گزارشهایی از سرزمین جهـل و جنـون و جنـایت
كـابـل
در دخمههای سفارتشوروی
(گزارشگر: سلیم) چشمدیدم از سفارت سابق شوروی كه عدهای از زنان ربوده شده از شمالی را در آنجا محبوس كرده بودند
تعمیر سفارت در اثر جنگهای جهادیها به نیمه خرابه تبدیل و از مدتها به این طرف متروك بوده و از آب و برق در آن خبری نیست. در بلاكهای تخریب شده آن حدود ۳۵۰ خانواده كه شامل زنان و اطفال و چند پیرمرد مریض و از حال رفته بود انداخته شده كه متعلق به قریهجات فرزه، كلكان، سرایخواجه، استالف، چاریكار، قرهباغ، كوهستان، گلبهار و سایر قریهجات اطراف شاهراه عمومی كابلـپروان بودند.
ربوده شدگان از سرنوشت شوهران، پسران، برادران و پدران خود خبر نداشتند. فضا را گریه و زاری زنان بیسرنوشت پر كرده بود. بلاكهای فارسیزبانان و پشتونها از هم جدا بوده قید و قیود شدید طالبی بر آنان تحمیل میگردید. اجازه بیرون رفتن نداشتند. از آب صحی و بدرفت خبری نبود. شبها نان خشك میخوردند. تعدادی از اطفالی كه در سه شبانه روز اول بصورت عموم گرسنه بودند، تلف شدند. یكی از موسسههای خیریه برای هر فامیل یك كمپل و یك فرشپلاستیكی داد. بعد از مدت ۵ روز (۲۰ اسد) برای هر خانواده صرف شش قرص نان خشك و صبحها كمی حلوا كه از آرد ماش و برنج تهیه شده بود توزیع میگردید. یك تعداد زنان به بهانه خانه دوستان خود ازین اردوگاه بیرون رفته و حتی تا شهر غزنی و مقر هم دربدر و بیپناه شدند.
وضع بد نظافت در داخل بلاكها، فقدان آب آشامیدنی و تشنابها باعث شیوع امراض گوناگون میشد.
از زبان پیرمرد مریضی كه دور از بلاكهای زنانه در گوشهای بدون فرش لمیده و نام خود را بابهصاحبگل گفت: «از بابه قشتعار هستم.
از زن و نواسههای جوان خود خبر ندارم كه كجا اند. میترسم كه در حق شان بیناموسی شده باشد. طالبان دشمن مردم اند. خانههای ما را سوزاندند و زنان را چور كردند. نواسههایم بنام مریمگل و پریگل با مادركلان شان گم است و خودم از غم مریض هستم نمیدانم چه خواهد شد.»

این قربانیان پاسداران جهل و جنایت و دنائت، هیچگاه وجدان مردهی فرزاندان اتحادیهی نویسندگان پوشالی را سیخ نمیزند تا دیگر از خنثیگویی و آویزان كردن خود به دم جلادان دینی دست بكشند.
یكی از زنان كه از جلالآباد به سفارت انتقال یافته بود: «نامم شاهبیبی و از قریه كلكان هستم. میدانم كه در حدود سههزار خانواده شمالی در اثر حمله طالبان آواره شده اند. جوانان كشته و پیرمردها در پلچرخی زندانی و زنان به جلالآباد و قندهار برده شده اند. از كمپ سرشاهی به تاریخ ۱۸ اسد این جا آورده شدهایم و تعداد زیاد دیگر زنان جوان معلوم نیست كه به كجا برده شده اند. در اثر گرمی هوا و كمبود مواد خوراكه و آب از ۱۳ الی ۱۷ اسد در حدود ۳۰ طفل از بین رفته و چند زن حامله سقط نموده اند. خودم از پسرانم و یك دخترم بنام شبو كه ۱۸ سال دارد خبر ندارم.»
بیبیگل زن جوانیكه از سرای خواجه میباشد: «با من عروس ۲۰ روزهام میباشد ولی از پسر جوانم خبر ندارم. دو طفلم معلوم نیست كه زیرخاك شده اند و یا جای دیگری برده شده اند از سه روز به این طرف برای ما تنها سه قرص نان خشك میدهند و هیچ چیز نداریم. طالبان پهرهدار همیشه به ما فحش میدهند كه از خاطر شما فارسیزبانان است كه ما در شمالی شكست میخوریم باید همه شما رابكشیم.»
نازبو زن جوانی از شهر چاریكار: «یك طالب كه او را ملاصبور صدا میكنند مرا به جرم اینكه در صحن بلاكها چرا بدون چادری هستم چند قنداق تفنگ زده كه شانهام سخت درد میكند. لباس ندارم. از خانواده خود ده روز است كه جدا هستم. طفل من چند روز قبل فوت كرد كه در آخر محوطه سفارت دفن است.»
پشتونگل از كلكان كه حامله بود: «به مجرد آوردن ما به این جا ولادت نمودم، طفلم بعد از یك روز فوت كرد. خودم به علت بیغذایی و بیدوایی شدیداً مریض هستم و كسی ندارم كه به دادم برسد.» وضع او وخیم بود. به قومندان طالبان خبر دادند ولی او گفت: «ما شما را به خاطر تداوی این جا نیاورده ایم، بلكه باید شما جان بدهید تا از شر تان خلاص شویم. مثل پشك چوچه میدهید.»
فقیرمحمد از قریه غندآب استالف: «برخورد طالبان با ما بسیار جانورانه بود، مرا با این ریش سفید سخت لت و كوب كرده اند كه مریض هستم. پسرانم معلوم نشد كه كجا شده اند. زنان ما را بزور به موتر انداخته بسوی نامعلومی برده اند كه تا فعلاً از آنان احوال ندارم.» فقیرمحمد گریهكنان میگوید «بدون گناه قربانی شده ایم.»
فیروزه دخترك ۱۲ ساله از سنجددره شمالی كه در نزدیكی چشم خود چره خورده و شدیداً زخمی و از درد و گرسنگی بیحال است تمام فامیل خود را از دست داده است. او از شدت درد مینالید اما طالبان اردوگاه برایش گفته اند كه اگر زیاد ناله كشیدی تو را در سرك رها میكنیم كه گم شوی.
ریزهگل زن جوان از قرهباغ كه پشتو صحبت میكند:
« پسرم كشته شد. شوهرم معلوم نیست كه كجا است. خودم كه مقاومت كردم بزور مرا بغل زده به موتر انداختند و بعد با چند زن دیگر ما را لت كردند. با لگد به كمر من زدند كه تا فعلاً خونریزی شدید دارم و كدام وسیله برای تداوی ندارم.» زن دیگری كه پهلوی او نشسته بود گفت: «ما دشمن طالبان هستیم. من مشكل این زن را برای پهرهدار گفتم بیشرمانه فحش داد كه غم ... تان را خورده نمیتوانیم.»
روشنگل زن جوان از شكردره كه حامله بود در راه جلالآباد بین موتر ولادت كرد بعد از چند ساعت خودش با نوزادش در موتر جان میدهند. خشوی او با دو پسرش اجمل و عمر به سفارت شوروی آورده شدهاند.
از میان اطفال بیمادر لااقل دو تن از منزل سوم بلاك پایین افتیده و هلاك شده اند.
صدیقه زن جوانی از قریه سنجددره گفت كه تا حال صرف دو مرتبه نان خشك به طفلها داده اند باقی همه ما گرسنه بودیم و نمیدانستیم سرنوشت ما چه میشود. اگر كوچكترین چیزی به زبان میآوردیم طالبان به لت و كوب میپرداختند. مرا پسرعمهام با پرداخت چندین لكافغانی نجات داد.
زنان و اطفالی كه جبراً در اینجا آورده شده و نگهداری میشوند، نسبت قلت آب و نان و از ترس اینكه به خوست برده خواهند شد همه مریض و بیحال شده بودند.
رهایی زنان در بدل پول
(گزارشگر: ر.س.) طالبان هزاران زن پیر و جوان و كودك را در كمپ سرشاهی در اسارت داشته و مردان آنان را در پلچرخی زندانی كرده بودند. اما پهرهداران طالب هر زن را در بدل ۱۵ تا ۲۰لك افغانی رها میكردند. برقیگل عروس جوانش از قریه فرزه (شوهرش را در پلچرخی زندانی كرده بودند) را با هزارها بدبختی پیدا كرده و با تادیه دهلك افغانی به طالبان نجات داد.
مقاومت و خودكشی زنان
- در قریه علیخیل مركز محمودراقی وقتی عربها و پاكستانیها به همراهی طالبهای قندهاری داخل خانهای شدند و خواستند كه به ناموس عروس خانه تجاوز كنند در اثر مقاومت تمام اهل خانواده كشته شدند.
- بعد از ظهر ۱۳ اسد زن جوانی از سرویسی كه زنان را بطرف جلالآباد میبرد، در مقابل رهنمای معاملات كاروال در نزدیكی پلخواجهبغرا خود را از موتر انداخت و مردم او را به كلینك سرهمیاشت انتقال دادند ولی زن در بین راه در گذشته بود.
- به تاریخ ۱۵ اسد روز پنجشنبه زن جوانی در حصه سرایشمالی از موتری حامل زنان كه به سرعت به طرف جلالآباد در حركت بود خود را پائین انداخت كه جابجا هلاك شد. به اساس گفتههای مردم تعداد زنانی كه در مسیر راه كابل ـ جلالآباد دست به خودكشی زده اند زیاد بوده است.
- زنی به نام افغانگل از قلعه دهكوپایان زمانی كه جبراً از جانب طالبان به موتر كاماز انداخته شده بود تا به جلالآباد كوچ داده شود، در مسیر راه از شدت درماندگی و اندوه سكته قلبی كرد.
دو طفل خوردسال وی به نامهای پری و قاسم در حصه باغ زنانه به مردم قریه دهكو سپرده شد. جنازه افغانگل را در ساحه پلچرخی دفن كردند.
- خدیجه با پنج طفل دو پسر ۲ و ۷ ساله و سه دختر ۳، ۱۰ و ۱۲ ساله توسط پنجابیها به موتر داتسن انداخته میشود. وی در مسیر راه از طالبكها میپرسد كه ما را كجا میبرید؟ همین كه از سرنوشتش میداند خود را از موتر در حال رفتار پرتاب میكند كه جابجا هلاك میشود. بچه و دخترهایش مرگ مادر را دیده به جلالآباد برده میشوند. دخترك ۱۲ سالهاش بنام ندیمه كه از جلالآباد آورده شد قضیه را به زنان داخل بلاكها قصه كرده است.
سگجنگی بین طالبان
روز سهشنبه بعد از ظهر ۱۲ اسد موترهای حامل زنان و اطفال مردمان شمالی كه جبراً از طرف پاكستانیها و عربها به سوی جلالآباد رهنمایی میشدند و در كنار دریوران نشسته بودند، از طرف عدهای طالبان قندهاری عمل بیناموسانه تلقی شده و موترها را در ساحه پلچرخی توقف دادند كه در نتیجه بین هر دو طرف زد و خورد مسلحانه صورت گرفته و چند نفر از جانبین كشته شدند.
