سرطان ۱۳۷۷ – جولای ۱۹۹۸

شماره مسلسل ۴۹

Payam-e-Zan (Women's Message)




گزارش ‌هاﻳﻰ‌ از سرزمین‌
اسیر سگ‌ﺟﻨﮕﻰ و دار و تحقیر


کابل

مستوره‌

مقاومت ‌مسلحانه‌ برضد تجاوزكاران‌ طالبی‌

به‌ تاریخ‌ ۲۱ جوزای‌ ۷۷ طالبان‌ به‌ زور داخل‌ خانه‌ عزیزخان‌ می‌گردند كه‌ در نتیجه‌ زد و خورد مسلحانه‌ میان‌ آنان‌ صورت‌ می‌گیرد و عزیزخان‌ دو طالب‌ را به‌ قتل‌ می‌رساند و خود نیز شهید می‌شود. وقتی‌ خانم‌ عزیزخان‌ جسد در خون‌ تپیده‌ی‌ شوهر را می‌بیند بلافاصله‌ با بمب‌ دستی‌ به‌ طالبان‌ حمله‌ور شده‌ و سه‌ طالب‌ را جابجا از بین‌ می‌برد. پدر موسفید عزیزخان‌ نیز در همین‌ جریان‌ زخمی‌ شده‌ بعداً توسط‌ طالبان‌ به‌ قتل‌ می‌رسد. طالبان‌ خانم‌ عزیز را بعد از مقاومت‌ بسیار دستگیر می‌كنند كه‌ فعلاً تحت‌ تحقیق‌ قرار دارد.

فردای‌ آنروز طالبان‌ از فرط‌ خشمی‌ دیوانه‌وار جسد غرق‌ در خون‌ عزیز را به‌ دار زده‌ و نیز یك‌ تن‌ از دوستان‌ نزدیكش‌ را به‌ اتهام‌ همكاری‌ با وی‌ در استدیوم‌ ورزشی‌ شهر هرات‌ اعدام‌ می‌نمایند.

زمری‌

طالبان ‌در جنایت ‌دست‌ كم‌ از جهادی‌ها ندارند

به‌ تاریخ‌ ۲۱ حمل‌ ساعت‌ ۴:۳۰ بعد از ظهر دو طالب‌ در ایستگاه‌ سرك‌ پنج‌ تایمنی‌ دكانداران‌ محل‌ را جمع‌ و برایشان‌ گفتند: «خوب‌ گوش‌ كنید هر كدام‌ تان‌ اجناس‌ دكان‌ خود را برآورد كرده‌ و مطابق‌ آن‌ عشر و ذكات‌ آنرا بپردازید. بدین‌ منظور به‌ تاریخ‌ ۲۳ حوت‌ به‌ ریاست‌ "عشر ذكات‌" حاضر و ثبت‌ نام‌ نمایید. اگر كسی‌ نیامد و یا بی‌اعتنایی‌ از خود نشان‌ داد وای‌ به‌ حالش‌».

در زمان‌ جهادی‌ها این‌ ریاست‌ به‌ نام‌ «جمعیت‌ كار و پرسنل‌ دولت‌ اسلامی‌» یاد می‌شد.

- به‌ تاریخ‌ ۲۰ حمل‌ ۷۷ حاجی‌ محمد اسلم‌ كه‌ دكان‌ زرگری‌ در نزدیك‌ لیسه‌ مریم‌ دارد در نزدیك‌ خانه‌اش‌ واقع‌ كارته‌ پروان‌ توسط‌ چند طالب‌ مسلح‌ موتر سوار اختطاف‌ می‌گردد. طالبان‌ رویش‌ را با تكه‌ سیاه‌ پوشانده‌ به‌ سوی‌ چهلستون‌ می‌برند و بعد از لت‌ و كوب‌ مفصل‌ خواهان‌ پول‌ می‌شوند. جیب‌های‌ محمداسلم‌ را تلاشی‌ می‌كنند و ۳۱۰ گرام‌ طلا و مقداری‌ روپیه‌ و دالر بدست‌ می‌آورند. آنان‌ مست‌ از پول‌ و طلا وی‌ را در همانجا رها می‌كنند.

خ‌.د.

سگان‌ پاچه‌گیر وحدتی‌ شپش‌ می‌فروشند

در مسیر راه‌ مزار ـ بغلان‌ افراد مسلح‌ حزب وحدت‌ در فاصله‌های‌ مختلف‌ پوسته‌هایی‌ را جهت‌ «امنیت‌» ساخته‌ اند. در یكی‌ از پوسته‌ها بعد از آنكه‌ دریور پول‌ معین‌ را تسلیم‌ نمود، یكی‌ از تفنگداران‌ به‌ او گفت‌: «خلیفه‌ دستت‌ را بمن‌ پیش‌ كن‌» دریور دستش‌ را پیش‌ كرد. فرد مسلح‌ چیزی‌ را در كف‌ دست‌ وی‌ گذاشت‌ و گفت‌: «اینها را نگه‌ كن‌ امانت‌ كسی‌ است‌». دریور متوجه‌ شد در دستش‌ چهار دانه‌ شپش‌ است‌. با نفرت‌ شپش‌ ها را دور انداخت‌. هنوز تعجبش‌ تمام‌ نشده‌ بود كه‌ فرد دیگری‌ از آن‌ جنایتكاران‌ بیمار اشاره‌ توقف‌ داده‌ نزدیك‌ آمد و گفت‌: «امانت‌ را چه‌ كردی‌؟» دریور بیچاره‌ گفت‌: «نفهمیدم‌ بادار منظورت‌ چیست‌؟» فرد مسلح‌ جدی‌ تر شد و غرید «زود شو امانتم‌ را پیداكن‌ هردانه‌اش‌ را یازده‌ لك‌ افغانی‌ خریده‌ ام‌» بعداً دریور و مسافران‌ مطلب‌ را دانستند و فكر كردند كه‌ اینهم‌ شوخی‌ای‌ است‌ جهادی‌. دریور خندید و گفت‌: «او بابا مرا وارخطا ساختی‌ كه‌ كدام‌ امانت‌ ... شپش‌ ها را میگویی‌؟» فرد مسلح‌ گفت‌: «بلی‌ زود شو وقت‌ ندارم‌»، خلاصه‌ اینكه‌ دریور بدبخت‌ چند لگد و قنداق‌ خورد و چهل‌ لك‌ افغانی‌ «قیمت‌» شپش‌ ها را پرداخت‌ تا از شر آن‌ سگ‌ دیوانه‌ نجات‌ یابد. دریوران‌ و یك‌ تعداد مردم‌ به‌ لت‌ و كوب‌ عادی‌ شده‌ اند و فقط‌ خوش‌ اند كه‌ زنده‌ به‌ خانه‌ می‌رسند.

- به‌ تاریخ‌ ۳ حمل‌ ۷۷ در سرك‌ پنج‌ تایمنی‌ نزدیك‌ هوتل‌ زرافشان‌ ساعت‌ ۲:۳۰ از موتر لندكروزر سفید دو نفر مسلح‌، یك‌ نفر سوته‌ بدست‌ و دو طالب‌ عربی‌ و پاكستانی‌ پایین‌ شدند و اعلان‌ كردند كه‌ ماچون‌ به‌ حج‌ رفته‌ نتوانستیم‌ بناءً پولش‌ را برای‌ فقرا خیرات‌ می‌دهیم‌. مردم‌ محل‌ وقتی‌ اعلان‌ را شنیدند به‌ موتر مذكور هجوم‌ بردند. عربی‌ و پاكستانی‌ به‌ صورت‌ تحقیرآمیز به‌ دادن‌ پول‌ شروع‌ كردند. وقتی‌ به‌ یك‌ نفر پول‌ می‌دادند موتر حركت‌ می‌كرد و دسته‌ای‌ از مردم‌ به‌ عقب‌ آن‌ می‌دویدند. دو طالب‌ مسلح‌ و سوته‌ بدست‌ مردم‌ را با سوته‌ و قنداق‌ متفرق‌ می‌كردند. بعد از لحظه‌ای‌ دوباره‌ موتر توقف‌ می‌كرد و چند افغانی‌ از شیشه‌ موتر به‌ طرف‌ مردم‌ می‌انداختند و موتر حركت‌ كرده‌ به‌ جلو می‌رفت‌. خلاصه‌ این‌ نمایش‌ تحقیر آمیز و مسخره‌ چند ساعت‌ ادامه‌ یافت‌. در آن‌ جا به‌ وضوح‌ معلوم‌ می‌شد كه‌ پاكستانی‌ و عرب‌ چگونه‌ مردم‌ گرسنه‌ و درمانده‌ی‌ ما را به‌ باد استهزا گرفته‌ و ساعت‌ خود را تیر می‌كنند.

- در اوایل‌ حمل‌ ۷۶ ملا غلام‌ سخی‌ پنجشیری‌ كه‌ در منطقه‌ چهارقلعه‌ موسی‌ سكونت‌ داشت‌ توسط‌ طالبان‌ بعد از ادای‌ نماز صبح‌ ربوده‌ شد. وی‌ مدتی‌ در كابل‌ زندانی‌ بود و بعداً به‌ قندهار انتقال‌ داده‌ شده‌ كه‌ تا آخر جدی‌ ۷۶ در زندان‌ قندهار بسر می‌برد. موصوف‌ را كه‌ به‌ سؤتغذی‌ و آمیب‌ شدید مصاب‌ شده‌ بود، دوباره‌ از قندهار به‌ كابل‌ آوردند تا با طالبان‌ اسیر قندهاری‌ و هلمندی‌ كه‌ نزد مسعود اند تبادله‌ نمایند. مسعود از تبادله‌ سرباز زده‌ در جواب‌ گفته‌ بود كه‌ باید با اسیران‌ جنگی‌ تبادله‌ صورت‌ گیرد نه‌ با كسانیكه‌ از مسجد و خانه‌ها و سرك‌ اختطاف‌ گردیده‌ اند. طالبان‌ به‌ هدف‌ خود نرسیدند و در صدد آن‌ شدند كه‌ یكی‌ از اعضای‌ فامیل‌ غلام‌سخی‌ را به‌ عوض‌ گرفته‌ و وی‌ را رها كنند. پسران‌ غلام‌سخی‌ كه‌ هدف‌ شوم‌ طالبان‌ را درك‌ كرده‌ بودند همه‌ مخفی‌ شدند. غلام‌سخی‌ كه‌ بیشتر از یكماه‌ در شفاخانه‌ وزیراكبرخان‌ بستر بود دوباره‌ به‌ صدارت‌ انتقال‌ داده‌ شد و چهار روز بعد در آنجا جان‌ داد. به‌ تاریخ‌ ۲ ثور ۷۷ جنازه‌ موصوف‌ را به‌ مسجد قندهاری‌های‌ شهرآرا تسلیم‌ دادند تا به‌ فامیلش‌ تحویل‌ داده‌ شود. جسد غلام‌سخی‌ به‌ مدت‌ چهارساعت‌ در مسجد ماند تا بالاخره‌ ملای‌ مسجد به‌ طالبان‌ گفت‌: «این‌ نفر وارث‌ ندارد تا چه‌ وقت‌ باید مرده‌ در مسجد بماند اجازه‌ بدهید كه‌ ما وی‌ را دفن‌ نماییم‌.» سرانجام‌ طالبان‌ اجازه‌ دفن‌ دادند. بعد تعدادی‌ از طالبان‌ با موترهای‌ خود رفتند و چند طالب‌ غیر مسلح‌ كه‌ وظیفه‌ تعقیب‌ وارث‌ غلام‌سخی‌ را داشتند باقی‌ ماندند. در خانه‌هایی‌ كه‌ سؤظن‌ فاتحه‌ خوانی‌ می‌رفت‌ نفر گماشتند اما هیچ‌ یك‌ از پسران‌ وی‌ را نیافتند و مراسم‌ فاتحه‌ خوانی‌ را خواهر زاده‌اش‌ به‌ شكل‌ سری‌ انجام‌ داده‌ بود.

غلام‌سخی‌ وضع‌ زندان‌ قندهار را به‌ خانم‌ و خواهرش‌ چنین‌ نقل‌ كرده‌ بود:

«تمام‌ زندانیان‌ كه‌ در قندهار اند سلول‌هایشان‌ فاقد فرش‌ و پر از رطوبت‌ و تعفن‌ است‌. در یك‌ شبانه‌ روز برای‌ یك‌ نفر یك‌ قرص‌ نان‌ می‌دهند و از غذا خبری‌ نیست‌. لت‌ و كوب‌ و شكنجه‌های‌ غیر انسانی‌ آنان‌ همه‌ زندانیان‌ را در مجموع‌ مصاب‌ به‌ امراض‌ مزمن‌ نموده‌ و همگی‌ از این‌ ناحیه‌ رنج‌ می‌برند. هر روز به‌ طور اوسط‌ ۳ تا ۴ نفر زندانی‌ می‌میرند. ما را به‌ تعداد ۴۰۰ نفر كه‌ همگی‌ مریض‌ و در حال‌ از بین‌ رفتن‌ هستیم‌ جهت‌ تبادله‌ به‌ كابل‌ آوردند و بعوض‌ ما دهها نفر دیگر را از زندان‌ پلچرخی‌ به‌ قندهار انتقال‌ دادند.»

سید منصور

جزای‌ قطع‌ دست‌ برای‌ دزدان‌ غیرطالب‌ است‌

در كوته‌ سنگی‌ پائین‌تر از دیوان‌ بیگی‌ در بین‌ خانه‌های‌ خرابه‌ یك‌ حویلی‌ نسبتاً آبادتر مانده‌ بود كه‌ فامیلی‌ در آن‌ زندگی‌ می‌كرد. بعد از نوروز سال‌ جاری‌، شبی‌ هفت‌، هشت‌ نفر خود را از راه‌ دیوار به‌ حویلی‌ انداخته‌. و به‌ اهل‌ خانه‌ می‌گویند: «شور نخورید، خاموش‌ باشید ما اشتباه‌ اسلحه‌ داریم‌.» بعد از تلاشی‌ می‌پرسند «پولها و طلاها كجاست‌؟» صاحب‌ خانه‌ (نوراله‌) جواب‌ میدهد كه‌ پول‌ اضافی‌ نداریم‌ و هرچه‌ هست‌ در بكس‌ها نزد زنهااست‌. دزدان‌ مسلح‌، نوراله‌، پسر و شوهر خواهرش‌ را به‌ زیرخانه‌ برده‌ و با بستن‌ دست‌ وپا و گرفتن‌ كارد بر گلوی‌ شان‌ از آنان‌ می‌خواهند جای‌ طلاها وپولها را نشان‌ دهند در این‌ جریان‌، دزدان‌ طالبی‌ هرچیز بدرد خور در خانه‌ را جمع‌ كرده‌ و فرار می‌كنند. نوراله‌ همان‌ شب‌ قضیه‌ را به‌ حوزه‌ راپور می‌دهد اما جواب‌ می‌شنود كه‌ حالا چیزی‌ نمی‌شود فردا بیاید.

