گزارشهايی ازسرزمين پامال بربريت، شناعت و تحقير
بر مزار شهری شهيد
(گزارشگر: كابل -ب.عمر) چشمديد ذيل حكايت از صدها واقعيتی است كه همه روزه در كابل خونين و به تاراج رفتهی مان رخ میدهد. تگدی، فقر، بدبختی و درد از چهار سمت انسانهای در جهنم كابل را به زنجير كشيده اند.
حوالی ساعت ۴ عصر، با پشت سر گذاشتن ماهيپر و فراز و فرود كوتل، موتر در ساحه پلچرخی رسيد.... آشنايیام با جنايت، بیناموسی، كشتار، تباهی، چپاول و غارت از اينجا شروع شد و آن همه گزارشهای «پيام زن» همچون فلمی در برابر ديدگانم جان گرفتند.
فابريكههايی با پيكر سوراخ سوراخ و سوخته و دود زده در دو طرف سرك در فاصله ۲۰ متری آرام گرفته بودند كه چشمان هر عابری را كه سالها بعد به اين ساحه قدم بگذارد پر اشك میكند. بهر حال، در حاليكه غم برباد رفتن منطقه صنعتی وطنم دلم را به سختی میفشرد، نزديك مكروريانها رسيديم. نخست در تعجب افتادم كه اينها كه همه تقريباً سالم اند. هنوز نتوانسته بودم افكارم را منسجم نمايم كه مردی در حاليكه با گوشهای از چادرش اشكهايش را میسترد گفت: «اين طرف ببين، مكروريانهای كهنه را...» من هم پيش از آنكه به مكروريان ويران چشم بدوزم، اشكهای او ميزان تبهكاری و وحشت خاينان جهادی را برايم فهماند.
موتر در پل محمودخان مسافران را پياده نمود. میخواستم بارم را بردارم و در يكی از تكسیهای لينی راهی خانه شوم كه چند زن در حاليكه با چادریهای شان كش و گير داشتند و با گفتن «طفلهايم گشنه هستند، چيزی به شو نداريم، خدا نگيريت...» دستهای شان را به سويم دراز كردند.
چهرههای درهم و كوفته، ريشهای نامرتب و دراز و كلاههای سپيد مردمان شهر بخوبی از سلطهی طالبان بر شهر حكايت میكرد و اين با آواز دختركان گدا كه بسوی هر عابری دستهای شان دراز بود منظره را تكميل مینمود. تكسی از چهارراهی آريانا عبور نمود و با پشت سر گذاشتن ساختمانهای سوخته و ويران ليسه امانی به سوی چهارراهی حاجی يعقوب روان شد. ناگهان در سمت راست سرك چشمم به ساختمان سوختهای كه سياهی دودآلود آن دلالت بر تازه بودن آتشسوزی داشت، افتاد. ديگران گفتند كه سينما زينب است.
همه مردم با بايسكلهای قراضه و كراچیگكهای شكسته شان در شهر برای لقمه نانی سرگردان اند و استادان و مديران در كوچهها بيل و كلنگ در دست، سنگها را بر پشت حمل و با دستان خراش برداشته و آبله زدهی شان خرد میكنند تا پروژههای ترميمی فلان مؤسسه خارجی را به اتمام رسانند.
راهی سرای شمالی شدم. در مسير راهم در دو طرف سرك كهنهفروشان مصروف معامله با خريدارانی بودند كه ضروريات شان را بخاطر ارزانی نسبی اموال از اينجا تهيه میكنند. اين اموال كهنه همه از مردميست كه مجبور اند دوشك و لحاف خانهی خود را نيز بفروشند تا از گرسنگی نميرند و ازينگونه كهنهفروشیها در كابل زياد است.
در ايستگاهها، زنان و دختران انتظار موترهای شهری زنانه بودند. رانندگان بسهای خاص مردان جرأت نمیكردند زنان را بردارند زيرا در صورت تخلف از «قانون»، شلاق در انتظار شان خواهد بود يا زندان. در موترهای شهری زنان و دختران و بخصوص زنان نسبتاً مسن از طالبان بدگويی مینمايند و از وضع كشور نارضايتی و خشم شان را ابراز میكنند.
سرانجام به سرای شمالی رسيدم. آنجا دختركان و پسركان كم سن و سال در حاليكه در تلاش بودند از همديگر پيشی گيرند بسويم هجوم آوردند. با دستان تركيده، موهای ژوليده و پريشان، لبان خشك و آفتاب زده و باد برده، لباسهای ژنده و پاهای برهنه و به شدت آلوده، هر كدام قرص نانی را بسويم دراز میكردند و التماس مینمودند كه «از مه بخر، از مه بخر». اينان با در دست داشتن «كارت» های سازمان ملل میتوانند از فلان نانوايی چند قرص نان رايگان بدست آورند.
روزی در منطقه دهكيپك چند ساختمان بیدر و دروازه و شيشه توجهم را جلب نمود. دختركی با ديدن من بسويم دويده گفت: «خيره كاكا جان يك پنجصدی بته». گفتم: «از كجا هستی؟ پدرت چه كار میكند؟» دخترك گفت: «ما از استالف هستيم. پدرم پير است. يك بيادرك داشتم در اين تپه (به تپهای در سمت چپ اشاره نمود) پشت هيزم رفته بود، ماين زديش. ديگه ده خانه كسی نيست كه كار كنه.» پرسيدم: «چرا از استالف آمديد؟» جواب داد: «ما مهاجر هستيم. باغ و زمين داشتيم، آرام بوديم. وقتی طالبها آمدن ما را به زور از خانه كشيدن، باغ و تاكهای ما سوخت. آوه بند كده بودن. تمام چيز ما در گرفت. خانه ما خراب شد. به زور ما را اينجا آوردن. حالا ده ای مكتب هستيم. مهاجرهای استالفه اين جا آورده ان.»
پرسيدم آيا طالبان خوب هستند؟ دخترك با ترس گفت: «نی، ده كجا خوب هستن. خانهی ما خراب شد. مال ما در گرفت. حال هم گدايی میكنيم. كجا خوب هستن.»...
معروفه نيز يكی از صدها مهاجر جبلالسراج است كه با شوهر و طفل كوچكش در ليسه متوسطه نسوان حصه اول خيرخانه زندگی میكند.
روزی از فاميلهايی كه با وی يكجا در آن مكتب زندگی میكردند با خبر شد كه طالبان حوزه امنيتی به يازده مزدوركار ضرورت دارند. او به حوزه رفته و تقاضا نمود تا شوهر بيمارش (شوهر معروفه، نورآغا تكليف عصبی داشته، حس شنوايیاش نيز نورمال نيست) را به صفت مزدوركار استخدام كنند.
نورآغا چند روزی به كار رفت اما در يكی از روزها با بينی خون پر و كالای گلآلود و چهره كبود و ضرب ديده باز گشت. طالبان او را بخاطر اينكه به علت بيماری عصبی و شنوايی قادر به انجام درست امر و نهی آنان نبود به اين حال كشانده و رخصتش كرده بودند. حالا معروفه با وجود كمك خويشاوندان تهيدستش مرگ تدريجی را میگذراند.
دزدی با چماق «شريعت»

تنها ديدن وضع مصيبتبار اين كودكان معصوم نيز كافيست تا هر افغان باوجدان را به مبارزه عليه جلادان جهادی و طالبی مصمم سازد.
به تاريخ ۲۸ اسد ۷۷ ساعت ۱۰ قبل از ظهر گروهی از طالبان مسلح به خانهی حاجیعبدالوكيل واقع در سرك ۱۳ وزيراكبرخان كه از قبل اطلاع يافته بودند كه در گراج آن يك موتر بنز ۲۸۰ موجود است، به قصد تصاحب آن داخل خانه شدند.
حفيظ نام قبل از كوچيدن به پشاور حدود دو سال پيش، بر اساس قرابتی كه با حاجیعبدالوكيل داشت موتر بنزش را در گراج خانهی او ايستاد نموده بود.
زمانيكه طالبان در تلاش بودند تا با پيدا نمودن تايرها، موتر را باكسل نموده با خود ببرند، خسر حفيظ حاجیاحمدجان از خوانين خانآباد كه فعلاً در همان كوچه سكونت دارد از ماجرا با خبر میشود و با دستپاچگی در حاليكه اسناد موتر دامادش را در دست داشت سر رسيد. اما دزدان طالبی فوراً او را در موتر پجيروی خود انداخته به ساختمان همجوار ولايت كابل بردند.
آنجا بعد از «تحقيق» و تهديد و فحاشی برايش گفتند كه موتر مال دولت است و بايد گرفته شود و او را با همان گروه دوباره فرستادند تا موتر را فعال نموده تسليم شان كند. بعد از آنكه طالبان از زير آهنپوشها تايرها را پيدا نموده، آن را با ريسمانی در پشت يكی از موترهای شان بستند، با كش و گير و مشت و لگد حاجیاحمدجان را در حاليكه لنگیاش به زمين افتيده بود سوار موتر خود نمودند. از صوفیگلو شوهر خواهر عبدالوكيل كه در همان ساختمان زندگی داشت نيز با «دووس» و «(...) زن» گفته «استقبال» كردند و دوباره در همان ساختمان بخش اپراتيوی استخبارات طالبان رفتند.
چند طالب ظاهراً با صلاحيت در حاليكه بالای دوشكی نشسته بودند از حاجیاحمدجان پرسيدند كه باز چطور آمدی؟ يكی از آنان افزود كه اگر میخواهی روی پلچرخی را نبينی بهتر است موتر را فراموش نموده به خانه برگردی. احمدجان نيز كه وضع را بد ديد ترجيح داد از دعوا با «دزدان شريعت مدار» دست بردارد. با آن هم از آنان خواست تا سندی مبنی بر تحويل دادن موتر برايش بدهند. يكی از طالبانی كه در پشت ميز تكيه داده بود در كاغذی نوشت كه يك اراده موتر دولتی به فلان رنگ و فلان نمبر تسليم شديم. احمدجان گفت موتر كه دولتی نيست. يكبار سندش را ببينيد. طالبان اين بار با شدت بيشتر او را اخطار دادند كه بهتر است برود والا پلچرخی انتظارش را میكشد. طالبان همچنان به او اشاره كردند كه گويا دامادش در دوره شر و فساد قومندان بوده و بايد تمامی سلاحهايی را كه پنهان نموده تسليم كند.
وحشت طالبان از رنگ سرخ
به تاريخ ۸ ثور سال جاری در حاليكه موتر ملاربانی از چهارراهی صدارت عبور مینمود، متوجه قريب پنچ شش دكان فوتوكاپی بشمول فوتوكاپی رامين شد كه در كنار همديگر در چهارراهی صدارت موقعيت دارند و لوحههای دكانهای شان را به رنگ سرخ نوشته بودند. ملاربانی دستور داد تا ظرف يك روز تمامی لوحهها را سياه نمايند. فردای آنروز دكانداران با تقبل خسارهای در حدود ۳۰۰۰۰۰ افـغانی مجبور شدند تا لوحـههـای دكـانهـای شـان را تـجديد كنند
و حالا حاضری برای نماز
درد و شلاق و تحقير و توهين، تعداد نمازگزاران را به شدت تقليل داده است و مردم از پير و جوان حاضر نيستند تا با شلاق و «شريعت» نماز را در مساجد بجا آورند.
