In this issue
میزان ۱۳۷۹- اکتوبر ۲۰۰۰
شماره‌ مسلسل‌ ۵۳- ۵۴ Payam-e-Zan



گزارش‌هایی‌ از سرزمین‌ جهل‌، جنون‌ و جنایت

مـزار

«جامعه‌ مهذب‌» طالبی‌ در مزار

(گزارشگر: خ‌. ر.) در شهر مزارشریف‌ ریاست‌ امربالمعروف‌ قیوداتی‌ وضع‌ كرده‌ است‌ كه‌ اكثر مـردم‌ را از زنـدگی‌ بیـزار سـاختـه‌ و اگر بتـواننـد كشور شان‌ را ترك‌ می‌كنند. مخصوصاً برخورد آنان‌ به‌ زنان‌ سختگیرانه‌تر بـوده‌ و آنان‌ حق‌ ندارند بـدون‌ محـرم‌ شـرعی‌ از خانه‌های‌ شان‌ بیرون‌ شـونـد، تـكسی‌رانـان‌ حق‌ نـدارنـد زنـان‌ بـدون‌ محـرم‌ را جـایـی‌ برسانند و در صورت‌ خلاف‌ورزی‌ مورد لت‌ و كـوب‌ قـرار مـی‌گیـرنـد.

زنان‌ و دختران‌ می‌توانستند روزهای‌ چهارشنبه‌ برای‌ زیارت‌ روضه‌ بروند اما بنابر فرمان‌ امربالمعروف‌ و اخترمحمدعثمانی‌ والی‌ مزارشریف‌ از این‌ حق‌ محروم‌ شدند. به‌ همین‌ ترتیب‌ امربالمعروف‌ در وقت‌ نماز در شهر گشت‌ و گذار می‌كند و اگر دكانی‌ باز و صاحبش‌ موجود بود برای‌ سه‌ روز مهر و لاك‌ گردیده‌ و دكاندار در زیر خانه‌ی‌ تعمیر امربالمعروف‌ زندانی‌ می‌گردد.

اگر ریش‌ شخصی‌ دراز نباشد و یا قیچی‌ خورده‌ باشد مورد لت‌ و كوب‌ قرار گرفته‌ برای‌ شش‌ روز زندانی‌ و ۳۶۰۰۰۰ افغانی‌ جریمه‌ می‌گردد. افرادی‌ كه‌ كلاه‌ بر سر نمی‌گذارند مورد لت‌ و كوب‌ قرار می‌گیرند و به‌ تهكوی‌ تعمیر امربالعمروف‌ و یا محبس‌ مزارشریف‌ انتقال‌ داده‌ می‌شوند. در مساجد همه‌ گذرها از طرف‌ امربالمعروف‌ حاضری‌ ترتیب‌ داده‌ شده‌ است‌ كه‌ هر شب‌ بعد از نماز بررسی‌ می‌شود و «غیر حاضران‌» به‌ افراد امربالمعروف‌ معرفی‌ می‌گردد تا جزای‌ شرعی‌ ببینند.

تبلیغات‌ دینی‌ و مذهبی‌ از طرف‌ آخندهای‌ طالبی‌ در روزهای‌ پنجشنبه‌ و جمعه‌ صورت‌ می‌گیرد كه‌ باید نصف‌ روز مردم‌ صرف‌ شنیدن‌ آن‌ گردد. در ختم‌ تبلیغ‌ معمولاً به‌ نام‌ ذكات‌ و خیرات‌ و ترمیم‌ مساجد پول‌ جمعآوری‌ می‌كنند.

بعد از نماز یكی‌ از روزهای‌ جمعه‌ وكیل‌ گذر در مسجد كارته‌بخدی‌ از مردم‌ خواست‌ تا برای‌ مصارف‌ عروسی‌ ملای‌ مسجد كه‌ عبدالله‌ نام‌ دارد، پول‌ جمعآوری‌ كنند. مردم‌ بیچاره‌ در حالیكه‌ نان‌ خوردن‌ خویش‌ را با هزار مشقت‌ بدست‌ می‌آورند از ترس‌ امربالمعروف‌ برای‌ ملای‌ مذكور پول‌ جمعآوری‌ كردند.

اكثریت‌ افراد امربالمعروف‌ در وقت‌ نان‌ خوردن‌ به‌ جای‌ این‌ كه‌ به‌ قرارگاه‌های‌ خود بروند در كافی‌ها و هوتل‌ها می‌روند ولی‌ پولی‌ نمی‌پردازند.

ورزشگاه‌ سینا محل‌ اجرای‌ جزاهای‌ شرعی‌ طالبان‌ می‌باشد و هر هفته‌ و یا پانزده‌ روز یكبار زن‌ و یا مردی‌ مورد شلاقكاری‌ طالبان‌ قرار می‌گیرد.

طالبان‌ در اكثر جاها مكاتب‌ را به‌ مدرسه‌ و ورزشگاه‌ها را به‌ مسجد تبدیل‌ نموده‌ اند. مثلاً مكتب‌ ناصرخسروبلخی‌ را به‌ مدرسه‌ عبدالغنی‌آخند و میدان‌ سرپوشیده‌ والیبال‌ شهر حیرتان‌ را به‌ مسجد امیرالمومنین‌ تبدیل‌ نموده‌ اند.

متن‌زیركه‌بر دیوار تالار پوهنتون‌ بلخ‌ نصب‌ گردیده‌ بخوبی‌نمایانگر سطح‌ درك‌ آنان‌ از «جامعه‌ مهذب‌» و آداب‌ اجتماعی‌ می‌باشد:

بیایید! بازسازی‌ كشور را از فرهنگ‌ اسلامی‌ آغاز نماییم‌

۱ـ نظم‌ را مراعات‌ كنید. چون‌ نظم‌ یك‌ اصل‌ مهم‌ جامعه‌ مهذب‌ را تشكیل‌ می‌دهد.

۲ـ خود را با زیور اخلاق‌ اسلامی‌ مزین‌ سازید.

۳ـ بسیار خنده‌ نكنید. بخاطریكه‌ خنده‌ زیاد قلب‌ را از تپش‌ باز می‌دارد.

۴ـ چك‌چك‌ نكنید. زیرا چك‌چك‌ با شعار اسلامی‌ در تضاد است‌.

۵ـ اشپلاق‌ نكنید! زیرا اشپلاق‌ كردن‌ شخصیت‌ انسان‌ را سبك‌ می‌سازد.

بلی‌! احساسات‌ خوشی‌ را با ماشااله‌، سبحان‌اله‌ و جزاكم‌اله‌ اظهار نمایید.

«اطلاعات‌ و كلتور»

لادن‌، طالبان‌ و هیروئین‌

(گزارشگر: ح‌.) در ماه‌ سنبله‌ كه‌ سفری‌ به‌ ویش‌ داشتم‌ با یكی‌ از آشنایانم‌ كه‌ از تركمنستان‌ بود برخوردم‌ كه‌ ترتیب‌ انتقال‌ ۴ تن‌ و ۲۰۰ كیلوگرام‌ هیروئین‌ بسته‌بندی‌ شده‌ را از طریق‌ پاكستان‌ و بندرعباس‌ ایران‌ به‌ كشورهای‌ مختلف‌ اروپایی‌ می‌داد. او گفت‌ كه‌ پول‌ این‌ مواد بین‌ لادن‌، طالبان‌، عرب‌ها و ما تركمنستانی‌ها چهار تقسیم‌ می‌گردد.

چه‌ وقت‌ طالبان‌ روی‌ همدیگر را سیاه‌ می‌نمایند؟

(گزارشگر: نصیر) معلم‌خان‌جان‌ رئیس‌ استخبارات‌ ولسوالی‌ شولگره‌ كه‌ در كلیه‌ دست‌بردهای‌ پولی‌ و شكنجه‌ و آزار مردم‌ آله‌ی‌ دست‌ و شریك‌ جرم‌ ولسوال‌ است‌، به‌ تاریخ‌ ۱۵ سنبله‌ در جریان‌ معامله‌ حقوقی‌ زمین‌ در رشوت‌ستانی‌ بین‌ مردم‌ ولسوالی‌ رسوا می‌شود. ولسوال‌ و اداره‌ امربالمعروف‌ كه‌ از این‌ تنهاخوری‌ وی‌ به‌ خشم‌ آمده‌ بودند، بخاطر تثبیت‌ و «پاك‌» وانمود كردن‌ خود روی‌ رئیس‌ صاحب‌ را سیاه‌ كرده‌ و پول‌ «مشترك‌ الحقوق‌» را حمایل‌ گردنش‌ كرده‌ در بازار شولگره‌ گردش‌ دارند.

خاك‌اندازی‌ طالبان‌ بر چتلی‌ برادر شان‌

به‌ تاریخ‌ ۱۵ سرطان‌ ۷۸ عباس‌ معاون‌ و مسئول‌ مالی‌ ولسوالی‌ شولگره‌ چشم‌ به‌ دختری‌ كه‌ نام‌ پدرش‌ خلیفه‌ عیدمحمد می‌باشد، دوخته‌ و می‌خواهد او را در بدل‌ پول‌ بدست‌ بیاورد. اما دختر و فامیلش‌ نارضایتی‌ نشان‌ می‌دهند. عباس‌ از موقعیت‌ خود استفاده‌ كرده‌ بعد از شكنجه‌ و تهدید، پدر دختر را متهم‌ می‌كند كه‌ تو در جنگ‌ سال‌ گذشته‌ برادرم‌ را كشته‌ ای‌ كه‌ در بدل‌ دخترت‌ را باید بدهی‌، در غیر آن‌ انتقام‌ خون‌ برادرش‌ را از وی‌ می‌گیرد. وقتی‌ جریان‌ رسوایی‌ عباس‌ سر زبان‌ها افتاد، طالبان‌ مجبورشدند برای‌ بالا نشدن‌ بیشتر بوی‌ شان‌ وی‌ را از شولگره‌ به‌ هرات‌ تبدیل‌ كنند.

تظاهرات‌ ضد امریكایی‌

بعد از آنكه‌ امریكا تعزیرات‌ اقتصادی‌ را علیه‌ طالبان‌ وضع‌ كرد، ولسوال‌ شولگره‌ خواست‌ مردم‌ را بسیج‌ ساخته‌ و مظاهره‌ای‌ برپا نماید. ۱۰ قوس‌ ۷۸ كه‌ مصادف‌ با روز بازار بود طالبان‌ با شلاق‌ مردم‌ را راهی‌ مسجد كردند. اكثریت‌ مردم‌ كه‌ فكر می‌كردند به‌ سوی‌ خط‌ جنگ‌ برده‌ می‌شوند، فرار كرده‌ تنها عده‌ایكه‌ چاره‌ نداشتند به‌ مسجد برده‌ شدند. در مسجد مولوی‌منان‌ خطاب‌ به‌ آنان‌ گفت‌: «ما علیه‌ امریكا تظاهرات‌ می‌كنیم‌» كه‌ مورد تمسخر مردم‌ قرار گرفت‌، سپس‌ به‌ طور نمایشی‌ چند نفر را جمع‌ كرده‌، بعد از آتش‌ زدن‌ بیرق‌ امریكا ختم‌ تظاهرات‌ را اعلام‌ كرد!

در «امارت‌» اراذل‌

(گزارشگر: جلال‌) به‌ تاریخ‌ ۸ جدی‌ در بازارك‌ قریه‌ ورناغه‌ ولسوال‌ ملانظرمحمد و موظفین‌ امربالمعروف‌ ونهی‌عن‌المنكر چهاربولك‌ مردم‌ را بدور خود جمع‌ نموده‌ و در مورد اصلاح‌ موی‌ گپ‌ زده‌ و می‌گفتند كه‌ هیچ‌ كس‌ حق‌ ندارد موی‌ كسی‌ را كه‌ خلاف‌ مقررات‌ اسلامی‌ باشد قیچی‌ بزند، باید وی‌ را به‌ سلمانی‌ نزدیك‌ هدایت‌ نماید تا موی‌ خویش‌ را اصلاح‌ كند و... اما در عین‌ زمان‌ شش‌ نفر طالب‌ بچه‌ قیچی‌ بدست‌ حین‌ كوتاه‌ نمودن‌ موی‌ مردم‌، پوست‌ سر یك‌ نفر را بریدند كه‌ از سر و رویش‌ خون‌ جاری‌ شده‌ و تمام‌ افراد كه‌ نطق‌ ولسوال‌ را گوش‌ می‌كردند به‌ طرف‌ نفر زخمی‌ شتافتند.

وقتی‌ ولسوال‌ متوجه‌ شد كه‌ در اطرافش‌ كسی‌ نمانده‌ است‌ به‌ غضب‌ آمده‌ قضیه‌ را جویا می‌شود. بعد از آن‌ كه‌ جریان‌ را می‌فهمد خونسرد در موتر خود نشسته‌ صحنه‌ را ترك‌ می‌گوید.

«ملا شدن‌ چه‌ آسان‌، آدم‌ شدن‌ چه‌ مشكل‌»

(گزارشگر: ف‌. ا.) به‌ تاریخ‌ ۲۹ حوت‌ ۷۸ از طرف‌ ولسوالی‌ ابلاغ‌ می‌شود كه‌ جهت‌ خوش‌ گذشتاندن‌ ایام‌ عید در بازارك‌ قریه‌ اورناغه‌ كشتی‌گیری‌، شتر جنگی‌ و سایر بازی‌های‌ محلی‌ صورت‌ می‌گیرد. مردم‌ قریه‌ها در بازار جمع‌ شده‌ بودند كه‌ افراد ولسوال‌، از جمله‌ چند طالب‌بچه‌ی‌ قندهاری‌، نیز به‌ محل‌ كشتی‌گیری‌ آمدند. یك‌ طالب‌بچه‌ كمر خود را بسته‌ به‌ میدان‌ آمد و اعلان‌ كرد كه‌ هركس‌ با وی‌ كشتی‌ می‌گیرد كمر خود را ببندد. یك‌ نفر از تماشاچیان‌ غرض‌ كشتی‌ به‌ میدان‌ آمد و طالب‌ را چنان‌ به‌ زمین‌ كوفت‌ كه‌ چند ثانیه‌ در جایش‌ میخكوب‌ گشت‌ و زمانی‌ كه‌ بلند شد صحنه‌ را ترك‌ گفت‌. یكی‌ دیگر از رفقایش‌ به‌ میدان‌ آمده‌ و خواهان‌ مسابقه‌ با مرد برنده‌ كه‌ خدای‌رحم‌ نام‌ داشت‌، گشت‌. خدای‌رحم‌ به‌ این‌ فكر كه‌ مبادا در جنجال‌ طالبان‌ بماند گفت‌ «برادر، من‌ دیگر كشتی‌ نمی‌گیرم‌.» اما طالب‌ او را تهدید كرده‌ كه‌ اگر همرایش‌ كشتی‌ نگیرد او را خواهد كشت‌. بالاخره‌ خدای‌رحم‌ مجبور شد قبول‌ به‌ تاریخ‌ ۵ میزان‌ ۷۸ امربالمعروف‌ مزار توسط‌ افراد تبلیغی‌ خوداین‌ تصاویر را در تمام‌ مساجد نصب‌ نمودند تا مردم‌ را به‌ نماز خواندن‌ مجبور سازند. ولی‌ مردم‌ آن‌ را به‌ تمسخر گرفته‌ و پاره‌ نمودند.

كند و او را نیز بر زمین‌ زد. طالب‌ سومی‌ وارد میدان‌ گشته‌ و جنجال‌ برپا شد. مردم‌ میانجی‌گری‌ نموده‌ و همه‌ گفتند كه‌ برادر، روز جنگ‌ نیست‌، خود شما اعلان‌ كردید كه‌ همگی‌ بخاطر كشتی‌گیری‌ جمع‌ شوند. اما طالبان‌ دست‌بردار نبودند، مردم‌ پراكنده‌ شدند و طالبان‌ خدای‌رحم‌ را به‌ زور در موتر انداخته‌ ولسوالی‌ بردند. مردم‌ بین‌ خود می‌گفتند: «ملا شدن‌ چه‌ آسان‌، آدم‌ شدن‌ چه‌ مشكل‌»

چاپیدن‌ طالبان‌ در همه‌ حال‌ در همه‌ جا

شب‌ ۳ حوت‌ سال‌ ۷۸ در قریه‌ی‌ احمدآباد آشور نام‌ در حالی‌ كه‌ در دكان‌ خود در جوار حویلی‌اش‌ خوابیده‌ بود و مبلغ‌ ۷۰۰لك‌ افغانی‌ را كه‌ از فروش‌ گوسفند بدست‌ آورده‌ بود همراه‌ داشت‌، توسط‌ افراد ناشناس‌ به‌ قتل‌ می‌رسد. فردا مردم‌ قریه‌ به‌ ولسوالی‌ اطلاع‌ می‌دهند كه‌ یك‌ موتر جیپ‌ و چند نفر طالب‌ مسلح‌ با خود ولسوال‌ ملانظرمحمد به‌ قریه‌ آمده‌ و چگونگی‌ موضوع‌ را جویا می‌شوند. زن‌ و پسر ۱۶ ساله‌ی‌ آشور مقتول‌ به‌ ولسوال‌ می‌گویند كه‌ نمی‌دانند او را چه‌ كسی‌ به‌ قتل‌ رسانده‌ و اگر بر كسی‌ شك‌ بردند آنان‌ را مطلع‌ خواهند ساخت‌. ولسوال‌ با خشم‌ می‌پرسد: «پس‌ چرا ما را سرگردان‌ كردید. زود شوید مصرف‌ تیل‌ موتر و تكالیف‌ ما را بپردازید.» زن‌ مقتول‌ مجبور می‌شود ۱۷لك‌ افغانی‌ را به‌ ولسوال‌ صاحب‌ بپردازد.