چند روز بعد پسر نوراله‌ در نزدیك‌ پل‌ سرخ‌ سه‌ نفر مسلح‌ را می‌بیند و فریاد می‌زند كه‌ اینان‌ كالای‌ مارا دزدیده‌ اند یكی‌ از آنان‌ فرار و دو نفر دیگر را طالبان‌ دستگیر می‌كند. كه‌ یكی‌ را همانجا رها می‌سازند و دیگری‌ را به‌ ولایت‌ كابل‌ انتقال‌ می‌دهند. مسئولان‌ ولایت‌ كابل‌ به‌ نوراله‌ می‌گوینـد چند روز بعد نتیجـه‌ فیصله‌ محكمـه‌ را اعلان‌ خواهند كرد. نوراله‌ فوری‌ اعتراض‌ می‌كند كه‌ من‌ سارق‌ و این‌ دوسیـه‌ را قبول‌ نـدارم‌ چرا كه‌ آنـان‌ از هفت‌ نفر زیـادتر بـودند. نـوراله‌ نزد والی‌ كابل‌ می‌رود. والـی‌ بـه‌ وی‌ مـی‌گـوید: «نوراله‌ جان‌ اگر من‌ دست‌ این‌ آدم‌ را قطع‌ كنم‌ بالای‌ زن‌ و بچه‌ او چه‌ می‌گذرد؟»

دوسیه‌ جریان‌ دارد و آخر كار تا حال‌ معلوم‌ نیست‌. اما نوراله‌ و خانواده‌اش‌ از هم‌ اكنون‌ درك‌ كرده‌ اند كه‌ احكام‌ شریعت‌ طالبی‌ برای‌ افراد غیر طالب‌ است‌ و نه‌ برای‌ مجرمان‌ طالبی‌.

شیما

بیزاری‌ «طلبه‌كرام‌» از پاكی‌ و نظافت‌

شاهین‌ ۲۲ ساله‌ باشنده‌ شهر كهنه‌ كابل‌ و نگران‌ یكی‌ از سرویس‌های‌ شهری‌ زنانه‌ بود. روزی‌ سرویس‌ از مركز شهر به‌ طرف‌ تایمنی‌ در حركت‌ بود كه‌ از طرف‌ طالبان‌ توقف‌ داده‌ می‌شود و شاهین‌ را كه‌ جوان‌ رشیـد و در عین‌ حال‌ با نظافت‌ بود به‌ بهانه‌ اینكه‌ «چرا اینقدر لوكس‌ هستی‌» از مـوتر پایین‌ انداخته‌ و مورد لت‌ و كوب‌ بی‌رحمانه‌ قرار می‌دهند. بعد او را بـا خود برده‌ یك‌ هفته‌ زندانیش‌ می‌سازند.

«او پدر لعنت‌ها، او سگ‌ها بچه‌ام‌ را كشتید»

به‌ تاریخ‌ ۲۹ حمل‌ ۷۷ ساعت‌ ۱۱ بعد از ظهر از مقابل‌ ریاست‌ عمومی‌ سره‌ میاشت‌ واقع‌ شهر آرا می‌گذشتم‌ كه‌ دیدم‌ مردم‌ اطراف‌ موتری‌ جمع‌ شده‌ اند. وقتی‌ نزدیك‌ رفتم‌ متوجه‌ شدم‌ كه‌ پسری‌ حدود ۱۴ ساله‌ با سرو روی‌ خون‌ آلود در داخل‌ موتر پیكپ‌ افتاده‌ و مادر و پدر سرسفیدش‌ بر بـالینش‌ گریه‌ می‌كننـد. مادرش‌ دست‌هایش‌ را به‌ هم‌ زده‌ و باداد و فریاد به‌ طرف‌ طالب‌هایی‌ كه‌ موتر مربوط‌ آنان‌ بوده‌ می‌گوید: «او پدر لعنت‌هااو سگ‌هایگانه‌ بچه‌ام‌ راكشتید چه‌كار كنم‌ دیگر هیچ‌اولاد ندارم‌، نان‌آورخانه‌ام‌ بود» اما طالب‌های‌ وحشی‌ بی‌اعتنابه‌ حال‌ مادر بیچاره‌، سوار بر موترهایشان‌ محل‌ را ترك‌ می‌كنند.

روزی‌ نیست‌ كه‌ چندین‌ نفر در اثر تیـز رانی‌ این‌ تازه‌ به‌ دوران‌ رسیده‌های‌ حقیر و پست‌تر از جهادی‌ها كشته‌ یا مجروح‌ نشوند.

جمشید

خرید و فروش‌ «طلبه‌ كرام‌»

همین‌ كه‌ طالبان‌ در شمال‌ مسلط‌ شدند، مردم‌ محل‌ را مجبور كردند كه‌ خانه‌ و كاشانه‌ شان‌ را ترك‌ نمایند. در این‌ میان‌ فامیلهایی‌ كه‌ هیچ‌ توان‌ بر آمدن‌ از منطقه‌ را نداشتند مقاومت‌ كرده‌ و از ترك‌كردن‌ خانه‌های‌ خود ابا ورزیدند. طلبه‌ی‌ ناكرام‌ در قریه‌ هفدیبای‌ مربوط‌ ولایت‌ پروان‌ كه‌ اكثر آنان‌ پشتون‌ هستند حمله‌ نموده‌ هست‌ و بود شان‌ را چور و حتی‌ اطفال‌ شیرخوار را به‌ قتل‌ رساندند.

طالبان‌ در قریه‌ خواجه‌ سعیددو، زنانی‌ را كه‌ مصروف‌ خویشاوه‌ بودند لت‌ و كوب‌ نمودند. در مقابل‌ زنان‌ دلیر نیز با داس‌ و داسكاله‌هایی‌ كه‌ در دست‌ داشتند چندین‌ طالبك‌ را سوراخ‌ سوراخ‌ نمودند. زمانیكه‌ شورش‌ مردم‌ آغاز شد طالبان‌ پوسته‌های‌ خود را گذاشته‌ گریختند. ولی‌ مردم‌ آنان‌ را تعقیب‌ و اكثر شان‌ را اسیر كردند. وقتی‌ منطقه‌ از لوث‌ جنایتكاران‌ طالبی‌ پاك‌ شد، خاینان‌ جهادی‌ دوباره‌ این‌ مناطق‌ را اشغال‌ و طلبه‌های‌ اسیر را از مردم‌ گرفتند. طالبان‌ در مسیر راه‌ كابل‌ و در دفترها افرادی‌ را كه‌ شمالی‌ وال‌ بودند دستگیر كرده‌ در زندان‌ پلچرخی‌، صدارت‌ و قندهار محبوس‌ می‌نمودند تا با طالبان‌ اسیر تبادله‌ شوند. آنعده‌ فامیلهایی‌ كه‌ عزیزان‌ شان‌ نزد طالبان‌ زندانی‌ اند مجبور شده‌ اند كه‌ داروندار خود را فروخته‌ طالبی‌ را ازقومندان‌ های‌ جهادی‌ به‌ بهای‌ ۵۰۰ لك‌ و یا ۶۰۰ لك‌ افغانی‌ خریداری‌ نموده‌ با زندانی‌ خود مبادله‌ نمایند. اما خانواده‌هایی‌ كه‌ هیچ‌ استطاعتی‌ ندارند معلوم‌ نیست‌ تا كی‌ باید در غم‌ عزیزان‌ بیگناه‌ و درمانده‌ی‌ شان‌ بسوزند.

ن‌. شجر

جنایت‌ معاون «د افغانستان‌ بانك‌»

به‌ تاریخ‌ ۳۰ حمل‌ ۷۷ ملاحفیظ‌ معاون‌ «د افغانستان‌ بانك‌» با خواهر خانه‌ سامان‌ خود نامزد شد. معاونك‌ طالبی‌ هر روز در دفتر از خانه‌ سامان‌ خود راجع‌ به‌ فامیلش‌ می‌پرسید. چون‌ او پسرك‌ درد دیده‌ و نادار بود تمام‌ قصه‌ زندگی‌ خود را با معاون‌ در میان‌ گذاشته‌ و معاون‌ شله‌ گرفته‌ بود كه‌ پسرك‌ وی‌ را خانه‌ خود ببرد. وقتی‌ به‌ آن‌ خانه‌ می‌رود بلافاصله‌ دختر ۱۴ ساله‌ خانواده‌ را به‌ زنی‌ طلب‌ می‌كند. خانواده‌ از ترس‌ اینكه‌ مبادا پسر شان‌ را از وظیفه‌ اخراج‌ نماید به‌ این‌ وصلت‌ تن‌ می‌دهند و دخترك‌ ۱۴ ساله‌ به‌ عقد حفیظ‌ چهل‌ ساله‌ در می‌آید.

دزدی‌ و غری‌ طالبی‌

ساعت‌ ۱۱ شب‌ ۳۱ حمل‌ ۷۷ شب‌ در ساحه‌ قلعه‌ خیاطان‌ بی‌بی‌ مهرو معاون‌ حوزه‌ نهم‌ با چند طالب‌ مسلح‌ جهت‌ دزدی‌ به‌ خانه‌ای‌ داخل‌ می‌شوند. چون‌ فامیل‌ معاون‌ حوزه‌ را شناسایی‌ می‌كند و سروصدا زیادی‌ براه‌ می‌اندازد وی‌ با همدستانش‌ فرار می‌كند. فردا صبح‌ افراد حوزه‌ نهم‌ به‌ خانه‌ مذكور می‌آیند و تعدادی‌ از اعضای‌ فامیل‌ را بدون‌ هیچ‌ توضیحی‌ به‌ حوزه‌ انتقال‌ می‌دهند.

جواب‌ جانوران‌ طالبی‌ را با سرب‌ باید داد

به‌ تاریخ‌ ۲۸ حوت‌ ۷۶ طالبان‌ به‌ منظور تلاشی‌ ساعت‌ پنج و نیم صبح‌ به‌ خانه‌ مدیر مكتب‌ سیدالناصر می‌روند. موصوف‌ كه‌ جهت‌ ادای‌ نماز به‌ مسجد رفته‌ بود توسط‌ پسر خرد خود از مسئله‌ اطلاع‌ می‌یابد و به‌ خانه‌ نمی‌آید. مدیر مذكور بعد از رفتن‌ طالبان‌ ساعت‌ ۹ صبح‌ به‌ حوزه‌ یازدهم‌ مراجعه‌ می‌كند تا علت‌ تلاشی‌ خانه‌ را معلوم‌ كند. افراد حوزه‌ یازدهم‌ به‌ سادگی‌ می‌گویند چون‌ به‌ ما راپور آمده‌ بود كه‌ عروس‌ و دختران‌ سرلچ‌ و پای‌ لچ‌ در خانه‌ می‌گردند، به‌ خانه‌ات‌ سر زدیم‌. مدیر مكتب‌ كه‌ می‌بیند با اشخاص‌ وحشی‌ و جانور صفتی‌ روبرو با خاموشی‌ حوزه‌ را ترك‌ می‌كند.

به‌ تاریخ‌ ۲۳ ثور ۷۷ خبرنگار ایتالیایی‌ با سه‌ زن‌ از مؤسسه‌ WFP داخل‌ یكی‌ از كورس‌های‌ نرسنگ‌ شدند تا مصاحبه‌هایی‌ با زنان‌ آن‌ كورس‌ ترتیب‌ دهند. در جریان‌ مصاحبه‌ بودند كه‌ سر و صدا براه‌ افتاد و زنان‌ كورس‌ همه‌ چادری‌های‌ خود را پوشیدند. چند لحظه‌ بعد ملاجان‌، سیدولی‌ خان‌ و دونفر دیگر از حوزه‌ دهم‌ دست‌ و پاچه‌ و بدون‌ اجازه‌ داخل‌ كورس‌ شدند و نظیفه‌ معلم‌ كورس‌ را تهدید كردند. همه‌ با آنان‌ جروبحث‌های‌ تندی‌ كرده‌ و آنان‌ كتاب‌ و كتابچه‌ها را كنترول‌ كردند. بالاخره‌ بهانه‌ای‌ نیافته‌ و با شرمساری‌ از كورس‌ خارج‌ شدند و گفتند: «برای‌ ما راپور رسیده‌ بود كه‌ مردهای‌ خارجی‌ داخل‌ كورس‌ شده‌ اند.»

محمود

خون‌ «تمنا»ها هم‌ از یاد نخواهد رفت‌

روز اول‌ عید رمضان‌ ساعت‌ ۱:۳۰ تمنا دختر ۷ ساله‌ سیدالحق‌ انجنیر میدان‌ هوایی‌ كابل‌ از منزل‌ خود واقع‌ حصه‌ اول‌ خیرخانه‌ جهت‌ خرید سودا بیرون‌ می‌شود. در راه‌ موتر داتسنی‌ كه‌ پر از طالبان‌ مسلح‌ بود با سرعت‌ فوق‌العاده‌ای‌ از سرك‌ عبور و تمنا را می‌زند. طالبان‌ می‌خواستند فرار كنند اما بلافاصله‌ مردم‌ محل‌ موتر آنان‌ را مجبور به‌ توقف‌ می‌نمایند. طالبان‌ ناگزیر دخترك‌ را همراه‌ با دو كاكایش‌ به‌ شفاخانه‌ انتقال‌ می‌دهند. هنوز نا رسیده‌ به‌ شفاخانه‌ در نزدیكی‌ څارندوی‌ تمنا جان‌ می‌دهد. طالبان‌ با بی‌تفاوتی‌ محض‌ جنازه‌ وی‌ را از موتر خود پایین‌ و به‌ تكسی‌ سوار می‌ نمایند و به‌ كاكایش‌ می‌گویند: «حال‌ به‌ شفاخانه‌ بردن‌ بیهوده‌ است‌ شما به‌ خانه‌ بروید كه‌ ما كار ضروری‌ داریم‌».

زرلشت‌

حسین ‌گرگی‌ قومندانك‌ وحدتی‌

به‌ تاریخ‌ ۱۵ جدی‌ ۷۶ با برادرم‌ و یكنفر راه‌ بلد كه‌ از تگاب‌ بود به‌ قصد مزار راهی‌ پل‌محمودخان‌ شدیم‌. در تنگی‌ پلچرخی‌ بعد از تلاشی‌ موتر به‌ سوی‌ ماهیپر به‌ راه‌ افتاد. زمانیكه‌ در دوراهی‌ سروبی‌ كه‌ سركی‌ به‌ جانب‌ تگاب‌ می‌رود رسیدیم‌، با گروه‌ دیگر تلاشی‌ طالبان‌ روبرو شدیم‌. دراین‌ تلاشی‌ طالبك‌ سرمه‌ به‌ چشم‌ همه‌ مسافرانی‌ را كه‌ از تگـاب‌ و نجراب‌ نبودند بی‌اعتنا به‌ عذر و زاری‌ آنان‌ از موتر پایین‌ كرد.

