In this issue

حوت‌ ۱۳۷۶ ـ فبروری‌ ۱۹۹۸

شماره مسلسل ۴۸

Payam-e-Zan (Women's Message)




گـزارش‌هایی‌ از وحشت‌، شناعت‌ و فضاحت‌ بنیـادگرایـان‌




كـابـل‌

گزارشگر: ه .ت‌

از شهر اسیر و غمین‌ و خونچكانم‌

بعد از تجاوز طالبان‌ به‌ شهر كابل‌ و فرار رهزنان‌ جهادی‌، سیمای‌ كابل‌ از جهات‌ مختلف‌ تغییر كرده‌ كه‌ در تمامی‌ شئون‌ زندگی‌ مردم‌ بازتاب‌ آن‌ به‌ مشاهده‌ می‌رسد. حضور مردان‌ اكثراً غریبه‌ با ریش‌های‌ دراز و موهای‌ ناشسته‌ و ژولیده‌ و لباس‌ چركین‌ و زنان‌ با چادری‌های‌ نو و كهنه‌ كه‌ اكثراً با قدوقامت‌ شان‌ تناسب‌ ندارد منظره‌ایست‌ كه‌ بیش‌ از همه‌ چیز انظار را بخود جلب‌ می‌كند. فقر و تنگدستی‌ آنقدر بر مردم‌ فشار آورده‌ كه‌ در همان‌ نگاه‌ اول‌ از چهره‌ یك‌ فرد می‌توان‌ فهمید كه‌ حتماً از سه‌ وقت‌ غذا در شبانه‌ روز، لااقل‌ دو وقت‌ آنرا به‌ قدر كافی‌ نخورده‌ است‌. حین‌ خرید و فروش‌ به‌ سبب‌ افزایش‌ روزمره‌ قیمت‌های‌ اجناس‌ اولیه‌ و ضروری‌ و كم‌ ارزش‌ شدن‌ پول‌، برخورد مردم‌ با تندخویی‌ توأم‌ بوده‌ و اغلب‌ بین‌ شان‌ مشاجرات‌ لفظی‌ صورت‌ می‌گیرد.

روزانه‌ ده‌ها تن‌ از مرد و زن‌ و طفل‌ و جوان‌ بخاطر بدست‌ آوردن‌ نان‌ پیشروی‌ نانوایی‌ها كه‌ به‌ اساس‌ كارت‌ از طرف‌ مؤسسات‌ ملل‌متحد نان‌ خشك‌ توزیع‌ می‌كنند، صف‌ بسته‌ و ساعت‌ها می‌ایستند تا چند قرص‌ نان‌ خام‌، پخته‌ و یا سوخته‌ی‌ خیراتی‌ بدست‌ آرند.

فقر اقتصادی‌ ضربه‌ شدیدی‌ است‌ كه‌ مردم‌ را بی‌حد سراسیمه‌ ساخته‌ و هزاران‌ نفر كابل‌ را به‌ قصد ایران‌ و پاكستان‌ ترك‌ می‌كنند. عده‌ای‌ دیگر كه‌ تا هنوز فرش‌ و ظرفی‌ در خانه‌ دارند در صدد اند تا اگر با فروش‌ آن‌ یك‌ سیر آرد بدست‌ آرند. قدرت‌ خرید به‌ حدی‌ پایین‌ آمده‌ كه‌ اكثراً توان‌ پرداخت‌ بیشتر از یك‌ كیلو آرد در روز را ندارند. مردم‌ برای‌ سیر نگهداشتن‌ شكم‌ از مواد غذایی‌ كمكی‌ دیگر مانند آرد جواری‌، مشنگ‌ وغیره‌ استفاده‌ می‌نمایند. آنهایی‌ كه‌ حتی‌ وضع‌ شان‌ نسبی‌ خوب‌ است‌ روزانه‌ دو وقت‌ از برنج‌ لُك‌ (شوله‌ای‌) استفاده‌ می‌كنند تا در مصرف‌ نان‌ خشك‌ صرفه‌جویی‌ شود. اكثریت‌ مطلق‌ مردم‌ از گوشت‌ و میوه‌ محروم‌ اند. مردم‌ می‌گویند «از اثر راكت‌پرانی‌های‌ خاینان‌ گلبدینی‌، ربانی‌، سیافی‌ و وحدتی‌ كه‌ شهر را ویران‌ كردند و هزاران‌ نفر را كشتند تصادفاً نجات‌ یافته‌ و زنده‌ ماندیم‌. اكنون‌ نوبت‌ برادران‌ طالبی‌ شان‌ رسیده‌ كه‌ مردم‌ را به‌ شكل‌ دیگری‌ بكشند. بسیار مشكل‌ است‌ كه‌ با ادامه‌ی‌ این‌ وضع‌ چند صباح‌ دیگر زنده‌ بمانیم‌.»

و اما در چنین‌ شرایطی‌ كه‌ مردم‌ مرگ‌ تدریجی‌ را می‌گذرانند، طالبك‌های‌ مزدور عقده‌ای‌ بر داتسن‌هاو پیجاروها سوار و با پخش‌ سرودگونه‌ های‌ بی‌اندازه‌ گوشخراش‌ و دلگیر طالبی‌ شان‌ سرشار و مست‌ از باده‌ی‌ قدرت‌، آن‌ مرگ‌ تدریجی‌ مردم‌ را دردناكتر نموده‌ اند.

طالبان‌ فشارهای‌ فاشیستی‌ و مذهبی‌ را بالای‌ مردم‌ روز تا روز بیشتر می‌سازند. اجرای‌ برنامه‌های‌ خلع‌ سلاح‌ مردم‌ و پاكسازی‌ مخالفین‌ شان‌ از شهر، زمینه‌ خوبی‌ است‌ برای‌ پیشبرد اهداف‌ شوم‌ آنان‌ بخصوص‌ در بخش‌ «اسلامی‌ كردن‌» جامعه‌ و به‌ اجراء گذاشتن‌ مقررات‌ و قوانین‌ طالبی‌. چون‌ عملكردهای‌ پر از جنایت‌ و خیانت‌ چندین‌ ساله‌ «جهادی‌های‌ سابق‌» راه‌ را برای‌ طالبان‌ هموار نموده‌ بود، آنان‌ با اجرای‌ برنامه‌های‌ از قبل‌ تدوین‌ شده‌، می‌خواهند به‌ تدریج‌ حاكمیت‌ سیاسی‌ ـ مذهبی‌ خود را بر مردم‌ تحمیل‌ كنند تا خواست‌ باداران‌ امریكایی‌، پاكستانی‌ و عربی‌ شان‌ را مبنی‌ بر ویرانی‌ كامل‌ كشور ما و وابسته‌ شدن‌ آن‌ برآورده‌ سازند.

هر حركت‌ و اقدامی‌ كه‌ مخالف‌ با سیاست‌های‌ قرون‌ وسطایی‌ طالبی‌ باشد برچسب‌ «غیر شرعی‌» خورده‌ و عاملان‌ آن‌ را به‌ «جزای‌ مناسب‌ شرعی‌» محكوم‌ می‌سازند.

ادامه‌ سیاست‌ها و برخوردهای‌ غیرانسانی‌ طالبان‌ كه‌ بر مبنای‌ تفتیش‌ عقاید قرون‌ وسطایی‌ استوار بوده‌ و این‌ را یگانه‌ راهگشای‌ معضلات‌ اجتماعی‌، اقتصادی‌ و فرهنگی‌ می‌دانند، روز تا روز انزجار مردم‌ را برانگیخته‌ و اكثریت‌ قاطع‌ مردم‌ به‌ نحوی‌ نارضایتی‌ شانرا در برابر این‌ وحشی‌ها ابراز می‌نمایند. هر قدر فشار مذهبی‌ طالبان‌ بیشتر می‌شود به‌ همان‌ اندازه‌ میزان‌ نفرت‌ مردم‌ بالا می‌رود. در خانه‌، دفتر، سرویس‌، تكسی‌، جاده‌، دكان‌ و... مردم‌ در مورد جهالت‌ و حماقت‌ این‌ گروه‌ به‌ بحث‌ می‌پردازند و عقده‌های‌ دل‌ شانرا خالی‌ می‌نمایند. برخورد وحشیانه‌ی‌ این‌ گرگان‌ تازه‌وارد با مردم‌ همان‌ چیزیست‌ كه‌ برادران‌ شان‌ در برابر ملت‌ انجام‌ می‌دادند. اگر آنان‌ به‌ قتل‌ و بی‌ناموسی‌ و غارتگری‌ مشهور اند، اینان‌ به‌ روح‌ و روان‌ مردم‌ چنگ‌ انداخته‌ و می‌كوشند ذهن‌ مردم‌ را حتی‌ از اندیشه‌ی‌ داشتن‌ ابتدایی‌ترین‌ حقوق‌ انسانی‌ محروم‌ سازند. وقتی‌ مردم‌ می‌گویند «ریش‌ از من‌ و اختیارش‌ از ملا» گویای‌ این‌ واقعیت‌ است‌ كه‌ زندگی‌ تحت‌ سلطه‌ی‌ طالبی‌ یعنی‌ اینكه‌ باید برده‌وار هر دستور و فرمان‌ مالك‌ را پذیرا باشی‌ و بس‌.

«طلبه‌های‌ كرام‌» مذهب‌ و شریعت‌ خاص‌ خود را زیر نام‌ جهاد علیه‌ «گروه‌ شر و فساد» و مفسدین‌ و منكرین‌، به‌ زور تفنگ‌ بر مردم‌ تحمیل‌ می‌كنند. در این‌ اواخر كه‌ به‌ قلت‌ ملیشه‌های‌ جنگی‌ مواجه‌ شدند، عده‌ زیادی‌ از ملیشه‌های‌ سابق‌ مربوط‌ گلبدین‌، سیاف‌، خالص‌ و... را بخود جذب‌ نموده‌اند. تعداد بیشمار این‌ جهادی‌های‌ پلید كه‌ تا هنوز بوی‌ گند شان‌ مردم‌ را اذیت‌ می‌نماید، روی‌ انگیزه‌های‌ قومی‌، لسانی‌ و منطقه‌ای‌ و هم‌ بدست‌ آوردن‌ معاش‌ كافی‌ با طالبان‌ یكجا شده‌اند.

موجودیت‌ ملیشه‌های‌ پاكستانی‌ در صف‌ مقدم‌ جبهات‌ جنگ‌ و حوزه‌های‌ امنیتی‌ شهر كابل‌ كاملاً محسوس‌ و انكار ناپذیر است‌. مردم‌ طالبان‌ و جهادی‌های‌ سابق‌ را دو روی‌ یك‌ سكه‌ می‌دانند. یعنی‌ گروه‌ طالبان‌ بدون‌ كمك‌ و رهنمایی‌ مستقیم‌ ISI پاكستان‌ هیچ‌ عمل‌ مستقل‌ سیاسی‌ و نظامی‌ در جامعه‌ ندارند. موجودیت‌ پایگاه‌های‌ تعلیمات‌ نظامی‌ ضربتی‌ در شهر كابل‌ و آموزش‌ دادن‌ نظامی‌ ملیشه‌های‌ پاكستانی‌ در نفس‌ شهر مبین‌ این‌ واقعیت‌ است‌ كه‌ پاكستان‌ دیگر آن‌ سیاست‌ مداخله‌ی‌ غیر مستقیم‌ را كنار زده‌ است‌. درین‌ اواخر هیت‌های‌ سران‌ مذهبی‌ پاكستان‌ غرض‌ تقویت‌ نیروی‌ انسانی‌ طالبان‌ دسته‌ دسته‌ به‌ افغانستان‌ آمده‌ مذاكراتی‌ با «طلبه‌ی‌ كرام‌» انجام‌ می‌دهند.

تركیب‌ ملیشه‌های‌ طالبی‌ را بر علاوه‌ی‌ اقوام‌ و قبایل‌ مختلف‌، بخش‌ وسیعی‌ از كوچی‌ها تشكیل‌ می‌دهد كه‌ با هرگونه‌ پدیده‌های‌ تمدن‌، علم‌، فرهنگ‌ و صنعت‌ بیگانه‌ اند. اینان‌ چندان‌ با احكام‌ مذهبی‌ نیز آشنایی‌ ندارند زیرا در مدرسه‌های‌ مذهبی‌ پاكستان‌ تعلیم‌ ندیده‌اند. پابندی‌ و انضباط‌ آنان‌ بیشتر جنبه‌ قومی‌ و منطقه‌ای‌ دارد كه‌ از طرف‌ سران‌ و خوانین‌ كوچی‌ها كه‌ به‌ حمایت‌ گروه‌ طالبان‌ درآمده‌اند، رهبری‌ می‌شوند.

جناح‌ بندی‌ های‌ نظامی‌ طالبی‌ به‌ اساس‌ قومی‌ و منطقه‌ای‌ عیان‌ است‌. قندهاری‌ها خود را بنیانگذار «تحریك‌ طلبه‌» و وارث‌ تاج‌ و تخت‌ و حكمروایی‌ می‌دانند. اگر رهبری‌ ISI بمثابه‌ قیم‌ و اجراكننده‌ اصلی‌ امور نظامی‌ آنان‌ نبود اختلافات‌، تضادها و بدبینی‌هایی‌ كه‌ بین‌ رده‌های‌ بالایی‌ قندهاری‌ها و جنوبی‌وال‌ و مشرقی‌وال‌ و... موجود است‌، تا كنون‌ حتماً آشكارا و در بیرون‌ از «تحریك‌» انعكاس‌ وسیعتری‌ می‌یافت‌.

پیشرفت‌های‌ نظامی‌ كه‌ در طول‌ چند ماه‌ قبل‌ به‌ سوی‌ شمال‌ ادامه‌ داشت‌ اكنون‌ فروكش‌ نموده‌ و به‌ بن‌بست‌ رسیده‌ است‌. حزب‌ وحدت‌ كه‌ بیشتر مناطق‌ هزاره‌ نشین‌ و اهل‌ تشیع‌ را تحت‌ سلطه‌ دارد، به‌ كمك‌ مالی‌ و تسلیحاتی‌ ایران‌، تركیه‌ ، ازبكستان‌ و... و به‌ همدستی‌ دوستم‌ به‌ هزاره‌ها چنین‌ تلقین‌ می‌نماید كه‌ اگر حاكمیت‌ پشتون‌ها بر كشور و بخصوص‌ مناطق‌ مركزی‌ مسجل‌ گردد، تاریخ‌ بار دیگر تكرار خواهد شد و دوره‌ كشتار و كوچ‌های‌ اجباری‌ امیرعبدالرحمن‌ خان‌ از نو آغاز خواهد شد. و برای‌ اثبات‌ این‌ ادعای‌ خود از كوچ‌ اجباری‌ اهالی‌ ولایات‌ پروان‌ و كاپیسا مثال‌ می‌آورند.

محاصره‌ اقتصادی‌ مناطق‌ هزاره‌جات‌ بوسیله‌ طالبان‌ زندگی‌ توده‌های‌ محروم‌ و فقیر هزاره‌ را بیشتر از پیش‌ طاقت‌فرسا ساخته‌ است‌ كه‌ تعداد قابل‌ توجهی‌ از فامیل‌ها به‌ كابل‌ و ایران‌ سرازیر می‌شوند.

مردم‌ سمت‌ شمال‌ با آنكه‌ تحت‌ ضربات‌ شدید جنایت‌ و خیانت‌ جهادی‌ها و جنرال‌ پهلوان‌ها قرار دارند، زمانیكه‌ از عملكرد وحشیانه‌ طالبان‌ در كابل‌ و ولایات‌ پروان‌ و كاپیسا آگاه‌ شدند، به‌ این‌ باور رسیدند كه‌ برای‌ آنان‌ چه‌ فرقی‌ دارد كه‌ بر سرنوشت‌ شان‌ رهزنان‌ جهادی‌ حاكم‌ باشند یا دوستمی‌ و یا طالبی‌.