(روزی از گفتگوی يكی از دوستانم با پسر همسايه فهميدم كه ملای مسجد با ترتيب دادن ليستی، قرار است در مسجد حاضری اندازد و پسر همسايه اسامی ليست را به خانهها اطلاع میداد. در نماز جمعه ملای مسجد (اسم مسجد و ملا محفوظ) با لعن و طعن مردم را ملامت نموده گفت كه مرا وزارت شئون اسلامی احضار نمود بیآبرو شدم. بايد نمازهای صبح و شام و خفتن را مراعات نماييد. اما ملا كه ظاهراً آدم شريری به نظر نمیرسيد و حرفها را به سبب فشار و تهديد طالبان به زبان آورده بود شايد هرگز نداند كه حيثيت و آبرو را مردم میدهند و میگيرند نه يك مشت جاهل قرون وسطايی.(۱)
طالبان و پتلون
به تاريخ ۱۳ جوزای سال جاری جوانی كه پتلون كاوبای پاچه گشاد در برداشت از مقابل پارك هوتل عبور مینمود كه افراد گروه «امربالمعروف» متوجه او شدند و با قيچیای كه در دست داشتند پاچههای پتلون وی را تا سر زانو پاره نمودند و اخطار دادند كه بعد از این از پوشيدن این نـوع لبـاسهـای غیراسـلامی خـودداری ورزد.
در ۲ سنبله ۷۷ در پل باغعمومی افراد وزارت «امربالمعروف» گادیرانی را با دُره میزدند كه چرا زنان را بدون «محرم شرعی» سوار گادی نموده است. سه زنی كه در گادی بودند میترسيدند كه نكند آنان نيز مزهی شلاق را بچشند اما هجوم مردم باعث شد كه آنان از شر طالبی خلاص شوند.
وقتی «شريعت» فراموش میشود
.گزارشگر:هاجره) «امارت طالبان» و وزارت «امربالمعروف» در اينكه دهها فاميل را از مناطق مختلف در يك مكتب جا داده اند، مفاهيم «شريعت» و نيز «محرم شرعی» خود را فراموش میكنند زيرا در اين مواقع برای آنان «شريعت» در چشمهای شان رفته، جا به جا كردن مهاجرانی كه به زور آنان را از خانه و كاشانهی شان آواره و دربدر نموده اند مسئله است و بس. در كابل دهها مكتب از مهاجران پر است و حتی در يك اتاق تا دو سه فاميل نيز بسر میبرند. از آنجاييكه صنفهای مكتب را مهاجران اشغال نموده اند، شاگردان با نشستن در صحن مكتب به «آموزش» مشغول اند.:
قتل زير شكنجه
(گزارشگر: ماریا) به تاريخ ۲۸ دلو ۷۷ سيدمحمود متعلق به مليت هزاره از طرف طالبان مربوط حوزه ۱۱ به اتهام داشتن اسلحه گرفتار شد. وی كه بعد از درگذشت برادرش يگانه نانآور فاميل خود و برادرش بود، در اثر شكنجههای وحشيانهی طالبان درگذشت.
در امارت امنيت است !
(گزارشگر: ستاره) به تاريخ اول دلو ۷۷ ساعت ۳ شب عبدالوكيل فرزند فقيرمحمد دريور در حصه سوم خيرخانه از منزل غلامعلی واقع گولايی حصه سوم خيرخانه كه صاحب موتر بود، برآمده و به طرف خانه روان شد. نزد عبدالوكيل مبلغ ۳۴ لك افغانی بود كه میخواست فردای همان روز به شمالی برود. در راه طالبی از داتسن پايين شده و برايش میگويد: «قوارهات به چرسیها میماند، دستهايت را بالا كن كه تلاشیات كنيم.» عبدالوكيل دستهای خود را بالا میكند. طالب جيبهای وی را تلاشی كرده و پولهايش را گرفته و با داتسن فرار میكند. در اين موقع يك موتر سراچه طالبان به خاطر داد و فرياد عبدالوكيل میايستد. طالبان بعد از شنيدن قضيه دزدی، عبدالوكيل را با خود سوار موتر كرده، به تعقيب آن داتسن میروند. موتر از عقب خواجهبغرا گذشته و در دشتهای خشك خواجهبغرا توقف میكند. طالبانی كه با وكيل بودند، نزد طالبان داتسن رفته و بعد از يك گفتگوی كوتاه نزد وكيل آمده و مبلغ ده لك افغانی را به وی میدهند و خود شان حركت میكنند. عبدالوكيل خود را در موتر داتسن آويزان میكند. بعد از چند دقيقه موتر میايستد و وكيل تقاضای تمام پولهايش را میكند. طالبان ۵ لك افغانی ديگر هم به وی داده و میگويند اگر صدايت بلند شود با گلوگله سوراخ سوراخت خواهيم كرد. عبدالوكيل بيچاره از تـرس چیزی نگفته و درمانده و پـريشان رهسپار منزل خـود میشود.
روز قيامت و امتحان كيميا و فزيك
مسئول عمومی مكتب ابراهيمخليلاله واقع ناحيه ۱۲ شهر كابل، شمسالحقشمس مشهور به ملاروكی كه قبلاً با حزب اسلامی گلبدين رابطه داشت و امروز ظاهراً از آن بريده است، با مكارگی نزد سرپرست وزارت معارف رفته و از او امر گرفته كه در اين مكتب جز مضامين دينی مضامين علمی تدريس نشود. سپس به معلمان دستور صادر نمود كه مضامين علوم طبيعی به درد شاگردان نمیخورد چون در روز قيامت از نماز، روزه و ديگر فرايض اسلامی سوال میشود نه از كيميا و فزيك. بناءً تدريس آن اضافی است.
تنها در هفته اول تطبيق فرمان حدود ۱۲۰ شاگرد به مكاتب ديگر میروند. در صنفهای ۱۰ تا ۱۲ كه مجموعاً تعداد شان به ۳۵ شاگرد میرسيد دو معلم تاجيكی به نامهای گلپادشاه و نفديه الفبای پاره بغدادی را تدريس میكردند. اينان هر روز از مراعات حجاب و مزايای چادری حرف میزدند. بالاخره شاگردان از اين وضع خسته شده و تعداد از ۳۵ نفر به ۹ شاگرد در سه صنف تقليل يافت.
روزی يكی از دختران اعتراض كنان گفت كه ما بايد مضامين علمی را هم بخوانيم. گلپادشاه در جواب گفت: «من به شما به حدی آيت و حديث میآموزانم كه بفرض اگر كسی از شما تقاضای آموختن مضامين غيردينی كرد بايد آنچنان به دهانش بكوبيد كه ديگر تا زنده است نام كيميا و فزيك و بيولوژی را نبرد.»
تقريباً يك ماه درس به همين منوال ادامه يافت تا اينكه امربالمعروف از موجوديت ليسه دخترانه اطلاع يافت و بلافاصله به مكتب هجوم آوردند. با لت و كوب چند شاگرد و دشنام و تهديد معلمان، دروازه آن را بسته و فرش و لوازم مكتب را با خود بردند.
مردم با ديدن اين وضع حدود ۲۰ نفر ريشسفيد را نزد سرپرست وزارت معارف میفرستند تا قضيه را حل كنند. ملاروكی به سرپرست میگويد اينان همه كمونيستها اند كه اينجا آمده اند. اين سخنان ملا، ريشسفيدان را خشمگين ساخته همه به او میگويند تو خاين تا وقتی كه گلبدين بود در باند او مصروف وظيفه بودی و حالا از پدر طالب و ملازاده شدی. سرپرست بخاطر خاكپاشی به چشم مردم در حاليكه تلاش داشت همه مسئوليت را بدوش ملا اندازد، به مردم میگويد كه تمام شاگردانی كه از مدرسه مذكور رفته اند دوباره به درس حاضر شوند و مضامين قبلی هم تدريس شود.
ولی به تاريخ ۳۰ اسد ۷۷ در مسجد ارزانقيمت بعد از ادای نماز جمعه يك معلم تاجيكستانی مدرسه به مردم میگويد شما مسلمان نيستيد چون نزد سرپرست معارف رفته از تدريس مضامين دينی شكايت كرده ايد. آيا در روز قيامت خدا از ساينس، كيميا، بيولوژی و تاريخ میپرسد يا از نماز و روزه.
قابل يادآوريست كه ملاروكی تمام كمكها را از مؤسسه GAA (German Agro. Action) بخاطر بازسازی مكتب مذكور دريافت كرده ولی تمام پول صرف خريد كتابهای دينی و حيف و ميل شخصیاش گرديده بود. از جمله او از آن پول برای خود يك موترسيكل و يك بمبه آب خريداری نمود.
بايد متذكر شد كه تاجيكان نامبرده از جاسوسان مهم آیاسآی پاكستان هستند و هميشه كتابهای چاپ قصهخوانی پشاور را بطور قاچاق به تاجيكستان میبرند و گفته میشود در قاچاق هيرويين نيز دست دارند.
(گزارشگر: ر.س) به تاريخ ۴ حمل ۷۷ ساعت ۵ صبح درِ خانهی محمدافضل واقع ارزنقيمت تك تك میشود. وقتی محمدافضل در را باز میكند، طالبی برايش میگويد كه او را مولوی به محبس پلچرخی خواسته. محمدافضل كه داكتر وترنر میباشد، با طالب بسوی محبس روان میشود. در مسير راه طالب میگويد: «چند روز پيش ما در دكان پسرت واقع پلچرخی شش كيلو روغن را امانت مانده بوديم، وقتی روغن را گرفتيم سه كيلو بود، سه كيلوی ديگر را پسرت دزدی كرده و به اين دليل مولوی صاحب ترا خواسته است. چون من مسلمان هستم و ريشسفيدان برايم قدر دارند، پول سه كيلو روغن را برايم بده و گرنه فارسی زبان هستی و اگر تو را مولوی صاحب ببيند و فارسی هم همرايش گپ بزنی با قنداق و كيبل هلاكت میسازد.» محمدافضل به طالبك میگويد: «از بچيم میپرسم اگر او اين كار را كرده بود برايت تاوان میدهم.» آنان از راه پس گشته محمدافضل از پسرش پرسيد و او در جواب گفت كه من به وزن آن توجه نكردهام و حتی نديده بودم كه بين سطل شان روغن است و يا كدام چيز ديگر. سپس خطاب به طالب گفت: «شما با پدرم كاری نداشته باشيد او ضعيف است. خودم همراه تان نزد مولوی صاحب میروم.» طالب عصبانی شده میگويد: «خودم هر كاره هستم و به زور تفنگم از پيش تان پول میگيرم. از قرار فی كيلو روغن ۳۵۰۰۰ افغانی، فوری ۱۰۵۰۰۰ افغانی بياوريد. محمدافضل پاره «تلك الرسول» را آورده بالای آن ۱۰۵۰۰۰ افغانی میاندازد. طالب پول را گرفته روان میشود و محمدافضل را تهديد مینمايد كه اين قسم دادن را روزی بيادش خواهد آورد. محمدافضل ناگزير با خانوادهاش خانه را رها كرد تا مبادا دچار مصيبت بدتری شوند.
سره مياشت در خدمت ملايان طالبی
قاری عبدالمنان باشنده كوتهسنگی كه در خانههای ويران شده زندگی مینمايد میگفت: «سره مياشت در خدمت همين طلبه كرام قرار دارد. رئيس سره مياشت طالب است و از بيوه زنان و اطفال يتيم خبر ندارد كه در اين ماه رمضان چه میخورند. كمكهای مواد خوراكه برای مستحقين نمیرسد، اگر برای فريب مردم چيزی را در پل آرتل توزيع كنند خيلی ناچيز است و اين توزيع خويش را شب در راديو اعلان مینمايند. اما به طالبان از جمله رئيس استخدام وزارت معارف يك بوجی آرد، يك بوجی برنج، روغن، بوره و چای زياد میدهند.
در ضمن به بيوه زنان و اطفال نيازمند میگويند: خيرات هم اندازه دارد. شما زنان جوان برويد شوهر كنيد تا نفقه شما از جانب شوهرهای تان تهيه گردد. حتی با بیشرمی بيشتری میگويند كه اين زنهای بيوه بايد از طريق رياست مرستون جمعآوری و به آن عده ملاهای كه اولاد ندارند و يا زن ندارند نكاح گردند تا از شر شان خلاص شويم.»