ساعت‌ چهار بعد از ظهر به‌ منطقه‌ تعمیر كه‌ منطقه‌ خط‌ اول‌ بود رسیدیم‌. بعد از گذشتن‌ از دروازه‌ عبوری‌ تعمیر، شب‌ را در قریه‌ نزدیك‌ تیر كرده‌ ساعت‌ دو شب‌ به‌ كمك‌ راه‌ بلد از جهنم‌ طالبان‌ داخل‌ ساحه‌ی‌ شورای‌ تفاهم‌ گردیدیم‌. بعد از نیم‌ ساعت‌ پیاده‌ روی‌ با گروپ‌ خط‌ اول‌ نجات‌ مقابل‌ شدیم‌ كه‌ با پرداخت‌ فی‌ نفر یك‌ لك‌ افغانی‌، مانند جنس‌ محصول‌ شده‌ و بعد از پنج‌ ساعت‌ پیاده‌ روی‌ به‌ نزدیكی‌ های‌ كوهستان‌ رسیدیم‌. از آنجا دو مركب‌ را دولك‌ افغانی‌ كرایه‌ گرفته‌ و بعد از چند ساعت‌ به‌ گلبهار رسیدیم‌. سپس‌ به‌ موترهای‌ جبل‌السراج‌ سوار و با عبور از دو سه‌ پل‌ شكسته‌ و سمنتی‌ كه‌ در زمان‌ جنگ‌ بین‌ طالبان‌ و مسعود پرانده‌ و دوباره‌ توسط‌ اهالی‌ فقیر گلبهار و كوهستان‌ با پول‌ شخصی‌ تعمیر گردیده‌ بود به‌ جبل‌السراج‌ رسیدیم‌. از آنجا سوار موتر مزار شده‌ و تا دهانه‌ سالنگ‌ تقریباً ده‌ بار از موتر پیاده‌ شدیم‌. زیرا موتر نمی‌توانست‌ با وزن‌ زیاد از خرابه‌های‌ سرك‌ كه‌ در زمان‌ فرار دوستم‌ توسط‌ بابه‌جان‌ و رئیس‌ اركان‌ فرقه‌ ۷۰ و چند مزدور دیگر ویران‌ شده‌ بود، بگذرد. بعداً به‌ پلخمری‌ مركز سیدكیان‌ رسیده‌ و شب‌ را در هوتلی‌ گذشتاندیم‌. در هوتل‌ شنیدیم‌ كه‌ منطقه‌ چشمه‌ شیر تا به‌ رباطك‌ چور ملی‌ اعلان‌ شده‌ و تمام‌ دزدان‌ جهادی‌ از كابل‌، شمالی‌، سالنگ‌ و خنجان‌ در این‌ منطقه‌ جمع‌ شده‌ و تحت‌ رهبری‌ سیدكیان‌ به‌ چور ملی‌ مصروف‌ اند.

افشین‌

بی‌ ناموسی‌ طالبی‌

به‌ تاریخ‌ ۱۹ جدی‌ ۷۶ ساعت‌ شش‌ شام‌ مریم‌ ۱۸ ساله‌ با برادر و خانم‌ برادرش‌ به‌ سوی‌ منزل‌ خویش‌ روان‌ بودند كه‌ موتری‌ كه‌ كاست‌ بلند در آن‌ میخواند توقف‌ نموده‌ و سه‌ طالب‌ بچه‌ از آن‌ پایین‌ شده‌ و به‌ بهانه‌ اینكه‌ ارتباط‌ زنان‌ با این‌ مرد مشكوك‌ است‌ باید به‌ حوزه‌ بروند آنان‌ را به‌ داخل‌ موتر داتسن‌ انداخته‌ حركت‌ می‌كنند.

طالبان‌ در مسیر راه‌ چشم‌ و دهان‌ مریم‌ و خانم‌ برادرش‌ را كه‌ سروصدا به‌ راه‌ انداخته‌ بودند بسته‌ و همه‌ را به‌ جای‌ نامعلومی‌ می‌برند. برادر مریم‌ و خانمش‌ را از موتر پایین‌ و شدیداً لت‌ و كوب‌ می‌نمایند كه‌ چرا با هم‌ ازدواج‌ كردید. و بالاخره‌ هردو را در كانتینرهای‌ جداگانه‌ زندانی‌ می‌نمایند. بعد طالبی‌ به‌ سراغ‌ مریم‌ می‌رود و در داخل‌ همان‌ داتسن‌ وی‌ را مورد تجاوز قرار می‌دهد.

وقتی‌ طالبك‌ جنایتكار می‌خواهد كدام‌ بی‌ناموس‌ دیگرش‌ را هم‌ برای‌ جنایت‌ بخواهد، مریم‌ التماس‌ می‌كند: «تو دیگر شوهرم‌ هستی‌ به‌ قرآن‌ قسم‌ كه‌ با تو عروسی‌ می‌كنم‌. به‌ پاهایت‌ خود را می‌اندازم‌ كه‌ كسی‌ دیگر را روان‌ نكن‌.» در مقابل‌ طالب‌ گرگ‌صفت‌ می‌گوید: «اگر به‌ برادرت‌ چیزی‌ گفتی‌، سر برادرت‌ را از تنش‌ جدا می‌كنیم‌.»

یازده‌ شب‌ مریم‌، برادر و خانم‌ برادرش‌ را با چشم‌ و دهن‌ بسته‌ توسط‌ موتر در عقب‌ منزل‌ شان‌ رها می‌كنند. تا امروز اثری‌ از طالب‌ شرفباخته‌ دیده‌ نمی‌شود.

از منطقه‌ رباطك‌ تا تنگی‌ تاشقرغان‌ كه‌ در دست‌ قومندان‌ احمدخان‌ سمنگانی‌ مربوط‌ حركت‌ است‌، آرامی‌ بود اما علت‌ آنرا ندانستیم‌. در تنگی‌ تاشقرغان‌ موتر ما توسط‌ پوسته‌ی‌ حزب‌ وحدت‌ جهت‌ بازرسی‌ متوقف‌ گردید. قومندان‌ وحدت‌ مشهور به‌ حسین‌گرگی‌ با موهای‌ ژولیده‌ و لباس‌های‌ متعفن‌ داخل‌ موتر شده‌ گفت‌: «خوش‌ آمدید هر كدام‌ تان‌ باید محصول‌ بدهید. بكشید پول‌های‌ تانرا.» یكی‌ از مسافران‌ كه‌ انجنیر رادیو تلویزیون‌ بود گفت‌ كه‌ ما پول‌ نداریم‌. وحدتی‌ گفت‌: «من‌ به‌ احترام‌ همین‌ زن‌ شما را چیزی‌ نمی‌گویم‌ سه‌ سه‌ لك‌ بكشید.» زمانیكه‌ چهره‌ وحشتناك‌ این‌ شخص‌ را دیدیم‌، مجبوراً سه‌ سه‌ لك‌ افغانی‌ كه‌ مجموعاً ۱۸ لك‌ افغانی‌ می‌شد به‌ طور محصول‌ پرداختیم‌. بعد از گرفتن‌ پول‌ با صدای‌ خشن‌ گفت‌: «می‌فهمید مرا حسین‌گرگی‌ می‌گویند، شش‌ سال‌ می‌شود كه‌ سرو گردن‌ و كالای‌ خود را نشسته‌ام‌». بعداً رو به‌ من‌ كرده‌ گفت‌: «خودت‌ خواهرم‌ هستی‌ معافی‌ می‌خواهم‌.»

چون‌ برادرم‌ در دادن‌ پول‌ جنجال‌ نمود او را از موتر پایین‌ كرد و گفت‌: «بی‌شرف‌ تو طالب‌ هستی‌. هم‌ از خود و هم‌ از سیاه‌سرت‌ پول‌ بده‌، آیا زن‌ آدم‌ نیست‌ كه‌ محصول‌ نمی‌ دهی‌؟» برادرم‌ مجبور به‌ پرداخت‌ پول‌ شد. گرگی‌ سپس‌ جانب‌ موترران‌ رفت‌ و گفت‌: «برادر این‌ پولی‌ را كه‌ من‌ از شما گرفتم‌ ناروا و حرام‌ است‌. بخاطری‌ كه‌ این‌ پول‌ها حلال‌ شود، من‌ باید جنسی‌ را به‌ شما بفروشم‌.» با مكث‌ كوتاه‌ سر خود را پالید و شپشی‌ را به‌ دست‌ دریور داد و گفت‌: «حالا معامله‌ ما شد درست‌ و شریعت‌ برابر. برو الله‌ یار تان‌.» موتر حركت‌ كرد هنوز صد قدم‌ نرفته‌ بود كه‌ فیرهای‌ هوایی‌ صورت‌ گرفت‌ و دریور موتر را به‌ وارخطایی‌ توقف‌ داد. گرگی‌ با پنج‌ نفر دزد و چپاولگر دیگر خود ایستاده‌ و صدا زد. «بچه‌ حرامی‌، چال‌ باز، پس‌ بیا، مرا بی‌ عقل‌ و خر گیركردی‌ من‌ پدرت‌ را درس‌ می‌دهم‌ و تو مرا چطور بازی‌ می‌دهی‌، همراه‌ اندیوال‌هایم‌ مشوره‌ كردم‌ آنان‌ گفتند كه‌ تو شپش‌ را ارزان‌ دادی‌. قیمت‌ آن‌ بلند است‌. بگیرید ۱۸ لك‌ تان‌ را و شپش‌ مرا پس‌ دهید.» موترران‌ از ترس‌ با لكنت‌ زبان‌ گفت‌: «برادر شپش‌ را دور انداختم‌.» گرگی‌ با نفرت‌ گفت‌: «پست‌ و بی‌حیا، شپشی‌ را كه‌ من‌ شش‌ سال‌ كلان‌ كردم‌ دور انداختی‌. زود ۱۸ لك‌ را بگیر و شپش‌ را پیدا كن‌.» و با قنداق‌ تفنگ‌ به‌ سرش‌ كوفت‌. وی‌ در حالیكه‌ خون‌ از سرش‌ جاری‌ بود به‌ پاهای‌ گرگی‌ خود را انداخت‌ و به‌ عذر و زاری‌ شروع‌ كرد. گرگی‌ گفت‌: «۳۰ لك‌ بده‌ رخصت‌ هستی‌. باز هم‌ به‌ خاطر همین‌ زن‌ اگر نه‌ زن‌ و بچه‌ خود را نمی‌ دیدی‌.»بالاخره‌ همه‌ مسافران‌ به‌ خاطر نجات‌ از چنین‌ مصیبتی‌ پول‌ انداز كردند و ۳۰ لك‌ دیگر را نیز تحویل‌ گرگی‌ دادند. موتر به‌ سرعت‌ حركت‌ كرد ولی‌ در دوراهی‌ حیرتان‌ با گرگی‌ دیگری‌ مقابل‌ شدیم‌. مردك‌ وحدتی‌ موتر را امر توقف‌ داد و قوطی‌ گوگرد را از جیبش‌ كشیده‌ رو به‌ را كبان‌ موتر گفت‌: «در بین‌ قوطی‌ گوگرد شپش‌ها را می‌ بینید. هـركدام‌ دو لـك‌ افغـانی‌ بدهید و یـا هر نفـر با یك‌ شپش‌ روزه‌ی‌ خـود را افطار كند.» همـه‌ به‌ عذر و زاری‌ شـروع‌ كردند. اصلاً عـذر و زاری‌ بـه‌ این‌ جانور اثـری‌ نـداشت‌. بعـد از جنجـال‌ زیـاد فـی‌ نفـر ۵۰ هزار افغانی‌ پرداختیم‌. هنگامیكه‌ موتر می‌خواست‌ حركت‌ كند شپشی‌ از قوطی‌ به‌ زمین‌ افتاد. وحدتی‌ با غر و فش‌ سگ‌ مانند شپش‌ را دشنام‌ داد كه‌ او پدر لعنت‌ مه‌ به‌ تو نگفتم‌ كه‌ موضع‌ را ایلا نكن‌ سزای‌ سركشی‌ از قومنده‌ اعدام‌ است‌ و شپش‌ را زیر پای‌ خود نمود. پس‌ از عبور از دو راهی‌ حیرتان‌ به‌ پوسته‌ دیگری‌ موتر توقف‌ داده‌ شد. در اینجا به‌ استثنای‌ من‌ همـه‌ را از موتر پـایین‌ و به‌ داخـل‌ پوستـه‌ بردند. بعـد از یك‌ سـاعت‌ همـه‌ با سـرو روی‌ خـون‌آلـود از پـوستـه‌ بیـرون‌ شـدنـد. و با سكـوت‌ عجیبـی‌ مـوتر حركت‌ كرد و به‌ شهر مزار رسیدیم‌.

وقتی‌ در خانه‌ جریان‌ پوسته‌ آخر را از برادرم‌ پرسیدم‌ وی‌ از قصه‌ كردن‌ انكار می‌نمود. بعد از اصرار زیاد گفت‌: «زمانیكه‌ داخل‌ پوسته‌ شدیم‌، وحدتی‌ای‌ كه‌ در موهایش‌ بمب‌ دستی‌ را بسته‌ بود، برهنه‌ و ریسمان‌ به‌ گردنش‌ سرچوكی‌ نشسته‌ و با شور دادن‌ سر خود آواز عجیب‌ و غریب‌ می‌كشید. پسرك‌ خرد سن‌ در بازوی‌ چوكی‌ وی‌ نشسته‌ بود و ریسمان‌ گردن‌ هیولای‌ وحدتی‌ را در دست‌ گرفته‌ بود. ابتدا به‌ انجنیر گفتند: «او پیركی‌ ۵ لك‌ افغانی‌ بده‌ یا این‌ نفر را در جانت‌ رها می‌كنم‌ تا همرایت‌ همو فعل‌ بد را كند». به‌ همین‌ شكل‌ همه‌ ما تهدید شدیم‌. ناچار هر نفر ۲ لك‌ افغانی‌ پرداختیم‌ و گفتیم كه‌ دیگر پول‌ نداریم‌ هـرچه‌ می‌كنید بكنید. بعـد همه‌ را لت‌ وكوب‌ كرده‌ از پوستـه‌ كشیدند.

محمود

مصارف‌ عید قربان‌ ملامنان ‌نیازی‌ والی‌ كابل‌

ـ كلچه‌ ۱۵ سیر
ـ نقل‌ كم‌ بار ۵ رر
ـ كشمش‌ سبز ۳ رر
ـ كشمش‌ سرخ‌ ۳ رر
ـ بادام‌ اعلی‌ ۲ رر
ـ خسته‌ شور ۵ كیلو
ـ خسته‌ شیرین‌ ۵ رر
ـ چاكلیت‌ ۱۲ رر

این‌ مصارف‌ در حالی‌ صورت‌ می‌ گیرد كه‌ رادیوی‌ «صدای‌ شریعت‌» از مردم‌ می‌خواست‌ تا از مصارف‌ بی‌جا جلوگیری‌ نمایند. والی‌ صاحب‌ این‌ مواد را از كلچه‌ فروشی‌های‌ محمد جانخان‌وات‌ تهیه‌ نموده‌ بود. از دیگر مصارف‌ شریعتی‌ وی‌ هنوز اطلاع‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌.

قومی‌ كه‌ در پناه‌ ریش‌ آمده‌ اند
گرگ‌ اند و در لباس‌ میش‌ آمده‌ اند
اسلام‌ فروخته‌ اند و به‌ خویش‌ آمده‌ اند
عقب‌ رفته‌ اند كه‌ گویا پیش‌ آمده‌ اند

فردوس‌

تجارت‌ رسمی‌ هیرویین‌ از طریق‌ وزارت‌ داخله‌ طالبان‌

علی‌ جمعه‌ باشنده‌ سرك‌ پنجم‌ تایمنی‌ مقدار هنگفت‌ هیرویین‌ به‌ ارزش‌ ۱۲۰۰۰ دالر امریكایی‌ را به‌ دلالی‌ زلمی‌ خان‌ مومند قومندان‌ خط‌ اول‌ در كوه‌ صافی‌ از وزارت‌ داخله‌ تحویل‌ گرفته‌ و بعد از مدتی‌ از كشور فرار كرد. وقتی‌ تلاش‌ زلمی‌ برای‌ یافتن‌ علی‌جمعه‌ بجایی‌ نمی‌رسد موضوع‌ را بافامیلش‌ در میان‌ می‌گذارد و متذكر می‌شود كه‌ علی‌ جمعه‌ این‌ معامله‌ را با وزارت‌ داخله‌ نموده‌ و خانه‌ خود را تحت‌ تضمین‌ دولت‌ قرار داده‌ است‌. چون‌ وی‌ فرار نموده‌ بناءً شما خانه‌ را تخلیه‌ كنید. فعلاً از خانه‌ علی‌جمعه‌ منحیث‌ كره‌خانه‌ استفاده‌ به‌ عمل‌ می‌آید.

