In this issue

قوس‌ ۱۳۷۶ ـ دسامبر ۱۹۹۷

شماره‌ مسلسل‌ ۴۷

Payam-e-Zan




گزارش‌هایی‌ از سرزمین‌ اسیر سگ‌جنگی‌ و دار و تحقیر


وحید - كـابل‌

شفاخانه‌ وزیراكبرخان‌ یا محبس‌ زنانه‌ كابل‌؟

Taliban cut hair of people in streets of Kabul

چلی بچه در حال قیچی کردن موهای یک هموطن بی پناه ما در یکی از جاده های شهر کابل.

شفاخانه‌ وزیر اكبرخان‌ حدود ۲۱۰ بستر داشته‌ و شعب‌ فعال‌ آن‌ فزیوتراپی‌، لابراتوار، رادیولوژی‌ (ایكس‌ری‌) با موجودیت‌ دو یا سه‌ ماشین‌ كهنه‌، بخش‌ مركز دیابت‌ و شعبه‌ عاجل‌ زنانه‌ و مردانه‌ می‌باشد كه‌ تقریباً ۶۵ داكتر در این‌ بخش‌ها فعالیت‌ می‌نمایند. منبع‌ كمك‌ به‌ شفاخانه‌ آی‌سی‌آرسی‌ (صلیب‌ سرخ‌) بوده‌ كه‌ این‌ مؤسسه‌ مواد غذایی‌ و ادویه‌ مریضان‌ داخل‌ بستر و مدد معاش‌ برای‌ نصف‌ پرسونل‌ مسلكی‌ را تادیه‌ می‌دارد. معاش‌ ماهوار یك‌ داكتر مانند معاش‌ یك‌ مامور به‌ اساس‌ رتبه‌ دولتی‌ تعیین‌ می‌گردد. ۱۶ لك‌ افغانی‌ به‌ داكتران‌، ۱۲ لك‌ برای‌ نرس‌ها و حدود ۹ لك‌ افغانی‌ به‌ كارگران‌ پرداخت‌ می‌شود كه‌ تعداد شان‌ محدود است‌. یعنی‌ از جمله‌ ۴۰۰ نفر پرسونل‌ شفاخانه‌ برای‌ صرف‌ دو صد نفر كه‌ حدود ۳۰ نفر داكتر و متخصص‌ و متباقی‌ نرس‌ و كارگر و تخنیكرها را در بر می‌گیرد، پرداخت‌ می‌شود.

طالبان‌ كار زنان‌ حتی‌ داكتر و نرس‌ زن‌ را منع‌ قرار دادند اما بعد از كسب‌ اجازه‌ از «وزارت‌ صحت‌ عامه‌» و شورای‌ طالبان‌ تنها در شفاخانه‌ وزیراكبرخان‌ كار آنان‌ مستثنا بود زیرا مریضان‌ داخل‌ بستر همه‌ زنان‌ بودند و نمی‌شد كه‌ آنانرا از شفاخانه‌ جواب‌ دهند. فعلاً سرویس‌ زنانه‌ كاملاً جدا از مردان‌ می‌باشد.

به‌ شفاخانه‌ وزیر اكبرخان‌ كه‌ در گذشته‌ وسایل‌ و سامان‌ آلات‌ طبی‌ توسط‌ كشور جاپان‌ كمك‌ صورت‌ گرفته‌ بود، تا همین‌ اواخر با وجود كهنه‌ شدن‌ آن‌ها استفاده‌ می‌گردید.

یك‌ نرس‌ آلمانی‌ كه‌ كمك‌ تعدادی‌ از وسایل‌ عملیات‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و پیهم‌ كمك‌ می‌كرد و به‌ تاریخ‌ ۶ جدی‌ ۱۳۷۵ مورد لت‌ و كوب‌ رئیس‌ شفاخانه‌ قرار گرفت‌ و چند ساعتی‌ زندانی‌ بود، كمك‌هایش‌ را قطع‌ نمود. از جمله‌ شفاخانه‌های‌ فعال‌ در سطح‌ شهر كابل‌ مركز یك‌ كشور، تنها شفاخانه‌ وزیراكبرخان‌، جراحی‌ كارته‌ سه‌ و شفاخانه‌ جمهوریت‌ بوده‌ و آنهم‌ نه‌ به‌ كمك‌ «طلبه‌ی‌ كرام‌» بلكه‌ به‌ كمك‌ مؤسسات‌ خارجی‌. دروازه‌ شفاخانه‌های‌ چهار صد بستر، صحت‌ طفل‌، ابن‌سینا، علی‌آباد، ملالی‌ و شفاخانه‌ مركزی‌ باز است‌. اما نه‌ به‌ مریض‌ غذا میدهند نه‌ گرم‌ اند، نه‌ برق‌ دارند و نه‌ هم‌ ادویه‌. بناءً آنها را فعال‌ گفته‌ نمی‌توانیم‌.

سرویس‌ زنانه‌ شباهت‌ به‌ محبس‌ زنانه‌ ولایت‌ كابل‌ دارد. دروازه‌اش‌ مسدود و بوسیله‌ پهره‌دار مرد دخول‌ و خروج‌ زنان‌ كنترول‌ می‌گردد و وضع‌ داكتران‌، نرس‌ها و كارمندان‌ زن‌ شبیه‌ اسیرانی‌ است‌ كه‌ اجازه‌ خارج‌ شدن‌ از وارد را ندارند.

تعداد متخصصین‌ و داكتران‌ سابقه‌دار بسیار محدود است‌ و یگانه‌ دلیل‌ همین‌ تعداد باقی‌مانده‌ همانا كمك‌های‌ آی‌ سی‌ آر سی‌ می‌باشد.

وضع‌ دوا و دارو از بركت‌ حاكمیت‌ طالبان‌

دوای‌ با كیفیت‌ تنها دوای‌ چینی‌ و ایرانی‌ است‌ كه‌ بوسیله‌ تاجران‌ به‌ مقدار محدودی‌ وارد كابل‌ می‌شود. گر چه‌ منابع‌ با صلاحیتی‌ وجود ندارند كه‌ كیفیت‌ دوا را معلوم‌ نمایند اما دواهای‌ متذكره‌ در مقایسه‌ با دواهای‌ پاكستانی‌ و هندی‌ قاچاقی‌ به‌ مراتب‌ بهتر اند. دواهای‌ مهم‌ و عاجل‌ در بازار یافت‌ نمی‌شوند و اگر پیدا هم‌ شوند تاریخ‌ آنها گذشته‌ می‌باشد. نرخ‌ دوا بلند است‌ كه‌ مناسبت‌ با اسعار خارجی‌ دارد. و به‌ همین‌ علت‌ اكثریت‌ مردم‌ بینوا توانایی‌ خرید آنها را ندارند.

ش‌.ر.

حاكمیت‌ طالبی‌ و شفاخانه‌ جمهوریت‌

شفاخانه‌ جمهوریت‌ به‌ كمك‌ مؤسسه‌ MSF باداشتن‌ ۲۲۰ بستر و شعبه‌های‌ جراحی‌، داخله‌، لابراتوار و اكسری‌ و تداوی‌ روزانه‌ تعداد زیاد مریضان‌ بصورت‌ اوپی‌دی‌، از فعال‌ترین‌ شفاخانه‌ها در شهركابل‌ محسوب‌ می‌شد.

شفاخانه‌ در جدی‌ ۷۵ به‌ وسیله‌ طالبان‌ غصب‌ و عده‌ای‌ از داكتران‌ آن‌ كه‌ به‌ نظر طلبه‌كرام‌ خوش‌ نخوردند تبدیل‌ و به‌ عوض‌ داكتران‌ مورد اعتماد خود را گماشته‌ شدند. در این‌ شفاخانه‌ تنها مریضان‌ طالب‌ تداوی‌ شده‌ مریضان‌ غیر طالب‌ پذیرفته‌ نمی‌شوند.

مؤسسه‌ MSF با دیدن‌ این‌ وضع‌ از كمك‌ و همكاری‌ به‌ شفاخانه‌ جمهوریت‌ دست‌ كشید. تعدادی‌ از داكتران‌ نیز فرار كردند. از همه‌ مهمتر پروگرام‌ تربیه‌ داكتران‌ جوان‌ در رشته‌ جراحی‌ و داخله‌ كه‌ درین‌ جا صورت‌ می‌گرفت‌ قطع‌ شده‌ و بدین‌ ترتیب‌ شفاخانه‌ در حال‌ فلج‌ شدن‌ است‌.

در كابل‌ هیچ‌ شفاخانه‌ای‌ توسط‌ «دولت‌ طالبان‌» فعال‌ نبوده‌ و فقط‌ با كمك‌ صلیب‌ سرخ‌ و بعضی‌ NGO ها كار می‌كنند.

نرسهای‌ شفاخانه‌ها را فعلاً اشخاص‌ بی‌سواد كه‌ فقط‌ دو یا سه‌ ماه‌ كورس‌های‌ ابتدایی‌ طبی‌ را خوانده‌اند، تشكیل‌ می‌دهد. نرس‌های‌ با تجربه‌ بسیار كم‌ اند.

اسماعیل‌

چلـی‌ها و بـانـك‌

متأسفانه‌ درین‌ اواخر بالاخص‌ در مدت‌ حاكمیت‌ بنیادگرایان‌ جهادی‌ سكتور بانك‌ها نیز متلاشی‌ گردیده‌ طوریكه‌ بنیادگرایان‌ طالبی‌ و جهادی‌، با در خدمت‌ قرار دادن‌ بانك‌ها جهت‌ بهره‌برداری‌ سیاسی‌ از مسیر اصلی‌ آن‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از رشدو انكشاف‌ معاملات‌ تجارتی‌، صنعت‌، زراعت‌، حمل‌ و نقل‌ و مواصلات‌ می‌باشد انحراف‌ نموده‌ است‌. فعلاً یگانه‌ وظیفه‌ عمده‌ و اساسی‌ بانك‌هابه‌ مثابه‌ ذخیره‌ پولی‌ و حیف‌ و میل‌ نمودن‌ در راه‌ تمویل‌ و بخشش‌ مبالغ‌ هنگفت‌ به‌ قومندانان‌ خطوط‌ اول‌ جبهات‌ و اجیر نمودن‌ نیروهای‌ مخالف‌ میباشد. از زمان‌ استقرار حاكمیت‌ اخوان‌ و «طلبای‌ كرام‌» تمام‌ دارایی‌ های‌ عامه‌ تحت‌ پوشش‌ مال‌ بیت‌المال‌ به‌ یغما برده‌ شده‌ و بانك‌ها نیز خالی‌ گردیده‌ اند.

