In this issue
حوت‌ ۱۳۷۶ ـ فبروری‌ ۱۹۹۸
شماره مسلسل ۴۸ Payam-e-Zan



صبور زمانی - آلمان

شیرنر نگارگر، شاگرد
خوب پرچم و خلق و خاینان بنیادگرا

آقای «شیر نر»!

شما از آن جمله مردانی می باشید که همه خصوصیات و صفات انسانی خود و دیگران را در مذکر و مونث بودن انسان‌ها خلاصه می کنید و از این دید به آن‌ها ارزش قایل می شوید.

با خواندن مضمون انتقادی در«پیام زن» که راجع به موقف و کارنامه سیاسی گذشته و حال تان بیان گردیده بود چنان خشمگین گردیدید که به ناسزاگویی و فحاشی پرداختید. این نوع برخورد شما را من تنها فحاشی‌ای که بچه‌ها در کوچه و بازار به هم دیگر می دهند، ندانسته بلکه آن را بیانگر شخصیت دومی (اصلی) شما می دانم که اکنون واضح شد و به همین دلیل به توضیح ضرورت دارد.

نوشته «پیام زن» شما را عصبانی و از کنترول خارج ساخت و شروع نمودید به تبارز صفات اصلی شخصیت خود که تا حال برای کسان زیادی روشن نبود.

از شما «استاد بزرگ و با تجربه» توقع می رفت تا با خواندن مضمون به نقد آن می پرداختید که نمونه خوبی هم برای دیگران می شد. اما شما بچه های کوچه و بازار را نمونه گرفته به سویه راکت پردازان اخوانی کورکورانه از لندن به پشاور و کویته راکت پرانی کردید تا بدین وسیله شهوت و جنون مردانه خود را ارضا نموده باشید. این هم نمونه ای از راکت‌های شما:

با شترخار کون خویش مخار
بر سر شیرنر دلیر مدو

من از خواندن این «شعر» چنین فهمیدم و آن را چنین تحلیل کردم:

شیر یعنی حیوان وحشی و درنده خو، یعنی متجاوز به زن، دلیر درینجا یعنی بی شرم و گستاخ، مدو اخطار و تهدید.

برای من این «شعر» شما ماهیت یک مرد متجاوز و شکنجه گر و گستاخ را نمایان ساخت.

این هم نمونه کلام شما خطاب به «پیام زن»: «حالا که شما شوق کرده اید شرمگاه های تان را با شترخار بخارید، بفرماید این هم پاسخ من». با چنین وقاحت و زنندگی پاسخ دادن به یک مضمون انتقادی، مرا به یاد آن سخنان خلقی‌ها و پرچمی‌ها انداخت که زمانی که زنان به پرسان شوهران شان نزد آنان می رفتند می شنیدند. این پاسخ شما درست همان پاسخی است که شکنجه گران خاد و ارباب های روسی شان سالیان طولانی به زنان مبارز و وطندوست داده اند.

آفای نگارگر، آیا این نوع شکنجه را از آنان نیآموخته اید؟

بلی «آقای شیرنر»، آن اخطاریه شما و «شعر» تان روان اصلی شما را به نمایش می گذارد که شما تا چه حد ضد زن می باشید. اگر زن مخالف، چنان «گستاخی» را به خود اجازه دهد که «استاد بزرگ» و اهل تفال را به سوال کشد، آنگاه شکنجه شما علیه او از شرمگاه آغاز می یابد.

در حقیقت شما آماده می باشید با زنان مخالف خود چنان برخورد کنید که برادران اخوانی شما و خلقی ها و پرچمی ها در طول 19سال در کشور کردند.

روانشناسان از شخصیت مردانی مانند شما چنین تحلیل دارند:

«آنان مردانی اند که در مردانگی خود مشکوک می باشند و همیشه ترس دارند که مبادا به اسم نامرد معرفی شوند به همین دلیل چنین مردانی همیشه به مردانگی خود می بالند. آنان انتقاد مخالف را حمله به مردانگی خود تصور می نمایند و آن را سبب از بین رفتن و یا لکه دار شدن غیرت مردانه خویش می پندارند. به همین دلیل به آن اعضای بدن دشمنان شان حمله می نمایند که مردانگی خویش را ثابت کنند. با تجاوز به زن ارضا گردیده و فقط با چنین عمل آرامش روحی پیدا می کنند.»