آذرنوش‌

مردم‌ كابل‌ نوروز شان‌ را جشن‌ گرفتند

مردم‌ كابل‌ باز هم‌ و برای‌ دومین‌ بار سال‌ جدید خود را زیر پرچم‌ سیاه‌ طالبان‌ با فقر و خفقان‌ و اضطراب‌ آغاز نمودند. سال‌ جدیدی‌ كه‌ طالبان‌ دیوانه‌وار تلاش‌ بخرج‌ دادند تا مردم‌ را از برگزاری‌ این‌ جشن‌ باستانی‌ شان‌ مانع‌ شوند.

طالبان‌ در كمپاین‌ لگدمالی‌ غرور و رسم‌ مردم‌، تقویم‌ شمسی‌ را نیز به‌ قمری‌ تبدیل‌ نمودند تا از یك‌ طرف‌ نمك‌ حلالی‌ خود را به‌ باداران‌ عربی‌ شان‌ ثابت‌ سازند و از جانب‌ دیگر مردم‌ ما نتوانند سال‌ نوی‌ داشته‌ باشند و آن‌ را جشن‌ بگیرند.

نوروز كه‌ معمولا تعطیل‌ عمومی‌ می‌بود، طالبان‌ آن‌ را روز رسمی‌ اعلان‌ نمودند تا كسی‌ جرأت‌ نیابد درین‌ روز مراسمی‌ برپا و شادی‌ كند.

اما باوجود این ‌مردم ‌كابل ‌به ‌نحوی‌ از انحا نوروز خود راجشن‌ گرفتند.

كارته‌ سخی‌: طالبان‌ مراسم‌ ژنده‌ بالاكردن‌ مزارسخی‌ در كابل‌ را در روز اول‌ نوروز قدغن‌ اعلان‌ داشتند و از طریق‌ رادیو به‌ مردم‌ ابلاغ‌ شد كه‌ این‌ مراسم‌ در روز دوم‌ برپا می‌ شود. آنان‌ به‌ این‌ تصور كه‌ در روز دوم‌ ممكن‌ مردم‌ از برگزاری‌ مراسم‌ بگذرند. ولی‌ خلاف‌ انتظار طالبان‌، هزاران‌ مرد و زن‌ خود را آماده‌ ساختند تا در دامنه‌ كوه‌ كارته‌ سخی‌ جمع‌ شده‌ و مراسم‌ را بجا آرند. طالبان‌ وقتی‌ متوجه‌ وضعیت‌ شدند تمام‌ راههای‌ دخول‌ به‌ كارته‌ سخی‌ را مسدود ساخته‌ و با تانك‌ و سلاح‌ ثقیل‌ جلو هجوم‌ مردم‌ را گرفتند. در هر كوچه‌ در حالیكه‌ طالبان‌ تفنگ‌های‌ شان‌ را به‌ سوی‌ مردم‌ نشانه‌ گرفته‌ بودند، برآنان‌ هجوم‌ می‌بردند. افراد پیاده‌ طالبان‌ برای‌ متلاشی‌ ساختن‌ جمعیت‌ با سوته‌ برسروروی‌ آنان‌ می‌كوفتند.

جمال‌ ـ لغمان‌

د واده‌ په‌ تنگ‌ تكور كی‌ طالبان‌ وډبول‌ شول‌

د ۱۳۷۷ كال‌ د غبرگولی‌ په‌ میاشت‌ كی‌ د لغمان‌ ولایت‌ د علینگار د ولسوالی‌ د «امربالمعروف‌» رئیس‌ مولوی‌ ازادخان‌ د خپلو كسانو سره‌ د نورلام‌ صاحب‌ دری‌ ته‌ چی‌ د واده‌، ساز او ساعت‌تیری‌ مراسم‌ پكښی‌ روان‌ وه‌، ورځی‌ او د ځوانانو په‌ وهلو او بی‌عزته‌ كولو پیل‌ كوی‌. سپین‌ږیری‌ ورته‌ وایی‌ چی‌ مه‌ كوی‌ دا ښه‌ كار ندی‌ مگر مولوی‌ ازادخان‌ یی‌ نه‌ منی‌. وروسته‌ ځوانان‌ په‌ خپل‌ منځ‌ كی‌ په‌ پشه‌ای‌ ژبی‌ خبری‌ كوی‌ او وایی‌ چی‌ په‌ طالبانو باندی‌ باید دنیا تیاره‌ كړو، نو هغوی‌ خپلو ټوپكو كښی‌ مرمی‌ تیروی‌ چی‌ یو مرمی‌ تیروی‌ بله‌یی‌ له‌ ټوپك‌ نه‌ لاندی‌ ځمكی‌ ته‌ لویږی‌ چی‌ ټوله‌ ځمكه‌ له‌ مرمیو څخه‌ ډكوی‌ او طالبان‌ مولوی‌ ازادخان‌ په‌ گډون‌ دومره‌ وهی‌ او وسلی‌ ورڅخه‌ اخلی‌ بیا وروسته‌ د كلی‌ سپین‌ږیری‌ راځی‌، مولوی‌ او طالبان‌ د هغوی‌ نه‌ خلاصوی‌ چی‌ په‌ تیښته‌، ځان‌ ولسوالی‌ ته‌ رسوی‌ چی‌ د ولسوال‌ له‌ توان‌ نه‌ هم‌ هیځ‌ نه‌وه‌ پوره‌.

در یكی‌ از اجتماعات‌، مردم‌ خشمگین‌ طالبی‌ را به‌ جمع‌ خود كشیده‌ گلویش‌ را به‌ حدی‌ فشردند كه‌ از حال‌ رفت‌. دقیقاً معلوم‌ نگردید كه‌ او را كشتند و یا نیم‌جان‌ روی‌ سرك‌ افتاده‌ بود.

درین‌ كشمكش‌ها مقاومت‌ زنان‌ نیز چشمگیر بود. آنان‌ با صدای‌ بلند اعتراض‌ می‌ نمودند كه‌ ما یكروز مراسم‌ داریم‌ شما نمیتوانید آن‌ را از ما بگیرید.

وقتی‌ نیروی‌ كمكی‌ طالبان‌ به‌ محل‌ رسید با فیرهای‌ هوایی‌ مردم‌ را پراكنده‌ ساختند.

بعد عده‌ای‌ از سران‌ اهل‌ تشیع‌ با مقامات‌ طالبان‌ در تماس‌ شدند تا از چگونگی‌ اختلافات‌ درونی‌ آنان‌ خود را مطلع‌ سازند كه‌ جناحی‌ از طریق‌ رادیو اجازه‌ برگزاری‌ مراسم‌ را می‌دهد و جناح‌ دیگر با سلاح‌ و سوته‌ به‌ جان‌ مردم‌ می‌افتد. طالبان‌ وقتی‌ اوضاع‌ را فوق‌العاده‌ متشنج‌ دیدند از ترس‌ اینكه‌ مبادا بلوای‌ بزرگی‌ برخیزد، بالاخره‌ اجازه‌ دادند تا مراسم‌ برپاشود.

مراسم‌ ساعت‌ یك‌ ظهر برگزار گردید و مردم‌ شادمان‌ بودند كه‌ خواست‌ خود را بر دسته‌ قرون‌ وسطایی‌ تحمیل‌ نمودند.

دشت‌ شهدا: تعداد قابل‌ توجهی‌ از مردان‌ و زنان‌ و كودكان‌ طبق‌ رسم‌ شان‌ بخاطر زیارت‌ قبرهای‌ بستگان‌ خود به‌ دشت‌ شهدا رفتند ولی‌ از جانب‌ طالبان‌ با شدت‌ و خشونت‌ جلو شان‌ گرفته‌ شد. هیچ‌ فردی‌ اجازه‌ نیافت‌ تا به‌ دشت‌ شهدا برود.

سایر ارتفاعات‌ كابل‌: در تپه‌های‌ بی‌بی‌ مهرو، مرنجان‌ و بلندی‌های‌ خیرخانه‌ در صبح‌ نوروز تعداد محدودی‌ از مردم‌ بچشم‌ می‌خورد اما بعد از ظهر و بخصوص‌ در روزهای‌ دوم‌ و سوم‌ كه‌ آسمان‌ كابل‌ صاف‌ و روشن‌ شده‌ بود تعداد چشمگیری‌ از مردم‌ باپوشیدن‌ لباس‌ های‌ نوشان‌ به‌ آن‌ ارتفاعات‌ بالا شدند.

در شهر محسوس‌ بود كه‌ فامیل‌ها با پوشیدن‌ لباس‌های‌ نو به‌ «امرونهی‌ امربالمعروف‌» طالبان‌ وقعی‌ نگذاشته‌ بودند.

این‌ حركت‌ كوچك‌ در ضدیت‌ با طالبان‌ در حالی‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ مردم‌ سوگوار و منكوب‌ شده‌ كابلی‌ كه‌ تازه‌ از زمستان‌ سوزنده‌ كمر راست‌ كرده‌ بود، نوروز خود را در فقر و گرسنگی‌ و به‌ نشانه‌ مقاومتی‌ علیه‌ طالبان‌ جشن‌ گرفتند.

قصابان‌ مذهبی‌

در آغاز سال‌ ۱۳۷۷ طالبان‌ به‌ دو مورد قصاص‌ و یك‌ مورد قطع‌ دست‌ متهمین‌ پرداختند.

حكم‌ قصاص‌ بر سلیمان‌ ولد علی‌ مسكونه‌ چهارراه‌ شهید و معراج‌الدین‌ ولد محمدامین‌ روز جمعه‌ ۷ حمل‌ سال‌ جاری‌ در استدیوم‌ ورزشی‌ كابل‌ تطبیق‌ گردید و متهمین‌ بوسیله‌ كارد از جانب‌ ورثه‌ مقتولین‌ مثل‌ گوسفند حلال‌ گردیدند.

همچنان‌ در ۱۷ حمل‌ دست‌ راست‌ سارقی‌ بنام‌ محمدیعقوب‌ فرزند خان‌محمد ساكن‌ كاپیسابجرم‌ دزدی‌ یك‌ اراده‌ بایسكل‌، یك‌ تخته‌ كمپل‌، یكپایه‌ تیپ‌، یك‌ تخته‌ قالین‌ شش‌ متره‌ و ده‌ لك‌ افغانی‌ پول‌ نقد (جمعاً حدود ۲۰۰ دالر) در ۲۴ جدی‌ ۷۶ از منزلی‌، قطع‌ گردید.

چهارشنبه‌ ها هیئتی‌ از طالبان‌ به‌ سركردگی‌ سیدعبدالرحمان‌آغا قاضی‌ محكمه‌ نظامی‌ در نظارت‌ خانه‌ ولایت‌ كابل‌ در اتاق‌ بزرگی‌ با لنگی‌های‌ كلان‌ روی‌ فرش‌ می‌ نشینند و روی‌ دوسیه‌های‌ متهمین‌ «غور» می‌كنند تا از بین‌ آنان‌ مجرمین‌ دلخواه‌ محكوم‌ به‌ قطع‌ دست‌، قصاص‌، دره‌خوردن‌ و یا سنگسار را برای‌ نمایش‌ روز جمعه‌ در ستدیوم‌ ورزشی‌ كابل‌ انتخاب‌ نمایند.

شفیقه‌

سه‌ و نیم‌ ملیارد افغانی‌ صرف‌ محفل‌ دستار بندی

طالبان‌ در مراسم‌ دستاربندی‌ نو فارغان‌ شان‌ سه‌ و نیم‌ ملیارد افغانی‌ مصرف‌ نمودند. این‌ محفل‌ در زمستان‌ ۱۳۷۶ برپا شد و تمام‌ صنف‌های‌ پوهنتون‌ را با قالین‌ فرش‌ نموده‌ بودند. ۲۵۰۰ كوزه‌ پلاستیكی‌ و ۵۰۰ آبدان‌ درین‌ مراسم‌ خریداری‌ گردید.

محفل‌ چهار روز طول‌ كشید. علاوه‌ از غذای‌ مكلف‌، تحایف‌ نقدی‌ و جنسی‌ به‌ فارغان‌ داده‌ شد.

این‌ جشن‌ و پایكوبی‌ طالبان‌ در حالی‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ مردم‌ كابل‌ بخصوص‌ استادان‌ و محصلان‌ آن‌ گرسنگی‌ می‌كشند و كـارمنـدان‌ دولتـی‌ معـاش‌ چنـدین‌ مـاهه‌ شـان‌ را در یافت‌ نكرده‌ اند!

احكام‌ با عقده‌های‌ حقارت‌، ابراز تفرعنی‌ پست‌، درنده‌خویی‌ طلبه‌ای‌ و ارعاب‌ مردم‌، صادر می‌گردند.

شب‌های‌ جمعه‌ رادیوی‌ «صدای‌ شریعت‌» خبر اعدام‌ یا قطع‌ دست‌ متهمین‌ را اعلام‌ میدارد و از «شهریان‌ شریف‌ كابل‌»تقاضا می‌شود تا در نمایش‌ حضور یابند.

طالبان‌ برای‌ نمایش‌ قدرت‌ و ترساندن‌ بیشتر مردم‌ اطراف‌ استدیوم‌ را با سلاحهای‌ سبك‌ و سنگین‌ در محاصره‌ می‌ گیرند. سخنرانی‌ها و موعظه‌ها آغاز می‌ گردد و بعد از آن‌ در برابر چشمان‌ وحشتزده‌ تماشاچیان‌ حكم‌ شرعی‌ اجرا می‌ شود.

از دخول‌ نوجوانان‌ و كودكان‌ كه‌ بیشترین‌ تعداد تماشاچیان‌ را تشكیل‌ می‌ دهند نیز جلوگیری‌ نمی‌شود. طالبان‌ به‌ اینان‌ تمرین‌ آدمكشی‌ و قصابی‌ می‌دهند.

هرچند مردم‌ كابل‌ به‌ دیدن‌ صحنه‌های‌ هولناك‌ عادی‌ شده‌ اند، مشاهده‌ این‌ صحنه‌ها آنان‌ را بیشتر از پیش‌ روان‌كوفته‌ و غمزده‌ می‌سازد. و اما خوب‌ میدانند كه‌ این‌ نمایشات‌ وحشیانه‌ی‌ طالبان‌ از یكطرف‌ پرده‌ استتاری‌ است‌ به‌ روی‌ استبداد، جنایات‌ و دزدی‌های‌ بزرگ‌ خود شان‌ و از جانب‌ دیگر زهر چشم‌ نشان‌ دادنیست‌ برای‌ مردم‌ تا مطیع‌ و منقاد باشند.

