۲۹ حوت ۱۳۸۶ ـ ۱۹ مارچ ۲۰۰۸
Payam-e-Zan



قسمت دوم

ورشکستگی و درماندگی رقتبار
روشنفکران خادی ـ جهادی در حمله بر «راوا»


قسمت اول این نوشته


آیا واقعا جای «گزارش مالی» میرهزار درد می‌کند؟

چرا برای اعضای صدیق «راوا» ـ و هر سازمان انقلابی دیگرـ منابع مالی و جزئیات مربوط به آن مشکل ‌شان را تشکیل نمی‌دهد؟ بسیار ساده به این دلیل که افراد در درجه اول جذب سیاست یک سازمان می‌شوند و با توجه به اندیشه و پیکار انقلابی، از جان گذشتگی اعضا، تاریخچه سازمان و زندگی در آن به آسانی باور می‌کنند که سازمانی چنین، هرچند سرشار از کَند و کپر و کمبود های دیگر، وابسته و اجیر نمی‌تواند باشد، به هیچوجه کمک‌های با قید و شرط را نپذیرفته، و متکی به خود می‌باشد. و به همین علت هم با تمام وجود می‌کوشند مصدر خدمتی مالی به آن شوند.این در مورد «راوا» هم مصداق دارد. به استثنای این و آن عنصر متزلزل که برای ترک مبارزه راه گنجشک می پالد، اکثر اعضای آن در زندگی کمتر از «ده و پانزده ساله» در‌می‌یابند که «راوا» در بند کمک مالی هیچ کشور و منبعی معین نیست بلکه از سوی هزاران هوادارش در سراسر دنیا، از طریق فروش صنایع دستی، جمعاوری اعانه در سخنرانی‌ها و شرکت در محافل بیشمار در امریکا و اروپا و اقیانوسیه و جاپان و غیره کشورها، فروش فلم‌ها و عکس‌های اختصاصی‌اش به رسانه‌ها، فروش نشریاتش به زبان‌های مختلف، دریافت حق مولف از چندکتاب منتشره در باره «راوا» و... مسایل مالی‌اش را پیش می‌برد. (۹) همچنان آن اعضایی که معاش دارند تمامی یا بخشی کلانی از آن را به «راوا» تحویل می‌دهند. شماری از اعضا دارایی‌های منقول و غیرمنقول خود را هم در اختیار «راوا» قرار داده‌اند. و همه‌ی اینها بدون اینکه دردی از ناحیه گزارش مالی احساس کرده باشند. (۱۰) حتی کم‌تجربه‌ترین‌ اعضای «راوا» باور دارند سازمانی که در بیرقش خون رهبرش نقش بسته و رهروانش دلاورانه بر ضد دژخیمان جهادی می‌رزمند، چطور ممکن است همانند پوشالیان وجنایتکاران بنیادگرا به وابستگی مالی تن‌دهد؟ آنان اطمینان دارند که «راوا» هرچه به دست می‌آورد در راه تحقق آرمان‌ها و اهداف سترگش به کار می‌گیرد؛ که امور مالی در دست کمیته مالی آزموده شده‌ی آن محدود است که مجاز نیست گزارش خود را به همه اعضا و «افکار عمومی» ارایه کند.علاوتا آنان آگاهند که «راوا» تلاش کرده کمک بدون قید و شرط از کشورها هم به دست آرد اما موفقیتی نداشته چرا که آنها با موضع راسخ استقلال‌طلبانه و آشتنی‌ناپذیر «راوا» در برابر بنیادگرایان و حتی کلمه «انقلابی» در نام «راوا» سازگاری نداشته‌اند. و اگر دست «راوا» پیش دولتی دراز می‌بود، انعکاس آن در سیاست و موضعگیری های «راوا» مسلماََُ بازتاب می‌یافت. شما آقای میرهزار لطفا برملا نمایید: «راوا» به کدام دولت در کره زمین وابسته است که اقتدایش به آن در فلان نوشته‌اش هم تبارز یافته است؟

اگر چنین فاکتی ندارید، پس فردی را رسوا سازید که شما را به این ادبار انداخته تا به جای تبیین اشتباهات سیاسی آگاهانه یا ناآگاهانه‌ی «راوا»، هم و غم ‌تان را گزارش مالی آن به «اعضا و افکار عمومی» تشکیل دهد؟

تا به حال مشکل هزاران هوادار خارجی ما را نبود ارایه گزارش مالی نساخته است. آیا مجبوریم تمایل خاد و خبرچینی چند ناراضی ذلیل و «کنجکاوی های» مشکوک «یک روزنامه نگار» را «افکار عمومی» به حساب آورده به آن بها قایل شویم؟

اگر «راوا» ذره‌ای استقلالش را به معامله می‌گرفت و زیر بار می‌رفت، وضع به یقین فرق می‌کرد و به مقام ها و دفتر و دیوان بیشتر و وسیعتری از «کمسیون مستقل حقوق بشر» و «وزارت امور زنان» دست می‌یافت. منتها دیگر «راوا»یی می‌بود تسلیم شده، «جامعه مدنی» شده، «انجمنی» شده و بی‌مسلک و بی‌وقار و بی‌شمشیر در برابر جنایتکاران که از مردم خاینانه می‌طلبد «گذشته‌ی تاریک را ننگرند» و به روی حاکمیت رهبران نستوه جهادی لبخند زنند!

غیر از آلت دست شدن بیماران ضد «راوا»، به نظر می‌رسد فلاکت زدگی دیگر شما آقای میرهزار آنجاست که «راوا» را با «مقامات محترم» اشتباه گرفته‌اید که بلیونها دالر را می‌زنند و هیچ هم نیست که سیر شوند. لیکن شما به جای افتیدن پشت فرعون های خونخوار جهادی،از عدم ارایه گزارش مالی «راوا» از خود بیخود شده اید که توان مالیش متاسفانه به یک ملیونم هیچکدام آنان منجمله سیما سمر نمی‌رسد و از بخت بد شما که به اختلاس یک افغانی از مردم هم ملوث نیست.

و فرض کنیم مسایل مالی «راوا» چندان به اصطلاح «شفاف» نباشد، آیا می‌توانید بفرمایید این چه تاثیری منفی بر مبارزه پرافتخار و سلحشورانه‌اش علیه جنایتکاران و خاینان داشته است؟

مردم از روی موضعگیری شما در قبال سرجنایتکاران شیعه و رژیم ایران فوری شک واواکی بودن را بر شما کردند یعنی تعیین کننده این موضعگیری بود چه گزارش مالی می‌دادید یا نمی‌دادید. گو اینکه گزارش مالی نهایت «شفاف» و مظلومانه شما در «کابل پرس» سرمویی از ظن مردم به موضع سیاسی شما نکاسته است. هر کس می داند که رکلام یک «گزارش مالی» چقدر آسان است و راهی برای چک کردن آن وجود ندارد. دژخیمان نیز بی غل و غش ترین «گزارش مالی» دنیا را با تصدیق بانکهای سویس و امریکا سرهم بندی می‌توانند ولی مردم اعتنایی نمی‌کنند. مردم در قدم اول قطره های خون را بر سر و ریش آنان می‌بینند و همین نمی‌گذارد قوغ انتقام در سینه‌ی شان به سردی گراید. مگر برای «مارشال» و استاد قانونی و دوستم و سیاف و عطا محمد و گلابزوی و اسماعیل و ربانی و جنرال داوود و اغبر و محقق و ضیا مسعود و پیرم‌قل و صدها استاد دیگر ارائه چیزی به نام «گزارش مالی» دشواری‌ای دارد؟ مگر همین وزیران خاین «هفته حسابدهی» در برابر وکلای خاینتر از خود نداشتند و همگی سرفرازتر و کاکه تر از شما قیافه نگرفتند که «حساب و کتاب ما به سفیدی کاغذ سفید بود»؟ مگر آصف محسنی در اظهار اینکه مدرسه چند میلیون دالری‌اش از عواید جهاد است دچار محظوری شد؟