بیناموسی ملانظام از قومندانی امنيه كابل
دگروال غلامداود باشنده بلاكهای مكروريان اول به رياست استخبارات كابل و كمسيون اطلاع میدهد كه از مدت دو ماه به اين سو (۱۶ ميزان ۷۷) خانمش كه زن جوانی بوده است مفقود گرديده و از وی دركی نيست. او گفت كه بنا به اطلاعاتی خانمش توسط جنايتكاران طالبی به حمايت ملانظام معاون قومندان امنيه كابل اختطاف و غرض كامجوئی به اطراف كابل برده شده است.
دگروال مذكور در حاليكه اشك چشمانش را گرفته بود بدون كدام نتيجه از رياست استخبارات خارج و درمانده بود كه چه كند او میگفت: «اين بلا نه تنها سر من بلكه بالای تمام مردم كابل كه دختر و زن جوان دارند آمده است و زورم به اين نوكران پاكستانی نمیرسد.»
چاپیدن به نام عشر و ذكات
پولهايی كه جبراً به نام عشر و ذكات و صدقه از مردم جمعآوری میشود، از طرف مقامات طالبی حيف و ميل میگردد و به مقاصد نظامی و شخصی مورد استفاده قرار میگيرد
رياست عشر و ذكات پولهايی را كه به زور جمعآوری كرده و حق فقرای شهر كابل است كه تعداد شان روز به روز زياد میگردد، توزيع نكرده بلكه به اساس پرزههای شخصی وزيران و روسای طالبی از پولهای مذكور به طالببچهگكها تا ۳۰ و ۴۰ لك افغانی میدهد. همه مردم از اين عمل رياست عشر و ذكات وزارت عاليه مطلع شده خواستند با ندادن ذكات و عشر اعتراض نمايند كه از طرف گروپ جمعآوری ذكات و عشر و صدقه مورد تهديد قرار گرفتند. دكانداری به نام عبدالفتاح از ساحه مسجد پلخشتی بخاطر ندادن صدقه فطر مورد لت و كوب قرار گرفته، و وی را ملحد و كمونيست و... خطاب كردند.
اين عمل طالبان اجير شديداً از جانب مردم، دكانداران و رهروان محكوم شده و میگفتند:
«روزه از ماواكآنازطالبا، به شماچی كهصدقه فطر میدهيميا نه؟»
اخاذی طالبی
آدمربايی، دزدی و جنايات ديگر طالبان در اين روزها به اوج خود رسيده و مردم شهر كابل از اين كيبلداران جيرهخوار به ستوه آمده و هر روز نفرت شان بيشتر میشود.
چندی قبل موتر داتسن سفيد رنگی كه در آن سه طالب مسلح طلوع نشسته بودند، شخصی به نام انجنير خالد را از ساحه كارته پروان كه در ماركيت تبادله اسعار سرای شمالی مصروف تبادله اسعار بود اختطاف نمودند. بعد از لت و كوب شديد مبلغ ۴۰۰ لك افغانی را كه دار و ندار زندگی وی بود از نزدش ربوده و خودش را بعد از دو روز حبس رها ساختند.
به تاريخ ۲۰ رمضان همان موتر كه دارای علامت وزارت دفاع طالبی بود برای انجنير خالد كمين گرفته و ساعت ۷ صبح وی را به زور سوار موتر كرده و میخواستند مانند گذشته از وی پول بگيرند. چون نزد انجنير خالد پولی نبود بعد از لت و كوب شديد عصر همان روز وی را رها نمودند. موصوف به قومندانی امنيه همان ناحيه اطلاع داد كه عوض كمك با تهديد مواجه شد.
از جلادی تا رياست سيلوی مركز
شخصی به نام وصيل از قريه اورياخيل ولسوالی پغمان و سابق خورد ضابط قومندانی قوای كار وزارت فوايد عامه، طی سالهای ۱۳۵۹ به دليل دزدی و اختلاس در وظيفه از كابل فرار و به پاكستان به احزاب اسلامی پيوست.
اين جلاد مانند ساير همقطارانش در جايی كه وظيفه میگرفت، دست به كشتار مردم بیگناه قريه میزد و صوفیشكور را زنده به گور نمود. بعدها به اثر اختلاف و سگجنگیهای اخوانیها به گروه بدنام مولویخالص پيوست و به حيث آمر منطقوی مقرر شد و صدها ميل سلاح مختلفالنوع پياده به اختيارش قرار گرفت كه تا حال نزدش باقی است.
به تاريخ ۲۰ رمضان همان موتر كه دارای علامت وزارت دفاع طالبی بود برای انجنير خالد كمين گرفته و ساعت ۷ صبح وی را به زور سوار موتر كرده و میخواستند مانند گذشته از وی پول بگيرند. چون نزد انجنير خالد پولی نبود بعد از لت و كوب شديد عصر همان روز وی را رها نمودند. موصوف به قومندانی امنيه همان ناحيه اطلاع داد كه عوض كمك با تهديد مواجه شد.
ضابط وصيل در حزب يونسخالص به حيث يك قومندان تنبل و مريض لقب حاصل كرده و از خون مردم و مهاجران تغذيه میكند. در زمان حكومت ربانی نسبت بیكفايتی در وظيفه، مقام قابل توجه نداشت و سرانجام از وظيفه اخراج و دوباره راهی پاكستان شد. با آمدن طالبان در كابل چهره ديگری گرفته و بنام «وصيل سالك» با ريش دراز و چهره ملايی به حيث رئيس سيلو مركز وارد كابل شده كه با موترهای تيزرفتار ولگا و تويتا از او استقبال شد.
توزيع مواد كمكی برای طالبان
دريوری از رياست مدرسه فاروقيه واقع شهر كابل چنين حكايت میكند:
«مواد امدادی كه از طرف مؤسسات خيريه خارجی برای عدهای از ادارات وزارت معارف تخصيص داده شده بود، از طرف طالبان بين ملايان ،طالبان و چلیها توزيع شد در حاليكه هر كدام از آنان ماهانه حدود ۷۰ لك افغانی معاش دارند و علاوتاً يك مقدار پول به نام نان حوزه، و روزانه تا ۸۰ هزار برای پول تيل موتر وغيره هم میگيرند و در مقابل ماموران و اجيران بيچاره تا حال موفق به اخذ معاش ماه ميزان خود نشده اند.
بیناموسی طالبی
(گزارشگر: طلوع) روز جمعه ۱۶ دلو ۷۷ قاری يك مدرسه در نزديك گولايی سينما در حال تجاوز به دختری كه نزدش درس قرآن میخواند، از طرف طالبان گرفتار میشود. آنان دختر را رخصت كرده و از «قاری صاحب» درخواست صرفاً يك لك افغانی را میكنند. قاری يك لك افغانی را میپردازد چون چشم سرمهيیهای بیناموس يك لك را میبينند از قاری ده لك ديگر نيز میخواهند. وی عذر و زاری نموده و میگويد كه ده لك را فردا تهيه میكند، طالبان نيز قبول میكنند. اما از فردای همان روز هم مدرسه بسته شده و هم تا حال قاری متواری است.
دره زدن
(گزارشگر: مرغلره) روز سهشنبه ۱۳ دلو ۷۷ ساعت ۳۰:۴ بعد از ظهر در يكی از سركهای كابل بنام سرك قلعهنجارا، طالببچهای لنگی سياه و چشم سرمهای زنی را به دره بسته بود كه چرا تنها و بدون محرم از خانه برای سودا خريدن بيرون شده و زن میكوشيد تا خود را از زير دره نجات بدهد. اما طالبك به دنبالش میدويد تا زهرش را زيادتر بريزد. وقتی زن از صحنه دور شد، طالب چشم سرمهای بطرف دكاندار آمد و او را به دره گرفت كه چرا به زن نامحرم سودا میفروخت. دكاندار تضرع میكرد اما طالبك را گوش شنوا نبود و در ضمن دره زدن با پاهايش قوطیهای روغن را به هر طرف تيت میكرد.
خودكشی معلم اشرف
(گزارشگر: سهراب) بعد از برقراری حكومت بنيادگرايان و بخصوص طالبان همانند اكثر مردم وضع زندگی محمداشرف فرزند محمدشريف معلم مكتب غلامحيدرخان چرخی واقع خيرخانهمينه كه بيش از ۲۰ سال را در مكاتب مختلف كابل اجرای وظيفه نموده بود، از بد بدتر شد. او و خانمش كه هر دو معلم بودند، مانند هزاران معلم و مامور ديگر با فقر و گرسنگی دست به گريبان شده و دربدر و مهاجر شدند. معلم اشرف بسيا آرزو داشت كه فرزندانش همه تعليم يافته شوند. او از ۳ سال به اين طرف به بيماری اسما مبتلا گشته بود كه به دوا و غذای مناسب ضرورت داشت ولی نظر به تنگدستی نمیتوانست به آنها دسترسی داشته باشد. حدود هشت ماه معاش ناچيزی كه يگانه مدرك عايداتی شان بود، نيز پرداخته نشده بود. روزی بچه ۱۳ ساله و ۹ سالهاش را میبيند كه در كراچیای كه مادر شان تهيه كرده در بازار سرگردان اند. او با ديدن اين صحنه ضربت ديده و دچار افسردگی شديد روانی میشود. تا اينكه شب ۲۷ ماه رمضان ۱۳۷۷ با خوردن چند تابليت «فيتوباربتيل» خودكشی كرد و پنج پسر و خـانمش را كه هنـوز هم منتظر معـاش هستند تنهـا گذاشت.
كشف يك جاسوس امريكا
(گزارشگر: شفیقه) به تاريخ ۲۵ دلو ۷۷ از پروژه ارزانقيمت به طرف شهر روان بودم كه با كاكاآصف، كارگر يكی از فابريكهها همراه شدم. از كار و بار و پسر مريضش پرسيدم. همين كه بطرف وی ديدم، گريه را سر داد و گفت: «پسرم چند روز در حوزه ۱۲ (پروژه ارزانقميت) بندی بود و ديروز رها شده ولی قدرت گپ زدن را ندارد. از كار برطرف شدهام و فعلاً بيكار هستم.» علت زندانی شدن پسرش را پرسيدم. و او برايم شرح داد: «وضع طوری شد كه فرزندانم برای چندين روز گرسنه بودند، دنيا سرم تنگ شده میرفت. بالاخره يكی از خويشاوندان ما در امريكا بود و آدرس وی را به بسيار مشكل پيدا نموده و از وی خواهان كمك شدم. خلاصه شخص مذكور برايم ۲۰۰ دالر فرستاد. ما از فرط خوشحالی به هركس قصه كرديم. ازين ۲۰۰ دالر حوزه ۱۲ خبر شد و پسر لنگم را بردند و چند شبانه روز او را با كيبل زدند كه شما سلاح داريد. چون ما سلاح نداشتيم، آخرالامر گفتند كه شما با امريكـا ارتباط داريد. تا اينكه همان ۲۰۰ دالر را از نزدم گرفتند و بعـد بچه مريضم را رها كردند.»
فساد و جنايت بين طلبه كرام
جريان واقعهای در ۲۲ رمضان سال ۷۷ در بلاك ۱۲ مكروريان كهنه:
محمدقاسم رئيس يكی از بخشهای امربالمعروف تازه عروسی كرده بود. باديگارد وی با خانم محمدقاسم رابطه قايم میكند. قرار اظهارات همسايگانش ملا محمدقاسم و باديگاردش قبلاً از قومندانان گلبدين بودند. ملا محمدقاسم اصلاً از مقر ولايت غزنی و باديگاردش از جاجی ولايت پكتيا بود. باديگارد و خانم ملا محمدقاسم قبل از عروسی در قلعهچهبنیحصار با هم همسايه بودند. باديگارد قاسم چندين بار از دختر خواستگاری نموده بود ولی از طرف دختر بعلت اينكه او زن و دو فرزند داشته، رد میشود. در عوض ملامحمدقاسم كه مجرد بود در بدل پول هنگفت با وی عروسی میكند.