مردم‌ با نفرت‌ عمیقی‌ كه‌ نسبت‌ به‌ این‌ اعمال‌ طالبان‌ دارند، از آنان‌ می‌پرسند كه‌ در حالیكه‌ درهای‌ ادارات‌، مكاتب‌ و فابریكه‌ها را بروی‌ مردم‌ ما بسته‌ اند، كوچكترین‌ زمینه‌ كار برای‌ مردم‌ میسر نیست‌، فضای‌ جنگ‌ و اختناق‌ و بربادی‌ را بركشور حاكم‌ ساخته‌ اند، تورم‌ پولی‌ به‌ بیش‌ از هزار چند رسیده‌ است‌ و... چطور بخود حق‌ می‌ دهند دست‌ افراد ناداری‌ را كه‌ از فرط‌ گرسنگی‌ و بینوایی‌ به‌ دزدی‌ رومیآورند، قطع‌ نمایند؟ اگر دزدی‌ عمدتاً ناشی‌ از ناداری‌ و بیكاری‌ باشد آیا ممكن‌ است‌ با قطع‌ دست‌، جلو این‌ مصیبت‌ اجتماعی‌ را گرفت‌؟ آیا دزدیده‌ شدن‌ سه‌ بایسكل‌ در همان‌ روز نمایش‌ قطع‌ دست‌ از استدیوم‌ و دزدی‌های‌ متواتر دیگری‌ كه‌ هرروز در شهر رخ‌ میدهد سیلی‌ محكمی‌ بروی‌ طالبان‌ نیست‌ كه‌ هنوز بیهوده‌ با معلول‌ مبارزه‌ می‌ كنند تا عامل‌ بدبختی‌ها؟

باز هم‌ اگر قرار باشد دستی‌ بخاطر دزدی‌ قطع‌ گردد چرا طالبان‌ دست‌ سران‌ خود و سران‌ تمام‌ تنظیم‌های‌ جهادی‌ را از بازو قطع‌ نمی‌ كنند كه‌ به‌ دزدی‌های‌ سطح‌ بالا، قاچاق‌ هیروئین‌، حیف‌ و میل‌ دارایی‌ ملی‌ و خیانت‌های‌ بزرگی‌ مشغول‌ اند؟

چرا تمامی‌ خلقی‌های‌ همكار خود را كه‌ دست‌ هر كدام‌ شان‌ به‌خون‌ دهها و صدها انسان‌ بی‌ گناه‌ آلوده‌ است‌، سرنمی‌برند؟ چرا به‌ قصاص‌ آن‌ قصابان‌ و شكنجه‌گران‌ خود نمیپردازند كه‌ صدها زندانی‌ بی‌گناه‌ را یا بخاطر بدست‌ آوردن‌ یك‌ مشت‌ پول‌ رشوه‌ و یا به‌ دلیل‌ خالی‌ كردن‌ عقده‌های‌ ناشی‌ از ضدیت‌های‌ مذهبی‌، قومی‌، لسانی‌ و منطقوی‌ با بی‌رحمی‌ زیر شكنجه‌ می‌كشند؟

مردم‌ ما آگاه‌ اند كه‌ طالبان‌ اسلام‌ را بخاطر سركوب‌ آنان‌ مورد استفاده‌ قرار می‌ دهند. «شریعت‌» شان‌ را برخود نه‌، بلكه‌ جهت‌ پیشبرد اهداف‌ سیاسی‌ شان‌ بردیگران‌ تطبیق‌ می‌ نمایند.

در مورد قتل‌ها هم‌ معمولاً عدالت‌ در تمام‌ كشورهای‌ جهان‌ راههایی‌ را جستجو می‌نماید تا وارثین‌ مقتول‌ را به‌ بخشایش‌ قاتل‌ متقاعد ساخته‌ و حبس‌ وی‌ را كافی‌ بداند. اما طالبان‌ مثل‌ اینكه‌ فرمان‌ از مراجع‌ خارجی‌ خود گرفته‌ باشند و یا عمر خود را كوتاهتر از آن‌ ببینند كه‌ جنایات‌ شان‌ در تاریخ‌ ثبت‌ شود، بیش‌ از حد در اجرای‌ چنین‌ احكامی‌ غیر انسانی‌ عجله‌ بخرج‌ میدهند.

اجرای‌ برنامه‌های‌ وحشت‌ طالبان‌ درنده‌صفت‌ در استدیوم‌ كابل‌ رنج‌ و خشم‌ مردم‌ ما را به‌ این‌ سبب‌ هم‌ شعله‌ورتر می‌سازد كه‌ این‌ محل‌ زمانی‌ مركز نمایش‌ و پرورش‌ استعدادهای‌ ورزشكاران‌ و جای‌ شور و شادی‌ و سرگرمی‌ بود. اما امروز كابلیان‌ باید ریختن‌ خون‌ هموطنان‌ فلكزده‌ی‌ شان‌ را درین‌ چمن‌ تماشا كنند و شكنجه‌آورتر از همه‌ شاهد قهقهه‌های‌ مستانه‌ و ملنگی‌ طالبانی‌ باشند كه‌ از بوی‌ خون‌ انسانهای‌ مصیبت‌ رسیده‌ به‌ وجد آمده‌ و بیخود می‌شوند.

پای‌ طالبان‌ در جای‌ پای‌ جهادی‌ها

در سرك‌ سوم‌ پروژه‌ تایمنی‌ جسد زن‌ ۲۴ ساله‌ای‌ پیدا شد كه‌ صرفاً نیكر به‌ تن‌ داشت‌ و در لحافی‌ پیچانده‌ شده‌ بود.

قرار معلوم‌ وی‌ توسط‌ طالبان‌ اختطاف‌ و بعد از تجاوز به‌ قتل‌ رسانیده‌ شده‌ است‌. این‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ طالبان‌ به‌ تدریج‌ كاملاً جای‌ پای‌ جهادیان‌ خاین‌ را دنبال‌ می‌كنند.

صالح‌ محمد مشهور به‌ كاكا صالح‌ باشنده‌ سرك‌ ۳ تایمنی‌ كه‌ این‌ جسد را یافته‌ بود می‌گوید كه‌ زن‌ مقتول‌ نسبتاً چاق‌ بوده‌ چهره‌ سفید و موهای‌ تونی‌ شده‌ داشت‌.

مردم‌ محل‌ جسد زن‌ را در جوار مسجد سرك‌ ۳ تایمنی‌ دفن‌ موقت‌ نمودند تا اقاربش‌ بعد از شناسایی‌ وی‌ را تسلیم‌ شوند.

فامیل‌هایی‌ كه‌ دختران‌ و زنان‌ شان‌ لادرك‌ بودند جسد را از نزدیك‌ مشاهده‌ نمودند ولی‌ تا حال‌ هویت‌ مقتول‌ روشن‌ نگردیده‌ است‌.

سایه‌ شوم‌ پلیس‌ مذهبی‌ بر مردم‌

رادیو «صدای‌ شریعت‌» هر شب‌ خبری‌ از فعالیت‌های‌ «گروه‌ سیار» امر بالمعروف‌ را نشر می‌كند كه‌ «هموطنان‌ شریف‌ و مسلمان‌» ما را ضمن‌ ترساندن‌ از كیبل‌ زدن‌، تراشیدن‌ موی‌ سر، بستن‌ خیاط‌خانه‌ها توقیف‌ تكسی‌ها و مینی‌بس‌ها، زندانی‌ ساختن‌ و توصیه‌های‌ اسلامی‌ و سایر تعزیرات‌، به‌ اسلام‌ دعوت‌ می‌ نمایند.

از جمله‌ در ۲۷ حمل‌ این‌ خبر را نشر نمود: «گروه‌های‌ سیار امر معروف‌ و نهی‌ از منكر دكان‌ آیس‌كریم‌ فروشی‌ای‌ را بستند زیرا زنان‌ را اجازه‌ داده‌ بود تا آیس‌كریم‌ بخورند. داكتری‌ زندانی‌ شد زیرا با یك‌ زن‌ در حال‌ مفاهمه‌ بود. به‌ سه‌ نفر از هموطنان‌ شریف‌ ما كه‌ ریش‌های‌ شان‌ را كوتاه‌ نموده‌ بودند جزای‌ شرعی‌ داده‌ شد.»

فرمان‌ توقف‌ هرزگی‌

مكتوب‌ متحدالمالی‌ از دفتر خصوصی‌ امیرالمؤمنین‌ به‌ شعب‌ و دوایر دولتی‌ صادر گردیده‌ كه‌ در آن‌ آمده‌ است‌: «طالبان‌ سایر ولایات‌ نباید از كابل‌ زن‌ بگیرند و هر كس‌ در منطقه‌ خود عروسی‌ كند.»

در مكتوب‌ ضمناً گفته‌ شده‌ كه‌ حكمتی‌ درین‌ امر نهفته‌ است‌ اما «حكمت‌» را توضیح‌ نداده‌اند. حكمت‌ این‌ امر امیرصاحب‌ چیزی‌ نیست‌ جز آنكه‌ بوی‌ زن‌ گرفتن‌های‌ دومی‌ و سومی‌ و چهارمی‌ طالبان‌ حقیر و عقده‌ای‌ بسیار بالا گرفته‌ و هر كدام‌ در اشتیاق‌ وصلت‌ با دختران‌ كابل‌ می‌سوزند و امیر صاحب‌ چاره‌ دیگری‌ ندارد جز اینكه‌ به‌ زیردستان‌ هرزه‌تر از خود فرمان‌ دهد كه‌ اندكی‌ خوددار باشند تا بسیار «بدنام‌» نشوند.

طبعاً با این‌ فرمان‌ نارضایتی‌ طلبه‌ صفوف‌ پائین‌ بیشتر می‌شود كه‌ بالادستان‌ شان‌ از امتیازات‌ كافی‌ پول‌ و چوكی‌ و زن‌ استفاده‌های‌ خود را كردند ولی‌ حالا كه‌ نوبت‌ چلی‌ بچه‌هاست‌ فرمان‌ منع‌ گرفتن‌ دختران‌ كابل‌ صادر می‌ گردد.

هدف‌ دیگر امیرالمؤمنین‌ صاحب‌ اینست‌ كه‌ برای‌ مردم‌ وانمود سازد كه‌ «طلبه‌ كرام‌» در قربانی‌ دادن‌ و تحمل‌ سختی‌ پیشقدم‌ هستند ولی‌ در گرفتن‌ امتیاز در صف‌ آخر می‌ایستند!

این‌ مكتوب‌ بعد از گرفتن‌ استحضاری‌ از آمرین‌ شعبه‌، در شعبه‌ گذاشته‌ نمی‌شد و آمر دفتر مكلف‌ بود متن‌ آن‌ را در ذهن‌ سپرده‌ و بصورت‌ شفاهی‌ و سینه‌ به‌ سینه‌ به‌ دیگران‌ برساند. حكمت‌ این‌ اطلاع‌ سیستم‌ اداری‌ غیر نورمال‌ را هم‌ عجالتاً غیر از امیرالمؤمنین‌ كس‌ دیگری‌ نمی‌ داند.

متن‌ مكتوب‌ چنین‌ است‌:

دافغانستان‌ اسلامی‌ امارت‌
د امیرالمومنین‌ خصوصی‌ دفتر
بسم‌الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌
اسلام‌ علكیم‌ و رحمته‌ اله‌ و بركاته‌
اداره‌ امور ته‌،

ټولو ملكی ‌او نظامی‌ ارگانونو او ټولو مجاهدینو ته‌ خبر وركری‌ چی‌ د یو حكمت‌ په‌ خاطر په‌ كابل‌ كی‌ د نورو ولایتونو خلك‌ باید كوژدی‌ ونكری‌. څوك‌ یی‌ كوی‌ هغه‌ ..... په‌ خپل‌ وطن‌ یا د كابل‌ څخه‌ پرته‌ بل‌ ځای‌ وكری‌. هیربه‌ دی‌ نه‌ وی‌ چه‌ كت‌ مت‌ نوموری‌ مكتوب‌ دی‌ د امضا سره‌ صادر او توزیع‌ نه‌ شی‌.

واسلام
(امضای‌ ملا محمد عمر)

اختطاف‌ جوانان‌ در كابل‌

طالبان‌ وقتی‌ در مورد حمله‌ مخالفان‌ خود به‌ كابل‌ خبری‌ را می‌شنوند بلافاصله‌ به‌ دستگیری‌ جوانان‌ «مشكوك‌» هزاره‌، شمالی‌ و سایر مناطق‌ می‌پردازند. این‌ دستگیری‌ها معمولاً شبانه‌ و با حمله‌ به‌ منازل‌ صورت‌ می‌گیرد.

اما در اوایل‌ امسال‌ با آب‌ شدن‌ برف‌ها و پخش‌ شایعات‌ حمله‌ اتحـاد خـاینان‌ شمـال‌ به‌ كـابل‌، طالبان‌ در روز روشن‌ جاده‌ها را مسدود ساخته‌ و به‌ اختطاف‌ جوانان‌ پرداختنـد و تعـدادی‌ از دستـگیـرشـدگـان‌ از روی‌ كــوچـه‌ و بـازار را بـه‌ زنـدانهـا فرستـادند.

این‌ دستگیری‌ها، جوانان‌ كابل‌ و فامیل‌های‌ شان‌ را بشدت‌ سراسیمه‌ ساخته‌ هر فامیل‌ در حد توان‌ و امكانات‌ خود جوانان‌ شان‌ را به‌ ایران‌ و پاكستان‌ فرستادند.

وقتی‌ طالبان‌ با این‌ مانور خود تعدادی‌ از جوانان‌ را دستگیر و عده‌ای‌ را از كابل‌ راندند و مطمئن‌ شدند كه‌ بلوایی‌ از داخل‌ شهر آنان‌ را تهدید نمی‌ كند از رادیو «صدای‌ شریعت‌» اعلامیه‌ای‌ صادر نمودند مبنی‌ براینكه‌: «شایعه‌ عسكرگیری‌ در كابل‌ از جانب‌ دشمنان‌ ما دامن‌ زده‌ شده‌. در حالیكه‌ حكومت‌ طالبان‌ چنین‌ قصدی‌ را ندارد. همه‌ باید به‌ اطمینان‌ كامل‌ به‌ كارهای‌ خود برگردند.»

وقتی‌ زنان‌ طالبان‌ مریض‌ می‌شوند

طالبان‌ معاینه‌ زنان‌ بوسیله‌ داكتران‌ مرد را حرام‌ دانسته‌ و تا حال‌ تعداد زیادی‌ از داكتران‌ مرد و مریضان‌ زن‌ بخاطر تخلف‌ از همین‌ مقررات‌ طالبی‌ مورد مجازات‌ قرار گرفته‌ اند.

اما وقتی‌ خانم‌ ملاعباس‌آخند وزیر به‌ اصطلاح‌ صحت‌ عامه‌ و خانم‌ دیگری‌ (خیاشنه‌ نورالدین‌ترابی‌ وزیر عدلیه‌) مریض‌ می‌شوند و در صدری‌ شفاخانه‌ ابن‌سینا بستری‌ می‌گردند، اینجاست‌ كه‌ «شریعت‌ علمای‌ كرام‌ دین‌» در چشم‌ و سوراخ‌های‌ بینی‌ شان‌ فرو می‌رود و نه‌ تنها داكتران‌ مرد همین‌ شفاخانه‌ بلكه‌ داكتران‌ مرد سایر شفاخانه‌ها را نیز بخاطر تداوی‌ بربالین‌ زنان‌ خود میآورند.

همچنان‌ در شفاخانه‌ وزیراكبر خان‌ داكتر مردی‌ با تهدید مجبور ساخته‌ می‌ شود مقررات‌ طالبی‌ را زیر پا گذاشته‌ و به‌ تداوی‌ یكی‌ از خانم‌های‌ سران‌ طالب‌ بپردازد. داكتر مذكور بعد ازین‌ واقعه‌ تمام‌ مراجعین‌ زن‌ را كه‌ قبلا همه‌ی‌ آنان‌ را جواب‌ داده‌ بود به‌ نوبه‌ تحت‌ مداوا قرار می‌دهد.