اگر احیاناً برای‌ كاركنان‌ ادارات‌ دولتی‌ معاشات‌ توزیع‌ گردد پول‌های‌ پنجاه‌ افغانگی‌ و صد افغانگی‌ در حدود چهل‌ و یا پنجاه‌ فیصد ضمیمه‌ پول‌ كلان‌ برای‌ ایشان‌ تادیه‌ میگردد كه‌ اصلاً در بازار دارای‌ ارزش‌ نمی‌باشدو پول‌ های‌ كلان‌ با یك‌ پرزه‌ ناچیز از طرف‌ مقامات‌ بالایی‌ بدون‌ در نظر داشت‌ پرنسیب‌ و مقررات‌ بانكی‌ مورد استفاده‌ قرار داده‌ میشود. اگر وضیعت‌ به‌ همین‌ منوال‌ دوام‌ نماید شاید در آینده‌ قریب‌ بانك‌ها به‌ افلاس‌ كامل‌ مواجه‌ گردند. قبلاً بانك‌ها پول‌ مورد ضرورت‌ را تا حدودی‌ میتوانستند از طریق‌ پس‌ اندازها و حسابات‌ جاری‌ و امانات‌ مفادی‌ بدست‌ آورند اما درین‌ اواخر نسبت‌ مشكلات‌ زیادی‌ كه‌ در توزیع‌ پول‌ برای‌ دارندگان‌ حسابات‌ ایجاد نموده‌ اند (با مراجعه‌ غرض‌ اخذ آن‌ با هزاران‌ توهین‌ و تحقیر و با جیره‌ بندی‌ روبرو می‌گردند.) و بخصوص‌ از زمان‌ استقرار «طلبه‌ی‌كرام‌» كه‌ مفاد پس‌اندازها از بین‌ رفته‌ حجم‌ حسابات‌ پس‌ انداز به‌ تناسب‌ سالهای‌ قبل‌ سیر نزولی‌ خود را می‌پیماید و این‌ منبع‌ تمویلی‌ پولی‌ را از دست‌ داده‌ از درك‌ شمول‌ حسابات‌ پس‌ اندازها و حسابات‌ جاری‌ با مشكلات‌ عظیم‌ مواجه‌ می‌باشند.

«طلبای‌ كرام‌» جهت‌ پیاده‌ نمودن‌ «شریعت‌ غرای‌ محمدی‌» مفاد تعدادی‌ از بانك‌های‌ كشور را كه‌ در لندن‌، امریكا، هامبورگ‌، و پاكستان‌ نمایندگی‌ دارند و از سابق‌ در آن‌ جاها مبالغ‌ هنگفت‌ اسعار به‌ طور دیپوزیت‌ گذاشته‌ شده‌ بود و از این‌ ناحیه‌ مبالغ‌ قابل‌ ملاحظه‌ مفاد نصیب‌ كشور می‌گردید، مغایر شریعت‌ دانسته‌ و مفاد دیپوزیت‌ را لغو قرار داده‌ اند. بساط‌ عواید ملی‌ ازین‌ ناحیه‌ در كشور چیده‌ می‌شود. طالبان‌ دستور داده‌ اند تاآن‌ همه‌ دارایی‌ های‌ اسعاری‌ از كشور های‌ خارج‌ به‌ داخل‌ افغانستان‌ انتقال‌ و در خدمت‌ سیاست‌ های‌ ضد ملی‌ و ضد ترقی‌ آنان‌ قرار گیرد. در شرایط‌ فعلی‌ كه‌ اتباع‌ كشور از فقر و گرسنگی‌ جان‌ شان‌ به‌ لب‌ رسیده‌ اسعار مذكور را میخواهند غرض‌ رفع‌ نیازمندی‌ های‌ شخصی‌ و گروهی‌ خود مصرف‌ نمایند بدون‌ آنكه‌ با دادن‌ قرضه‌ برای‌ تاجرانیكه‌ خواهان‌ وارد نمودن‌ مواد غذایی‌ و دیگر ضروریات‌ اولیه‌ مردم‌ اند، اقداماتی‌ را روی‌ دست‌ گیرند. و این‌ خود باعث‌ آن‌ گردیده‌ كه‌ حجم‌ ورقه‌ اعتبار رو به‌ كاهش‌ گذارد. طالبان‌ با وجود آنكه‌ از جانب‌ كشورهای‌ خارج‌ مبالغ‌ هنگفتی‌ دریافت‌ می‌نمایند درصدد اند تا اسعار موجود در بانك‌های‌ مختلف‌ كشور را به‌ بانك‌ مركزی‌ انتقال‌ داده‌ و سپس‌ در جهت‌ اهداف‌ نظامی‌ ضد ملی‌ خویش‌ به‌ مصرف‌ برسانند. افراد مسلكی‌ كه‌ در اصول‌ بانكداری‌ صاحب‌ تجربه‌ باشند و بتوانند سیاست‌های‌ معقول‌ را جهت‌ تحت‌ كنترول‌ در آوردن‌ سیستم‌ پولی‌ كشور طرح‌ریزی‌ نمایند وجود ندارند و در بانك‌ها ملایان‌ و آخندهای‌ بی‌سوادی‌ قرار گرفته‌ كه‌ از امور بانكداری‌ بویی‌ نمی‌ برند و صرف‌ به‌ این‌ توجه‌ دارند كه‌ كاركنان‌ طبق‌ تقسیم‌ اوقات‌ مرتبه‌ به‌ دروس‌ دینی‌ و نماز حاضر گردند!

ضیاء

وضع‌ وزارت‌ داخله‌ طالبی‌

وزارت‌ داخله‌ به‌ مثابه‌ یك‌ كاروان‌ سرای‌ درآمده‌ برای‌ شب‌باش‌ یكتعداد اوباش‌ كه‌ هویت‌ اصلی‌ آنان‌ معلوم‌ نبوده‌ در آن‌ اعاشه‌ و اباته‌ می‌گردند. از طرف‌ روز یكتعداد منسوبین‌ سابقه‌دار صرف‌ برای‌ امضای‌ حاضری‌ بدون‌ معاش‌ كه‌ مدت‌ ۴ ماه‌ می‌شود برایشان‌ داده‌ نشده‌ آمده‌ و بعد از امضا به‌ منظور اعاشه‌ فامیل‌ راهی‌ بازار می‌شوند تا لقمه‌ نانی‌ بدست‌ آرند. از امور اداری‌ كدام‌ خبری‌ نیست‌. صرفاً ریاست‌های‌ پاسپورت‌، ثبت‌ احوال‌ نفوس‌، جنایی‌، ترافیك‌ و لوژستیك‌ در وزارت‌ داخله‌ فعال‌ اند كه‌ آنهم‌ برای‌ اعاشه‌ قاتلین‌ مردم‌ و چرب‌ كردن‌ شكم‌ شان‌ بوده‌ و كدام‌ منظور دیگر ندارند.

عملكرد ریاست‌ پاسپورت‌: نظر به‌ وضع‌ موجوده‌ در كابل‌ كه‌ عرصه‌ زندگی‌ بالای‌ مردم‌ بكلی‌ تنگ‌ شده‌، یك‌ تعداد زیاد فامیل‌ها با فروش‌ خانه‌ و كاشانه‌ و اثاثیه‌ منزل‌ خود میخواهند كابل‌ را ترك‌ و هر چه‌ زودتر خود را بجایی‌ برسانند تا از شر نكبت‌ طالبان‌ نجات‌ یابند. بدینصورت‌ تعدادی‌ به‌ منظور اخذ پاسپورت‌ به‌ وزارت‌ داخله‌ مراجعه‌ می‌كنند. اما مقامات‌ طالبان‌ قیودات‌ زیادی‌ را وضع‌ نموده‌ تا از فرار فامیل‌ ها جلوگیری‌ نمایند. مثلاً عدم‌ اجرای‌ پاسپورت‌ فامیلی‌، توقف‌ اجرای‌ پاسپورت‌، بلند بردن‌ قیمت‌ پاسپورت‌ و بهانه‌های‌ در مورد عكس‌ ریش‌دار و لنگی‌دار و هزار یك‌ بهانه‌ دیگر، اما با آنهم‌ جلو فرار مردم‌ را گرفته‌ نتوانسته‌ و صرف‌ قیودات‌ وضع‌ شده‌ باعث‌ گردیده‌ تا رشوه‌ ستانی‌ و استفاده‌ جویی‌ آنان‌ بیشتر و بهتر صورت‌ گیرد. صف‌ مراجعین‌ عقب‌ ریاست‌ پاسپورت‌ همه‌ روزه‌ طویل‌تر می‌شود. مامورین‌ و كمیشن‌ كاران‌ پاسپورت‌ در زدوبند با همدیگر عاید كلانی‌ دارند. تعدادی‌ از مامورین‌ سابقه‌ دار كه‌ در رشوه‌ ستانی‌ دست‌ بالایی‌ دارند با تغییر رژیم‌ها یكسان‌ تغییر قیافه‌ داده‌ و هركس‌ كه‌ در راس‌ كار آنان‌ قرار گیرد میتوانند هرچه‌ عاجلتر مزایای‌ چوكی‌ را برایش‌ بفهمانند و سرمایه‌ دارش‌ سازند. فعلاً طالبان‌ بی‌ خاصیت‌ را رشوه‌های‌ دبل‌ مست‌ و الست‌ ساخته‌ و كمیشن‌ كاران‌ نیز شتر سواری‌ دارند.

Taliban in Kabul

جاهلان طالبی‌ اكنون‌ كه‌ به‌ كلاشنكوف‌ و تانك‌ و طیاره‌ دست‌ یافته‌ اند می‌دانند كه‌ چگونه‌ هزار و یك‌ عقده‌ی‌ دیرین‌ خود را با انتقام‌ از مردم‌ ما وا كنند.