ملاصدراعظم كه در جلالآباد مسئولیت دارد، انتقال زنان و اطفال را به شكل جبری به كمپهای سرشاهی محكوم كرده و دو موتر كاماز حامل زنان را از درونته دوباره به طرف كابل روان كرد كه سرنوشت آنان تا حال معلوم نیست.
روز سهشنبه مورخه ۱۲ اسد ۷۸ به تعداد ۸۰ تا ۱۰۰ نفر از اهالی منطقه قریههای باكوضم و كلالیهای اشتركرام كوهستان به شكل نظربند به پلچرخی انتقال داده شدند.
شكم لگد شدن چهار طالب و درس ناموسداری به آنان
(گزارشگر: ب.عمر) روز اول عید قربان گذشته، مردی جوان و خانمش در مكروریان سوم بطرف خانه یكی از خویشاوندان شان روان بودند. دو طالب، از پشت سر زن را با چوب دست داشته شان میزنند. شوهر زن بلافاصله ایستاد شده و از طالبان میپرسد كه چرا میزنید؟ هر دو طالب با تمسخر و گستاخی مخصوص شان میگویند: «چرا زنت بیحجاب است؟» در حالی كه آن خانم صد فیصد حجاب طالبی را مراعات نموده بود. مرد جوان بدون بگو مگوی بیشتر آستین ها را بر زده و دو طالب را چنان لت و كوب میكند كه هر دو از پا میافتند. در این جریان كه همه مردم محل جمع شده بودند سر و كله دو طالب دیگر پیدا میشود. آنان از شوهر زن میپرسند چرا طالبان را لت كردهای؟ ولی وی از آنان میپرسد كه «شما هم طالب هستید؟» وقتی جواب مثبت میشنود، مرد خشمگین بلافاصله دو طالب تازهوارد را نیز زیر مشت و لگد میگیرد تا این كه موتر طالبان به محل زد و خورد میرسد. یكتن از طالبان كه آدم «مهمی» بنظر میرسید از شوهر زن میپرسدكه چرا طالبان را لت كرده است؟ مرد میگوید: «به فرض اگر بالای ناموس شما كسی
دست بالا كند، چه میكنید؟» طالب جواب میدهد «میكشمش.»
مرد به طالب میگوید: «پس دعا كنید كه از مرگ نجات یافتند!»
طالبان كه مخصوصاً با ازدحام مردم اوضاع را وخیم یافته بودند بدون گفتگوی بیشتر صحنه را ترك گفته و به چهار طالب لت خورده نیز توصیه میكنند كه پی كار شان بروند.
آری این است درس ناموس داری كه طالبان باید در مكتب ناموسداری مردم بیاموزند.
كشتن زیر شكنجه
حاجی مشكو دكاندار به اتهام داشتن سلاح در اواخر قوس ۱۳۷۷ زندانی میشود. بقول اكثر دكانداران محل، مشكو فرد صادق بوده و بیشتر از طالبان بدگویی مینمود. طالبان وی را به شدت شكنجه میدهند تا به داشتن سلاح اعتراف نماید. اما او كه قطعاً اهل سلاح و سلاح داری نبود چیزی نگفته و زیر شكنجه جان میدهد. طالبان به فوریت جسد مثله شدهی وی را به شفاخانه وزیراكبرخان انتقال داده و از رئیس شفاخانه (مربوط صلیب سرخ) میخواهند تا به خانواده مشكو بگویند كه گویا وی در اثر مریضی درگذشته است. اما رئیس شفاخانه از تقبل این مسئولیت ضد انسانی و جنایتكارانه خودداری نموده، جسد را تحویل میگیرد و به خانواده مشكو با تذكر این كه شفاخانه او را مرده از طالبان تحویل گرفته، میسپارد. خانواده ماتم گرفته هیچ مرجع قانونی نداشتند تا علیه طالبان جنایتكا را اعلان جرم نمایند..
«مرگ در نوروز؟»
روز نوروز تعدادی از مردان ریش سفید و جوانان جنازه یكی از اقارب شان را بخاطر به خاك سپردن به تپه شهدا میبرند. آنان بعد از دفن جنازه در اطراف قبر حلقه میزنند تا دعای خیر انجام دهند. در این هنگام یك طالب سر رسیده و یكی از ریش سفیدان را با دره میزند كه مگر از رادیو شریعت نشنیدی كه امروز كس حق ندارد نوروز را تجلیل نماید؟ آن مرد به آرامی جواب میدهد: «ولی ما بخاطر تدفین جنازه به قبرستان آمده ایم نه بخاطر تجلیل نوروز.» طالب بلافاصله با لحن حق به جانبتری میگوید: «مگر او نمیفهمید كه آدم در همچون روزی نمیمیرد؟!»
این قصه به فكاهی بامزهای میماند. اما در دیاری پامال جاهلترین ابنای بشر، از واقعیت روزمره است.
خودكشی از فرط درماندگی
به تاریخ ۱۱ قوس ۱۳۷۷، پیرمردی از معاینهخانهای واقع در چارراهی حاجی یعقوب بیرون آمده و به سرعت خود را در یك چاه سر باز كه در مقابل معاینه خانه قرار داشت انداخته و به زندگیاش خاتمه بخشید. پیرمرد پول دوایی را كه داكتر به یكی از بستگانش تجویز كرده بود نداشت و از فرط درماندگی و فقر دست به خودكشی زد.
مرض ضد زن
(گزارشگر: ب. هوشنگ) به تاریخ ۲۰ حمل ۱۳۷۸ در لیسه مریم حصه دوم خیر خانه ساعت تقریباً چهار بعد از ظهر در یكی از شیریخ فروشی ها بین تعدادی از مراجعان چند زن هم دیده میشد. ناگهان موتر امربالمعروف سر رسیده و چند طالب از آن پیاده و داخل شیریخ فروشی میگردند. آنان در حالیكه مردان را از دكان خارج ساختند، سه زن را در آنجا قفل نموده و خود میروند.
بعد از حدود یك ساعت دوباره زنان را رها میسازند.
ریای طالبی
در ماه حمل سال جاری در حالیكه طالبان نواختن و شنیدن موسیقی را حرام اعلام نموده اند، یك نفر نوازنده اظهار داشت كه شب قبل برای طالبان موسیقی نواخته است.
وقتی شخص مذكور از طالبان پرسیده بود كه اگر حوزه خبر شود چه خواهد شد، جواب شنیده بود كه «خود ما حوزه هستیم.»
مقاومت جوانان و انتقام طالبی
(گزارشگر: فرشته) در اول نوروز سال ۱۳۷۸ در پنجصد فامیلی شهر كابل كه اطفال، نوجوانان و جوانان، برای تجلیل این روز برآمده و به قبر پدران ۵شهید و خویشاوندان خویش رفته بودند، در حدود ساعت ده صبح دو نفر طالب شلاق بدست سر رسیده و به لت و كوب آنان شروع كردند. اما دو تن از جوانان شیر دل هم رفتار طالبان را تحمل نتوانسته و با خشم فراوان، دو طالب را زیر مشت و لگد گرفتند. طالبان با دستگاه مخابره شان از حوزه كمك خواسته و چند دقیقه بعد طالبان تازه دم خود را به محل حادثه رساندند. دو جوان از آنجا فرار نمودند اما كسانیكه باقی مانده بودند مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. از آن میان چهار نوجوان را گرفته، روی شان را سیاه كرده، تنبان های شان را كشیده و آنان را بر سر موتر در چارراهی پنجصد فامیلی گشتانده و صدا میزدند كه «این است جزای كسی كه به عمل خلاف دست میزند.»
شكنجه و كشتار طالبی
(گزارشگر: ك.ب.) شیرعلم ولد حاجی علمالدین از میربچهكوت كه حدود چهل سال داشت و پدر هفت طفل بود، در اوایل اسد ۷۸ به بهانه داشتن سلاح دستگیر و زیر وحشیانهترین شكنجهها قرار میگیرد. با آنكه یك دست و یك پایش را قطع مینمایند چون صاحب سلاحی نبود چیزی برای اعتراف نداشت. سرانجام بعد از نه روز جسد وی در نزدیكی ولسوالی میربچهكوت یافت میشود.
زمانی كه شیرعلم را دستگیر مینمایند، طالبان به خانمش كه سخت مریض بود و فقط چار روز از ولادتش سپری میشد، هم رحمی نكرده و با قساوتی حیوانی با وی برخورد نموده بودند.
جسد مردی ۴۵ ساله به نام یاسین ولد احمدجان نیز پیدا شد كه انگشتان هر دو دستش را بریده بودند. او هم مسكونی قریه مشوانی ولسوالی میربچه كوت بود.
شیرزی ولد قسیم حدود ۲۲ ساله با شیرعلم یكجا برده شد و جسد وی نیز در نزدیكی ولسوالی میربچهكوت به دست آمد.
هرسه نفر فوق متعلق به ملیت پشتون بودند. قریه مشوانی بالا و پایین ولسوالی میربچهكوت، پشتون نشین میباشند.
در امارت رذالت
(گزارشگر: وژمه) در اوایل حمل ۱۳۷۸ در یك روز بارانی مامورین امربالمعروف داخل كلنیك حمایه طفل و مادر پروان سوم میشوند. در اطاق واكسین یك واكسیناتور مرد مصروف كار بوده و چون در اطاق بخاری روشن بوده سه نفر كارمند كلنیك چادری های خود را جهت خشك شدن آنجا آورده بودند. اولاً واكسیناتور به جرم این كه چادری زنان در اطاقش است شدیداً لت و كوب شده و بعداً صاحبان چادری ها در ولایت كابل در زندان انداخته میشوند. برای همه زنان سه روز قید تعیین میشود، در عین حالی كه مورد لت و كوب قرار میگیرند. پس از رهایی از زندان در خانه توسط شوهران شان لت و كوب شده و مورد لعن و طعن اقارب قرار میگیرند. قرار حكایهی یكی از زنان زندانی كه قیدش را سپری نموده بود بیش از دو صد زن به جرم عدم مراعات حجاب اسلامی و جرایمی از این قبیل زندانی بودند كه سرنوشت اكثریت شان طی ماه ها تعیین نشده بود. واكسیناتور مرد هنوز هم زندانی است و حارنوال ها روزانه از وی تحقیق مینمایند.
دزدی «سپاهیان اسلام»
(گزارشگر: ستاره) در ۲۷ دلو ۱۳۷۷ ساعت ۸ شب تعدادی از طالبان مسلح با چهرههای پوشیده داخل ریاست ملیبس كابل واقع مكروریان میشوند. آنان میبینند كه ۴ تن از كاركنان ملیبس به شمول مدیر اداری به نام نثاراحمد مصروف خوردن نان شب اند. چلیبچهها بدون معطلی شروع به بستن دست و پای آنان نموده و همه را به زور داخل كانتینری كه در صحن ریاست بود، میاندازند و با خاطر آسوده شروع به دزدیدن مقداری پول از بانك ریاست و پرزهجات موترهای «تاتا» میكنند. ماموران مذكور وقتی بالاخره دروازه كانتینر را باز نموده و از آن خارج میشوند، میبینند كه تمام اموال و اشیا به سرقت رفته است. به حوزه امنیتی ساحه اطلاع میدهند و به آمر حوزه میگویند كه دزدان لهجه قندهاری داشتند و طالب بودند. آمر حوزه كه سركرده دزدان است میگوید: «نام طالبان قندهاری را نگیرید آنان دزد نه بلكه سپاهیان اسلام اند.»