اما شما ملزم به اندیشیدن مثل ما نیستید. شما تاجایی که وسع دارید پشت جهاد کشف وابستگی مالی و سیاسی «راوا» را ایلا ندهید. فقط امید اعلام دارید که اگر نتیجه تفحصات به دلخواه شما نبود آیا به شرمساری خود از «راوا» در «کابل پرس» اعتراف خواهید نمود؟

«راوا متاسفانه به اعضای خود هم تاکنون گزارش مالی ارايه نکرده است و تنها سران آن می دانند که وضعيت مالی اين سازمان به چه شکلی می‌باشد.»

کاش «راوا» توانسته باشد که هرچند ارایه گزارش مالی را به زعم میرهزار «خودکشی» و «حذف» نمی‌داند، آن را از چشم و گوش جاسوس پیشگان و سست عناصر ـ از نوع آنانی که خود را زیر پای شما انداخته اندـ دور نگهداشته باشد. از آنجایی که اعضا «سران» را می‌بینند که به فساد مالی آلوده نیستند و خلاف تصور بدطینتانه‌ی شما، بر اساس ارائه وقتا فوقتا گزارش مالی «راوا» می‌دانند که «پولی که به نام دفاع از زن افغان گرفته می‌شود، چه می‌شود» لهذا در زمینه هیچ نگرانی‌ای ندارد.

سپس میرهزار با استناد به بخش انگلیسی سایت «راوا»، آن را یک ان جی او می‌یابد تا یک سازمان سیاسی.

بلی «راوا» یک سازمان سیاسی ـ اجتماعی است و لبه‌ی فعالیتهای اجتماعی آن همانقدر منزه و برا است که لبه‌ی سیاسی‌اش. و صبغه‌ی سیاسی «راوا»ست که آن را یکسره از «ان جی او» ها متمایز گردانیده و با توجه به سیاست ضد بنیادگرایی‌اش است که سازمان‌ها و افراد عدالتجو و دموکراسی‌خواه علاقمند کمک به آن اند و برای دولت‌ها و نهاد‌ها و افراد بنیادگرا با امکانات بی در و پیکر، به صورت یک مزاحم و استخوانی در‌آمده که در گلوی‌شان گیر می‌کند. در عینحال این جنبه سیاسی برای «راوا» دشواری‌های متعددی آفریده است. اما هرگاهی هم که مجبور شده برای دریافت کمک، بین سیاسی و اجتماعی بودن یکی را انتخاب کند، گذشتن از اولی را تسلیم و خیانت پنداشته است.

«تمام داد و ستد های مالی راوا ـ این سازمان خود ممتاز خوانده ــ (۱۱) پوشيده و مخفی تر از گروه هايی‌ست که تجارت حقوق بشر می‌کنند.»

درست است. آن دزدان به خاطر ترس از افتادن طناب مردم به گردن شان داد و ستد خود را می‌پوشانند یا ساختگی و غلط ارائه می‌نمایند. «راوا» اما با در نظرداشت دشمنان قویتر و کوشش‌های خاد و استخبارات کشورهای مختلف برای نفوذ در آن از طریق خریدن اعضایش، حتی‌الامکان پنهانکاری می‌کند.

مقایسه «راوا» با «ان جی‌او»های تجارت پیشه‌ی مظنون و فاسد ناشی از همان شالاقی ضد «راوا» است. «راوا» سالهاست افتخار افشای جنایتکاران سنی و شیعه، «ان جی‌او»های آنان و اربابان خارجی و روشنفکران آنان را دارد که در مقابل طبیعی است اگر در معرض افترائات و دشنامهای بی‌ناموسانه قرار گیرد.

دیگر گپ را کشال نمی‌کنیم آقای میرهزار جز تکرار موکد اینکه: «راوا» گزارش مالی ندارد، شما افشایش سازید که چقدر گرفته، از کجا گرفته، چه شده و «سران»‌اش در کجا برای خود قصرها آباد و حساب‌های بانکی باز کرده و سرگرم عیش و نوش اند. در غیر آن دروغگو که ثابت می‌شوید هیچ، به اثبات می‌‌رسانید که در برخورد به «راوا» حنجره‌ی خاد، واواک، سرجنایتکاران و کلیه فرهنگیان خادی ـ جهادی هستید.

و حرف نهایی اینکه افسوس که وضع مالی ما بسیار بد است طوری که حتی امکان تجلیل روزها و برگزاری محافل و کنفرانس‌ها و انتشار اسناد زیادی را از ما سلب می‌کند ورنه پارلمان و حکومت و ولایت و سفارت و قومندانی و ... را زیر پای جنایتکاران و چوچه سگان ادبی و تبلیغاتی شان به جهنمی شعله ور بدل می‌کردیم.

آماج «راوا» و آماج میرهزار

پرسش دوم جالبتر و غریب تر و خنده آور تر از پرسش نخستین است:

«در نشرات راوا فقط عده‌ای خاص کوبيده می‌شوند و از ساير عناصر کليدی دزدی و جنايت در افغانستان خبری نيست.»

و به ترتیب نامهای انورالحق احدی، اشرف غنی احمدزی، سید فاروق وردک، کریم خرم، ضیا بومیا، حبیب‌اله رفیع و زلمی خلیل زاد را نمونه آورده که «راوا» به آنان «هیچ اشاره‌ای نمی‌کند. دریغ از حتا یک جمله علیه آنان.»

«راوا» می‌تواند و چه خوب است متلاشی شود اگر از پیکار برضد جنایتکاران خادی ـ جهادی و مالکان شان بازایستد. زیرا با چنین تسلیم‌طلبی‌ای ضرورت تاریخی و مترقی‌اش را از دست می‌دهد. اما متلاشی شدنش به دلیل «عدم ارایه گزارش مالی» و «تاخیر در تاختن به جنایتکاران»، رویای خوش خاینانه‌ی شما و کلیه جنایت سالاران و فرهنگیان خادی ـ جهادیست که با احساس بازهم فرود آمدن تبر های «راوا» بر فرق تان درهم خواهد شکست.

هرآدم فارغ از فساد ضد «راوا» با نگاهی گذرا به نوشته های ما در می‌یابد که «راوا» دولت و در درجه اول عناصر سرجنایتکار و «کلیدی» آن را از جنس شیعه و سنی و پشتون و غیرپشتون یکسره افشا می‌نماید. ولی در متن این برخورد تا جایی که اطلاعاتش اجازه می‌داده به ناگزیر از مکث روی عده‌ای از جنایت سالاران و شرکا نیز بوده است.