حیای‌ طالبی‌

یكی‌ از قومندانان‌ طالب‌ با چهار تن‌ از افراد خود بخاطر تطبیق‌ پیچكاری‌ داخل‌ دواخانه‌ای‌ در كارته‌ پروان‌ می‌شود. فارمسیست‌ چون‌ ماهر زرق‌ ورید نبود معذرت‌ می‌ خواهد ولی‌ طالب‌ با اصرار زیاد دستور می‌دهد كه‌ مهم‌ نیست‌ زرق‌ عضلوی‌ شود. او می‌پذیرد و از قومندان‌ می‌خواهد تا قسمتی‌ از سرین‌ خود را لچ‌ سازد. قومندان‌ صاحب‌ باحیا با پافشاری‌ بیش‌ از حد ابتدا خودداری‌ می‌ورزد و تقاضا می‌نماید تا از روی‌ تنبانش‌ سوزن‌ زده‌ شود اما وقتی‌ می‌ بیند چاره‌ای‌ ندارد به‌ نوع‌ مسخره‌ای‌ دامن‌ خود را پس‌ می‌زند كه‌ حتی‌ مایه‌ استهزای‌ عابران‌ می‌گردد.

دوا فروش‌ می‌ گفت‌: «و همین‌ جانوران‌ سرنوشت‌ وطن‌ ما را بدست‌ دارند.»

اخاذی‌ طالبی‌

جوانی‌ كه‌ بعد از دو روز توقیف‌ و شكنجه‌ در نظارت‌خانه‌ كابل‌ آزاد شده‌ بود می‌گفت‌: «مرا به‌ جرم‌ شنیدن‌ كاست‌ از منزلم‌ به‌ حوزه‌ بردند. دو روز پی‌ در پی‌ بشدت‌ لت‌ و كوب‌ شدم‌. بعد مرا رها و تیپی‌ را كه‌ ۴۵ لك‌ افغانی‌ خریده‌ بودم‌ ضبط‌ كردند. هر روز كه‌ به‌ این‌ مال‌ خورهای‌ اسباب‌ساز مراجعه‌ می‌كنم‌ تا تیپ‌ مرا بدهند، غیر از دشنام‌ جواب‌ دیگری‌ نمی‌شنوم‌. من‌ فهمیدم‌ كه‌ زندانی‌ شدنم‌ بخاطر غصب‌ همین‌ تیپ‌ بود.»

مستی‌ قصابان‌ مذهبی از بوی‌ خون‌

Handcut by Taliban in Kabul, Apr.24,1998

روز جمعه‌ ۴ ثور ۷۷ زنی‌ به‌ اتهام‌ زنا و جوانی‌ به‌ اتهام‌ دزدی‌ در استدیوم‌ ورزشی‌ كابل‌ مجازات‌ شدند.

طالبان‌ شب‌ قبل‌ از طریق‌ نشرات‌ رادیوی‌ شان‌ از مردم‌ خواستند تا درین‌ نمایش‌ شركت‌ كنند، اما با عكس‌العمل‌ شدید مردم‌ مواجه‌ گشته‌ و تعداد محدودی‌ از مردم‌ كابل‌ در آن‌ حضور یافتند كه‌ از ۵۰۰۰ نفر تجاوز نمی‌ كرد. اكثریت‌ تماشاچیان‌ را طالبان‌ افغان‌ و تعداد قابل‌ توجهی‌ طالبان‌ پاكستانی‌ تشكیل‌ میدادند.

طالبان‌ برای‌ آنكه‌ به‌ «شكوه‌» محفل‌ قصابی‌ شان‌ افزوده‌ باشند حدود ۲۰۰ زن‌ از بستگان‌ خود را نیز به‌ این‌ نمایش‌ وحشتناك‌ آورده‌ بودند. لااقل‌ ۲۰ در صد تماشاچیان‌ را كودكان‌ و نوجوانان‌ كمتر از ۱۴ سال‌تشكیل‌ می‌دادند.

نمایش‌ طالبان‌ ساعت‌ دو و نیم با سخنرانی‌های‌ سران‌ آنان‌ درباب‌ مفاد تطبیق‌ حدود شرعی‌ آغاز گشت‌ كه‌ هیچ‌ فردی‌ به‌ آن‌ گوش‌ نمی‌داد. حوالی‌ ساعت‌ سه‌ عصر یكی‌ از طلبه‌ها صورت‌ اتهام‌ زنی‌ بنام‌ مینا دختر میرآقا باشنده‌ جبل‌السراج‌ را كه‌ بعلت‌ ارتكاب‌ زنا محكوم‌ به‌ صد دره‌ بود، خواند و وی‌ را به‌ صحنه‌ حاضر ساختند. متهم‌ را كه‌ با چادری‌ كهنه‌ای‌ پیچانده‌ شده‌ بود، با دو نفر محافظ‌ قد بلند چادری‌ پوش‌ در دو طرفش‌ از موتر به‌ وسط‌ استدیوم‌ آوردند.

یكی‌ از میر غصب‌های‌ شلاق‌ بدست‌ ابتدا به‌ كنار چپ‌ زن‌ ایستاد و حدود ۵۰ دره‌ را به‌ پشت‌ او حواله‌ نمود بعد به‌ كنار راست‌ او رفته‌ و ۵۰ دره‌ باقیمانده‌ را به‌ بدن‌ زن‌ وارد ساخت‌.

سر زن‌ مظلوم‌ كه‌ به‌ نظر می‌رسید از حال‌ رفته‌ است‌ به‌ شانه‌ یكی‌ از محافظین‌ لغزید. سر انجام‌ او را به‌ داخل‌ موتری‌ انداخته‌ بردند.

متهم‌ دومی‌ ذبیح‌اله‌ فرزند نورمحمد باشنده‌ شكردره‌ بود كه‌ به‌ اتهام‌ دزدی‌ دوا به‌ قیمت‌ ۳۵ ملیون‌ افغانی‌ دستش‌ باید قطع‌ می‌گردید. وی‌ را روی‌ زمین‌ استدیوم‌ خواباندند. چهار داكتر كه‌ روی‌های‌ شان‌ را بخاطر شناخته‌ نشدن‌ پیچانده‌ بودند مشغول‌ قصابی‌ متهم‌ شده‌ و در مدت‌ كوتاهی‌ دست‌ راستش‌ را از بند بریده‌ به‌ زمین‌ انداختند.

بعد طالبی‌ كه‌ از بوی‌ خون‌ مست‌ شده‌ بود، دست‌ بریده‌ را از نوك‌ انگشت‌ شهادت‌ آن‌ گرفته‌ و در حالیكه‌ قطره‌های‌ خون‌ از آن‌ می‌چكید به‌ چهار طرف‌ استدیوم‌ به‌ تماشاچیان‌ نشان‌ میداد. او در حالیكه‌ عضو بریده‌ را به‌ دست‌ راست‌ خود گرفته‌ و دست‌ چپش‌ را شادی‌ كنان‌ در هوا تكان‌ می‌داد، به‌ زبان‌ اردو نعره‌ می‌زد: «یه‌ هاتهـ دیكهو» (این‌ دست‌ راببینید). نمایش‌ طالب‌ پاكستانی‌ حدود پنج‌ دقیقه‌ طول‌ كشید.

جوان‌ دست‌ بریده‌ را هم‌ به‌ امبولانس‌ انداخته‌ با داكتران‌ یكجا از استدیوم‌ خارج‌ ساختند.

نفرت‌، خشم‌ و دردی‌ درونی‌ را می‌شد در سیمای‌ تك‌ تك‌ مردم‌ حس‌ كرد. هر كس‌ تبصره‌ای‌ می‌ كرد: «او غریب‌ بود حتماً از مجبوریت‌ دست‌ به‌ دزدی‌ زده‌»، «ملاهای‌ پاكستانی‌ را چه‌ كه‌ كشور خود را گذاشته‌ "شریعت‌" را در وطن‌ ما جاری‌ می‌ سازند»، «اسلام‌ هم‌ این‌ را نگفته‌ كه‌ اگر كسی‌ از بیكاری‌ و بیچارگی‌ دزدی‌ می‌كند دستش‌ بریده‌ شود»، «معلول‌ در افغانستان‌ كم‌ نیست‌ ولی‌ مثلی‌ كه‌ برای‌ طلبان‌ هنوز كم‌ است‌ كه‌ هر روز دست‌ مردم‌ ما را می‌برند»، «اول‌ باید به‌ مردم‌ كار مهیا سازند بعد اگر كسی‌ از هوس‌ دزدی‌ می‌ كرد جزا بدهند»، «ممانعتی‌ برای‌ ورود كودكان‌ نبود چرا كه‌ از علمای‌ دین‌ باید خونریزی‌ و قصابی‌ بیاموزند»، «داكترانی‌ كه‌ دست‌ را بریدند همه‌ پاكستانی‌ بودند»، «بعد ازین‌ بهتر است‌ هیچكس‌ به‌ این‌ نمایش‌ نیاید و باید همه‌ آن‌ را تحریم‌ كنند»، «ملاهای‌ پاكستانی‌ در امور ما مداخله‌ صریح‌ می‌كنند، به‌ اینان‌ باید درسی‌ داد كه‌ به‌ روسها داده‌ شد»، «بادیگاردهای‌ چادری‌ پوش‌ زنان‌ نه‌ بلكه‌ طالب‌بچه‌ها بودند»، «این‌ نمایشات‌ برای‌ ترساندن‌ مردم‌ است‌ نه‌ تطبیق‌ احكام‌ الهی‌» و....

شفیقه‌

از پوهنتونی‌ زیر سلطه‌ طالبان‌

در كابل‌ شایع‌ است‌ كه‌ ممكن‌ پوهنتون‌ كابل‌ را به‌ «مدرسه‌ حقانیه‌ دیو بندی‌» تغییر نام‌ دهند. همچنان‌ تمام‌ رتبه‌های‌ علمی‌ استادان‌ را كه‌ پایه‌ اسلامی‌ ندارد تغییر دهند اما اینكه‌ بعوض‌ آن‌ با كدام‌ رتبه‌های‌ طالبی‌ نامگذاری‌ شود به‌ تفاهم‌ نرسیده‌ اند.

امسال‌ در پوهنتون‌ كابل‌ ۲۰۰۰ نفر حاضر به‌ امتحان‌ كانكور شده‌ اند. در حالیكه‌ ۲۰ سال‌ قبل‌ این‌ رقم‌ به‌ ۱۶۰۰۰ نفر می‌رسید.

در پوهنتون‌ كابل‌ علاوه‌ از اشغال‌ كرسی‌های‌ ریاست‌ انستیتیوت‌ طب‌ كابل‌، پولی‌ تخنیك‌ و تحصیلات‌ عالی‌ و ریاست‌ های‌ پوهنځی‌ها بوسیله‌ طالبان‌، كرسی‌های‌ معاونین‌ علمی‌ را نیز طالبان‌ در چنگ‌ خود گرفته‌ اند چنانچه‌ مولوی‌ گل‌رحمان‌ معاون‌ علمی‌ انستیتیوت‌ پیداگوژی‌ اهل‌ طریقت‌ است‌ تا اهل‌ علم‌ و دانش‌.

- «انسجام‌ اكادمیك‌ علوم‌» كه‌ قبلا طالبان‌ آنرا بسته‌ بودند با تقرر مولوی‌ عبدالواحد دوباره‌ فعال‌ گردیده‌ و به‌ شدت‌ مشغول‌ انسجام‌ اكادمیك‌ علوم‌ می‌ باشد!

- به‌ اساس‌ فرمان‌ امیرالمومنین‌ ۱۱۶ مولوی‌ بحیث‌ استادان‌ علوم‌ دینی‌ و ثقافت‌ اسلامی‌ در پوهنتون‌ كابل‌ تقرر یافته‌ اند. به‌ هر كدام‌ ازین‌ ملایان‌ مبلغ‌ ۱۱ لك‌ افغانی‌ معاش‌ پرداخت‌ می‌ گردد. آنان‌ از یكطرف‌ جای‌ ۱۳۷ تن‌ از استادان‌ متخصص‌ و فنی‌ سبكدوش‌ شده‌ را پر می‌نمایند و از جانب‌ دیگر «جریان‌» اسلامی‌ ساختن‌ پوهنتون‌ كابل‌ را سرعت‌ می‌بخشند. بطور اوسط‌ به‌ هر پوهنځی‌ و انستیتیوت‌ ۴ نفر ملا می‌ رسد.

- با آمدن‌ طلبه‌ی‌ ناكرام‌ وضع‌ اقتصادی‌ مردم‌ بشدت‌ خراب‌ شده‌ است‌ و استادان‌ پوهنتون‌ بیشترین‌ زجر را می‌ كشند. آنان‌ معمولاً در جركنی‌ها مشغول‌ كار جسمی‌ اند، تعدادی‌ از آنان‌ در پروژه‌های‌ سرك‌ سازی‌ و جغله‌ اندازی‌ و ترمیم‌ جاده‌ها كار می‌ كنند. یكی‌ از پوهنوال‌ها (نامش‌ محفوظ‌ است‌) در پنجصد فامیلی‌ خیرخانه‌ مصروف‌ سگرت‌ فروشی‌ می‌باشد. تعداد زیادی‌ از استادان‌، بساط‌ فروش‌ مواد مصرفی‌ و خواروبار دارند.

- حاجی‌ سحرگل‌ یكی‌ از خرپولان‌ برای‌ خوشخدمتی‌ طالبان‌ تصمیم‌ گرفت‌ به‌ استادان‌ و كادرهای‌ علمی‌ پوهنتون‌ پول‌ نقد كمك‌ كند. وی‌ به‌ هر استاد پوهنتون‌ ۵ لك‌ افغانی‌ و به‌ هر استاد انستیتیوت‌ ۳ لك‌ افغانی‌ پول‌ داد.

نكته‌ جالب‌ اینكه‌ تمام‌ نماینده‌های‌ حاجی‌ سحرگل‌ ریش‌های‌ شان‌ را تراشیده‌ بودند و برای‌ اینكه‌ مورد مواخذه‌ «امرمعروف‌» قرار نگیرند چند طالب‌ تفنگ‌ بدست‌ بعنوان‌ بادیگارد از آنان‌ محافظت‌ می‌كردند. معلوم‌ گردید شلاق‌ طالبان‌ نه‌ شایسته‌ ریشهای‌ تراشیده‌ی‌ پاكستانی‌ها می‌باشد ونه‌ پولداران‌ افغان‌ و این‌ تنها زنان‌ و مردان‌ عذابدیده‌ی‌ ما هستند كه‌ باید شلاق‌ و تحقیر فاشیست‌های‌ عقده‌مند را بخورند.

بروكرات‌ های‌ خرپول‌ طالب‌

علاوه‌ بر معاش‌ دولتی‌ كه‌ ماهانه‌ به‌ كارمندان‌ طالبی‌ تادیه‌ می‌ گردد اینان‌ از «تحریك‌ طلبه‌» نیز معاش‌ دریافت‌ میدارند. مثلاً وزیران‌ صدلك‌ افغانی‌، معینان‌ ۵۰ لك‌ افغانی‌، روسای‌ عمومی‌ و كارمندان‌ فوق‌ رتبه‌ ۳۰ لك‌ افغانی‌ و مدیران‌ عمومی‌ ۸ لك‌ افغانی‌ می‌گیرند. عواید جانبی‌، غصب‌ دارایی‌ عامه‌، رشوه‌، پول‌ تجارت‌، قاچاق‌ هیروئین‌ و موتر و وسایل‌ برقی‌، امتیاز داشتن‌ موتر و منزل‌ و آشپز و بادیگارد و... طالبان‌ را به‌ بروكرات‌های‌ قهار و نوكیسه‌ی‌ مستبد مبدل‌ ساخته‌ است‌ كه‌ در رقابت‌ با خاینان‌ جهادی‌ تلاش‌ می‌ورزند هر چه‌ بیشتر درنده‌خو باشند.

زندگی‌ پر از رفاه‌ و تجمل‌ طالبان‌ شكاف‌ بزرگی‌ بین‌ آنان‌ و مردم‌ گرسنه‌ و فقیر كابل‌ ایجاد نموده‌ است‌.