وصیت بیبی رحیمه
(گزارشگر: ز.ن.) بیبی رحیمه زن بیسواد ۴۲ سالهای از قریه مشوانی ولسوالی میربچه كوت بعد از دیدن جنایات وحشیانه طالبان آنقدر از آنان متنفر و بیزار میشود كه به فامیل خود وصیت میكند بر جنازهاش احدی از ملا، طالب و مولوی را به هیچ عنوانی اجازه شركت ندهند. وی با گریه از كشته شدگان و سوختن كلبهگكاش در درون باغ یاد میكند.
در داخل حویلی خانه مسكونی وی یك درخت توت بود كه طالبان آن را اره كرده اند تا مبادا از بالای آن كسی به طرف شان تیراندازی كند.
وصیت بیبیرحیمه در واقع وصیت ناگفتهی اكثریت مردم ما میباشد.
«لعنت بر طالبان و مسعود»
(گزارشگر: ق. مسعود) به تاریخ ۴ جولای ۱۹۹۹ زمانیكه میخواستم از كارخانوی پشاور به طرف خانه بروم در راه خانمی با چند طفل و شوهرش به موتر ما بالا شدند. از سر و وضع بسیار غیرعادی شان به حیرت افتاده و بیمحابا پرسیدم مادر از كابل آمده اید؟
از چشمان زن سالخورده اشك جاری شد و گفت: «جان مادر از كابل نی از زیر ساطور آمده ایم، از چاریكار آمده ایم. از سر مرده همسایگانم گذشته آمده ایم، ولی ای كاش میمردم و نمیآمدم لعنت بر هر دوی این "جنگ گره" ها. دو پسرم را بردند لعنت بر این طالبان ناطالب، پسرانم یكی ۱۶ ساله بود و دیگرش ۱۴ ساله.» و در میان گریه های جگرسوزش ادامه داد: «لعنتی ها همین كه وارد شهر شدند به خانه ها حملهور گشته، مردها و بچههای خردسال را از همه اولتر بردند، نمیدانم به كجا... بعد از آن تمام طفلها و زنها را به موتر ها انداخته و در دشت خشك و خالی جلال آباد رها كردند كه نه آبی بود و نه نانی. ای كاش در همان خانه ام میمردم ولی اینجا نمیآمدم... با هزار بدبختی در موتر دیگری سوار شدیم و بطرف طورخم آمدیم،... كاش تفنگ میداشتم و در طورخم جواب طالبك ... را میدادم كه برایم میگفت پنجشیری ته حنگه زغلی، ورشه توپك بیا واخله. زن داغدیده میگفت: «خدا میداند كه میتوانم در آینده پسرانم را ببینم یانی... با آنان چه خواهند كرد. به خدا قسم كه تفن
گ را در دست هم نگرفته بودند ولی به نام افراد مسعود آنان را بردند. لعنت به او هم كه اگر او نمیبود، چرا در حق ما مردم بیچاره اینقدر ظلم میشد.»
بیناموسی رئیس پوهنتون
(گزارشگر: فرهاد) بتاریخ ۱۲ اسد محصلین پوهنځی ستماتولوژی (طب دندان) متوجه یكی از همصنفان خود میشوند كه اشكریزان از دفتر رئیس آن پوهنځی سیدعطاالههاشمی خارج میشود. دانستیم كه آن ملا در دفترش به وی تجاوز كرده است. محصلان خشمگین شده و به دفتر وی هجوم بردند. رئیس از ترس داخل دفتر شده دروازه را بست. اما محصلان دروازه را شكسته و او را به سرك عمومی آوردند. هر محصل به نوبه خو به روی رئیس تف انداخته و با مشت و لگد به سر و رویش میكوبیدند. در حالیكه سر و روی رئیس خونین شده بود لنگیاش را به گردنش پیچیده و او را از راه سرك كارتهسخی به طرف شهر كشان كشان میبردند در مسیر راه هر عابری برروی طالب به مقام رسیده تف میانداخت. زمانیكه مسئولان حوزه امنیتی سر رسیدند كوشیدند تا به بهانه تحقیق برادر هم سنگر شان را از چنگ محصلان نجات دهند مگر محصلان نگذاشتند. در نزدیك باغ وحش قومندان شهر كابل ملاعبدالرزاق آخوند بالای محصلان موتر خود را رانده كه در نتیجه آنان پراگنده شدند. چند محصل را دستگیر نموده و برای متباقی دستور دادند كه امشب همه در لیلیه مركز پوهنتون حاضر باشند تا از موضوع تحقیق كامل صورت گیرد. در آنشب تعدادی از محصلان را از لیلیه به بهانه تحقیق دستگیر نموده و به جای نامعلومی انتقال میدهند كه تا كنون از آنان اطلاعی در دست نیست.
مظاهرهی «ضد امریكایی» طالبان
(گزارشگر: ب. ا.) به تاریخ ۳۰ اسد ۷۷ روز جمعه بعد از ختم نماز حدود ساعت ۳۰:۲ با ابلاغ از طرف ملاامامهای مساجد «مظاهره»ای بر ضد امریكا آغاز گردید. طالبان تفنگ بدست و امربالمعروف دكانداران و خردهفروشان شهر را به زور به مظاهرهچیان كه به جز از چند طالببچه كس دیگری نبودند ملحق میساختند. هر كدام از مظاهرهچیان شعار دلخواه خود را سر میداد، تعدادی «مرگ بر ایران»، «مرگ بر امریكا» و بعضیها هم «مرده باد پاكستان» را سر داده بودند. بالاخره مظاهرهچیان بطرف عمارت صلیب سرخ رفته و به پرتاب سنگ و چوب شروع كردند. بعد از این حادثه، كاركنان صلیب سرخ از رفتن به كار اباورزیدند. همه شیشه های عمارت صلیب سرخ شكسته، بیرق آن سوزانده و تمام اجناس و پول نقد موسسه توسط طالب بچهها به یغما رفت. همچنین شیشههای تقریباً ۱۶ موتر مختلفالنوع شكسته و بادی آنها تخریب گردید و تا حال از كار افتاده اند.
مظاهره با دادن یك اعلامیه به دفتر تخریبشدهی صلیب سرخ حوالی ساعت ۳۰:۳ بعد از ظهر با آمدن مولوی صدراعظم معاون ولایت ختم گردید.
تجلیل نوروز لگدی بر پوزهی طالبان
(گزارشگر: ب.عمر) با وجود غیر «شرعی» خواندن نوروز از جانب طالبان و چنگ و دندان نشان دادن جهت ارعاب مردم، تمامی باشندگان كابل، پیر و جوان، مرد و زن نوروز را تجلیل نمودند و با به مبارزه طلبیدن طالبان یكبار دیگر مقاومت و خشم و نفرت شان را نسبت به دشمن ثابت ساختند.
چند روز قبل از نوروز، رادیو شریعت به كرات مردم را هشدار میداد تا از برگزاری مراسم نوروز جداً خودداری نمایند زیرا نوروز با اسلام منافات داشته و خلاف «شرع» و «شریعت» میباشد.
اما با فرارسیدن نوروز، مردم به چرندیات طالبان اعتنا ننموده و با رفتن به تپه ها و قبرستان ها، نوروز باستانی را با دلی پرخون و با وجود ضرب و شتم و پرتاب سنگ و دو و دشنام برگزار نمودند.
گزارش فشردهای از چگونگی برگزاری مراسم نوروز و عكس العمل مردم در برابر خشونت و وحشت طالبان:
در تپه های كلوله پشته و شهرآرا:
از آنجایی كه طالبان قبلاً به وسیله رادیو شریعت به مردم مكرراً هشدار داده بودند كه از تجلیل نوروز خودداری نمایند، فكر میكردند كه مردم جرات ندارند از دساتیر مسخرهی آنان سرپیچی نمایند. اما طالبان و خاد مذهبی بدنام «امربالمعروف و نهی عن المنكر»، نمیدانستند كه بیش از چهارهزار نفر در تپه كلوله پشته و قریب سه هزار دیگر در تپه شهرآرا در حال برگزاری نوروز بودند. ساكنین مناطق نزدیك به دو تپه مذكور، از ساعت ۸ صبح تا ۳ بعد از ظهر با اطفال و با پوشیدن لباس های پاك وبعضاً نو به تپه ها بالا شده و با سر زدن به مقبره نزدیكان و وابستگان شانجنده های قبر ها را نو كردند. بعضی بعد از خیرات و پاشیدن گل و در دادن عنبر به تپه ها به گشت و گذار پرداختند. فروشندگان شور نخود وغیره، كراچی های شان را به تپه بالا نموده بودند و بازار خرید و فروش گرم بود. تعدادی از دختران با پاهای برهنه سبزه ها را لگد مینمودند و بچه های نوجوان با تشكیل دسته های شان به سنگ بازی و كشتی گیری وغیره بازی ها مشغول بودند. بیش از دو هزار جمعیت را زنان و دختران تشكی
ل میدادند. حدود ساعت ۵ دو موتر وزارت «امربالمعروف» با افراد مسلح و نیز مجهز با چوب و دره، نخست به تپه كلوله پشته و بعد به شهرآرا ریختند تا مردم را متفرق نمایند. قبل از این كه آنان به سر تپه برسند، مردم، بخصوص نوجوانان به مقاومت پرداختند و با دو و دشنام هایی كه شایسته طالبان است و پرتاب سنگ و كلوخ از آنان استقبال نمودند.
نوجوانان و تعدادی از دختران جوان كه از قبل چادری های شان را بالا زده بودند با گفتن «بی نیكر ها آمدند»، «وحشی ها رسیدند»، «علی آبادی ها آمدند» وغیره بیشتر خشم افراد امربالمعروف را برانگیختند. طالبان در حالیكه با پرتاب سنگ مواجه بودند خود را به سر تپه ها رساندند و با چوب كاری و نشانه گرفتن سلاح های شان مردم را جبراً از تپه ها پایین نمودند. چند زنی را كه نتوانسته بودند فرار نمایند به شدت لت و كوب كردند. در این هیاهو بسیاری از اشیای زنان مثل چادری، چادر، انگشتر، بوت، قیدك مو و غیره گم شد.
با وجود رفتار وحشیانه طالبان، مردم بخصوص دختران جوان از صحن حویلی های شان در ترصد بودند تا با رفتن طالبان دوباره به تپه ها بالا شوند. اما طالبان با بجا گذاشتن افراد مسلح شان به سر تپه ها تا تاریك شدن هوا مردم را از برگشتن باز داشتند.