اگر مردانی مانند شما دست به این نوع تجاوز به زن نزنند، شخصیت اصلی خود را حقیر می پندارند و همیشه ناآرام می باشند.

متخصصین و نظریه‌پردازان در رابطه با روان مردان متجاوز بارها این نظریه را تایید کرده‌اند که تجاوز یک مرد به زن در زمان جنگ و یا غیر از شرایط جنگی نه به ارضای شهوت مردانه او بلکه در قدم اول به منظور ضربه زدن به شخصیت زن و تحقیر او می‌باشد. در حالی که زن تجاوز را بزرگترین لکه ننگ نسبت به خود و خانواده خویش دانسته، برایش صدمه بزرگ روحی می‌باشد. اما مرد متجاوز آن را بزرگترین افتخار و سرفرازی «مردانه» خویش می پندارد و از این طریق احساس آرامش روحی می کند.

آقای «شیرنر» که خود زمانی از مبلغین جنبش «شعله جاوید» بود و به خاطر کمبود اخلاق سیاسی‌اش به جای این که با گذشته سیاسی خود برخورد انتقادی نماید و به تجدید تربیت سیاسی خود پردازد، از ابن الوقتی خود به جرات به دفاع پرداخته حتی از گذشته سیاسی خود منکر شده، تخلص دوران انقلابی خود را به نگارگرتعویض کرده و بهتر از هر ملا و مداحی به ریش و قبای ظاهری خویش ارزش می دهد تا مبادا کسی به او شک نماید که زمانی «مائویست» بود. ایشان درعمل هم از هر گروه ضد ترقی و تمدن و از هر گروه بی دانش وعقب گرا زشت‌تر و نابخردانه تر به جنگ دشمنان خود یعنی «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» می پردازند.

شما «استاد بزرگ» سلاح‌های زنگ زده باندهای خلق و پرچم و گروه‌های اخوانی را بدست گرفته به جنگ به اصطلاح مائویست ها می روید چون در مقابل منطق «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» قادر نشده‌اید که برخورد منطقی نمایید، فقط با جمله «شما مائویست ها تا به آخر نابود می کنم» می‌جنگید. شما بدون این که توضیح دهید که این «مائویست‌ها» چه جنایت و گناهی را مرتکب شد‌ه‌اند به آنان فحش داده و اخطار می دهید که آنان را نابود خواهید کرد. زور کم و قهر بسیار! شما «شیرنر دلیر» در مدت عمر طولانی خویش علیه خلق و پرچم مردانگی از خود نشان ندادید، برای نابودی متجاوزین روسی کاری نکردید، برای کمک به مردم دربند ما از غیرت و «مردانگی» خود استفاده نکردید، کلیه جنایات خلقی‌ها و پرچمی‌ها و روس‌های متجاوز و باند های اخوانی و طالبان پرورش یافته مکتب پاکستان شما را به وحشت نیانداخته و خشم تان را نیافروخت ولی حالا در فکر نابودی کلیه مائویست ها می شوید!

شما مانند آن مردکی هستید که اگر در بیرون از خانه مورد فحش و ناسزای ناحق قرار گیرد لب از لب نمی گشاید اما اگر درون خانه زن و یا بچه ها کوچکترین حرکت «نابجا» بکنند آن وقت مانند «شیر نر دلیر» به آنان می تازد و زور نشان می دهد. برای آرامش خاطر شما به اطلاع‌تان می‌رسانم که مائویزم اصلا وجود ندارد و وقت خود را صرف این خیالات و توهم ننمایید. نه در خواب و نه در بیداری مرتکب شکنجه و قتل انسان‌ها نشوید. اگر واقعا توانایی و امکانات دارید قدم رنجه نمایید به کشور بی کسان روید، فریاد زنان، دختران، اطفال و مردان جنگ زده را بشنوید و به آن ها مصدر کمکی شوید. به عوض راکت پرانی از لندن به کویته، ادویه، لباس و پول به مهاجرین کویته و پشاور روان کنید.

امیدوارم که از آن القاب و افتخارات شرم آور و ننگین مردانه خود صرفنظر کنید، نامه خود را با این شعر به پایان می رسانم.

سنگ اگر سخت است جای شیشه سنگدان بشکند
نازم آن مشتی که بازوی زورمندان بشکند