ولسوالی‌ میراث‌ پدر طالبان‌


به تاریخ ۵ میزان ۷۸ امر بالمعروف مزار توسط افراد تبلیغی خود این تصاویر را در تمام مساجد نصب نمودند تا مردم را به نماز خواندن مجبور سازند. ولی مردم آن را به تمسخر گرفته و پاره نمودند.

(گزارشگر: م‌. ج‌.) ولسوال‌ چهاربولك‌ ملانظرمحمدآخوند قندهاری‌ خواست‌ به‌ تاریخ‌ اول‌ عقرب‌ رخصتی‌ برود و برای‌ این‌ كه‌ مردم‌ ۷۵ قریه‌ «بی‌سرنوشت‌» نمانند!، برادر خود را كه‌ ۱۵ سال‌ بیشتر ندارد به‌ جای‌ خود نصب‌ نمود. ولسوال‌ صاحب‌ جدید كه‌ فقط‌ یاد گرفته‌ تا با تبختر بر چوكی‌ تكیه‌ زده‌ و بند تنبان‌ گلدارش‌ از زیر دامنش‌ كشال‌ باشد، وقتی‌ عرایض‌ مردم‌ را می‌گیرد، به‌ طرف‌ ورق‌ دیده‌ سر خود را به‌ این‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ حركت‌ می‌دهد و در آخر هم‌ چون‌ سواد ندارد، از مامور قدیمی‌ كه‌ در پهلویش‌ نشسته‌ می‌خواهد تا توضیح‌ دهد. بعد اگر دلش‌ خواست‌ تاپه‌ را از جیب‌ بیرون‌ آورده‌ مهر می‌زند و اگر دلش‌ نخواست‌ ورق‌ را پاره‌ كرده‌ با گفتن‌ مثلاً «هر چتیاتو لپاره‌ ولسوالی‌ ته‌ راځی‌ پدی‌ زمونږ سر نه‌ خلاصیږی‌» عارض‌ را توهین‌ و تهدید می‌كند. این‌ رسوایی‌ وقتی‌ به‌ اوج‌ خود می‌رسد كه‌ ولسوال‌ صاحب‌ بعد از رخصتی‌ می‌آید و آن‌ عده‌ از قوم‌ و خویش‌ خود را كه‌ در قندهار بیكار بودند با خود آورده‌ و تمام‌ پرسنل‌ ولسوالی‌ را جواب‌ می‌دهد تا آنان‌ را جابجا كرده‌ و با خاطر آرام‌ جیب‌های‌ شان‌ را از باج‌ قریه‌ها و عرایض‌ مردم‌ پر نماید.

دزدی‌ و بی‌ناموسی‌ طالبان‌

(گزارشگر: ر. س‌.) در شب‌های‌ عید قربان‌ در بلاك‌های‌ رهایشی‌ كود و برق‌ مزارشریف‌ چند نفر مسلح‌ به‌ بهانه‌ تلاشی‌ وارد منزل‌ محمدكمال‌ جگرن‌ دوستمی‌ شده‌ اول‌ تمام‌ افراد خانواده‌ را در یك‌ اتاق‌ قفل‌ و تمام‌ لوازم‌ قیمت‌ بهای‌ منزل‌ را جمع‌آوری‌ كرده‌ داخل‌ موتر جابجا می‌كنند بعداً دوباره‌ وارد منزل‌ شده‌ از صاحب‌ خانه‌ تقاضای‌ چای‌ می‌نمایند. صاحب‌ خانه‌ هر قدر غالمغال‌ می‌كند فایده‌ نمی‌كند سپس‌ كمال‌ را تهدید كرده‌ در اتاق‌ جداگانه‌ قفل‌ می‌كنند و می‌خواهند به‌ زنش‌ تجاوز كنند. كمال‌ كه‌ از قصد آنان‌ می‌داند خانم‌ خود بصری‌ نام‌ را صدا می‌زند كه‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ تسلیم‌ آنان‌ نشود. بصری‌ به‌ خاطر حفظ‌ عزت‌ خود را از طبقه‌ دوم‌ خانه‌ پایین‌ پرتاب‌ می‌كند كه‌ در اثر آن‌ كمرش‌ شكسته‌ و از هوش‌ می‌رود همسایه‌ها از این‌ ماجرا اطلاع‌ یافته‌ سر و صدا براه‌ می‌اندازند كه‌ در نتیجه‌ طالبان‌ بی‌ناموس‌ دزد فرار می‌كنند. بصری‌ را به‌ شفاخانه‌ انتقال‌ داده‌ و بعد از پنج‌، شش‌ روز به‌ كابل‌ می‌آورند. شوهر و اطفال‌ بصری‌ به‌ خاطر حفظ‌ آبروی‌ خود و از ترس‌ این‌ كه‌ به‌ مصیبت‌ دیگری‌ دچار نشوند سكوت‌ می‌كنند اما تمام‌ همسایه‌ها فهمیدند كه‌ حقیقت‌ چه‌ بود.

بصری‌ فعلاً در شفاخانه‌ علی‌آباد بستری‌ است‌ و تا كنون‌ (زمان‌ نوشتن‌ گزارش‌ به‌ «پیام‌ زن‌») به‌ هوش‌ نیامده‌ است‌. داكتر گفته‌ كه‌ از تقدیر بد بصری‌ اتاق‌ عملیات‌ شب‌ ۲۴ حمل‌ حریق‌ شده‌ و تمام‌ سامان‌ جراحی‌ از بین‌ رفته‌ و امكان‌ عملیات‌ نیست‌. كمال‌ در وضع‌ بد اقتصادی‌ قرار دارد و نمی‌تواند بصری‌ را جهت‌ تداوی‌ به‌ پاكستان‌ انتقال‌ دهد.

طالبان‌ و رنگ‌ سرخ‌

(گزارشگر: ك‌.س‌.) در سنبله‌ ۷۸، طالبان‌ در شهر مزار فیصله‌ كردند كه‌ تمام‌ علایم‌ ترافیكی‌ از رنگ‌های‌ سرخ‌ و سفید به‌ رنگ‌های‌ سیاه‌ و سفید تغییر داده‌ شوند. طبق‌ همین‌ فیصله‌، ریاست‌ تربیت‌ بدنی‌ و سپورت‌ مزار برای‌ تیم‌های‌ ورزشی‌ از طریق‌ رادیو اعلام‌ نمود كه‌ در وقت‌ سپورت‌ از پوشیدن‌ لباس‌ سرخ‌ و زرد خودداری‌ نمایند و نیز با متخلفین‌ طبق‌ حكم‌ شریعت‌ طالبی‌ برخورد قانونی‌ صورت‌ خواهد گرفـت‌.

رذالت‌ به‌ نام‌ شریعت‌

شب‌ ۲۵ سنبله‌ ۷۸ افراد امربالمعروف‌ به‌ خانه‌های‌ رهایشی‌ كود و برق‌ مزار به‌ خاطر گزمه‌ رفته‌ بودند كه‌ صدای‌ تلویزیونی‌ را از خانه‌ی‌ یكی‌ از كارگران‌ كود و برق‌ بنام‌ لیونی‌ می‌شنوند. به‌ خانه‌ مذكور رفته‌ به‌ تلاشی‌ می‌پردازند و بعد از غصب‌ ویدیو و تلویزیون‌، كارگر مذكور را از كار منفك‌ می‌كنند.

در این‌ شب‌ طالبان‌ ۲۷ پایه‌ تلویزیون‌ رنگه‌ و ۲ پایه‌ ویدیو را از خانه‌های‌ مردم‌ جمعآوری‌ و به‌ شهر مزار انتقال‌ داده‌ و بعداً به‌ فروش‌ می‌رسانند. از نظر طالبان‌ دیدن‌ تلویویزن‌ حرام‌ ولی‌ فروش‌ آن‌ رزق‌ حلال‌ می‌باشد.

«اسیران‌ جنگی‌» طلبه‌ كرام‌

روز چهارشنبه‌ و پنج‌شنبه‌ ۲۴ و ۲۵ سنبله‌ ۷۸ طالبان‌ در شهر مزار به‌ دستگیری‌ مردم‌ هزاره‌ و تاجیك‌ پرداخته‌ و آنان‌ را به‌ قلعه‌ جنگی‌ دهدادی‌، زیر زمینی‌ قومندانی‌ امنیه‌ و محبس‌ جابجا می‌نمایند. بیشتر از ۱۰۰ تن‌ آنان‌ جوانان‌ فقیر و بیچاره‌ای‌ بودند كه‌ به‌ خاطر بدست‌ آوردن‌ لقمه‌ نانی‌ به‌ كراچی‌رانی‌ و جوالی‌گری‌ مصروف‌ بودند و با دستان‌ بسته‌ توسط‌ طیاره‌ به‌ قندهار انتقال‌ داده‌ شدند.

طالبان‌ آنان‌ را متهم‌ به‌ دست‌ داشتن‌ با نیروهای‌ مخالفان‌ نمودند ولی‌ اصل‌ مسئله‌ اسیر شدن‌ مولوی‌ ولی‌جان‌ والی‌ شبرغان‌ می‌باشد كه‌ این‌ افراد را به‌ منظور تبادله‌ با او گرفته‌ اند.

این‌ بگیر و ببندها صرف‌ محدود به‌ شهر نمانده‌، طالبان‌ به‌ مناطق‌ هزاره‌نشین‌ مانند سیدآباد و علی‌چوپان‌ سركشیده‌ خانه‌های‌ مردم‌ را تلاشی‌ و از قریه‌ دومی‌ ۶ نفر را دستگیر نمودند. به‌ یكی‌ از دستگیرشدگان‌ بنام‌ ابراهیم‌ گفتند كه‌ اگر ۱۰لك‌ افغانی‌ و ساعتش‌ را بدهد رها می‌شود.

اگر زنان‌ به‌ خشم‌ درآیند...

(گزارشگر: نسرین‌) به‌ تاریخ‌ ۱۳ عقرب‌ ۱۳۷۸ افراد امربالمعروف‌ به‌ داش‌ نان‌پزی‌ نجیب‌ نام‌ واقع‌ سیدآباد وارد شده‌ با قهر و غضب‌، با كش‌كردن‌ گیت‌ تفنگ‌ به‌ تهدید زنان‌ و مالك‌ داش‌ پرداختند و به‌ مالك‌ داش‌ گفتند كه‌ دیگر زنان‌ نان‌ خود را به‌ داش‌ نیآورند و اگر دوباره‌ در این‌ جا زنان‌ بودند او را بداخل‌ داش‌ می‌اندازند. به‌ زنان‌ نیز دو و دشنام‌ داده‌ گفتند كه‌ چرا بدون‌ محرم‌ از خانه‌ بیرون‌ می‌برآیند. به‌ تاریخ‌ ۲۱ عقرب‌، طالبان‌ دوباره‌ به‌ داش‌ سر زده‌، عین‌ وحشی‌گری‌ها را تكرار نمودند. بالاخره‌ صبر زنان‌ لبریز شده‌ ۷ زنی‌ كه‌ داخل‌ داش‌ بودند ضمن‌ دشنام‌ دادن‌ به‌ جان‌ آنان‌ افتاده‌ و به‌ یكدیگر می‌گفتند: «بگیرید كه‌ تنبان‌ اینان‌ را بكشیم‌ و چوب‌ را در...». طالبك‌ها در حالی‌ كه‌ لنگی‌ از پشت‌ شان‌ كشال‌ بود به‌ طرف‌ سرك‌ می‌دویدند و زنان‌ از پشت‌ سر آنان‌ سنگ‌پرانی‌ نموده‌، طالبان‌ تفنگدار را گریختاندند.

بی‌شرافتی‌ غلام‌حیات‌الهِ وحدتی‌

(گزارشگر: رسول) به‌ تاریخ‌ ۲۸ جدی‌ یكی‌ از قومندانان‌ حزب‌ وحدت‌ به‌ نام‌ حیات‌اله‌كندك‌ با ۳۰ نفر از افراد خود به‌ قریه‌ قره‌جنگل‌ جابجا شده‌ به‌ مردم‌ قریه‌ می‌گوید كه‌ امشب‌ برای‌ شان‌ غذا تهیه‌ نمایند چون‌ فردا بالای‌ طالبان‌ حمله‌ می‌كنند. مردم‌ بعد از نماز شام‌ غذای‌ تهیه‌ شده‌ را نزد قومندان‌صاحب‌ می‌آورند. پیرمرد هفتاد ساله‌ای‌ به‌ اسم‌ حق‌داد كه‌ از جمله‌ فقیرترین‌ افراد قریه‌ می‌باشد نیز كاسه‌ی‌ شوله‌ را پیشروی‌ قومندان‌ می‌گذارد. قومندان‌ با دیدن‌ شوله‌ و نبودن‌ گوشت‌ می‌گوید: «یخن‌ خود را باز كن‌.» زمانیكه‌ وی‌ یخنش‌ را باز می‌كند، كاسه‌ شوله‌ی‌ داغ‌ را در یخنش‌ خالی‌ كرده‌ امر می‌كند كه‌ عاجل‌ برایش‌ گوشت‌ پخته‌ كند.

جنایت‌ طالبی‌ كه‌ ثـواب‌ حـج‌ دارد

به‌ تاریخ‌ ۶ دلو استاد رحیم‌ از قریه‌ قدیم‌ ولسوالی‌ شولگره‌ كه‌ همه‌ اموال‌ خانه‌اش‌ را در جنگ‌ از دست‌ داده‌ بود و در فقر و گرسنگی‌ به‌ سر می‌برد، مجبور می‌شود دختر ۱۲ ساله‌اش‌ را به‌ فروش‌ بگذارد. رحمت‌اله‌ چهل‌ ساله‌ دختر را به‌ مشوره‌ طالبان‌ در بدل‌ ۲هزارلك‌ افغانی‌ خریده‌ و به‌ خانه‌ی‌ خود می‌برد. بعد از یك‌ هفته‌ وی‌ چند نفر «علمای‌ كرام‌» به‌ شمول‌ ملاعارف‌ را به‌ خانه‌ی‌ خود دعوت‌ نموده‌ به‌ آنان‌ می‌گوید كه‌ سرنوشت‌ دختر باید تعیین‌ شود. ملاامام‌ به‌ او می‌گوید كه‌ از نظر شرعی‌ تفاوت‌ سن‌ مهم‌ نیست‌ و می‌تواند با او نكاح‌ كند كه‌ ثواب‌ حج‌ را نصیب‌ می‌شود. بدین‌ ترتیب‌ رحمت‌اله‌ به‌ زور شریعت‌ طالبان‌ خاین‌ دخترك‌ بیچاره‌ را تصاحب‌ می‌كند.

طالبان‌ پلیدترین‌ ریاكاران‌


(گزارشگر: قدوس‌) طالبان‌ به‌ روز شنبه‌ ۲۲ عقرب‌ مظاهره‌ای‌ را بر ضد امریكا و سازمان‌ ملل‌متحد در شهر مزار ترتیب‌ دادند. در حالی‌ كه‌ مردم‌ دكان‌های‌ خود را تازه‌ باز كرده‌ و باران‌ هم‌ بشدت‌ می‌بارید گروپی‌ از طالبان‌ تفنگدار دكان‌های‌ مردم‌ را به‌ زور بستند. آنان‌ ترتیب‌ و تنظیم‌ را بدست‌ چند نفر از چوكره‌های‌ محصل‌ شان‌ سپرده‌، خود به‌ صورت‌ غیرمستقیم‌ مظاهره‌ را رهبری‌ می‌كردند. مردم‌ و شاگردان‌ مكاتب‌ شهر را در غرب‌ روضه‌ جمع‌ نموده‌ قطعنامه‌ ده‌ ماده‌ایی‌ را قرائت‌ كرده‌ بیرق‌ امریكا و سازمان‌ملل‌ را به‌ آتش‌ كشیدند. بعد از آن‌ بطرف‌ دفتر سازمان‌ ملل‌متحد حركت‌ كردند. طالبان‌ برای‌ نمایش‌، چند فرد مسلح‌ را به‌ خاطر «حفظ‌ امنیت‌» در بام‌ دفتر ملل‌متحد جا داده‌ بودند. وقتی‌ مردم‌ نزدیك‌ شدند با دیدن‌ تفنگداران‌ مكث‌ كردند كه‌ در این‌ وقت‌ رئیس‌ وزارت‌ خارجه‌، مولوی‌ قاسم‌حلیمی‌، با موترش‌ رسیده‌ به‌ مردم‌ گفت‌: «این‌ سیاست‌ است‌ آنان‌ با شما كار ندارند بروید سنگ‌ بزنید.» با پرتاب‌ سنگ‌ تمام‌ شیشه‌های‌ دفتر تخریب‌ شد. بعد دوباره‌ رئیس‌ صاحب‌ در حالی‌ كه‌ اولین‌ سنگ‌ را هم‌ خودش‌ پرتاب‌ كرده‌ بود رو به‌ مردم‌كرده‌ گفت‌: «بس‌ است‌ بروید، چرا سنگ‌ می‌زنید!».

مردم‌ با مشاهده‌ی‌ این‌ دورویی‌ باورنكردنی‌ طالبی‌ و اینكه‌ از یك‌ طرف‌ به‌ ملل‌متحد سنگ‌ می‌زنند و از طرف‌ دیگر به‌ طلب‌ كمك‌ از آن‌می‌پردازند، از ماهیت‌ ریاكارانه‌ و پلید طالبان‌ صحبت‌ كرده‌ و به‌ آنان‌ نفرین‌ می‌فرستادند.