باديگارد جهت ربودن زن با قاسم بيشتر نزديك و باديگاردش شده بود و شبها را هم معمولاً در خانه وی سپری میكرد. در ۲۲ رمضان دوستانش ساعت ۳ شب بلاك را محاصره نموده و دروازه قاسم را تك تك میزنند. ملاقاسم كه میخواهد ببيند كيست، به مجرد رسيدن به دروازه با حمله چاقو به قلبش مواجه میشود و بعداً با سه فير كلاشينكوف به شقيقهاش.
خانم ملاقاسم پول و زيورات را گرفته با باديگارد و همراهانش خانه را ترك میكنند. فردای آن روز اهالی منطقه خبر میشوند و به نزديكترين پوسته امنيتی اطلاع میدهند. افراد پوسته جسد قاسم را به شفاخانه چهارصدبستر انتقال میدهند. بعداً به افراد بلاك اخطار میدهند كه همه را حبس میكنيم. چون واقعه در بلاك شما رخ داده و حتماً خود اينكار را كردهايد. تا اينكه وكيل بلاك را تهديد به مرگ میكنند كه بايد قاتل را نشان بدهد. او چون چيز ديگری نمیداند خوشو و برادر زن قاسم را به پوسته معرفی میكند. خوشوی قاسم میگويد قبلاً از جريان پلان توسط دخترش آگاه بود. او و برادر زن قاسم سخت شكنجه میشوند كه چرا قبلاً اطلاع نداده اند. تحقيقات از وكيل و همسايههای بلاك نيز ادامه دارد.
تبديل مكاتب دختران به دارالعلومها
(گزارشگر: مستوره) طالبان برای اينكه ضديت خود را با زن نشان دهند مكاتب دخترانه را به دارالعلومهای طالبی بدل كرده اند و به جای نامهای اين ليسهها لوحههای رنگارنگ دارالعلومها را نصب كرده اند. ولی از ياد برده اند كه ديگر قرون وسطی گذشته است و دير يا زود زنان ازين ابتدايیترين حق خود برخوردار خواهند شد.
«برو ملاعمرت را بياور»
(گزارشگر: مسلم قاسمی) به تاريخ ۲ عقرب هنگامی كه در موتر تكسی از خيرخانه به طرف مكروريان میرفتم، تكسیران حكايت كرد: «به تاريخ ۳۰ سنبله، ۱۵ زن را به جرم دزدی، قتل و فحشا به ميدان هوايی كابل آوردند. طالبی میخواست از ميان آن زنان يكی را زير لت و كوب قرار دهد. آن زن مقاومت نشان داده و طالب مذكور را با لگد زده و فريادكنان گفت: "برو ملاعمر كورت را بياور كه همرايش گپ بزنم، من يك وقت ربانی را دستور میدادم!"
طالب با شنيدن اين حرفها به خشم آمده و او را بيشتر زير ضربات مشت و لگد قرار میدهد. بعد از آن از سرنوشت زن اطلاعی در دست نيست.»
از فقر در امارت اسلامی
(گزارشگر: ندیم) به تاريخ ۲۳ عقرب مردی را در موتر ديدم كه با چشمهای پر از اشك با مردم صحبت میكند: «وضعيت زندگی من بسيار خراب است. دوازده نفر در يك فاميل هستيم و يك هفته بيشتر است كه دسترخوان ما نان گندم را در خود نديده است فقط كچالو و جواری را جوش داده و میخوريم. خودم پولیتخنيك را خواندهام و هر جا كه برای كار مراجعه كردم چون واسطه نداشتم نپذيرفتند. امروز هم به چند جای كه كمك میداد عريضه كردم باز هم كسی را نداشتم و بنابرين عريضهام را رد كردند. حالا میخواهم بروم خيرخانه و دهن خانههای مردم ببينم چيزی به دست میآورم يا نه.» كسانی كه در موتر بودند، هزار يا پنجصد افغانی به او دادند.
امنيت و مردم
(گزارشگر: شریف) روزی در سرويس بودم كه توجهم را مردی جلب كرد با چشمانی پر اشك، پرسيدمش چرا؟ در جوابم گفت: «اختيار لباس پوشيدن و سر و ريش خود را نداريم.» گفتم: «هر چه است اما امنيت وجود دارد.»
با خندهای كـه از آن تـمسخـر، درد و رنـج میبـارید ادامـه داد: «برادر اگـر امنیت بـاشد زنـان مـردم تـوسط افـراد نـامحـرم در سرك لـت و كـوب نمـیشـوند، نصف شب بـدون اجـازه بـه بـهانه ویديو و تـلويزیون داخـل خـانههای مـردم نمیشـونـد، مـردم را بـخاطر اينكه سلاح داريد لـت و كـوب نـمیكـردند و بعداً هم قيمت آن را نمـیگـرفتند، خـانههـای مـردم را این قـدر نمـیدزدیدنـد...»
طالبان د مړی كفن هم څیروی
(گزارشگر:داوود) د ۱۳۷۷ كال د وری د میاشتی په ۲۸ نیټه دوه ډاټسنه طالبان چی ټول په ثقیله وسلو باندی مسلح وو، كارته پروان ته د استاد محمدنذیرحبیبـی چـی د چنـگاښ د میـاشتی پـه ۲۲ نیتټه د طـالبـانـو له خـوا د سـهار پـه اتـو بجـو بـانـدی اختطـاف شـو او وروسته له یـوی هفتـی یـی مـړی په لال پـوره كـی لاس تـه راغـی وكور ته ورغلل.
كله چی یی د هغه د ښځی او زامنو پوښتنه وكړه نو هغوی په كور كی نهوو (پیښورته د یو لړ كارونو په خاطر تللی وو) بیا د كور نوری ښځی ټولـی په یـو تشنـاب كی بندوی او د كور ټول مالونه له ځان سره وړی. دومـره څه ورتـه نهپریږدی چی د سهار ناری پری وكړی.
طالبانو د ډاكتر انارگل لور وتښتوله
(گزارشگر: سمندر) د ۷۷ كال د كب د میاشتی په نهمه نیټه د ډاكتر انارگل د كابل د تهیه مسكن اوسیدونكی لور د ملاشفق په مشری د څو طالبانو له خوا له وتښتول شوه او بیا محمدنادر ته وسپارل شوه. محمدنادر، ملاشفق تـه لس لكه افغانی وركوی او نجلی د لغمان قرغهیی ولسوالی ته وړی.
ډاكتر انارگل د څلورو ورځو گرځیدو او پوښتنو څخه وروسته لغمان ته ځی. ملا شفق د هغه څخه لس لكه افغانی اخلی اوبیا ورته د هغه دلور ځای ورښیی . كله چی دخپلی لور خوا ته ورځی، هغه د كوما په حالت كی وینی.
د راحلی مقاومت
(گزارشگر: ح . ر .-هرات) د ۷۷ كال د وری د میـاشتی پـه وروستیو ورځو كـی یـو طـالب په كارتهسخی كی د سخـیزیـارت تـرشا د راحـلی كـور تـه ننـوځی او غـواړی چی په هغی باندی تیری وكړی. خـو راحـله مقـاومت كوی.
وروسته طالب په هغی باندی د چاقو گذارونه كوی او له هغه ځایه تښتی. خلك ورپسی ځی چی ویی نیسی. خو هغه د لاسی بم او توپك څخه كار اخلی. وروسته بیا دا طالب د امنیتی پوستی له خوا نیول كیږی او د تحقیق پـه دوران كـی څرگنـدیـی چی دا طالب عبدالحمید د عبدالمجید زوی او د كنـدهار اوسیـدونكی او د ملا بـورجـان ډلـی پوری ټرلی دی.
در «امارت» امنيت كامل برقرار است !
(گزارشگر: ح. م.) به تاريخ ۲۰ دلو ساعت ۲ شب غلامنبی در خانه خوابيده بود كه صدای پای غيرعادیای او را بيدار میكند. در صحن حويلی روشنايی به نظرش میخورد و فكر میكند مثل هميشه مادرش بيرون رفته است. به مادرش صدا میكند ولی او جواب میدهد كه بيرون نرفته است. از جا جسته و دروازه را باز مینمايد و میبيند كه سه نفر داخل حويلی شده اند. بلادرنگ از طريق ديوار خود را بيرون انداخته و به دروازههای همسايهها میكوبد و خواهان كمك میشود.
به درب خانه من نيز تك تك شد و با شنيدن كلماتی كه «من غلامنبی هستم، مرا كمك كنيد كه دزدان در خانهام آمده اند» بيرون شدم. غلامنبی را به حالت بسيار وحشتزده و سراسيمه، بدون كفش و گلآلود ديدم. همسايهها با اريكينها بيرون شده بودند. ساعت ۱۵:۲ دقيقه بود. درين وقت صدای سه فير از محل واقعه شنيده شد و من به طرف آن محل رفتم. وقتی كه به درب خانه غلامنبی رسيديم، مادر بيچارهاش دروازه را باز كرد و گفت فرزندانم نياييد كه دزدان پشت بام اند. ولی دزدان آن سه فير را بخاطر نجات خود و جلوگيری از آمدن همسايهها در محل نموده بودند و راه ديگری جز فرار نداشتند. از دزدان چراغ و يك شاجور پر از مرمی كلاشنكوف، يك تخته پتو كه در سر پيچانده بودند و يك عدد كلاه سيمی زرد در خانه مانده بود.
ساعت ۳۰:۲ از اجتماع همسايهها سه نفر به جانب حوزه مربوط رفتند تا از آنان ياری بخواهند. اما در جواب شنيدند كه شب است كجا به پشت دزدان برويم.
صبح پوكههای فير شده را از محل پيدا كرديم و رد پای دزدان به طرف آبسلطان میرفت. از سر ترس از تعقيب آنان خودداری نموديم. وسايل باقيمانده دزدان را همراه پوكههای مرمی ضميمه گزارش حادثه به حوزه داديم. افراد حوزه مربوط ساعت ۱۰ روز چهارشنبه در محل واقعه آمدند و با اظهار اين كه ما قدرت نداريم دزدان را بگيريم ولی بخاطر مردم در محل واقعه آمدهايم و بهتر است خود شما امنيت را بگيريد، بطرف حوزه برگشتند.
طالبان چند بار میكشند؟
(گزارشگر: دهقانتبار) ساعت ۹ صبح بود كه صدای وحشتزای لودسپيكر «عبدالمعروفهای بینيكر» در شهرنو هرات طنين افگند كه میگفت: «به اطلاع تمام شهروندان ولايت باستانی هرات رسانيده میشود كه امروز ساعت ۳ بعد از ظهر جهت ديدن صحنه اعدام دو سارق به ستديوم ورزشی هرات تشريف بيآورند.»
بعد از ظهر با چند تن به سوی ستديوم رفتيم. وقتی داخل ستديوم شديم، خواستيم در يك قسمت سايه بنشينيم كه طالبی دوان دوان آمد و هر كدام ما را دو سه چوب زد و گفت: «هلته كسينی، به گپ نمیپامی، چرا دل از مره تنگ میكنی». طالببچهها بدون توجه به آنكه با انسانها طرف اند و نه حيوانات، چوبهای شان را وار میكردند و جمعيت انبوهی را مثل گوسفندها به اين سو و آن سو میراندند.