آیا کامران میرهزار، آنقدر بیسواد و سطحی است که نمیتواند به این نکته پی برد؟ نه. او آنقدر غبی و بطی الانتقال نیست. آنچه او را به این «پرسش ها و کنجکاوی ها» (پرسش ها و کنجکاوی هایی که در مورد شرکتهای مافیایی «امنیتی»، «جامعه مدنی»ها، احزاب متشکل از خادی ـ جهادی های درجه دو، رسانه های برقی و چاپی، «ان جی او»ها و بانکها و شرکتهای هوایی وابسته به جنایتکاران، سفارتخانه ها و... می‌خشکند!) وامیدارد، در بهترین حالت همانا تنگ آمدن قافیه در لجن پراکنی‌ بر «راوا» و ضجه‌اش از تبر «راوا»ست که راست بر درز خادی ـ جهادی روشنفکران می‌نشیند. و در بدترین حالت، «پرسش ها و کنجکاوی ها»ی بی‌پایانش به دستور «واواک» و جنایتکاران است. خرده گیریهای او به «راوا» به ناآرامی و اشلق طفل گریانی می‌ماند که اگر مثلا ده بشقاب خوشرنگ هم در برابرش بگذاری آرام نمی‌گیرد تا بشقاب شکسته و بوگرفته‌ی قدیم خودش را به دستش ندهی!

برای میرهزار مهم نیست که «راوا» چکونه سیستماتیک و مستمر گلبدین، خلیلی، سیاف، طالبان و ... را افشا نموده است. گناه کبیره «راوا» اینست که چرا در برخورد به خرم، وردک، بومیا و... «تاخیر» داشته است!

«راوا» پیوسته خاینان و سرجنایتکاران خادی و جهادی گفته و اگر نامها را هم آورده معمولا با اضافه «وغیره، ‌از این قبیل و...» بوده است که یعنی هیچ استثنایی را نمی‌شناسد هرچند در میزان خیانت و جنایت آنان تفاوتهایی موجود باشد. اما در روز فرخنده‌ی محاکمه، مجازات همه‌ی آنان یک برابر نخواهد بود. (۱۲)

انورالحق احدی: این ادعا که «راوا» به انورالحق احدی برخورد لازم را نداشته کذب است. ما در مطلبی راجع به میهنفروش سرشناس دستگیر پنجشیری و در جایی دیگر همانقدر که می ارزید علیه او گفته‌ایم.

اینکه شما آن را ناکافی دانسته و رقصیدن او به دهل فهیم و شرکا (مظاهره ضد پاکستان) را «حساسیت» ما نسبت به مظاهره ضد پاکستان می‌نامید، حاکی از وجود همان کرم ضد «راوا» در روشنفکران خادی ـ جهادیست. ما تکرار کرده‌ایم که جنایت سالاران سگهای شیرخورده‌ی دولتهای پاکستان بوده اند و فریب تظاهرات واکتهای ضد پاکستانی امروز شان را نباید خورد که می‌خواهند بر چهره خونبار شان ماسک «ملی» و «وطنپرست» را بزنند. هرگونه اکسیونی ضد پاکستانی باید همراه باشد با شعار های ضد ایران که همسایه خطرناکتر و موذی تراست. اگر پاکستان وحوش طالبی‌اش را علیه ما وچ می‌کند، ایران نیز زنجیر سگهای هار «اتئلاف شمال»اش را در دست دارد.

حقیقت اینست که «راوا» مسرت خواهد داشت که سراسر کشور را پر از صحنه‌های نمایشهای توده‌ای دموکراسی خواهانه و ضد مداخله پاکستان و ایران و عوامل بومی اینها در افغانستان ببیند.

جمله‌ی «انورالحق بیچاره‌ایست که دیدیم ...» قبل از هرچیز این را می‌رساند آقای شاعر که شخصی که آنقدر ذلیل شود که به ساز «مارشال» جنایت برقصد، دیگر به لعنتی هم نمی‌ارزد. این حدود نفرت از اوست بدون آگاهی از «داشتن خانه های ملیونی در امریکا» و مفاسد بانک جهانی و پروژه ها و انجیو ها و ....او.

ولی شما، از روی همان بهانه جویی های کودکانه می‌نویسید: «جای تعجب است که راوا حتا یک حمله‌ای درست که درخور این دزد اموال ملت باشد، ندارد.»

اولا ما جمله‌ای بنیادی در مورد «این دزد اموال مردم» داشته‌ایم که بر مبنای آن اگر همراه علیا مخدره فاطمه گیلانی، از وزارت مالیه و سره میاشت، دزدی هم نمی‌کرد، سفید نمی‌شد زیرا او را شریک جنایت سالاران می‌شناسیم نه دشمن آنان.

Some Afghan so-called intellectuals with criminal Ata Mohammad
Partow Nadri with criminal Ata Mohammad

این گردن پتی خاص روشنفکری لئیم پرتو نادری در برابر یک جنایت سالار نیست. این نمای خواری و پستی همه شاعران و نویسندگان و روزنامه نگاران سازشکار و شیر خادی ـ جهادی خورده از اکرم عثمان و خالده فروغ و واصف گرفته تا سمیع حامد و عسکر موسوی و حمیرا نگهت دستگیرزاده، سپوژمی زریاب، سیاهسنگ و ... در برابر دژخیمان پلید جهادی به شمار می‌رود. در غیر این صورت، آنان باید پرتو نادری و رهنورد زریاب و منیژه باختری و همراهان را که بر دست خونپر عطا محمد بوسه زدند، تف باران می‌کردند.

آقای میرهزار، دست بوسی حامد گیلانی بی‌نهایت مشمئزکننده است اما از آن عق‌آورتر سرخمی پرتو نادری در برابر عطامحمد جلاد است. ولی سوال اینجاست که چرا «کنجکاوی» «روزنامه نگار کنجکاو» را تور نداد، یابووار آن را دید و لب از لب نگشود؟

Hamid Gailani kisses Laura Bush's hand

ثانیا، خوب گوش کنید آقای میرهزار: ما معتقدیم که باید بر افشای سرجنایت سالارن تمرکز داد و نه سگهای درجه دوم شان. داکتر رمضان بشردوست یا شما که با من من اسناد فساد احدی و احدی هابه صحنه بیایید، به نظر ما به فرع و به معلول پرداخته اید و بنابرین زحمت تان هدر یا کم ارزش خواهد بود. لحظه‌ای تصور کنیم شما اسناد متعددی از خیانتهای محقق را در وزارت پلان انتشار دهید بدون اشاره به جنایتهای خودش و بابه واواکش، این به آن معناست که محقق با لنگی و چپن و پیکی برآمده‌اش از ستاره های «قیادی» است که شما هیچ «مشکل» دیگری با او ندارید جز «عدم شفافیت» هایی در دوران مشعشع وزارتش! رشوه خوری و هر چتلی خوری دیگر اینان تحت الشعاع خونخوری شان رنگ می‌بازند نکته‌ای که شما به سهم خود نمی‌خواهید زیاد برجسته شود. محقق و امثالش به دلیل فساد مالی و غیرمالی اگر محاکمه هم شوند قیمت ندارد. آنان باید به مثابه جنایتکاران محاکمه گردند. آنان اگر بر فطرت رشوت خوری، اختلاس و هر خباثت و خیانت دیگری ممزوج در خون شان فایق آمده و در کار اعمار مجدد، فرشته و معجزه‌گر تثبیت شوند و در احاطه بر علم و تکنولوژی به صورت نوابغ عصر عرض اندام نمایند، بازهم برای مردم ما و مخصوصا کابلیان همان دژخیمانی پلید اند که اگر از دنیا یک روزهم بماند، باید محاکمه و مجازات شوند، چیزی که شما به شیوه بی.بی.سی و صدای امریکا زیر می‌زنید. این است یک اختلاف بزرگ بین شما و «راوا».