در تپه پنجصد فامیلی:
مردم مناطق خیرخانه و پنجصد فامیلی از صبح وقت راهی تپه پنجصد فامیلی شدند. تا بعد از زیارت مقبره ها و خیرات بر سر گور نزدیكان شان در گورستان وسیع دامنه پنجصد فامیلی، به تپه بالا شده و نوروز را تجلیل نمایند. آنانی كه خانه های شان در دامنه تپه موقعیت داشت توانستند به تپه بروند. اما دیگران كه میخواستند از طریق سرك ها راهی تپه شوند، انتهای همه سرك ها را مسدود یافتند. افراد امربالمعروف با قرار دادن موتر های شان و پیاده كردن افراد مسلح تمامی راه ها را مسدود نموده بودند و اجازه نمیدادند كسی به تپه بالا شود. در یك میدانی بیش از دو هزار نوجوان گرد آمده بودند و با مسخره نمودن طالبان تلاش میورزیدند تا راهشان را به سوی تپه باز كنند. زنان از كلكین خانه ها و پشت بامهایشان منتظر فرصت بودند. تعدادی از زنان با حمل جندهی قبرها چند بار خواستند به تپه روند اما طالبان با دو و دشنام مانع آنان میشدند. چنانچه گفتم، قریب دو هزار نوجوان با نثار دو دوشنام های شدید و سنگ زدن طالبان را به مبارزه طلبیده مسخره مینمودند. زمانی كه چند طالب
كه سر یكی از آنان كل بود بسوی نوجوانان هجوم میآورند تا آنان را متفرق نمایند، بچهها با اشپلاق و آواز كشیدن و دو خواهر و مادر و زن با صدای بلند، با تمسخر و ریشخند میگفتند: «سگ ته صبح نان ندادی»، «پاچه گیر شده»، «مثلی كه استخوانش گوشت نداشت»، «برو نی از زنجیرش بگیر»، «حرامزاده بسیار گشنه اس» و... طالب با سوار شـدن بـر بایسكـل چنـان صحنـه مضحـك را بـوجـود آورده بود كه همه نوجوانان با صدای بلند و اشپلاق و خنده میگفتند: «حالی طالب سر بایسكل شیشته»، «دست ایلا میدوانه» وغیره.
دو طالب دیگر با توجه به بیچارگی شان در برابر هجوم مردم، هر چند دقیقه بعد به موتر سوار شده و آن را بسرعت بطرف مردم برده و با توقف دادن ناگهانی در میان نوجوانان در حال فرار، یكی از آنان كه سلاح بر شانه و شلاق بر دست داشت از موتر پیاده میشد و هركسی را كه گیرش می افتاد با قیافه و حركات مضحكی شلاق كاری می نمود. این وضع چند ساعت ادامه داشت.

طالبان مثل برادران خاین جهادی شان با هیچ چنگ و دندان نشان دادنی شریعتی و دینی و غیر دینی قادر نخواهند بود پیر و جوان و كودكان ما را از گرامیداشت نوروز باستان باز دارند.
در قول آبچكان:
در قولآبچكان نیز سه الی چهار هزار نفر جمع شده بودند. زنان و مردان در حالیكه مصروف دعا بر سر مقبره خویشاوندان شان بودند متوجه شدند كه طالبان به طرف آنان میآیند. همه آنان شروع نمودند به سنگ زدن و دو دشنام. در یك جا چهار دختر و یك زن دو طالبی را كه میخواستند زنان را به دره ببندند، چنان با سنگ و مشت و لگد و بوت های كُری بلند شان فرش نمودند كه آن دو طالب وحشت زده و موی كنده توان فرار نداشتند. موتر طالبان باآگاه شدن از جریان، بسوی دختران هجوم برده و متقابلاً آنقدر آنان رالت و كوب كردند كه سرنوشت شان به شفاخانه كشید.
در باغ بالا:
در باغ بالا نیز تعداد وسیعی از زنان و مردان جمع شده بودند. زمانی كه موتر گشت «امربالمعروف»ها میآیند تا آنان را متفرق نمایند، مردم به نشانه اعتراض و اهانت خونسرد بطرف تپه بالا میروند. در این ضمن یكتن از «عبدالمعروفها» از موتر پیاده شده بطرف تپه میرود تا با آن عبا و قبای نفرت آمیز و جانورگونهاش مردم را ترسانده وادار به فرار نماید، اما هنوز به راس تپه نرسیده بود كه انفجار ماین او را مجروح نمود. سایر هم مسلكانش، پراكندن مردم را فراموش نموده با عجله در غم بردن زخمی شان میشوند و تا آخر مجال برای بازگشت نیافتند.
به همین ترتیب در سایر تپهها و قبرستان های كابل مثل بادام باغ، تپه شهدا، تپه وزیراكبر خان، بیبی مهرو و غیره زن و مرد و پیر و جوان جمع شده بودند و متقابلاً طالبان با برخورد و پراكندن مردم از هیچ اقدام خودداری نمی كردند.
آن كابلیانی كه نتوانسته بودند خود را به تپه ها و قبرستان ها برسانند و بخصوص زنان و دختران با پوشیدن لباسهای پاك و قسماً نو به بهانه رفتن به خانه اقارب در كوچه ها و بازار ها به گشت و گذار پرداختند. در میدانی ها نوجوانان و اطفال به بازیها و سرگرمیهای متداول پرداختند و تعداد زیاد دیگر با سرزدن به خانه خویشاوندان نوروز را تجلیل نمودند.
طالبان با تجربه از سال گذشته میدانستند كه مردم بخصوص اهل تشیع به هر قیمتی در زیارت سخی اجتماع خواهند كرد بناًء بعد از چهار صبح تمامی راههای متصل به كارته سخی را مسدود نمودند و به مردم بخصوص هزاره ها اجازه نمیدادند تا به آن منطقه بروند. گردنه سخی را نیز با افراد مسلح شان مسدود كرده بودند تا مانع آمدن مردم از آن راه شوند. به این علت در كابل مردم نتوانستند جنده را بلند كنند اما مردم در مزار شریف با هجوم بر روضه در میان توپ و تانك و اقدامات شدید امنیتی طالبان جنده را بلند كردند و این سنت تاریخی ـ فرهنگی دیرین را زنده داشتند.
لت خوردن طالب
(گزارشگر: طلوع) روز شنبه ۲۶ ثور ۷۸ چند نفر از «طلبهكرام» ظاهراً به خاطر دریافت پولهای خود از یك معاملهدار شان به سرای انصاف ماركیت آمدند. چون معاملهدار حاضر نبود، طالبان مردم را به باد فحاشی و دشنام گرفته كه خانهاش را نشان دهند. درین هنگام چند دكاندار مداخله نمودند تا آنان را از دشنام دادن باز دارند، اما طالبان هار به طرف دكانداران حمله نموده و از جمله یك نفر از آنان را زیر سیلیهای خود گرفتند كه با مقاومت یك تن دیگر از دكانداران ریشسفید مواجه شدند. طالب ضمن دشنام دادن سیلیاش را به صورت مرد ریشسفید حواله كرد كه دكاندار ریشسفید نیز با مشت و لگد به جان طالب افتاد. طالب بعد از لت خوردن مفصل با سر و صورت خونین همراه همدستانش پا به فرار نهاد.
باجگیری طالبی
(گزارشگر: منیر) به تاریخ ۶ حمل طالبان مربوط فرقه ۱۴ واقع كوتل خیرخانه، میرویس نام عكاس را از «گولاییپارك» حصه دوم خیرخانه به نام اینكه در فرقه ۱۴ عكس چند نفر از اسیران را بگیرد به فرقه بردند. میـرویس بعـد از رسیـدن بـه آنجا مـورد لـت و كوب قرار گرفته و متهـم بـه داشتـن سلاح میشود، كمره عكاسیاش ضبط و از فامیلش در بـدل رهـایی او مبلـغ ۱۵۰لـك افغـانی مـیخـواهنـد. بعد از ده روز كـه فــامیل میرویس برای طالبان پول را میپردازند، او رها میشود.
تجاوز و تداوی
به تاریخ ۳ ثور به ملالی زیرنتون طالبان دو دختر خرد سال ۱۰ الی ۱۲ ساله را جهت تداوی آوردند. قضیه طوری بوده كه طالبان دختران مذكور را از راه با خود برده و بعد از تجاوز، آنان را به وضع جگرخراش به شفاخانه آورده بودند. داكتران بعد از معاینات دریافتند كه امكان تداوی آنان در آنجا وجود ندارد و از پذیرفتن آنان معذرت خواستند.
یك بلست سنت پیغمبر
(گزارشگر: م. ز.) در فرقه نظامی ریشخور كه در زمان تسلط گلبدینیها و سیافیها هست و بود آن تاراج و در پاكستان به فروش رسید، اكنون طالبان جابجا شده اند. در جوزای ۱۳۷۷ روزی ۴ تن مسلح پاكستانی وارد قریه مجاور ریشخور شده دهقانبچه ۱۷ ساله را كه مصروف كار در زمینهایش بود مورد بازپرس قرار داده و از او میپرسند كه یك بلست سنت پیغمبر كدامها اند. دهقانبچه كه نمیداند چه جوابی بدهد. پاكستانیها وی را چنان لت و كوب میكنند كه از دهن و بینیاش خون جاری میشود و در همانحال به او میگویند كه باید بداند كه یك بلست سنت پیغمبر عبارتنداز: یك بلست ریش، یك بلست مسواك و یك بلست شانه موی.
كشتار مردم در سگجنگی طالبان و مسعود
(گزارشگر: ب.ن.) به تاریخ ۱۶ عقرب ۱۳۷۷ دختر جوانی كه همراه با فامیل خویش به كابل میآمد در حالی كه میخواست از خط اول عبور كند توسط فیر كلاشینكوف افراد مولوی ستار به شهادت رسید.
- به تاریخ ۲۳ عقرب راكتی از جانب قوای مسعود ساعت ۳۰:۷ صبح به پنجصد فامیلی اصابت نمود كه در نتیجه تلفات زیادی به بار آورد.
- به تاریخ ۲۹ عقرب بر اثر اصابت یك مرمی D.۳۰ طالبان به خانه طلامحمد در سرایشمالی، سه دختر جوان به شهادت رسیده و چهار طفل و دو زن زخمی شدند.
- شام ۲۹ عقرب در اثر اصابت یك راكت لونا از طرف مسعود در قومندانی گارد، یك دستگاه بیایم ۲۱ كه در حالت آماده باش قرار داشت منفجر شده به مناطق تهیه مسكن به یك اپارتمان اصابت كرده و قرار معلوم چهار نفر كشته و دو نفر زخمی بجا گذاشت.
دزدی فرشتههای اسلام
(گزارشگر: شریف) حدود ساعت ۱۱ شب سهشنبه ۲۰ دلو ۱۳۷۷، هشت تن از طالبان مسلح در قریه خالداری به خانهی داكتر عبدالرسول برای دزدی میروند. یكی از پسران داكتر عبدالرسول تازه از ایران آمده و مقدار پولی در خانه داشت. دزدان، داكتر و پسرانش را در اتاقی محبوس ساخته تا ساعت ۲ شب تمام دارو ندار آنان را كه شامل پول نقد، زیورات و اسباب خانه بود با خود میبرند.
بیناموسی آمر شفاخانه
یك نرس بیوه جوان كه مادر دو طفل است در حضور مسئولان امربالمعروف و سایر مسئولان عالی رتبه طالبان در استخبارات كابل شكایت نمود كه آمر شفاخانه امنیت كابل و دوستانش هر شب نوكریوالی وی مزاحم او شده و قصد تجاوز به او را دارند.اما به اصطلاح مسئولان طالبی هیچ توجهی به دادخواهی او مبذول نمیدارند.
طالبان به علم و دانش رو میكنند!