برای‌ درك‌ ماهیت‌ طالبان‌ بهتر خواهد بود تا فعالیت‌های‌ ضد ملی‌ و ضد انسانی‌ این‌ گروه‌ را بصورت‌ مختصر از نظر بگذرانیم‌:

بدترین‌ نهادسیاسی‌ ـ مذهبی‌ طالبان‌ «ریاست‌ عمومی‌ امر بالمعروف‌ و نهی‌ عن‌المنكر» است‌ كه‌ در رذالت‌ و پستی‌ حتی‌ از خادیست‌های‌ رژیم‌ پوشالی‌ سبقت‌ گرفته‌ است‌. این‌ اداره‌ كه‌ روش‌های‌ آن‌ به‌ روایت‌ تاریخ‌ بیشتر به‌ دوران‌ تفتیش‌ عقاید كلیساها در اروپای‌ قرون‌ وسطی‌ شباهت‌ دارد، برهمه‌ جوانب‌ زندگی‌ مردم‌ چون‌ ابر سیاه‌ سایه‌ گسترده‌ و فرد فرد همشهریان‌ كابل‌ را در خانه‌، دفتر، جاده‌، دكان‌ و محل‌ كار تحت‌ بازپرسی‌ «شرعی‌» قرار می‌دهد. بیشترین‌ قربانیان‌ این‌ دیو سیاه‌ مذهبی‌ تا كنون‌ زنان‌ بوده‌اند. با تجاوز طالبان‌ به‌ كابل‌ در قدم‌ اول‌ زنان‌ از كار در بیرون‌ خانه‌ و تحصیل‌ محروم‌ شدند. آنان‌ بخاطر رفع‌ ضروریات‌ زندگی‌ حتی‌ با چادر كلان‌ هم‌ كه‌ از خانه‌ بیرون‌ شوند مورد تهدید، تحقیر و لت‌ و كوب‌ قرار می‌گیرند. وقتی‌ طالبان‌ ذریعه‌ بلندگو در كوچه‌ و بازار اعلام‌ كردند كه‌ هیچ‌ دكانداری‌ حق‌ندارد برای‌ زنان‌ بدون‌ حجاب‌ سودا بفروشد و هیچ‌ راننده‌ سرویس‌ و تكسی‌ حق‌ ندارد آنانرابدون‌ معیت‌ محارم‌ سوار موتر نماید، در چندین‌ موردتخلف‌ از این‌ امر دكانداران‌ و رانندگان‌ و خود زنان‌ مورد لت‌ و كوب‌ طالبی‌ قرار گرفتند. اما زنان‌ دلیری‌ هم‌ بوده‌اند كه‌ كیبل‌ زدن‌ طالب‌های‌ درنده‌ را با كوبیدن‌ مشت‌ و لگد به‌ پوزه‌ آنان‌ جواب‌ داده‌ و بدینترتیب‌ مقاومت‌ ارزنده‌ای‌ از خود نشان‌ داده‌ اند.

اداره‌ جاسوسی‌ ـ مذهبی‌ روز تا روز قیودات‌ و غصب‌ حقوق‌ زنان‌ را بیشتر ساخته‌ است‌. جداكردن‌ موترهای‌ زنان‌ از مردان‌، ممنوعیت‌ رفتن‌ به‌ خیاط‌ خانه‌ها، بستن‌ حمام‌ های‌ زنانه‌، منع‌ رفتن‌ به‌ زیارت‌ مقبره‌وپارك‌ها، عدم‌ شركت‌ در میله‌های‌ باستانی‌، تشبث‌، اخلال‌ ومداخله‌ در كورس‌ های‌ آموزشی‌ و خصوصی‌ دختران‌ و...همه‌ محدودیت‌هایی‌ اند كه‌ علیه‌ زنان‌ بسته‌ اند.

مردان‌ نیز همانند زنان‌ مورد تعقیب‌ و تفتیش‌ قرار دارند. هیچ‌ روزی‌ نیست‌ كه‌ «امر بالمعروف‌» در چهارراهی‌ها و نقاط‌ مختلف‌ شهر به‌ مردم‌ حمله‌ نكنند. گاهی‌ از نماز می‌پرسند و گاهی‌ هم‌ از نداشتن‌ ریش‌ «شرعی‌» و.... هر كس‌ كه‌ ریشش‌ كوتاه‌، سرش‌ برهنه‌ و موهای‌ دراز داشت‌ و یا در جواب‌ گفتن‌ به‌ سوالات‌ «محتسب‌» تعلل‌ ورزید علاوه‌ بر تحقیر و توهین‌ رذیلانه‌، به‌ زدن‌ چندین‌ ضربه‌ شلاق‌ و حبس‌ محكوم‌ می‌گردد. داشتن‌ تصویر و یا سامان‌ بازی‌ موجودات‌ ذیروح‌ ممنوع‌ بوده‌ و متخلف‌ شدیداً مجازات‌ می‌گردد.

در ادارات‌ دولتی‌ برای‌ همه‌ مامورین‌ دستور داده‌ شده‌ كه‌ بدون‌ لنگی‌ به‌ اداره‌ حاضر نشوند و در بعضی‌ از ادارات‌ از جمله‌ در وزارت‌ داخله‌ امر شده‌ كه‌ حین‌ ورود به‌ داخل‌ شعبه‌ بوت‌های‌ شانرا از پای‌ درآورده‌ از چپلك‌ استفاده‌ نمایند. در اكثر وزارت‌ خانه‌ ها، ملاهای‌ وزیر و رئیس‌ پای‌ برهنه‌ بالای‌ كوچ‌ و چوكی‌ چارزانو زده‌، امر و نهی‌ می‌كنند.

در این‌ اواخر تعداد قابل‌ توجهی‌ از افراد فنی‌، متخصص‌ و دانشمند مخالف‌ رژیم‌ زیرنام‌ «عناصرناباب‌» و «خلقی‌ و پرچمی‌» از وظیفه‌ سبكدوش‌ شده‌ اند. در حالیكه‌ جنایتكارترین‌ سران‌ این‌ دو حزب‌ خاین‌ بخصوص‌ نظامیان‌ شان‌ دوش‌ بدوش‌ طالبان‌ مشغول‌ قصابی‌ مردم‌ اند. طالبان‌ بااین‌ «تصفیه‌» شیطانی‌ شان‌ می‌خواهند نارضایتی‌ مردم‌ را در نطفه‌ خفه‌ ساخته‌ و دستگاه‌ شكسته‌ و ریخته‌ دولتی‌ راكاملاً محو و نابود سازند.

قبلاً شلاقداران‌ امربالمعروف‌ بدون‌ وقفه‌ به‌ تمام‌ ارگان‌های‌ دولتی‌ سر زده‌ وبه‌ تفتیش‌ ریش‌ و لنگی‌وسوالات‌ مذهبی‌ می‌پرداختند. در روز تفتیش‌ به‌ تمام‌ماموران‌امرمی‌شدكه‌ به‌ مسجد حاضرشده‌ودر صف‌های‌ معین‌ قرارگیرند. بعداً چند نفر از طالبان‌ با تحقیر فراوان‌ به‌ تفتیش‌ ریش‌ مامورین‌ می‌پرداختند و متخلفین‌ بلافاصله‌ از كار و وظیفه‌ سبكدوش‌ می‌شدند.

غیراز تفتیش‌ جاده‌های‌ عمومی‌ و ادارات‌ و محل‌ كار ماموران‌، بازرسی‌ خانه‌ها و اماكن‌ شخصی‌ نیز شدت‌ یافته‌ است‌. در هر محل‌ سروكله‌ این‌ فاشیست‌ها پیدا شده‌ همراه‌ با وكیل‌ گذر و ملای‌ مسجد مردم‌ را به‌ «اقامه‌ معروف‌» دعوت‌ كرده‌ اكیداً امر صادر می‌كنند كه‌ نماز جماعت‌ را پنج‌ وقت‌ در مساجد ادا نمایند، از بیرون‌ رفتن‌ زن‌ از خانه‌ جلوگیری‌ نموده‌ و از شنیدن‌ موسیقی‌ و دیدن‌ فلم‌های‌ ویدیویی‌ جداً حذر كنند.

در اكثر مناطق‌ بخصوص‌ در خیرخانه‌ چندین‌ ملا (از قیافه‌ و لهجه‌ شان‌ پیداست‌ كه‌ پاكستانی‌ اند) گاهگاهی‌ همراه‌ با طالب‌ بچه‌ها غرض‌ تبلیغ‌ و دعوت‌ «امر به‌ معروف‌» به‌ خانه‌های‌ مردم‌ سرزده‌ و از مردهای‌ خانه‌ بعد از سوال‌ و جواب‌های‌ زیاد دعوت‌ می‌كنند كه‌ نماز پنجگانه‌ را حتماً در مسجد ادا نمایند. هر چند مردم‌ می‌گویند كه‌ ما غریب‌ كار هستیم‌، صبح‌ وقت‌ تا شام‌ به‌ كار می‌رویم‌ و در خانه‌ نیستیم‌ بناءً نماز خود را در جای‌ كار خود می‌خوانیم‌، اما ملاهای‌ جاسوس‌ عذر شان‌ را نپذیرفته‌ و فقط‌ می‌فرمایند كه‌ «زیاد موضوع‌ كار را بهانه‌ نیاورید، خدا روزی‌ رسان‌ است‌»! مردم‌ وقتی‌ می‌بینند كه‌ گفت‌ و شنود با ملاهای‌ مزدور فایده‌ ندارد بعد از رفتن‌ شان‌ با همدیگر تبصره‌ می‌نمایند: «خدا گفته‌ كه‌ تو حركت‌ كو كه‌ مه‌ بركت‌ كنم‌، از اینكه‌ دست‌ این‌ ملاهای‌ مفت‌خور در زندگی‌ آبله‌ نكرده‌ تا بدانند كه‌ یك‌ لقمه‌ نان‌ چگونه‌ بدست‌ می‌آید، به‌ سادگی‌، مفت‌خوری‌ و زندگی‌ طفیلی‌ شان‌ را به‌ حساب‌ ـ روزی‌ رسان‌ خدا است‌ ـ توجیه‌ می‌كنند. اولتر از همه‌ این‌ ملاهای‌ پاكستانی‌ چرا "امر بالمعروف‌" خود را از كشور شان‌ كه‌ مركز منكرات‌ است‌ آغاز نمی‌كنند. شاید به‌ این‌ دلیل‌ كه‌ حكام‌ پاكستانی‌ آنان‌ را به‌ اندازه‌ پشكل‌ هم‌ اهمیت‌ نمی‌دهند چه‌ رسد به‌ آنروزی‌ كه‌ حاكم‌ بلامنازع‌ مردم‌ شوند.»

جنگ‌های‌ خانمانسوز سیمای‌ بازار كابل‌ را نیز دگرگون‌ ساخته‌ است‌. داد وستد اكثراً نه‌ در مغازه‌های‌ بزرگ‌، بلكه‌ در بساط‌های‌ روی‌ بازار، كانتینرها و غرفه‌های‌ كوچك‌ صورت‌ میگیرد. تعداد قابل‌ توجهی‌ از روشنفكران‌، مامورین‌ دولت‌ و اطفال‌ آنان‌ به‌ خیل‌ دستگردانان‌ و بساط‌ فروشان‌ حرفه‌ای‌ پیوسته‌اند و این‌ گروه‌ معمولاً با عناوین‌ مختلف‌ قوانین‌ وضع‌ شده‌ی‌ «امیر» نشین‌های‌ كابل‌ مورد آزار و اذیت‌ قرار می‌گیرند.

طالبان‌ هم‌ گویا شنیده‌اند وقتی‌ قدرت‌ تصرف‌ شد نباید به‌ نظم‌ ترافیك‌ شهر و سروصورت‌ دادن‌ جاده‌ها بی‌توجه‌ بود! تمامی‌ معضلات‌ اساسی‌ مردم‌ حل‌ شده‌اند كه‌ عشق‌ به‌ نظم‌ ترافیك‌ شان‌ تور خورده‌ و به‌ بهانه‌ آن‌ تمام‌ دستفروشان‌ شهر را تحت‌ فشار قرار داده‌ و آنان‌ را از یك‌ نقطه‌ به‌ نطقه‌ دیگر شهر می‌كوچانند.

دراین‌ ایجاد «نظم‌» جاده‌های‌ شهر است‌ كه‌ اكثر طالبان‌ سوته‌ بدست‌ را نه‌ قنداری‌ها، بلكه‌ طلبه‌های‌ هزاره‌، ازبك‌ و تركمن‌ تشكیل‌ می‌دهند زیرا طلبای‌ قندهاری‌ كه‌ خود را «سرداران‌ قوم‌ و وارثین‌ حقیقی‌ انبیاء» می‌خوانند احتمالاً این‌ وظیفه‌ را از یكطرف‌ كسر شأن‌ برای‌ خود دانسته‌ و از طرف‌ دیگر نمی‌خواهند دست‌ مردم‌ به‌ یخن‌ شان‌ برسد و بدنام‌ گردند. و طلبه‌های‌ هزاره‌، ازبك‌ و تركمن‌ همچنان‌ باصداقت‌ به‌ این‌ «وظیفه‌ مقدس‌» مشغول‌ اند كه‌ كوچكترین‌ رحمی‌ به‌ خرده‌فروشان‌ روا نداشته‌ و عقده‌ های‌ دیرین‌ شان‌ را بر فقیران‌ و اكثراً تحصیلكردگان‌ شهر خالی‌ می‌سازند. شاید این‌ نشانی‌ از ادغام‌ شدن‌ منافع‌ قومی‌ وغیره‌ در منافع‌ مشترك‌ طبقاتی‌ باشد.

متأسفانه‌ این‌ نواله‌ خواران‌ طالبان‌ هنوز نمیدانند كه‌ چگونه‌ در اجرای‌ ستم‌ ملی‌ و سایر اعمال‌ فاشیستی‌ مورد سؤاستفاده‌ قرار می‌گیرند.

اكثریت‌ مامورین‌ ملكی‌ ونظامی‌تحصیل‌كرده‌ و متخصص‌ بنابر نداشتن‌ كار و معاش‌ به‌ دست‌فروشی‌ و یا دكانداری‌ می‌پردازند. در بازارها بعضاً دیده‌ شده‌ كه‌ تعداد فروشنده‌ها بیشتر از خریداران‌ می‌باشد. تعداد زیادی‌ از مردم‌ بخاطر خرید مقدار ناچیزی‌ آرد ناگزیر اسباب‌ ضروری‌ خانه‌ شانرا به‌ قیمت‌ بسیار نازل‌ بفروش‌ می‌رسانند. هیچ‌ فردی‌ و صاحب‌ هیچ‌ حرفه‌ای‌ نیست‌ كه‌ از زندگی‌اش‌ ننالد و نفرت‌ عمیقش‌ را نثار طالبك‌ها ننماید. هیچكسی‌ وجود ندارد كه‌ به‌ نحوی‌ مورد آزار و اذیت‌ گروه‌ جاهلان‌ قرار نگرفته‌ باشد. بطور مثال‌، سلمانی‌ مورد لت‌ و كوب‌ قرار گرفته‌ بود كه‌ چرا ریش‌ فلان‌ مرد را قیچی‌ زده‌ است‌؛ خیاطی‌ را زیر ضرب‌ و شتم‌ طالبی‌ گرفتند كه‌ چرا فلان‌ زن‌ به‌ خیاط‌خانه‌اش‌ آمده‌ است‌؛ دریور تكسی‌ و یا سرویسی‌ به‌ خاطر سوار كردن‌ زنان‌ «بی‌حجاب‌» به‌ جزای‌ شرعی‌ طالبی‌ رسیده‌اند و به‌ همین‌ ترتیب‌ قصابان‌ و نانواها آزار می‌بینند كه‌ چرا گران‌ فروشی‌ می‌كنند و دست‌ فروشان‌ و تبنگ‌ داران‌ كه‌ چرا چهارراهی‌ها و سركهای‌ عمومی‌ را مسدود ساخته‌اند....

فقر، گرسنگی‌، جنگ‌، نبودن‌ كانون‌های‌ تعلیمی‌ و تربیتی‌ و عدم‌ كار و تولید اجتماعی‌ باعث‌ شده‌ كه‌ سیلی‌ از گدایان‌ شامل‌ اطفال‌، زنان‌ و مردان‌ بخاطر بدست‌ آوردن‌ لقمه‌ نانی‌ در سرتاسر شهر خانه‌ به‌ خانه‌، كوچه‌ به‌ كوچه‌ و دكان‌ به‌ دكان‌ در گردش‌ افتاده‌ و یا در جاده‌های‌ عمومی‌ نشسته‌ و یا بخوابند. جوانان‌ و نوجوانانی‌ كه‌ به‌ این‌ شیوه‌ زندگی‌ عادت‌ كرده‌اند، از لحاظ‌ تربیتی‌ فاسد و به‌ طفیلی‌های‌ جامعه‌ مبدل‌ شده‌اند. در میان‌ این‌ خیل‌ گداها تعداد بی‌شماری‌ از زنانی‌ هستند كه‌ هرگز دچار چنین‌ مصائب‌ زندگی‌ نبوده‌اند، آنان‌ حتی‌ زیر چادری‌ هم‌ از پول‌ خواستن‌ و دست‌دراز كردن‌ عاری‌ كشنده‌ دارند اما چه‌ كنند كه‌ دست‌آوردهای‌ «انقلاب‌ اسلامی‌» جهادی‌های‌ رنگارنگ‌ خاین‌، آنان‌ را به‌ این‌ روزگار كشانیده‌ است‌.