دزدان‌ و دزدگیری‌؟

(گزارشگر: همایون‌) شب‌ جمعه‌ ۲۴ جدی‌ ۵ نفر مسلح‌ به‌ خانه‌ انجنیر «مناف‌» در ساحه‌ رهایشی‌ كود و برق‌ داخل‌ شده‌ اخطار می‌دهند كه‌ پول‌ نقد بیاورند. و نیز یادآور می‌شوند كه‌ «سال‌ گذشته‌ كه‌ به‌ خانه‌ات‌ آمدیم‌ نجات‌ پیدا كردی‌. این‌ بار به‌ حسابت‌ می‌رسیم‌.» خانم‌ مناف‌ از فرصت‌ استفاده‌ كرده‌ به‌ «موظفین‌ امنیتی‌» تلفن‌ می‌كند. دزدان‌ وقتی‌ شك‌ می‌كنند كه‌ تلفن‌ شده‌ با گرفتن‌ یك‌ ملیون‌ افغانی‌ پول‌ نقد و یك‌ پایه‌ تیپ‌ فرار می‌كنند. «موظفین‌ امنیتی‌» زمانی‌ می‌رسند كه‌ دزدان‌ فرار كرده‌ بودند. هنگامی‌ كه‌ ازین‌ مسئله‌ مولوی‌غلام‌نبی‌ رئیس‌ فابریكه‌ خبر می‌شود، به‌ مردم‌ اطلاع‌ می‌دهد كه‌ دزدان‌ را تا سه‌ روز پیدا كنند. مردم‌ كه‌ دزدان‌ را نمی‌شناسند بعد از سه‌ روز نزد رئیس‌ می‌روند ولی‌ با عكس‌العمل‌ شدید او روبرو می‌شوند. رئیس‌ می‌گوید: «شما غیرت‌ ندارید كه‌ دزدان‌ را پیدا كنید. بنده‌ رئیس‌ فابریكه‌ است‌ نه‌ رئیس‌ دزدان‌، خدا كند بعد ازین‌ خانه‌، دارایی‌ و زن‌ شما را هم‌ ببرند بنده‌ كدام‌ مسئولیت‌ ندارد.» این‌ دزدی‌ در حالی‌ اتفاق‌ می‌افتد كه‌ چندین‌ پوسته‌ امنیتی‌ طالبان‌ در ساحه‌ رهایشی‌ مستقر اند.

چاپلوسی‌ خلقی‌ چخ‌ شده‌

انجنیر گل‌بهرام‌ از ولایت‌ وردك‌ كه‌ در گذشته‌ عضو باند خلق‌ و در مدیریت‌ عمومی‌ ساختمانی‌ ایفای‌ وظیفه‌ می‌كرد، پس‌ از اشغال‌ طالبان‌ به‌ حیث‌ مدیر عمومی‌ ساختمان‌، مدیر عمومی‌ بهره‌برداری‌ و بعد به‌ حیث‌ مدیر بارچالانی‌ موظف‌ گردید. در پست‌هایی‌ كه‌ وی‌ ایفای‌ وظیفه‌ می‌كرد تعصبات‌ نژادی‌ و قومی‌ را دامن‌ زده‌ عده‌ای‌ از كارگران‌ را بی‌سرنوشت‌ ساخت‌ و در توزیع‌ خانه‌ و كوچ‌دادن‌ كارگران‌ نقش‌ عمده‌ داشت‌.

در یكی‌ از روزهای‌ ماه‌ جدی‌ زمانیكه‌ ملاعبدالرحمان‌ معین‌ معادن‌ و صنایع‌ در صفحات‌ شمال‌ از نماز عصر می‌برآمد با انجنیر گل‌بهرام‌ روبرو گردیده‌ پرسید كه‌ چرا به‌ نماز نیامدی‌. انجنیرصاحب‌ نیز با بهانه‌ای‌ ملاصاحب‌ را قناعت‌ داد. بعد ملا رو به‌ گل‌بهرام‌ كرده‌ گفت‌: «چند بار برایت‌ گفتم‌ كه‌ بروتت‌ را اصلاح‌ كن‌.» گل‌بهرام‌ كه‌ فكر می‌كرد ملا با وی‌ مزاح‌ می‌كند در جواب‌ گفت‌ كه‌ من‌ نیمه‌ سیك‌ هستم‌. با شنیدن‌ این‌ جواب‌ ملا عصبانی‌ شده‌ دو و دشنام‌ داد و فردای‌ آنروز او را از كار منفك‌ كرده‌ و اطلاع‌ داد كه‌ ساحه‌ رهایشی‌ را ترك‌ كند.

خادی‌ دیروز و امربالمعروفی‌امروز

لعل‌محمد فرزند خان‌جان‌ كارگر فابریكه‌ كودوبرق‌ در رژیم‌ پوشالی‌ پرچمی‌ و عضو خاد بود. یكی‌ از خصوصیات‌ نامبرده‌ تماشای‌ فلم‌های‌ سكسی‌ بود و همیشه‌ یكی‌ از این‌ نوع‌ كاست‌ها را در جیب‌ خود حاضر و آماده‌ داشت‌. با اشغال‌ مزار توسط‌ طالبان‌ لعل‌محمد با جامه‌ طالبی‌ یعنی‌ لنگی‌ سیاه‌ و پیراهن‌ و تنبان‌ سفید ملبس‌ گردید و كارگران‌ ساحه‌ رهایش‌ را به‌ نماز و شریعت‌ اسلامی‌ دعوت‌ می‌كرد و به‌ نامش‌ كلمه‌ «آخوند» را افزود تا آن‌ كه‌ از طرف‌ ریاست‌ فابریكه‌ به‌ صفت‌ معاون‌ امربالمعروف‌ ساحه‌ تقرر یافت‌. «ملالعل‌محمد آخوند» فعلاً به‌ تبلیغ‌ مذهب‌ و تعصبات‌ مذهبی‌ می‌پردازد. لیستی‌ برای‌ حاضری‌ پنج‌ وقت‌ نماز درست‌ كرده‌ و راپور آن‌ را مرتباً به‌ ریاست‌ می‌دهد و عده‌ای‌ از كارگران‌ را به‌ مجازات‌ تا سرحد كوچ‌دادن‌ و كسر معاش‌ مواجه‌ ساخته‌ است‌.

دروغ‌ عبدالحكیم‌ مجاهد

(گزارشگر: شمس‌) عبدالحكیم‌ مجاهد نماینده‌ طالبان‌ در نیویارك‌ همیشه‌ در مصاحبه‌های‌ خود با رادیوهای‌ غرب‌ در رابطه‌ با دادن‌ معاش‌ زنان‌ متذكر می‌شود كه‌ معاش‌ آنان‌ در خانه‌ های‌شان‌ پرداخت‌ می‌شود كه‌ دروغی‌ محض‌ است‌. بطور نمونه‌ در صفحات‌ شمال‌ برای‌ هیچ‌ كارگر و مامور زن‌ معاش‌ داده‌ نمی‌شود، تنها برای‌ معلمان‌ زن‌ مبلغ‌ بسیار ناچیزی‌ آن‌ هم‌ بعد از سه‌ یا چهار ماه‌ تأدیه‌ می‌گردد. البته‌ این‌ دروغ‌ نماینده‌ صاحب‌ وقیح‌ در شمار كوچكترین‌ دروغ‌های‌ او در برابر غربی‌ها می‌باشد.

قومپرستی‌ طالبی‌

در ولایات‌ شمال‌ كشور به‌ خصوص‌ مزار مردم‌ از قدیم‌ تا حال‌ به‌ كشت‌ چرس‌ می‌پرداختند كه‌ بسیار مشهور و دارای‌ كیفیت‌ خاص‌ بوده‌ و پول‌ فراوانی‌ را نصیب‌ كشتكاران‌ می‌سازد. بعد از آمدن‌ طالبان‌ كشت‌ و استفاده‌ چرس‌ در مناطق‌ ازبك‌، تاجك‌ و هزاره‌نشین‌ منع‌ اعلان‌ می‌گردد و در مناطق‌ شولگره‌ بكلی‌ از بین‌ می‌رود ولی‌ برعكس‌ در مناطق‌ ولسوالی‌ بلخ‌ كه‌ مربوط‌ پشتون‌ها است‌، به‌ هزارها جریب‌ زمین‌ پوشیده‌ از چرس‌ است‌ كه‌ با خیال‌ آسوده‌ مصروف‌ حاصل‌گیری‌ آن‌ می‌باشند.

كارت‌های‌ WFP در دست‌ جاسوسان‌

(گزارشگر: صدیق‌) در ماه‌ عقرب‌ ۱۳۷۸ مؤسسه‌ WFP در مزار كارت‌ نان‌ تقسیم‌ نمود. اما این‌ كارت‌ها اكثراً برای‌ افرادی‌ داده‌ شد كه‌ اولاً باید از ملیت‌ پشتون‌ می‌بودند و ثانیاً دوستی‌ و یا خویشاوندی‌ با كلانتر گذر داشتند. در مزار هر گذر یك‌ كلانتر دارد كه‌ وظیفه‌ گزارشدهی‌ و جاسوسی‌ برای‌ استخبارات‌ طالبان‌ را به‌ عهده‌ دارد. اكثر این‌ كلانتران‌ افراد خاد قبلی‌ هستند. در رابطه‌ با توزیع‌ كارت‌های‌ نان‌ همین‌ كلانتران‌ به‌ مؤسسه‌ معرفی‌ شده‌ اند كه‌ آنان‌ دو كارت‌ برای‌ خود و باقی‌ را برای‌ اقارب‌ و دوستان‌ خود كه‌ زندگی‌ بهتری‌ هم‌ دارند توزیع‌ كرده‌ اند و اهالی‌ فقیر چون‌ واسطه‌ و شناختی‌ با كلانتران‌ ندارند كارت‌ هم‌ بدست‌ آورده‌ نتوانسته‌ اند. قابل‌ یادآوریست‌ كه‌ زنان‌ مستحقی‌ كه‌ كارت‌ برای‌ شان‌ داده‌ نشده‌ بود به‌ دفتر WFP در كارته‌ آریانا هجوم‌ برده‌ و نماینده‌ آن‌ را كه‌ یك‌ زن‌ امریكاییست‌ لت‌ و كوب‌ می‌دهند.

دزدی‌ ملا حبیب‌ قندهاری‌

(گزارشگر: زمری‌) از یك‌ سال‌ به‌ این‌ طرف‌ در مناطق‌ توخته‌، خاصه‌پز، دهدادی‌ و پشت‌باغ‌ دزدی‌ صورت‌ می‌گرفت‌ كه‌ در اثر فعالیت‌ مردم‌ ولسوالی‌ دهدادی‌ حدود هشت‌ نفر دزد به‌ شمول‌ ملامجنون‌ گرفتار شدند. ملای‌ مذكور در اواخر سنبله‌ ۷۸ اعتراف‌ كرد كه‌: «ما چند نفر تحت‌ امر ملاحبیب‌اله‌ قندهاری‌ مسئول‌ دروازه‌ ساحه‌ رهایش‌ كود و برق‌ دزدی‌ می‌كردیم‌. از جمله‌ دكان‌ تكه‌فروشی‌ دروازه‌ ساحه‌ رهایش‌ كود وبرق‌ را هم‌ ما دزدیده‌ایم‌» تمام‌ مال‌ دزدیده‌ شده‌ را ملاحبیب‌ قندهاری‌ مشهور به‌ قاری‌ حبیب‌ به‌ جیب‌ خودش‌ می‌زد. البته‌ در شریعت‌ طالبی‌ جایی‌ برای‌ قطع‌ دست‌ و پا وجود ندارد.

بی‌ناموسی‌ طالبی‌ باید انكار شود!

به‌ تاریخ‌ ۱۶ عقرب‌ ملاسلیم‌ قندهاری‌ آمر حوزه‌ ۶ شهر مزار در جریان‌ عمل‌ جنسی‌ با بادیگارد ۱۶ ساله‌اش‌، دستگیر گردیده‌ و بعد از تحقیق‌ دو هفته‌ در زیرزمینی‌ قومندانی‌ امنیه‌ ولایت‌ بلخ‌ زندانی‌ بود. مردم‌ شهر منتظر بودند ببینند چگونه‌ طالبان‌ حكم‌ شرعی‌ را بر برادر صدیق‌ تجاوزكار شان‌ تطبیق‌ می‌كنند. سایر برادران‌ طالبی‌ نیز كه‌ غرق‌ در این‌ گونه‌ بی‌ناموسی‌ها اند، روی‌ این‌ چتلی‌ خاك‌ پاشیده‌ و اعلام‌ نمودند كه‌ مولوی‌ صاحب‌ بی‌گناه‌ بوده‌، مخالفان‌ توطئه‌ نموده‌ اند. بناءً بعد از دو هفته‌ دوباره‌ او را به‌ وظیفه‌اش‌ گماشتند.

سیاه بختی‌ مردم‌، عیدی‌ طالبان‌

چیچن‌ها در مزار

در ماه‌ دلو ۷۸ مهاجران‌ چیچن‌ به‌ مزار وارد شدند. آنان‌ بسیار مخفیانه‌ و بدون‌ سر و صدا در سیدآباد مزار در خانه‌هایی‌ كه‌ قبلاً مردم‌ هزاره‌ سكونت‌ داشتند جابجا شده‌ اند. فعلاً درین‌ خانه‌ها حدود هشتاد فامیل‌ زندگی‌ می‌كنند. عبور و مرور مردم‌ درین‌ ساحه‌ منع‌ قرار داده‌ شده‌ و به‌ دور كوچه‌های‌ آن‌ نواحی‌ سیم‌ خاردار گرفته‌ اند. در اطراف‌ ساحه‌، افراد مسلح‌ پهره‌ می‌كنند. اعاشه‌ و اباته‌ی‌ این‌ افراد توسط‌ طالبان‌ صورت‌ می‌گیرد. گفته‌ می‌شود كه‌ پایگاه‌ نظامی‌ای‌ مربوط‌ چیچن‌ها كه‌ در آن‌ جا تعلیمات‌ نظامی‌ می‌بینند، در بیز سوخته‌ مزار، در فاصله‌ی‌ بین‌ شهر و حیرتان‌ قرار دارد.

(گزارشگر: رحیمه‌) در دهه‌ دوم‌ ماه‌ رمضان‌ سال‌ ۷۸ ولسوال‌ دهدادی‌ یك‌ تعداد دهقانان‌ للم‌كار را با ۲۵ اراده‌ تراكتور شان‌ كه‌ در دشت‌های‌ اطراف‌ فابریكات‌ كود و برق‌ و دشت‌های‌ جنوب‌ دهدادی‌ مصروف‌ للم‌كاری‌ بودند، در ولسوالی‌ دهدادی‌ حبس‌ نمودند كه‌ چرا دشت‌های‌ دولتی‌ را غیر قانونی‌ كشت‌ می‌نمایند. بعد از ده‌ روز حبس‌ ولسوال‌ فیصله‌ نمود كه‌ هر دهقان‌ باید ۵لك‌ افغانی‌ و فی‌ تراكتور ۲۵ لك‌ افغانی‌ جریمه‌ پرداخت‌ نماید تا پیش‌ از عید فطر از حبس‌ رها گردد. بعد از این‌ كه‌ ولسوال‌ صاحب‌ حق‌ خود را گرفت‌، نوبت‌ طالب‌بچه‌ها بود كه‌ از محبوسین‌ حق‌ بگیرند، آنان‌ می‌گویند كه‌ چون‌ قبل‌ از عید رها شده‌ اید شیرینی‌ ما را بدهید و سپس‌ به‌ تلاشی‌ شان‌ پرداخته‌ پول‌، ساعت‌، واسكت‌ و بوت‌های‌ شان‌ را می‌گیرند.

كاغذپرانی‌ حرام‌ شد

به‌ تاریخ‌ ۲۱ میزان‌ سال‌ ۷۸ ریاست‌ امربالمعروف‌ ولایت‌ مزار اعلان‌ نمود كه‌ كاغذپرانی‌ (گدی‌پران‌بازی‌) حرام‌ بوده‌ و اگر اطفال‌ و جوانانی‌ در حال‌ كاغذپرانی‌ دیده‌ شدند به‌ والدین‌ شان‌ جزای‌ سنگین‌ شرعی‌ داده‌ خواهد شد. فروشندگان‌ نیز باید از فروش‌ آن‌ خودداری‌ نمایند، در غیر آن‌ با مجازات‌ شرعی‌ روبرو خواهند شد. در اعلامیه‌ مذكور آمده‌ كه‌ وقت‌ اطفال‌ با این‌ كار ضایع‌ می‌شود!

قطع‌ برق‌ در شهر

با ورود طالبان‌ در مزار برق‌ شهر قطع‌ گردیده‌ و برق‌ فابریكه‌ كود و برق‌ مزار تنها به‌ مصرف‌ خانه‌های‌ طالب‌ صاحبان‌ می‌رسد. برای‌ سایران‌ حتی‌ بخاطر واترپمپ‌ هم‌ حاضر نیستند برق‌ بدهند چنانچه‌ در منطقه‌ سیدآباد و كارته‌خراسان‌ حدود ۵۰۰ خانه‌ به‌ خاطر نبودن‌ برق‌ از آب‌ شور استفاده‌ می‌كنند. مردم‌ تبصره‌ می‌كنند كه‌ طالبان‌ وحشی‌ وقتی‌ با عكاسی‌ و دیگر نمودهای‌ علم‌ و تكنولوژی‌ این‌ قدر خصومت‌ می‌ورزند چطور است‌ كه‌ از برق‌ بیزار نیستند؟!