(گزارشگر: اجمل) رادیوی افغانستان كه بدون تردید مسخرهترین و مبتذلترین رادیوای جهان است، برنامهی جدیدی را تحت نام زیگنال مسابقه ذهنی شروع كرده است. این برنامه در رژیم پوشالی هم وجود داشت كه شبهای پنجشنبه از طریق تلویزیون پخش میشد ولی وقتی جهادیها قدرت را بدست گرفتند، از نشر باز ماند. اما در این اواخر طالبان كه میخواهند به مردم اكت كنند كه گویا ضد علم و دانش و سرگرمی برای جوانان نیستند، آنرا دوباره روی كار گرفته اند. برنامه روزهای جمعه ساعت ۳۰:۹ صبح در تالار رادیو افغانستان آغاز میگردد. تعداد زیادی از شركتكنندگان را طالبان و اطفال شان تشكیل میدهد. از جوانان و دیگر مردم شهر كسانی میآیند كه هیچ سرگرمیای دیگر ندارند. افراد امربالمعروف جمعهها هنگامی كه مردم تكت میخرند و نزدیك رادیو میآیند خلاف معمول كسی را لت و كوب نمیكنند زیرا میترسند مردم دیگر نهآیند و از پول تكت كه فی نفر ۵۰۰۰ افغانی است محروم شوند.
برنامه به چهار بخش تقسیم میشود كه طالبان طبعاً به بخش دینی آن اهمیت میدهند. كارروایی اداره به اصلاح هنر و ادبیات رادیو و ترانه خواندن طالبان در لابلای برنامه به مسخرگی غیرقابل تحمل آن میافزاید. یكی از كاركنان رادیو (اسم محفوظ) میگوید: «از طرف سگ رادیو (اسحق نظامی) همیشه بالای ما فشار وارد میشود كه باید همه روزه به وظیفهی خود حاضر باشیم و در صورتیكه یك روز غیرحاضری كنیم باید از معاش یك ماه خود كه پول ناچیزیست دست بكشیم.»
«امنیت» در «امارت»
جنازه و ریش و طالب
(گزارشگر: ن.ح.ع.) در ماه ثور ۱۳۷۷، عازم كابل بودم. زمانیكه از دروازه تورخم عبور میكردم، طالبان جنازهای را كه از پشاور به كابل انتقال مییافت متوقف ساخته و مورد تفتیش قرار دادند، بدبختانه میت مذكور فاقد ویزه كابل (ریش) بود. یكی از طالب بچه ها با دشنام های ركیك رفت تا مسئول را بیاورد، زیرا جنازه یكی از بناهای اسلامی طالبی را مراعات نكرده دنیای فانی را ترك گفته بود.
بعد از چند دقیقه شخص مسئول پیدا شد و مستقیم بالای سر جنازه رفته و شروع به دشنام دادن كرد و مطابق نورم های اسلامی طالبی بعد از حواله نمودن چند ضربهی دره بر جسد، اجازه انتقال آن را دادند.
(گزارشگر: ر. س.) ساحه خوشحالمینه، قلعه نیازبیگ، قلعه فاضلبیگ و اطراف آن، دوراهی پغمان (كمپنی) چهارراهی قمبر و بلاكهای آن، خانههای مقابل فرقه ۸ قرغه تا قسمت های خواجهحجم، مربوط به حوزه پنجم پولیس و استخبارات طالبی میباشد.
مردم این ساحات ناچار اند بخاطر حفظ جان و ناموس خود از شر افراد مسلح طالبی كه در پوستهها و ماموریتهای پولیس و حوزه پنجم تنظیم اند شبانه بالای بامها به پاسداری خانههای خود بپردازند.
اما گزمههای سیار قومندانی امنیه كابل و حوزه پنجم پلیس، مردم را محكوم و تهدید میكنند كه باعث اخلال امنیت میشوند. در اواخر حوت افرادی حوالی ساعت ۸ شب از مسجد به سوی خانه روان بودند كه گزمه آنان را بعد از لت و كوب با خود برده و سه شب زندانی كردند. مردم قریهی دیوانبیگی از همه بیشتر از این وضع در عذاب اند.
محمدیعقوب یكی از باشندگان قریهی دیوانبیگی میگوید كه هر شب دو تا سه خانه در این قریه دزدی میشود. افراد مسلح روزانه به بهانهی گزمه در كوچهها گشت زده و خانهها را نشانی و از طرف شب آنها را تاراج میكنند. در صورت مقاومت صاحب خانه یا افراد خانواده حتماً زخمی و یا كشته میشوند.
در قریهی قلعه عبدالعلی، خانمی كه به دفاع از شوهر خود برخاسته بود با قنداق تفنگ به قتل رسید و مبلغ ۴۰۰۰ كلدار آنان به سرقت رفت.
- در شب دوم حمل ۱۳۷۸ دكان محمد واقع در سرك عمومی كوتهسنگی متصل قلعه فاضلبیگ به یغما رفته و برعلاوهی اموال دكان مبلغ سیلك افغانی نیز از آن ربوده شد.
- خانه كاكا روف دهقان كه خود و پسرانش از راه اجارهداری قطعات كوچك زمین زندگی خود را تأمین میكنند، سه بار مورد تهاجم افراد مسلح گزمه قرار گرفت كه در اثر سروصدای اهالی دزدان فرار كردند. سرانجام كاكا روف چاره را در این دید كه از خانه خود به درون ده نقل مكان كرده و زندگی سختتری را سپری كند.
- آغامحمد یكی از كلانهای قلعه فاضلبیگ میگوید: « خانهام را دزدیدند، موتر پسرم را بردند اما هنوز هم دست بردار نیستند. هر شب پهره داری میكنیم، ما مردم بیچاره هم در زمان خلق و پرچم، هم ربانی و هم فعلاً كه طالبان آمده اند مورد ستم و زجر قرار داریم.»
- در ساحه كوتهسنگی یك دكان رهنمای معاملات و یك دكان سماوار دزدی شد. دو نفر دزد آن كه مسكونی میدان بودند دستگیر شدند ولی چون با طالبان ارتباط داشتند بعد از یكی دو روز رها گردیدند.
- در قلعهی نیازبیگ در اواخر حوت ۱۳۷۷ دو خانه به سرقت رفت. از مالك یكی از آنها تاجمحمد، دزدان دو تخته قالین و یك مقدار ظروف چینی و نكلی او را بردند. تاجمحمد نیز آن خانه را ترك گفته جای دیگری كوچ كرد.
خانه دومی عقب حمام و مربوط جانمحمدقاضی میباشد كه عصر ۲۶ حوت سه مرد مسلح وارد خانه شده و به این بهانه كه بخاطر رفت و آمدهای شبانه در آن مشكوك اند تلاشی میكنند. بعد از جستجو مقداری اموال قیمتی و یك پایه رادیو كاست را با خود میبرند. وقتی مالك خانه به ماموریت مراجعه میكند، برایش گفته میشود: «افراد ماموریت همه حاضر اند، كسی جایی نرفته، شاید دزد از همان اهالی باشد بالای هركس كه شك داری شهرت او را بده ما او را دستگیر میكنیم، بروید خانهی تان».
فردای همان روز (۲۷ حوت) طالبان حوزه پنجم مالك خانه را خواسته و میگویند كه او دیروز شام اطلاع دزدی را داد ولی تا هنوز دزد را پیدا نكرد چرا؟ و گفتند باید هر چه زودتر شهرت مكمل افراد خانه و جوانان بیكار را ترتیب و تسلیم حوزه نماید در غیر آن دزد خودش خواهد بود. مالك خانه فردا به ولایت وردك میگریزد تا از شر زیادتر نجات یابد.
- منزل حاجی طالبشاه معاون ریاست استخدام وزارت معارف كه در مقابل فرقه ۸ قرغه موقعیت دارد در شب عرفه عید قربان از طرف افراد مسلح محاصره و ۱۰ تا ۱۲ نفر از طریق دیوار وارد خانه شده افراد خانواده را كه همه خواب بودند در یك اتاق بسته بالای آنان لحاف را میاندازند و زنان را به داخل اطاق دیگری قید میكنند. بعداً با خاطر آرام به تلاشی منزل پرداخته و با بردن دار و ندار حاجی طالب شاه سراغ منزل برادرش محمد شفیق در جوار آن میروند. ساعت سه شب به عین شیوه آن خانه را هم میزنند. حاجی طالب شاه و برادرش ساعت ۱۰ صبح اول به نظام قراول فرقه ۸ رفته و جریان را اطلاع میدهند و بعداً عازم حوزه پنجم پولیس شده از سرقت خانههایشان میگویند در مقابل آمر به آنان هدایت میدهد: «بالای هر شخص قریه كه شك دارید بگویید تا آنان را زندانی كنیم...» شفیق و برادرش با اظهار اینكه «اهالی قریه دزد نیستند، دزد اموال شما هستید» حوزه را ترك میكنند.
طالبان د غلا نوی لاری لټـوی
(گزارشورکوونی: سمندر) د هغه وخت څخه چی طالبانو پغمان نیولی دی، نه یواځی دا چی غلاگانی كمی شوی ندی، بلكه لایی زیاتوالی موندلی. د ۱۳۷۸ كال د حمل په میاشت كی بالاخره خلك ددی غلاگانو څخه په تنگ راغلل او د سپینږیرو یو هئیت، سرپرستی شورا ته ورغی او دا مسئله یی ورته وړاندی كړه. خو د هغوی اقدام دا وو چی د كابل طالبان به د شپی لهخوا د گزمی لپاره راځی او هم به د سیمی خلك په نوبت سره پیره كوی. دا كار بیا هم د طالبانو په گټه پای ته ورسیده ځكه چی گزمه كوونكو طالبانو به د سیمی خلك مجبورهول چی پیسهداره كورونه وروښئی او په دی توگه هغوی ژر وكولای شی غلا وكړی او خپل هدف ته ورسیږی.
د پغمان ولایت په نورو سیمو لكه سرآسیا، دوغآباد او دهدانا او نورو شاوخوا سیمو كی غله طالبان په رڼا ورځی د تلاشی په نوم د خلكو كورونو ته ننوځی او بیا د شپی له خوا راځی او د هغوی د كورونو ټول څیزونه له ځان سره وړی او د كور خاوند گواسوی چی حوزی ته د شكایت په صورت كی به ژوندی پاتی نشی. غله طالبان د حوزی څخه نهویریږی. خبره داده چی هغوی نهغواړی حوزه د هغوی د غلا څخه خبر شی. ځكه چی بیا ورته د طالبانو د غلا اندازه معلومیږی او په تقسیمو لویی شخړه رامینځ ته كیږی. د بیلگی په توگه:
د ۱۳۷۸ كال د حمل په میاشت كی په سرایشهزاده كی د طلافروشی یو دكان د شپی لهخوا لوټ شو. كله چی ددغه دكان مالك حوزی ته ورغی او د تاوان غوښتنه یی وكړه، د حوزی آمر په ځواب كی وویل چی: «ته په كرامو طالبانو تور لگوی او په هغوی غلا اچوی. حال دا چی هغوی د جهاد لپاره راغلی دی. په خپله دی دكان قلفول هیر شوی او اوس تاوان زمونږ نه غواړی.» د حوزی آمر امر وكړ چی دغه دكاندار د وهلو ټكولو لاندی ونیسی تر څو چی ووایی دكان یی په خپله نه ؤ قلف كړی.