آیا ترابی‌ مادر داشته‌ است‌؟

به‌ تاریخ‌ ۱۷ حوت‌ ۷۶ چهل‌ نفر از كارمندان‌، څارنوالان‌ و مستنطقین‌ زن‌ بخاطر اخذ معاش‌ كه‌ از حمل‌ ۷۶ دریافت‌ نكرده‌ بودند به‌ لوی‌ څارنوالی‌ سابق‌ كه‌ فعلاً مربوط‌ وزارت‌ عدلیه‌ شده‌ مراجعه‌ نموده‌ و هر كدام‌ عریضه‌ مبنی‌ بر تقرر مجدد به‌ معاون‌ آن‌ وزارت‌ تحویل‌ دادند. پس‌ از چند دقیقه‌ طالبی‌ آمده‌ به‌ كارمندان‌ گفت‌: «در تالار انتظار بكشید جلال‌الدین‌ شینواری‌ معاون‌ وزارت‌ عدلیه‌ همراه‌ تان‌ صحبت‌ دارد.» بعد از انتطار بسیار طالبك‌ دوباره‌ و با عجله‌ داخل‌ تالار شد و گفت‌: «همه‌ چادری‌های‌ تان‌ را پائین‌ كنید معاون‌ صاحب‌ می‌آید.» همه‌ چادری‌های‌ خود را پائین‌ كرده‌ جلال‌الدین‌ شینواری‌ با یك‌ نفر مسلح‌ و چند نفر دیگر داخل‌ تالار شده‌ سوال‌ كرد كه‌ چه‌ می‌خواهید و برای‌ چه‌ آمده‌ اید. زنان‌ گفتند: «خود تان‌ بهتر می‌دانید كه‌ از ماه‌ حمل‌ به‌ اینسو معاش‌ دریافت‌ نكرده‌ایم‌ و ترفیع‌ها هم‌ اجرا نشده‌ است‌.»

شینواری‌ گفت‌: «اصلاً صلاحیت‌ ندارم‌، ولی‌ با ترابی‌ صاحب‌ بارها در مورد معاش‌ شما صحبت‌ كرده‌ام‌. اما آقای‌ ترابی‌ در جواب‌ گفته‌ كه‌ ما زنان‌ را قبول‌ نداریم‌ و نمی‌ پذیریم‌ و نه‌ برای‌ شان‌ معاش‌ میدهیم‌.» څارنوال‌ حمدیه‌ از جای‌ خود برخاسته‌ و گفت‌: «در صورتی‌ كه‌ شما آقای‌ جلال‌الدین‌ صلاحیت‌ ندارید پس‌ چرا پست‌ معاونیت‌ را اشغال‌ كرده‌اید؟ ترابی‌ اگر زنان‌ را نمی‌پذیرد پس‌ خودش‌ از كجا پیدا شده‌ كه‌ اینقدر با زنان‌ در ضدیت‌ قرار دارد؟ آیا مادرش‌ زن‌ نبود؟ از جانب‌ دیگر چون‌ ترابی‌ شخص‌ معیوب‌ است‌ بناً عقده‌ دارد باید خودش‌ از پست‌ وزارت‌ دور شود. ما زنان‌ كه‌ نصف‌ نفوس‌ كشور را تشكیل‌ می‌دهیم‌ و تحصیل‌ كرده‌ایم‌، می‌خواهیم‌ مثل‌ مردان‌ مصدر خدمت‌ شویم‌. ترابی‌ شخصی‌ است‌ كه‌ از وزارتخانه‌ پائین‌ شده‌ و در موتر لوكس‌ پیجاروی‌ خود می‌نشیند و در خانه‌ خود غذای‌ مكمل‌ می‌خورد. او از شكم‌ گرسنه‌ مردم‌ چه‌ خبر دارد كه‌ بالای‌ مردم‌ چه‌ می‌ گذرد. ترابی‌ صاحب‌ خبر ندارد كه‌ حالا ما از اینجا می‌ رویم‌ چادری‌های‌ نو خود را می‌كشیم‌ و چادری‌های‌ كهنه‌ به‌ سر كرده‌ و بخاطر سیر نمودن‌ شكم‌های‌ گرسنه‌ خود و اولاد خود پشت‌ دروازه‌های‌ مردم‌ به‌ گدایی‌ می‌ پردازیم‌. چیزی‌ در بساط‌ نداریم‌. رادیو، قالین‌ ، فرش‌ و تمام‌ وسایل‌ زندگی‌ را فروختیم‌ و خوردیم‌، دیگر چیزی‌ نمـانـده‌ پس‌ چه‌ كنیـم‌؟ دیگـر راهـی‌ وجـود نـدارد شماها خود زمینـه‌ فحشـا را مسـاعد می‌ سازیـد و بـاز سنگسار هم‌ می‌كنید.»

سپس‌ جلال‌الدین‌ اظهار نمود: «همه‌ حرف‌هایت‌ درست‌ است‌ و واقعیت‌ دارد ولی‌ افغانستان‌ امروز به‌ كشوری‌ نظامی‌ مبدل‌ شده‌ طبعاً مشكلات‌ سیاسی‌، اقتصادی‌ و اجتماعی‌ وجود دارد. شكایت‌تان‌ را در آجندا در نظر گرفته‌ و با ترابی‌ مطرح‌ خواهم‌ كرد و نتیجه‌ را روز پنجشنبه‌ به‌ اطلاع‌ تان‌ می‌ رسانم‌.»

كارمندان‌ به‌ موعد مقرره‌ حاضر شدند . معاون‌ جواب‌ داد: «ترابی‌ شكایت‌ تان‌ را قبول‌ نكرد. شما خود به‌ آن‌ وزارت‌ مراجعه‌ كرده‌ و آن‌ را حضوری‌ مطرح‌ نمایید.» به‌ نمایندگی‌ از همه‌ سه‌ زن‌ كارمند نزد ترابی‌ رفته‌ و مشكلات‌ خود را با وی‌ در میان‌ گذاشتند. آقای‌ ترابی‌ در پاسخ‌ گفتـه‌: «بروید دیگر اینجا نیایید در غیر آن‌ خر واری‌ لت‌ تان‌ خواهم‌ كرد.»

و ترابی‌ صاحب‌ (كه‌ گویا نامش‌ را هم‌ از هم‌ مسلك‌ بادارش‌ ترابی‌ سودانی‌ گرفته‌) نمی‌دانست‌ كه‌ تا حال‌ هم‌ شدیدتر و بدتر از خر لگد زده‌ است!

كنجهای‌ كلوخ‌ طالبان‌ و پوهنتون‌

در جدی‌ ۱۳۷۶ گروه‌ از «اله‌ منكرات‌» به‌ جلسه‌ شورای‌ علمی‌ پوهنتون‌ یورش‌ می‌ برند. درین‌ جلسه‌ كه‌ استادان‌ روی‌ مسایل‌ علمی‌ صحبت‌ داشتند یكی‌ از مبلغان‌ شعبه‌ منكرات‌ حاضران‌ را اینطور به‌ «اقامه‌ معروف‌» دعوت‌ كرد: «شما استادان‌ پوهنتون‌ كوشش‌ كنید بجای‌ موضوعات‌ علمی‌ كه‌ به‌ درد بشر نمی‌ خورد محصلان‌ را به‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ دعوت‌ كنید.» مولوی‌ مذكور سخنان‌ خود را به‌ ارتباط‌ استعمال‌ كلوخ‌ بعد از رفع‌ حاجت‌ این‌طور ادامه‌ داد:«اگر كلوخ‌ سه‌ كنج‌ داشته‌ باشد سه‌ مرتبه‌، اگر دو كنج‌ داشته‌ باشد دو مرتبه‌ و اگر یك‌ كنج‌ داشته‌ باشد یك‌ مرتبه‌ استعمال‌ گردد.»

جلسه‌ شورای‌ علمی‌ پوهنتون‌ را سكوت‌ مرگباری‌ فرا گرفته‌ بود. استادان‌ و كادرهای‌ علمی‌ پوهنتون‌ نظرداشتند كه‌ این‌ گله‌ جاهلان‌ فقط‌ بخاطر تحقیر استادان‌ و ملوث‌ ساختن‌ فضای‌ جلسه‌ علمی‌ پوهنتون‌ داخل‌ مجلس‌ شده‌ بودند.

زرلشت‌

غارت‌ طالبی‌

گل‌نبی‌ ولد محمدنبی‌ تحویلدار مكتب‌ سنگی‌ خواجه‌ بغرا به‌ تاریخ‌ ۵ دلو ۷۶ طبق‌ معمول‌ پول‌ معاشات‌ را با دو نفر هیئت‌ دیگر از بانك‌ كشیده‌ به‌ خانه‌ خود می‌آورد. ساعت‌ سه و نیم شب‌ پنج‌ طالب‌ مسلح‌ از دیوار خود را به‌ حویلی‌ انداخته‌ بعد از لت‌ و كوب‌ گل‌نبی‌ مبلغ‌ ۷۰۰لك‌ افغانی‌ را باخود می‌برند. گل‌نبی‌ ساعت‌ ۴ صبح‌ ناحیه‌ منطقه‌ را از جریان‌ مطلع‌ می‌سازد. طالبان‌ ناحیه‌ مذكور ساعت‌ ۱۱ روز جهت‌ بازرسی‌ خانه‌ می‌آیند و گل‌نبی‌ را با خود می‌برند. بعداً دو نفر دیگر هیئت‌ را نیز زندانی‌ می‌كنند كه‌ آن‌ دو با پرداخت‌ سه‌ سه‌ لك‌ افغانی‌ رها می‌شوند. گل‌نبی‌ چون‌ به‌ نان‌ شب‌ و روز خود احتیاج‌ بود و تنها یك‌ غرفه‌ سگرت‌ فروشی‌ تمام‌ دار و ندار زندگی‌اش‌ را می‌ساخت‌ زندانی‌ طالبان‌ می‌گردد. زمانی‌ كه‌ اقارب‌ وی‌ به‌ صدارت‌ مراجعه‌ كرده‌ و خواهان‌ رهایی‌اش‌ می‌شوند طالبان‌ در جواب‌ می‌گویند: «دو نفر دیگر هیچ‌ گناه‌ نداشتند گناهكار اصلی‌ گل‌نبی‌ است‌ كه‌ می‌خواهد نام‌ طالبان‌ را بد كند و آنان‌ را دزد معرفی‌ كند». طالبان‌ به‌ هیچ‌ حرف‌ دیگری‌ گوش‌ نداده‌ و فقط‌ می‌خـواهند گـل‌نبـی‌ پـول‌ را تهیـه‌ و تحـویل‌ بانك‌ نمایـد.

فریما

به‌ داكتر ضرورت‌ نیست‌!

موسی‌ فضل‌ الرحمان‌ رئیس‌ انستیتیوت‌ طب‌ كابل‌ در جمعی‌ از محصلان‌ و استادان‌ گفت‌:«زمانی‌ داكتران‌ نبودند ما زنده‌ بودیم‌. حالا هم‌ اگر داكتران‌ نباشند ما زنده‌ هستیم‌. اگر شكم‌ دردی‌ پیدا كنیم‌ شاید با خوردن‌ كمی‌ بادیان‌ خوب‌ شویم‌. مردن‌ و زنده‌ ماندن‌ به‌ مقدرات‌ مربوط‌ است‌ نه‌ به‌ وجود اطبا».

محصلان‌ و استادان‌ شنونده‌ با نگاههای‌ شان‌ به‌ یكدیگر می‌گفتند كه‌ با چه‌ جاهلان‌ و جانوران‌ بی‌شاخ‌ و دمی‌ مواجه‌ هستند.

امیرالمؤمنین‌ به‌ «معراج‌ مؤمن‌» می‌رسد

در اواخر دلو ۷۶ در نماز جمعه‌ امیرالمؤمنین‌ خطاب‌ به‌ مردم‌ قندهار گفت‌: «امشب‌ شهادت‌ خود را خواب‌ دیده‌ام‌ شاید شهید شوم‌.»

امیر بیچاره‌ مثلیكه‌ درك‌ كرده‌ كه‌ دیگر چهره‌ی‌ به‌ درد بخور مالكان‌ خارجیش‌ نبوده‌ و عنقریب‌ وی‌ را از صحنه‌ خارج‌ خواهند كرد، مثل‌ ملا بورجان‌ كه‌ برای‌ مالكان‌ خارجیش‌ ارزش‌ كاغذ تشناب‌ را یافت‌ و مطابق‌ پالیسی‌ معمول‌ آنان‌ توسط‌ دو نفر از بین‌ برده‌ شد. ملاعمر هم‌ با درس‌ گرفتن‌ از نابود شدن‌ ملا بورجان‌ وارخطاست‌ و سرزیربال‌ شدنش‌ را خواب‌ می‌بیند. كاش‌ «امیر» صاحب‌ می‌گفت‌ كه‌ چگونه‌ و توسط‌ كی‌ به‌ قول‌ فرزند نرشیرش‌ به‌ «معراج‌ مؤمن‌» می‌رسد، به‌ امر ولی‌نعمتان‌ یا با دست‌ پرتوان‌ مردم‌ افغانستان‌؟

ب‌. عمر

طالبان‌ با كمره‌ ویدیو چه‌ می‌كنند؟

یكتن‌ از شهریان‌ كابل‌ ساكن‌ بی‌بی‌مهرو، در زمان‌ جهادی‌ها از آنجایی‌ كه‌ شغل‌ معلمی‌اش‌ كفاف‌ گذران‌ فامیلش‌ را نمی‌كرد، دكان‌ ویدیو نیز باز نموده‌ بود و علاوتاً در بعضی‌ محافل‌ عروسی‌ و شیرینی‌خوری‌ فلمبرداری‌ می‌نمود. اما بعد از استیلای‌ طالبان‌ بر كابل‌، معلم‌ ناگزیر از بستن‌ دكان‌ شد. روزی‌ گروهی‌ از طالبان‌ ولدالمعروف‌ پسر معلم‌ را كه‌ كامره‌ی‌ فلمبرداری‌ پدرش‌ نیز نزدش‌ بود متوقف‌ نموده‌ در حوزه‌ بی‌بی‌مهرو برده‌ كمره‌ را ضبط‌ و از او خواستند تا پدرش‌ را نزد آنان‌ بیاورد.

معلم‌ كه‌ زندگی‌اش‌ با داشتن‌ ۹ طفل‌ بیش‌ از آن‌ فلاكتبار بود كه‌ از كمره‌ بگذرد بناءً بخاطر دست‌ یابی‌ به‌ تنها سرمایه‌اش‌ به‌ حوزه‌ رفت‌. اما طالبان‌ او را متهم‌ به‌ كفر و تخلف‌ از قوانین‌ طالبان‌ نموده‌ مورد سوال‌ قرار دادند كه‌ چرا و به‌ كدام‌ حق‌ كمره‌ دارد و باید مبلغ‌ ۲۲۰۰۰۰ جریمه‌ بپردازد. معلم‌ گفت‌ كه‌ قادر به‌ پرداخت‌ پول‌ نیست‌. طالبان‌ از قیمت‌ كمره‌ پرسیدند. معلم‌ جواب‌ داد كه‌ آنرا مبلغ‌ ۱۲۰۰۰۰۰ خریداری‌ نموده‌ است‌. آنان‌ با بی‌شرمی‌ خاص‌ طالبی‌ گفتند تا كمره‌ را به‌ آنان‌ بفروشد و از پول‌ آن‌ ۲۲۰۰۰۰ جریمه‌ را بپردازد. معلم‌ چاره‌ را در همین‌ دید كه‌ می‌تواند با فروش‌ كمره‌ هم‌ از شر ولدالمعروف‌ها خلاص‌ شود و هم‌ با پول‌ متباقی‌ چند صباحی‌ زندگی‌اش‌ را پیش‌ برد. او با پرداخت‌ ۲۲۰۰۰۰ افغانی‌ از چنگ‌ «شریعت‌ مداران‌» ریاكار و رهزن‌ خلاص‌ شد. اما طالبان‌ «فراموش‌» كرده‌اند كه‌ كمره‌ «لحاد و بدعت‌» بوده‌ و باید آنرا خرد و خمیر نمود! واقعیت‌ اینست‌ كه‌ این‌ فاشیست‌ها به‌ هر چیز حاصل‌ تكنولوژی‌ امروزی‌ علاقمند اند اما صرفاً برای‌ مقاصد خاینانه‌ سیاسی‌ یا تفریح‌ و خوشگذرانی‌ خود شان‌.