عقده‌گشایی‌

(گزارشگر: ظفر) به‌ تاریخ‌ ۱۳ سنبله‌ ۷۸ درگذر مسجد سفید شهر مزار یك‌ موتر از افراد امربالمعروف‌ نیم‌ ساعت‌ قبل‌ از نماز شام‌ یورش‌ برده‌ و تعداد ۷ نفر از جوانان‌ گذر را با خود به‌ ریاست‌ استخبارات‌ بردند كه‌ اسمای‌ دو نفر شان‌ محمدنوروز و محمداشرف‌ بود. هر كدام‌ را بعد از زدن‌ ۴ دره‌ و توهین‌ رها كردند و یك‌ نفر را كه‌ با اكسل‌ موتر زده‌ بودند با وضع‌ بسیار وخیم‌ بستر گردیده‌ است‌.

تشدید فعالیت‌ رهزنان‌ كرام‌


امربالمعروفی در حال موعظه در شهر مزار

(گزارشگر: الف‌) در اوایل‌ حوت‌ چندین‌ دكان‌ و منزل‌ شخصی‌ مردم‌ شب‌ هنگام‌ در شهر مزار مورد سرقت‌ تاراج‌گران‌ گزمه‌ی‌ امنیتی‌ و تفنگ‌داران‌ داتسن‌نشین‌ طلبه‌ كرام‌ قرار گرفت‌. مردم‌ خلع‌ سلاح‌ شده‌ی‌ این‌ دیار با آن‌ كه‌ همه‌ چیز خود را در جریان‌ سگ‌جنگی‌ها از دست‌ داده‌ اند با ترس‌ و لرز زندگی‌ می‌كنند. مالك‌ یك‌ كتاب‌فروشی‌ می‌گوید: «ناگزیر هستیم‌ به‌ خاطر حفظ‌ ابتدایی‌ترین‌ وسایل‌ زندگی‌ خود در هوای‌ سرد زمستان‌ شب‌ها در پشت‌ بام‌ با اطفال‌ خردسال‌ یكجا پهره‌داری‌ كنیم‌ تا دارو ندار ما طعمه‌ی‌ تجاوزكاران‌ نگردد.» مردم‌ در تمام‌ نقاط‌ شهر، پنهان‌ از نظر طالبان‌ هنگام‌ شب‌ پهره‌ می‌كنند ولی‌ طالبان‌ بالای‌ آنان‌ فشار می‌آورند كه‌ پهره‌ داری‌ شما حیثیت‌ امنیتی‌ ما را لكه‌دار می‌سازد. یعنی‌ اینكه‌ شما راحت‌ بخوابید تا افراد مسلح‌ طالب‌ بدون‌ درد سر به‌ حساب‌ اموال‌ تان‌ برسند. چنانچه‌ به‌ تاریخ‌ ۸ حوت‌ افراد مسلح‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ كلمه‌ حتی‌ یك‌ خس‌ هم‌ در دواخانه‌ صدیقی‌ در جنوب‌ شهر مزار باقی‌ نگذاشتند. در همان‌ آپارتمان‌ كتاب‌فروشی‌ خجندی‌ و همسایه‌ شرقی‌ آن‌ را دزدیدند. همچنان‌ در آپارتمان‌ قالین‌فروشی‌ بعد از نماز صبح‌ افراد ملاگرگری‌ دو نفر چوكیدار را بسته‌ و دكان‌ برادر باشی‌ محمدعلی‌ را باز كرده‌ و اموال‌ آن‌ را چپاول‌ نمودند. در رسته‌ پوست‌فروشی‌، شب‌ ۸ حوت‌ داتسن‌ سواران‌ مسلح‌ كه‌ می‌خواستند دكان‌ ظاهر پوست‌ فروش‌ را باز كنند با قاسم‌ چوكیدار در گیر می‌شوند، سارقان‌ امنیتی‌ فرق‌ قاسم‌ چوكیدار را با تبرچه‌ می‌شكافند كه‌ فردای‌ آن‌ روز در شفاخانه‌ جان‌ می‌دهد. به‌ تاریخ‌ ۵ حمل‌ رهزنان‌ طالبی‌ در نیمه‌ شب‌ داخل‌ منزل‌ دادو سرپرست‌ آپارتمان‌ نظام‌بای‌ شده‌ و بعد از لت‌ و كوب‌ خانه‌ی‌ وی‌ را روف‌ می‌كنند.

تشله‌بازی‌ طالبی‌

به‌ تاریخ‌ ۱۷ قوس‌ ۷۸ در شهر حیرتان‌ سه‌ نفر از اهالی‌ ولسوالی‌ كلدار جهت‌ اخذ امر انتقال‌ یك‌ موتر اموال‌ شان‌ از بندر حیرتان‌ به‌ ولسوالی‌ كلدار، نزد قومندان‌ گارنیزیون‌ محمدگل‌كوچی‌ كه‌ مثل‌ همه‌ طالبان‌ فردی‌ خبیث‌ و جاهل‌ است‌ مراجعه‌ می‌كنند. آنان‌ ورقه‌ عرض‌ خود را به‌ قومندانی‌ كه‌ در صحن‌ گارنیزیون‌ با چند طالب‌ دیگر مصروف‌ تشله‌بازی‌ بود پیش‌ می‌كنند. قومندان‌ خشمگین‌ شده‌ و ورقه‌ درخواست‌ را پاره‌ كرده‌ می‌گوید: «شما وقت‌ امضا كردن‌ را هم‌ یاد ندارید بروید، فردا بیایید.»

قومپرستی‌ طالبی‌

در این‌ اواخر بسیاری‌ از پشتون‌ها در فابریكه‌ كود و برق‌ استخدام‌ می‌گردند. از اینكه‌ بست‌ خالی‌ و كمبود پرسونل‌ وجود ندارد، رئیس‌ فابریكه‌ افراد سایر ملیت‌ها را به‌ بهانه‌های‌ مختلف‌ مانند تبلیغ‌ ضد امارت‌ اسلامی‌ یا نماز وغیره‌ منفك‌ می‌سازند. چنانچه‌ به‌ تاریخ‌ ۱۸ سنبله‌ دو نفر كارگر نجیب‌اله‌ و مسجدی‌ نام‌ را كه‌ بعد از رخصتی‌ رقعه‌ مریضی‌ مانده‌ بودند از كار منفك‌ نمودند.

وحشت‌ طالبی‌

به‌ تاریخ‌ ۱۴ سنبله‌ گروپ‌ امربالمعروف‌ دكانداران‌ و عابران‌ جاده‌ غربی‌ مندوی‌ را، هنگام‌ نماز پیشین‌ به‌ زور شلاق‌ سوی‌ مسجد می‌بردند. طالبی‌ به‌ گوش‌ یكی‌ از عابران‌ (عنایت‌ پخته‌فروش‌) كه‌ باری‌ بر پشت‌ داشت‌ سیلی‌ محكمی‌ زد كه‌ به‌ زمین‌ افتید سپس‌ طالب‌بچه‌ی‌ دیگری‌ با مشت‌ و لگد از زمین‌ بلندش‌ نموده‌ و به‌ طرف‌ مسجد حركت‌ داد. بعد از برگشت‌ به‌ خانه‌ درد گوش‌ عنایت‌ بیشتر می‌شود و وقتی‌ پدرش‌ وی‌ را نزد داكتر می‌برد معلوم‌ شد كه‌ پرده‌ گوشش‌ تركیده‌ است‌.

«تا طالبان‌ اند رو به‌ قبله‌ نخواهم‌ كرد»

(گزارشگر: خ‌.) داكتر (ن‌) می‌گوید: «روزی‌ از خانه‌ به‌ سوی‌ مسجد رفتم‌ تا نماز پیشین‌ را بخوانم‌. بعد از نماز با یكی‌ از دوستانم‌ از مسجد روضه‌ بیرون‌ شدم‌. وقتی‌ نزدیك‌ مسجد گذر رسیدم‌ دو تن‌ از افراد امربالمعروف‌ طالبان‌ با شلاقی‌ كه‌ در دست‌ داشتند، دوباره‌ مرا به‌ طرف‌ مسجد رهنمایی‌ كردند. هر چند قسم‌ خوردم‌ كه‌ همین‌ حالا نماز خوانده‌ام‌ طالب‌ باور نكرده‌ و مرا با شلاق‌ زدند. برای‌ بار دوم‌ نماز پیشین‌ را خواندم‌. از آنجا كه‌ خلاص‌ شدم‌ نزدیك‌ مسجد گذراتفاق‌ باز هم‌ افراد طالبان‌ ایستاده‌ بودند و مردم‌ را به‌ زور داخل‌ مسجد می‌ بردند. مرا هم‌ لت‌ وكوب‌ كرده‌ داخل‌ مسجد بردند، و قسم‌ و قرآن‌ هم‌ فایده‌ نكرد. و برای‌ بار سوم‌ نماز پیشین‌ را خواندم‌، قبل‌ از نماز خواندن‌ طالبی‌ برایم‌ گفت‌ كه‌ برو وضو كن‌، گفتم‌ وضو هم‌ كرده‌ام‌ و نماز را دو دفعه‌ خوانده‌ام‌. گپ‌ او را نادیده‌ گرفتم‌ و بدون‌ تجدید وضو نماز خواندم‌. وقتی‌ از مسجد بیرون‌ می‌شدم‌ طالب‌ مرا نزد خود خواست‌ و گفت‌ كه‌ تو بدون‌ وضو نماز خواندی‌ و كافر هستی‌. با داتسنی‌ كه‌ علاوه‌ بر من‌ چهار نفر دیگر هم‌ در آن‌ بودند به‌ ریاست‌ امربالمعروف‌ برده‌ شدم‌. رئیس‌ امربالمعروف‌ پرسید چرا بی‌ وضو نماز خواندی‌ و در همین‌ اثنا از من‌ نماز پیشین‌ را پرسید كه‌ چند ركعت‌ است‌. در جواب‌ گفتم‌ ۳۰ ركعت‌. سیلی‌ محكمی‌ به‌ رویم‌ زد. بار دوم‌ سوال‌ و جواب‌ تكرار شد. هر چند پافشاری‌ كرد باز هم‌ جوابم‌ ۳۰ ركعت‌ بود. بالاخره‌ شلاق‌ را خواست‌ و شروع‌ به‌ زدن‌ كرد كه‌ تو بی‌وضو نماز می‌خوانی‌ و نماز را هم‌ یاد نداری‌.از من‌ پرسید از ۳۰ ركعت‌ چند فرض‌ و چند سنت‌ است‌. گفتم‌: «در دین‌ ما نماز پیشین‌ ۱۰ ركعت‌ است‌ ولی‌ در دین‌ طالبان‌ ۳۰ ركعت‌. مجبور بودم‌ كه‌ از دین‌ شما پیروی‌ كنم‌، از خانه‌ برآمده‌ تا به‌ حال‌ در سه‌ مسجد ۳۰ ركعت‌ نماز را ادا كردم‌. شما بگویید كه‌ نماز پیشین‌ ۳۰ ركعت‌ است‌ یا ۱۰ ركعت‌؟ به‌ این‌ قسم‌ از چنگ‌ طالبان‌ رها شدم‌ و قسم‌ خوردم‌ تا كه‌ طالبان‌ در افغانستان‌ هستند رو به‌ قبله‌ نخواهم‌ كرد.»

رذالت‌ طالبی‌

(گزارشگر: خ‌.) به‌ تاریخ‌ ۱۸ اسد ۷۸ طالبان‌ دریوری‌ را كه‌ از پلخمری‌ حركت‌ كرده‌ و در موتر كاست‌ می‌شنید در دوراهی‌ حیرتان‌ توقف‌ داده‌ بعد از تلاشی‌ پیشروی‌ همه‌ مسافران‌ دریور را مجبور نمودند تا با همان‌ كاست‌ رقص‌ كند كه‌ بالاخره‌ با عذر وزاری‌ مسافران‌ و بعد از نیم‌ ساعت‌ رقص‌ جبری‌ از چنگ‌ طالبان‌ نجات‌ یافت‌ .

دزدیدن‌ كفش‌ ملای‌ امربالمعروف‌

(گزارشگر: داوود) روز اول‌ عید رمضان‌ یكی‌ از ملایان‌ امربالمعروف‌ بخاطر تبلیغات‌ دینی‌ به‌ مسجد عیدگاه‌ قریه‌ پشتون‌نشین‌ وچه‌ونه‌ مربوط‌ ولسوالی‌ بلخ‌ می‌رود. زمانیكه‌ بعد از تبلیغ‌ و ادای‌ نماز از مسجد خارج‌ می‌گردد، متوجه‌ می‌شود كه‌ كفش‌هایش‌ را دزدیده‌ اند. تقریباً نیم‌ ساعت‌ پای‌ لچ‌ می‌ماند تا شخصی‌ برایش‌ سرپایی‌ می‌آورد. این‌ حركت‌ نمایانگر نفرت‌ شدید مردم‌ پشتون‌ از آنان‌ است‌.

بی‌ناموسی‌ و جنایت‌ طالبی‌

در ثور سال‌ جاری‌ دختر ۱۴ ساله‌ای‌ از فاریاب‌ كه‌ در خیرخانه‌ بندرآقچه‌ سكونت‌ دارد، زمانی‌ كه‌ می‌خواست‌ به‌ خاطر فروش‌ اموال‌ كهنه‌اش‌ بیرون‌ برود، توسط‌ موتر پیجاروی‌ طالبان‌ از نزدیكی‌ چمن‌ اختطاف‌ می‌شود. روز بعد جسد مورد تجاوز قرار گرفته‌ دخترك‌ در هزارفامیلی‌ شبرغان‌ یافت‌ می‌شود. پدر دختر با آن‌ كه‌ می‌داند اختطاف‌ و بی‌ناموسی‌ كار طالبان‌ است‌ اما چون‌ از فاریاب‌ است‌ مرجعی‌ برای‌ رساندن‌ فریاد نمی‌یابد.

«اخطاریه‌» به‌ طلبه‌ كرام‌

طالبان‌ در شهر مزار شریف‌ با پسرانی‌ كه‌ خوش‌ شان‌ می‌آیند عكس‌ می‌گیرند، چون‌ عكاسان‌ این‌ امر را بدنامی‌ می‌دانستند به‌ ریاست‌ بالمعروف‌ شكایت‌ كردند. رئیس‌ امربالمعروف‌ یك‌ اخطار چاپی‌ به‌ آنان‌ داد كه‌ در دكان‌ شان‌ نصب‌ كنند تا طلبه‌ كرام‌ از این‌ عمل‌ خود بپرهیزند.

مكاتب‌ و «امارت‌ اسلامی‌»

(گزارشگر: م‌.) طالبان‌ بعد از حاكمیت‌ شان‌ دروازه‌های‌ مكاتب‌ دختران‌ را مسدود نموده‌ و به‌ استادان‌ هشدار دادند كه‌ در آخر هر ماه‌ جهت‌ امضای‌ حاضری‌ برای‌ یك‌ ساعت‌ به‌ مكتب‌ حاضر شوند ولی‌ روزهای‌ دیگر حق‌ داخل‌ شدن‌ به‌ مكتب‌ را ندارند. یك‌ سال‌ را معلمان‌ مكتب‌ عایشه‌ افغان‌ بدین‌ سان‌ سپری‌ نمودند. و بعد از آن‌ دروازه‌ مكتب‌ را بكلی‌ تخته‌ نموده‌ آن‌ را به‌ محل‌ رهایش‌ یكی‌ از رؤسای‌ طالبی‌ بدل‌ كردند.

كابل‌

در باره‌ بی‌ناموسی‌ رئیس‌ پـوهنځی‌ ستـوماتولوژی‌

(گزارشگر: مستوره‌) می‌خواهم‌ به‌ این‌ وسیله‌ اشتباهی‌ را كه‌ در عنوان‌ گزارشی‌ (بی‌ناموسی‌ رئیس‌ پوهنتون‌) در صفحه‌ ۱۰ شماره‌ ۵۲ «پیام‌زن‌» رخ‌ داده‌ است‌ اصلاح‌ نموده‌ گزارش‌ را تكمیل‌ نمایم‌.

بی‌ناموسی‌ای‌ كه‌ گزارش‌ آن‌ در «پیام‌ زن‌» آمده‌ است‌ مربوط‌ رئیس‌ پوهنتون‌ نه‌ بلكه‌ مربوط‌ به‌ رئیس‌ پوهنځی‌ ستوماتولوژی‌ می‌باشد. او یكی‌ از افراد متمولی‌ است‌ كه‌ بخاطر كمك‌های‌ پولی‌اش‌ به‌ طالبان‌، بعد از تسلط‌ آنان‌ بر كابل‌ تذكره‌ تابعیت‌ افغانی‌ گرفته‌ و به‌ ریاست‌ این‌ پوهنځی گمارده‌ شد. رئیس‌ صاحب‌ اصلاً بلوچ‌ پاكستانی‌ است‌ كه‌ فارسی‌ را در ایران‌ آموخته‌ و فعلاً به‌ صفت‌ نماینده‌ی‌ طالبان‌ در لیبیا اجرای‌ وظیفه‌ می‌كند. چون‌ فامیل‌ نامبرده‌ در پاكستان‌ بود و طور مجرد در كابل‌ زندگی‌ می‌كرد به‌ میل‌ خودش‌ یكی‌ از اتاق‌های‌ لیلیه‌ی‌ مركزی‌ پوهنتون‌ در اختیارش‌ قرار گرفته‌ و محصلی‌ كه‌ شما گزارش‌ آنرا چاپ‌ نموده‌اید نیز در همین‌ اتاق‌ مورد تجاوز قرار گرفت‌. اگر از تفصیل‌ این‌ نكته‌ بگذریم‌ كه‌ به‌ بهانه‌های‌ مختلف‌ به‌ سر و روی‌ پسرانیكه‌ مورد توجه‌اش‌ قرار می‌گرفتند دست‌ می‌كشید و یا می‌گفت‌: «پسر خیلی‌ خوشگل‌ هستی‌!» محصلی‌ را كه‌ مورد تجاوز قرار داده‌ در صحنه‌ امتحان‌ مورد ملامت‌ قرار می‌دهد كه‌ نه‌ لباس‌هایت‌ به‌ شریعت‌ برابر است‌ و نه‌ پارچه‌ امتحانت‌ را درست‌ نوشته‌ای‌. محصل‌ می‌خواهد از خود دفاع‌ كند ولی‌ او می‌گوید كه‌ حالا صحنه‌ امتحان‌ است‌ و من‌ نمی‌توانم‌ همراه‌ خودت‌ دلیل‌ بگویم‌ بنابران‌ كارت‌ لیلیه‌ را از جیب‌ وی‌ كشیده‌ نزد خود قید می‌كند و می‌گوید بعد از ظهر در اتاقم‌ بیا با هم‌ صحبت‌ می‌كنیم‌. وقتی‌ محصل‌ بعد از «صحبت‌» با چشم‌ اشك‌بار از اتاق‌ رئیس‌ صاحب‌ می‌براید، محصلان‌ دروازه‌ و شیشه‌های‌ كلكین‌ را می‌شكنند و رئیس‌ را از اتاقش‌ و سپس‌ از ساختمان‌ لیلیه‌ كشیده‌ كشان‌ كشان‌ به‌ طرف‌ شهر می‌برند.