از آموزش‌ منظم‌ در مكاتب‌ و پوهنتون‌ خبری‌ نیست‌. در هرلیسه‌، متوسطه‌ و یا ابتدائیه‌ فقط‌ حدود ۲۰ فیصد شاگردان‌ و معلمین‌ حضور می‌یابند. در اكثرمكاتب‌ خیرخانه‌ مهاجرین‌ مناطق‌ ولایات‌ پروان‌ و كاپیسا كه‌ در اثر سگ‌جنگی‌های‌ جهادی‌ ـ طالبی‌ به‌ زور از خانه‌های‌ شان‌ كوچ‌ داده‌ شده‌اند، زندگی‌ می‌كنند. اداره‌ طالبی‌ چون‌ به‌ مسایل‌ فرهنگی‌ و تربیتی‌ علاقه‌ای‌ ندارد بناءً كدام‌ تمایلی‌ هم‌ به‌ تخلیه‌ مكاتب‌ از مهاجرین‌ نشان‌ نمی‌دهد.

طالبان‌ از بازگشایی‌ پوهنتون‌ها صرف‌ به‌ مثابه‌ یك‌ وسیله‌ی‌ تبلیغاتی‌ استفاده‌ كردند تا وانمود سازند كه‌ آنقدر هم‌ جاهل‌ و ضد تحصیل‌ و علم‌ و دانش‌ نیستند. اما در واقع‌ كمتر از ۲۰ فیصد محصل‌ و استاد حاضر به‌ رفتن‌ به‌ پوهنتون‌ هستند. تنها تعدادی‌ از محصلین‌ سمستر اخیر پوهنح ی‌ طب‌ حاضر به‌ ادامه‌ دروس‌ خویش‌ شده‌اند تا بتوانند بعد از ختم‌ سال‌ به‌ اخذ به‌ اصطلاح‌ دیپلوم‌ نایل‌ شوند. با آنكه‌ امتحان‌ كانكور از فارغان‌ صنوف‌ دوازدهم‌ مركز و بعضی‌ ولایات‌ گرفته‌ شده‌ اما نتیجه‌ جذب‌ محصلین‌ معلوم‌ نیست‌ زیرا وضع‌ لیلیه‌، كتابخانه‌، جمنازیوم‌ و دیگر امكانات‌ رهایشی‌ و درسی‌ طوری‌ نیست‌ كه‌ نامش‌ را پوهنتون‌ گذاشت‌. استادان‌ و محصلین‌ كه‌ وارد پوهنتون‌ می‌شوند، قیافه‌، لباس‌، ریش‌ و لنگی‌ شان‌ بیشتر به‌ طالبان‌ مدارس‌ دینی‌ مانده‌ و بی‌نهایت‌ مضحك‌ به‌ نظر می‌آیند.

بنابرسفارش‌ ملاعمر مكاتب‌ به‌ مدرسه‌ و شاگردان‌ به‌ طلبه‌ مسمی‌ شده‌ و چندین‌ مدرسه‌ دینی‌ نیز در شهر كابل‌ دایر گردیده‌ كه‌ بنام‌ كشته‌ شده‌های‌ طالبان‌ نامگذاری‌ گردیده‌ اند. قرار است‌ در صورت‌ استیلای‌ حاكمیت‌ طالبان‌ درسراسركشور برنامه‌های‌ فرهنگی‌ آنان‌ عملی‌ شود كه‌ طبق‌ آن‌ غیر از مضامین‌ دینی‌ و چند مضمون‌ ساینس‌، دیگر تمام‌ علوم‌ كه‌ جنبه‌ «غیر شرعی‌» دارند از برنامه‌های‌ معارف‌ اسلامی‌ طالبی‌ حذف‌ خواهند شد.

رادیوی‌ طالبی‌ دارای‌ نشرات‌ بسیار مضحك‌، مبتذل‌ و عاری‌ از هرگونه‌ محتوای‌ علمی‌، هنری‌ و اجتماعی‌ است‌. غیر از «سرود» دلخراش‌ و اذیت‌ كننده‌ طالبی‌ و چند خبر و تفسیر به‌ اصطلاح‌ سیاسی‌ و موعظه‌های‌ دینی‌ ملاها، دیگر كدام‌ برنامه‌ای‌ ندارد. اكثراً نطاقان‌ بی‌سواد بوده‌ و كوشش‌ می‌كنند تا با قلقله‌ی‌ كلمات‌ عربی‌ بی‌سوادی‌ خود را بپوشانند. ملا اسحق‌ نظامی‌ رئیس‌ رادیو تلویزیون‌ از ملاهایی‌ است‌ كه‌ رادیو را در انحصار خود دارد. او خود موعظه‌ می‌كند، تفسیر سیاسی‌ می‌خواند و گاهگاهی‌ اخبار مهم‌ را نطاقی‌ كرده‌ و هم‌ در پایان‌ برنامه‌ هر شب‌ دست‌ به‌ دعا بلند نموده‌ و مناجات‌ نامه‌اش‌ را می‌خواند. او در این‌ اواخر از طرف‌ رئیس‌ ستره‌محكمه‌ به‌ اخذ درجه‌ علمی‌ «پوهاند» مفتخر گردید. یعنی‌ «پوهاند ملا اسحق‌ نظامی‌ آخند»! از تلویزیون‌ یا «صندوقچه‌ شیطان‌» تا هنوز كار نگرفته‌اند. گر چه‌ دیدن‌ فلم‌های‌ ویدیویی‌ از جمله‌ «منكرات‌» است‌، اما خود طلبه‌ها گاهگاهی‌ برای‌ سرگرمی‌ و خوشگذرانی‌ شان‌ زیر نام‌ سانسور بعضی‌ فلم‌ها را می‌بینند.

علاوه‌بر جریده‌ «شریعت‌»، «انیس‌»، «هیواد» و... نیز از طرف‌ طلبه‌ها چاپ‌ و پخش‌ می‌شود. مجله‌ «اردو» و «سنگر» مسایل‌ نظامی‌ طلبه‌ را انعكاس‌ می‌دهند. «كابل‌ تایمز»، «كمكیانوانیس‌»، «سره‌میاشت‌» نشریات‌ دیگری‌ اند كه‌ تهی‌ از هرگونه‌ ارزش‌ مثبت‌ فرهنگی‌ می‌باشند. و سرشار از مبتذلات‌ نوع‌ نشریات‌ جهادی‌ و «سباوون‌»، «مرجان‌»، «سحر» و امثالهم‌ می‌باشند.

كتاب‌خانه‌ها غیرفعال‌ بوده‌ جز مشتی‌ از كتب‌ دینی‌ و كتابهای‌ بی‌ارزش‌ دیگر چیزی‌ در آن‌ها پیدا نمی‌شود. تعداد زیاد كتابهای‌ پوهنتون‌ كابل‌ و كتاب‌خانه‌های‌ عامه‌، كتاب‌خانه‌بیهقی‌ و... قبلاً در همان‌ ابتدای‌ تجاوز بنیادگرایان‌ به‌ كابل‌ حریق‌ و غارت‌ گردیدند. آنچه‌ كه‌ باقیمانده‌ توسط‌ طالبان‌ رسماً دزدی‌ شده‌ و كتبی‌ كه‌ ارزش‌ علمی‌ و هنری‌ دارند به‌ كشورهای‌ دیگرقاچاق‌ می‌شوند. كتاب‌ فروشی‌ها همه‌ پیهم‌ تفتیش‌گردیده‌

و فروشندگان‌ آن‌ به‌ عناوین‌ مختلف‌ مثل‌ فروش‌ كتب‌ «غیر علمی‌»، «غیر شرعی‌» و عكس‌دار مورد لت‌ و كوب‌ و جزای‌ شرعی‌ طالبی‌ قرار می‌گیرند. از اكثر كتاب‌ فروش‌ها استحضاری‌ گرفته‌اند كه‌ به‌ هیچ‌ صورت‌ حق‌ ندارند كتب‌ و نشرات‌ ایرانی‌ و نویسنده‌های‌ غیرمسلمان‌ را نگهداری‌ و یا فروش‌ نمایند.

آرشیف‌ ملی‌ و گالری‌ ملی‌ كه‌ مقداری‌ از آثار هنری‌ و تاریخی‌ آن‌ از دستبرد جهادی‌ محفوظ‌ مانده‌ بود، فعلاً در معرض‌ نابودی‌ كامل‌ قرار دارد. عدم‌ حفاظت‌ و احساس‌ مسئولیت‌، باعث‌ از بین‌ رفتن‌ آنها می‌شود.

سیستم‌ آب‌ و برق‌ و مخابرات‌ در مناطقی‌ كه‌ برجها و لین‌های‌ برق‌ از غارت‌ و ویرانی‌ جهادی‌های‌ سابق‌ در امان‌ مانده‌ اند، فعال‌ بوده‌ كه‌ در حدود ۲۰ فیصد نواحی‌ شهر كابل‌ را احتوا می‌ نماید.

ترافیك‌ شهربكلی‌ غیرمنظم‌بوده‌ و اهالی‌ شهر همانند گذشته‌ مشكلات‌ نبودن‌ سرویس‌های‌ لینی‌ را تحمل‌ می‌نمایند. كرایه‌ سرویس‌های‌ شهری‌ اكثراً از فی‌ نفر ۱۰۰۰ افغانی‌ بیشتر بوده‌ و تكسی‌ برای‌ فاصله‌ یك‌ كیلو متر ۵۰۰۰ افغانی‌ مطالبه‌ می‌نماید. جداشدن‌ موترهای‌ مردانه‌ و زنانه‌ از جمله‌ مشكلاتی‌است‌ كه‌ روی‌ سختی‌های‌ دیگرزندگی‌ انباشت‌ شده‌ است‌.

وضع‌ صحی‌ روز تا روز بدتر شده‌ می‌رود. پایین‌ آمدن‌ سطح‌ زندگی‌ مردم‌ و چیره‌ شدن‌ فقر و گرسنگی‌ همراه‌ با محیط‌ كاملاً ناسالم‌ بهداشتی‌ باعث‌ افزایش‌ امراض‌ گوناگون‌ شده‌ است‌. مؤسسات‌ و شفاخانه‌ها بخاطر نداشتن‌ وسایل‌ كافی‌ و پرسونل‌ متخصص‌ نمی‌توانند نیازهای‌ مردم‌ را حل‌ نمایند. یك‌ تعداد شفاخانه‌هایی‌ كه‌ زیر پوشش‌ صلیب‌ سرخ‌ فعال‌ بودند به‌ سبب‌ برخوردهای‌ غیر انسانی‌ طالبی‌ از كمك‌های‌ طبی‌ شان‌ كاسته‌ شده‌ و با ادامه‌ همین‌ سیاست‌ها شاید در آینده‌ فعالیت‌ هایشان‌ به‌ صفر تقرب‌ كند.

اكثر داكتران‌ متخصص‌ راهی‌ كشورهای‌ بیگانه‌ شده‌اند. آن‌ عده‌ایكه‌ باقیمانده‌ اند یا تجربه‌ شان‌ كم‌ است‌ و یا خرج‌ مصارف‌ مسافرت‌ و مهاجرت‌ را ندارند. اكثر مریضان‌ نسبت‌ عدم‌ تشخیص‌ و تثبیت‌ مرض‌ شان‌ و یا ادویه‌ بی‌كیفیت‌ و تقلبی‌ و نداشتن‌ پول‌ خرید ادویه‌ و فیس‌ داكتر و مخارج‌ شفاخانه‌ تلف‌ می‌شوند.

گزارش‌ فوق‌ اندكی‌ اختصار شده‌ است‌

آذرنوش‌

شكنجه‌ و به‌ دارآویختن‌ چهار تن‌

روز ۲۱ میزان‌ طالبان‌ ۴ نفر را در دو نقطه‌ مزدحم‌ شهر (چهارراهی‌ ده‌كیپك‌ و چارراهی‌ باغ‌ زنانه‌) به‌ دار آویختند كه‌ دو تن‌ آنان‌ كمتر از ۲۰ سال‌ داشتند.

عبدالحی‌، خان‌محمد، میرویس‌ و حیات‌اله‌ ظاهراً به‌ جرم‌ كشتن‌ قومندان‌ خود و چند طالب‌ دیگر محكوم‌ به‌ اعدام‌ شدند. روی‌ بدن‌ اجساد اعدام‌ شدگان‌ كه‌ دو روز به‌ دار آویزان‌ بودند، آثار شكنجه‌ مشهود بود.

اقارب‌ معدومین‌ چون‌ نتوانسته‌ بودند جسدها را تسلیم‌ شوند، اهالی‌ پنجصد فامیلی‌ خیرخانه‌ با جمعآوری‌ اعانه‌ از مردم‌ محل‌، آنان‌ را بخاك‌ سپردند.

با اینكه‌ این‌ چهار تن‌ در صف‌ طالبان‌ می‌جنگیدند اما اندوه‌ دردناكی‌ را می‌شد در سیمای‌ اهالی‌ شهر كابل‌ دید. زیرا مردم‌ كابل‌ می‌دانستند كه‌ اینان‌ كسانی‌ بودند كه‌ با تزویر و تطمیع‌ بوسیله‌ طالبان‌ به‌ جنگ‌ كشانده‌ شدند و عمل‌ بدی‌ را مرتكب‌ نشدند كه‌ قومندان‌ وطنفروش‌، مستبد و خاین‌ خود را با چند تن‌ از دستیارانش‌ به‌ قتل‌ رساندند.

آخرین‌ داشته‌های‌ تاریخی‌ و فرهنگی‌ در حال‌ نابودی‌

آبدات‌ و عمارات‌ تاریخی‌ كشور در طی‌ سگ‌ جنگی‌های‌ جهادی‌ كاملاً از بین‌ رفته‌ و یا به‌ خرابه‌ تبدیل‌ شده‌ اند. در شهر كابل‌، قصر و مسجد باغ‌بابر، مقبره‌ سلطان‌ محمد تلایی‌ واقع‌ شاه‌شهید، آبده‌ میوند، برج‌ ساعت‌ در پل‌ محمودخان‌، مینارهای‌ دارالامان‌، طاق‌ ظفر پغمان‌، قصر تاج‌ بیگ‌ و قصردارالامان‌ كاملاً منهدم‌ گردیده‌ و مقبره‌ تیمورشاه‌، مقبره‌ و مسجد امیرعبدالرحمن‌، مینار عبدالوكیل‌ واقع‌ دهمزنگ‌، مسجد چوب‌ فروشی‌، مسجد علیا رتبه‌ در شوربازار، بالاحصار كابل‌، پل‌ ارتل‌، زیارت‌ شاه‌ دوشمشیره‌ وده‌ ها آبده‌ و عمارات‌ تاریخی‌ دیگر در انتظار نابودی‌ اند و به‌ همین‌ ترتیب‌ بت‌های‌ بامیان‌، چاه‌بست‌ هلمند، قلعه‌بست‌ و مقبره‌ احمدشاه‌ بابا، مقبره‌ میرویس‌، خرقه‌ شریف‌ در قندهار و مقبره‌ها و مینارهای‌ مشهور غزنی‌، هرات‌، جلال‌آباد، بلخ‌، سمنگان‌، كندز، بغلان‌، تخار، بدخشان‌، وغیره‌ برخی‌ كاملاً از بین‌ رفته‌ و برخی‌ در حال‌ از بین‌ رفتن‌ هستند.