طالبانو د غلو په ځای بیگناه سړی اعدام كړ
د ۱۳۷۸ كال دثور په ۱۶ نیټـه دپغمان ولایت د یو اوسیدونكی كور ته طالبان دشپی له خوا د غلا په خاطر ورننوتل. خو د كور خاوند راویښ شو او په هغوی باندی یی ډزی وكړی چی په نتیجه كی یی یو طالب مړ شو او نور یی وتښتیدل. كله چی د كور خاوند حوزی ته ورغی او د هغوی څخه یی د مړ شوی طالب د پیژندلو غوښتنه وكړه، د حوزی آمر چی په خپله یی په دغه غلا كی لاس درلوده، په هغه یی تور ولگوه چی بیگناه طالب یی مړ كړی دی او باید اعدام شی. هغه ورته هرڅومره وویل چی دغه طالب غل و او غوښتل یی زما د كور ټول څیزونه غلا كړی خو طالبان یی نهمنی او بالاخره دغه كس بیله كومی گناه اعدامیږی.
طالب، طالب دی افغانی او پاكستانی نه پیژنی
د ۱۳۷۸ كال د ثور په ۱۹ نیټه یو پاكستانی طالب د نورو خلكو سره په یو ملیبس كی ناست وو. كله چی موټږ نوی ښار ته ورسیده، د انصاری په څلور لاری كی دغه طالب غوښتل چی كښته شی. هغه یو بل سواری ته چی مخه یی ورله نیولی وه وویل چی لاره وركړی. دغه سواری هم په ځواب كی ورته وویل چی «چلو چلو». دا خبره په پاكستانی بده ولگیده او دواړو ترمینځ خبره كنځلو او وهلو ته ورسیده. خو په دی وخت كی یو كندهاری طالب د پاكستانی طالب نه په دفاع راپاڅیدو او هغه بل كس ته یی اخطار وركړ:«چی كه آرامه نشوی نو حوزی ته دی بیایم ځكه چی ته د طالبانو سره ضدیت لری او دا پاكستانی میلمه دی او د جهاد لپاره دلته راغلی دی.» كله چی دغه طالب د موټر څخه كښته كیدو، نو په موټر كی سپرو خلكو ته یی ډیره پوچه كنځله وكړه.
«د دی ژوند نه مرگ ښه دی»
د ۱۳۷۸ كال د ثور د میاشتی په دیرشمه نیټه یو ځوان هلك په داسی حال كی چی گدایی یی كوله، د یو دكان مخی ته ودریده او د دكاندار څخه یی كمك وغوښته او ویی وویل چی: «په كور كی څه نلرم، اولادونه می وږی دی، گرچه زه د دولت مامور یم خو معاش نلرم. نهپوهیږم څه وكـړم. كـار هـم نه پیـدا كیږی.» كلـه چـی دكاندار ورتـه د څه شئـی وركـولـو نـه ډه ډه وكړه، نو دغه ځلمی هلك په سورو سورو په ژړا شو او ویی وویل چی «ددی ژوند نه مرگ ښه دی.»
د فاشیستو طالبانو جنایت
د ۱۳۷۸ كال د جوزا د میاشتی په دریمه نیټه د ۳۱۵ عسكری قطعی طالبانو غوښتل سپی ووژنی ځكه چی ډیر شوی و او د شپی له خوا یی هغوی ته مزاحمت كوو. كله چی هغوی په سپیانو باندی ډزی وكړی، په ترڅ كی یی یوه اوه اته كلنه هزاره نجلی ولگیده. خو طالبانو په دی خاطر چی هغه هزاره وه، پر ځای پریښوده او خپل كار ته یی ادامه وركړه. د نجلی مور هغه شفاخانی ته ویوړه خو معلوم نشو چی مړه شوه او كه ژوندی پاتی شوه.
د طالبانو نامشروع اړیكی
د تایمنی د پروژی په دوهم سرك پوری مربوط جومات ملا چی طالب او په ملابابا مشهور دی، په همدغه سرك كی د نصرو چی ټكسیران دی او سهار د كور څخه وځی او د شپی ناوخته كور ته راځی، د ښځی سره اړیكی پیدا كړی وی. د هغوی د مناسباتو څخه ډیر وخت تیریږی. بالاخره د كور ماشومان دغه خبره خپل پلار ته كوی او پلار یی سمدلاسه ملا پسی ورځی او ورڅخه پوښتنه كوی، خو ملا ورته وایی چی ملا، طالب او مولوی هیڅكله داسی اړیكی نلری او دا دروغ دی. نصرو د كوڅی د خلكو څخه پوښتنه كوی، خو خلك هم د ملا له ویری څه نهوایی او یواځی توبی وكاړی. نصرو نهپوهیږی چی څه وكړی آیا خپله ښځه ووژنی او كه ملا او یا دواړه؟
همدا شان د همدی پروژی (تایمنی) د یو بل جومات ملا چی هغه هم طالب و، د جومات په څنگ كی ځان ته كور جوړوی او د كناراب كړكی د خپل همسایه كور خوا ته چی هراتی او انجنیر وو او دوه پیغلی لورگانی یی درلودی، پریږدی، د همدی كړكی له لاری ددغه انجنیر د مشری لور سره رابطه پیدا كوی او خبره دی حد ته رسیږی چی نجلی له دغه طالب ملا څخه حمل اخلی او طالب د نجلی پلار بالاخره مجبور وی چی دا دواړه واده وكړی. څو مودی وروسته ددغه ملا طالب په كور كی بیمودی ماشوم پیدا كیږی او له هغه ځایه چی طالب خلكو ته ځواب نهلری، هغه ځای پریږدی او پیښور ته تښتی.
هرات
طالب هراتی و دریور قندهاریت.
(گزارشگر: س.ز) در یكی از پستههای امنیتی طالبان هراتی كه در میرداد موقعیت دارد طالبی كه میخواست خود را به موترها برساند به موتر ۳۰۲ دست داد. دریور كه قندهاری بود به آن اعتنا ننموده و توقف نكرد. طالب فیر هوایی نمود تا دریور را متوجه سازد. موتر ایستاده و طالب وارد آن شد. دریور در اول كه طالب را نشناخت از كجا است بسیار به وی احترام قایل شد ولی به مجردی كه فهمید طرف هراتی است تفنگش را در موتر از وی گرفته و او را به شدت به باد توهین و تحقیر گرفت. طالب هم كه در حضور دیگران خود را شرمسار شده یافت از موتر پایین شد.
جوانان نمیخواهند قربانی طالبان شوند
روز عید قربان بیش از ۵۰۰۰ نفر كه جهت ادای نماز به عیدگاه ولسوالی شیندند جمع شده بودند و ملاها به نوبت به سخنرانیهای تكراری خود میپرداختند. گدایانی كه داخل قطارها موجود بودند ذریعه افراد مسلح طالبان به زور كشیده میشدند. مولویعبداله بالای منبر چند مراتبه شكر خدا را به جا آورده و خطاب به مردم گفت كه ازین روز بهتر به ما میسر نمیشود كه تمامی مردم لنگی (عمامه) دارند. بعد مولویبُر رئیس امربالمعروف ولسوالی شیندند اعلان داشت كه تعداد جوانانی كه حاضرند خود را در راه اسلام مانند اسماعیل پسر حضرت ابراهیم قربانی كنند و به جهاد مقدس بروند دست بالا كنند. بعد از چند بار تكرار این حرف هشت نفر دست بلند نموده و از آن جمله یكی هم در آخر گفته بود كه از متن موضوع چیزی نفهمیده ناآگاهانه دست بلند نموده بود.
مرده پولی طالبان
(گزارشگر: ف.ق.ع.) از چند سال به این طرف طالبان در هرات مردم را مجبور كرده اند كه قریههای بزرگتر دو نفر و قریههای كوچكتر یك نفر را به عنوان «بسیج» به جبهات جنگ بفرستند. این افراد به معاش ماهوار از صد لك و یا بیشتر و در مناطق مرزی حتی تا پنجصد لك از طرف مردم اجیر میشوند. مبلغ فوق بالای افراد بالغ قریه محاسبه میشود و هركس سهم خود را داده و بعد از این كه مبلغ مذكور توسط قریهدار جمعآوری گردید به فرد به اصطلاح بسیجی پرداخته شده و او برای مدت یك ماه و یا به تناسب پول، برای مدت دو ماه به جبهه فرستاده میشود كه اگر بخت با وی بود زنده برگشت با آن پول شكم گرسنه خود و اولادهایش را چند صباحی سیر میكند ولی اگر كشته شد خانوادهاش برای همیشه از نانآور محروم میشوند.
فردی به نام عبدالفتاح ولد عبدالقدوس از قریه «چونگر» ولسوالی انجیل هرات با معاش یكصدوبیستلك افغانی از طرف مردم به جبهه فرستاده میشود و روز شانزده ثور ۷۸ جنازهاش را به خانوادهاش تحویل میدهند. ولسوال انجیل ملاحمیدالهآخند برای قریهدار مذكور مكتوب میفرستد كه از مردم قریه مبلغ پنجاه لك دیگر جمعآوری كرده و به ولسوال بیاورد كه روز فاتحهگیری مقتول آن را به خانوادهاش بسپارد. پنجاه لك افغانی از مردم جمعآوری و به ولسوال صاحب تحویل میگردد. فردا كه مراسم فاتحه در مسجد جامع قریه برگزار میگردد ولسوال با چند نفر كلاشنكوف بدست موی دراز و پاچه بالا داخل میشود و بعد از اتحاف دعا مبلغ سی لك افغانی را به بازماندگان مقتول میدهد. مردم به همدیگر میگفتند كه ولسوال از پنجاه لك حتماً بیست لك دیگر را به عنوان مرده پولی حق مسلم خود دانسته است.
كودتای مزدوران ایران در هرات
(گزارشگر: ج.ب.) قرار بود نیروهای حزب وحدت با همدستی دولت ایران در شهر هرات جابجا شده و در فرصت مناسب عملیاتی را در آنجا آغاز كنند و همزمان با آن سایر نیروهای شان همراه سپاه پاسداران ایران از مرزهای ایران ـ افغانستان به پیشروی در داخل افغانستان دست زنند. همچنین نیروهایی از جمعیت اسلامی كه گفته میشد یحییسیوشانی شاروال سابق هرات نیز با آنان است در قسمت «طاقچه و طاقان كوه» واقع ولسوالی «پشتون زرغون» هرات گرد آمدند تا آنان نیز هماهنگ با این عملیات كار كنند اما از آنجاییكه این نیروها فاقد انضباط میباشند این پلان از همان آغاز چنان افشا بود كه مردم كوچه و بازار از آن حرف میزدند و میگفتند: «عنقریب هرات زیر و رو میشود» بعضیها نیز میگفتند كه یا پلانی در كار نیست كه طالبان چنین بیتفاوت اند و یا دامی خطرناك برضد آن از طرف طالبان گسترده شده است.
طالبان ابتدا به طاقچه و طاقان حمله نمودند و با كشته، زخمی و اسیر كردن تعدادی از نیروهای آنجا كار شان را یكسره نمودند. سحرگاه روز بعد مردم با اجساد آویزان شده اعضا و قومندانان حزب وحدت در چوكهای شهر هرات مواجه شدند كه درست معلوم نیست در اثر گستردن «دام خطرناك» چنین شد و یا بر حسب تصادف و افشا شدنمراكز شان توسط تعدادی از افراد خود آنان از درون.