این‌ حادثه‌ همزمان‌ بود با شكست‌ طالبان‌ در جنگ‌ شمالی‌ كه‌ تلفات‌ بی‌شماری‌ را متحمل‌ شدند. در اثنای‌ كشاندن‌ و لت‌ و كوب‌ رئیس‌، موتر حامل‌ افراد طالبی‌ از نزدیك‌ آنان‌ می‌گذرد و فكر می‌كنند كه‌ محصلان‌ بر ضد امارت‌ و به‌ نفع‌ مخالفان‌ شان‌ مظاهره‌ كرده‌ می‌خواهند به‌ مركز شهر بروند. از اینرو فوراً با قومندان‌ امنیه‌ و آنان‌ با وزیر داخله‌ و همینطور ملاربانی‌ صحبت‌ می‌كند. ملاربانی‌ امر می‌دهد تا فوراً افراد مسلح‌ با تانك‌ به‌ پیشروی‌ آنان‌ رفته‌ و همه‌ را زیر آتش‌ باران‌ بگیرند. افراد مسلح‌ طالبی‌ به‌ سرعت‌ اطراف‌ محصلان‌ را كه‌ در نزدیكی‌های‌ باغ‌وحش‌ رسیده‌ بودند، محاصره‌ می‌كنند. طالبك‌ها متوجه‌ می‌شوند كه‌ آنان‌ همه‌ یك‌ نفر را زده‌ و فریاد می‌كشند. طالبان‌ بعد از فهمیدن‌ مسئله‌، رئیس‌ را به‌ بهانه‌ تحقیق‌ با خود می‌برند و محصلان‌ را رخصت‌ می‌كنند. افرادی‌ دستگیر شده‌ در این‌ رابطه‌ بعد از مدتی‌ همه‌ رها شدند ولی‌ دو نفر را چند روز بیشتر نگهداشته‌ بودند كه‌ یكی‌ از آن‌ دو بعد از رهایی‌ به‌ پاكستان‌ فرار كرد و دومی‌ را كه‌ به‌ درس‌ خود ادامه‌ داد بعد از یك‌ ماه‌ دوباره‌ دستگیر كردند كه‌ تا حال‌ از سرنوشتش‌ اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌.

ناگفته‌ نماند كه‌ به‌ محصل‌ مورد تجاوز قرار گرفته‌ و فامیلش‌ هم‌ اخطار داده‌ اند كه‌ در صورت‌ بزرگ‌ ساختن‌ مسئله‌ و یا افشای‌ آن‌، زندگی‌ شان‌ نیز در خطر خواهد بود.

و اما خود رئیس‌ بی‌ناموس‌ سیدعطاالله‌هاشمی‌ فعلاً نماینده‌ی‌ تحریك‌ طلبه‌ اسلامی‌ افغانستان‌ در كشور لیبیا، یك‌ هفته‌ بعد از آن‌ افتضاح‌ دوباره‌ به‌ پوهنځی‌ آورده‌ شد و به‌ محصلان‌ اعلام‌ گردید كه‌ عده‌ای‌ برای‌ بدنام‌ ساختن‌ امارت‌ اسلامی‌ به‌ رئیس‌ صاحب‌ تهمت‌ بسته‌ بودند. از آن‌ روز به‌ بعد تا زمانی‌ كه‌ رئیس‌ در وظیفه‌ قبلی‌ خویش‌ بود هر محصلی‌ را كه‌ می‌خواست‌ به‌ درخت‌ می‌بست‌ و آنقدر لت‌ و كوب‌ می‌كرد كه‌ دست‌های‌ خودش‌ از كار می‌ماند.

نا گفته‌ نماند كه‌ رئیس‌ پوهنتون‌ از نوع‌ دیگریست‌. همیشه‌ با بسیار محبت‌ محصلان‌ را نصیحت‌ می‌كند كه‌ از آموختن‌ لهو و لعب‌ كیمیا و فزیك‌ و غیره‌ بگذرند و به‌ مطالعه‌ قرآن‌ و علوم‌دینی‌ روی‌ بیاورند. وی‌ خود را مثال‌ آورده‌ می‌گوید: «ببینید من‌ كدام‌ فاكولته‌ را خوانده‌ام‌ كه‌ رئیس‌ پوهنتون‌ شدم‌. عزت‌ و ذلت‌ مربوط‌ ذات‌ پاك‌ خداوند است‌. اگر شما هم‌ علوم‌دینی‌ بخوانید شاید روزی‌ رئیس‌ یا وزیر شوید.»

فی‌ نمره‌ به‌ یك‌هزار!

(گزارشگر: ك‌. م‌.) در فاكولته‌ طب‌ كابل‌ در پهلوی‌ سایر مضامین‌ گل‌ها به‌ روی‌ خوانندگان‌ مضمون‌ انگلیسی‌ هم‌ تدریس‌ می‌شود. محصلانی‌ كه‌ درس‌ نخوانده‌ باشند و یا عذر دیگری‌ در میان‌ باشد باید در بدل‌ هر پاینت‌ یك‌هزار افغانی‌ به‌ «استاد» بپردازند. این‌ رشوه‌ستانی‌ كه‌ از نظر هیچ‌ یك‌ از مسئولان‌ فاكولته‌ پوشیده‌ نیست‌ با این‌ توجیه‌ صورت‌ می‌گیرد كه‌ پول‌ بدست‌ آمده‌ از این‌ طریق‌ به‌ فامیل‌ یكی‌ از رفقای‌ معلم‌ انگلیسی‌ كه‌ كشته‌ شده‌ است‌ پرداخته‌ می‌شود.

دیوانگی‌ رئیس‌ فاكولته‌ طب‌

محصلی‌ از فاكولته‌ طب‌ از جریان‌ عریضه‌اش‌ به‌ رئیس‌ آن‌ فاكولته‌ چنین‌ حكایت‌ نمود: «بنابر عذری‌ نتوانستم‌ در امتحان‌ یكی‌ از مضامین‌ حضور یابم‌ از اینرو با چار نفر دیگر از همصنفانم‌ كه‌ عین‌ مشكل‌ را داشتند عریضه‌ای‌ ترتیب‌ دادیم‌ تا به‌ رئیس‌ پوهنځی بدهیم‌. در طول‌ راه‌ با محصل‌ دیگری‌ كه‌ قبلاً چنین‌ مشكلی‌ داشته‌ برخوردیم‌ او گفت‌ در اینجا ملاصاحب‌ برای‌ اینكه‌ "سیاستش‌ خراب‌ نشود" به‌ حرف‌ كسی‌ گوش‌ نمی‌دهد شما به‌ منزلش‌ در كارته‌پروان‌ مراجعه‌ كنید. آدرس‌ را از نزدش‌ گرفتیم‌ و قبل‌ از آنكه‌ رئیس‌ صاحب‌ ملافاضل‌ به‌ خانه‌ برسد نزدیك‌ منزلش‌ رسیدیم‌. همین‌ كه‌ موتر ملاصاحب‌ را دیدیم‌ خود را پیش‌ دروازه‌ رساندیم‌. هر كدام‌ ما سلام‌ دادیم‌ و ملاصاحب‌ هم‌ لطف‌ كرده‌ با هر كدام‌ مصافحه‌ نموده‌ پرسید چطور آمده‌اید؟ ما هم‌ كه‌ ملاصاحب‌ را ظاهراً خوشخو دیدیم‌ عریضه‌ی‌ خود را تقدیم‌ كردیم‌. ملا بدون‌ آنكه‌ حرف‌ بزند دروازه‌ی‌ موتر را باز كرده‌ كیبلی‌ را كه‌ روی‌ سیت‌ گذاشته‌ بود بدست‌ گرفت‌ و با ادای‌ این‌ جمله‌ "خواهر و مادر شما حرام‌زاده‌ها را... كه‌ در خانه‌ هم‌ من‌ را آرام‌ نمی‌مانید." به‌ سوی‌ ما حمله ‌ور شد. همان‌ بود كه‌ ما پنج‌ نفر در حالی‌ شروع‌ به‌ دویدن‌ نمودیم‌ كه‌ ده‌ها نفر تماشاچی‌ از كوچه‌ و پشت‌ شیشه‌های‌ منازل‌ شان‌ با نگاه‌های‌ حیرت‌زده‌ی‌ خود، ما و ملاصاحب‌ را با كیبلش‌ نظاره‌ می‌كردند. و بالاخره‌ هم‌ نفهمیدیم‌ كه‌ این‌ جاهلان‌ وحشی‌ چه‌ وقت‌ به‌ سُر و چه‌ وقت‌ بی‌سُر اند.

یونیفورم‌ طالبی‌ در مكاتب‌ كابل‌

اداره‌ طالبان‌ به‌ عموم‌ متعلمان‌ مكاتب‌ شهر كابل‌ اعلام‌ كرد كه‌ تمام‌ شاگردان‌ از صنف‌ اول‌ تا ششم‌ باید پیراهن‌ و تنبان‌ سیاه‌ و كلاه‌ سفید و شاگردان‌ صنف‌ هفتم‌ تا دوازدهم‌ پیراهن‌ تنبان‌ سفید و لنگی‌ سیاه‌ بپوشند. این‌ تجویز طالبی‌ در حالی‌ صورت‌ می‌گیرد كه‌ اكثریت‌ شاگردان‌ برای‌ بدست‌ آوردن‌ یك‌ لقمه‌ نان‌ تمـام‌ اوقـات‌ فـراغت‌ خود را به‌ خرید و فروش‌ اشیا و یا گدایی‌ در بازارها می‌گذرانـد.

هیچ‌ مكتبی‌ فرش‌ و میز و چوكی‌ ندارد معلمان‌ نیز به‌ صورت‌ عموم‌ در بازار دست‌فروشی‌ می‌كنند. تمام‌ ساختمان‌های‌ مكاتب‌ شكسته‌ و ریخته‌ است‌. كلكین‌ها اصلاً درك‌ ندارد. سطح‌ و سواد شاگردان‌ بسیار پایین‌ است‌ اكثریت‌ آنان‌ بعد از اخذ شهادتنامه‌ی‌ فراغت‌ از مكتب‌ هنوز سواد نوشتن‌ و خواندن‌ را ندارند.

رشـوه‌ ستانی‌ طالبـی‌ در فاكولته‌ طب‌

قبل‌ از طالب‌زدگی‌ پوهنتون‌ كابل‌، رسم‌ معمول‌ در اعلام‌ نتایج‌ امتحان‌ در فاكولته‌ طب‌ چنین‌ بود كه‌ هر استاد بعد از آنكه‌ پارچه‌های‌ امتحان‌ را ارزیابی‌ می‌نمود اصل‌ پارچه‌ و نمرات‌ محصلان‌ را بر روی‌ تخته‌ اعلانات‌ نصب‌ می‌نمود. ولی‌ طالبان‌ برای‌ اینكه‌ محصلان‌ از نتایج‌ امتحان‌ خود در هر مضمون‌ آگاهی‌ یابند فی‌ نفر ۱۰ - ۳۰هزار نفر جمع‌ نموده‌ به‌ مدیر تدریسی‌ «اعانه‌» می‌دهند و مدیر بعد از بدست‌ آوردن‌ رقم‌ مورد نظر حاضر می‌شود كه‌ نتایج‌ امتحان‌ را بروی‌ تخته‌ نصب‌ كند.

بسیاری‌ از محصلان‌ به‌ این‌ عقیده‌ اند كه‌ چون‌ طالبان‌ از كودكی‌ به‌ گرفتن‌ خیرات‌ و صدقه‌ و زندگی‌ طفیلی‌ عادت‌ داشته‌ اند، این‌ «اعانه‌» جمع‌ كردن‌ هم‌ از همان‌ عادت‌ دیرین‌ شان‌ ناشی‌ می‌شود.

اجـرای‌ شریعت‌ طالبـی‌ در امتـحـان‌

بعد از آنكه‌ استادان‌ پارچه‌های‌ امتحان‌ محصلان‌ و نمرات‌ مربوطه‌ را به‌ مدیر تدریسی‌ تسلیم‌ نمودند یكی‌ از ملاصاحبان‌ خبیر و بصیر آن‌ را گرفته‌ به‌ منزل‌ خود می‌برد و بعد از آن‌ كه‌ به‌ نمره‌های‌ محصلان‌ عضو امنیت‌ و محصلان‌ موظف‌ در پوسته‌ها و متعلقان‌ و احباب‌ خود افزود و دوباره‌ آن‌ را به‌ مدیریت‌ تدریسی‌ می‌سپارد تا بعد از سپری‌ كردن‌ مراحل‌ بعدی‌ در دسترس‌ محصلان‌ قرار گیرد.

بی‌ناموسی‌ طلبه‌ كرام‌

(گزارشگر: ر. س‌.) فریبا دختر جوانی‌ كه‌ نام‌ پدر خود را محمدزمان‌ و سكونت‌ خود را یكه‌توت‌ معرفی‌ كرد در آمریت‌ جنایی‌ ولایت‌ كابل‌ گریه‌كنان‌ روزی‌ را كه‌ طالبان‌ بر او آورده‌ بودند چنین‌ شرح‌ داد:

«از فامیل‌ غریب‌ هستم‌، پدرم‌ كارمند متقاعد دولت‌ بود، دو برادر دارم‌ كه‌ یكی‌ آن‌ از دوران‌ نجیب‌ به‌ این‌ طرف‌ لادرك‌ است‌، مادرم‌ به‌ یادش‌ اعصاب‌ خود را از دست‌ داده‌ و خانمش‌ با پسر همسایه‌ ما نكاح‌ كرد. پدرم‌ كه‌ مرد نسبتاً سال‌ خورده‌ است‌، قبلاً در ساحه‌ فروشگاه‌ كراچی‌ داشت‌ و تركاری‌ سودا می‌كرد. از مدت‌ یك‌ ماه‌ به‌ این‌ طرف‌ ترافیك‌ طالب‌ها كراچی‌ها را از آن‌ ساحه‌ اخراج‌ كرده‌ و بیكار است‌، زندگی‌ پرمشقت‌ داریم‌، شب‌ها گرسنه‌ بودیم‌ و هستیم‌. تا صنف‌ دوازدهم‌ درس‌ خوانده‌ بودم‌ و در شعبات‌ شاروالی‌ كابل‌ ماموریت‌ داشتم‌ ولی‌ حالا سبكدوش‌ و خانه‌نشین‌ شده‌ام‌. مجبور بودم‌ كه‌ برای‌ قالین‌بافی‌ پشم‌ بریسم‌ و سردوز تیار كنم‌ و گاهی‌ هم‌ مهره‌دوزی‌ و خامك‌دوزی‌ می‌كردم‌. به‌ هر حال‌ زندگی‌ ما می‌گذشت‌. ولی‌ طالب‌بچه‌ای‌ مرا نابود ساخت‌...» و با گریه‌ای‌ بلند ادامه‌ داد: «كارت‌ نان‌ ملل‌متحد داشتم‌. از بی‌آدمی‌، خودم‌ همه‌ روزه‌ در قطار زنانه‌ ایستاد می‌شدم‌. روزی‌ طالب‌بچه‌ای‌ به‌ نام‌ گل‌ آقا از لوگر نزدم‌ آمده‌ گفت‌: "خواهر! من‌ همیشه‌ نان‌ ترا بدون‌ نوبت‌ برایت‌ می‌گیرم‌، معلوم‌ می‌شود كه‌ دختر خوب‌ و از فامیل‌ خوب‌ هستی‌." گاهی‌ قبول‌ می‌كردم‌ و گاهی‌ هم‌ می‌ترسیدم‌. این‌ جریان‌ ادامه‌ یافت‌ و خانه‌ را دید و گاهی‌ تا قسمتی‌ از راه‌ مرا تعقیب‌ هم‌ می‌كرد.