وابستگی‌ به‌ قدرتهای‌ خارجی‌ + ارتجاع‌ + تروریزم‌ + زن‌ ستیزی‌ + جهالت‌ = بنیادگرایی‌

قیمت‌ پاسپورت‌ ۲۰۶۰۰۰ افغانی‌ و توسط‌ كمیشن‌ كار دو چند و باز اگر بخواهند آنرا فامیلی‌ بسازند، مبلغ‌ بیست‌لك‌ تمام‌ میشود. البته‌ فامیلی‌ ساختن‌ قسمی‌ است‌ كه‌ بعد از اجرای‌ پاسپورت‌ بنام‌ شخص‌، ستون‌ فامیلی‌ آن‌ طور جعلی‌ با نصب‌ عكس‌، خانه‌ پری‌ و مهر گردیده‌، خپ‌وچپ‌ به‌ مراجعین‌ داده‌ میشود كه‌ پول‌ آن‌ قبلاً اخذ شده‌ است‌.

ریاست‌ ثبت‌ احوال‌ نفوس‌: آقای‌ شیخانی‌ رئیس‌ اداره‌ توزیع‌ تذكره‌ ـ از نیروهای‌ شر و فساد و فعلاً طالب‌ شده‌ ـ برای‌ توزیع‌ تذكره‌ مقررات‌ جدید و ضد مردمی‌ وضع‌ كرده‌ است‌، مثل‌ تفكیك‌ روزهای‌ توزیع‌ برای‌ زنان‌ و مردان‌، داشتن‌ ریش‌ و كلاه‌ برای‌ مردان‌ بمثابه‌ حجاب‌ مردانه‌، رعایت‌ حجاب‌ زنانه‌ وغیره‌. آقای‌ شیخانی‌ در زمان‌ زمامداری‌ احمدشاه‌احمدزی‌ وزیر داخله‌ و صدراعظم‌ ربانی‌ به‌ دستور سیاف‌خان‌ كه‌ وزارت‌ داخله‌ تحت‌ قیمومیت‌ وی‌ قرار داشت‌ به‌ ۸۰۰ نفر عرب‌ تروریست‌ و فراری‌ تذكره‌ تابعیت‌ افغانستان‌ و پاسپورت‌ توزیع‌ كرد كه‌ به‌ ممالك‌ دیگر جهت‌ انجام‌ وظایف‌ دهشت‌ افگنی‌ بنام‌ افغان‌ اعزام‌ گردیدند. اما فعلاً شیخانی‌ طالب‌ شده‌ برای‌ خود افغانها خصوصاً زنان‌ بیچاره‌، فقیر، بیسواد و نابلد كه‌ اكثراً بخاطر دریافت‌ كمك‌های‌ مؤسسات‌ خارجی‌ ضرورت‌ به‌ تذكره‌ دارند مقررات‌ وضع‌ نموده‌ است‌. وقتیكه‌ زنان‌ به‌ روزهای‌ شنبه‌ و چهارشنبه‌ به‌ خاطر اخذ تذكره‌ مراجعه‌ می‌نمایند اولاً به‌ دروازه‌ دخولی‌ وزارت‌ داخله‌ از طرف‌ طالب‌ بچه‌ی‌ كیبل‌ بدست‌، كیبل‌كاری‌ شده‌ و هیچ‌ مردی‌ حق‌ ندارد حتی‌ خانم‌ بی‌ سواد و نابلد خود را همراهی‌ نماید. بعد از اینكه‌ داخل‌ وزارت‌ می‌شوند پیشروی‌ دهلیز ریاست‌ طالب‌ بچه‌ دیگر كیبل‌ بدست‌ بازهم‌ با روش‌ غیر انسانی‌، عین‌ جریان‌ قبلی‌ را تكرار نموده‌ و با زدن‌ كیبل‌ و چوب‌ به‌ فرق‌ و تن‌ زنان‌ بیچاره‌ آنها را صف‌بندی‌ می‌كند. زنان‌ این‌ وضع‌ را در روزهای‌ معینه‌ باربار تحمل‌ می‌كنند تا اینكه‌ بعد از سپری‌ شدن‌ چند هفته‌ تذكره‌ بدست‌ شان‌ می‌رسد. مثل‌ اینكه‌ از رژیم‌ پوشالی‌ خلق‌ و پرچم‌ ترخیص‌ گرفتن‌ مشكل‌ بود فعلاً تذكره‌ گرفتن‌ چنین‌ حالت‌ دارد.

ریاست‌ جنایی‌: این‌ ریاست‌ نیز در كش‌وگیر و زجر و شكنجه‌ دادن‌ سابقه‌ طولانی‌ دارد. بگیروبزن‌ و ببند و پول‌ بگیرورها كن‌ وظیفه‌ اساسی‌ آنرا تشكیل‌ میدهد. خوی‌ بد را بهانه‌ بسیار است‌. سلاح‌ خود را چه‌ كردی‌؟ مخابره‌ را بیار، با نیروهای‌ شروفساد چه‌ رابطه‌ داری‌؟ موتر دولتی‌ را چه‌ كردی‌؟ افراد مسلح‌ را نشان‌ بده‌ و امثالهم‌. اگر هیچ‌ سوالی‌ آنان‌ به‌ حالت‌ مطابقت‌ نداشته‌ باشد در تاریكی‌ شب‌ و در محوطه‌ قاتلان‌ حرفوی‌ كیبل‌ كاری‌ چیز معمول‌ است‌. همین‌ وضع‌ در حوزه‌های‌ امنیتی‌، قومندانی‌های‌ امنیه‌ كابل‌ و ولایات‌ و ولسوالی‌ها نیز جریان‌ داشته‌ و وحشی‌ گری‌های‌ آنان‌ مرز و حدی‌ نمی‌شناسد.

ریاست‌ ترافیك‌: با ورود طلبه‌های‌ كرام‌ به‌ شهر كابل‌ و دستیابی‌ آنان‌ به‌ ادارات‌ دولتی‌ یك‌ تعداد وسایط‌ نقلیه‌ كه‌ از نزد برادران‌ همزاد شان‌ باقیمانده‌ و برده‌ نتوانسته‌ بودند به‌ دسترس‌ آنان‌ قرار گرفت‌. به‌ شوق‌ موتر یابی‌ چشمان‌ خود را تیزتر سرمه‌ نموده‌ گروپ‌ وار هر كوچه‌ و سرك‌ و سرای‌ و گاراج‌ها را جستجو می‌كنند تا موتری‌ دستگیر شان‌ شود كه‌ هم‌ پول‌ است‌ و هم‌ وسیله‌. این‌ مهم‌ نیست‌ كه‌ موتر شخصی‌ است‌ یا دولتی‌. اگر موتر شخصی‌ می‌بود یك‌ گروپ‌ اسناد موتر را از مالكش‌ گرفته‌ باطل‌ میسازد و گروپ‌ دیگر موتر را به‌ جرم‌ اینكه‌ اسناد ندارد گرفته‌ صرف‌ تكه‌ سفید را در آنتن‌ آن‌ نصب‌ و به‌ طرف‌ خوست‌، جلال‌آباد و قندهار و از آن‌ طریق‌ به‌ مرزهای‌ پاكستان‌ در موتر فروشی‌ها غرض‌ فروش‌ انتقال‌ میدهند. فعلاً ریاست‌ ترافیك‌ و نمایندگی‌ های‌ آن‌ در ولایات‌، محل‌ ترتیب‌ اسناد جعلی‌، جوازسیر وغیره‌ عوارض‌ ترافیكی‌ به‌ منظور خریدو فروش‌ آن‌ می‌باشد. چنانچه‌ در تعیین‌ پست‌ مدیریت‌ ترافیك‌ كابل‌ و ولایات‌ بزكشی‌ است‌. ولایات‌ مرزی‌ كه‌ محل‌ تجمع‌ موترهای‌ غنیمت‌ گرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ قبلاً ترافیك‌ آن‌ شعبه‌ جوازسیر نداشت‌ فعلاً به‌ منظور رفع‌ مشكل‌ دزدان‌ كه‌ جابجا موتر دزدی‌ شده‌ خرید و فروش‌ گردد امر تشكیلاتی‌ آنرا از وزیر صاحب‌ داخله‌ طالبان‌ اخذ و شعبه‌ مذكور ایجاد و فعال‌ گردیده‌ است‌. مثل‌ شهر خوست‌ در ولایت‌ پكتیا.

ریاست‌ لوژستیك‌: طالبی‌ چنانچه‌ از نام‌ آن‌ پیداست‌ یعنی‌ ریاست‌ بخور بخور. در شرایط‌ فعلی‌ كه‌ قیمت‌ مواد ارتزاقی‌ بشدت‌ بالا رفته‌، رهبری‌ ریاست‌ لوژستیك‌ بهترین‌ چانس‌ را بدست‌ آورده‌ تا هم‌ شكم‌ «طلبه‌های‌ كرام‌» را چرب‌ نگهدارد و هم‌ مشكلات‌ خود را بوجه‌ احسن‌ مرفوع‌ سازد.

آذرنوش‌

كوتاه‌ آمدن‌ طالبان‌ در دراز ساختن‌ ریش‌ مردان‌

طالبان‌ طی‌ عملیات‌ «از اله‌ منكرات‌» شان‌ در یكروز ۷۰۰ تن‌ از مردانی‌ را كه‌ ریش‌ شان‌ را اصلاح‌ نموده‌ بودند در شاهراه‌ كابل‌ ـ قندهار مورد مجازات‌ قرار دادند. این‌ تفتیش‌ بی‌سابقه‌ ریش‌ در حضور ملانورالدین‌ترابی‌ سرپرست‌ وزارت‌ عدلیه‌ صورت‌ گرفت‌.

«خلاف‌ ورزی‌» شرعی‌ زمانی‌ از متخلفین‌ سر می‌زند كه‌ دو ماه‌ از حكومت‌ طالبان‌ در كابل‌ می‌گذرد و طی‌ این‌ مدت‌ آنان‌ با استفاده‌ از شلاق‌ و برچه‌ و زندان‌، اهالی‌ شهر كابل‌ را كوچه‌ به‌ كوچه‌ تحت‌ تفتیش‌ و تعقیب‌ قرار داده‌اند اما هنوز نتوانستند بصورت‌ كامل‌ به‌ ریش‌ مردم‌ برسند تا طول‌ شرعی‌ پیدا كند.