خودسوزی زنان
(گزارشگر: س.ز.) به تاریخ ۱۸ ثور، شیما ۲۲ ساله دختر محمدانور باشنده قریه تنگآباد ولسوالی انجیل كه چهار سال قبل به ازدواج پسر خالهاش وكیلاور از قریه پرك در آمد دارای دو پسر خرد سال بوده و حامله هم بود، در اثر نابسامانیهای خانوادگی در حالیكه چند روز پیش بر اثر لت و كوب سه جای سرش شكسته بود خود را با پترول به آتش كشید و بعد از چهار روز در شفاخانه هرات جان سپرد.
در این شفاخانه به طور اوسط هفتهای دو زن سوخته با زندگی وداع میگویند.
به هر حال طوریكه بیشتر مردم معتقد اند مركز این عملیات در قریه شیعهنشین جبرئیل قرار داشت كه شخصی به نام حاجیخداداد معاون قاری یكدست قومندان مشهور حزباله و بعداً حزب وحدت قومندانی آن را به عهده گرفت كه بعد از كشته شدن جسدش در شهر آویزان شد. این مركز روز قبل از شروع قیام توسط تعدادی از اعضای خود آنان با پلان عملیات افشا میشود كه طالبان به آنجا یورش برده و طی عملیات مختصری تمام اعضای كمیته رهبری را دستگیر و اعدام میكنند.
مركز دیگر قیام در منطقه پل خیمهدوزان قرار داشت طوریكه مدتی قبل شخصی خانهای بزرگی را در منطقه نوساخت پل خیمهدوزان گرو و دو موتر اسباب و اثاثیه را در آنجا تخلیه میكند. در روزهای اخیر رفت و آمد آدمهای بیگانه و رنگارنگ در خانه زیاد میشود كه شك اهالی را برمیانگیزد و مردم به شخصی كه از طرف طالبان در آنجا سلاح دارد، گزارش میدهند. آن شخص داخل خانه شده و دو نفری را كه در آنجا بودند دستگیر كرده و بعد از گشتن خانهها متوجه مقادیر زیادی اسلحه و مهمات میشود. با گزارش او طالبان بلافاصله با چند موتر آمده و سلاح و مهمات را با افراد خانه با خود میبرند. حینی كه طالبان مصروف تخلیه خانه بودند یك موتر سراچه داخل كوچه میشود و در سر كوچه از مردم علت ازدحام اهالی را میپرسند و چون متوجه موضوع میشوند به عقب گشته و فرار میكنند. طالبان بالایش فیر میكنند كه به هدف نمیخورد. چند ساعت بعد موتر مذكور در جاده مخابرات بدون سرنشین ولی با ده میل سلاح یافت میشود به گفته بعضی از مردم در داخل این خانه تعداد زیادی بشكه بیست لیتری ن
فت نیز موجود بود كه از مرمی كلاشنكوف پر شده بودند. نیروهای حزب وحدت این پایگاه را جهت حمله بالای فرقه هرات و یا مصروف نگهداشتن و جلوگیری از حركت آن انتخاب نموده بودند.
مقابل قولاردوی نمبر ۴ هرات نیز در یك دكه و یا كانتینی مربوط یك هزاره نیز ده میل سلاح یافت شد ولی صاحب آنها فرار كرده بود.
بعد از این حوادث طالبان شروع به دستگیری شیعهها و بخصوص هزارهها نمودند و صدها تن آنان را در شرایط بسیار سخت و چندین روز در زندانها و توقیفگاهها نگه داشتند كه بعد تعدادی را رها نمودند اما بیشتر شان تا هنوز در حبس بسر میبرند.
پرچمی ـ طالبی كه «لیلة القدر» را دید
(گزارشگر:هاشمی) بعد از فرار اسماعیل خان از هرات و تسلط طالبان، روزگار مردم تیرهتر گشته و به خیل گدایان افزوده شده و فقر بیداد میكند.
شخصی به نام رحیم «پنگ منش» (مشهور به پلشتورك یعنی غچی) كه یكی از كادر های سرشناس و دو آتشه پرچمی بود، از بركت جاسوسی و ارتباط با ملا عبدالرزاق آخند، سرپرست ولایت هرات وظیفه اداری خدمات هرات را به خود اختصاص داد. ملا عبدالرزاق با استفاده از این نوكر خود ملیون ها افغانی را از بیتالمال كشیده و به حسابهای شخصی خود رساند. ملاعبدالرزاق آخند رفت و ملا «پنگ منش» آخند مانند سابق به اختلاس و رشوه ستانی خود ادامه داد. اكنون این میهنفروش طالب شده صاحب موتر تیلر، موتر سراچه و مبالغ هنگفتی پول نقد میباشد و خانهای در حدود ۶۰۰۰ لك در قولاردو خریده است. این تغییر در زندگی و وضع اقتصادی «ملا پنك منش» اخند در حالی صورت میگیرد كه مردم هرات همه روزه از فروش اجناس خانه و جایداد امرار معاش مینمایند و تجار همه ورشكسته و فراری شده اند، اما ملا صاحب پرچمی به گفته خودش ۵۰ الی ۱۰۰ لك افغانی درآمد دارد و چنین تبلیغ میكند كه «لیلة القدر» را دیده و از خداوند خواهش نموده است تا برایش مال و دارایی دهد!
رحیمخان، دختر ملا وزیر محمدآخند (قبلاً ولسوال شیندند) را به مبلغ ۱۲۰۰ لك افغانی برای پسر خود «خریداری» نموده و به گفته خودشان تا كنون صرفاً برای یك فاتحه (شیرینی دادن) بیش از ۱۰۰۰ لك افغانی مصرف نموده است.
بچههای انگلیس در جستجویغنایم پدران شان
انگلیس ها در قرن ۱۹ به خاطر اهداف استعماری دست به فریبكاری های گوناگونی میزدند. از جمله تبلیغات دروغ راه میانداختند كه در فلان زیارت و یا قبر شیخ و یا پیری خوابیده است و نام های ساختگی به آنان میدادند كه در این مثال صدها ملاعبداله و یا پیركرمشاه و پیر چهل متری و پیرسرخ و غیره را در نقاط مختلف میتوان مشاهده كرد. ولی واقعیت این است كه انگلیس ها موقع فرار از این سرزمین زیورات و اشیای گرانبها را كه دزدیده بودند در جاهای معین زیر خاك دفن مینمودند و جاهای دفن شده را به شكل قبر و یا زیارت درآورده و نام زیارت را بر آن مینهادند به خیال آن كه دوباره بر گردند و اشیای گرانبها را بیرون كشند.
در این اواخر كه زمینه یورش ملاها و طالبان پاكستانی به افغانستان آماده شده تعدادی به نام جماعت تبلیغی و یا گروپ های بازگیر و گیاهشناس در شهر ها و دهات در گشت و گذار میباشند و از مردم هر منطقه مناطق مهم و تاریخی را میپرسند. در حمل ۱۳۷۶ در شیندند بعد از گشت و گذاری چند، شبی زیارتی به نام امام غریب را در سنگستان زیر و رو میكنند و فردای آن مردم در قسمت های حفر شده نقش كوزه و دیگ را در بین گل و خاك قبر میبینند اما هیچكس عاملین این كار را نمیداند.
چند شب بعد قبری در قلعه گاودار كنده میشود. ۳ روز بعد قبر شیخ حق در قله كوه خیفان كنده و خراب میشود. در حوت ۱۳۷۷ در قریه خممظفر در رود ادرسكن گروهی هفت نفری به نام جماعت تبلیغی با كتابی به نام «فضایل اعمال» وارد شده و داخل مسجد اتراق میكنند، گروه تبلیغی كه كم كم پشتو حرف زده میتوانند تا پنج شب مسایل اسلامی و دینی را بعد از نماز به مردم تبلیغ میكنند تا شب پنجم تبلیغ گروه ادامه دارد اما شب ششم از منطقه غیب میشوند. صبح مردم میبینند كه زیارتی به نام پیرسرخ كنده و خراب شده است. قبر را به اندازه چهار متر حفر كرده بودند و علاماتی به شكل جای كوزه و شكسته های اشیای سفالی در اطراف قبر دیده میشد. ملاامام مسجد و مردم كاملاً پی میبرند كه كار كار مهمانان ناخوانده است. اما وقتی دولت طالبان را در جریان میگذارند، آنان در مقابل ملا و عدهای از مردم منطقه را چند روز به زندان میاندازند.
به تاریخ ۸ سنبله ۱۳۷۸ در پهلوی ولسوالی شیندند قبری را به عمق ۵/۲ متر كنده بودند اما طوری كه از نزدیك دیدم هیچ آثار و علایم مرده و گور در آن دیده نمیشد ولی جاهایی به شكل نقش دو كوزه و یك تغار كه از قبر كشیده شده بود پیدا بود، دیده میشد. باز هم طالبان و پدر خواندههای پاكستانی شان را عاملین این عمل میدانند. طالبان به منظـور گـم كردن رد پای خود مردم همجوار آن قبر و زمین را دو روز در محكمه قرآن و قسم میدادند ولی هیچ كس چیزی برای گفتن نداشت.
فیصله طالبی
در اوایل ماه سرطان ۱۳۷۸ شخصی به نام آقاشیر، مشهور به خیاط كه یك فرزند دارد و او هم در قومندانی هرات طالب میباشد، جهت مطالبه زمین هایش نزد كاكای خود در قریه واخل مربوط ولسوالی شیندند رفته، عریضهاش را به ولسوالی پیش نموده ولی آنان او را به شورای محل مربوط راجع مینمایند. شورای محل او را به خانه كاكایش در واخل میفرستد كه بعد از مشاجرهی لفظی و لت و كوب دوباره به طرف ولسوالی میآید و در بین راه یكی از پسران كاكایش كه طالب میباشند پیش روی آقاشیر را گرفته و بالایش رگبار مینماید كه مسئله تا كنون لاینحل بوده و دعوی به نقطه اول خود است.
خریداری دختر توسط مولوی
در اوایل اسد ۱۳۷۸ انجنیر قیوم از زیر كوه شیندند، دختر جوانش را در بدل چهارهزار لك افغانی برای معاون قول اردوی نمبر ۴ هرات كه یك مولوی است، میدهد. دخترك تا حال چندین مرتبه دست به انتحار زده ولی موفق نشده است.
طی یك ماه بیش از ۲۷ قتل عمدی و ترافیكی در ولسوالی شیندند اتفاق افتاده كه هیچیك اصلاً پیگیری نشده است.