بسته‌ بودن‌ دم‌ ولسوال‌ پغمان‌ با قومندان‌ امنیه‌ كابل‌

گروپی‌ از سارقان‌ كه‌ از جانب‌ ولسوال‌ پغمان‌ حمایه‌ و توسط‌ برادر ولسوال‌ سرپرستی‌ می‌شد و چندین‌ خانه‌ مانند منزل‌ صوفی‌مهرگل‌ واقع‌ گل‌سرخ‌، منزل‌ احمدخان‌ واقع‌ دره‌زرگر وغیره‌ را در اطراف‌ ولسوالی‌ سرقت‌ نموده‌ بود، اخیراً در قریه‌ بیك‌توت‌ توسط‌ اهالی‌ دستگیر و به‌ ولسوالی‌ سپرده‌ شد. چون‌ در جمله‌ دزدان‌ مسلح‌ طالبی‌ برادر ولسوال‌ پغمان‌ نیز شامل‌ بود فردای‌ همان‌ روز با رفقای‌ بادغیسی‌اش‌ یكجا رها می‌شوند. مردم‌ برای‌ شكایت‌ از این‌ عمل‌ ولسوال‌ پغمان‌ نزد قومندان‌ امنیه‌ كابل‌ مراجعه‌ كردند اما علاوه‌ بر این‌ كه‌ اصلاً عریضه‌ شان‌ شنیده‌ نشد، ملاعثمان‌ كه‌ ملاامام‌ مسجد بوده‌ و با موسفیدان‌ یكجا به‌ قومندانی‌ آمده‌ بود، مدت‌ سه‌ روز زندانی‌ گردید.

روز عرفه‌ بود، زیاد كار داشتم‌ و باید زود نان‌ خود را می‌گرفتم‌، كه‌ سر و كله‌ گل‌آقا پیدا شد این‌ بار خودم‌ خواستم‌ كه‌ مرا كمك‌ كند، نانم‌ را گرفت‌ و بعد از چند كلمه‌ صحبت‌ نانم‌ را داد. در خانه‌ دیدم‌ كه‌ در بین كارت‌ چند قطعه‌ نوت‌ ده‌هزار افغانیگی‌ بود، از مادر خود پنهان‌ كردم‌.

روز سوم‌ عید حادثه‌ شوم‌ اتفاق‌ افتاد. گل‌آقا آمد و گفت‌ كه‌ خواهرم‌ تكلیف‌ اولاد دارد، از سه‌ روز به‌ این‌ طرف‌ طفلش‌ تولد شده‌ و ما هم‌ كه‌ طالب‌ پوسته‌ی‌ امنیتی‌ دستگاه‌های‌ مخابرات‌ هستیم‌، كسی‌ را نداریم‌، به‌ خاطر خدا یكبار با من‌ بیا آن‌ زن‌ بیچاره‌ را كمك‌ نما، از اول‌ قبول‌ نكردم‌ ولی‌ زیاد به‌ لحاظ‌ خدا و... گفته‌ كه‌ سرانجام‌ سوار موترش‌ شدم‌، دیدم‌ یك‌ نفر دیگر دریور است‌، موتر به‌ سرعت‌ به‌ طرف‌ پارك‌های‌ صنعتی‌ روان‌ شد و در خرابه‌های‌ فابریكه‌های‌ ساحه‌ صنعتی‌ برده‌ شدم‌. خواستم‌ سر و صدا كنم‌ و چیغ‌ بكشم‌ كه‌ گل‌آقا دهن‌ مرا گرفته‌ با تفنگچه‌ تهدید كرد. خلاصه‌ در یكی‌ از اتاق‌های‌ خرابه‌ اول‌ گل‌آقا و بعد دریور به‌ من‌ تجاوز كرده‌، بدنام‌ و سیاه‌بخت‌ كردند و خود شان‌ فرار نمودند. به‌ هر نحوی‌ كه‌ بود خود را خانه‌ رسانیدم‌ و جریان‌ را به‌ مادرم‌ كه‌ موسفید است‌ گفتم‌. مادرم‌ به‌ ولایت‌ كابل‌ شكایت‌ كرد.

فعلاً آمریت‌ جنایی‌ مرا مقصر حادثه‌ می‌داند و می‌گوید كه‌ ما متجاوز را از كجا پیدا كنیم‌؟ یك‌ روز به‌ كمك‌ پدرم‌ به‌ پوسته‌ها گشتم‌ كه‌ از وی‌ خبری‌ نبود و طبعاً هیچ‌ طالبی‌ آدرس‌ او را نمی‌داد. فعلاً حیران‌ هستم‌ كه‌ چه‌ سرنوشت‌ در انتظارم‌ هست‌.» پرسیده‌ شد دوسیه‌ات‌ تكمیل‌ است‌ یا نه‌؟ در جواب‌ گفت‌: «از اینكه‌ عرض‌ كردم‌ سخت‌ پشیمان‌ هستم‌، كسی‌ به‌ داد كسی‌ نمی‌رسد. رشوه‌ و پول‌ نقش‌ اساسی‌ دارد. برعلاوه‌ اینكه‌ در قوم‌ و خویش‌ بدنام‌ شدم‌، مدعی‌ خود را نیافتم‌ و هیچ‌ چیز بدستم‌ نیامد می‌ترسم‌ كه‌ قاضی‌ مرا محكوم‌ به‌ سنگسار و یا شلاق‌ در محضر عام‌ نماید.»

• در ساحه‌ پل‌سرخ‌ مربوط‌ حوزه‌ ششم‌ پلیس‌، موظفان‌ ماموریت‌ اطلاع‌ می‌یابند كه‌ پدر و مادر یكی‌ از خانه‌های‌ آن‌ حوالی‌ غرض‌ ادای‌ فاتحه‌ی‌ دوست‌ شان‌ به‌ قلعه‌ بهادرخان‌ رفته‌ اند. سه‌ نفر طالب‌ ماموریت‌ ساعت‌ ۹ شام‌ ۲۶ رمضان‌ از سر دیوار وارد خانه‌ شده‌ بعد از تلاشی‌ پسر نوجوان‌ خانه‌ را بسته‌ در اتاقی‌ می‌اندازند و به‌ زرغونه‌، دختر جوان‌ سه‌ نفره‌ تجاوز می‌كنند. فردای‌ آن‌ شب‌ كه‌ زرغونه‌ با پدرش‌ به‌ حوزه‌ امنیتی‌ می‌رود تا به‌ مسئولان‌ اطلاع‌ بدهد می‌بیند كه‌ همان‌ متجاوزان‌ مقابل‌ دروازه‌ مسلح‌ ایستاده‌ اند. آنان‌ را به‌ آمر حوزه‌ معرفی‌ می‌ نماید ولی‌ دختر بیچاره‌ و پدرش‌ كیبل‌كاری‌ می‌شوند كه‌ از شكایت‌ صرف‌نظر نمایند. زرغونه‌ با همان‌ حالت‌ با داد و فریاد از حوزه‌ خارج‌ شده‌ راهی‌ قومندانی‌ امنیه‌ می‌گردد و قضیه‌ را به‌ آمر جنایی‌ ولایت‌ می‌گوید. آمر جنایی‌ ولایت‌ كابل‌ فوراً زرغونه‌ را به‌ جرم‌ زنا در نظارت‌خانه‌ زنانه‌ زندانی‌ كرده‌ بدون‌ تحقیق‌ دوسیه‌ رامحول‌ به‌ محكمه‌ می‌نماید. قاضی‌ طالبی‌ بدون‌ آنكه‌ متجاوزان‌ را مورد بازخواست‌ قرار بدهد، زرغونه‌ را ۸۰ ضرب‌دُره‌ می‌ زند و می‌گوید: «چون‌ در سن‌ رقاحت‌ قرار داشتی‌ همین‌ قدر كافی‌ است‌، ورنه‌ باید در ملاءعام‌دُره‌ زده‌ می‌شدی‌.» پدر و دوستان‌ زرغونه‌ كه‌ ازین‌ بی‌ناموسی‌ قاضی‌ به‌ خشم‌ آمده‌ بودند و چاره‌ هم‌ نداشتند بطرف‌ قاضی‌ و همكاران‌ وی‌ تف‌ انداخته‌ می‌خواهند از ولایت‌ خارج‌ شوند ولی‌ همه‌ به‌ اتهام‌ توهین‌ به‌ قاضی‌ سه‌ روز زندانی‌ می‌شوند.

دزدی‌ و بی‌ناموسی‌ طلبه‌ كرام‌

شب‌ ۲۵ حوت‌ ۱۳۷۸ شش‌ نفر مسلح‌ طالبی‌ مربوط‌ حوزه‌ ششم‌ پلیس‌ در قریه‌ كاكر قلعه‌ قاضی‌ به‌ منزل‌ قیوم‌ زرگر رفته‌ می‌گویند: «دروازه‌ را باز كنید ما اشتباه‌ داریم‌.»

زنانی‌ كه‌ در خانه‌ بودند می‌گویند مردان‌ در خانه‌ نیستند، فردا بیایید ولی‌ طالبك‌ اجل‌ گرفته‌ قبول‌ نكرده‌ از راه‌ دیوار وارد بام‌ خانه‌ شده‌ می‌خواهد داخل‌ منزل‌ شود. خانم‌ خانه‌ با فیر مرمی‌ طالبك‌ را مجروح‌ می‌سازد و سایر طالبان‌ از پشت‌ دروازه‌ فرار می‌كنند، طالب‌ زخمی‌ را زنان‌ از بام‌ پایین‌ انداختند كه‌ تا فردا صبح‌ زنده‌ بود. فردای‌ آن‌ شب‌ مولوی‌ ظریف‌ ملاامام‌ مسجد چند نفر موسفید جریان‌ را به‌ قومندانی‌ امنیه‌ كابل‌ اطلاع‌ داده‌ طالبان‌ را به‌ دزدی‌ و بی‌ناموسی‌ متهم‌ می‌سازد.

• در شب‌ ۲۰ حوت‌ سال‌ ۱۳۷۸ در ساحه‌ پروان‌سوم‌ در ناحیه‌ ۴ كه‌ حاجی‌قدیر زرگر و پسرش‌ كه‌ اصلاً از بامیان‌ هستند، در وقت‌ نماز به‌ مسجد می‌روند. یك‌ موتر داتسن‌ بدون‌ نمبرپلیت‌ با چند نفر مسلح‌ كه‌ خود را از افراد قومندانی‌ امنیه‌ كابل‌ معرفی‌ كردند، وارد خانه‌ می‌شوند. تمام‌ افراد خانواده‌ را در یك‌ اطاق‌ قفل‌ می‌كنند و تهدید می‌كنند كه‌ اگر سر و صدا كشیدند همه‌ را می‌كشند. سپس‌ پول‌ نقد و سه‌ تخته‌ قالین‌ و دخترش‌ ۱۸ ساله‌اش‌ بنام‌ مریم‌ را با خود می‌برند. به‌ خانم‌ حاجی‌قدیر مخصوصاً اخطار می‌دهند كه‌ اگر حادثه‌ را به‌ كسی‌ قصه‌ كرد وای‌ به‌ حال‌ تان‌. وقتی‌ حاجی‌قدیر به‌ خانه‌ برمی‌گردد، می‌بیند كه‌ هیچ‌ چیز و هیچ‌ كس‌ در خانه‌ نیست‌. قفل‌ دروازه‌ را می‌شكند و خانواده‌اش‌ را در حالت‌ ترس‌ و لرز شدیدی‌ می‌یابد. بعد از آنكه‌ جریان‌ حادثه‌ را از خانمش‌ می‌شنود، سر و صدا می‌كند و همسایه‌ها را به‌ كمك‌ می‌طلبد سپس‌ چند نفر از همسایه‌ها با حاجی‌قدیر همراه‌ شده‌ به‌ ماموریت‌ و حوزه‌ پلیس‌ اطلاع‌ می‌دهند اما از مامور سمت‌ جواب‌ می‌شنود كه‌ «فعلاً هیچ‌ كاری‌ كرده‌ نمی‌توانیم‌ پس‌ برو در خانه‌ات‌ هر چه‌ كه‌ شده‌ از طرف‌ خداست‌. صبر كن‌. ما كی‌ را بگیریم‌ و چه‌ می‌دانیم‌ كه‌ دختر شما راكی‌ برده‌.» حاجی‌قدیر بر می‌گردد. صبح‌ نزد قومندان‌ امنیه‌ ملاعبدالرزاق‌ آخند رفته‌ از حادثه‌ می‌گوید. ملاعبدالرزاق‌ آخند بالای‌ او قهر می‌شود كه‌ «چرا شب‌ احوال‌ ندادی‌ پس‌ تو دروغ‌ می‌گویی‌ و می‌خواهی‌ طالبان‌ را بدنام‌ بسازی‌.»

اختطاف‌ و بی‌ناموسی‌ طالبی‌

ساعت‌ ۱۰ شب‌ عید قربان‌ سه‌ نفر افراد مسلح‌ وارد خانه‌ داكتر عاقله‌ كه‌ در بازار دوراهی‌ پغمان‌ معاینه‌ خانه‌ داشت‌ می‌شوند، شوهرش‌ دگروال‌ عبدالغفار كه‌ از ولایت‌ پروان‌ می‌باشد مقاومت‌ نموده‌ كشته‌ می‌شود و عاقله‌ را با یك‌ طفلش‌ با خود می‌برند كه‌ تا امروز سرنوشتش‌ معلوم‌ نیست‌. به‌ باشندگانی‌ كه‌ جریان‌ را به‌ ارگان‌های‌ امنیتی‌ اطلاع‌ می‌دهند گفته‌ می‌شود دو روز بعد احوال‌ بگیرند. چند موسفید كه‌ دو روز بعد مراجعه‌ می‌كنند، مسئولان‌ می‌گویند عـاقله‌ فـاحشه‌ بوده‌ و قبلاً با یكی‌ از افراد رابطه‌ داشت‌ شما بیجا طالبان‌ را بدنام‌ نسازید.

• به‌ تاریخ‌ دوم‌ ماه‌ دلو ۷۸ دختر نوجوانی‌ بنام‌ مینا كه‌ غرض‌ خرید به‌ بازار رفته‌ بود مورد تعقیب‌ قرار گرفته‌ حین‌ برگشت‌ در ایستگاه‌ سرویس‌ نزدیك‌ منزل‌ شان‌ در واصل‌آباد چهاردهی‌ زمانیكه‌ از بس‌ پیاده‌ می‌شود توسط‌ افراد مسلح‌ به‌ زور داخل‌ موتر سراچه‌ انداخته‌ شده‌ و به‌ سرعت‌ طرف‌ چهل‌ستون‌ فرار داده‌ می‌شود كه‌ تا فعلاً از وی‌ اطلاعی‌ نیست‌.

تركیدن‌ پوقانه‌ امنیت‌ در «امـارت‌» جنـایـت‌

بی‌ناموسی‌ و شكنجه‌ی‌ طالبی‌

در ساحه‌ دوراهی‌ پغمان‌ بیوه‌ زن‌ جوانی‌ بنام‌ جمیله‌ با پسر ۸ ساله‌ خود زندگی‌ پرمشقتی‌ را از راه‌ گدایی‌ و كالاشویی‌ سپری‌ می‌كرد تا آن‌ كه‌ طالب‌بچه‌ای‌ بنام‌ ملاواحد مربوط‌ پوسته‌ امنیتی‌ دوراهی‌ پغمان‌ به‌ تاریخ‌ ۲۳ حوت‌ ۱۳۷۸ شب‌ هنگام‌ وارد منزلش‌ شده‌، به‌ وی‌ تجاوز كرده‌ فرار می‌كند. زن‌ بیچاره‌ فردا به‌ پوسته‌ رفته‌ شكایت‌ می‌كند. افراد پوسته‌ زن‌ را تحقیر نموده‌ می‌گویند: «تو باید سنگسار شوی‌ چون‌ فاحشه‌ هستی‌ و حال‌ می‌خواهی‌ طالبان‌ را بد نام‌ كنی‌.» زن‌ از پوسته‌ خارج‌ شده‌ خودكشی‌ می‌كند.

به‌ تاریخ‌ ۱۸ رمضان‌ ۷۸ بین‌ ساعات‌ ۷ ـ ۸ شام‌ گروپ‌ مسلحی‌ از طالبان‌ در ناحیه‌ چهارم‌ كارته‌پروان‌ در قسمت‌ حوض‌ مرغابی‌ها نزدیك‌ درمسال‌ در خانه‌ موتی‌لعل‌ هموطن‌ هندوی‌ ما وارد گردید كه‌ در اثر زدوخورد، خانم‌ موتی‌لعل‌ بی‌هوش‌ و خودش‌ با برچه‌ زخمی‌ شده‌ و مبلغ‌ ۸لك‌ كلدار و ۳۸هزار دالر امریكائی‌ شان‌ را دزدان‌ طالبی‌ با خود بردند.

• در اوایل‌ ماه‌ رمضان‌ بین‌ ساعات‌ ۵ ـ ۶ شام‌ شش‌ نفر طالب‌ مسلح‌ با موتر پك‌اپ‌ وارد ماركیت‌ ارتزاقی‌ ناحیه‌ چهارم‌ در چمن‌ ببرك‌ (نزدیك‌ حوزه‌ چهارم‌ پلیس‌) گردیده‌ محافظ‌ آن‌ را با لنگی‌ بسته‌ و بعد از لت‌ و كوب‌ مفصل‌ تمام‌ پول‌های‌ نقد ماركیت‌ را كه‌ حدود ۲۵لك‌ كلدار می‌شد با خود بردند. محافظ‌ مذكور مدت‌ ۲۰ روز در شفاخانه‌ بستری‌ شد.

• در نیمه‌ ماه‌ رمضان‌ در ساحه‌ سینمابهارستان‌ در یك‌ شب‌ چهار باب‌ دكان‌ خوراكه‌ فروشی‌ متعلق‌ به‌ صوفی‌حضرت‌، محمدگل‌ و احمدضیا از طرف‌ طالبان‌ مربوط‌ ملا حمیداله‌ آخند (مامور پلیس‌ حوزه‌ دوم‌) باز شده‌ و اموال‌ آن‌ به‌ سرقت‌ رفته‌ است‌.