بین‌ یك‌ میلیارد مسلمان‌ در جهان‌ هیچ‌ ملت‌، گروه‌ یا فردی‌ بخاطر شخصی‌ترین‌ مسئله‌ زندگیشان‌ مثل‌ ملت‌ تیره‌ بخت‌ ما اینچنین‌ مورد تحقیر و مجازات‌ قرار نگرفته‌اند.

بی‌ناموسی‌ طالبان‌

درین‌ اواخر كه‌ تعداد زیادی‌ از طرفداران‌ طلبا شنیده‌اند «نرخ‌» زنان‌ در كابل‌ بمراتب‌ ارزان‌ تر از زنانی‌ است‌ كه‌ در مناطق‌ جنوبی‌ خرید و فروش‌ می‌شوند، به‌ شهر كابل‌ ریخته‌اند تا به‌ خریداری‌ دلخواه‌ شان‌ بپردازند.

عقب‌ماندگی‌ تاریخی‌ و سنتی‌ مردم‌ ما بخصوص‌ در جنوب‌ كشور كه‌ موجب‌ می‌شود با زنان‌ مثل‌ حیوان‌ رفتار شده‌ و در معرض‌ خرید و فروش‌ قرار گیرند عده‌ای‌ طالب‌ را كه‌ تمام‌ خواب‌ های‌ خوش‌ شان‌ در مسایل‌ جنسی‌ خلاصه‌ می‌شود تحریك‌ نمود تا از بركت‌ حكومت‌ اسلامی‌ شریعتی‌ به‌ تجارت‌ زنان‌ در كابل‌ مشغول‌ شوند. اینان‌ كه‌ شنیده‌ بودند فقر و فلاكت‌ و گرسنگی‌، خانواده‌ها را ناگزیر می‌سازد در بدل‌ مبلغ‌ ناچیز دختران‌ شان‌ را به‌ عقد دیگران‌ در آورند، به‌ رهنمایی‌ امارتیان‌ طالبی‌ می‌خواستند تا بعد از جان‌ و مال‌ مردم‌ به‌ تباهی‌ سیستماتیك‌ ناموس‌ شان‌ دست‌ زنند.

اما برخورد مردان‌ و زنان‌ كابل‌ به‌ این‌ بی‌ناموسان‌ تازه‌وارد چنان‌ كوبنده‌ و قاطع‌ بود كه‌ با جیب‌های‌ پر و دستان‌ خالی‌ و كوه‌هایی‌ از حقارت‌ درخور شأن‌ خود دوباره‌ به‌ محل‌ شان‌ بازگشتند.

تعداد قابل‌ملاحظه‌ این‌ افراد را مردان‌ بالاتر از پنجاه‌ سال‌ تشكیل‌ می‌داد تا كلكسیون‌ زنان‌ چهارتایی‌ شان‌ را تكمیل‌ كنند.

قتل‌ به‌ جرم‌ استفاده‌ از ویدیو

نوجوانی‌ در قلعه‌ فتح‌اله‌ خان‌ بجرم‌ دیدن‌ فلم‌ ویدیویی‌ زیر شكنجه‌ طالبان‌ جان‌ باخت‌. وی‌ كه‌ گنگه‌ بود و ضمناً تكلیف‌ قلبی‌ داشت‌ همراه‌ با برادر و شش‌ تن‌ از دوستانش‌ در اوایل‌ ماه‌ سرطان‌ بجرم‌ دیدن‌ فلم‌ ویدیویی‌ توسط‌ طالبان‌ دستگیر و زندانی‌ شد.

An Afghan woman in bleeding Kabul

مردم‌ بیچاره‌:
به‌ برادران‌ تان‌ حمله‌ می‌كنند و شما چشم‌های‌ تان‌ را می‌بندید
او را می‌زنند و به‌ صدای‌ بلند ناله‌ می‌كند و شما خاموش‌ هستید؟
آن‌ جانور در پی‌ شكار می‌گردد، قربانی‌ خود را بر می‌گزیند.
و شما می‌گویید: او از ما چشم‌ پوشیده‌ است‌
چون‌ ما ابراز نارضایتی‌ نمی‌كنیم‌.
این‌ چگونه‌ شهری‌ است‌؟ شما چگونه‌ مردمی‌ هستید؟ آنگاه‌ كه‌
بی‌عدالتی‌ در شهر روی‌ داده‌ می‌بایست‌ كاری‌ كرد. در غیر اینصورت‌
بهتر است‌ كه‌ شهر پیش‌ از آنكه‌ شب‌ فرا رسد
در آتش‌ ویران‌ شود!

برتولت‌ برشت‌

او زمانی‌ زیر شكنجه‌ جان‌ سپرد كه‌ برادرش‌ از تكلیف‌ قلبی‌ وی‌ به‌ طالبان‌ هشدار داده‌ و داوطبانه‌ می‌خواست‌ خود هرگونه‌ جزا را بپذیرد.

طالبان‌ بعد از ارتكاب‌ این‌ جنایت‌، جسد او را به‌ سردخانه‌ شفاخانه‌ وزیراكبرخان‌ انتقال‌ داده‌ و به‌ فامیلش‌ اطلاع‌ می‌دهند تا از مریض‌ خود عیادت‌ كنند. اما فامیل‌ تیره‌بخت‌ فرزند شان‌ را كه‌ آثار شدید شكنجه‌ در بدنش‌ مشاهده‌ می‌شد، مرده‌ می‌یابند.

برادر نوجوان‌ از زندان‌ آزاد می‌گردد ولی‌ از شش‌ تن‌ دیگر هیچ‌ خبری‌ در دست‌ نیست‌.

طالبان‌ از طریق‌ استراق‌ سمع‌ مستقیم‌ و یا از طریق‌ جاسوسك‌ های‌ خود فامیل‌ های‌ كابل‌ را تحت‌ نظارت‌ دارند تا نه‌ فلم‌ ویدیویی‌ تماشا كنند و نه‌ كاست‌ موسیقی‌ بشنوند.

آنان‌ در این‌ اواخر تعداد قابل‌ توجهی‌ از اهالی‌ شهر را به‌ همین‌ جرم‌ به‌ حوزه‌ های‌ امنیتی‌ برده‌ بعد از شكنجه‌ و رشوه‌گیری‌ آزاد می‌سازند.

وحشت‌ طالبی‌، دوست‌ و دشمن ‌نمی‌شناسد

كلینر یكی‌ از بس‌ های‌ زنانه‌ در لین‌ مكروریان‌ در حالیكه‌ در دفاع‌ از طالبان‌ با خانمی‌ مشاجره‌ داشت‌، تصادفاً موتر امر بالمعروف‌ طلبا بس‌ را بخاطر تفتیش‌ متوقف‌ نمود.

چون‌ هوا گرم‌ بود زنان‌ داخل‌ بس‌ همه‌ پیشبندهای‌ چادری‌ خود را بالا زده‌ بودند. سركرده‌ی‌ امر به‌ معروف‌ به‌ افراد خود امر كرد كه‌ بخاطر این‌ خلاف‌ رفتاری‌ زنان‌، اول‌ كلینر را شرعاً به‌ «اقامه‌ معروف‌ و از اله‌ منكرات‌» دعوت‌ كنند، یعنی‌ وی‌ را پیشروی‌ زنان‌ چپه‌ كرده‌ با كیبل‌ به‌ حدی‌ بزنند تا منبعد در برابر «فحشای‌» زنان‌ بی‌تفاوت‌ نماند. این‌ امر به‌ معروف‌ اجراء شد. وقتی‌ دریور به‌ دفاع‌ از كلینر پرداخت‌ او را نیز مثل‌ كلینرش‌ به‌ «اقامه‌معروف‌» دعوت‌ كردند. بعد از آن‌ زنان‌ را با كلمات‌ «فاحشه‌ها»، «چشم‌پاره‌ها»، «ماچه‌سگها»، «بداخلاق‌ها»، «بازاری‌ها» و... توصیه‌ اسلامی‌ نمودند كه‌ دیگر حق‌ ندارند از خانه‌ برآیند و یا روی‌ خود را به‌ مردان‌ نشان‌ دهند.

وقتی‌ موتر امر به‌ معروف‌ رفت‌، آهسته‌آهسته‌ فضای‌ متشنج‌ آرام‌ شد و خون‌ در رگ‌های‌ همه‌ دوید. در این‌ اثنا خانمی‌ كه‌ با كلینر در مورد بی‌ناموسی‌، رذالت‌، وطنفروشی‌ وغیره‌ طالبان‌ در مشاجره‌ بود از وی‌ پرسید: «چطور بود بیادر جان‌، مثلی‌ كه‌ طالب‌ها مردم‌ بدی‌ نیستند؟!» كلینر لجوج‌ كه‌ از یكطرف‌ اعصابش‌ خراب‌ بود و از طرف‌ دیگر نیشخند زن‌ به‌ رگ‌ غیرتش‌ برخورده‌ بود گفت‌: «هر روز مرغ‌پلو نمی‌باشد. یگان‌ وقت‌ آدم‌ نان‌ و دوغ‌ هم‌ می‌خورد.»

اما زنان‌ همه‌ در محكوم‌ كردن‌ كلینر همصدا شدند. یكی‌ گفت‌:«خوبست‌ چند بار دیگر هم‌ امربه‌معروف‌ شوی‌ تا سر عقل‌ بیایی‌.»

كار زن‌ در مؤسسه‌ خارجی‌ فساد است!

بتاریخ‌ ۴ جوزای‌ سال‌ جاری‌ پنج‌ زن‌ كارمند مؤسسه‌ (CARE) بخاطر «بدحجابی‌» و محشور بودن‌ با خارجیان‌ بصورت‌ دستجمعی‌ و در محضر عام‌ مورد لت‌ و كوب‌ قرار گرفتند. این‌ زنان‌ در حالی‌ مورد لت‌ و كوب‌ قرار می‌گیرند كه‌ همه‌ی‌ شان‌ رسماً اجازه‌ كار داشتند. لشكریان‌ «رنج‌ و عذاب‌ » ضمناً اعلام‌ كردند هر زنی‌ كه‌ در مؤسسه‌ خارجی‌ كار می‌كند فاسد است‌.