تاراج‌ موزیم‌ ملی‌ افغانستان‌

موزیم‌ ملی‌ افغانستان‌ كه‌ در سال‌ ۱۹۱۹ تاسیس‌ گردید بر اساس‌ اعتباریكه‌ در نتیجه‌ بدست‌ آوردن‌ هزاران‌ اثر تاریخی‌ قدیمی‌ مربوط‌ دوره‌ هایی‌ كه‌ حتی‌ تاریخ‌ آنرا ضبط‌ كرده‌ نتوانسته‌ است‌، بمثابه‌ موزیم‌ درجه‌ دوم‌ دنیا محسوب‌ و بحیث‌ عضو شورای‌ بین‌الملل‌ موزیم‌ها پذیرفته‌ شده‌ است‌. درین‌ موزیم‌ آثاریكه‌ مربوط‌ دوره‌ های‌ اول‌ و دوم‌ سنگ‌، برونز، گریك‌، یونان‌ و باختر، كوشانیان‌، ساسانیان‌ و غیره‌ بوده‌ است‌ نیز جمع‌ آوری‌ و حفظ‌ شده‌ بود. ولی‌ تعداد زیاد آثار موزیم‌ توسط‌ خاین‌ محمدانوركتوازی‌ رئیس‌ موزیم‌ در تبانی‌ با شخص‌ نجیب‌، نور احمدنور، عبدالقادر، آشنا رئیس‌ كمیته‌ دولتی‌ كلتور به‌ روسها تسلیم‌ داده‌ شده‌ است‌. همچنان‌ بر اساس‌ برخی‌ مدارك‌ معتبر قسمتی‌ از آثار موزیم‌ را كتوازی‌ به‌ دستور نجیب‌ در دامن‌ گلبدین‌ ریخته‌ و طبق‌ جورآمد قبلی‌، تعمیر موزیم‌ با راكت‌ گلبدین‌ خاین‌ تخریب‌ شد تا خیانتش‌ به‌ موزیم‌ كتمان‌ گردد. بعد از حریق‌ و تخریب‌ موزیم‌ ملی‌ مابقی‌ آثار آن‌ بدست‌ احزاب‌ و تنظیم‌ها افتاده‌ و زمینه‌ فروش‌ آنرا به‌ دولت‌ ربانی‌ مساعد ساختند. در سال‌ ۱۳۷۴ كمیسون‌ حفظ‌ و جمعآوری‌ آثار تاریخی‌ كه‌ منظور همین‌ آثار موزیم‌ بود به‌ دستور ربانی‌ بمیان‌ آمد كه‌ در تركیب‌ آن‌ به‌ اصطلاح‌ استادان‌ اكادمی‌ و علوم‌ پوهنتون‌ و از آنجمله‌ واصف‌ باختری‌ و عبدالله‌ پویان‌ رئیس‌ فرهنگ‌ و هنر وزارت‌ اطلاعات‌ و كلتور بچه‌ خوانده‌ ربانی‌ شامل‌ بود. این‌ كمیسون‌ دوكار را انجام‌ داد، اولاً مبلغ‌ پنجصد میلیون‌ افغانی‌ و ۲۴ هزار دالر كمك‌ یونسكو را از بودجه‌ دولت‌ گرفته‌ به‌ عبدالله‌ پویان‌ خاین‌ سپرد تا در پشتنی‌ بانك‌ كابل‌ حساب‌ جاری‌ باز كرده‌، یك‌ هزار اثر موزیم‌ را به‌ قیمت‌ كمتر از یكصد میلیون‌ خریداری‌ كرده‌ و از طریق‌ جعل‌ در اسناد خریداری‌ چند صد میلیون‌ دیگر را در جیب‌ زد. همچنین‌ عبدالله‌پویان‌ بیشترین‌ آثار ناب‌ موزیم‌ را به‌ همدستی‌ كاركنان‌ موزیم‌ و كمیشن‌ كاران‌ از پول‌ متذكره‌ خریداری‌ و به‌ قاچاقبران‌ به‌ قیمت‌ گزاف‌ به‌ فروش‌ رساند و با ورود طالبان‌ به‌ كابل‌ با كیلوهایی‌ از طلا مخصوصاً تاج‌ تلایی‌ یك‌ كیلویی‌ زنانه‌ و بكس‌های‌ دالر به‌ پاكستان‌ پناه‌ برد.

در دوران‌ نجیب‌ ۲۱ هزار اثر «تلا تپه‌» كه‌ شهرت‌ جهانی‌ دارد به‌ تعمیر ارگ‌ انتقال‌ و با اشتراك‌ هیئت‌ ملل‌ متحد مهر و لاك‌ گردید. ولی‌ تا امروز همان‌ دروازه‌ قفل‌ بوده‌ و سرنوشت‌ این‌ گنجینه‌ بزرگ‌ مكتوم‌ است‌.

از جمله‌ ده‌ها كاركن‌ متخصص‌ موزیم‌ اكنون‌ دو سه‌ نفر باقیمانده‌ و دیگران‌ به‌ اثر فشارها و نابودی‌ موزیم‌ به‌ خارج‌ پناهنده‌ شده‌ اند.

تعدادی‌ از آثار موزیم‌ كه‌ بدست‌ آمده‌ ازین‌ اتاق‌ به‌ آن‌ اتاق‌ انتقال‌ یافته‌ و هیچ‌ «دولتی‌» در حفاظت‌ و نگهداری‌ آنها توجه‌ نكرده‌ و نمی‌كنند، بلكه‌ زمینه‌ نابودی‌ این‌ آثار باقیمانده‌ را مساعد می‌سازند. زیرا لابراتوار و كاركنان‌ فنی‌ و ملكی‌ وجود ندارند كه‌ در زمینه‌ ایجاد شرایط‌ تحفظی‌ آثار مبادرت‌ ورزند.

در ارتباط‌ به‌ وزارت‌ اطلاعات‌ و كلتور دو موسسه‌ با وظایف‌ متفاوت‌ به‌ نام‌های‌ گالری‌ ملی‌ و نگارستان‌ هنری‌ غلام‌ محمد میمنگی‌ در شهر كابل‌ موجود بود. گالری‌ ملی‌ در سال‌ ۱۳۶۲ ایجاد گردیده‌. به‌ تعداد دو صد اثر نقاشی‌ از قصر سلطنتی‌ ـ موزیم‌ ملی‌ و موزیم‌ ملی‌ قندهار در آن‌ آورده‌ شده‌ و بعد تعدادی‌ از آثار نقاشی‌ كار استادان‌ معاصر نقاش‌ افغانستان‌ خریداری‌ گردیده‌ و ۸۰۰ اثر در گالری‌ موجود بود. آثار مذكور تاسال‌ ۱۳۷۱ درتعمیراصلی‌ آن‌ واقع‌ آسمایی‌ وات‌ قرار داشت‌. ولی‌ بعد از ۱۳۷۱افراد مسلح‌ حكومت‌ بنیادگرایان‌ چند بار به‌ گالری‌ دستبرد زده‌ و ۳۵ اثر آنرا سرقت‌ نمودند. اكنون‌ آثار گالری‌ در تعمیری‌ مربوط‌ به‌ وزارت‌ اطلاعات‌ و كلتور وجود دارد و ترس‌ آن‌ موجود است‌ كه‌ اگر طالبان‌ جاهل‌ از چگونگی‌ آثار خبر شوند آنرا مانند خانه‌ فرهنگی‌ هرات‌ نابود خواهند كرد.

مركز هنری‌ نگارستان‌ میمنگی‌ كه‌ بیش‌ از بیست‌ سال‌ عمر دارد هنر نقاشی‌، رسامی‌،خطاطی‌،مجسمه‌سازی‌، پوستر و غیره‌ را تدریس‌ می‌نمود. در سالهای‌ اول‌ نقاشان‌ و خطاطان‌ ورزیده‌ای‌ در این‌ مركز هنری‌ موجود بودندكه‌ درعرصه‌ خطاطی‌ باانجمن‌خوش‌نویسان‌ایران‌ برابری‌ میكرد. ولی‌ رژیم‌ پوشالی‌ این‌ استادان‌ و هنرمندان‌ توانا را كه‌ تعداد شان‌ به‌ ۳۰ نفر می‌رسید دراثرتهدیدازمركزهنری‌ دوركرده‌اشخاص‌ مجهول‌الهویه‌ و غیر مسلكی‌ را به‌ عوض‌ آنان‌ نصب‌ نمودند. بعد از آن‌ كار مركز مذكور به‌ نام‌ وجود داشته‌ و بیشترین‌ بهره‌برداری‌ سیاسی‌ مثل‌ پوستر سازی‌، آرم‌ سازی‌، جنتری‌ و غیره‌ از آن‌ بعمل‌ می‌آمد. در زمان‌ حاكمیت‌ جهادی‌ها ۶ نفر استادان‌ فروخته‌ شده‌ در آنجا موجود بود و مابقی‌ افراد كاملاً بیسواد و غیرمسلكی‌ و از خویشاوندان‌ رحمت‌الله‌ آمر سابق‌ مركز هنری‌ نگارستان‌، والاجان‌ وثیق‌ سابق‌ سرپرست‌ وزارت‌ اطلاعات‌ وكلتور و عبدالله‌ پویان‌ سابق‌ رئیس‌ فرهنگ‌ و هنر بشمار می‌رفتند كه‌ صرف‌ معاش‌خور بودند كه‌ با استقرار طالبان‌، آن‌ رهزنان‌ جهادی‌ نیز از كابل‌ فرار كردند.

كتابخانه‌ی‌ جهادی‌ و طالب‌ زده‌ی‌ عامه‌

كتابخانه‌ عامه‌ كابل‌ كه‌ در جوار لیسه‌ استقلال‌ قرار دارد در چوكات‌ وزارت‌ اطلاعات‌ و كلتور فعالیت‌ داشته‌ و تا حدودی‌ كتابهای‌ ارزشمندی‌ را به‌ دسترس‌ مردم‌ قرار می‌داد. و در نواحی‌ شهر كابل‌ كتابخانه‌ های‌ دیگری‌ هم‌ به‌ ارتباط‌ همین‌ كتابخانه‌ فعال‌ بوده‌ و به‌ اهل‌ كتاب‌ خدمت‌ می‌كردند. علاوتاً كتابخانه‌ هایی‌ را نیز در تمام‌ ولایات‌ افغانستان‌ ایجاد كرده‌ به‌ آنها كتاب‌ می‌فرستاد. كتابخانه‌ عامه‌ كابل‌ كه‌ فعالیت‌ خود را به‌ سیستم‌ كارتوتیك‌ و فنی‌ تجربه‌ كرده‌ بود سالن‌ های‌ مطالعه‌ مردان‌، زنان‌، جوانان‌، اطفال‌ و خارجی‌ ها را جداگانه‌ در خود داشت‌. ولی‌ بعد از غارت‌ روسهاوایجاددولت‌پوشالی‌ و مخصوصاًطی‌ سگ‌جنگی‌بنیادگرایان‌ و حاكمیت‌ ضدفرهنگ‌ شان‌، كتابخانه‌ عامه‌ و كتابخانه‌ های‌ مربوطه‌ آن‌ در ولایات‌ بشمول‌ كتابخانه‌های‌ نواحی‌ كابل‌ از غارت‌ و چپاول‌ به‌ دورنمانده‌ و حتی‌ از كتابخانه‌ های‌ فرعی‌ در كابل‌ به‌ مثابه‌ قرارگاه‌ و پوسته‌ نطامی‌ استفاده‌ گردیده‌ و كاملاً نابود شده‌ اند. در اثر جنگ‌ها، پوشش‌ اتاقهای‌ كتابخانه‌هاتخریب‌ گردیده‌ و تمام‌ باران‌ و برف‌ موسمی‌ در داخل‌ اتاقهایی‌ كه‌ مملو از كتاب‌ اند میریزد. در الماری‌ های‌ چند خانه‌ای‌ كه‌ كتاب‌ مانده‌ شده‌ در بیشتر از نیم‌ متر سطح‌ پایانی‌ آن‌ آب‌ موجود بوده‌ كه‌ تمام‌ كتابها در اثر رطوبت‌ پوسیده‌ اند. اینكه‌ چند هزار جلد آن‌ در كتاب‌ سوزی‌های‌ جهادی‌ها از بین‌ رفته‌ معلوم‌ نیست‌. همچنان‌ كتب‌ ارزشمند این‌ كتاب‌خانه‌ مورد دستبرد جهادی‌ ها و نیز كاركنان‌ عالی‌ رتبه‌ كتابخانه‌ قرار گرفته‌ است‌ از آنجمله‌ تاریخ‌ طبری‌ در ۱۵ جلد. وضع‌ آشفته‌ و درهم‌ و برهم‌ كتابخانه‌ها میرساند كه‌ ارتجاع‌ داخلی‌ و خارجی‌ چگونه‌ برای‌ از بین‌ بردن‌ امكانات‌ و رشد فرهنگی‌ ملت‌ افغانستان‌ كمر بسته‌ اند.

لطیفه‌ یمگانی‌

سنگی‌ كه‌ دزد را شناخت‌

به‌ تاریخ‌ ۱۷ عقرب‌ ۷۶ طالبان‌ دو بچه‌ای‌ ۱۳ ساله‌ را به‌ اتهام‌ دزدی‌ دستگیرو درحالی‌ به‌ چهارراهی‌ پنجصد فامیلی‌ واقع‌ حصه‌ سوم‌ خیرخانه‌ آوردند كه‌ صورت‌ های‌ شان‌ را سیاه‌ و پیپ‌ها و آفتابه‌های‌ كهنه‌ را به‌ گردن‌ های‌ شان‌ آویزان‌ نموده‌ بودند. طالبان‌ آنان‌ را با قنداق‌ تفنگ‌ زده‌ و مجبورشان‌می‌كردندتا بگویند كه‌ «هركس‌ دزدی‌ كند این‌ است‌ سزای‌ آن‌». در همین‌ حال‌ به‌ اطفالیكه‌ به‌ دور كراچی‌ جمع‌ شده‌ بودند دستور دادند كه‌ دزدان‌ را با سنگ‌ بزنند. در این‌ میان‌ طفلی‌ پیشانی‌ یكی‌ از طالبان‌ را نشانی‌ گرفته‌ و سنگ‌ را به‌ او حواله‌ كرد. از پیشانی‌ طالب‌ خون‌ فواره‌ نمود. طالبان‌ دیگر تهدید نمودند كه‌ چرا سنگ‌ را به‌ پیشانی‌ طالب‌ زدند. اطفال‌ با یك‌ صدا گفتند ما دزد را زدیم‌. یعنی‌ كه‌ سنگ‌ شان‌ دزد را شناخته‌ بود!

مرغلره‌

فساد و جنایتكاری‌ اسحق‌ نظامی‌

«پروفیسر»اسحق‌نظامی‌ رئیس‌ رادیو تلویزیون‌ این‌ قلقله‌گر «رادیو صدای‌ شریعت‌» كه‌ به‌ گفته‌ مردم‌ كابل‌ وی‌ در رادیو بستر انداخته‌، زن‌ سوم‌ می‌گیرد.

طالبان‌ كه‌ از به‌ قدرت‌ رسیدن‌ در كابل‌ كیف‌ می‌كنندازرده‌های‌ بالا تا پایین‌ درهوس‌ وصلت‌ به‌ دختران‌ كابل‌ می‌سوزند. نظامی‌ این‌ ژیگولوی‌ چشم‌چران‌، وقتی‌ چشمش‌ به‌ دختر همسایه‌ می‌افتد، «گرفتار» او می‌شود و با تهدید و تطمیع‌ پدر دختر را وامی‌دارد و این‌ وصلت‌ صورت‌ می‌گیرد.

این‌ دختر خیاشنه‌ یاسین‌ چادری‌ فروش‌ است‌ كه‌ قبلاً با جوانی‌ نامزد بود.وقتی‌یاسین‌ از این‌ امر مطلع‌ می‌شود، آن‌ را خلاف‌ قوانین‌ اسلامی‌ و اخلاقی‌ خوانده‌ می‌گوید: «من‌ نمی‌توانم‌ گردنم‌ را بسته‌ كنم‌. این‌ دختر نامزد دارد. چون‌ نامزدش‌ در دوره‌ ربانی‌ شغلی‌ داشت‌، از شر طالبان‌ فرار نموده‌ و از همه‌ مهمتر كه‌ مراسم‌ نامزدی‌ فلمبرداری‌ هم‌ شده‌ است‌.»

آقای‌ «پروفیسر» صاحب‌ برای‌ آنكه‌ هم‌ دختر از دستش‌ نرود و هم‌ تعفن‌ این‌ جنایت‌ بالا نشود، یاسین‌ چادری‌ فروش‌ را به‌ زندان‌می‌اندازد. وی‌ تا حال‌ در زندان‌ بسر برده‌ و تحت‌ شكنجه‌ قرار دارد.

آریا«رهپو»

رشوه‌گیری‌ طالبی‌ «اصول‌» هم‌ نمی‌شناسد!

داكتر عبدالهادی‌ یكی‌ از كارمندان‌ بانك‌ خون‌ ملالی‌ زیژنتون‌ بوسیله‌ طالبان‌ به‌ جرم‌ «شمالی‌وال‌» بودن‌ زندانی‌ می‌شود. شهناز خانمش‌ بعد از سرگردانی‌ زیاد توانست‌ رد او را بیابد كه‌ در پلچرخی‌ زندانی‌ است‌ و روزگار بی‌نهایت‌ دشواری‌ را می‌گذراند.