• در شب‌های‌ عید از «سید درملتون‌» كه‌ كنار سرك‌ عمومی‌ بی‌بی‌مهرو نزدیك‌ ماموریت‌ پلیس‌ ناحیه‌ دهم‌ واقع‌ است‌، به‌ ارزش‌ ۶لك‌ افغانی‌ ادویه‌ به‌ سرقت‌ رفته‌ است‌.

• در ماه‌ رمضان‌ بعد از ساعت‌ ۳ شب‌ گروپ‌ مسلحی‌ از گزمه‌ی‌ طالبان‌ در كارته‌پروان‌ به‌ این‌ بهانه‌ كه‌ شخصی‌ به‌ نام‌ صالح‌ پنجشیری‌ در آن‌ جا پنهان‌ شده‌ است‌ داخل‌ خانه‌ بیوه‌ای‌ بنام‌ ماه‌گل‌ شده‌ بعد از تلاشی‌ منزل‌ مبلغ‌ ۱۲لك‌ افغانی‌، ۱۰هزار كلدار و ۹هزار مارك‌ آلمانی‌ را با تمام‌ زیورات‌ و یك‌ پایه‌ ویدیو با خود بردند. ماه‌گل‌ تا قسمتی‌ از راه‌ طالبان‌ را تعقیب‌ می‌كند اما پس‌ از فاصله‌ی‌ توسط‌ آنان‌ مجروح‌ گردیده‌ و بی‌هوش‌ بر روی‌ سرك‌ می‌افتد.

• به‌ تاریخ‌ دهم‌ ماه‌ دلو افراد گزمه‌ باغ‌بالا مربوط‌ ناحیه‌ دوم‌ داخل‌ خانه‌ محمدابراهیم‌ شده‌ ۲ تخته‌ قالین‌، یك‌ مقدار پول‌ نقد و زیورات‌ را با خود بردند.

• در ماه‌ دلو سه‌ نفر از افراد ناحیه‌ هشتم‌ پلیس‌، خانه‌ كریم‌داد پنجشیری‌ در ساحه‌ قلعه‌ زمان‌خان‌ را به‌ زور تلاشی‌ كرده‌ پسر ۱۲ ساله‌ شان‌ بنام‌ رحیم‌داد را با خود بردند كه‌ تا امروز از وی‌ اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌.

• در اوایل‌ ماه‌ دلو گروپ‌ مسلح‌ طالبی‌ از طرف‌ شب‌ وارد تكیه‌ خانه‌ عمومی‌ تایمنی‌ شده‌ سیف‌ آن‌ را باز كرده‌ مبلغ‌ بیش‌ از ۲۰۰۰لك‌ افغانی‌ و مقداری‌ اسعار خارجی‌ و طلا را با ۳۵ تخته‌ قالین‌ كلان‌، ۲۰ تخته‌ قالیچه‌ و جای‌نماز به‌ سرقت‌ بردند. آنان‌ محافظان‌ را در اتاقی‌ قفل‌ نموده‌ بودند. این‌ چور و چپاول‌ را بخصوص‌ مردم‌ هزاره‌ای‌ كه‌ در این‌ ساحه‌ زندگی‌ می‌نمایند، تجاوز به‌ مقدسات‌ خود دانسته‌ و بیشتر از طالبان‌ متنفر شدند.

• افراد مسلح‌ طالبی‌ در شب‌ ۷ دلو دو اراده‌ موتر تویوتا (سراچه‌) را از قسمت‌ پاركنگ‌ بلاك‌های‌ ۱۴ و ۷ مكروریان‌ سوم‌ به‌ سرقت‌ بردند.

• سرقت‌ سرای‌شاهزاده‌ (سرای‌ تبادله‌ اسعار) كه‌ توسط‌ ماموریت‌ پلیس‌ سرای‌ مربوط‌ حوزه‌ اول‌ پلیس‌ به‌ اساس‌ طرح‌ و پلان‌ قبلی‌ صورت‌ گرفته‌ از مجموع‌ دكان‌ها صرف‌ سه‌ دكان‌ تجار سمت‌ شمال‌ از ملیت‌ تاجیك‌ شب‌ هنگام‌ باز شده‌ و بیشتر از ۳لك‌ دالرامریكایی‌ و حدود ۴۵۰لك‌ افغانی‌ و ۳لك‌ كلدار پاكستانی‌ بسرقت‌ رفت‌.

رهبری‌ این‌ عملیات‌ را كه‌ به‌ دستور ملاعبدالرزاق‌ آخند قومندان‌ امنیه‌ ولایت‌ كابل‌ صورت‌ گرفت‌ آمر حوزه‌ اول‌ بدوش‌ داشت‌. سارقان‌ كه‌ از جمله‌ طالبان‌ ولایت‌ هلمند بودند در همان‌ شب‌ اول‌ به‌ پوسته‌های‌ دوردست‌ كابل‌ تبدیل‌ و جابجا شدند.

بعد از سه‌ یا چهار روز پرس‌ و پال‌ سرسری‌ و بی‌ هدف‌، مالكان‌ دكان‌های‌ سرقت‌ شده‌ به‌ ارگان‌های‌ امنیتی‌ احضار و مورد تحقیق‌ و تهدید قرار گرفتند كه‌ این‌ همه‌ پول‌ را از كجا بدست‌ آورده‌ بودند. آنان‌ را به‌ این‌ دلیل‌ زیر فشار قرار دادند كه‌ شما به‌ خاطر وابستگی‌ به‌ سمت‌ شمال‌ كشور حتماً پول‌های‌ احمدشاه‌ مسعود و سیاف‌ را به‌ دوران‌ انداخته‌ و باید افشا كنند كه‌ چه‌ مقدار پول‌ مخالفان‌ به‌ داخل‌ سرای‌ و جاهای‌ دیگر سرمایه‌گذاری‌ شده‌ است‌.

در جریان‌ تحقیق‌ جبراً نام‌ بعضی‌ از قومندانان‌ سمت‌ شمال‌ مثل‌ قومندان‌ عارف‌ در دوسیه‌ ذكر شده‌ است‌. سرنوشت‌ دكانداران‌ تا كنون‌ روشن‌ نیست‌.

همچنان‌ گفته‌ می‌شود كه‌ شخصی‌ بنام‌ ملابادارآخند از ولایت‌ هلمند كه‌ قبلاً در مسیر راه‌ تگاب‌ پوسته‌ طالبی‌ داشت‌ و سپس‌ توسط‌ افراد مسعود اسیر و بعداً در بدل‌ پول‌ رها شد، در این‌ سرقت‌ دست‌ داشته‌ است‌، وی‌ فعلاً از انظار عمومی‌ پنهان‌ است‌.

(گزارشگر: اجمل‌) به‌ تاریخ‌ اول‌ جوزای‌ سال‌ ۱۳۷۸ ساعت‌ ۸ شام‌ چهار نفر مسلح‌ به‌ بهانه‌ تلاشی‌ داخل‌ منزل‌ همایون‌ پسر صوفی‌حیات‌اله‌ شده‌ و شروع‌ بـه‌ جمعـآوری‌ اموال‌ خانه‌ نمودند. وقتی‌ به‌ من‌ اطلاع‌ رسید كه‌ در منـزل‌ همایون‌ تلاشی‌ آمده‌ به‌ آنجا رفتم‌. نفر مسلح‌ بیرون‌ آمـده‌ و از من‌ پرسید كه‌ تو همایون‌ هستی‌؟ من‌ به‌ پشتو از خودش‌ پرسیدم‌ كه‌ همایون‌ كیست‌. آن‌ شخص‌ وارخطا شده‌ گفت‌ كه‌ داخل‌ شوید. من‌ به‌ طرف‌ زنان‌ كه‌ در گوشه‌ حویلی‌ نشسته‌ بودند رفتم‌، می‌خواستم‌ بپرسم‌ كه‌ اینان‌ كی‌ هستند و برای‌ چه‌ آمده‌ اند. دیدم‌ كه‌ دو تن‌ از آنان‌ بر سر رادیوكاست‌ كشمكش‌ دارند و وقتی‌ نزدیك‌ دروازه‌ رسیدند، ما سر و صدا راه‌ انداختیم‌. آنان‌ كه‌ بی‌آبی‌ خود را نزدیك‌ می‌دیدند، پا به‌ فرار نهاده‌ از آنجا گم‌ شدند.

جنایت‌ طالبی‌

(گزارشگر: ش‌. ا.) در قوس‌ سال‌ ۷۸ یك‌ اراده‌ موتر سراچه‌ حامل‌ پنج‌ نفر كه‌ از لوگر به‌ سوی‌ كابل‌ در حركت‌ بود، در حق‌العبور بینی‌حصار توقف‌ نمود تا پول‌ تحویل‌ نماید. طالبان‌ از دریور پول‌ بیشتر می‌خواهند ولی‌ او قبول‌ نكرده‌ حركت‌ می‌كند. طالبان‌ بالای‌ موتر فیر می‌كنند كه‌ در نتیجه‌ سه‌ نفر جابجا كشته‌ و دو نفر شدیداً زخمی‌ می‌گردند. ولی‌ جنایتكاران‌ طالبی‌ كوچكترین‌ توجهی‌ به‌ مسئله‌ نكرده‌ و هیچ‌ تحقیقی‌ در زمینه‌ انجام‌ نمی‌دهند.

كیسه‌بری‌ طالبی‌

در اوایل‌ رمضان‌ ۷۸ طالبی‌ مربوط‌ حوزه‌ اول‌ امنیتی‌ داخل‌ دكانی‌ شده‌ و قیمت‌ اجناس‌ مختلف‌ را از دكاندار می‌پرسد. چند لحظه‌ بعد در جیب‌ خود دست‌ برده‌ و خود را هیجانی‌ گرفته‌ خطاب‌ به‌ دكاندار می‌گوید: «تو پول‌هایم‌ را گرفتی‌. من‌ در جیب‌ خود هفتصدلك‌ افغانی‌ داشتم‌ كه‌ اجناس‌ مورد ضرورت‌ خویش‌ را خریداری‌ نمایم‌.» دكاندار مظلوم‌ می‌گوید كه‌ از پول‌هایش‌ كدام‌ اطلاعی‌ ندارد. طالب‌ دكاندار را مورد لت‌ و كوب‌ قرار داده‌ و به‌ حوزه‌ اول‌ امنیتی‌ كه‌ قبلاً در جریان‌ این‌ پلان‌ بودند می‌برد. در آنجا طالبان‌ دیگر می‌پرسند كه‌ این‌ كافر چه‌ كرده‌؟ طالب‌ اولی‌ می‌گوید كه‌ هفتصدلك‌ افغانی‌ مرا در دكان‌ خود زده‌ است‌. دكاندار بار دیگر توسط‌ طالبان‌ حوزه‌ با كیبل‌ مورد لت‌ و كوب‌ قرار می‌گیرد. بالاخره‌ هفتصدلك‌ افغانی‌ از وی‌ گرفته‌ و او را رها می‌كنند.

شف‌ شف‌ نه‌، شفتالو

(گزارشگر: منیژه‌) به‌ تاریخ‌ ۸ جوزا ۷۹ طالبان‌ ساعت‌ ۴ صبح‌ میراحمدجوینده‌ كاركن‌ یكی‌ از مؤسسات‌ امدادی‌ را به‌ جرم‌ داشتن‌ سلاح‌ از منزلش‌ واقع‌ مكروریان‌ سوم‌ بلاك‌ ۲ آپارتمان‌ ۴۹ خارج‌ نموده‌ به‌ حوزه‌ هفتم‌ امنیتی‌ انتقال‌ می‌دهند. برای‌ فامیلش‌ گفته‌ شد كه‌ امر گرفتاری‌ وی‌ سه‌ روز قبل‌ به‌ آنان‌ رسیده‌ است‌. میراحمد پافشاری‌ می‌نماید كه‌ هیچ‌ زمانی‌ سلاح‌ نداشته‌ و حال‌ هم‌ ندارد. طالبان‌ از مؤسسه‌ای‌ كه‌ او كار می‌كرد تحقیق‌ نمودند كه‌ چیزی‌ بدست‌ شان‌ نیامد، بالاخره‌ به‌ او گفتند كه‌ چون‌ در گرفتاریش‌ خیلی‌ سرگردان‌ شده‌ اند باید پول‌ سلاح‌ را ۱۵ هزار كلدار به‌ حوزه‌ بدهد. میراحمد و فامیلش‌ چون‌ راه‌ دیگری‌ نداشتند مجبور می‌شوند ۱۵هزار كلدار به‌ مسئولان‌ حوزه‌ بپردازند.

تعمیق‌ سیاست‌ زمین‌ سوخته‌

(گزارشگر: م‌. ا.) طالبان‌ سیاست‌ «زمین‌ سوخته‌» در شمالی‌ را به‌ منظور خالی‌ نمودن‌ منطقه‌ از اهالی‌ ادامه‌ می‌دهند. آنان‌ برعلاوه‌ سوزاندن‌ خانه‌ها، تمامی‌ زمینه‌هایی‌ را كه‌ می‌تواند امیدی‌ برای‌ بازگشت‌ به‌ منطقه‌ باشد نابود می‌سازند از جمله‌ تخریب‌ كاریزها. چند نمونه‌ از این‌ گونه‌ تخریب‌ها در سرای‌خوجه‌ و سایر مربوطات‌ ولسوالی‌ میربچه‌كوت‌:

۱ ـ تخریب‌ كاریز ملاكوسه‌ : كاریز ملاكوسه‌ مناطق‌ سرك‌ فرضه‌ الی‌ قسمت‌های‌ علیا ماریكی‌ و همچنین‌ ساحه‌های‌ ده‌میر، قلغ‌ و قلعه‌پیرك‌ را نیز آبیاری‌ می‌كرد. این‌ كاریز در اوایل‌ حمل‌ ۱۳۷۹ توسط‌ یونت‌ كار وزارت‌ فوائد عامه‌ با بلدوزرها تخریب‌ شده‌ است‌.

۲ ـ كاریز شیخان‌ بقابیك‌ و ده‌سقی‌ سفلی‌ هر دو كاریز منطقه‌ در شیخان‌ یكجا شده‌ و قریه‌های‌ قلعه‌بقابیك‌، قلعه‌ چراندارز و قریه‌ ماریكی‌ الی‌ قریه‌ لچكان‌ را آبیاری‌ می‌نمایند. این‌ كاریزها در حوت‌ ۱۳۷۸ تخریب‌ گردیده‌اند.

۳ ـ كاریز لغمانی‌ و شیخان‌ در زمستان‌ ۱۳۷۸ به‌ صورت‌ كامل‌ كور شده‌ است‌.

۴ ـ كاریز گنجشك‌ كه‌ مناطق‌ قلعة‌ بقابیك‌ را آبیاری‌ می‌نماید در زمستان‌ ۱۳۷۸ با «نیروی‌ كار تحمیلی‌» نابود شده‌ است‌ . داستان‌ نیروی‌ كار تحمیلی‌ طوری‌ است‌ كه‌ طالبان‌ از مناطق‌ هزاره‌نشین‌ كابل‌ بخصوص‌ دشت‌برچی‌ به‌ زور از هر ده‌ خانه‌ یك‌ نفر گرفته‌ اند. كسانی‌ كه‌ نمی‌توانستند نفر بفرستند پول‌ یك‌ روز مزدوركار را باید تأدیه‌ می‌نمودند. نیروی‌ كار را همه‌ روزه‌ از كابل‌ به‌ ولسوالی‌ میربچه‌كوت‌ انتقال‌ می‌دادند و كار تخریب‌ كاریزها و قطع‌ درختان‌ را ادامه‌ می‌دادند. این‌ روشی‌ است‌ كه‌ آنان‌ جهت‌ به‌ هم‌اندازی‌ ملیت‌های‌ غیرپشتون‌ به‌ كار می‌برند.

۵ ـ كاریز كریم‌اله‌ واقع‌ قریه‌ بابه‌قچقار

۶ ـ كاریز خواجه‌ قریه‌ بابه‌قچقار

۷ ـ كاریز قلعه‌ خواجه‌میرخیل‌ واقع‌ بابه‌قچقار

۸ ـ كاریز قریه‌ ماریكی‌

۹ ـ كاریز قریه‌ بالو

كاریزهای‌ فوق‌ همه‌ در اسد ۱۳۷۸ تخریب‌ گردیده‌ اند. برعلاوه‌ كول‌ منطقه‌ پل‌خوگیان‌ الی‌ كول‌ماریكی‌ درین‌ اواخر با بلدوزرها پركاری‌ می‌شود تا از جمع‌ شدن‌ چشمه‌سارها جلوگیری‌ شده‌ جریان‌ آب‌ به‌ مناطق‌ پایین‌تر قطع‌ گردد.

وحشت‌ طالبان‌ از سواد و معارف‌ زنان‌

(گزارشگر: ب‌. ن‌.) درین‌ اواخر طالبان‌ «امربالمعروف‌ و نهی‌ عن‌المنكر» با یورش‌ ناگهانی‌ به‌ بعضی‌ از كورس‌های‌ آموزشی‌، معلمان‌ را با خشونت‌ لت‌ و كوب‌ و حتی‌ زندانی‌ نموده‌ و كورس‌ها را ملغی‌ اعلام‌ كردند.