شما و کلیه روشنفکران عافیت طلب و توبه کرده کافیست بتوانید آزادانه شعر و داستان و مقاله بنویسید و سر و کله تان در رسانه ها پیدا باشد تا نه تنها گذشته و تجاوز به ناموس تان را به دست تبهکاران سی سال اخیر از یاد ببرید بلکه حاضرید برای مردم هم از زبان جنایت سالاران شب و روز وعظ کنید که گذشت داشته باشند تا خدا اجر بیشتر نصیب شان کند. (۱۳) و این است دومین اختلاف بزرگ بین شما و «راوا» و روشنفکرانی که با الهام از مردم، جنایت سالاران را نبخشیده و در راه نبرد تا به آخر با آنان سوگند می‌خورند.

زلمی خلیل زاد: او یک امریکایی است و عاشقانه تر از بوش و دیک چینی و کاندولیزا رایس، دلش برای تامین منافع امریکا می‌تپد تا افغانستان. او آماده است دهها بار افغانستان را با کمال میل زیر پای دولت امریکا ذبح کند.

حساب با او در واقع حساب با بوش و اداره‌اش است به خاطر قتل هزاران هموطن بیگناه، نصب «ائتلاف شمال» بر کشور، عذر نخواستن از توهین و خیانت به ملت ما، محکم کردن جای پای امریکا در افغانستان به بهانه «مبارزه علیه تروریزم» و ...

تصور نمی‌کنیم گیر آوردن آقای خلیلزاد آسان باشد. با اینهم اگر تا آن روز دنیا چنان سامانی یابد که او را در محکمه داشته باشیم فبها. مطلب راجع به استغاثه‌ی ملا شینواری به بوش جهت تمدید ماموریت خلیلزاد را بخوانید که شاید موجب خجلت تان شود.

مضافا، در کارتون روی جلد شماره ۶۳ «پیام زن»، خلیلزاد در حالی نشان داده میشود که با هیجان از دم پنج کبچه مارش، ضیا مسعود، قانونی، اسماعیل، سیاف و خلیلی گرفته آنان را مستی می‌دهد. با دیدن این کارتون از اتهام تان به ما هیچ خجالت نکشید فقط قول بدهید کاریکاتوری می‌آورید از بابه خامنه‌ای که زنجیر سگهایش منجمله محقق را در دست دارد. کارتون ما که برای جناب شما «حتا یک جمله علیه عناصر کلیدی» شمرده نمی‌شود. اما کارتونی با مضمون بالا را که چاپ نمایید برای ما و دیگران بسیار مفهوم خواهد داشت. خود را تیر نیاورده و دست به کار شوید!

خانم خلیلزاد و کتاب: جریان انتشار کتاب توسط خانم خلیلزاد در شماره ۵۹ «پیام زن» در پاسخی به یک نامه آمده است. شایان یادآوریست (نکته‌ای تذکار نیافته در آن پاسخ) که آدرس بانکی‌ای که در کتاب برای جمعاوری اعانه داده شده، به «راوا» تعلق ندارد و هرچه به آن واریز شود به حساب نویسندگان (شرل بنارد و ایدیت شلافر) می رود.

در باره اینکه خانم بنارد مشاور «راوا» معرفی شده است، به این توضیح اکتفا می‌کنیم:

پیش از زیر چاپ رفتن کتاب، متن کامل آن برای «راوا» فرستاده شده بود که اثری از «مشاور بودن خانم خلیلزاد» در آن وجود نداشت. پس از چاپ و پخش کتاب در سراسر دنیا، هواداران ما که متوجه موضوع شده بودند از ما معلومات خواستند. ما با ناباوری از خانم خلیلزاد پرسیدیم و او نیز در ایمیلی مورخ ۱۷ جون ۲۰۰۲ اظهار ناراحتی کرد. تا حال واضح نشده که آوردن لقب «مشاوریت» کار کی بوده است. با ناشر هم خود خانم بنارد کار میکرد و ما از اول تا آخر هیچ ارتباطی با آن نداشتیم.

خوب، ما چه می توانستیم جز اینکه به همه و هرجا که مسئله مطرح میشد آنرا قویا تکذیب کنیم؟ «آمازون» هم در مسئله دخل ندارد و طبق معمول در معرفی هر کتابی، آنرا از روی پوش جلد نقل کرده است.

متن کامل نامه خانم خلیلزاد را در اینجا می‌آوریم و نیز از میان چندین نامه، نامه‌ای از داکتر لینت را که به نمایندگی عده‌ای از هواداران «راوا» در آسترالیا به وی نگاشته است همراه با پاسخ شرل به آن . اهمیت نامه دومی در آنست که اگر نیت سو مطرح نباشد، یک فرد علاقمند، مسئله‌ای غیر قابل قبول نسبت به «راوا» را مسئله‌ی خود پنداشته و صمیمانه با آن برخورد میکند. در غیر آن چنانکه رسم تمام مخالفان ماست، با تمسک به آن به «راوا» بهتان میزنند.

کنفرانس بن: نماینده «راوا» در اثر کارزار گسترده و جهانی هوادارانش به کنفرانس بن راه یافت. خانم خلیلزاد مایل بود «راوا» جز هیئت «پروسه روم» در کنفرانس شرکت جوید که ما رد کرده و از خواست حضور مستقل خود قدمی عقب نرفتیم. ازآنجایی که ما روی نظرات و افشاگریهای صریح خود علیه قصابان جهادی در کنفرانس پای فشردیم، از شرکت در جلسات رسمی آن محروم شدیم. این بدون تردید مغایر خواست آقای خلیلزاد نبود که آشکارا همه کاره‌ی کنفرانس به شمار می‌رفت.

بعضی ها نفس شرکت «راوا» در کنفرانس بن را اشتباه می‌دانند. ما کوچکترین توهمی نسبت به کنفرانس نداشتیم ولی سنجیدیم که افشایش با حضور در آن ارزشمندتر از افشایش از بیرون خواهد بود که در هرحال میسر است. و بنابر موضع قاطع «راوا» بود که در هیچیک از تصامیم و فیصله های آن امضایش وجود ندارد. ولی در طول کنفرانس یگانه صدایی که آن را به مثابه مجمعی زیر سلطه‌ی نمایندگان جنایت سالاران به مردم دنیا می‌شناساند، صدای «راوا» بود.