طالب بیناموس و قتل یك نوجوان
به تاریخ ۲۲ اسد ۱۳۷۸ ساعت دوازه ظهر نوجوانی ۱۵ ساله به نام گلابشاه فرزند ظاهر مسكونه تحت بازار شیندند، سوار بر موترسایكل به طرف ولسوالی شیندند میرفت. او كه از قبل زیر تعقیب یك طالب بود در قسمت «چاونی» شیندند با طالب مذكور روبرو میشود. طالب او را توقف داده و میخواهد تا وی را به میدان هوایی شیندند برساند. نوجوان عذر میآورد كه برادرش گلكاری دارد و منتظر است و برایش نان میبرد. طالب اصرار میورزد، اما نوجوان ناگهان فرار میكند. طالب به دنبالش میدود و باتفنگچه او را تهدید میكند. در كوچهی
چاونی، از وارخطایی موترسایكل جوان خاموش میشود. طالب خود را به وی رسانده و باز اصرار میورزد كه وی را به میدان هوایی ببرد. ولی زمانی كه میبیند گلابشاه قبول نمیكند او را زیر لت و كوب گرفته و بالاخره با فیر پنج گلوله به سر و صورت و سینهی نوجوان از محل فرار میكند. گلابشاه در راه شفاخانه جان میسپارد. اقاربش همراه با حدود سیصد نفر از مردم جنازه بردوش بین بازار شیندند با شعار های «مرگ به طالبان»، «ولسوال قاتل را بدهد» و غیره به دروازهی ولسوالی میروند. ولسوال به طالبان امر احضارات را داده همه با سلاحهای خود پشت بام ولسوالی میروند. ولسوال به مردم میگوید «قاتل نزد ما بندی است، شما جنازه را دفن كنید، بعداً ما قاتل را قصاص میكنیم.» مردم باز هم تا قبرستان شعار میدادند و بعد از مراسم دفن كسی قاتل بیناموس را ندید. ولسوال به مردم گفت كه قاتل از نزد مان فرار كرده است.
ملابور كه مشهور به سگ و مدیر امربالمعروف شیندند میباشد به چند طالب دیگر كه پهلویش ایستاده بود میگفت: «همهی مردم این مناطق كافر اند اگر ما با كیبل و تفنگ ساعت ها بدویم و تلاش كنیم اینها به خاطر نماز جمعه جمع نمیشوند، حالا كه مسئلهگكی علیه طالبان پیدا شده ببین كه چقدر مخلوق جمع شده، اینها اصلاح نمیشوند.»
ملا و معلمان
(گزارشگر: گلداد عظیمی) در سال ۷۸ بعد از گذشت امتحانهای چهار و نیم ماهه در مكاتب، شاهد تصفیه و راندن یكتعداد معلمان با تجربه و پایهای مكتب ها به بهانه های گوناگون از جمله نسبت دادن آنان به احزاب خلق و پرچم هستیم كه از شمار این استادان میتوان نامروحالامین معلم كیمیا، شمس معلم بیولوژی و فایض معلمانگلیسی و جغرافیه لیسه انقلاب هرات را متذكر شد.
همچنین مولوی غلام حضرت مدیر لیسه انقلاب همینكه با موترسایكل خود وارد محیط مكتب میشود با چوب و شلاق همه شاگردان را زیر لت و كوب قرار میدهد و با الفاظ كثیف و غیر انسانی معلمان را به بهانهی ریش، مو، لنگی و غیره مورد عتاب و خطاب قرار داده و اطفال صنوف پایین را مانند توپ شوت میكند.
اخاذی آمر خاد طالبی
(گزارشگر: ج.ح.) به تاریخ ۲۰ سرطان ۱۳۷۷ خاد طالبان ذبیحاله فرزند حبیباله مسكونه قریه نصرآباد را به جرم این كه برادرش با مخالفین طالبان همكاری دارد، دستگیر مینمایند. آمر خاد، ذبیح اله را كه یك موتر تویوتا داشت زیر لت و كوب میگیرد تا اقرار كند كه موتر را از پولی كه از مخالفین گرفته خریداری كرده است. وقتی آمر خاد این اقرار را میگیرد بلافاصله موتر را به طرف بلدك میبرد و بعد از یك ماه بر میگردد و ذبیحاله را به كمك سه نفر به نام های مولوی هاشم، خطیبحبیباله و ارباب گلآقا میفریبد تا مقدار صد لك افغانی بپرازد و موتر را بگیرد. ذبیحاله مبلغ را میپردازد ولی پول بین آمر خاد و آن سه نفر تقسیم میشود و موتر تا امروز، در دست آمر خاد است.
طالبان و معارف
(گزارشگر: (. ن.) سندی از امر و نهی طالبی در امور معارف
«رهنمایی ریاست عمومی معارف ولایت هرات
۱ـ استادان و شاگردان باید به لباس شرعی ملبس باشند، یعنی ریش، عمامه و باقی سنن قولی و فعلی و تقریری مراعات گردد.
۲ـ متعهد بودن استادان و شاگردان به دستورات مقام امارت اسلامی و اطاعت و پیروی از آن.
۳ـ باید هیچ تصمیم و تصویب بدون مشوره مقام امارت و ریاست معارف صورت نگیرد.
۴ـ ارزیابی فعالیتهای عمومی استادان و شاگردان در امور تدریسی هر مدرسه در ختم سال.
۵ـ تـرتیب نمـودن تقسیماوقات و مشخص نمودن وظایف مامـورین و اجیـران هـر مدرسـه و عـدم تشبث آنها به وظایف دیگران.
۶ـ باید هر مدرسه كتاب اساس و حاضری استادان و شاگردان وغیره منسوبین آن با معه كتاب سند معرف جنسی، دفتر توزیع كتب، كتاب معاینه وغیره كتب اداری داشته باشد.
۷ـ دخول و خروج استادان به مشوره مقام ریاست معارف بوده و در زمینه از منسوبین مدارس طالب هدایت شوند.
۸ـ در هر مدرسه برای برای پیشبرد، لایحهی تدریسی از وزارت تدریس ضرور است.
۹ـ در اخیر هر برج علاوه بر اخذ معاش و اعاشه بر مسئول و یا ناظم مدرسه ضرور است كه نتیجه و خلاصه روزهای گذشته را به مقام ریاست اطلاع داده و طالب هدایت شوند.
۱۰ـ در مدارس لیلیه ترتیب نمودن انجمن در شبهای جمعه و بیدار ساختن طلاب از عقاید غیرمذهبی وغیره كه نظارت و كنترول انجمن توسط رئیس مدرسه یا یكی از استادان باشد.
۱۱ـ تعلیم و تربیه باید مطابق فقه باشد.
۱۲ـ باید رئیس و ناظم مدرسه از دیانت كامل استفاده نموده و از هر نوع خیانت خودداری نموده و راپور كمبودی طلاب را به مقام ریاست ارائه فرماید.
۱۳ـ استادان و طلاب مدارس لیلیه نیز پابند حاضری باشند و در صورت كدام ضرورت رقعه روزهای خود را به كتاب حاضری معامله نماید.
۱۴ـ شروع و فعالیتهای هر مدرسه در مجمع طلاب و استادان به تلاوت قرآنكریم و سپس به خطاب اصلاحی یكی از علمای جید مدرسه مربوط بپردازد.
۱۵ـ هر استاد موظف است تا قبل از شروع هر درس پنج «دقیقه» از كتاب تعلیم اسلام به طلاب درس داده و چند لحظه در مورد اخلاق و سیرت رسول اكرم (ص) و خلفای راشیدین و اصحاب كرام و بزرگان رهنمایی نماید.
۱۶ـ هیچ یكی از استادان مدارس و مدرسین لیلیه و نهادیه حق ندارند بدون استادان ریاست عمومی معارف جلسه و سیمینار دایر نماید.
۱۷ـ هر یك از استادان و شاگردان مدارس دینی لیلیه و نهادیه پابند اوقات رسمی موجه بدون اجازه مسئولین مدرسه حق بیرون شدن را ندارد.
۱۸ـ گذاشته بودن هر طالبالعلم به شریعت، پرهیز نمودن كلتور و روش امتحان دین اسلام بوده و از فقه حنیفی پیروی نماید.
۱۹ـ هر شاگردیكه در مضامین علومدینی ناكام گردد، سایر مضامین نیز ناكام شناخته میشود و هم در اخیر سال پارچه امتحان علومدینی از طرف چند نفر عالم بررسی گردد.
۲۰ـ هر طالبالعلم از اعمال زیست و ناپسندیده اجتناب نموده و از كشیدن سیگار، نصوار و چلم جداً خودداری نماید.
۲۱ـ از برای طلبا لازم بدست است كه از هر نوع اختلافات قومی، منطقوی پرهیز نموده و از تمام سیاستهای روز پرهیز و سیاست آن مطابق حكم قرآن، حدیث و مذهب بوده و از پالیسی امارت اسلامی دفاع نماید.
۲۲ـ هر گاه كدام طالبالعلم و یا یكی از منسوبین تدریسی یا اداری مواردات فوق را عمل نكند اداره مدرسه مكلف است كه آن را به ریاست معرفی نماید.
مراتب و مرادات فوق جهت بهبود نظم در مدارس طبق عملی گردد.»
سرقت و جنایت
(گزارشگر: ق. ژ.) روز سه شنبه ۲۶ دلو ۱۳۷۷ در ولسوالی گذره ولایت هرات، دزدان مسلح طالبی ساعت ۳۰:۹ شب به وقت قیود، داخل خانه عبدالحمید گردیده و به خاطر سرقت پول و سرمایه آنان را مورد تهدید و لت و كوب قرار میدهند. ناگهان یكی از اعضای فامیل كه در اتاق دیگر خوابیده بود بیدار میشود و با سروصدای خود همسایه ها را بیدار میكند. طالبان دزد چون چیزی زیاد به دست شان نیامده بود به شدت عصبانی شده دو تن از افراد خانوادهی عبدالحمید را كشته و با مقداری مال و پول با موتر خود پا به فرار مینهند.
گدایان ز گدایان به طمع میسوزند
(گزارشگر: گلداد عظیمی) تعداد عظیم گدایان در شهر و حومه هرات توجه هر تازه واردی را جلب میكند. شمار دقیق این «دوزخیان روی زمین» مشكل است چون تعداد آنان به صورت غیر قابل پیش بینی رو به فزایش میباشد.
اینان را تقریباً در همه جا و همه وقت میتوان یافت خصوصاً در زیارتگاهها، دم دروازه مساجد، بازارها، هوتلها، كوچهها، سركها، حمام ها، نزدیك و داخل موترهاییكه مسافر پیاده و سوار میكنند در نقاط مزدحم، در جاههای خلوت، در آفتاب داغ و سوزان، در زیر باران، در سایه درخت و دیوار.
با چادری و برقع، با ظرف و كچكول، با عصا و با بساط، نشسته، برخاسته و ایستاده، با خزیدن، غلتیده، خواب، به حالت سیار، با نسخهای از داكتر بدست، با دست دراز و گردن كج، با داد و فریاد و عصبانیت و با خموشی و خجلت، با حقارت و با اشاره های درد آشنا و با اوقات تلخی و اصرار و لج، باخنده های تلختر از زندگی شان با صداو ترنم و غزل، با اشك و آه بیصدایی، با طفلی آویخته از بدن و با دهها وضعیت دیگر كه اكت و ادای لال، كر، دیوانه، معتاد، مریض و... را شامل میشوند به اشكال گوناگون جوره، تنها، فامیل بست، قطار، گروهی و جوخه جوخه... و با زبان بیزبانی گویای بینوایی و زندگی ناكام شان اند.
اینان جهت جلب توجه عابران، شنوندگان و بینندگان به كلمه ها، جملهها و عبارتهای گوناگونی پناه میبرند مانند خیر كنین، خیر ببینین، م |