خانم‌ داكتر وقتی‌ متوجه‌ شد كه‌ زندانیان‌ بی‌گناه‌ یكی‌ پی‌ دیگری‌ با پرداخت‌ پول‌ معینی‌ می‌توانند آزاد شوند، با یكی‌ از طالبان‌ قندهاری‌ در مورد صحبت‌ می‌كند. طالب‌ در بدل‌ آزادی‌ داكتر مبلغ‌ ۳۰لك‌ افغانی‌ رشوه‌ می‌طلبد و زن‌ هم‌ مجبور می‌شود پول‌ را قرض‌ گرفته‌ بپردازد. ماهها ی‌گذرد ولی‌ زندانی‌ آزاد نمی‌شود. بالاخره‌ طالب‌ دیگری‌ وارد معامله‌ می‌شود و تضمین‌ می‌كند كه‌ در بدل‌ پرداخت‌ صد لك‌ افغانی‌ زندانی‌ را آزاد سازد. اینبار فامیل‌ زندانی‌ با هزار مشكل‌ و قرض‌ و فروش‌ دار و ندارش‌ در شمالی‌، مبلغ‌ مذكور را تهیه‌ و به‌ طالب‌ می‌دهد تا زندانی‌ را كه‌ یگانه‌ نان‌آور خانه‌بود، آزاد سازد. ولی‌ طالب‌ این‌بار هم‌ پول‌ را می‌گیرد اما زندانی‌ هنوز در زندان‌ بسر می‌برد. فرزندان‌ شهناز در شمالی‌ زندگی‌ می‌كنند. شهناز آنقدر پول‌ ندارد تا خود را آنجا نزد آنان‌ برساند.

واحد

جنایت‌ و بی‌ناموسی‌ طالبان‌

به‌ تاریخ‌ ۱۴ میزان‌ ساعت‌ ۹ بجه‌ یك‌ تعداد طالب‌ها كه‌ در كوچه‌های‌ تایمنی‌ گردش‌ می‌كردند یكی‌ از آنان‌ به‌ دیگرش‌ گفت‌: «ملاصاحب‌، آن‌ خانه‌ را دیدید كه‌ چقدر مقبول‌ است‌. شاید كه‌ مال‌ لوكس‌ هم‌ داشته‌ باشد.» بعدها مطلع‌ شدم‌ كه‌ طالبان‌ به‌ همان‌ خانه‌ هجوم‌ برده‌ بودند. اینان‌ ساعت‌ ۲ شب‌ وارد خانه‌ می‌شوند و تمام‌ اعضای‌ خانواده‌ را در یك‌ اتاق‌ انداخته‌ و طالبان‌ به‌ جان‌ دختران‌ جوانی‌ كه‌ در اتاق‌ دیگری‌ بودند می‌روند. ابتدا یكی‌ از این‌ وحشی‌ها به‌ اتاق‌ آنان‌ داخل‌ می‌شود و دو نفر دیگر را با اشاره‌ سر می‌خواهد. جانیان‌ مذهبی‌ دختر صاحب‌ خانه‌ را كه‌ پشتون‌ نام‌ داشت‌ و یك‌ ماه‌ قبل‌ با پسر خاله‌اش‌ نامزد شده‌ بود مورد تجاوز قرار می‌دهند. این‌ مدعیان‌ شریعت‌ محمدی‌ در بی‌ناموسی‌ شان‌ به‌ حدی‌ جانورمنشی‌ می‌كنند كه‌ دختر جوان‌ در چنگال‌ ددمنش‌ شان‌ جان‌ می‌بازد. بعد قاتلان‌ بدذات‌ تمام‌ اموال‌ خانه‌ را نیز با خود می‌برند.

خون‌ محصلان‌ برای‌ خیانتكاران‌

به‌ تاریخ‌ ۸ اسد ۷۶ روز پنجشنبه‌ ساعت‌ ۳۰:۱۰ صبح‌ كه‌ تمام‌ محصلان‌ چهارده‌گانه‌ پوهنتون‌ مصروف‌ پیشبرد دروس‌ خویش‌ بودند، به‌ تعداد هفتاد الی‌ صد نفر از طالبان‌، پوهنتون‌ كابل‌ را محاصره‌ كرده‌ و به‌ شكل‌ دزدانه‌ وارد می‌شوند.

نخست‌ به‌ پوهنح ی‌ حقوق‌ و علوم‌ سیاسی‌ داخل‌ شده‌ بدون‌ اجازه‌ از ریاست‌ یا معاونت‌ پوهنح ی‌ وارد صنف‌ می‌شوند. این‌ در حالیست‌ كه‌ سه‌ نفر طالب‌ همراه‌ با دو نفر داكتر كه‌ بكس‌های‌ بسیار بزرگ‌ به‌ دست‌ داشتند بلادرنگ‌ مصروف‌ توزیع‌ یك‌ قوطی‌ آب‌ میوه‌ به‌ هر محصل‌ می‌شوند. محصلان‌ كه‌ هیچ‌ آگاهی‌ از توزیع‌ آب‌ میوه‌ و وارد شدن‌ آنان‌ بدون‌ اجازه‌ استاد ندارند حیران‌ مانده‌ و به‌ جوس‌ها نگاه‌ می‌كنند. در این‌ اثنا یكی‌ از این‌ طالب‌ها كه‌ ریش‌ بسیار دراز داشت‌ مانند یك‌ حیوان‌ درنده‌ با دندان‌های‌ بسیار كثیف‌ و دهن‌ بسیار كلان‌ خنده‌كنان‌ می‌گوید: «ای‌ مال‌های‌ چاق‌ و فربه‌ زود زود بخورید كه‌ ما وقت‌ نداریم‌.» و به‌ داكتر می‌گوید كه‌ مقدمات‌ كار را فراهم‌ سازد. داكتر هم‌ بدون‌ اینكه‌ حرفی‌ بزند بكسش‌ را باز كرده‌ و از هر محصل‌ ۵۰۰ سی‌سی‌ خون‌می‌گیرد.

رحیمه‌

محتسب‌ در وزارت‌ معارف‌

رئیس‌ اداری‌ وزارت‌ معارف‌ دفتر كار خود را دقیقاً به‌ شعبه‌ محتسبین‌ بدل‌ نموده‌ است‌. وقتی‌ مراجعین‌ عرایض‌ خود را به‌ وی‌ پیش‌ می‌نمایند قبل‌ از اجرای‌ كار، آنان‌ را زیر بازخواست‌ سوالات‌ عقیدتی‌ قرار می‌دهد كه‌ مثلاً فرایض‌ وضو و نماز را بگوید، دعای‌ قنوت‌ را بخواند و... اگر درست‌ جواب‌ داد خوب‌ در غیر آن‌ مورد تحقیر و توهین‌ قرار می‌گیرد و كارش‌ اجرا نمی‌شود.

مراجعین‌ اكثراً می‌كوشند از اجرای‌ كار خود بگذرند ولی‌ با این‌ دژخیم‌ مواجه‌ نشوند.

عبداله‌

چرا طالبان از آهن‌پاره‌ها می‌ترسند؟

ساعت‌ ۵ عصر ۱۴ قوس‌ از جوار سینمای‌ بریكوت‌ می‌گذشتم‌. متوجه‌ شدم‌ كه‌ دو طالب‌ مسلح‌ فضل‌احمد باشنده‌ دهمزنگ‌، كارگر جمعآوری‌ كثافات‌ مربوط‌ ملل‌ متحد را چنان‌ وحشیانه‌ لت‌ و كوب‌ می‌كنند كه‌ بیننده‌ را وحشت‌ می‌گرفت‌. فریادهای‌ فضل‌احمد بلند بود و عذرخواهی‌ می‌كرد. ولی‌ طالبان‌ رحم‌ نكرده‌ با كیبل‌ و مشت‌ و لگد به‌ جانش‌ افتیده‌ بودند و سرانجام‌ وی‌ را كشان‌ كشان‌ به‌ حوزه‌ امنیتی‌ بردند.

فضل‌احمد فردای‌ آن‌ روز با پاهای‌ پندیده‌ و به‌ كمك‌ چوب‌ لنگان‌ لنگان‌به‌ طرف‌ محل‌كارش‌روان‌ بود. وقتی‌ از وی‌ جریان‌ را پرسیدم‌ گفت‌: «جرمم‌ چیزی‌ نبود. فقط‌ در ختم‌ كار با یك‌ توته‌ آهن‌ كه‌ از میان‌ كثافات‌ یافته‌ بودم‌ به‌ طرف‌ خانه‌ می‌رفتم‌ كه‌ دو نفر طالب‌ مرا گرفتند كه‌ چرا آهن‌ را می‌بری‌؟ گفتم‌ از دولت‌ و یا از خانه‌ كسی‌ نگرفته‌ام‌ از میان‌ كثافات‌ پیدا كردم‌. طالبان‌ لعنتی‌ مرا لت‌ و كوب‌ كردند و به‌ حوزه‌ امنیتی‌ بردند و در آنجا نیز به‌ شدت‌ كیبل‌كاری‌ شدم‌.» بعد گفت‌: «چند لحظه‌ پیشتر از من‌ دو بچه‌ خرد سن‌ را نیز به‌ جرم‌ دزدی‌ آهن‌ بدتر از من‌ لت‌ و كوب‌ كردند. از خدا نمی‌ ترسند مردم‌ را بدون‌ گناه‌ لت‌ و كوب‌ می‌كنند. جرم‌ و گناه‌ خود را اصلاً نمی‌بینند.»

با خود گفتم‌ شاید طالبان‌ می‌ترسند كه‌ مبادا مردم‌ از این‌ آهن‌پاره‌ها تانك‌ و توپ‌ ساخته‌ و گلیم‌ «امارت‌ اسلامی‌» شان‌ را به‌ هوا بپرانند!

رذالت‌ ذكریا وكیل‌گذر نوآباد دهمزنگ‌

به‌ تاریخ‌ ۱۲ قوس‌ ۷۶ محمدبشیر از اهل‌ پنجشیر باشنده‌ نوآباد دهمزنگ‌ به‌ وكیل‌ گذر ذكریاخان‌ كه‌ قبلاً یكی‌ از سرگروپ‌های‌ ربانی‌ بود و فعلاً به‌ صفت‌ وكیل‌ گذر نوآباد دهمزنگ‌ و به‌ مثابه‌ اجنت‌ طالبان‌ در مؤسسه‌ ملل‌ متحد اجرای‌ وظیفه‌ می‌نماید مراجعه‌ نموده‌ و از وی‌ می‌خواهد تا اسمش‌ را در لست‌ كارگران‌ جمعآوری‌ كثافات‌ مربوط‌ مؤسسه‌ مذكور ثبت‌ نماید. ذكریا جهت‌ ثبت‌ نام‌ از بشیر پول‌ طلب‌ می‌نماید. محمدبشیر حاضر به‌ دادن‌ رشوه‌ نمی‌شود. سپس‌ وكیل‌ گذر وی‌ را دشنام‌ داده‌ و به‌ مأموریت‌ طالبان‌ در دهمزنگ‌ راپورش‌ را می‌دهد. طالبان‌ محمدبشیر را به‌ مأموریت‌ احضار كرده‌ بعد از لت‌ و كوب‌ مفصل‌ موی‌ سرش‌ را تراشیده‌ و در كانتینر زندانی‌ می‌كنند كه‌ روز بعد با چندین‌ بار توبه‌ كشیدنها رها می‌شود.

ستاره‌

جنایت‌ طالبی‌

مادری‌ با دو دخترش‌ توسط‌ طالبان‌ ربوده‌ می‌شود. او بعد از یك‌ شب‌ با دختر كوچكش‌ رها می‌گردد اما دختر بزرگ‌ در چنگ‌ طالبان‌ می‌ماند. داستان‌ تلخ‌ این‌ اختطاف‌ را گزارشگر «پیام‌ زن‌» از زبان‌ مادر آن‌ دختر چنین‌ حكایه‌ می‌كند:

«روز پنجشنبه‌ به‌ تاریخ‌ ۵ قوس‌ ۷۶ من‌ بی‌بی‌شیرین‌ با دو دخترم‌ عادله‌ بیست‌ ساله‌ و عابده‌ دوازده‌ ساله‌ ساعت‌ ۶ شام‌ برای‌ پختن‌ نان‌ به‌ نانوایی‌ نزدیك‌ هوتل‌ زرافشان‌ واقع‌ خواجه‌ بغرا خیرخانه‌ روان‌ بودیم‌ كه‌ ناگهان‌ موتر داتسن‌ طالبان‌ نزدیك‌ ما توقف‌ نموده‌ و می‌پرسد كه‌ شما "سیاه‌ سران‌" در این‌ شام‌ به‌ كجا می‌روید. گفتیم‌ كه‌ ما برای‌ خمیر كردن‌ به‌ نانوایی‌ می‌رویم‌. اما طالبان‌ فاسد و جنایتكار كه‌ از قبل‌ نقشه‌ اختطاف‌ را داشتند ادعای‌ ما را قبول‌ نمی‌كنند. هرچند گفتیم‌ كه‌ ما بیچاره‌ هستیم‌ و هیچ‌ مدرك‌ دیگر برای‌ بدست‌ آوردن‌ پول‌ ونان‌ نداریم‌ ومجبورهستیم‌كه‌ درنانوایی‌ كاركنیم‌تا از گرسنگی‌ نمیریم‌. درندگان‌ طالب‌ نپذیرفته‌ و ما را به‌ زور و تهدید به‌ داخل‌ موتر انداخته‌ و گفتند كه‌ ما را به‌ حوزه‌ امنیتی‌ می‌برند تا بدانند كه‌ واقعاً نانوا هستیم‌ یا نه‌.

بعد از مدتی‌ كه‌ موتر حامل‌ ما از كنار حوزه‌ می‌گذرد ما فهمیدیم‌ كه‌ طالبان‌ دروغ‌ گفته‌ و در حقیقت‌ اختطاف‌ شده‌ ایم‌. فریاد كشیدیم‌ و گفتیم‌ ای‌ بی‌ناموس‌ها ما را به‌ كجا می‌برید. اما طالبان‌ ما را با سلاح‌ تهدید نموده‌ و خاموش‌ ساختند. موتر برای‌ چند ساعت‌ در قسمت‌های‌ مختلف‌ شهر گردش‌ می‌كند تا بالاخره‌ شب‌ به‌ دشت‌ قصبه‌ می‌رسد و طالبان‌ در آنجا پیاده‌ می‌شوند. نیمه‌های‌ شب‌ مردی‌ كه‌ پشتو صحبت‌ می‌كرد نزد ما آمد و خود را قومندان‌ طالبان‌ معرفی‌ كرد. وقتی‌ او می‌بیند كه‌ ما زیاد گریه‌ و زاری‌ می‌كنیم‌ از طالبان‌ زیر دستش‌ می‌پرسد كه‌ من‌ به‌ شما چه‌ گفته‌ بودم‌؟ بلافاصله‌ دستور می‌دهد كه‌ اینها را صبح‌ به‌ خانه‌ شان‌ ببرید. طالبان‌ ظاهراً قبول‌ می‌كنند اما صبح‌ یكی‌ از آنان‌ قرآن‌ را آورده‌ برایم‌ می‌گوید: "بخاطر قرآن‌ حرف‌ مرا قبول‌ كن‌ و دخترت‌ را برایم‌ بده‌ . من‌ دخترت‌ را به‌ خانه‌ كاكایم‌ می‌برم‌ و نزد پدر دختر به‌ خواستگاری‌ می‌آیم‌." من‌ قبول‌ نكردم‌. طالب‌ وقتی‌ می‌بیند كه‌ دیگر چاره‌ای‌ ندارد هر سه‌ ما را به‌ موتر انداخته‌ و به‌ محلی‌ كه‌ ربوده‌ شده‌ بودیم‌ می‌آورد. من‌ ودختركوچكم‌ راازموترپایین‌ انداخته‌ عادله‌ را با خود می‌برد.

بعد از جستجو و تلاش‌ زیاد، بالاخره‌ شوهرم‌ توانست‌ طالب‌ مذكور را پیدا كند. او ضمن‌ تهدید با سلاحش‌ به‌ شوهرم‌ گفت‌: "من‌ با چند دوست‌ دیگر طالبم‌ می‌آیم‌ و تو شیرینی‌ دخترت‌ را به‌ من‌ بده‌ و از جریان‌ ربودن‌ دخترت‌ هم‌ به‌ كسی‌ چیزی‌ نگو." شوهر بیچاره‌ام‌ از ترس‌ به‌ او جواب‌ مثبت‌ داده‌ و شیرینی‌ دختر مظلومم‌ را برایش‌ می‌دهد.»