اگر «راوا» ذره‌ای استقلالش را به معامله می‌گرفت و زیر بار می‌رفت، وضع به یقین فرق می‌کرد و به مقام ها و دفتر و دیوان بیشتر و وسیعتری از «کمسیون مستقل حقوق بشر» و «وزارت امور زنان» دست می‌یافت. منتها دیگر «راوا»یی می‌بود تسلیم شده، «جامعه مدنی» شده، «انجمنی» شده و بی‌مسلک و بی‌وقار و بی‌شمشیر در برابر جنایتکاران که از مردم خاینانه می‌طلبد «گذشته‌ی تاریک را ننگرند» و به روی حاکمیت رهبران نستوه جهادی لبخند زنند!

«راوا» آنانی را که آغشته به همکاری با باند های جنایتکار تشخیص دهد که خیانتها و جنایتهای باند و خود شان را بدون کم و کاست و حرامزادگی های معمول که سالهای خون و خیانت جهادی را «سوءتفاهماتی بین برادران» می‌نامند، افشا ننموده و از مردم پوزش نخواسته باشند، خاینان جانی‌ای می‌داند که تا ولچک و زولانه شده تحویل زندان و محکمه نشوند هیچکس و هیچ مقام حق عفو آنان را ندارد. صرفا عضویت در رهبری باند های میهنفروش جرم آنان را محرز می‌کند چه در مقامهای کنونی شان مرتکب جنایتهای اقتصادی، اعمال شوونیزم منطقوی، مذهبی یا زبانی، غصب چند پست، نفوذ در این و آن نهاد، تحدید آزادی بیان و ازین قبیل شده باشند یا نه. انگشت ماندن شما آقای میرهزار و شرکا بر اینگونه جرایم در واقع ندیدن داغ خون و خیانت و بی‌ناموسی در پیشانی آنان و بدینترتیب تخفیف مسئله است. سید فاروق وردک، کریم خرم و حلیم تنویر گلبدینی یا ضیاء بومیا (۱۴) در پیراهن نخواهند گنجید و از شما و همفکران ممنون خواهند بود که به هر جرمی متهم شوند اما دستهای خونپر گلبدینی و سیافی شان را کسی نبیند. درحالیکه اگر این جنایت پیشگان به عنوان والی و وزیر و سفیر و قومندان و ... ماه را هم بر زمین بیارند، باید به علت سابقه آدمکشی شان پهلوی جنایتکاران محکوم به اعدام نشانده شوند.

به خاطر شیرفهم شدن موضوع سه نمونه دیگر: سرور خان دانش تا زمانی که از جنایات مزاری، خلیلی، محقق و خودش و همقطاران پرده برنگرفته است، طوق لعنت باند وحدت بر گردنش خودنمایی خواهد داشت. و بر همین مبنا باید محاکمه شود. خورد و برد و قومبازی و فساد و واسطه بازی و بیکارگی و هر مرداری دیگر در وزارت عدلیه (در واقع همه‌ی وزارت خانه ها) در برابر وحدتی بودنش رنگ می‌بازد. و به فرض محال او از هر خیانتی در زمان وزارتش مبرا باشد، این نباید شمه‌ای از سنگینی خیانت عضویتش در حزب وحشت بکاهد.

تورن اسماعیل که اگر کله و نیمه وجدانی می‌داشت و در زمان وزارتش افغانستان چمن وچراغان می‌شد، بازهم به عنوان یک سرجمعیتی جایش در ردیف اول جنایت پیشگان است.

و یا رنگین خان سپنتا گذشته از همه پستی هایش، صرف به خاطر تعیین یک جنایتکار خلقی مثل سلطان احمد بهین به حیث سخنگویش مستحق محاکمه و مجازات است.

اشرف غنی احمدزی: او اگر هم بتواند اتهامهای کامران میرهزار را رد کند، از نظر ما صرفا به سبب پشک داکتر عبداله، یونس قانونی و ... شدن و همکاریش با خون آشامان «ائتلاف شمال» سزاوار جزا می‌باشد. اما کشف روابط او با «سی آی ای» است که جزایش را سنگین‌تر خواهد کرد. از کارنامه‌اش در پوهنتون کابل اطلاعی نداریم لیکن خیانتهای «اقتصادی» وی در مقایسه با مورد های بالا هیچ اند. با اینهم خوب است لیست شوند که به درد محاکمه خواهند خورد.

آقای میرهزار «راوا» را به رفاقت با اشرف غنی می‌آلاید در حالیکه ما خصومت حتی شخصی این فرد با «راوا» را هنگامی که به عنوان مترجم لخضر براهیمی وظیفه داشت دیده و حس کرده‌ایم، (۱۵) مع‌الوصف او را با جنایت سالاران همتراز نشمرده‌ایم. به اشرف غنی در «پیام زن» برخورد شده است که البته چشم میرهزار در دیدن آن کور می‌شود.

حبیب اله رفیع: در باره حبیب اله رفیع نیز افلاس ترحم انگیز میرهزار عیبجو در حمله بر «راوا» هویداست تا نکته‌ای جدی.

از «وابستگی ها و مشاور غیررسمی خرم» بودن آقای رفیع خبر نداشتیم که اگر موثق باشد مهمترین داغ پیشانی ایشان است. اما تبلیغاتچی کرزی بودن هزار بار شرف داشت بر تبلیغاتی چی بودن برای قانونی، سیاف، محقق، مسعوده جلال و....

تعیین کننده در شخصیت او و امثالش اینست که در برخوردشان به جنایت سالاران غیرپشتون مرض شرم‌آور پشتونبازی عیان است یا نه. اما میرهزار به این موضوع بهایی نمی‌دهد. دغدغه و دردک‌ شاعرانه و روزنامه نگارانه‌اش اینست که حبیب‌اله رفیع «بیش از ده شغل را در رسانه های مختلف» غصب کرده و در انجمن «سفما» «خود، خود را به عنوان عضو هيات رييسه انتخاب کرده بودند»!

کامران خان، دیگر چیزها یکسو، به ما بگو آیا حبیب اله رفیع مثل استاد پرتو نادری، استادرهنورد زریاب، استاد منیژه باختری و سایر استادانت به نجاست خوری جلاد عطا محمد شتافته تا او را باطل بدانیم؟ مشاور بودنش شاید (ولی حتمیت ندارد) توجیه اقتصادی داشته باشد. اما بوت پاکی عطا محمد ها نامی ندارد جز فرومایگی و توهینی رذیلانه به مردم سوگوار.

و تو نمیدانی که تنها نرشیرنگارگر دهها رفیع را در شکم دارد!

برای روشنفکری که رویای تلایی‌اش نیل به مقامی در دولت مافیایی باشد، «غصب» آن مقام توسط دیگری مصیبت عظما تلقی شده، دل و جگرش را آتش زده و قوله‌اش را به آسمان بلند می‌کند.

