند و یکی از رهبران حزب آزادی به رهبری جنرال ملک میباشد در مورد قتل موسی پیلوت به گزارشگر گفت: "من در آنزمان قوماندان فرقه ۵۱۱ بودم در گارنیزون شهر میمنه مسوولیت نداشتم و هیچ اطلاعی از قتل فردی بنام موسی ندارم"

اکثرهمکاران جنگسالاران کشته شده از حوادث جنایتبار ولی‌نعمتان سابق شان، اظهار بی‌اطلاعی میکنند و یا حاضر به مصاحبه با مطبوعات نمی‌شوند.

شریفه که قربانی نقض حقوق بشری قوماندانان هریک رسول پهلوان و شراب بیگ پهلوان شده است میگوید: "من با دیدن شراب بیگ به نوعی مرض روانی مصاب شدم و بیهوش گردیدم چون در زندگی خود هیچگاه فردی چنان چاق با دندانهای پیش برآمده که دستانش بنابر پندیدگی شکم به لگن خاصره‌اش نمی‌رسید، ندیده بودم."

شراب بیگ هر وقتیکه که برای رفع حاجت میرفت یکی از زنانش که خاتون لقب داشت با کاغذ تشناب موظف بود تا معقد او را پاک کند و در حالت بیرون از منزل نوکر خاص او که همیشه در کناش حاضر بود وظیفه خاتون را انجام میداد.

شریفه افزود: "او (شراب بیگ) در نظر من مشابه دیوهای بود که در کودکی افسانه هایش را جهت بخواب رفتنم مادرکلانم قصه میکرد. من در باره بی‌رحمی او شنیده بودم که ۷۰ تن از مرد و زن و کودکان پسران کاکای خود را با شمشیر سربریده بود این همه باعث می‌شد که با دیدن قوماندان شراب بیگ، من تا سرحد بی‌هوشی بترسم."

شریفه در ادامه صحبت هایش اضافه کرد: "اکثر اوقات دچار نوعی مالیخولیایی میشدم و درگوشه‌ای به فکر می‌رفتم که نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده است؟ درکجا هستم؟ پدرم چه شد؟ ومن به چه سرنوشتی مواجه شده‌ام؟ و گهگاهی تا حدی مرض روانی من پیش می‌رفت که داکتران برایم سیروم زرق میکردند و همیشه ادویه راحت کن اعصاب تجویز میکردند."

شریفه نتوانست بیش از این از درد های گذشته خود یادآور شود و در حالیکه گلویش را بغض گرفته بود صحبت را ترک گفت.

تا حال درباره جنایات جنگسالاران افغانستان کمترین راپور ها نوشته شده و بیشترین حرف ها و سخن ها ناگفته مانده است.

محمدعظیم یکی از همنشین ها وهم صحبت های شراب بیگ حکایت میکند که قوماندان بیگ هرزمانی که از جنگ های بین‌الحزبی برمیگشت درباره کشتار مردم ملکی مناطق به اصطلاح او (دشمن)، بسیار به افتخار سخن میگفت و باری قصه کرده بود که در ولسوالی غورماچ ولایت بادغیس بعد از شکست و عقب نشینی نیرو های اسماعیل خان، سابق حاکم هرات و فعلا وزیر آب و برق، درمنزلی طفل شش ماهه را می‌بیند که مادرش در کنار گهواره در اثر اصابت مرمی جان داده است و طفل از فرط گرسنگی گریه میکند. شراب بیگ میل تفنگ را بر دهان طفل می‌گذارد و طفلک به تصور اینکه پستان مادر است، نوک میل تفنگ را شروع به مکیدن می‌نمایید و اما شراب بیگ ماشه را می‌فشارد تا به زعم خودش تخم دشمن را زنده نگذاشته باشد.

"در سه دهه اخیر جنایات هولناک تر از اعمال شراب بیگ در افغانستان توسط جنگسالاران صورت گرفته است و از آغاز حاکمیت کرزی تا امروز به کرات دولت برنامه عمل برای تطبیق عدالت ترتیب داده است و نهاد های مدافع حقوق بشری نیز برنامه هایی برای تطبیق عدالت انتقالی ساخته اند؛ پروسه مستند سازی از جرایم جنگی را براه انداختند و پیوسته در مطبوعات از عدالت سخن گفتند. دریغ و درد! برعکس در عمل بلند ترین کرسی های دولتی را به جنگسالاران و ناقضین حقوق بشر سپردند."

حرفهای بالا را نبی اثیر ژورنالیست و تحلیل گر سیاسی در مزارشریف گفت.

آقای اثیر اضافه کرد که عدالت خواهی بسیاری از نهاد های خارجی و داخلی مدافع حقوق بشر و دولت کرزی جهت اغوای مردم است وبه دروغ، های هوی عدالت خواهی براه می‌اندازند.

روح الله رامح مسوول بخش عدالت انتقالی کمیسون مستقل حقوق بشر افغانستان خلاف سخنان آقای اثیر برای مردم در یک برنامه تلویزونی شام مورخ ۱۹ جدی اطمینان داد که مطابق برنامه عمل دولت، ارگان های تعقیب عدلی ایجاد میشود و بعد عدالت تطبیق میگردد.

اما عملا جنایتکاران روزبروز قویتر میشوند و تا سرحدی دست شان در جنایت و خیانت به وطن باز گذاشته شده که با خاطر آرام همدیگر بخشی نموده به برای فرار از عدالت، زیر نام «مصالحه ملی» قانون میسازند. ولی آیا شریفه های این کشور به یکچنین قوانین ارزشی قایل خواهند شد؟ آیا قربانیان جز محاکمه به چیزی راضی خواهند شد؟