مؤسسه‌ مذكور به‌ عنوان‌ اعتراض‌ به‌ این‌ ماجرا تمام‌ فعالیت‌ های‌ خود را متوقف‌ ساخت‌ تا آنكه‌ طالبان‌ رسماً از این‌ حركت‌ وحشیانه‌ خود عذر خواهی‌ كردند. ولی‌ رادیوی‌ «صدای‌ شریعت‌» به‌ تكذیب‌ این‌ عذرخواهی‌ پرداخت‌ و باینصورت‌ طالبان‌ هم‌ كذب‌ خود را به‌ نمایش‌ گذاشتند و هم‌ باثبات‌ رساندند كه‌ در قاموس‌ آنان‌ كلمه‌ای‌ بنام‌ عذرخواهی‌ جا ندارد.

جرم‌ پنجشیری‌ بودن‌

مرزا شكیب‌ استاد كورس‌ تایپستی‌ كه‌ «جرم‌» دیگری‌ جز پنجشیری‌ بودن‌ نداشت‌ حین‌ صرف‌ چای‌ در یكی‌ از رستوران‌ها از طرف‌ طالبان‌ ربوده‌ می‌شود.

فامیل‌ وی‌ بعد از تلاش‌ زیاد پی‌بردند كه‌ او در ریاست‌ ۳ خاد تحت‌ شكنجه‌ قرار دارد.

طالبان‌ از فامیل‌ شكیب‌ خواستند تا مبلغ‌ ۲۰۰ لك‌ افغانی‌ را در بدل‌ رهایی‌ وی‌ بپردازند. چون‌ پرداخت‌ این‌ مبلغ‌ از توان‌ آنان‌ بسیار بالا بود در صدد می‌شوند تا از طریق‌ چنه‌زدن‌ و پیداكردن‌ واسطه‌ای‌، پول‌ رهایی‌ را كمتر سازند.

نكبت‌ هدیه‌ی‌ یونس‌قانونی‌

طالبان‌ مردی‌ را كه‌ بیشتر از هفتاد سال‌ عمر داشت‌ در ریاست‌ پنج‌ زندانی‌ می‌سازند و موترش‌ را به‌ بهانه‌ اینكه‌ آن‌ را یونس‌قانونی‌ برایش‌ خریداری‌ نموده‌ ضبط‌ می‌نمایند و به‌ خود وی‌ می‌گویند دو میل‌ كلكوف‌ را تسلیم‌ كند و یا معادل‌ آن‌ پولش‌ را بپردازد. موصوف‌ در بدل‌ پرداخت‌ مبلغ‌ ۱۳۰ لك‌ افغانی‌ و از دست‌ دادن‌ موترش‌ آزاد می‌گردد.

اختاپوت‌ عذاب‌ طالبی‌

طالبان‌ فردی‌ را به‌ بهانه‌ داشتن‌ یك‌ میل‌ كلكوف‌ زندانی‌ نموده‌ زیر شكنجه‌ قرار می‌دهند. او چون‌ بی‌گناه‌ بود «اعتراف‌» نمی‌كند. اما وقتی‌ یكی‌ از چوكره‌های‌ طالبان‌ به‌ او اندرز می‌دهد كه‌ مقاومت‌ در برابر طالبان‌ دیوانگیست‌ و بهتر است‌ كلكوف‌ را به‌ آنان‌ تسلیم‌ نمایی‌، وی‌ می‌پذیرد و در بدل‌ تضمین‌ آزاد می‌گردد و كلكوف‌ را خریده‌ به‌ طالبان‌ می‌دهد. ولی‌ این‌ بار طالبان‌ او را بجرم‌ اینكه‌ چرا در حالیكه‌ كلكوف‌ داشتی‌ به‌ ما دروغ‌ گفتی‌ زیر شكنجه‌ می‌گیرند. وی‌ اعتراف‌ می‌كند كه‌ اصلاً كلكوف‌ نداشته‌ آنرا از فرد دیگری‌ خریداری‌ كرده‌ است‌. این‌ بار شكنجه‌ چند برابر می‌شود و از او می‌خواهند كه‌ آن‌ سلاح‌ فروش‌ را معرفی‌ كند.

این‌ فرد كه‌ در مخمصه‌ عجیبی‌ گرفتار آمده‌ بود بالاخره‌ راه‌ خود را می‌یابد و چنین‌ اعتراف‌ می‌كند:

«طلبای‌ عزیز، همان‌ ادعای‌ اول‌ تان‌ كاملاً درست‌ بود. من‌ سلاح‌ داشتم‌ اما انكار كرده‌ بودم‌. شما زحمت‌ تان‌ را ببخشید! این‌ همان‌ سلاح‌ است‌، مبارك‌ تان‌ باشد.» بالاخره‌ به‌ این‌ ترتیب‌ هم‌ آن‌ دوست‌ خود را نجات‌ می‌دهد كه‌ سلاح‌ برایش‌ تهیه‌ دیده‌ بود و هم‌ به‌ ماجرا پایان‌ می‌دهد.

«نیت‌ كردم‌ ادا سازم‌ چهار ركعت‌ نماز برای‌ طالبان‌»

یكی‌ از دانشمندان‌ مشهور وطن‌ ما كه‌ در پست‌های‌ مهم‌ دولتی‌ نیز كار كرده‌ سفری‌ داشت‌ به‌ ولایت‌ قندهار. مؤظفین‌ پاتك‌ های‌ كنترول‌ ریش‌ و نماز در شهر، وی‌ را مجبور ساخته‌ بودند تا نماز عصر را سه‌ بار بخواند.

وی‌ ادای‌ نماز را برای‌ بار دوم‌ اندكی‌ بعد از اعتراض‌ و مقاومت‌ و قسم‌ خوردن‌ها پذیرفت‌. اما وقتی‌ چند قدم‌ دورتر او را برای‌ سومین‌ بار مجبور ساختند نماز بخواند، با صدای‌ بلند این‌ طور نیت‌ بست‌: «نیت‌ كردم‌ ادا سازم‌ چهار ركعت‌ نماز برای‌ طالبان‌. رو آوردم‌....»

وقتی‌ طالبان‌ خواستند او را تكفیر كنند در جواب‌ گفته‌ بود: «من‌ یك‌ بار نماز را برای‌ خدا و دوبار بخاطر شما خوانده‌ام‌!»

حدود نفرت‌ مردم‌ از لنگی‌ و قیافه‌ طالبی‌

خانواده‌ای‌ به‌ منزلی‌ كه‌ تازه‌ به‌ كرایه‌ گرفته‌ بودند كوچ‌كشی‌ می‌كند. اینان‌ هنوز در حال‌ جمع‌ و جور كردن‌ سامان‌ خانه‌ خود بودند كه‌ همسایه‌ها یكی‌ پشت‌ دیگری‌ می‌آیند و هر یك‌ به‌ نوبه‌ از این‌ خانه‌ بدگویی‌ می‌كنند كه‌ این‌ خانه‌ دعوایی‌ است‌، در این‌ خانه‌ كسانی‌ كشته‌ و دفن‌ شده‌ اند، این‌ خانه‌ آب‌ ندارد، آینده‌ این‌ خانه‌ وخیم‌ است‌ و ممكن‌ بلایی‌ بر سرتان‌ بیاید و.... همچنان‌ تمام‌ خانواده‌ها با فامیل‌ تازه‌وارد توأم‌ با سردی‌ و نفرت‌ برخورد می‌كردند به‌ حدی‌ كه‌ وقتی‌ برای‌ اطفال‌ خود آب‌ آشامیدنی‌ خواستند هیچ‌ همسایه‌ای‌ حاضر نشد به‌ آنان‌ آب‌ بدهد.

بالاخره‌ خانواده‌ تازه‌وارد صلاح‌ خود را در آن‌ دید كه‌ دوباره‌ به‌ جایی‌ برگردند كه‌ آمده‌ بودند ولی‌ برخورد غیرعادی‌ و استثنایی‌ همسایه‌ها همچون‌ معمایی‌ برایشان‌ باقی‌ بود تا آنكه‌ بعدها دانستند كه‌ یكی‌ از اقارب‌ همین‌ خانواده‌ كه‌ با لنگی‌ سیاه‌ و قیافه‌ طالبی‌ در كوچ‌ كشی‌ به‌ آنان‌ كمك‌ كرده‌ بود سبب‌ شد كه‌ همسایه‌ها از آنان‌ نفرت‌ نمایند. مخصوصاً تحقیقی‌ كه‌ بعدها در مورد آن‌ خانه‌ صورت‌ گرفت‌ هیچ‌ جنجال‌ و كشیدگی‌ای‌ از آنگونه‌ نداشت‌. اما دیگر دیر شده‌ بود.

مسئله‌ شریعت‌ طالبی‌ در بس‌های‌ شهری‌

طالبان‌ با افكار و قوانین‌ قرون‌وسطایی‌ شان‌ با تمدن‌ امروز شدیداً در مخمصه‌ هستند. چیزی‌ كه‌ تا حال‌ هیچ‌ سر نگرفت‌ مقررات‌ رفت‌ و آمد زنان‌ در بس‌های‌ شهری‌ است‌. گاهی‌ باید زنان‌ محرم‌ داشته‌ باشند تا جایی‌ بروند و گاهی‌ هم‌ در بس‌های‌ خاص‌ زنان‌، محرم‌ را نمی‌گذارند كه‌ آنان‌ را همراهی‌ كنند.

اخیراً فرمان‌ صادر شده‌ كه‌ زنان‌ قبل‌ از سوار شدن‌ به‌ بس‌ باید كرایه‌ خود را به‌ كلینر بپردازند زیرا كه‌ با پایین‌ و بالا شدن‌ كلینر در موتر زنانه‌ كه‌ محرم‌ شرعی‌ هیچ‌ یك‌ از زنان‌ سوار در بس‌ نیست‌ هر دو جانب‌ غرق‌ گناه‌ می‌شوند.

زن‌ سن‌ و سال‌داری‌ در اعتراض‌ به‌ این‌ قانون‌ طالبان‌ با تمسخر گفت‌: «خوبست‌ طالبان‌ بعد از این‌ خواهران‌ و زنان‌ خود را بیاورند تا كرایه‌ ما را جمعآوری‌ نمایند زیرا در وقت‌ تادیه‌ پول‌ نیز دست‌ ما به‌ دستان‌ نامحرم‌ كلینر می‌خورد.»