در صحبت‌هایی‌ كه‌ با چند تن‌ از معلمان‌ داشتم‌ آنان‌ دو مسئله‌ را بهانه‌ای‌ برای‌ این‌ كار دانستند:

۱ـ بیشتر از یك‌ سال‌ قبل‌ در حصه‌ سوم‌ خیرخانه‌ مكتبی‌ برای‌ دختران‌ (از صنف‌ اول‌ الی‌ دوازدهم‌) توسط‌ زن‌ و شوهری‌ كه‌ قبلاً شغل‌ معلمی‌ داشتند، احداث‌ شده‌ و از سال‌ گذشته‌ بدین‌ سو در وزارت‌ معارف‌ نیز رسماً ثبت‌ گردیده‌ بود. یكی‌ از شاگردان‌ این‌ مكتب‌ در مسیر رفت‌ و آمدش‌ مدتی‌ مورد آزار و اذیت‌ چند بچه‌ قرار می‌گیرد. خانواده‌ دختر می‌كوشد تا وی‌ دیگر به‌ مكتب‌ نرود. بعد از گذشت‌ چند روز مدیر توسط‌ همصنفانش‌ به‌ او پیام‌ می‌فرستد كه‌ بدون‌ توجه‌ به‌ این‌ مسایل‌ به‌ مكتب‌ بیاید و تحصیلش‌ را ادامه‌ دهد. دختر وقتی‌ دوباره‌ می‌خواهد به‌ مكتب‌ بیاید، در اولین‌ روز توسط‌ بچه‌های‌ مزاحم‌ اختطاف‌ می‌گردد. فامیل‌ دختر علت‌ اصرار مدیر را در آمدن‌ دوباره‌ وی‌ به‌ مكتب‌ برنامه‌ شده‌ تلقی‌ نموده‌ به‌ حوزه‌ امنیتی‌ شكایت‌ می‌كنند كه‌ در مورد مدیر شك‌ داریم‌. طالبان‌ نیز كه‌ در صدد یافتن‌ بهانه‌ای‌ برای‌ ممانعت‌ دختران‌ از تحصیل‌ می‌باشند، یكباره‌ به‌ مكتب‌ ریخته‌ و آن‌ را می‌بندند. آنان‌ زن‌ و شوهر معلم‌ را نیز شدیداً مورد لت‌ و كوب‌ قرار می‌دهند، ولی‌ به‌ زودی‌ ثابت‌ می‌شود كه‌ عامل‌ اختطاف‌ نه‌ معلم‌ بلكه‌ همان‌ بچه‌ها بوده‌ اند. ولی‌ امربالمعروف‌ كه‌ بهانه‌ دلخواهش‌ برای‌ بستن‌ مكاتب‌ را بدست‌ آورده‌ بود، به‌ صدها كورس‌ در مناطق‌ مختلف‌ شهر حمله‌ برده‌ و آنها را مسدود و اكثر معلمان‌ را زندانی‌ نمودند.

۲ـ طالبان‌ گزارش‌ دریافت‌ كرده‌ اند كه‌ در برخی‌ از كورس‌های‌ غیررسمی‌ خانگی‌ به‌ شاگردان‌ به‌ طور عموم‌ (مخصوصاً آنانی‌ كه‌ مصروف‌ فراگیری‌ انگلیسی‌ نیز اند) تدریس‌ مسیحیت‌ صورت‌ می‌گیرد تا از اسلام‌ روگردان‌ شوند.

خلاصه‌ چه‌ با این‌ دو بهانه‌ یا هر بهانه‌ دیگر طالبان‌ می‌خواهند تا با آزار و توهین‌ و حق‌تلفی‌ جلو رشد و آموزش‌ زنان‌ را گرفته‌ آنان‌ را به‌ موجوداتی‌ عاری‌ از شخصیت‌ و صرف‌ وسایلی‌ در دست‌ مرد مبدل‌ سازند.

اما اوباشان‌ ددمنش‌ امربالمعروف‌ با تمام‌ وحشت‌ موفق‌ نگردیده‌ اند مكاتب‌ خانگی‌ را كاملاً ببندند. كورس‌ها محدود و تعداد شاگردان‌ كم‌ شده‌ ولی‌ باز هم‌ كار و تدریس‌ آنان‌ به‌ صورت‌ مخفی‌ و یا نیمه‌مخفی‌ ادامه‌ دارد. دختران‌ صنوف‌ ابتدایی‌ و عالی‌ به‌ كورس‌ها می‌روند ولی‌ در مسیر راه‌ كتاب‌های‌ خود را به‌ شكلی‌ پنهان‌ می‌دارند تا در صورت‌ عبور طالبان‌ از آن‌ محل‌ چیزی‌ ندانند.

دو تن‌ معلمانی‌ كه‌ چند روز زندانی‌ و مورد شكنجه‌ قرار گرفته‌ اند ناجیه‌ و رعنا مـی‌بـاشنـد كـه‌ در منطقـه‌ خیـرخـانـه‌ مصـروف‌ تدریس‌ بودند.

مقاومت‌ زنان‌ معلم‌ در این‌ زمینه‌ چشمگیر است‌. آنان‌ تسلیم‌ زور و جبر طالبان‌ نمی‌شوند. به‌ طور مثال‌ در یكی‌ از كورس‌های‌ بعد از ظهر در منطقه‌ خیرخانه‌ حین‌ تدریسِ معلمی‌ به‌ نام‌ حمیده‌ (نام‌ اصلی‌ محفوظ‌) ناگهان‌ طالبان‌ امربالمعروف‌ در صنف‌ ریختند. شاگردان‌ با چیغ‌ و فریاد از راه‌ كلكین‌ها خود را به‌ بیرون‌ پرتاب‌ كرده‌ فرار نمودند و معلم‌ بدون‌ چادری‌ و چادر در صنف‌ ماند. طالبان‌ اولاً با لحن‌ رذیلانه‌ی‌ خاص‌ خود می‌پرسند كه‌ چرا حجاب‌ ندارد. وی‌ در جواب‌ می‌گوید: «من‌ در صنف‌ با شاگردان‌ دختر بوده‌ام‌ ونیازی‌ به‌ چادر ندارم‌. شما باید حجاب‌ را رعایت‌ می‌كردید و این‌ گونه‌ با بی‌نزاكتی‌ داخل‌ صنف‌ نمی‌شدید.» طالبان‌ می‌خواهند با توهین‌ و تحقیر او را مجبور به‌ بستن‌ كورسش‌ نمایند ولی‌ معلم‌ بی‌هراس‌ از وحشت‌ و رذالت‌ آنان‌ می‌گوید: «من‌ بیوه‌ هستم‌ و چار اولاد دارم‌. اولادهایم‌ را كی‌ نان‌ بدهد؟ شما می‌خواهید زنان‌ یا گدا شوند و یا فاحشه‌. ولی‌ من‌ كه‌ لیسانس‌ هستم‌ نه‌ فاحشه‌ خواهم‌ شد و نه‌ گدا. اگر صد بار كورس‌هایم‌ را بسته‌ كنید دوباره‌ باز خواهم‌ كرد. زیرا با كار من‌ طفلانم‌ سیر هستند.» طالبان‌ كه‌ دلیلی‌ نداشتند با سرافكندگی‌ آنجا را ترك‌ نمودند.

هنوز معلوم‌ نیست‌ كه‌ زنانی‌ كه‌ توسط‌ طالبان‌ برده‌ شده‌ اند در كجا زندانی‌ اند. زیرا در جاهایی‌ مثل‌ نظارت‌خانه‌ زنانه‌، استخبارات‌، ولایت‌ كابل‌، دارالتادیب‌ و... كه‌ توسط‌ اعضای‌ فامیل‌ شان‌ تحقیق‌ شده‌ اند، هیچ‌ نشانی‌ از آنان‌ پیدا نشده‌ است‌.

كشف‌ اجساد در پلچرخی‌

(گزارشگر: زمری‌) یك‌ طالب‌ (نام‌ و وظیفه‌ محفوظ‌) از قوای‌ ۴ زرهدار پلچرخی‌ چشمدید خود را چنین‌ بیان‌ می‌كند:

«به‌ تاریخ‌ ۲۷ اسد، ساعت‌ پنج‌ صبح‌ به‌ طرف‌ دریا می‌رفتیم‌. دیدیم‌ مرده‌ای‌ افتاده‌ است‌. چند قدم‌ كه‌ پیشتر رفتیم‌ اجساد بیشتری‌ را دیدیم‌ كه‌ جمعاً هشت‌ جسد می‌شد ولی‌ هیچ‌ یك‌ از آنان‌ قابل‌ شناسایی‌ نبود. سه‌ روز دریا رفتن‌ را تكرار نمودیم‌ و هرروز به‌ تعداد مختلف‌ اجساد را پیدا می‌كردیم‌ كه‌ همه‌ در كنار دریای‌ كابل‌ افتاده‌ بودند.

قرار معلوم‌ اجساد از كسانی‌ بوده‌ كه‌ از آغاز جنگ‌ شمالی‌ به‌ این‌ سو در جریان‌ تلاشی‌های‌ شهر و یا از شمالی‌ دستگیر شده‌ و در اثر شكنجه‌ جان‌ سپرده‌ بودند. شكنجه‌ به‌ اندازه‌ای‌ غیرانسانی‌ بوده‌ كه‌ شناسایی‌ چهره‌ها را غیر ممكن‌ ساخته‌ بود.»

درختان‌ شمالی‌ هم‌ چور می‌شود

به‌ تاریخ‌ ۱۵ سنبله‌ ساعت‌ ۳۰:۶ صبح‌ به‌ طرف‌ كار می‌رفتم‌. در چهاراهی‌ قلعه‌ نجاران‌ (كه‌ تعداد زیادی‌ از مزدوركاران‌ جهت‌ استخدام‌ روزانه‌ در آنجا جمع‌ می‌شوند) چند داتسن‌ را دیدم‌ كه‌ برای‌ ویران‌ كردن‌ خانه‌ها و قطع‌ درختان‌ شمالی‌، نفر جمع‌ می‌كنند و در بدل‌، روزانه‌ ۵۰ هزار افغانی‌ مزد می‌دهند. حدود ۲۰ نفر در موتر دیده‌ می‌شدند. تعدادی‌ از رفتن‌ امتناع‌ می‌ورزیدند و تعدادی‌ دیگر به‌ آنانی‌ كه‌ در موتر بالا شده‌ بودند فحش‌ می‌دادند و می‌گفتند: «آدم‌ نفر بكشد بهتر است‌ نه‌ این‌ كه‌ درختان‌ هموطنان‌ خود را قطع‌ كند. یك‌ گناه‌ ما این‌ است‌ كه‌ طالبان‌ مردم‌ را از خانه‌های‌ شان‌ بیرون‌ راندند و زنان‌ و دختران‌ را به‌ پاكستانی‌ها و عرب‌ها فروختند و ما هم‌ به‌ چشم‌ سر تماشا نموده‌، هیچ‌ عكس‌العملی‌ نشان‌ ندادیم‌ و حالا حاضر شویم‌ كه‌ درخت‌های‌ آنان‌ را قطع‌ كنیم‌. اگر امروز این‌ حال‌ را پاكستانی‌ها و طالبان‌ بر سر آنان‌ آورده‌ اند، فردا بالای‌ ما هم‌ آمدنیست‌.»

چور و آزار مردم‌ شمالی‌

(گزارشگر: زرلشت‌) به‌ تاریخ‌ ۲۴ اسد ۷۸ به‌ طرف‌ بازار روان‌ بودم‌. زمانی‌ كه‌ در قسمت‌ ایستگاه‌ گولایی‌ خیرخانه‌ رسیدم‌ موتر لاری‌ای‌ را دیدم‌ كه‌ پر از مردان‌ پیر و جوان‌ بود و دو سه‌ پسر جوان‌ را به‌ زور بالا می‌كردند. از مردم‌ پرسیدم‌ كه‌ چه‌ خبر است‌، گفتند كه‌ «شمالی‌وال‌»ها را جمع‌ می‌كنند. به‌ رنگ‌های‌ پریده‌ی‌ آن‌ مردان‌ می‌دیدم‌ كه‌ به‌ طرف‌ سرنوشت‌ نامعلوم‌ می‌رفتند. چند قدم‌ پیش‌ رفتم‌ زن‌ سرسفیدی‌ توجهم‌ را جلب‌ كرد كه‌ به‌ سر و روی‌ خود زده‌ به‌ من‌ نزدیك‌ شد و گفت‌: «او بچه‌ جان‌، بچه‌گك‌ هژده‌ سالیمه‌ بردن‌» پرسیدم‌ كه‌ چرا پسرت‌ را بردند، در جواب‌ گفت‌: «هیچ‌ نمی‌فامم‌، شوهرم‌ مرده‌ و ده‌ زندگی‌ همی‌ یك‌ بچه‌ داشتم‌، هیچ‌ نمی‌فامم‌ كه‌ چی‌ كنم‌.» و به‌ ناله‌ و فریاد شروع‌ كرد. پسر وی‌ حبیب‌اله‌ نام‌ داشت‌ و از كلكان‌ بود. وی‌ نزدیك‌ دروازه‌ی‌ حویلی‌ خود در سرك‌ عمومی‌ ایستاده‌ بوده‌ و طالبان‌ به‌ جرم‌ این‌ كه‌ «شمالی‌وال‌» است‌، او را دستگیر و روانه‌ی‌ پلچرخی‌ نمودند.

طالبان‌ ساعت‌ ۱۲ شب‌ ۲۶ اسد ۷۸ از سر دیوار داخل‌ خانه‌ی‌ جبار نام‌ از پنجشیر در حصه‌ی‌ اول‌ خیرخانه‌ گشته‌ و وی‌ را به‌ جرم‌ پنجشیری‌ بودن‌ بعد از لت‌ و كوب‌ مفصل‌ با پاهای‌ برهنه‌ سوار موتر نموده‌ به‌ پلچرخی‌ بردند. زمانی‌ كه‌ پدرش‌ با وكیل‌ كوچه‌ و چند طالب‌ آشنا به‌ پرسان‌ وی‌ می‌روند، پدر جبار را نیز به‌ این‌ دلیل‌ كه‌ «یك‌ نفر ما كم‌ بود»، به‌ زندان‌ می‌اندازند.

به‌ تاریخ‌ ۲۹ اسد ۷۸ داوود «سیاووش‌» را گروپ‌ تلاشی‌ طالبان‌ در راه‌ مكروریان‌ توقف‌ داده‌ تذكره‌اش‌ را طلب‌ می‌نمایند و چون‌ در می‌یابند كه‌ از پروان‌ است‌ او را به‌ صدارت‌ كابل‌ برده‌ زندانی‌ می‌سازند.

دجالان‌ امربالمعروف‌


(گزارشگر: ر.م‌.) عصر روز ۲۷ ثور زن‌ جوانی‌ به‌ نام‌ نادره‌ كه‌ سخت‌ مریض‌ بود، بعد از خرید دوا و امپول‌ خواست‌ تا آن‌ را به‌ توصیه‌ داكتر در رانش‌ تزریق‌ نماید. در همین‌ جریان‌ دو نفر از افراد امربالمعروف‌ كه‌ قبلاً زن‌ را زیر نظر داشتند وارد درملتون‌ شدند. زن‌ مذكور كه‌ بعد از زرق‌ امپول‌ عضله‌ خود را مالش‌ می‌داد و داكتر مورد حمله‌ وحشی‌های‌ امربالمعروف‌ قرار گرفته‌ به‌ جرم‌ زنا دستگیر و در نظارت‌خانه‌ امربالمعروف‌ واقع‌ در قلعه‌فتح‌اله‌ زندانی‌ گردیدند.

دوست‌محمد مالك‌ ادویه‌فروشی‌ شفا گفت‌: «این‌ دجالان‌ بدون‌ موجب‌ آبروی‌ زن‌ بیچاره‌ را برده‌ و داكتر ما را هم‌ بدنام‌ كردند. حیران‌ هستیم‌ به‌ كدام‌ مرجع‌ و به‌ كدام‌ دروازه‌ مراجعه‌ نماییم‌.»

«طالبان‌ و مسعود دزد و بی‌ناموس‌»

(گزارشگر: عاطفه‌) به‌ تاریخ‌ ۲۴ سنبله‌ در موتر ۳۰۲ تایمنی‌وات‌ (مردانه‌ و زنانه‌) بالا شدم‌، زنان‌ با همدیگر مصروف‌ صحبت‌ بودند. پیشروی‌ من‌ زنی‌ نشسته‌ بود. زن‌ دیگری‌ از وی‌ پرسید كه‌ آیا كارت‌ نانوایی‌ دارد؟ زن‌ كه‌ خیلی‌ غمگین‌ به‌ نظر می‌رسید با عصبانیت‌ گفت‌: «نی‌ مه‌ از شمالی‌، از پل‌متك‌ استم‌، بقدر غریبی‌ خود ده‌ كندوی‌ خود گندم‌، جو و جواری‌ داشتم‌» و با صدایی‌ كه‌ تمام‌ راكبین‌ موتر متوجه‌ گشتند، فریاد بركشید: «كُلشه‌ طالب‌ بچه‌ به‌ گور در دادن‌، او زنا از دست‌ ای‌ مردای‌ ریشكی‌ دربدر شدیم‌، بیایین‌ پیش‌ شویم‌ چپلی‌ خوده‌ گو پر كنیم‌ و ده‌ دان‌ ملای‌ كور (امیرالمومنین‌) بزنیم‌ او زنا اگه‌ ما و شما یك‌ روز ده‌ خانه‌ نباشیم‌، چطو خانه‌ چتل‌ می‌مانه‌ و اگه‌ ده‌ خانه‌ باشیم‌ كل‌ خانه‌ پاك‌ و صفاست‌، وطن‌ خوده‌ هم‌ جور و پاك‌ و صفا كنیم‌، ب