در وسط چمن دو جرثقيل بخاطر اعدام متهمان آورده شده بود. يكی از ملاها روی ستيژ برآمده و در حاليكه دری هم خوب حرف زده نمیتوانست، گفت: «هموطنان عزيز، امروز جای خوشی است كه در خاك ما، شريعت محمدی پياده میشود. امروز از طرف محكمه عالی امارت اسلامی به كسانی جزای اعمال شان داده میشود كه میخواستند عليه طالبان بجنگند، اينان رهزنان اند و...» به تعقيب آن ملای ديگری كه رئيس امور جنايی هرات بود، جرم دو تن را شرح داد. بعد موتر فلاينگكوچ صحت عامه داخل ستديوم شد و به دنبال آن تويوتايی از طالبان. ديديم كه از موتر صحت عامه جسدی را پايين انداختند. بعد حلقه دار را به گردن آن بستند و ماشين جرثقيل او را از زمين بلند نمود. معلوم بود كه متهم در راه زير لت و كوب طالبان در گذشته بود و حالا جسد وی را بخاطر به نمايش گذاشتن شريعت شان به دار میكشيدند. جسد از همان اول به دار زدن هيچ حركتی نكرد، پاها، دستها و تمام بدنش مانند چوب خشك شده بود، نيمی از بدنش را خون خشكيده پوشانده بود.
بعد مجرم ديگر را از موتر تويوتا پايين كرده و در حاليكه با قنداق، چوب و لگد او را میزدند، حلقهی دار را به گردنش انداختند. او را هم جرثقيل از زمين بلند كرد و در هوا معلق نگهداشت تا جان داد. بعد آخندی روی ستيژ بالا شد و سكوت ۴ الی ۵ دقيقهای را شكست ولی هنوز دقيقهای از صحبتش نگذشته بود كه همه مردم از جا برخاسته و شروع به حركت به سوی در خروجی ستديوم نمودند. طالبان به خشم آمده و آخند هم از مردم خواست تا چند لحظه صبر كنند و وعظ وی را بشنوند. سپس طالبان با چوب و تفنگ از رفتن مردم جلوگيری كردند ولی مردم دوباره به جاهای خود ننشستند و زمانيكه جسدها را از ستديوم بردند، مردم نيز از آنجا خارج شدند.
بچهبازی طالبی
نوجوانان شهر هرات اكثر شهر را به قصد ايران ترك گفته اند، زيرا يا مگر تسليم بچهبازی طالبی میشدند و يا هر روز در چنگال يكی میافتادند. نمونهای از چشمديد من:
به تاريخ ۱۵ سنبله ۷۷ ساعت ۳۰:۵ عصر از چوكگلها شهر هرات جانب غند (۱۱) و پل خيمهدوزان سوار موتر شدم. چوكیهای موتر پر شده بود. نوجوانی در چوكی اخير موتر نشسته بود. طالبی با لونگی سفيد و بروتهای كلان كه معلوم میشد قومندان است به موتر بالا شد و به تعقيب او چند طالب ديگر كه افرادش بودند. شاگرد موترران گفت كه چوكیهای آخر خالی است. قومندان صاحب به آخر موتر رفت، نوجوان از جا برخاسته و گفت: «ملاصاحب بفرماييد» طالب نيشخندی زد و به جای نوجوان نشست. و نوجوان را هم پهلوی خود نشاند و دستش را به دست خود گرفت. چند دقيقه بعد جوانی كه در عقب موتر ايستاده بود شانهام را فشار داد و گفت: «ببين، از يك شرم از خدا و يك شرم از مخلوق خدا، اما اين بیناموسان از هيچ كدام شرم ندارند.»
وقتی به عقب نگاه كردم، ديدم كه يك دست نوجوان محكم در دست «قومندان صاحب» و دست ديگر وی به قسمت ران و اطراف ران نوجوان حركت میكند. نوجوان عرق كرده و سرخ شده بود. قومندان با لبخند به نوجوان گفت: «نن شپه يا زما ميلمه كره، يا ما ميلمه كه»، «كور دی چيری دی»، بالاخره نوجوان متوجه شد كه اكثر راكبين موتر متوجه اين بیشرمی «قومندان صاحب» اند، لذا به زور از جای برخاست و در حاليكه مقصدش پل خيمهدوزان بود به ايستگاه بلندآب پايين شد و قومندان تا آخر او را تعقيب نمود. همه راكبين موتر بر ذات اين طالب بیشرم لعنت میفرستادند.
هنرفروشی و كاسبی طالبان
(گزارشگر: قاصد) طالبان تمام هنرها و اكثر كسبها را حرام گفته اند. حالا از صدها نمونه جنايت روزانه در شهر هرات يكی ديگری را كه چشمديد منست میخوانيد.
به تاريخ ۲ سنبله ۷۷ نوجوانی بنام فيروزاحمد از منطقه براهان شهر هرات بعد از اينكه اجناس عروسی خود را خريداری و میخواست جانب خانهاش حركت كند، ناگهان چند نفر طالب با بروتها و موهای دراز اطرافش را گرفته و او را به گوشه سرك میبرند. يكی رويش را دست میكشيد و میگفت: «ژيره دی لنده ده» و دومی میگفت: «پيكی يی وگوره». در حاليكه جمعاً قهقهه سر میدادند، موهای پيشروی نوجوان را گرفته و میخواستند قيچی كنند. نوجوان داد میزد كه «از برای خدا امشب عروسی من است فقط برای يك شب موهايم را قيچی نكنيد.» اما «طلبه كرام» قهقهه سر داده و میگفتند: «اگر موهای سرت نباشد ترا خانم امشب پيش خود نمیگذارد؟» و نوجوان التماس میكرد كه او را رها كنند. بالاخره جوان گفت: «موهای سرم را از شما میخرم.» يكی از طالبان گفت: «به چند؟» نوجوان گفت: «به يكصدهزار افغانی.» طالب گفت: «نه كم است.» نوجوان گفت: «چند بدهم.» طالب گفت: «پنجلك افغانی.» نوجوان قسم خورد كه فقط سه لك افغانی ديگر برای خريد اجناس عروسی دارد و بالاخره با تاديه سه لك افغانی برای طالبان خود را از چنگ شان رها كرد.
لت و كوب كارگران سالخورده
روز پنجشنبه ۱۱ جدی سال ۷۷ ساعت ۳۵:۱۲ دو تن از افراد امربالمعروف وارد جاده ليلامی شهر هرات میشوند كه بعد از لت و كوب عدهای از دكانداران و خردهفروشان، بالاخره در قسمت حصه گولايی دشت دو نفر كارگر سالخورده به نامهای عبداللطيف و عبدالهادی را كه مشغول پاككاری چاه اكتشافی بدرفت شهر بودند و تمام وجود شان كاملاً سياه شده بود، مورد لت و كوب قرار میدهند كه چرا به نماز نرفته ايد. مردم با نفرت میديدند كه چگونه چلیای ۱۶ ـ ۱۷ ساله يك كارگر ريشسفيد ۷۰ ساله را مورد ضرب و شتم قرار داده و به وی توهين روا میدارد
امنيت در هرات !
(گزارشگر: عبدالله) به تاريخ ۲۰ قوس در مسير راه امام ششنور ـ هرات، سه نفر طالب مسلح راه را بسته يك اراده موترسيكل هندا را از شخصی به نام سخی از قريه سفيدراوان گرفته و آن را داخل موتر «سراچه» كه با خود داشتند، انداختند. صاحب موترسيكل دختر خوردسالش را كه همراه داشت به پشت گرفته و ناوقت شب به خانه رسيد. اين است آنچه طالبان به نام امنيت در افغانستان پياده میكنند.
(گزارشگر: عبدالله) به تاريخ ۲ جدی ۷۷ چهار نفر دزد مسلح به كلاشنكوف كه دو اراده موترسيكل داشتند مسير راه امامششنور ـ هرات را در فاصله ۱۰ كيلومتری شهر هرات میبندند. در اين روز كه روز بازار است مردم زيادی از شهر و دهات اطراف در اين منطقه به سودا و معامله میپردازند و چندين اراده موتر جيپ نيز مردم شهر را به اين منطقه میآورد. ساعت ۱۰ صبح يكی از اين جيپها را دزدان مسلح متوقف كرده و از سواریها میخواهند كه هر چه پول نقد دارند بگذارند. موترران كه بـا آنان سر و صـدا مـیكنـد تـوسط بـرچه كـلاشنـكوف از ناحيه سينـه سخـت مجـروح میشـود كـه فعـلاً در شفاخانه بستری میباشد. دزدان مبـلغ هفتصد لـك افـغانی را از نزد راكبين موتر به سـرقت بـرده در روشنـايی روز بـه طـرف شهـر فرار مـیكنند. طالبـان كـه مـدعی آوردن امنيت مـیباشنـد، بر این وقـایع كه روزانـه فـراوان در هرات اتفاق میافتد، چشم و گوش شان را میبندند.
(گزارشگر: نظیفه صبا) عصر ۲۱ جدی ۷۷ فلاينگكوچ سرور از بندر اسلامقلعه به مقصد شهر هرات مسافرت میكرد. شام به هوتلسپيد میرسد و با يك تويوتای دو سيته ديگر به رانندگی استادنظر به حركت ادامه میدهند. نارسيده به قوای چهارزرهدار دزدان مسلح موترران و مسافران را پس از لت و كوب مفصل چور میكنند و پاسپورت، پول، و اشيای قيمتی هر دو موتر را با خود میبرند. نيروهای قوای چهارزرهدار مسافران بيچاره را زندانی مینمايند كه چرا و چطور از نزد شما بیغيرتها پول و جنس را بردند!
همه میدانند كه سارقين غير از افراد پوستههای چهار زرهدار و يا گماشتههای شان نيستند.
فراتر از مرگ
(گزارشگر: شمسی) به تاريخ ۱۹ جدی ۷۷ مصادف با شب سوم عروسی پسر عظيم علففروش كه گادیرانی نيز میكند و در نزديكی سه پلك جنوب شهر هرات زندگی دارد طبق رسم و رواج هرات دو نامزد جوان میخواهند «شب دزدی» بروند، چند متری به كوچه بيش نرفته اند كه داماد جهت گرفتن چيزی كه فراموش كرده بود، به خانه برگشته و عروس تنها و منتظر به سر كوچه معطل میماند. داماد هنوز در خانه میباشد كه صدای فرياد را میشنود. همراه با اعضای خانه طرف كوچه میدود. ولی آخرين چيغ و فرياد نامزد حنا بدست در صدای پر گاز تيوتا محو میشود. زن جوان اختطاف میگردد و تلاش هر دو فاميل برای يافتنش به نتيجه نـرسيده و «مقامات امنيتی» علاقهای به پيگيری قضيه نشان نداده و خانوادهها هنوز در انـدوه كشنـدهای غرق اند.
بیشرافتی ملا غلاممحمد، اسماعيلی بودهی طالبی شده
(گزارشگر: فروغ) به تاريخ ۲۶ قوس ملا غلاممحمد محتسب طالبان (حدود ۲۵ ساله) در قريه سرآسيا مربوط ولسوالی انجيل هرات وارد مجلس عروسیای میشود كه يكی از امامان مسجد قريه كه شخص مسن میباشد در آنجا حضور دارد. زمانيكه جوانان حاضر در مجلس محتسب را میبينند به عجله تيپ را پنهان مینمايند. محتسب با خشونت و ديوانهوار به جستجوی تيپ پرداخت ولی موفق به پيدا كردن آن نشد. از صاحب مجلس خواست تيپ را حاضر كند تا آن را بشكند. ولی افراد مجلس التماس نمودند كه از اين كار منصرف شود. بالاخره میخواهد كاستها را بيآورند. صاحب مجلس كاستها را آورد و محتسب هم تمام آنها را شكسته، به امام مسجد دشنام میدهد و بعد میخواهد امام را نزد امربالمعروف ببرد كه تمام حاضران از آن جلوگيری میكنند.