طالبان‌ خود را نسبت‌ به‌ برادران‌كثیف‌ جهادی‌ شان‌ مسلمان‌تر می‌تراشند و به‌ این‌ طریق‌ طالب‌ مذكور حاضر می‌شود كه‌ عادله‌ را به‌ عقد نكاح‌ «شرعی‌» خود درآورد وجنایتی‌ راكه‌ مرتكب‌ شده‌ است‌، رنگ‌ و لعاب‌ شرعی‌ و اسلامی‌ دهد.

سیمین‌

جانور صفتی‌ طالبی‌

حسن‌ نام‌ یكی‌ از طالبان‌ ولایت‌ زابل‌ كه‌ در كابل‌ آمده‌ بود بعد از چند روز با خواهر خواجه‌ نام‌ كه‌ از شمالی‌ بود نامزد شده‌ و خواجه‌ را كه‌ به‌ جرم‌ داشتن‌ تفنگ‌، زندانی‌ شده‌ بود آزاد می‌سازد. حسن‌ به‌ خط‌ اول‌ شمالی‌ فرستاده‌ می‌شود ولی‌ از آنجا فرار نموده‌ با خیاشنه‌ كلان‌ خود رابطه‌ برقرار می‌سازد و این‌ بار می‌خواهد او را به‌ زنی‌ بگیرد. اما با مخالفت‌ تمام‌ وطنداران‌ جمیله‌ روبرو می‌شود و بناءً به‌ كویته‌ پاكستان‌ می‌رود تا شاید از آنجا با پلان‌ دیگری‌ قصدش‌ را عملی‌ سازد.

شكیلا

وقتی‌ طالب‌ دزد گیر می‌افتد

به‌ تاریخ‌ ۱۰ قوس‌ ۷۶ طالبی‌ در ساحه‌ فروشگاه‌ در یكی‌ از دكانهای‌ خوراكه‌ فروشی‌ بالا شده‌ و از دكاندار چیزی‌ می‌خواهد. دكاندار كه‌ مصروف‌ حساب‌كردن‌ پولهایش‌ بود،آن‌ رابالای‌ میز می‌گذارد تا به‌ طالب‌ سودابدهد. دراین‌اثناطالب‌فرصت‌ راغنیمت‌ دانسته‌پول‌راگرفته‌ و خونسرد از دكان‌ خارج‌ می‌شود. دكاندار متوجه‌ شده‌ فریاد زنان‌ می‌دود و طالب‌ را محكم‌ می‌گیرد.از سروصدای‌ دكاندار همه‌ مردم‌ جمع‌ شده‌ و وی‌ با صدای‌ بلند به‌ مردم‌ می‌گوید كه‌ «این‌ طالب‌ پول‌ هایم‌ را دزدی‌ كرده‌» و خطاب‌ به‌ دزد شریعتی‌ چیغ‌ می‌زندكه‌ «ای‌ نامرد، مال‌ تمام‌ ملت‌ راخوردی‌ و جیبهای‌ خودراازدالر پركردی‌ چراپول‌ مراكه‌ سال‌ها جان‌ كنده‌ وبه‌ خون‌ جگر بدست‌ آوردم‌ دزدی‌ می‌كنی‌؟» طالبان‌ دیگر آهسته‌ آهسته‌ به‌ جمع‌ پیوسته‌ و هیچگونه‌ عكس‌العمل‌ازخودنشان‌ نمی‌دادند و صرف‌ تماشا می‌كردند. ناگهان‌ازمیان‌ جمعیت‌ زنی‌باصدای‌ بلند گفت‌: «مردم‌ از درماندگی‌ و بیچارگی‌ دست‌ به‌ دزدی‌ می‌زنند و دستهای‌ شان‌ قطع‌ می‌شود. طالبی‌ كه‌ دالروكلدار در جیب‌ دارد كی‌ دستش‌ را قطع‌ خواهد كرد. شما دشمن‌ ملت‌ هستید.» طالبان‌ تماشاگر فقط‌ از سر خجالت‌ بود كه‌ به‌ زن‌ گفتند «خاموش‌ باش‌ و صدایت‌ را نكش‌» و او را به‌ باد كیبل‌كاری‌ و فحاشی‌ نگرفتند.

مرغلره‌

«لشكریان ‌اسلام‌» عامل‌ خودكشی‌ زنان‌

طالبی‌ به‌ نام‌ عبدالقیوم‌ كه‌ وظیفه‌اش‌ نامعلوم‌ بود ۴۰ روز متواتر خواستگاری‌ من‌ (شبنم‌) آمد. او را زوجی‌ (بریالی‌ و كریمه‌) به‌ خانه‌ ما رهنمایی‌كرده‌ وازطالب‌ مذكورهم‌فراوان‌تعریف‌ وتمجیدمی‌نمودند. یك‌ روز شام‌كریمه‌كه‌زن‌ چاپلوس‌ و پستی‌ است‌ به‌ مادرم‌ گفت‌ شیرینی‌ بیآورد. مادرم‌ قبول‌ نكرده‌ بالاخره‌ خودش‌ به‌ آشپزخانه‌ ما رفته‌ شیرینی‌ و چای‌ را آورده‌درپیشروی‌ پدرم‌می‌گذارد.پدرم‌ كه‌ در این‌ مدت‌ جز از طریق‌ بریالی‌ و كریمه‌ شناختی‌ از قیوم‌ طالب‌ بدست‌ نیآورده‌ بود در دو راهی‌ مانده‌ و نمی‌دانست‌ چه‌كند.اومی‌دانست‌كه‌اگربه‌ رضا نشود به‌ زور بالایش‌ خواهند قبولاند. هنوز در فكر عمیق‌ فرو رفته‌ بود كه‌ كریمه‌ شیرینی‌ را بر سر قیوم‌ پاشید. درآن‌لحظه‌احساس‌ كردم‌ كه‌ تمام‌ بدبختی‌ها به‌ استقبالم‌ آمده‌ است‌. شب‌ را تا صبح‌ بیدار بودم‌. من‌، پدر و مادرم‌ هرسه‌ دیوانه‌ شده‌ بودیم‌.

فردا صبح‌ وقتی‌ خانه‌ بریالی‌ رفتیم‌ قیوم‌ طالب‌ نیز آنجا حضور داشت‌. من‌ با جرأت‌ خطاب‌ به‌ طالب‌ گفتم‌ كه‌ «من‌ با تو زندگی‌ نمی‌توانم‌.» پدرم‌ نیز پیش‌پای‌ بریالی‌ افتاده‌ عذركنان‌ گفت‌: «دخترم‌ خوش‌ نیست‌. از این‌ مسئله‌ بگذرید.» وی‌ در مقابل‌ گفت‌: «شب‌ قبل‌ شیرینی‌ داده‌ شد و همه‌ خبر شدند كه‌ ما شیرینی‌ گرفتیم‌.» بعداً كریمه‌ گفت‌ كه‌ شبنم‌ را كسی‌ جادو كرده‌ باید از ملایی‌ برایش‌ تعویذ گرفته‌ شود. نزد ملا رفتیم‌ ولی‌ دادن‌ تعویزها هیچ‌ تأثیری‌ بالایم‌ نكرد.

چند روز بعد خانه‌ی‌ كاكایم‌ رفتیم‌. بریالی‌ و كریمه‌ می‌خواستند تا از كاكایم‌نیزشیرینی‌بگیرند. دراین‌ هنگام‌برایم‌شوك‌ عصبی‌پیدا شده‌ و ضعف‌ كردم‌. كاكایم‌ برایشان‌ گفت‌ كه‌ از این‌ مسئله‌ بگذرند ولی‌ آنان‌ با حرف‌های‌ تهدیدآمیز از او شیرینی‌ گرفتند. بالاخره‌ به‌ شمالی‌ رفته‌ و از كاكای‌ بزرگم‌ نیزبه‌ زورشیرینی‌گرفتند.روزشیرینی‌خوری‌ خرد۲۵۰لك‌ افغانی‌ به‌ بشقاب‌ گذاشتند و مصرف‌ شیرینی‌ خوری‌ بزرگ‌ را به‌ روز بعدی‌ گذاشتند. قیوم‌ طالب‌ گفت‌ باید در این‌ خانه‌ (خانه‌ بریالی‌) برایم‌ جا بدهید زیرا در كابل‌ كسی‌ ندارم‌. ما باید مثل‌ زن‌ و شوهر باشیم‌ در غیر آن‌ داتسن‌ را آورده‌ ترا به‌ قندهار می‌برم‌. پدرم‌ عروسی‌ مرا كه‌ یگانه‌ فرزندش‌ بودم‌ قبول‌ كرد. به‌ تاریخ‌ ۷ جوزای‌ ۷۶ محفل‌ عروسی‌ برپا شد و پدرم‌ به‌ این‌ گمان‌ كه‌ مصارف‌ را طالب‌ به‌ عهده‌ می‌گیرد، پول‌ را از جیب‌ خود می‌پردازد.

پس‌ از دو سه‌ روز از خانه‌ بریالی‌ به‌ خانه‌ خود آمدیم‌. بعد از یكماه‌ طالب‌ به‌ پدر و مادرم‌ گفت‌ كه‌ مرا به‌ قندهار می‌برد كه‌ مادر و پدرم‌ نیز هوس‌ و ارمان‌ دیدن‌ او را دارند و در آنجا دوباره‌ محفل‌ عروسی‌ را با شكوه‌ بیشتر می‌گیرم‌. من‌ با مادرم‌ و طالب‌ به‌ قندهار رفتیم‌. آنجا به‌ خانواده‌ای‌ برخوردیم‌ كه‌ آثاری‌ از تمدن‌ در آن‌ وجود نداشت‌. ابتداء با زن‌ فیشنی‌ای‌ كه‌ دو طفل‌ داشت‌ روبرو شدیم‌ كه‌ قیوم‌ او را خواهرش‌ معرفی‌ كرد. اما خود زن‌ گفت‌ كه‌ خانم‌ قیوم‌ می‌باشد و دو طفل‌ هم‌ از اوست‌. آن‌ لحظات‌ پر وحشت‌ مانند گرزی‌ بر سرم‌ بود. بهرحال‌ مدت‌ ۶ روز را با نهایت‌ رنج‌ و عذاب‌ سپری‌ نمودیم‌ و دوباره‌ به‌ كابل‌ آمدیم‌. وقتی‌ پدرم‌ از موضوع‌ اطلاع‌ یافت‌ گفت‌ من‌ خواب‌ بدبختی‌هایت‌ را همان‌ روز اول‌ دیده‌ بودم‌.

زمانی‌ كه‌ نیروی‌ طالبان‌ در مقابل‌ دولت‌ ضعیف‌ گردید و مؤسسات‌ خارجی‌ كارمندان‌ خود را از شهر كابل‌ اخراج‌ كردند، قیوم‌ طالب‌ نیز از ترس‌ می‌خواست‌ به‌ قندهار فرار كند. بناءً به‌ پدر و مادرم‌ گفت‌ كه‌ مرا به‌ قندهار ببرد پدرم‌ التماس‌ كرد: «هزار مرمی‌ به‌ جان‌ من‌ فیر كن‌ ولی‌ چنین‌ نكن‌. من‌ و مادرش‌ را بكش‌ بعد جگرگوشه‌ ما را كه‌ یگانه‌ امید زندگی‌ ماست‌، از ما جدا بساز.» طالب‌ بی‌شرم‌ به‌ قهر شده‌ سیلی‌ای‌ به‌ روی‌ پدرم‌ حواله‌ كرد. وقتی‌ این‌ عمل‌ را دیدم‌ دیگر تحمل‌ نتوانسته‌ به‌ اتاق‌ دیگری‌ رفتم‌ و دواهایی‌ را كه‌ در آنجا موجود بود خوردم‌. متوجه‌ شدم‌ كه‌ كلكین‌ خانه‌ باز است‌. از منزل‌ سوم‌ خود را به‌ پایین‌ انداختم‌ تا با این‌ زندگی‌ وحشتناك‌ وداع‌ گویم‌ و مادر و پدرم‌ را نیز از شر آن‌ برهانم‌. در همان‌ لحظه‌ قیوم‌ بی‌ناموس‌ از ترس‌ سلاحش‌ را گرفته‌ و فرار كرد تا مردم‌ بر سر او نریزند. در نتیجه‌ كمر و پای‌ چپم‌ شكست‌ و خون‌ از دهن‌ و گوشهایم‌ جاری‌ گشت‌. فعلاً در منزل‌ دوم‌ اتاق‌ ۵۰ در شفاخانه‌ وزیراكبرخان‌ بستر هستم‌. درد اصلی‌ من‌ اینست‌ كه‌ نمردم‌.

ایمل‌ یمگانی‌

عاقبت‌ تهیه‌ فلم‌ ویدیویی‌

به‌ تاریخ‌ ۹ عقرب‌ سال‌ روان‌ محفل‌ عروسی‌ پسران‌ حاجی‌ در منزلش‌ واقع‌ سرك‌ ۷ تایمنی‌وات‌ برگزار گردیده‌ بود. محفل‌ از ساعت‌ ۱۰ صبح‌ تا ۴ بعد از ظهر ادامه‌ یافت‌ ولی‌ در ساعت‌ ۳۰:۴ كه‌ عروس‌ها را از منزل‌ پدرشان‌ به‌ خانه‌ خود آوردند، فردیكه‌ همیشه‌ خوشخدمتی‌ طالبان‌ را می‌نمود به‌ نزدیكترین‌ پوسته‌ اطلاع‌ داد كه‌ در این‌ محفل‌ فلم‌برداری‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. چند لحظه‌ بعد موتر داتسن‌ مملو از طالبان‌ اطراف‌ خانه‌ را محاصره‌ نموده‌ و به‌ صدای‌ بلند و به‌ زبان‌ پشتو می‌گفتند كامره‌ و فلم‌ را بیاورید كه‌ آن‌ را به‌ مسكو روان‌ می‌كنیم‌ و حاجی‌ موصوف‌ را كه‌ در یكی‌ از لیسه‌های‌ شهر معلم‌ است‌ با قنداق‌ تفنگ‌ مورد لت‌ و كوب‌ قرار داده‌ به‌ زندان‌ بردند. بعد از یك‌ هفته‌ حبس‌ وی‌ را در بدل‌ ۵۰ لك‌ افغانی‌ رشوه‌ آزاد ساختند.

لطیفه‌ یمگانی‌

خـودسـوزی‌ یا جهادی‌ و طالبی‌ سوزی‌؟

به‌ تاریخ‌ ۸ عقرب‌ ۷۶ غوث‌الدین‌ مسكونه‌ بلاك‌ چهار مكروریان‌ سوم‌ كه‌ در زمان‌ طالبان‌ بی‌كار مانده‌ بود ناگزیر از پسرش‌ كه‌ در پاكستان‌ با فامیل‌ خود زندگی‌ می‌كرد طلب‌ كمك‌ نمود. ولی‌ او هم‌ نمی‌توانست‌ به‌ پدرش‌ كمك‌ كند. پدر سرخورده‌ ناامید به‌ كابل‌ برگشت‌ و نمی‌دانست‌ كه‌ دخترش‌ را چگونه‌ اعاشه‌ نماید تا آنكه‌ در سحرگاه‌ ۸ عقرب‌ هنگامی‌ كه‌ هنوز دختر جوانش‌ در خواب‌ بود یك‌ گیلن‌ تیل‌ پترول‌ را بر سرش‌ انداخته‌ و خود را آتش‌ زد. وقتی‌ دخترش‌ از خواب‌ بیدار شد سر و صدا راه‌ انداخت‌ تا همسایگان‌ به‌ دادش‌ برسند. متأسفانه‌ وقتی‌ همسایه‌ها رسیدند و آتش‌ را خاموش‌ نمودند، پدر آخرین‌ نفس‌هایش‌ را می‌كشید. او در راه‌ انتقال‌ به‌ شفاخانه‌ جان‌ داد. وقتی‌ طالبان‌ از موضوع‌ باخبر شدند با بی‌تفاوتی‌ گفتند: «او یك‌ كمونیست‌ بود، حرام‌ شد.»

و برخی‌ مردم‌ و همسایه‌ها می‌گفتند: «او كه‌ از زندگی‌ به‌ سیر آمده‌ بود باید چندین‌ طالب‌ و جهادی‌ را از خود پیش‌ می‌كرد.»