با این افق نازلِ میرهزار کی شک دارد که اگر کریم خرم یا حبیب‌اله رفیع، او را به مدیریت کدام انجمن منجمن می گماشت، مخلصانه تر و رامتر از سمیع حامد و رهنوردو...زیر پای «محترم وزیر صاحب» و «رهبران موثر جهادی» و حتی سلیمان لایق ها می‌لولید؟

روشنفکران مفلوک و مشاطه گر بنیادگرایان که با پرچم «فضا و جامعه‌ی باز» و «مبارزه علیه نگره‌ی چپ کلاسیک» همآوا با جنایت سالاران در ایران و افغانستان در حرکت اند، آنقدر فرومایه اند که به مجرد آشنا شدن دندان شان به استخوان شهرت یا یک مقام، به هر دنائتی تن داده، از انتقاد های حتی خنثا بر دژحیمان می‌گذرند و بی‌شخصیتی را به جایی می‌رسانند که به تقلید از حامد کرزی چپن سر شانه می اندازند!

ضیا بومیا: در مورد ضیا بومیا دوباره هفته فهمی تان نمایان می‌‌باشد. می‌فرمایید او نظامی سابق جنایتکار سیاف است. برای ما همین کافیست که او را به عنوان یک قلمزن دلال سیاف و شرکا بشناسیم. ولی او را «ان جی او سالار به تمام معنا»، «سوءاستفاده گر از نام خبرنگاران» و «کچالو فروش» (۱۶) نامیدن دُم موضع ارتجاعی و سازشکارانه‌ی خود شما را در مقابل جنایتکاران نمایان می‌سازد. یک تروریست سیافی را آن چیزها نامیدن (صرفنظراز توهین به هزاران کچالو فروش) به ناز دادن او می‌ماند که اگر آن «کجرویها»یش را اصلاح کند، گلمهره و نازنین می‌شود! آصف محسنی و صبغت اله مجددی هم به او خواهند گفت «بچیم اینقدر انجیوسالار، سوءاستفاده جو و کچالو فروش نباش که خوب نیست و خدا را خوش نمی‌آید»!

مردم ما ممکن است «کچالو فروش» را ببخشند اما از محاسبه با جنایتکار هرگز چشم نخواهند پوشید.

چاپ نکردن عکسهای جنایت سالاران شیعه امری تصادفی؟

اینقدر نسبتا مفصل به پرسشها پرداختن چنانکه یادآور شدیم عمدتا به خاطر آگاهی هواخواهان شریف «راوا» بود. (۱۷) در غیر آن می‌شد بسیار آسان بگوییم:

«راوا» سالهاست ازالف تا یای سرجنایت سالاران را بدون هیچ ملاحظه کار‌ی‌ای افشا نموده است. هر شخص ـ به شرط نداشتن آجندای پنهانی ـ میداند که وقتی «راوا» مالکان را بزند دیگر باید مرض داشت که آن را متهم به داشتن نظر مساعد نسبت به این و آن چاکر آنان کرد. ولی اکنون که مرغ شما یک لنگ دارد، سخن را کوتاه می کنیم: شما آقای میرهزار بر ضد چهار نام به مثابه نوکران گلبدین و سیاف و «آی.اس.آی» و ... و بر ضد سه نام به عنوان حامیان جنایتکاران و دزدان ملت و... قطعنامه‌ای ترتیب دهید تا ما اولین امضا کننده‌اش باشیم. درست؟

همزمان، اجازه دهید بخواهیم در بیانیه‌ای تصریح بفرمایید که: اگر با بابه خلیلی و بابه محقق و بابه مزاری و بابه اکبری علایق ایدئولوژیک، قومی، مذهبی و رژیم ایران دوستی ندارید، آیا «نقص فنی»، جادو وجنبل «آی.اس.آی» یا «سی.آی.ای»، دست خلیلزاد و یا اوضاع جوی در کار بود که چاپ عکس این چهار تن در کنار عکس های جنایت سالاران سنی و پشتون ناگهان از یادک «شاعر و خبرنگار کنجکاو» می‌رود؟ (اصل عکس که به تاریخ ۲۹ مارچ ۲۰۰۸ از کابل پریس برداشته شده)

چطور است که «کابل پرس» مدعی ضدجنایت سالاران بودن، زیر نام «آزادی مطبوعات» آنهمه نوشته در دفاع مستقیم از دژخیمان غیرپشتون را به نشر می‌رساند؟

آنان رسانه های بیشمار خود را دارند و اگر تعصب خاینانه‌ی ضد پشتونی در کار نیست، چرا باید «کابل پرس» هم جولانگاه خفاشان مذکور باشد؟ و بالاخره و مهمتر از همه اگر نفوذ «واواک» را نه بیشتر بلکه دست کم به اندازه «آی.اس.آی» خطرناک و ویرانگر تشخیص می‌دهید، منحیث یک «روزنامه نگار، نویسنده و شاعر» درس خوانده و کلان شده در ایران، اجنت های سیاسی و ادبی ذکور واناث افغانی «واواک» را در افغانستان و ایران معرفی نمایید.

رجز خوانی های پهلوان میرهزار با نیکر سه رنگ سبز و سفید و سرخ و خالکوبی هایی از محقق و خلیلی و مزاری بر بازوانش، در برابر «راوا» با جمله‌ های زیر پایان می‌گیرد:

«راوا برای اينکه تضادهايش را جبران کند بايد از مردم افغانستان صميمانه به دليل برخورد يکجانبه با جنايتکاران و دزدان بارها پوزش بخواهد و در عمل با تاختن به همه‌ی دزدان و جانيان و طرفداران آدم کشان، ثابت کند که فقط يک اشتباه بوده و عمدی در ميان نبوده است. بايد تاختن خود را به اين دزادن و جانيان و طرفداران آدم کشان به دليل تاخيری که داشته است دو چندان کند. ورنه بايد راوا در انتظار متلاشی شدن خود ابتدا توسط اعضايش باشد.»

لیکن طفلک سی و چند ساله‌ی ما با هیستری ضد «راوا»، در آخرین حرفهایش هم خرابی می‌کند.

او هفت نفر قلمدادی‌اش را « دزدان و جانیان و طرفداران آدم‌کشان» در افغانستان می‌پندارد که «راوا» در «تاختن» به آنان «تاخیر» داشته!

نمیدانیم چه فایده‌ای خواهد داشت در گوشش یاسین بخوانیم که «راوا» نام عناصر زیاد دیگری هم در سطح آن هفت نفر به شمول نوع گلبدینی و سیافی و شیعه و واواکی آنان را نیاورده که نمی‌دانست یا اهمیت و ضرورت نداشت؟ درست مثل اسامی شاعران و نویسندگان خادی ـ جهادی که کجا ممکن است و می‌ارزد که همه را ذکر کرد. ولی آدم باید مرضی‌ای لاعلاج باشد که این را حمل بر «برخورد یکجانبه» کند. منتقد گیج شده نه از «تضاد های راوا» بلکه از تبر های «راوا» بر جنایت سالاران و دلالان ادبی آنان، ما را به دلیل «نتاختن» به کریم خرم و فاروق وردک و ضیا بومیا بد و رد می‌گوید. اما چرا از «نتاختن» ما به دهها جنایتکار شیعه مذهب و غیرپشتون در سطح آن سه جنایتکار ایراد نمی‌گیرد؟