روز ديگر روی قضيه بين مردم تبصره میشود. چند نفر ملا از قريههای اطراف نيز جمع شده و طی عريضهای به امربالمعروف نارضايتی خود را اعلام و خواهان بركناری محتسب میشوند. شايان يادآوريست كه محتسب مذكور در زمان امارت امير اسماعيلخان، آمر سياسی غند ۲۸ فرقه ۱۷ هرات يكی از مبلغان او بوده و بارها در زمان لشكركشیهای «امير» در مجالس و گردهمايیها، طالبان را مزدور پاكستان و امريكا خوانده و فتوای جهاد عليه آنان را صادر كرده بود.
همچنين چندی قبل وی برای «تعميل شريعت غرای محمدی» به قريه سرحسنخواجه مربوط ولسوالی انجيل هرات سفر كرده بود كه صدای موسيقی را از دكانی میشنود، بلافاصله وارد دكان شده و تيپی را كه سی لك افغانی قيمت داشت تكه تكه كرده و «فاتحانه» از آنجا خارج میشود.
فاشيزم مذهبی طالبان
(گزارشگر: سیدمیر) به تاريخ ۱۵ دلو ۷۷ در رياست پوهنح ی طب هرات جلسه استادان تشكيل شد و از جمله مسايل مورد بحث اين بود كه بايد چانس امتحان سوم از بين برود، چون اغلب به امر فوقالعاده والی فقط به كسانيكه از مربوطين شان باشد چانس امتحان سوم داده میشود.
يكی ديگر از مسايل جنجالی اين بود كه چند نفر از صنوف مختلف مربـوط طـالبـان كه ساكن وردك اند، در امتحان ناكام شده اند، ولی به امر رئيس خواستار اين شـدند كـه بـاید كـامیاب شونـد و دلیل شـان این بود كه راه شـان دور و از جمله افراد تحريك اند.
اما از همه اساسیتر سخنرانی رئيس صحت عامه هرات بود كه گفت: «ما و شما مسلمان بوده و مسلمانزادهايم، نياكان ما نيز مسلمان بوده اند. وظيفه فعلی و جدی ما و شما اين بوده تا اين كافران را مسلمان سازيم بخصوص اين شيعهگان را.» ناگفته نماند كه داكتر حسنفريد معاون علمی پوهنح ی طب و متخصص معروف ولادی و نسايی، داكترارصاد و نيز چنـد داكتر شيعـه ديگـر در جلسـه حضـور داشتند. رئيس مذكور كورسهای سه ماهه طبی را در پشاور خوانده است.
دو طالب را كی كشت؟
(گزارشگر: کریمه) به تاريخ ۲ دلو ۷۷ شب جمعه پنجم عيد رمضان در كوچهی غرب مسجد خرقهشريف شهر هرات در پوستهی تخنيك ۶ ـ ۱۳ دو نفر طالب قندهاری و هلمندی بشكل مرموزی سر بريده شده، سلاح، اثاثه و موتر شان برده میشود.
نيروهای دولتی تا ختم نماز جمعه مسئله را ظاهراً با سكوت برگزار كردند. همين كه نماز پايان يافت سخنگوی طالبان با خشم به بيش از ۱۰۰۰ نمازگزار اخطار نمود كه مسجد محاصره است و اگر يك تن از جايش تكان بخورد فير خواهند نمود. تلاشی و جستجو شروع شده، دستان هر دو دو نفر را با لنگی محكم بسته، پس از دريافت چند قبضه تفنگچه از نزد مردم، آنان را توسط لاریها و بسها به قلاردو میبرند. آنجا چند موتر چوب تر، شلاق و تعداد چشمگير طالب اضطراب و وحشتزا بر مردم مستولی میگردد.
مبلغ مسجد جامع هرات به تبليغ پرداخته، تعدادی از جوانان را با هلیكوپتر سمت قندهار برده و متباقی را رها میكنند.
اين امر موجب نگرانی رو به تزايد همه حلقههای طالبی به ويژه قندهاریها مقابل غيرقندهاریها شده و در پوستهها بر هركس گمان بیاعتمادی، خيانت داخلی و فروختن پوسته میرود و حتی برخی اين قتلها را نشانه اختلاف رهبری بين طالبان میدانند.
جنايت «فرشتههای صلح»
(گزارشگر: عزیزالرحمان روف) به تاريخ ۶ قوس ۷۷ ساعت ۳ شب چهار نفر مسلح با شكستن دروازه حويلی محمداسحق ولد محمود كارگر روز مزد ۵۵ ساله از مليت هزاره، وارد خانه میشوند. محمداسحق با شنيدن صدا از خانه میبرآيد تا ببيند صدای چيست. افراد مسلح او را با تهديد داخل خانه كرده از وی و خانمش و دو فرزند جوان آنان میخواهند هر چه پولی كه دارند بدهند. آنان میگويند فقط ۳ لك افغانی كه مزد ۶ روزه اسحق است دارند، ولی دزدان مسلح به اين طمع كه چون يك فرزند محمداسحق برای كار به ايران رفته و بناءً پول بيشتری دارند، با قنداق تفنگ به فرق محمداسحق زده و میگويند پولها كجاست. خانم اسحق كه میبيند شوهرش به خون میتپد قرآن بدست خود را روی شوهرش میاندازد و التماس میكند كه شوهرش را نكشند. اما رهزنان مذهبی با قنداق تفنگ به فرق خانم اسحق كوبيده و او را بیهوش میسازند و اسحق را تهديد میكنند كه اگر پول را ندهد او را میكشند و اينبار ضربه قویتری به سر وی حواله میكنند كه محمداسحق به حالت كوما میرود. افراد مسلح كه از يافتن پول بيشتر نااميد میشوند به تلاشی خانه شروع میكنند. چون در خانه آن فقير چيزی ديگری نبود بناءً يك ترموز خرد، چند تخته پتوی و ۳ لك افغانی را با خود میبرند. پسران محمداسحق به كمك همسايهها پدر و مادر زخمی خود را به شفاخانه انتقال میدهند، زخم سر زن را میدوزند ولی محمداسحق تا ساعت ۴ صبح در راه شفاخانه جان میدهد. مردم رد پای جنايتكاران طالبی را تا نزديكی پوسته باباجی تعقيب نموده اند.
فرزند محمداسحق كه برای كار به ايران رفته بود در اولين روزهای رسيدن به ايران بدون اينكه بتواند كاری پيدا كند توسط رژيم ايران دستگير و روانه اردوگاه میگردد و بعد از چند ماه به افغانستان رد مرز میشود. او علاوه بر اينكـه پولی بـدست نمیآورد، كرايهاش را از مرز تا هرات، پدرش از پول روز مزدی خود پرداخته بود.
به تاريخ ۵ ميزان ۷۷ ساعت يك شب چند نفر مسلح كه بايد مربوط پوسته امنيتی محله باباجی مربوط مركز ولايت هرات بوده باشند، از ديوار خانه سيدعلیمحمد فرزند سيدمرزا علی از مليت هزاره داخل خانه میشوند. صاحب خانه از صدای پای آنان بيدار شده و با ديدن دزدان میخواهد با فرياد از همسايهها كمك بخواهد ولی يكی از جنايتكاران او را به رگبار كلاشنكوف میبندد. همسايهها با شنيدن صدای فير به محل حادثه میآيند و سيدعلیمحمد را كشته میيابند. طالبان جنايتكار از ترس مردم فرار میكنند اما مردم قريه رد پای آنان را تا نزديكی پوسته امنيتی میبرند. چون تعقيب اين جريان به افشـای جنايتكـاران میانجـاميد بناءً «مقامات امنيتی» بـا وجود مراجعـه مـكرر وارثین سيدعلـی، تـا امروز هيچ اقـدامی بـه عمل نمیآرند.
مردم اين محله اكثراً از مليت هزاره میباشند. با آنكه از طرف شب پهره و گزمه دارند ولی هر چند شب بعد در يكی از خانهها دزدی صورت میگيرد. مردم میدانند كه تقريباً تمامی دزدیها توسط افراد مسلح طالبان صورت میگيرد ولی از ترس نمیتوانند علناً آن را ابراز دارند.
فرار داكتران
(گزارشگر: نظیفه صبا)
در سال ۷۷ بنابر سياست وحشيانه و جاهلانهی طالبان داكتران معروف زير مجبور به ترك وطن شده اند:
۱ـ داكترعبدالعزيز سرپرست بخش جراحی كه ستونفقرات شفاخانه نيز شمرده میشد.
۲ـ داكتر داخله عبدالهپويا
۳ـ داكتر جراح عتيقشهير
۴ـ داكتر جراحی غلامرضارياض
۵ـ داكتر جراحی شفيع رحمانی
۶ـ داكتر داخله محمدسليم (كريمی)
۷ـ داكتر جراحی سيدناصرعالمی
۸ـ داكتر جراحی ناصرنورزائی
۹ـ داكتر اطفال عبداله
۱۰ـ داكتر دندان ناصربرادران
همچنان پسر داكتر فريدوناشك، پسر داكتر ارصاد و جاويد پسر داكترعزيز نيز در ارتباط با تحصيل طب خود بالاجبار روانه ديار غربت شده اند.
از فساد و بداخلاقی ملايان داكتر شده
• (گزارشگر: داکتر ع.) ملا داكتر شمسالدين عربزاده از محله عربهای مركز هرات مدير انستيتيوت متوسطه طب شفاخانه حوزوی هرات كه نسبت به ديگر ملايان شفاخانه در چشمچرانی و حركات بیناموسانه معروفتر است، ۶ ماه از ازدواجش نگذشته كه خود را عاشق بیقرار فريحه نرس نشان داد. بعد از اينكه آوازه بداخلاقیاش آفتابیتر شد، ناگزير تن به ازدواج میدهد. هنوز چند ماهی از عروسی دومش تير نشده كه خانم دومش پی میبرد كه او با دختر ديگری ارتباط برقرار كرده است. هنوز نهايت كار اين ملا داكتر فاسد معلوم نيست.
• (گزارشگر: پ. پامیر) ملا داكتر ناصرآخند سرپرست شفاخانه حوزوی، جميله نرس يا به قول همه كارمندان دسكوترين دختر شفاخانه را بر اثر فشار برادران خاديش در ميزان ۷۷ مجبور به سومين ازدواج با خود كرده است.
• (گزارشگر: پ. پامیر) ملا داكتر عبيدالهآخند قندهاری ۴۵ ساله رئيس شفاخانه حوزوی، فوزيه باركزی داكتر ولادی و نسايی را در بدل پرداخت پول هنگفتی در ثور ۷۷ به سومين عقدش در میآورد. به تاريخ ۲۶ دلو ۷۷ نامبرده پس از برگشت از جاپان سميعه نرس ۱۷ ساله دختـر عزیزبـاتور را بـه عنـوان چهارمين زن انتخاب میكند
• (گزارشگر: عزیزالرحمان روف) داكتر ملا احمدنوری از ساغر غور مدير شفاخانه حوزوی هرات در قوس ۷۷ دختر دريور شفاخانه را پس از بیعفت كردن به عقد نكاح خود در میآورد.
• (گزارشگر: عزیزالرحمان روف) سيمينارهای اداری و مسلكی كه از طرف W.H.O در شفاخانه آغاخان كراچی پاكستان داير میگردد، به اشتراك كنندگان روزانه ۱۰۰ تا ۱۵۰ دالر علاوه بر ساير امتيازها حقوق قايل میشود. داكتر ملاناصر سرپرست شفاخانه بخاطر قاپيدن پول بجای افراد مسلكی و فنی و مستحق، خود رفته و يا گماشتگان ميمنهگی خود را به آنجا اعزام میدارد
• (گزارشگر: عزیزالرحمان روف) از جمله ۱۲هزار ليتر ديزل كه در ۱۵ قوس ۷۷ برای مصرف مركزگرمیها و جنراتورهای شفاخانه از انحصارات مواد نفتی خريداری شده بود، فقط ۴هزار ليتر آن مصرف و متباقی ۸هزار ليتر به مصرف عيش و عشرت داكتر ملاناصر ميمنهگی و سايران رسيده است.