وضع‌ مریضان‌ در شفاخانه‌ زنانه‌ طالبان‌

زنی‌ به‌ نام‌ خاله‌ حبیبه‌ دختر محمدابراهیم‌ عضو پرسونل‌ خدماتی‌ ریاست‌ دارالتادیب‌ مدتی‌ قبل‌ به‌ خانه‌ بنده‌ آمده‌ و گفت‌ سه‌ شبانه‌ روز می‌شود كه‌ اطفالم‌ از نداشتن‌ نان‌ و مواد خوراكی‌ در عذاب‌ می‌باشند. هرآنچه‌ در توان‌ داشتم‌ برایش‌ كمك‌ نموده‌ و ضمناً وی‌ را به‌ یكی‌ از دوستانم‌ كه‌ عروسی‌ داشت‌ معرفی‌ كردم‌ تا از مواد غذایی‌ كه‌ در عروسی‌ می‌ماند به‌ وی‌ كمك‌ شود و هم‌ او را به‌ فامیلی‌ آشنا ساختم‌ تا هفته‌ یك‌ بار جهت‌ رخت‌شویی‌ به‌ آنجا رفته‌ و چیزی‌ برایش‌ بدهند. به‌ تاریخ‌ ۲۲ عقرب‌ ۷۶ ساعت‌ ۱۰ قبل‌ از ظهر برایم‌ خبر دادند كه‌ خاله‌ حبیبه‌ ضعف‌ كرده‌ است‌. چیزی‌ كه‌ می‌دانستم‌ تا ساعت‌ ۱۲ بجه‌ انجام‌ دادم‌ نتیجه‌ نداد. بالاخره‌ او را به‌ شفاخانه‌ وزیراكبرخان‌ و سپس‌ به‌ علی‌آباد بردم‌ ولی‌ هیچكدام‌ از شفاخانه‌ ها وی‌ را نپذیرفتند و گفتند طالبان‌ دستور داده‌ اند كه‌ مریضان‌ زن‌ در شفاخانه‌های‌ «مردانه‌» تداوی‌ نشوند بروید به‌ شفاخانه‌ زنانه‌. وی‌ را به‌ شفاخانه‌ زنانه‌ «رابعه‌ بلخی‌» بردیم‌ ولی‌ هیچ‌ تذكره‌ای‌ پیدا نشد تا وی‌ را بوسیله‌ آن‌ انتقال‌ می‌دادیم‌. بالاخره‌ مجبور شدیم‌ كه‌ یكی‌ از پایوازان‌ مریضان‌ را به‌ كمك‌ بخواهیم‌ تا او را به‌ منزل‌ دوم‌ انتقال‌ دهیم‌. ساعت‌ ۳۰:۱۲ روز بود و وقت‌ رخصتی‌. داكتران‌ با چادری‌ خود بالای‌ سر مریض‌ می‌آمدند و می‌گفتند: «وای‌، بیچاره‌ را چه‌ شده‌؟ خوب‌ كردی‌ كه‌ او را به‌ شفاخانه‌ آوردی‌، باش‌ تا فلان‌ داكتر بیاید و معاینه‌اش‌ كند.» تا ساعت‌ ۲ بعد از ظهر سرگردان‌ بودیم‌ تا داكتری‌ آمد و مریض‌ را دید و گفت‌ چرا او را به‌ اتاق‌ عاجل‌ نبردید و علاوه‌ كرد كه‌ اگر مریض‌ پایواز ندارد از پذیرفتنش‌ معذور هستیم‌.مجبور شدم‌ بگویم‌ كه‌ پایوازش‌ من‌ هستم‌. به‌ بسیار مشكلات‌ او رابه‌ اتاق‌ مراقبت‌ جدی‌ برد. داكتر گفت‌ كه‌ مریض‌ در اثر فشارخون‌ بلند فلج‌ شده‌، ما دوا نداریم‌ برایش‌ دوا بیاورید. بعداً نسخه‌ را گرفته‌وچون‌ من‌ هم‌ پول‌ نداشتم‌ساعت‌ پسر خودرادر دواخانه‌ به‌گرو مانده‌ و برایش‌ دوا خریدیم‌. داكتر نوكریوال‌ گفت‌ تا ساعت‌ ۵ بعد از ظهر اگر یكی‌ از اقارب‌ مریض‌ را پیدا نكردید او را از شفاخانه‌ خارج‌ می‌نمایم‌.

این‌ است‌ شرایط‌ زندگی‌ مردم‌ كابل‌ در دوران‌ طالبان‌. رژیمی‌ كه‌ برای‌ مردان‌ ریش‌ و برای‌ زنان‌ چادری‌ را فرض‌ ساخته‌ ولی‌ شفاخانه‌ هایش‌ نه‌ مریض‌ می‌پذیرند و نه‌ سهولت‌ های‌ لازم‌ را دارند.

سحر

ریش‌ اگر تا بینی‌ نرسد

بتاریخ‌ ۱۹ میزان‌ طالبان‌ جهت‌ اندازه‌گیری‌ ریش‌ مردم‌ در چهارراهی‌ صدارت‌ كمین‌ كرده‌ بودند. این‌ بار شیوه‌ اندازه‌گیری‌ جالب‌ و آسانتر بود. طالب‌ از نوك‌ ریش‌ مردم‌ می‌گرفت‌ و آن‌ را به‌ طرف‌ بینی‌ بالا می‌برد. اگر به‌ بینی‌ میرسید صدا می‌كردند «شریعت‌ سره‌ برابر دی‌» و اگر ریش‌ به‌ بینی‌ نمی‌رسید می‌گفتند «وهه‌یی‌ چی‌ فاسق‌ دی‌». به‌ دستهای‌ ریش‌ به‌ بینی‌ نرسیده‌ها ده‌ دره‌ حواله‌ می‌كردند.

ساعت‌ ۵ عصر ۱۷ سنبله‌ در چهارراهی‌ سره‌مینه‌ خیرخانه‌ طالب‌ مستی‌ از موتر پایین‌ شده‌سیب‌ فروشی‌ را به‌ جرم‌ اینكه‌ كراچی‌اش‌ جاده‌ را بند انداخته‌ مورد لت‌ وكوب‌ قرار می‌دهد. طالب‌ مذكور به‌ این‌ اكتفا نكرده‌ می‌خواهد ترازوی‌ او را نیز با خود ببرد. یك‌ طرف‌ ترازو بدست‌ طالب‌ و طرف‌ دیگر آن‌ بدست‌ دكاندار و به‌ اینصورت‌ كش‌ و گیر ادامه‌ می‌یابد تا آنكه‌ تفنگ‌بدست‌ دیگری‌ آمده‌ و با قنداق‌ به‌ سر دكاندار می‌كوبد.

بستن‌ درب‌ ریاست‌ انسجام‌ اكادمیك‌

با منفك‌ شدن‌ پوهاند فتاح‌نذیر، پوهاند عبدالجلیل‌ یوسفی‌ و پوهندوی‌ داكتر رضاخان‌ و دیگر استادان‌ اكادمیك‌ از قبیل‌ جاهدی‌ و محمد نضیم‌ تنها یك‌ ملازم‌ در ریاست‌ مذكور باقیمانده‌ كه‌ باینصورت‌ دروازه‌ ریاست‌ انسجام‌ اكادمیك‌ عملاً بسته‌ شد.

«اساسگذار مكتب‌ فرعون‌ است‌»

ملاخیراله‌ كه‌ می‌خواست‌ خود را نسبت‌ به‌ دیگر هم‌آخورانش‌ بی‌آلایش‌تر نشان‌ دهد سخنانش‌ را در مورد انفكاك‌ استادان‌ و مأموران‌ چنین‌ بیان‌ نمود: «من‌ مانند دیگران‌ موضوع‌ را پنهان‌ نكرده‌ بلكه‌ علنی‌ مطرح‌ می‌كنم‌ و از كسی‌ ترس‌ هم‌ ندارم‌. چون‌ اساسگذار مكتب‌ فرعون‌ است‌ بناًء كسی‌ كه‌ با دریشی‌ مكتب‌ و پوهنتون‌ را خوانده‌ باشد ما اینطور اشخاص‌ را كار نداریم‌ و به‌ این‌ اساس‌ كسانیكه‌ تا حال‌ منفك‌ نشده‌ اند عنقریب‌ بالاثر تحقیقاتی‌ كه‌ جریان‌ دارد منفك‌ خواهند شد.»

محجوبه‌ خواهانی‌

ارمغان‌ «انقلاب‌» ۷ و ۸ ثور

كاركنان‌ مجله‌ «پیام‌ زن‌»، سرگذشت‌ زنی‌ را می‌نویسم‌ كه‌ همكار بنده‌ بود و زندگی‌ فلاكتباری‌ داشته‌ است‌. وی‌ كه‌ اسمش‌ فرنگیس‌ است‌ و در شعبه‌ همكارم‌ بود در اواخر سال‌ ۱۳۵۷ شوهرش‌ را كه‌ پیلوت‌ طیاره‌های‌ جت‌ بود در ضدیت‌ با حفیظ‌اله‌امین‌ از دست‌ داد. زن‌ مجبور می‌شود روزانه‌ كار كند و شبانه‌ مكتب‌ بخواند. بعد از ختم‌ مكتب‌ در یكی‌ از وزارتخانه‌ها شامل‌ كار می‌گردد و یگانه‌ پسرش‌ را شامل‌ مكتب‌ می‌نماید. پسرش‌ بعد از اتمام‌ مكتب‌ شامل‌ پوهنحی‌ طب‌ می‌گردد. وقتی‌ در سال‌ ۷۵ طالبان‌ زمام‌ امور را بدست‌ می‌گیرند مادر مجبور به‌ ترك‌ وظیفه‌ می‌شود. این‌ فامیل‌ دو نفری‌ یگانه‌ عاید شان‌ یعنی‌ معاش‌ همین‌ بیوه‌ زن‌ را از دست‌ می‌دهد. بالاخره‌ مادر و پسر تنها خانه‌ شان‌ را گرو كرده‌ جهت‌ بدست‌ آوردن‌ لقمه‌ نانی‌ به‌ طرف‌ پاكستان‌ حركت‌ می‌كنند. و اینك‌ پسری‌ كه‌ باید داكتر می‌شد زندگیش‌ با روزمزدی‌ تباه‌ می‌شود.

حبیبه‌

سهیلا در لب‌ پرتگاه‌

نامزد سهیلا قبل‌ از عقد نكاح‌ برای‌ چهار سال‌ ناپدید می‌شود. بعد از چهار سال‌ انتظار، سهیلا در حضور وكیل‌ گذر به‌ عقد نكاح‌ فردی‌ به‌ نام‌ شفیع‌ از غوربند در می‌آید و بعد از مدتی‌ هم‌ دختری‌ به‌ دنیا می‌آورد به‌ نام‌ نگینه‌. زمانیكه‌ نامزد قبلی‌ سهیلا در لباس‌ طالب‌ پیدا می‌شود، بعد از عریضه‌ و عریضه‌ بازی‌ سهیلا همراه‌ با شوهر، برادر شوهر و طفلش‌ به‌ زندان‌ می‌افتند.

دوسیه‌ كه‌ اصلاً باید به‌ حارنوالی‌ مرافعه‌ ولایت‌ كابل‌ راجع‌ می‌شد بدلیل‌ واسطه‌دار بودن‌ نامزد قبلی‌ به‌ حارنوال‌ جمال‌ كندهاری‌ محول‌ گردیده‌ است‌ و مدت‌ سه‌ ماه‌ می‌شود كه‌ سهیلا در زندان‌ بسر می‌برد و هیچ‌ اطمینانی‌ به‌ آینده‌ خود ندارد.

دزدی‌ طالبان‌

شب‌ ۳۰ عقرب‌ دكان‌ خوراكه‌ فروشی‌ قاری‌ واقع‌ چهارراهی‌ حصه‌ دوم‌ كارته‌ پروان‌ باز شده‌ پول‌ نقد، سگرت‌ و روغن‌ به‌ سرقت‌ رفته‌ است‌. حوزه‌ امنیتی‌ حدود ۲۰۰ متر از محل‌ واقعه‌ فاصله‌ دارد. دكانداران‌ همه‌ معتقد اند كه‌ دزدی‌ كار خود طالبان‌ است‌ چون‌ دزد دیگری‌ در وقت‌ قیود شب‌گردی‌ جرأت‌ چنین‌ كاری‌ را ندارد. یكی‌ از طالبان‌ حوزه‌ امنیتی‌ اعتراف‌ كرده‌ است‌ كه‌ در این‌ جا طالبان‌ دزد هم‌ كم‌ نیست‌.

طاهره‌ در انتظار مرگ‌ با سنگسار و یا بدون‌ سنگسار

مدت‌ هشت‌ ماه‌ می‌شود كه‌ طاهره‌ به‌ جرم‌ فرار از منزل‌ شوهر در زندان‌ به‌ سر می‌برد. داستان‌ از این‌ قرار است‌ كه‌ فردی‌ به‌ نام‌ وكیل‌ خانمش‌ طاهره‌ را نزد وكیل‌ گذر كارته‌ سه‌، خواهر زاده‌ خود قلمداد می‌نماید كه‌ گویا شوهرش‌ فوت‌ كرده‌ است‌ و بدین‌ صورت‌ كارت‌ بیوگی‌ حاصل‌ می‌نماید. طاهره‌ كه‌ از ستم‌های‌ شوهرش‌ به‌ تنگ‌ آمده‌ بود خانه‌ را ترك‌ می‌گوید. وكیل‌ بعد از هشت‌ ماه‌ جستجو موفق‌ می‌شود درك‌ طاهره‌ را پیدا كند. او در این‌ جریان‌ با مردی‌ دیگری‌ ازدواج‌ نموده‌ است‌. شوهر جدید طاهره‌ از شوهر قبلی‌ او اطلاعی‌ نمی‌داشته‌ باشد. وكیل‌ با وسایل‌ گوناگونی‌ می‌كوشد كه‌ طاهره‌ را دوباره‌ به‌ چنگ‌ آورده‌ و از بین‌ ببرد. وی‌ زمینه‌چینی‌ می‌كند و طاهره‌ را وادار می‌سازد كه‌ خود را به‌ دیوانگی‌ بزند در غیر آن‌ سنگسار می‌شود. طاهره‌ قبول‌ می‌نماید. در جریان‌ حضور نزد قاضی‌، طاهره‌ از طرف‌ فرزند ۱۲ ساله‌اش‌ با ضرب‌ تفنگچه‌ مجروح‌ و عصب‌ یك‌ طرف‌ روی‌ وی‌ مدتی‌ فلج‌ می‌شود.

طاهره‌ درك‌ می‌نماید كه‌ نجات‌ وی‌ از شوهر سابقش‌ ممكن‌ نیست‌ لذا دوباره‌ نزد قاضی‌ اعتراف‌ می‌نماید كه‌ دیوانه‌ نیست‌ و بخاطر نجات‌ از سنگسار طرح‌ وكیل‌ را قبول‌ نموده‌ بود. به‌ تاریخ‌ ۱۲ قوس‌ ۷۶ چهارمین‌ بار دوسیه‌ طاهره‌ در محكمه‌ به‌ دوران‌ خواهد افتاد. اگر محكمه‌ حكم‌ صادر نماید كه‌ طاهره‌ دیوانه‌ است‌ تسلیم‌ شوهر سابقش‌ خواهد شد كه‌ مرگ‌ وی‌ حتمی‌ است‌ و اگر تأیید نماید كه‌ وی‌ نورمال‌ است‌، در آن‌ صورت‌ محكوم‌ به‌ سنگسار خواهد بود.

شوهر دومی‌ نیز زندانی‌ می‌ باشد است‌ كه‌ از سرنوشت‌ وی‌ اطلاعی‌ دردست‌ نیست‌.

لت‌ و كوب‌ یك‌ مرد بی‌پا

به‌ تاریخ‌ ۶ قوس‌ ۷۶ روز پنجشنبه‌ ساعت‌ ۴۰:۱۲ ظهر شاهد واقعه‌ دردناكی‌ بودم‌. موتری‌ حامل‌ گروپ‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر (كه‌ نزد مردم‌ به‌ نام‌ عبدالمعروف‌ بی‌نیكر هم‌ مشهور شده‌ است‌) در پایین‌ چوك‌ توقف‌ كرد. آمر گروپ‌ یكی‌ از طالبان‌ را دستور داد كه‌ آن‌ دكاندار را شلاق‌ كاری‌ كن‌ چون‌ وقت‌ نماز است‌ ولی‌ وی‌ چهار زانو در دكان‌ نشسته‌ است‌. «طلبه‌ی‌ كرام‌» امر را بجا كرده‌ بدون‌ پرسان‌ اسماعیل‌ استالفی‌ را در دكان‌ شیشه‌ فروشی‌اش‌ كیبل‌ كاری‌ می‌نمایند. در این‌ جریان‌ صدای‌ فریاد اسماعیل‌ بلند شده‌ ضارب‌ را متوجه‌ ساخت‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ خدا من‌ پا ندارم‌ كه‌ مسجد بروم‌. وقتی‌ دژخیم‌ متوجه‌ شد، بی‌شرمانه‌ و با نگاه‌های‌ خشمناك‌ منطقه‌ را ترك‌ گفت‌.