مثلا ما به بوبو آزیتا رفعت، بوبو صدیقه بلخی، بوبو مسعوده جلال، بوبو حسن بانو، بوبو ثریا صبحرنگ، بوبو فوزیه کوفی، بوبو شریفه زرمتی، بوبو نورزیه اتمر، بوبو سپوژمی زریاب، بوبو خالده فروغ و دهها بوبوی مافیایی ـ جهادی دیگر و نیز بابه حاجی الماس، بابه علی ستیغ، بابه قاضی نذیر احمد، بابه غلام جیلانی زواک، بابه نعمت‌الله شهرانی، بابه جبار شلگری، بابه سید علامه بلخی، بابه عبدالستار خواصی، بابه خسرو خالد، بابه سالار عزیز پور، بابه روان فرهادی، بابه پرخاش احمدی، بابه حمید عبیدی و ... برخوردی سزاوار و وافی نداشته‌ایم. ولی چرا این ناله‌ی میرهزار را بلند نکرده است؟

نکته مهمتر: ما اگر در افشای فقط هفت نفر مرتکب خطایی نابخشودنی شده‌ایم، شما آقای میرهزار به دهها خادی ـ جهادی که «راوا» به آنان «تاخته»، حتی با «تاخیر» نتاخته اید. نمونه: نامهای خلیل اله هاشمیان، نرشیر نگارگر، معصومه عصمتی وردک، جنرال رحمت اله صافی، ملا متوکل، فاطمه گیلانی، روستار تره‌کی، سلیمان لایق، روان فرهادی، فتانه گیلانی، تاج محمد وردک، نبی مصداق، حاجی قدیر، حاجی دین محمد، حسن ولسمل، عزیز نعیم، تاجور کاکر، حسن کاکر و ... گویا هیچوقت جایی در کله‌ی تان نیافته چه رسد به «تاختن» بر تاپه‌ی سیاه جهادی یا طالبی بر پیشانی زرد شان. لیکن ما به این خاطر فیلسوفانه به فکر فرو نرفته، شما را «رفیق» عناصر فوق نگفته و واویلا راه نه انداختیم چون با یک نگاه سرسری میتوان فهمید که «کابل پرس» ضد طالبان و بنیادگرایان غیر شیعه بوده و در فقدان آن نامها بر صفحه‌اش، تمایل به طالبان و آدمکشان پشتون مضمر نیست.

ولی ببنید آقای میرهزار که شما به خاطر آن «تاخیر» از سوی ما می‌خواهید زمین از حرکت باز ماند!

در توجیه این «محکم گیری» های غیر نورمال می گویید: «راوا يک سازمان است که حدود سی سال از عمر آن می‌گذرد»! درین صورت خوبست مدتها و فروتنانه از «راوا» از موضع آهنین آن بر ضد‌«سیا»، «واواک» و «آی.اس.آی»، پوشالیان و جنایتکاران سنی و شیعه و باداران، نویسندگان، شاعران، روزنامه نگاران و هنرمندان و سیاستمداران خادی ـ جهادی،و دفاع از سکیولاریزم، حقوق زنان و ... یاد بگیرید تا بعد بتوانید در حد انتقادی سازنده از آن رشد کنید.

خودت که غیر از شاعر و چیزهای دیگر، مزاقی و طبع خوش هم هستی،اگر پرسش هایت ساختگی و فرمایشی نیستند، چرا خدا گفته «راوا» را سازمانی طرفدار جنایت سالاران پشتون و غیرپشتون و سنی و شیعه و ارتجاع مذهبی و غیرمذهبی اعلان نکرده و دلکت را یکبار و برای همیشه جمع نمی‌سازی؟ راستی چطور که به خاطر «نتاختن» به احدی، ما را افغان ملتی نگفتی؟

مگر نرشیر نگارگرها، پدرام خوشخانه‌ای ها، شبنم ها (نویسنده «طالبان ماده») و سیاهسنگ ها ازآن حرفهای بی‌ناموسانه‌ی شان برضد «راوا» تردیدی به دل راه دادند که تو با ادعای ماموریت «تحول در عرصه‌ی مطبوعات افغانستان»،«انقلاب در ادبیات»، «به اندازه موی سر کتاب خوانده» و ...دهل چنان فتوایت را به عنوان آغاز پخش «نگره ی مدرن راست» نخواهی به صدا درآری؟

پوزش بخواهیم؟ پوزش از اینکه در راه مبارزه آزادیخواهانه و ضد بنیادگرایی قربانی داده‌ایم؟ پوزش از اینکه «آی اس آی» در پاکستان و خاد در افغانستان پاچه‌ی ما را رها نمی‌کند؟ پوزش از اینکه تمام سرجنایت سالاران را افشا نموده‌ایم؟ پوزش از اینکه «راوا» معتبر ترین نام بین جریانها و شخصیت های عدالتجو و ضد بنیادگرا در کشور و در سراسر جهان گردیده است؟ پوزش از اینکه مورد بی‌ناموسانه ترین فحاشی‌ها از سوی جهادی ها و اراذل «فرهنگی» آنان قرار داریم؟ پوزش از اینکه شعار دادیم ۸ ثور سیاهتر از ۷ ثور؟

آفرین کامران جان، که به ما هدایت می‌دهی پوزش بخواهیم اما خودت که آشکارا پر دفاع از مزاری و خلیلی و محقق را بر سر داری باید چرتت خراب نباشد!

به راستی که وقتی وقاحت با تنگنظری قومی و مذهبی دست به دست هم دهند، میرهزاریزم می‌شود.

«راوا» می‌تواند و چه خوب است متلاشی شود (۱۸) اگر از پیکار برضد جنایتکاران خادی ـ جهادی و مالکان شان بازایستد. زیرا با چنین تسلیم‌طلبی‌ای ضرورت تاریخی‌اش را از دست می‌دهد. اما متلاشی شدنش به دلیل «عدم ارایه گزارش مالی» و «تاخیر در تاختن به جنایتکاران»، خواب خوش خاینانه‌ی شما و کلیه جنایت سالاران و فرهنگیان خادی ـ جهادیست که با احساس بازهم فرود آمدن تبر های «راوا» بر فرق تان درهم خواهد شکست.

* * * *

حین تنظیم و تایپ این نوشته خبر شدیم که سفارت ایران در کابل برای بزرگداشت رهنورد زریاب محفلی دایر کرده بود که غیر از خود او شماری از قلمداران خادی ـ جهادی و سگ رژیم ایران در آن شرکت داشتند.

جناب میرهزار نگفتیم که پشت این «ایرانیزه کردن» ها و «دکتر» و «چمدان» و «پزشک» گفتن ها، دلالی برای رژیم ایران خوابیده است؟ نگفتیم که رهنورد و شرکا، «پاسدار» زبان فارسی نه بلکه پاسدار منافع ایران هستند؟ چرا که باید وجدان سوخته و شرفباخته و میهنفروش بود تا سفارت یک رژیم جنایت، رژیم قاتل سلطانپور ها، مختاری ها، زهرا کاظمی ها، پوینده ها، شریف ها و دهها هزار فرزند برومند ایران، جایگاه تجلیل آدم شود؛ باید بی‌قدر و به این خلق و خاک شوربخت خاین بود تا این سفارت به قدردانی از آدم بپردازد. تجلیل سفارت ایران از رهنورد زریاب تجلیل از کلیه انجمنی ها و «فرهنگیان» خادی-‌ جهادی است و ننگین تر ازلقب«کارمند شایسته فرهنگ» پوشالیان پرچمی به او.