در عصر طالبی‌ نماز عصر ۱۲ ركعت‌ می‌شود

طالبان‌ از مردی‌ كه‌ بخاطر ریش كوتاهش‌ زندانی‌ شده‌ بود پرسیدند نماز عصر چند ركعت‌ است‌ او در جواب‌ گفت‌ ۱۲ ركعت‌. طالبان‌ خواستند این‌ فرد را بجرم‌ كفرگویی‌ دستگیر و جهت‌ تكفیر و سنگسار با خود ببرند. اما توضیحات‌ او طالبان‌ را به‌ سكوت‌ واداشت‌ وقتی‌ گفت‌: «چهار ركعت‌ را در مسجد وزیراكبرخان‌ خواندم‌، چهار ركعت‌ در مسجد حاجی‌یعقوب‌ و چهار ركعت‌ دیگر را در مسجد حنظله‌ در شهرنو بالایم‌ خوانده‌ شد.»

وقتی‌ طالب‌ دیپلماسی‌ می‌كند!

دیپلماسی‌های‌ خام‌ و جاهلانه‌ طالبان‌ مبنی‌ بر تكذیب‌ حضور نیروهای‌ پاكستانی‌ در كشور ما از پروسه‌های‌ مختلفی‌ گذشته‌ است‌. در ابتداء سران‌ طالب‌ كاملاً منكر حضور این‌ نیروها بودند. وقتی‌ مردم‌ موجودیت‌ پاكستانی‌ها را در كوچه‌ و بازار ملاحظه‌ نمودند سران‌ طالب‌ گفتند كه‌ اینان‌ پاكستانی‌ها نه‌ بلكه‌ طلبای‌ افغانی‌ای‌ هستند كه‌ در مدارس‌ پاكستانی‌ درس‌ خوانده‌ و به‌ زبان‌ پاكستانی‌ها صحبت‌ می‌كنند.

اما زمانی‌ كه‌ تعداد قابل‌ ملاحظه‌ای‌ از پاكستانی‌ها توسط‌ نیروهای‌ مخالف‌ شان‌ دستگیر و با كارت‌های‌ هویت‌ پاكستانی‌ به‌ خبرنگاران‌ نشان‌ داده‌ شدند كه‌ به‌ پاكستانی‌ بودن‌ خود صریحاً اعتراف‌ می‌كردند، لحن‌ طالبان‌ تغییر كرد. بخصوص‌ وقتی‌ جسدهای‌ كشته‌ شده‌ی‌ پاكستانی‌ها به‌ كشور شان‌ انتقال‌ یافت‌، نمی‌شد آفتاب‌ را با دو انگشت‌ پنهان‌ كرد. بالاخره‌ آقای‌ خیرالله‌ خیرخواه‌ سرپرست‌ وزارت‌ داخله‌ در نهم‌ اسد طی‌ مصاحبه‌ای‌ با خبرنگاران‌ خارجی‌ چنین‌ اعتراف‌ كرد: «بلی‌، با ما پاكستانی‌ها هستند اما اینان‌ داوطلب‌ های‌ جنگی‌ای‌ هستند كه‌ در "جهاد مقدس‌" در كنار طالبان‌ مشغول‌ نبرد اند.» وقتی‌ مصاحبه‌ خیرخواه‌ از رسانه‌های‌ خبری‌ غرب‌ پخش‌ شد فردای‌ آن‌ (۱۰ اسد) سران‌ طالب‌ و منجمله‌ خیرخواه‌ درك‌ كردند كه‌ خرابی‌ بزرگی‌ كرده‌اند. بلافاصله‌ كنفرانس‌ مطبوعاتی‌ای‌ ترتیب‌ دادند كه‌ ضمن‌ آن‌ رادیوی‌ بی‌بی‌سی‌ را محكوم‌ نمودند كه‌ گویا خبر را غلط‌ و ناقص‌ پخش‌ كرده‌اند و اینطور به‌ تصحیح‌ گفته‌های‌ خود پرداختند:

An starving old man collects rice from street in Kabul

پیرمردی‌ برنج‌ های‌ ریخته‌ شده‌ از یك‌ لاری‌ را در یكی‌ از سرك‌ های‌ كابل‌‌ جمع‌ می‌كند. وتا زمانی‌ كه‌ رهزنان‌ خاین‌ بنیادگرا واژگون‌ نشده‌ اند، آتش‌ این‌ رنج‌ و تحقیر، كماكان‌ پیر و جوان‌ ما را خواهد سوخت‌.

«بلی‌، در كنار ما پاكستانی‌ها هستند ولی‌ اینان‌ همان‌ كسانی‌ اند كه‌ در جنگ‌ با روسها نیز شركت‌ داشتند. اما تعداد شان‌ در تمام‌ افغانستان‌ بیشتر از ۵۰ نفر نیست‌.»

آقای‌ خیرخواه‌ و سران‌ طالب‌ باید بدانند كه‌ دیگر حنای‌ این‌ نوع‌ دیپلماسی‌ها نزد مردم‌ ما رنگ‌ باخته‌ است‌. ۵۰ نفر گفتن‌ آنان‌ فقط‌ دیپلماسی‌ نوع‌ خلقی‌ و پرچمی‌ های‌ وطنفروش‌ را بیاد می‌آورد كه‌ تهاجم‌ نظامی‌ روسها را «حضور قطعات‌ محدود نظامی‌» می‌خواندند.

سران‌ طالب‌ باید به‌ سه‌ نكته‌ توجه‌ كنند:

۱ـ ملت‌ افغانستان‌ را بشناسند كه‌ نمی‌تواند خارجیان‌ و مداخله‌ آنان‌ را به‌ هر لباسی‌ چه‌ «انترناسیونالیزم‌» و «خدمت‌ به‌ خلق‌» باشد و چه‌ «اسلام‌» و «جهاد مقدس‌» تحمل‌ كنند. سیل‌ خروشان‌ مردم‌ نیروی‌ بادار خارجی‌ و مزدور را چون‌ خس‌ و خاشاك‌ هم‌ در گذشته‌ روبیدند و هم‌ در آینده‌ روبیدنی‌ هستند.

۲ـ «داوطلب‌های‌ جنگی‌» و «طلبای‌ پاكستانی‌» چرا به‌ «جهاد مقدس‌» شان‌ در كشور خود نمی‌پردازند كه‌ آنجا ملتش‌ موسیقی‌ می‌شنود، زنان‌ و دخترانش‌ به‌ مكاتب‌ و دفاتر می‌روند، هیچ‌ زن‌ پاكستانی‌ چادری‌پوش‌ نیست‌، شاه‌ تا گدا ریش‌ می‌تراشد، لااقل‌ در دو نوبت‌ زن‌ رهبری‌ تمام‌ كشور را داشته‌ و همین‌ حالا پست‌های‌ مهم‌ دولتی‌ را عهده‌دار هستند، ویدیو، تلویزیون‌ و آنتن‌های‌ بشقابی‌ حتی‌ به‌ دهات‌ راه‌ یافته‌ است‌. جهاد طالبی‌ در این‌ كشور كیف‌ می‌كند كه‌ هیچ‌ عمل‌ مردمش‌ با اسلام‌ طالبی‌ مطابقت‌ ندارد، نه‌ اینكه‌ سرزمین‌ «كفرزده‌» خود را می‌گذارند و می‌آیند به‌ افغانستانی‌ نزار كه‌ هنوز نتوانسته‌ زخم‌های‌ جنگ‌ فرسایشی‌ قریب‌ ۲۰ ساله‌ خود را التیام‌ بخشد.

۳ـ شورش‌ مذهبیون‌ (گروه‌ نفاذ شریعت‌) در ملاكند پاكستان‌ كه‌ در سال‌ ۱۹۹۵ سركوب‌ شد و كودتای‌ گروهی‌ از نظامیان‌ پاكستانی‌ (امیرالمومنین‌) وابسته‌ به‌ ارتجاع‌ سیاه‌ مذهبی‌ كه‌ در ۱۹۹۶ ناكام‌ شد و عكس‌العمل‌ بشدت‌ منفی‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ هر دو حادثه‌ ثابت‌ ساخت‌ كه‌ اسلام‌ طالبی‌ دیگر جایی‌ برای‌ تطبیق‌ بین‌ مردم‌ ندارد. پس‌ نباید به‌ عبث‌ بكوشند تا تجربه‌ شكست‌خورده‌ در پاكستان‌ را در كشور ما بیازمایند.

آقای‌ خیرخواه‌ و سایر سران‌ طالب‌ اگر خیر باداران‌ خود را می‌خواهند بهتر است‌ عاقلانه‌ بیاندیشند كه‌ نه‌ به‌ ناحق‌ خون‌ پاكستانی‌ها را در كشور ما جاری‌ سازند و نه‌ خون‌ افغانها را بوسیله‌ پاكستانی‌ها.

همچنان‌ مقامات‌ استخباراتی‌ و نظامی‌ پاكستان‌ اگر خواهان‌ حكومت‌ ارتجاعی‌ و مذهبی‌ در كشور خود نیستند نباید زباله‌ هایشان‌ را بر كشور ما بریزند.

رادیو كاست‌، باج‌ بی‌ناموسی‌ طالبی‌

شبی‌ از خانه‌ای‌ در قسمت‌ اخیر تایمنی‌ صدای‌ موسیقی‌ بلند بود. گروپی‌ از دزدان‌ طالب‌ به‌ همین‌ بهانه‌ داخل‌ منزل‌ می‌شوند. دزدان‌ بعد از وارسی‌ مكمل‌ خانه‌ چون‌ آن‌ را بیش‌ از حد فقیر یافتند و چیزی‌ قابل‌ ربودن‌ در آن‌ گیر نیآوردند هنگامی‌ كه‌ منزل‌ را ترك‌ می‌كردند رادیو كاست‌ قراضه‌ و كهنه‌ای‌ كه‌ موسیقی‌ دلنشینی‌ از آن‌ برمی‌خاست‌ نیز از چنگال‌ «امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر» شان‌ نجات‌ یافت‌.