سرقت‌ به‌ سبك‌ طالبی‌

قدرت‌ نمایی‌ و ارعاب‌ مردم‌ با نشان‌ دادن‌ كلاشنكوف‌ از كارهای‌ روزمره‌ی‌ طالبان‌ در كابل‌ می‌باشد و یادآور نمایشات‌ زجردهنده‌ی‌ مزدوران‌ پرچمی‌ و خلقی‌ و خاینان‌ جهادی‌. آنان‌ هر كاری‌ كه‌ بخواهند انجام‌ می‌دهند زیرا بخوبی‌ آگاه‌ اند كه‌ مردم‌ با دستان‌ خالی‌ نمی‌توانند مقابله‌ نمایند. بخصوص‌ اینكه‌ كوچكترین‌ ابراز عقیده‌ و عمل‌ خلاف‌، حمل‌ بر ملحد بودن‌ گردیده‌، عواقب‌ آن‌ زندان‌، كیبل‌ كاری‌ و قتل‌ زیر شكنجه‌ می‌باشد. در اوایل‌ حمل‌ سال‌ جاری‌ در بازار لیسه‌ مریم‌ واقع‌ در خیرخانه‌، آمر سمت‌ طالبی‌ موسوم‌ به‌ شاه‌ ولی‌ از چندین‌ دكاندار ـ البته‌ با وقفه‌ها و فواصل‌ مختلف‌‌‌ـ ظاهراً اجناسی‌ از قبیل‌ بوت‌، كالا و غیره‌ «خریداری‌» می‌نمود كه‌ با دادن‌ ورقه‌ای‌ باید خودش‌ پرداخت‌ پول‌ آنرا در دفترش‌ وعده‌ می‌داد. اما دفتر كجا و پول‌ كجا! وی‌ حتی‌ از یك‌ تركاری‌ فروش‌ كه‌ از بام‌ تا شام‌ مفادش‌ از ۲۰ هزار افغانی‌ (قیمت‌ ۲۰ قرص‌ نان‌ دو صد گرامی‌) مبلغ‌ ۷۰۰۰۰۰ افغانی‌ را تركاری‌ «خریداری‌» نموده‌ بود و نیز از دكان‌ دیگری‌ مبلغ‌ ۵۰۰۰۰۰۰ را. با این‌ سرقت‌ طالبی‌ تعدادی‌ از دكانداران‌ كه‌ متقبل‌ خسارات‌ گزافی‌ شده‌ بودند به‌ شكلی‌ به‌ «مقامات‌» طالبان‌ اعتراض‌ نمودند كه‌ «مقامات‌» هم‌ به‌ خاطر پنهان‌ نمودن‌ سرقت‌ برادر شان‌ و حفظ‌ «آبرو و حیثیت‌» او را به‌ جای‌ دیگری‌ تبدیل‌ نمودند.

«مسلمانی‌ طالبان‌ در ریش‌ است‌»

در اواخر ماه‌ حمل‌ ۷۷ یكی‌ از افراد «ولدالمعروف‌» كه‌ طالب‌ بچه‌ی‌ كم‌ سن‌ و سالی‌ بیش‌ نبود پیر مردی‌ را در نواحی‌ پل‌باغ‌ عمومی‌ متوقف‌ نموده‌ و بی‌توجه‌ به‌ سن‌ و سال‌ او ضمن‌ دست‌ بردن‌ به‌ ریشش‌، با لحنی‌ رذیلانه‌ طالبی‌ پرسید كه‌ چرا ریشش‌ را كم‌ كرده‌ است‌. پیر مرد با معصومیت‌ تمام‌ ابراز نمود كه‌ ریشش‌ موی‌خوره‌ دارد و از این‌ بیشتر دراز نمی‌شود. اما طالب‌ بچه‌ بی‌اعتنا به‌ حرف‌ وی‌ از او خواست‌ دستش‌ را بگیرد تا دره‌ زند. اماپیرمرد قبل‌ از پیش‌ نمودن‌ دستش‌ گفت‌ سوالی‌ دارد: «در كدام‌ قرآن‌ وحدیث‌ و سنت‌ ذكر گردیده‌ كه‌ با ماندن‌ ریش‌ و با قید دقیق‌ درازی‌ و كوتاهی‌ آن‌ آدم‌ مسلمان‌ می‌شود؟ در كدام‌ قرآن‌ آمده‌ است‌ كه‌ در صورت‌ تقصیر در زمینه‌ ریش‌، پیرمردی‌ مثل‌ من‌ را باید پسر بچه‌ای‌ دره‌ زند؟»

چلی‌ بچه‌ كه‌ مطلقاً جوابی‌ نداشت‌ با گستاخی‌ای‌ در شأن‌ یك‌ طالب‌ فاسد گفت‌: «در قرآن‌ و حدیث‌ آمده‌ است‌ و مهمتر از آن‌ چون‌ "تحریك‌ طلبه‌ كرام‌" خواسته‌ است‌ باید بجا آورده‌ شود. بعد با دره‌ دست‌ داشته‌ پیرمرد را ده‌ دره‌ زد و خود منتظر شكار دیگری‌ ایستاد. اما پیر مرد همچنانكه‌ می‌رفت‌ در حالیكه‌ اشك‌هایش‌ را پاك‌ می‌كرد با قدرت‌ تمام‌ فریاد زد: «او مردم‌ بدانید كه‌ در قرآن‌ و حدیث‌ آمده‌ كه‌ مسلمانی‌ در ریش‌ است‌، در قرآن‌ آمده‌ كه‌ پیرمردی‌ به‌ سن‌ و سال‌ من‌ را باید به‌ دره‌ بست‌، در قرآن‌ آمده‌ است‌ كه‌ به‌ ریش‌ مردم‌ دست‌ زنند. اینست‌ مسلمانی‌، اینست‌ شریعت‌ و سنت‌ اینها و...»

طالبان‌ جراثیمی‌ مرگزا و شادی‌كش‌

به‌ تاریخ‌ ۳ ثور سال‌ جاری‌ حوالی‌ ۵ بعد از ظهر گروهی‌ از طالبان‌ اداره‌ «امربالمعروف‌ و نهی‌ازمنكر» در چارراهی‌ آسمایی‌ مقابل‌ هوتل‌ پلازا موتر حامل‌ عروس‌ و دامادی‌ را كه‌ به‌ طرف‌ خانه‌ داماد در حركت‌ بود متوقف‌ نموده‌ شروع‌ به‌ تلاشی‌ كردند. از جلو سیت‌ كاستی‌ پیدا نمودند و بعد از پرسش‌ داماد گفت‌ كاست‌ از او است‌. طالبان‌ داماد را در مقابل‌ عروس‌ و تعدادی‌ از خویشاوندانش‌ از موتر بیرون‌ نموده‌ و بی‌اعتنا به‌ حرف‌های‌ اقارب‌ و مردم‌ محل‌، شروع‌ نمودند به‌ زدن‌ چار كیبل‌ به‌ دست‌ او. در این‌ اثنا یك‌ تن‌ از نزدیكان‌ داماد كه‌ در عقب‌ سیت‌ نشسته‌ بود به‌ طالبان‌ گفت‌ كه‌ كاست‌ از اوست‌ بناءً هر جزایی‌ كه‌ می‌خواهند به‌ او بدهند. طالبان‌ از زدن‌ بیشتر داماد صرف‌ نظر نموده‌ و با دو و دشنام‌ آن‌ فرد را از موتر بیرون‌ و با ضرب‌ و شتم‌ در موتر خود انداخته‌ به‌ محل‌ نامعلومی‌ حركت‌ نمودند. با رفتن‌ طالبان‌، اقارب‌ داماد و مردمی‌ كه‌ در محل‌ جمع‌ شده‌ بودند طالبان‌ را نفرین‌ می‌كردند.

بیزاری‌ مردم‌ از «نماز طالبی‌»

از اواخر ماه‌ حمل‌ ۷۷ بدینسو ریاست‌ «امربالمعروف‌ و نهی ‌از منكر» یكبار دیگر در رابطه‌ با بجا آوردن‌ نماز، قیود و سخت‌ گیری‌ هایی‌ را وضع‌ نموده‌ است‌. به‌ تمامی‌ دكانداران‌ هشدار داده‌ شده‌ كه‌ در اوقات‌ نمازهای‌ ظهر و عصر دكان‌ هایشان‌ را بسته‌ و نماز را در جماعت‌ بجا آورند. تعدادی‌ از دكانداران‌ كه‌ از این‌ همه‌ سخت‌گیریها و چندین‌ مرتبه‌ نماز خواندن‌ در یك‌ وقت‌ به‌ تنگ‌ آمده‌ اند، موقع‌ نماز و گشت‌ زدن‌ طالبان‌ به‌ منظور واداشتن‌ دكانداران‌ به‌ نمازگزاری‌، دكان‌ شان‌ را قفل‌ می‌كنند تا از شر طالبان‌ خلاص‌ شوند. روزی‌ دكانداری‌ در حالیكه‌ نمازش‌ را در مسجد بجا آورده‌ بود و قبل‌ از دیگران‌ بسوی‌ دكانش‌ میآمد توسط‌ گروهی‌ از طالبان‌ متوقف‌ گردیده‌ و مورد سوال‌ قرار گرفته‌ بود كه‌ چرا نماز نمی‌خواند و او اظهار داشت‌ كه‌ از مسجد برمی‌گردد. اما طالبان‌ كه‌ سعی‌ داشتند تا وی‌ بار دیگر نماز بخواند، او را نزد فردی‌ كه‌ در موتری‌ فلاینگ‌ كوچ‌ سفیدی‌ نشسته‌ بود بردند و جریان‌ را برای‌ او بیان‌ كردند. وی‌ كه‌ پاكستانی‌ بود فرعونانه‌ به‌ طالبان‌ گفت‌ كه‌ او را آزاد كنند!

تراژدی‌ انسانی‌ و كمدی‌ خونبار طالبی‌

به‌ ادامه‌ی‌ ارتكاب‌ جنایات‌ و قصابی‌ و ایجاد جو خفقان‌ و ترور، طالبان‌ عقده‌مند از دوران‌ مماشات‌ و مغازله‌ با ملایان‌ حجله‌نشین‌، به‌ تاریخ‌ ۲۲ حوت‌ ۷۶ یكبار دیگر در برابر چشمان‌ دهها هزار مردم‌ داغداركابل‌ حكم‌ قصاص‌ و دره‌زنی‌ را بالای‌ دو تن‌ از شهریان‌ بی‌پناه‌ كابل‌ به‌ «جرم‌» زنا و قتل‌ اجرا نمودند. جریان‌ قصاص‌ و دره‌زنی‌ در دو پرده‌ كه‌ طالبان‌ از هر یك‌ مقاصد خاص‌ داشتند اجراگردید، كه‌ فقط‌ به‌ خاطر تجلی‌ حماقت‌ و بی‌چارگی‌ طالبان‌ بسیار دیدنی‌ بود.

پرده‌ اول‌ كه‌ هدف‌ آن‌ توجیه‌ جنایات‌ شان‌ در لباس‌ مذهب‌ و سنت‌ بود، با سخنرانی‌های‌ به‌ اصطلاح‌ مسئولان‌ ذیصلاحیت‌ شان‌ كه‌ هر یك‌ بنابه‌ سلیقه‌ و سطح‌ و سواد خود در باب‌ محق‌ بودن‌ قصاص‌ و دره‌زنی‌ در «شریعت‌ غرای‌ محمدی‌» سخن‌ می‌راند، شروع‌ گردید.

نطاق‌ طالبان‌ از قبل‌ گفته‌ بود كه‌ جریان‌ مراسم‌ مستقیماً از طریق‌ رادیو پخش‌ می‌گردد بناءً در وقفه‌ میان‌ سخنرانی‌ ها از مردم‌ می‌خواست‌ تا وی‌ را در گفتن‌ نعره‌ الله‌ اكبر همراهی‌ نمایند امازمانیكه‌ طالب‌ بچه‌ متوجه‌ گردید كه‌ مردم‌ بجز عده‌ی‌ كمی‌ همه‌ در سكوت‌ فرو رفته‌ اند، ناگزیر از تعدادی‌ طالبان‌ مسلح‌ كه‌ در گوشه‌ای‌ نشسته‌ بودند با اشاره‌ دست‌ تقاضا نمود تا نزدیك‌ آمده‌ وی‌ را در گفتن‌ نعره‌ تكبیر همراهی‌ نمایند. طالبان‌ از قبل‌ آماده‌ نیز با حركات‌ عجیب‌ و غریب‌ دوان‌ دوان‌ بسوی‌ مایك‌ آمده‌ و با بلند نمودن‌ تفنگ‌هایشان‌ فریاد الله‌اكبر را سردادند. البته‌ این‌ جریان‌ نه‌ یكبار بلكه‌ چندین‌ مرتبه‌ تكرار گردید زیرا مردم‌ حاضر نبودند تا با سر دادن‌ نعره‌ الله‌اكبر به‌ نحوی‌ در جنایات‌ طالبان‌ سهیم‌ گردیده‌ و بر آن‌ مهر تصدیق‌ گذارند. طی‌ سخنرانی‌هایی‌ كه‌ هدف‌ آنها همانا تبلیغ‌ سیاسی‌ و توجیه‌ بربریت‌شان‌ و نیز محكوم‌ كردن‌ «گروههای‌ شرو فساد» بود، چندین‌ مرتبه‌ از ورثه‌ی‌ مقتول‌ طلب‌ «عفو و بخشش‌» نمودند تا بااین‌ گونه‌ درامه‌ سازی‌ها مردم‌ را تحمیق‌ نموده‌ و بر ماهیت‌ پلشت‌ و جنایتبار و تاریك‌ خویش‌ پرده‌ای‌ از عطوفت‌ و انسانیت‌ كشند. قابل‌ یادآوریست‌ كه‌ تمامی‌ مردم‌ یكصدا خواستند تا از اجرای‌ حكم‌ صرفنظر كنند و بشكلی‌ به‌ صلح‌ و سازشی‌ برسند. اما مردم‌ شاید نمی‌دانستند كه‌ فاشیست‌های‌ نو به‌ دوران‌ رسیده‌، از این‌ نمایشات‌ مسخره‌ واقعاً خواستار عفو نیستند. آنان‌ تنها می‌خواهند در برابر ورثه‌ی‌ مقتول‌ چهره‌ «انسانی‌» و «متمدن‌» بخود گرفته‌ و ماهیت‌ پلید و قرون‌ وسطایی‌ خود را بپوشانند. بعد از ختم‌ پرده‌ اول‌ كه‌ تقریباً یك‌ ساعت‌ و بیست‌ دقیقه‌ به‌ درازا كشید، پرده‌ دوم‌ مضحكه‌