کامران خان، تا زمانی که رهنورد و تمامی دستهای «فرهنگی» ولایت فقیه در افغانستان را افشا و از پدر خواندگی‌ات عاق نکرده و به خاطر این خیانت آفتابی نویسندگان و شاعران خادی- جهادی به سلسله جنبانی رهنورد و سمیع حامد، به نوبه خود از مردم و هزاران زندانی سیاسی ایران پوزش نخواسته‌ای، دیگر با شما بحث محثی نخواهیم داشت.

ای ننگ و نفرین بر محب بارش، حسین محمدی، حیدری وجودی، طغیان ساکایی، ضیا قاسمی، جاوید فرهاد و دیگر خادی- جهادی - واواکی ها در مجلس بزرگداشت نویسنده‌ی خودفروخته رهنورد زریاب!

نفرین بر کامران میرهزار که «چای داغ» را با «استاد» و «متفکر» پرچمی و واواکی افتتاح کرد و جاوید فرهاد جهادی- واواکی که معلم زبان فارسی سایت‌اش است!

پاسخ به بهمن کشن آبادی



مطالب مرتبط:






یادداشت ها:

(۹) جواب ما به «آی.اس.آی» نیز که هرگاه و بیگاه به سراغ ما می‌آمد و از مسایل مالی می‌پرسید همین بود. اما«آی.اس.آی» مخصوصاّ می خواست بداند «راوا» از دولت هندوستان کمک می گیرد یا نه. حالا برای شما آقای میرهزار دریافت کمک از کدام کشور مردود است که به مجرد آگاهی از آن، افشایش خواهید نمود؟ آیا رژیم ایران در آن شمار است؟

(۱۰) آیا این مورد آخر (کمک بی‌دریغ مالی اعضایش) لگد سختی به دهان یاوه‌گوی و چتلی‌پاش آنانی نیست که بر شانه‌های شرافت و وجدان شما بالا شده و شما را در تخریب «راوا» راهنمایی کرده و «مواد» می‌دهند؟

(۱۱) «راوا» می گوید یگانه سازمان زنان ضد پوشالیان و ضد بنیادگاریان و چاکران فرهنگی آنان به شمار می‌رود و به این معنا ممتاز است. مگر این بیان واقعیت نه بلکه خودستایی‌ای نظیر خودستایی‌های میرهزار می‌باشد؟

(۱۲) غیر از این «راوا» درباره او گفته است که در جریان لویه جرگه با ضدیدتش با سکیولاریزم «به‌ "سوسیال‌ دموكراسی‌"اش‌ خیانت‌ ورزید.» حال که میرهزار یک خاین به سکیولاریزم را «رفیق» ما حدس بزند چه می‌توان گفت جز اینکه چنته‌ی «منتقد» ما از راستگویی تهی شده است؟

(۱۳) یکی از داغ‌های سیاه در پیشانی مبارک این جمله است: «مردم‌ در افغانستان‌ تلاش‌ می‌كنند كه‌ گذشته‌ی‌ تاریك‌ را ننگرند و از آن‌ فاصله‌ بگیرند.»

(۱۴ا غیر از حلیم تنویر به دنبل اخوانی بقیه تازه اطلاع یافتیم. و اعتراف می‌نماییم که داکتر امین فاطمی را اگرچه از بدآیند ترین وهرزه ترین «وزرای محترم» می‌شناختیم، فقط یک هفته پیش بود که به سند گلبدینی بودن این اوباش تروریست برخوردیم. بسیار مقصریم میرهزار صاحب؟

(۱۵) اتهام های میرهزار یا شرکا که «راوا وابسته به آی اس آی است»، «نسبت به مظاهره ضد پاکستان حساسیت داریم» یا «احمدزی هم جز رفقا هستند و نباید ایشان را نقد کرد؟» یا... با خود می اندیشیم: آیا روشنفکران غیرانقلابی یا ضدانقلابی کشور دیگری هم در مبارزه با یک سازمان انقلابی، اینقدر پلشت و بی‌کرامت و دروغساز خواهند بود؟

(۱۶) کرزی و سیما سمر در اخیر برشمردن گوشه هایی از «مضرات تفنگ سالاری»، از سرخاینان میخواهند که برای تامین «وحدت ملی» و «حل مشکلات» دست به دست هم دهند! حالا شما به زبان بی‌زبانی بدون اشاره به بدذاتی خونبار سیافی بودنش، به ضیا بومیا «کچالو فروش» خطاب می‌کنید! یعنی «کچالو فروشی» را بس کنی و بیا در جرگه‌ی «کابل پرس» و با شفیقه حبیبی ها و ثریا پرلیکاها و رهنورد زریاب ها و ... مصاحبه کن که در «تحولی در عرصه‌ی ژورنالیزم افغانستان» سهیم شوی!

(۱۷) میدانیم که تعدادی از تبصره های سانسور نشده آنان در کابل پرس در رد بهتان ها و هتاکی های میرهزار و همکاران علیه «راوا»، بیشتر و شدید تر از این نوشته چشم و قلب دشمنان «راوا» را خنجر می‌زنند.

(۱۸) آنگاه سناریوی جانبی این می‌تواند باشد آقای میرهزار: فرضا اعضا با آن علت‌های خیالی شما، «راوا» را متلاشی کردند، ‌فکر می‌کنید دویده دویده آمده و نام شما را کشمش مانده به دور شما و خانم‌تان حلقه خواهند زد؟ ابدا! آنان با چنان «شور»ی، به شما، بابه سخی هاتف شما، بوبو شبنم شما و پدرام خوشخانه‌ای، نرشیر نگارگر، صبوراله سیاهسنگ شما و غیره به صورت چوبدست ها و پشک های «دزدان و جانیان و طرفدران آدمکشان» نگریسته و ادامه مبارزه را بدون دواندن و طرد شما، بیهوده خواهند دانست.

به هر حال «راوا» اگر به علت سقوط از مواضع انقلابی‌اش یا به علت توطئه‌های دشمن از درون یا بیرون متلاشی شود، از هم اکنون برای شما و جمیع بدخواهان «راوا» که به شما روآورده، هفت کیلو حنا می‌فرستیم که به مجرد متلاشی شدن «راوا» سرتا پای‌تان را خینه کرده و در محضر ربانی، سیاف، ملا عمر، محقق، ملا متوکل، گلابزوی، خالد فاروقی، خلیلی، داکتر عبداله، ضیا مسعود، دوستم، انوری، فهیم، عطامحمد، گلبدین، علومی، قانونی و سایر «رهبران موثر»، انجمنی‌ها و غیره «فرهنگیان» خادی‌ـ جهادی، الله اکبر گویان در چمن سفارت ایران یا امریکا به رقص درآیید. بهتر است خود دنبوره را تمرین کنید که احتمالا خلیلی و محقق و سیما سمر نواختن آن را مناسب موقعیت قیادی خود ندانند!