د لنگی او پټو په سر شخړه
(گزارشگر: ع.م.-فراه) د ۱۳۷۷ كال د مرغومی د میاشتی په حلورمی نیتی د یكشنبی په ورځ ، د طالبانو په دوه پوستو كی د یو مشر طالب له خوا لنگی او پتوگان وركول كیدل، په دی وخت كی د دغه پوستو یو طالب ته لنگی ونهرسیده او دا یی د قهر او غضب سبب وگرځیده. مشر طالب ته یی په سكنځاو پیل وكر. حو شیبی وروسته خبره په یو بل باندی دزو كولو ته ورسیده او په نتیجه كی یی یو طالب دیر كلك زخمی شو.
روشهای طالبان جهت دوشيدن مردم
بعد از سقوط «امارت» اسماعيلخان كه ولايت فراه جزء آن بود طالبان درين ولايت هم مسلط شدند. در ابتدا مردم از طالبان كه تبليغات كاذبی در مورد «امنيت» و «عدالت» آنان صورت میگرفت، استقبال نمودند زيرا از گرگان وحشی جمعيتی رهايی میيافتند. اما در اولين ماههای استقرار اين گروه جاهل مردم دريافتند كه روزگار سياهتری از قبل را پيشرو دارند.
بسته شدن مكاتب دخترانه و پسرانه، برخورد غيرانسانی نسبت به زن، ريش و كلاه اجباری جوانان، بشلاق بستن مردم، دست و پا قطع كردن، اعدامهای خودسرانه و دهها بدبختی ديگر ارمغان اين بدنامان تاريخ بود. آنان زير نام شريعت و دين به شيوههای مختلفی به دوشيدن مردمی شروع كردند كه بچنگ آوردن نان شبانه بر شانههای شان سنگينی میكرد و میكند. فقر، گدايی، تورم سرسامآور، قحطی، امراض گوناگون و صدها مشكل ديگر طی اين ساليان دامنگير مردم سياهبخت ما میباشد.
بچه طالبهاييكه بر آخرين مدل موترهای جاپانی سوارند، ديگر نمیتوانند با نان و دوغ بسازند. آنان با اين زندگی جديد بفكر غذاهای عالی، لباسهای مفشن، خانههای پختهكاری، سرمايهگذاری، ازدواجهای متعدد و... میباشند و جهت رسيدن به اين اهداف مجبورند با توسل به شيوههای گوناگون پولاندوزی كنند. هر ارگان طالبی برای خود راهی درست كرده و بر قامت آن عبای شريعتی بريده است. بصورت اجمال اين راهها عبارتنداز:
۱ـ ماليه زمين: در اوضاع كنونی كه دهقانان و كوچك مالكان (كه اكثريت صاحبان زمين در فراه را میسازند) در بدترين شرايط اقتصادی قرار دارند. طالبان فی جريب پنجاههزار افغانی (۵۰۰۰۰) ماليه وضع كرده و بزور سرنيزه تحصيل میكنند. آنان مجبورند زمينهای خود را رها كرده به ايران فراری شوند و يا با پرداخت اين ماليات به ورشكستگی بيشتری تن در دهند. طالبان در حالی اين پول گزاف را میگيرند كه كوچكترين مددی در طول مدت حاكميت شان برای زارعان فراه انجام نداده اند و فكر خدمتی هم هرگز در خاطر شان خطور نمیكند.
۲ـ ماليه دكان: طالبان كه میخواهند بهر شيوه پول بگيرند، اخيراً تمام دكانهای شهر فراه را درجهبندی كرده و تا يكصدوچندلك برای دكانهای درجه اول ماليه وضع كرده اند. در درجهبندی مالك دكان هيچ نقشی نداشته هيئت طالبی فقط ظواهر دكان را ديده و بدلخواه خود درجه آن را ثبت میكردند. تحصيل اين پول كه تا چند روز ديگر آغاز میشود خود بار كمرشكنی است كه بر گرده خردهمالكان شهری فراه سخت سنگينی میكند.
۳ـ از ساليان دور به اين طرف كه تراكم نفوس در قرا و قصبات فراه زياد شده عدهای از خانوادههای روستايی در مجاورت زمينهای شان در دهات به آباد كردن زمينهای لميزرع پرداخته اند و بدينصورت طی اين بيست سال بخصوص بعد از سقوط دولت پوشالی قصبههای كوچكی در جوار بعضی از قرأ بوجود آمده است كه با حفر چاه و نصب واترپمپ و حفر كاريز به كشت و زراعت میپردازند. طالبان به جای اينكه اين افراد را تشويق و كمك كنند زمينهای شان را غصب كرده به افراد خود تحويل داده اند و یا اينـكه پول گزافی به عنوان حسبالعمل بر آنان تحميل كرده اند. آنان زير نام دولت و آنهم دولتی كه بر هست و بود مـردم چنـگ مـیانـدازنـد، در ولسـوالـیهـای بـكـواه و بالابلوك و همچنـان منـاطقـی از خسپـاس، خيرآباد، چاهچوری و خرمالق چـنین زمـینهـایی را مـورد تـجـاوز قـرار داده انـد.
۴ـ ثمر: قبل از تسلط طالبان سالانه مقدار معينی گندم توسط زمينداران ده به ملاامامان مساجد پرداخت میشد و دهقانان از اين امر مستثنی بودند. حال دفتر عشر و ذكات طالبی نه تنها از زمينداران بلكه از دهقانان هم ۱۱۰ محصول شان را بنام عشر میگيرند. آنان نيم اين عشر را به ملاامامان داده و نيم ديگر را به جيب خود میزنند و از اين طريق خروارها غله بدست میآورند. اخذ اين غله از دهقانان فشار طاقتفرسايست كه بر زندگی لرزان آنان وارد میشود. ملاامامهاييكه وابستگی طالبی ندارند و عشر مكمل را نمیگيرند بشدت از حكومت طالبی متنفر اند ولی ملاامامهای طالبی تمام عشر را به جيب خود میزنند. برادر مولوی حبيبالهجان رئيس شورای علمای طالبان فراه كه ملاامام قريه گجگين خانها میباشد سالانه عشر مكمل را گرفته كه حال صاحب موتر و دواخانه در قريه كوبشه شده است.
۵ـ ذكات: دفتر عشر و ذكات سالانه تمام روستاها و دكانهای شهر را گشت میزند. بروی باغ، زمين، حيوان، دكان و... ذكات وضع كرده و ۱۴۰ محصول را يكبار ديگر بنام ذكات به جيب میزنند. اين ذكات هم از طبقه وسيع دهقانان فقير اخذ میگردد. از دكانها و اهل كسبه شهری هم اين ذكات بزور اخذ میشود.
۶ـ اعزام نفر به جبهات شمال: از شيوههای ديگر طالبی جهت جمعآوری پول اين است كه به هر قريه سهميه نفر بخاطر اعزام به جبهه جنگ تعيين میكنند. چون مردم حاضر به روان كردن نفر نيستند قومندانی حارندوی چند تن از ريشسفيدان ده را زندانی كرده و بعد میگويد «شما فی نفر اعزامی (۳۰۰لك) افغانی بپردازيد من نفر روان میكنم.» و بدين ترتيب پولهای كلانی را میگيرند. بطور نمونه از قريه گهنكان ۶۰۰لك افغانی، از كهدانك ۶۰۰لك افغانی، از ريگی ۹۰۰لك افغانی، از ناحيه اول شهر فراه ۱۲۰۰لك افغانی بشكل انداز جمعآوری كرده اند.
۷ـ پول عوض تفنگ: ارگانهای مختلف طالبی افرادی را بنام اينكه تفنگ يا تفنگچه دارند جلب میكنند و بعد شبها او را تهديد و عواقب بد لت و كوب را برايش تشريح و صحنههای تصنعی ايجاد میكنند تا فرد مذكور بكلی روحيه خود را ببازد بعد در بدل هر تفنگ ۱۰ـ۲۰لك افغانی اخذ كرده او را رها میسازند.
۸ـ سرسايه: در پهلوی عشر، ذكات، ماليه... هر خانواده بايد در اخير ماه مبارك رمضان مقدار معين پول و يا غله بعنوان سرسايه به ملاامام خود بپردازد. قبل از طالبان دادن سرسايه بطور خيرات صورت میگرفت اكنون ملاهای طالب كه در مساجد مختلف گماشته شده اند پول سرسايه را بزور از آنانی كه حتی قادر به دادن سرسايه هم نباشند، اخذ میكنند. آنانيكه از دادن سرسايه شانه خالی میكنند تهديد میشوند كه به دفتر عشر و ذكات معرفی خواهند شد و تكفير میشوند.
۹ـ اريكين در بدل برق: در شهر فراه هر دو دكان موظف است يكدانه اريكين جرمنی خريده هر شام آن را پاك كرده پر از تيل كنند. مصرف هر اريكين شبانه ۱۰هزار افغانی میباشد. گاهی دكاندارانيكه به علل مختلف نمیتوانند به تيل و پاككاری اريكين برسند شعبه امنيت آنان را زندانی و جريمه میكند. اين نوع جريمهها برای طالبان شعبه امنيت مدرك خوبی شده است.
۱۰ـ دعاوی ناحق: عدهای از سرگروپهای طالبی هميشه بدنبال دعاوی باطل میگردند. افراد معينی را تحريك میكنند تا ادعای مالكيت بر فلان زمين، خانه، دكان، دفتر و... را كرده و بعد مالك آن دارايی از طرف طالب حامی دعواكننده تهديد میشود و بدون اينكه مسئله بجاهای «رسمی» كشانيده شود جورآمد میگردد. عايدی كه ازين دعاوی ناحق بدست میآيد، بين دعواكننده و طالب حامی نصف میگردد. اين چنين دعاوی در ولايت فراه فراوان بوقوع پيوسته است. شيرآقا پسر سخیمومن زمينهای وسيع پدر و كاكاهايش را در جوار شهر فراه (قريه يزده) بفروش میرساند. كاكاهای شيرآقا كه مخالف طالبان و فراری ايران اند مالك اصلی اين زمينهای وسيع میباشند. شيرآقا اين زمينها را به كمك قومندان حارندوی آمر امنيت، آمر دفتر عشر و ذكات بفروش رسانيده و بعد پول آن را پنج قسمت بين قومندان حارندوی، آمر امنيت، آمر عشر و ذكات، كميشنكاران و شيرآقا تقسيم میكند. چون شيرآقا شيعه میباشد پشتونهای اطراف، اين زمينها را خريداری كرده و اگر زمين به ۵۰۰لك خريداری شود سند ۴۰۰۰لك را از شيرآقا میگيرند و بدين ترتيب پول فراوانی بجيب طالبان فرو میرود.
چندی قبل ستار پسر عبدالاحدخان كه او هم از شيعهمذهبان يزده میباشد جهت فروش زمينش به ده آمد. او زمينش را در بدل ۱۵۰۰لك فروخت و خواست تا پولش را بگيرد. قومندانی حارندوی او را دستگير و تهديد كرد كه برادرش شاهمحمود در ايران و مخالف طالبان میباشد. بعد از دو شب لت و كوب ستار حاضر شد كه پول فروش زمين را به قومندان حارندوی داده و رها شود. بدين ترتيب زمنيش فروخته شد و پولش را طالبان امنيت گرفتند.