اما همین‌ دسته‌ دزدان‌ به‌ خانه‌ دیگری‌ واقع‌ در قلعه‌فتح‌اله‌ هجوم‌ می‌برند كه‌ در حال‌ برگزاری‌ مراسم‌ شب‌ خینه‌ بودند و با صدای‌ بلند موسیقی‌ می‌شنیدند.

با ورود آنان‌ به‌ خانه‌، تمام‌ مردان‌ از ترس‌ به‌ خانه‌ همسایه‌ فرار كرده‌ و «لشكریان‌محمدی‌» كه‌ از طرف‌ روز زنان‌ را بخاطر «بدحجابی‌» لت‌ و كوب‌ می‌نمایند، از زنان‌ تقاضا می‌كنند كه‌ باید یكی‌ از آنان‌ با طالبان‌ به‌ حوزه‌ امنیتی‌ برود.

زنان‌ وحشت‌زده‌ به‌ زحمت‌ فراوان‌ توانستند این‌ رجاله‌ها را متقاعد سازند تا رادیو كاست‌ گرانبهای‌ شان‌ را قبول‌ نموده‌ و از بی‌ناموسی‌ بر آنان‌ دست‌ بردارند.

«مكلفیت‌ شرعی‌» طالبان‌

گزمه‌ های‌ طالبان‌ و مؤظفین‌ حوزه‌های‌ امنیتی‌ بخصوص‌ در شهرنو به‌ مجردی‌ كه‌ شنیدند خانواده‌ای‌ مراسم‌ عروسی‌ دارد، چندین‌ ده‌ نفر شان‌ بخاطر یك‌ شكم‌ نان‌ و چشم‌چرانی‌، از شروع‌ مراسم‌ تا آخرین‌ دقایق‌ آن‌ بعنوان‌ مهمان‌های‌ ناخوانده‌ در محفل‌ میآسایند تا «مكلفیت‌ شرعی‌» خود را انجام‌ دهند.

سیستم‌ رشوه‌گیری‌ «لشكریان‌ محمدی‌»

طالبان‌ سیستم‌ رشوه‌گیری‌ خود را نیز «صد در صد اسلامی‌» و در مطابقت‌ با «شریعت‌ غرای‌ محمدی‌» خود ساخته‌اند تا نه‌ در این‌ دنیا سرافكنده‌ و گناهكار باشند و نه‌ در آن‌ دنیا!

آنان‌ قربانی‌ خود را از میان‌ شهریان‌ كابل‌ نشانی‌ و شكار می‌كنند. سپس‌ وی‌ را به‌ حوزه‌ امنیتی‌ برده‌، بزور كیبل‌ از نزدش‌ اعتراف‌ می‌گیرند كه‌ سلاح‌ دارد. چون‌ سلاح‌ نزد «مجرم‌» موجود نیست‌ ناگزیر به‌ پرداخت‌ بهای‌ معادل‌ آن‌ می‌گردد كه‌ در این‌ روزها ۵۰ لك‌ افغانی‌ است‌. طالبان‌ پول‌ را در جیب‌ زده‌ و در مقابل‌ سندی‌ به‌ شكار می‌دهند كه‌ گویا سلاحش‌ را به‌ طالبان‌ تسلیم‌ نمود.

و با این‌ سیستم‌ رشوه‌گیری‌ علاوه‌ از آنكه‌ در گناه‌ را محكم‌ بروی‌ خود می‌بندند، تیرشان‌ چندین‌ هدف‌ دیگر را نیز نشانه‌ می‌رود:

۱ـ نزد دزدان‌ كلان‌ خود فرد فعالی‌ معرفی‌ می‌شوند كه‌ گویا قادر به‌ كشف‌ و بدست‌ آوردن‌ سلاح‌ اند و طبعاً پاداش‌ را در همین‌ دنیا می‌گیرند.

۲ـ «جرم‌» قربانیان‌ خود را مسجل‌ می‌سازند كه‌ بی‌دلیل‌ دستگیر نشده‌ بلكه‌ سلاح‌ داشته‌اند.

۳ـ اثری‌ از رشوه‌گیری‌ بجا نمی‌گذارند تا مبادا نزد خدا گناهكار باشند زیرا روز محشر جواب‌ دادنی‌ خواهند بود!

۴ـ قربانیان‌ خود را با همان‌ سند دلخوش‌ می‌سازند تا بار دوم‌ گرفتار نشوند و با این‌ كار برای‌ آخرت‌ خود ثواب‌ كمایی‌ می‌كنند زیرا معتقد اند كه‌: «دل‌ بدست‌ آوردن‌ حج‌ اكبر است‌».

دزدی‌ به‌ اتكای‌ مسجد

اوایل‌ اسد سال‌ جاری‌ دو تن‌ از اهالی‌ كابل‌ كه‌ سوار بر بایسكل‌ ها راهی‌ خانه‌های‌ شان‌ بودند، نزدیك‌ مسجد باغبان‌باشی‌ توسط‌ یك‌ طالب‌ مسلح‌ متوقف‌ شده‌ و مجبور می‌شوند تا به‌ نماز بروند. دو نفر هرچند اصرار می‌ورزند كه‌ چند دقیقه‌ پیش‌ نماز را در فلان‌ مسجد ادأ نمودند فایده‌ ندارد و گوش‌ طالب‌بچه‌ هیچ‌ نمی‌شنود. بالاخره‌ می‌گویند كه‌ ما بایسكل‌ های‌ خود را كجا بگذاریم‌، مبادا گم‌ شوند. طالب‌ مسلح‌ می‌گوید: «مگر شما كور هستید و نمی‌بینید كه‌ در دوران‌ حكومت‌ طلبای‌كرام‌ دزدی‌ و شر و فساد از بین‌ رفته‌ است‌؟ فوراً بایسكل‌ های‌ تان‌ را پیش‌ روی‌ این‌ دكان‌ بگذارید و یك‌ بار دیگر امتحان‌ كنید كه‌ آیا كسی‌ پیدا می‌شود كه‌ در جوار خانه‌ خدا و حاكمیت‌ اسلام‌ دزدی‌ كند». آندو كه‌ دیدند چاره‌ای‌ ندارند، ناگزیر بایسكل‌ها را پیشروی‌ دكان‌ پهلوی‌ مسجد گذاشته‌ و خود داخل‌ مسجد شدند. چون‌ آنان‌ قبلاً نماز خوانده‌ بودند دور از نظر طالبك‌ خود را در مسجد دقیقه‌ای‌ گرفتند و بعد از گذشت‌ چند دقیقه‌ وقتی‌ برگشتند، متوجه‌ شدند كه‌ بایسكل‌ یك‌ تن‌ آنان‌ كه‌ جدید بود در جایش‌ نیست‌. از دكاندار پرسیدند كه‌ بایسكل‌ چه‌ شد؟ دكاندار گفت‌ كه‌ همان‌ طالب‌ بایسكل‌ را سوار شد و رفت‌ و گفت‌ تا چند لحظه‌ دیگر بر می‌گردم‌!!

از جنایت‌هایی‌ به‌ سبك‌ طالبی‌

در اوایل‌ برج‌ اسد ۷۶ نیروهای‌ مسعود و دیگر مخالفین‌ طلبه‌ها قسمت‌ وسیعی‌ از مناطق‌ ولایات‌ پروان‌ و كاپیسا را به‌ شمول‌ پایگاه‌ هوایی‌ بگرام‌ در یك‌ عملیات‌ جنگی‌ تحت‌ نفوذ خود درآورده‌ و تا ۲۰ كیلومتری‌ شهر كابل‌ رسیدند. طالبان‌ در این‌ جنگ‌ نیز همانند شكست‌ در مزار تلفات‌ سنگینی‌ را متحمل‌ شدند. تعداد كشته‌ شده‌ها و افراد زخمی‌ و اسیر آنان‌ به‌ مراتب‌ بیشتر از طرف‌ مقابل‌ بود. به‌ تعقیب‌ این‌ حادثه‌ ملیشه‌های‌ طالب‌ با سراسیمگی‌ خاصی‌ برای‌ جبران‌ این‌ شكست‌ و بخاطر تبادله‌ اسیران‌، موج‌ عظیمی‌ از بازداشت‌ های‌ افراد غیر مسلح‌ ملكی‌ را زیر نام‌ شمالی‌وال‌، هزاره‌ و تاجیك‌ به‌ راه‌ انداختند. در ظرف‌ كمتر از یك‌ هفته‌ شب‌ و روز بصورت‌ داره‌ های‌ مسلح‌ به‌ خانه‌های‌ مردم‌ هجوم‌ برده‌ پیر و جوان‌ را بازداشت‌ می‌نمودند. اكثر این‌ بازداشت‌ شدگان‌ به‌ ریاست‌های‌ امنیتی‌ (خاد سابق‌)، حوزه‌ های‌ امنیتی‌ ۱۲گانه‌ شهر و همچنان‌ زندان‌ پلچرخی‌ انتقال‌ داده‌ می‌شدند. آنانی‌ كه‌ به‌ حوزه‌های‌ امنیتی‌ برده‌ شده‌اند، چون‌ جایی‌ برای‌ نگهداری‌ وجود ندارد اكثراً در كانتینرها محبوس‌ اند. عواقب‌ برخورد طالبان‌ جنایت‌پیشه‌ در برابر این‌ محبوسین‌ معلوم‌ است‌. در گرمای‌ ۴۰ درجه‌ سانتیگراد، نگهداری‌ حدود ۲۰ ـ ۳۰ نفر در كانتینرهای‌ بدون‌ آب‌ و نان‌ و هوای‌ آزاد، به‌ معنی‌ زنده‌ به‌ گور كردن‌ است‌ و اگر كسی‌ از این‌ نوع‌ شكنجه‌ طالبی‌ جان‌ سالم‌ برد، بعداً كیبل‌كاری‌ شروع‌ می‌شود تا زمانیكه‌ اجباراً اعتراف‌ نماید كه‌ سلاح‌ داشته‌ و یا با مخالفین‌ در ارتباط‌ است‌. اگر محبوس‌ پولدار بود متناسب‌ با وضعیت‌ مالی‌اش‌ باید از یك‌ تا پنج‌ میل‌ و یا بیشتر سلاح‌ تهیه‌ نماید. قیمت‌ هر میل‌ كلاشنكوف‌ ۵۰ لك‌ افغانی‌ است‌. اگر سلاح‌ تهیه‌ نمی‌تواند باید قیمت‌ آن‌ را پرداخت‌ نماید. آنهم‌ طوریكه‌ آمر حوزه‌ نمبر سلاحی‌ را كه‌ نزد خودش‌ قید است‌ بنام‌ اسیر ثبت‌ نموده‌ و بعد از تأدیه‌ قیمت‌ آزاد می‌گردد. اگر اسیر پول‌ نداشت‌ (كه‌ اكثریت‌ شان‌ ندارند) همانجا می‌ماند تا زیر شكنجه‌ بمیرد و یا با اسرا تبادله‌ شود. نمونه‌ این‌ نوع‌ معامله‌ طالبی‌ در حوزه‌ امنیتی‌ شهرنو و هوتل‌ ۵۵۵ كه‌ مربوط‌ به‌ ریاست‌ كشف‌ وزارت‌ دفاع‌ به‌ سرپرستی‌ ملاستار بوده‌ بارها بعمل‌ آمده‌ است‌.