عابرین‌ كه‌ شاهد این‌ واقعه‌ بودند همه‌ نفرت‌ خود را از این‌ وحشیگری‌ طالبان‌ اظهار می‌نمودند.

اسماعیل‌ استالفی‌ گاهگاهی‌ جهت‌ كمك‌ با برادرش‌ سیدحبیب‌ استالفی‌ به‌ دكان‌ شیشه‌ فروشی‌ می‌آید تا حداقل‌ نانی‌ را كه‌ می‌خورد به‌ اصطلاح‌ حلال‌ كرده‌ و باری‌ بالای‌ حتی‌ برادر خود نباشد.

آذرنوش‌

و حالا استفاده‌ طالبان‌ از ورزش‌

طالبان‌ ورزش‌ و ورزشكاران‌ را نیز به‌ سلاح‌ تبلیغاتی‌ خود مبدل‌ ساخته‌ اند. در این‌ اواخر طالبان‌ «جشنواره‌» هایی‌ را در رشته‌های‌ مختلف‌ ورزشی‌ براه‌ می‌اندازند تا جهانیان‌ نگویند كه‌ اینان‌ با افكار قرون‌ وسطایی‌ شان‌ در ضدیت‌ با هرچه‌ تمدن‌ است‌ قرار دارند.

اما مردم‌ افغانستان‌ و جهانیان‌ فریب‌ این‌ تاریك‌اندیشان‌ تا مغز استخوان‌ جاهل‌ را نمی‌خورند زیرا طالبان‌ وزرش‌ را هم‌ نه‌ بر اساس‌ مقررات‌ قبول‌ شده‌ بین‌المللی‌، بلكه‌ مطابق‌ شریعت‌ طالبی‌ خود عیار می‌سازند و فقط‌ قصد دارند ورزش‌ و ورزشكاران‌ را مورد استهزا و تمسخر جهانیان‌ قرار دهند. چنانچه‌ به‌ تاریخ‌ ۲۴ اسد اعلامیه‌ای‌ از طرف‌ كمیته‌ ملی‌ المپیك‌ به‌ این‌ مضمون‌ از رادیو «صدای‌ شریعت‌» نشر گردید:

۱- تمام‌ ورزشكاران‌ باید لباس‌ مطابق‌ دین‌ مبین‌ اسلام‌ به‌ تن‌ كنند و بدن‌ شان‌ پوشیده‌ باشد.

۲- تمام‌ ورزشكاران‌ مكلف‌ اند یك‌ قبضه‌ ریش‌ بگذارند.

۳- تماشاچیان‌ نه‌ حق‌ دارند كف‌ بزنند و نه‌ نعره‌های‌ دیگر. به‌ عوض‌ آن‌ اگر احساساتی‌ می‌شوند باید الله‌اكبر بگویند.

۴- اگر ورزش‌ با ادای‌ نماز مصادف‌ بود در آنصورت‌ ورزش‌ تعطیل‌ و نماز ادا گردد.

۵- ورزشكاران‌ و ورزش‌ دوستان‌ باید نظم‌، امنیت‌، اخوت‌ و بردباری‌ را پیشه‌ كنند.

دراین‌اعلامیه‌ طبعاًجایی‌برای‌ ورزش‌ زنان‌ وجودندارد زیرازن‌نباید از چادری‌ بیرون‌ بیاید و روشن‌ است‌ كه‌ باچادری‌ نمی‌شود ورزش‌ كرد و اما معلوم‌نیست‌ طالبان‌برای‌ ورزش‌های‌ پهلوانی‌باچوته‌،آببازی‌ بامایو، زیبایی‌ اندام‌بااندام‌های‌برهنه‌ و سایر ورزش‌ها چه‌ تجاویز شرعی‌ خواهند داشت‌.

ملت‌ ما واقعاً سیاهروز است‌ كه‌ تحت‌ حاكمیت‌ ارتجاعی‌ای‌ بسر می‌برد كه‌ گردانندگان‌ آن‌ می‌خواهند چهار نعل‌ به‌ سوی‌ زندگی‌ ماقبل‌ قرون‌ وسطایی‌ بتازند در حالیكه‌ جهانیان‌ به‌ سوی‌ رفاه‌، آسایش‌، تمدن‌ و خوشبختی‌ گامزن‌ هستند.

آمار یونیسف‌ نمودار فاجعه‌ واقعی‌ بر كودكان‌ ما نیست‌

یونیسف‌ در ماه‌ میزان‌ نتایج‌ تحقیقات‌ خود را كه‌ روی‌ ۳۰۰ كودك‌ كابل‌ بین‌ سنین‌ ۸-۱۸ سال‌ انجام‌ داده‌ بود چنین‌ اعلام‌ داشت‌:

% ۹۵ كودكان‌ افغان‌ مستقیماً شاهد اجرای‌ عمل‌ خشونت‌آمیز بوده‌اند؛ % ۷۲ آنان‌ یكی‌ از اعضای‌ نزدیك‌ خانواده‌ خود را در جنگ‌ از دست‌ داده‌اند؛۲۳ كودكان‌ جسد و یا قطع‌ اعضای‌ بدن‌ انسان‌ را دیده‌اند؛۱۲ آنان‌ شاهد مردن‌ دیگران‌ بوده‌اند؛ %۹۰ آنان‌ فكر می‌كنند قبل‌ از آنكه‌ بزرگ‌ شوند طی‌ منازعه‌ای‌ كشته‌ خواهند شد؛ همه‌ی‌ این‌ كودكان‌ گفته‌ اند كه‌ آینده‌ شان‌ بی‌معنی‌ است‌؛ همه‌ی‌ شان‌ تمركز حواس‌ ندارند و اكثر آنان‌ در خواب‌ می‌ترسند و همیشه‌ احساس‌ خطر می‌كنند و....

آمار و ارقام‌ فوق‌ واقعاً تكاندهنده‌ و دردناك‌ است‌ و اما این‌ تحقیقات‌ صرفاً به‌ جنبه‌ روانی‌ كودكان‌ پرداخته‌ كجا می‌تواند تصویرگر واقعی‌ وضع‌ كودكان‌ افغان‌ باشد. آنان‌ در وضعیت‌ فاجعه‌بارتری‌ قرار دارند:

كودكان‌ افغان‌ بعلت‌ ناامنی‌ و فقر اقتصادی‌ همه‌ از تعلیم‌ و تربیه‌ سالم‌ محروم‌ اند؛ زندگی‌ اكثریت‌ مطلق‌ آنان‌ تأمین‌ نیست‌ و باید نان‌آور خانه‌ باشند؛ اینان‌ محروم‌ از هر گونه‌ تسهیلات‌ طبی‌ هستند از اینكه‌ غذای‌ كافی‌ ندارند بیماری‌ چون‌ سایه‌ به‌ دنبال‌ آنان‌ است‌ كه‌ نه‌ پول‌ دارند به‌ داكتر بدهند نه‌ توان‌ آن‌ را دارند كه‌ دوا خریداری‌ كنند؛ برای‌ كودكان‌ افغان‌ پرداختن‌ به‌ تفریح‌ به‌ افسانه‌ می‌ماند؛ اینان‌ عوض‌ چشیدن‌ محبت‌ و لبخند و خوشبختی‌ در خانواده‌ هر شب‌ ناظر خشونت‌ و بگومگوهای‌ والدین‌ خود روی‌ مسایل‌ اقتصادی‌ و ناشی‌ از فقر اقتصادی‌ می‌باشند؛ تعدادی‌ از كودكانی‌ كه‌ شامل‌ كار اند، كارشان‌ طاقت‌فرساست‌ كه‌ جسماً آنان‌ را از پا در می‌آورد و آنانی‌ كه‌ كار ندارند و مشغول‌ گدایی‌ هستند روحاً ذوب‌ می‌شوند؛ تعدادی‌ از كودكانی‌ كه‌ پول‌ ندارند گاهگاهی‌ دست‌ به‌ دزدی‌ می‌زنند و آن‌ كودكان‌ خرده‌فروشی‌ كه‌ با پول‌ سر و كار دارند از لحاظ‌ تربیتی‌ بشدت‌ آسیب‌پذیر اند؛ برخورداری‌ كودكان‌ از موسیقی‌، تلویزیون‌، كتاب‌، مجله‌، روزنامه‌، كودكستان‌، شیرخوارگاه‌، سیر علمی‌ و ... در مقایسه‌ با تن‌ برهنه‌ و شكم‌های‌ گرسنه‌ آنان‌ خواست‌ های‌ آسمانی‌ بنظر می‌آیند؛ رقم‌ عمده‌ قربانیان‌ ماین‌ در افغانستان‌ را بیشتر كودكان‌ تشكیل‌ می‌دهند. تنها در كابل‌ ظرف‌ ۶ ماه‌ ۱۷۲ حادثه‌ ماین‌ و ۱۶۰ حادثه‌ سایر مواد انفجاری‌ كودكان‌ را از پا در آورده‌ اند. جنگهای‌ ۲۰ ساله‌ در افغانستان‌ جان‌ ۰۰۰ ۴۰۰ كودك‌ را گرفته‌، ۰۰۰ ۵۰۰ آنان‌ را بدون‌ سرپرست‌ ساخته‌ است‌ كه‌ تنها ۶۰۰ تن‌ آنان‌ در كابل‌ و احتمالاً هم‌ تعدادی‌ در ولایات‌ تحت‌ به‌ اصطلاح‌ سرپرستی‌ قرار گرفته‌ اند و....

اینست‌ تصویر اجمالی‌ وضع‌ كودكان‌ ما كه‌ ستم‌ بر آنان‌ در تاریخ‌ نظیر ندارد و این‌ همه‌ از بركت‌ حاكمیت‌ فاشیست‌های‌ مذهبی‌ است‌ كه‌ جسم‌ و روان‌ كودكان‌ ما را خسته‌ و فرسوده‌ ساخته‌ است‌.

ستردن‌ اشك‌ و خون‌ كودكان‌ ما و زدودن‌ فقر وحشتناك‌ آنان‌ فقط‌ با طرد كامل‌ حاكمیت‌ وطنفروشان‌ خاین‌ و فاشیست‌ مذهبی‌ و كوتاه‌ ساختن‌ دست‌ باداران‌ شان‌ از افغانستان‌ میسر است‌. تنها با حاكمیت‌ رژیم‌ مبتنی‌ بر ارزش‌های‌ دموكراتیك‌ است‌ كه‌ كودكان‌ ما شاد و بیدار و خوشبخت‌ خواهند بود.

عبدالستار پكتیس‌ ۲۰ بوجی‌ گندم‌ دزدید

عبدالستارپكتیس‌ معین‌ وزارت‌ صحت‌ عامه‌ و چنانچه‌ گفته‌ می‌شود از جمله‌ افغان‌ ملتی‌هاست‌، به‌ جرم‌ دزدی‌ ۲۰ بوجی‌ گندم‌ از وظیفه‌ بركنار گردید.وی‌ با رئیس‌ شفاخانه‌ جمهوریت‌ نیز كه‌ از طالبان‌ قابل‌ اعتماد است‌ در دستبرد و حیف‌ و میل‌ كمك‌های‌ كمیته‌های‌ خارجی‌ دست‌ داشته‌ است‌.

برای‌ پكتیس‌ وقتی‌ سبكدوش‌ می‌شد گفتند: «نه‌ تو سر و صدا كن‌ و نه‌ ما بخاطر دزدی‌ ترا تشهیر می‌سازیم‌. زیرا در هر دو صورت‌ بدنامی‌ به‌ طالبان‌ و بخصوص‌ به‌ پشتون‌هاست‌.»

سؤالی‌ كه‌ مطرح‌ می‌شود این‌ است‌ كه‌ دست‌ تمام‌ طالبان‌ سطح‌ بالا و پایین‌ به‌ دزدی‌هایی‌ از این‌ نوع‌ آلوده‌ است‌ ولی‌ چرا در جنگ‌ قوچ‌ها پای‌ میشی‌ بنام‌ پكتیس‌ می‌شكند؟

پكتیس‌ قربانی‌ رقابت‌ها و تضادهای‌ طالبان‌ شده‌، نه‌ اینكه‌ طالبان‌ جامه‌ سفید، سیاهكار نیستند و تحمل‌ دزدی‌ همدستان‌ خود را ندارند.

سگ‌جنگی‌ ملاحسن‌ و ملا منان‌ نیازی‌

پسر ملاحسن‌ معاون‌ شورای‌ سرپرست‌ با عبدالمنان‌ نیازی‌ (مشهور به‌ پروسه‌) والی‌ كابل‌ روی‌ موضوعی‌ در جدال‌ می‌افتد. بالاخره‌ پسر معاون‌ صاحب‌ سیلی‌ محكمی‌ به‌ روی‌ والی‌ كابل‌ حواله‌ می‌كند.

طالبان‌ برای‌ فروكش‌ غایله‌ی‌ طرفداران‌ والی‌، پسر ملاحسن‌ را مدتی‌ زندانی‌ می‌سازند. وقتی‌ او از زندان‌ آزاد می‌شد ۱۸ نفر دیگر زندانیان‌ را كه‌ به‌ ادعای‌ او بی‌گناه‌ بودند، نیز از زندان‌ آزاد ساخت‌.

این‌ واقعه‌ دستاویزی‌ می‌شود تا سران‌ طالب‌ ملاحسن‌ را كه‌ هیچگاهی‌ با رئیس‌ خود ملاربانی‌ نساخت‌، از وظیفه‌ بركنار نمایند.

اما ملاحسن‌ هم‌ بیكار ننشسته‌ و بالاخره‌ سرپرستی‌ وزارت‌ خارجه‌ را به‌ چنگ‌ می‌آورد.

شیوه‌ جدید جزیه‌ گیری‌

مقامات‌ بالایی‌ طالبان‌ در این‌ اواخر برای‌ تشویق‌ زیر دستان‌ خود و بخاطر خلع‌ سلاح‌ وسیع‌ و عمومی‌ مردم‌ فیصله‌ نموده‌ اند تا هر طالبی‌ هرچه‌ سلاح‌ و مهمات‌ بدست‌ آورد مال‌ خودش‌ است‌.

طالبان‌ حوزه‌های‌ امنیتی‌ در كابل‌ به‌ تاسی‌ از این‌ فیصله‌ی‌ سران‌ خود به‌ جان‌ مردم‌ افتاده‌اند و هر كسی‌ را كه‌ شوق‌ شان‌ شد دستگیر نموده‌ و با لت‌ و كوب‌ وحشیانه‌ و تا سرحد مرگ‌ از آنان‌ تحریری‌ اعتراف‌ می‌گیرند كه‌ گویا تفنگ‌ را حاضر سازند و یا پول‌ آن‌ را نقد بپردازند.

اكثر قربانیان‌ این‌ شیوه‌ جدید جزیه‌ گرفتن‌، مردم‌ شمالی‌، هزاره‌ها، كابل‌ و ندرتاً افراد متمول‌ سایر اقوام‌ هستند. بطور مثال‌:

یكی‌ از كارگران‌ فنی‌ ریاست‌ آبرسانی‌ پنجصد فامیلی‌ خیرخانه‌ به‌ اتهام‌ داشتن‌ دو میل‌ سلاح‌، ۵ روز به‌ سختی‌ شكنجه‌ می‌شود. طالبان‌ از وی‌ ۵۰ لك‌ افغانی‌ پول‌ می‌خواهند. كارگر مذكور چون‌ پول‌ نداشت‌ در بدل‌ پرداخت‌ چند خاده‌ نل‌ آب‌، آزاد می‌گردد. طالبان‌ پیشكش‌ یگانه‌ قالین‌ كهنه‌ این‌ كارگر را رد كرده‌ بودند.

یكی‌ از كارمندان‌ ریاست‌ آبرسانی‌ هم‌ به‌ عین‌ اتهام‌ دستگیر می‌شود. او با پر