۱۱ـ موترها: اخذ جواز سير، ليسانس دريوری و محصول موترها يكی از پردرآمدترين شيوههای پولگيری طالبی میباشد. آنان به دريوران جواز سير موقت میدهند تا هر سال تجديد كرده پول جديد بگيرند. چالانی يكی ديگر از شيوههای پولگيری میباشد هر موتريكه از شهر فراه خارج شود بايد به ترانسپورت طالبی پول بپردازد. هرات و قندهار ۵۰هزار، مرز ۷۰هزار، ولسوالی ۳۰هزار، قرای نزديك شهر بطور اوسط ۸ هـزار در حـاليكـه اين مقدار نسبت به نوع موتر بيشتر هـم مـیشـود. ازين طـریق روزانـه پـولهـای گـزافـی را مـیگیرند.
۱۲ـ جورآمد با مؤسسات: ارگانهای مختلف طالبی با مؤسسات كمك كننده جهت راه اندازی كارها جورآمد دارند. مؤسسات خيريه پول كارها را برآورد كرده و به يكی از ارگانهای طالبی میپردازند. طالبان آن ارگان اين پول را به جيب زده و در عوض آن كار را بطور بيگار و به زور به شانههای مردم انجام میدهند حفر جويچههای سركهای ناحيه چهارم و اول شهر فراه، جاده عمومی فراه و فراهرود به اين شيوه صورت میگيرد. اعلام شد كه اگر هركس جويچههای مقابل خانههای شان را كندنكاری نكند ۱۰ لك افغانی جريمه میشود و مردم هم از ترس اين كار را انجام دادند.
۱۳ـ رشوهستانی: در ارگانهای طالبی فراه هيچ كاری بدون رشوهستانی صورت نمیگيرد، اكثريت دفاتر فرد يا افرادی بنام كميشن كار دارند. بيشترين مقدار پول رشوه در رياست محكمه فراه داده میشود چون دوسيههای سنگينی در آنجا وجود دارد. رئيس محكمه و قاضیها بدنبال دوسيههايی اند كه عايد بسيار داشته باشد. بعد ازينكه طبق فرمان ملاعمر صلاحيت حارنوالیها هم به رياست محكمه تفويض گرديد قاضیها دست بازتر به رشوهستانی مصروف شده اند. آنان اين پول را بنام شيرينی میگيرند. قومندان حارندوی از محمدعلی نمانيده ترانسپورت ماهانه بيش از صدلك میگيرد و محمدعلی هم در چوروچپاول مسافران بخصوص آنانی كه از ايران میآيند دست باز دارد.
۱۴ـ فروش چرس و هيرويين: بعد از تسلط طالبان در غرب افغانستان فروش ترياك به كار عادی مبدل شد و اكنون دهها نفر در شهر و مرزها به خريد و فروش آن اشتغال دارند اما فروش چرس و هيرويين از سوی طالبان غيراسلامی اعلام شد. اكنون عدهای از طالبان در سطح شهر و مرزها بفروش چرس و هيرويين كه نسبت به گذشته بسيار كمياب شده است و بشغل پردرآمدی مبدل شده مشغول میباشند. اينان كه خود به پخش چرس و هيرويين مشغول اند ديگران را دستگير و به مقامات خود تحويل میدهند تا اين كار پردرآمد در انحصار خود شان باقی بماند.
۱۵ـ طالبان هلمندی و اجاره زمينها: طالبان هلمندی امسال زمينهای بسياری را در ولايت فراه يا اجاره كرده اند و يا زمينهای مردم را به زور بنام زمين دولتی غصب و آماده كشت ترياك كرده اند. كشت اين ماده خانمانسوز امسال بخشهای وسيعی از زمينهای فراه را بخود اختصاص میدهد.
۱۶ـ طالبان پول انتقالات به جبهات و مرز را از دولت خود گرفته و در بدل ماه چند بار موترها را بزور بيگار میكنند. بيگاری موتر يكی از مشكلاتيست كه موترداران آن را متحمل میشوند و ازين طريق پول انتقالات به جيب طالبها میافتد.
طالبان علاوه به طرقيكه تذكار يافت بشيوههای مختلف از ارگانهای مربوط خود پول بدست میآورند:
• كشت زمينهای دولتی در ساحه شهر و ولسوالی ها به نفع خود.
• قطع درختان دولتی و فروش آنها، تقريباً تمام درختان فرقه فراه كه يكی از مناظر خوب سرسبزی اين ولايت بود قطع و بفروش رسيده است. اينان در زمستان پول محروقات را به جيب میزنند و درختان را قطع میكنند. درختان توت «باغ كافی» كه مورد استفاده عام قرار میگرفت بوسيله طالبان منفجر و سوزانده شده است.
• فروش ادويهای كه از طرف مؤسسات كمك كننده به شفاخانهها و كلينكها داده میشود. ملاشهزاده آمر صحت عامه يكی از كسانی است كه اين ادويه را در دواخانه خود در خاكسفيد به فروش میرساند.
• پول اعاشـه قـوای نظـامـی در فرقه، حارندوی، سرحدی... بوسيله ماموران اعاشه و قـومنـدانـان بطـور سرسامآوری زده میشود.
• پول لوازم تخنيك يكی از مجراهای بسيار با اهميت طالبی میباشد. زيرا آنان صاحب موتر بسيار بوده و مصرف ماهانه تخنيك آنان به صدهالك میرسد.
• بخشهای نظامی ماهانه از تعدادی معين نفر پول میگيرد. در حالی كه افراد آنها بسيار كم میباشد مثلاً فرقه فراه كه از ۲۷۰ نفر پول میگيرد در فرقه بيش از ۴۰ نفر ندارد بقيه پول به جيب قومندان و معاونينش سرازير میشود.
• بخشهـای استخباراتی ازين طريق كمتر پول میگيرند. برای آنان بايد پول بطور مستقيم از قندهار برسد زيرا اين ارگانهای استخباراتی پولدارتر و پرمصرفتر به نظر میرسد.
• با ارزيابی بالا هيچ گروهی از مردم و شغلی نيست كه در كل جامعه از گزند طالبان در امان باشد. همه بايد عايد خود را با طالبان نيم كنند و چنان است كه در سطح كل جامعه بجز از ريزهخواران طالبان هيچكسی از حكومت آنان راضی نبوده و در مخالفت با آنان قرار دارند.

فقرای كابل، شهری برباد رفته و ملوث شده از حاكميت بنيادگرايی، تعبيری اند از:
«گـدایان ز گـدایان
بـه طمـع مـیسـوزنـد»
طالبان سوداگران مرگ
فروش ترياك بسيار معمول شده و تجارت تقريباً ۹۰ در صد آن در انحصار والی و قومندان حارندوی است. سه تن از همكاران و افراد مهم والی ملاقاسمآخند، ملاعبدالسلامآخند و ملاسيدآخند ترياك را از هلمند به شهر فراه تا تعمير ولايت میرسانند. در تعمير ولايت چند اتاق گدام ترياكهای والی است. بعد از رسيدن ترياك پيتملاقدوس در حاليكه كاتب سرحدی را جهت يادداشت با خود میگيرد به ولايت رفته و بين او، والی و قومندان حارندوی روی قيمت ترياك صحبت و چانهزدن صورت میگيرد. و بالاخره اين ترياك كه قومندان سرحدی خريداری كرده بوسيله موترهای سرحدی به پستههای مرزی واقع در دهانهآباد، كرهای، قبرك و خرماكه انتقال داده شده و از آنجا قاچاقچيان ايرانی آن را خريداری و به ايران میبرند. ازين طريق قومندان امنيه، والی و آمر سرحدی ماهانه مليونها تومان به جيب میزنند. صوفیفضلو كه قبلاً قومندان حزب اسلامی گلبدين و فعلاً يكی از مسئولان خاد میباشد خودش بوسيله موترش از هلمند ترياك خريداری و تا مرز میرساند.
از حقارتهای طالبی
به تاريخ ۷ دلو ۷۷ ملاحكيم قومندان طالبان كه پايش در جنگهای فارياب لنگ شده از قريه تقصيرك ولسوالی بالابلوك با دو تن از باديگاردهايش به شفاخانه مركزی فراه میآيد. او كه به خودخواهی و كودنی بين مردم مشهور است، در يكی از اتاقهای شفاخانه متكبرانه نشسته كه حكيمخان معلم سابقهدار از قريه گسكين وارد اتاق شده و بدون توجه به ملاحكيم دوباره بيرون میشود. ملاحكيم خشمگين شده باديگاردش را بدنبال او فرستاده و او را احضار و میپرسد: «چرا سلام ندادی و نزد من ايستاد نشدی؟» حكيمخان در جواب میگويد: «فكرم نشد كار عاجل داشتم.» ملا در حاليكه از شدت خشم و احساسات میلرزيد گفت: «حالا امر میكنم كه ترا به اين درخت ببندند.» معلم بيچاره كه سخت خود را توهين شده میبيند میگويد: «تا نفر را بفرستی و ريسمان بياوری وقت زياد ضايع میشود چرا به نفرت امر نمیكنی كه مرا به يك مرمی بزند؟» ملا عصبانیتر شده و میگويد: «حالا برو اگر ترا ماندم زنت خواهم بود.»
زن، قربانی مردان بیغيرت
گزارشگر: زرغونه) بتاريخ ۲ دلو ۷۷ در قريه اور ولايت فراه بين دو نفر بنامهای نوراحد و لطيف روی معامله تجاری جنجال رخ میدهد. بعد از يك زدوخورد مختصر يكباره نوراحد كه نزاع در خانه او رخ داده است فرياد میزند: «های مردم اين آدم به زنم تجاوز كرده است». مردم جمع میشوند و نوراحد به طرف زنش دويده كه ترا میكشم. زن به شدت گريسته و داد و بيداد راه میاندازد كه بخاطر معامله خود چرا مرا بیآبرو میسازی ولی مرد او را تهديد به لت و كوب میكند. همسايهها نوراحد را محكم گرفته مانع از لت و كوب زنش میشوند. زن به خانه پدرش كه در همسايگی قرار دارد، پناه میبرد. در اين اثنا شخصی به نام عبدالرحمن از تفنگبرداران طالب سر میرسد و میگويد زن را بياوريد. زن بيچاره را آورده و در گودالی ايستاد میكند و تفنگ را به شوهر زن داده كه اگر او را نكشی ترا میكشم و شوهر زن هم در دم رگبار كرده زن را به قتل میرساند.
لطيف از معركه فرار كرده روانه ايران میشود. ملاباران ولسوال پشتكوه قلعهكاه به شيراحد سناتور والی زمان جمعيتیها نامه مینويسد كه اگر لطيف را روان نكنی اقوامت را به آتش میكشم. او هم با مراجعه به سپاه، لطيف را دستگير و با چند تن از مخالفانش از طريق زابل ردمرز و به شيبكوه میبرند و بعد شوهر زن و اقوام او به مشوره ملاباران به شيبكوه رفته و با ضربات چاقو لطيف را به قتل میرسانند.
چاپيدن طالبی
فراهرود از ولسوالیهاييست كه بروی جاده عمومی قندهارـ هرات موقعيت دارد. با تكميل اين جاده مردم آهسته آهسته در دو طرف جاده به ساختن دكانها و هوتلهايی دست زدند و طی بيش از سی سال مردم به كسب و كار خود اشتغال داشتند. به سلسله پول گرفتن طالبان از مردم، به تاريخ ۳ حوت ۷۷ ملا ودود بغرانی ولسوال فراهرود كه يكی از چوكرههای نزديك ملاسيدمحمد والی فراه است تمام اين دكانها و هوتلهای مردم را دولتی اعلام كرده، فوراً آنها را بسته و برای هر دكان و هوتل ماهانه از يكلك تا هشتلك افغانی كرايه وضع كرد. ولسوال بزور تفنگ و با اين بهانه كه زمين دشت حكومتی است، كرايهها را اخذ میدارد.
ترس دكاندارها ازين است كه با تثبيت مالكيت طالبان بر دكانها، دكانهای شان بكلی غصب و به اقوام بغرانی ولسوال تحويل داده شود چون مردم میدانند كه ولسوال آدم والی میباش |