و اما وضعیت‌ محبوسین‌ در زندان‌ پلچرخی‌ كه‌ در این‌ اواخر آن‌ را فعال‌ كرده‌اند طور دیگریست‌. حدود سه‌ هزار الی‌ سه‌هزار و پنجصد نفر در این‌ زندان‌ اند كه‌ اكثراً از اهالی‌ شمالی‌ بخصوص‌ پنجشیری‌ و تعدادی‌ هم‌ از ملیت‌ هزاره‌ و تاجیك‌ می‌باشند. در ۲۴ ساعت‌ فقط‌ یك‌ قرص‌ نان‌ و مقدار كمی‌ برنج‌ (شوله‌) برای‌ هر نفر داده‌ می‌شود. از آب‌ آشامیدنی‌ خبری‌ نیست‌. یكی‌ از مؤسسات‌ ملل‌ متحد كه‌ می‌خواست‌ آب‌ آشامیدنی‌ آنجا را تأمین‌ نماید بعد از چند روز فعالیت‌ هایش‌ محدود گردید. محبوسین‌ اكثراً با تیمم‌ نماز می‌خوانند. انواع‌ امراض‌ بخصوص‌ اسهال‌ دامنگیر اكثر آنان‌ شده‌ است‌.

اقارب‌ زندانیان‌ وقتی‌ به‌ ملاقات‌ می‌روند باید در در ورودی‌ زندان‌ نام‌نویسی‌ شوند. آنانی‌ كه‌ به‌ زبان‌ پشتو تكلم‌ نمی‌توانند از ثبت‌ نام‌ محروم‌ می‌شوند. تا كنون‌ تعداد زیاد پایواز ها زمانیكه‌ خواسته‌اند از زندانی‌ شان‌ احوال‌ بگیرند و نان‌ و لباس‌ برسانند خود نیز به‌ زندان‌ كشانیده‌ شده‌اند. چنانچه‌ در هفته‌ دوم‌ برج‌ اسد زمانیكه‌ تعدادی‌ از اقارب‌ و دوستان‌ زندانیان‌ برای‌ ملاقات‌ داخل‌ زندان‌ پلچرخی‌ شدند، دیگر هرگز برنگشتند.

تحمیق‌نامه‌ قرن‌ بیست‌

تحمیق‌نامه‌ ذیل‌ در اكثر مساجد كابل‌ پخش‌ گردیده‌. این‌ نامه‌ را شخصاً از مسجد قریه‌ خواجه‌بغرا بدست‌ آوردم‌ و جهت‌ نشر به‌ «پیام‌زن‌» فرستادم‌.

خواب‌ هایی‌ كه‌ انگلیس‌ها برای‌ بچه‌ سقاء می‌دیدند حالا بعد از گذشت‌ ۶۸ سال‌ آن‌ خواب‌ها را خود انگلیس‌ زادگان‌ می‌بینند.

این‌ متن‌ صد در صد مطابق‌ اصل‌ است‌ و تصور نكنید كه‌ من‌ در نقل‌ آن‌ دچار اشتباهاتی‌ شده‌ام‌ یا اینكه‌ نوشته‌ از دیوانه‌ای‌ بی‌سواد است‌. نه‌. این‌ سطح‌ و لحن‌ و سبك‌ فاشیست‌های‌ طالبی‌ است‌ البته‌ از آن‌ بخشی‌ كه‌ استفاده‌ از كلمه‌ «پروسه‌» را (كه‌ از قهرمانان‌ معروف‌ طلبه‌ كرام‌ عبدالمنان‌خان‌نیازی‌ به‌ آن‌ رغبت‌ فراوان‌ داشت‌) هم‌ مغایر شریعت‌ محمدی‌ می‌داند.

بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌
وصیت‌ نامه‌ حضرت‌ محمدرسول‌الله‌ (ص‌)

برادران‌ عزیز اسلام‌ ذریعه‌ این‌ وصیت‌نامه‌ معلوم‌ می‌شود كه‌ در مدینه‌ حضرت‌ شیخ‌احمد می‌فرماید كه‌ در شب‌ جمعه‌ قرآن‌ كریم‌ را تلاوت‌ می‌كردم‌ ناگاه‌ در خواب‌ رفتم‌ كه‌ جناب‌ حضرت‌ محمدرسول‌الله‌ (ص‌) را در خواب‌ دیدم‌ كه‌ به‌ من‌ فرمود كه‌ در این‌ زمانه‌ زنها متابعت‌ شوهر را نمی‌كنند، زكات‌ نمی‌دهند. شما مردم‌ را به‌ نیكی‌ راهنمای‌ كنید ای‌ احمد مسلمانان‌ را خبر كن‌ كه‌ كار های‌ خوب‌ را انجام‌ دهند كه‌ قیامت‌ نزدیك‌ است‌ و ستاره‌ در آسمان‌ پیدا می‌شود و در آن‌ وقت‌ دروازه‌ های‌ توبه‌ بسته‌ می‌شود و بعد از آن‌ حروف‌ قرآن‌شریف‌ در آسمان‌ می‌رود آفتاب‌ یك‌ نیزه‌ پایان‌ می‌آید جناب‌ حضرت‌ محمدرسول‌الله‌ (ص‌) می‌فرماید كه‌ هر كس‌ این‌ وصیت‌نامه‌ را بخواند و به‌ دیگران‌ تقسیم‌ كند من‌ در روز قیامت‌ شفاعت‌ او را می‌كنم‌ تمام‌ خاندان‌ وی‌ را به‌ جنت‌ جای‌ می‌دهم‌ و هركس‌ این‌ كار را نكند از رحمت‌ خداوند(ج‌) محروم‌ می‌شود هركس‌ كه‌ آن‌ را تكثیر و توزیع‌ كند خداوند پاك‌(ج‌) او را از دولت‌ مالامال‌ می‌كند اگر قرضدار تقسیم‌ كند قرضش‌ ادا می‌گردد به‌ هر مقصود كه‌ تقسیم‌ كند مقصود وی‌ برآورده‌ می‌شود و شیخ‌احمد صاحب‌ می‌فرماید كه‌ اگر كس‌ وصیتنامه‌ را دروغ‌ باشد مرگ‌ من‌ همرای‌ كفار باشد از شفاعت‌ حضرت‌ محمدرسول‌الله‌(ص‌) محروم‌ باشم‌ از عموم‌ مسلمانان‌ خواهش‌ می‌شود كه‌ به‌ حضرت‌ محمد(ص‌) درود بفرستند این‌ بود كه‌ جناب‌ حضرت‌ رسول‌الله‌ (ص‌) به‌ شیخ‌احمد خادم‌ مدینه‌ مشوره‌ بشارت‌ دادند كه‌ قیامت‌ نزدیك‌ است‌ از گناهان‌ توبه‌ كنند و به‌ روز دوشنبه‌ روزه‌ بگیرند نماز بخوانند و زكات‌ بدهند هركه‌ این‌ وصیت‌ نامه‌ ۳۰ پارچه‌ تقسیم‌ كرد برایش‌ (۱۴) یوم‌ خوشحالی‌ حاصل‌ می‌گردد و این‌ تجربه‌ حاصل‌ شده‌است‌ كه‌ یك‌ نفر از وصیت‌ نامه‌ ۳۰ پارچه‌ تقسیم‌ كرده‌ مبلغ‌ (۲۵۰۰۰) هزار یافته‌ است‌ و یك‌ نفر (۱۵۰۰۰) هزار فایده‌ كرده‌ است‌ هر كه‌ زیا تقسیم‌ كرد زیاد مفاد دارد یك‌ نفر این‌ را دروغ‌ گفته‌ است‌ مالی‌ و جانی‌ برایش‌ تاوان‌ رسیده‌ است‌ كسیكه‌ این‌ پارچه‌ را تقسیم‌ نكند ضرری‌ غم‌ برایش‌ می‌رسد این‌ وصیت‌ نامه‌ را دیدن‌ و تقسیم‌ نكردن‌ گناه‌ است‌ بزرگ‌. وسلام‌

تغییر نام‌ «باغ‌ زنانه‌» كابل‌

طالبان‌ طی‌ ابلاغیه‌ای‌ از طریق‌ رادیو نام‌ «باغ‌ زنانه‌» در كابل‌ را به‌ «باغ‌ بهار» تغییر دادند و باینصورت‌ ثابت‌ ساختند كه‌ تا مغز استخوان‌ ضد زن‌ هستند و میخواهند حتی‌ نام‌ زن‌ را هم‌ از اجتماع‌ حذف‌ نمایند.

این‌ اعلان‌ در حقیقت‌ تف‌ سربالایی‌ است‌ كه‌ بروی‌ خود طالبان‌ می‌نشیند زیرا شهریان‌ كابل‌ علاوه‌ بر آنكه‌ این‌ «انقلاب‌ فرهنگی‌ ـ اسلامی‌» طالبان‌ را به‌ مسخره‌ می‌گیرند، بخاطر تبارز ضدیت‌ خود به‌ هیچصورت‌ حاضر نیستند آن‌ محل‌ تاریخی‌ خود را بنام‌ «باغ‌ بهار» یاد كنند.

واقعیت‌ سرسخت‌ دیگر اینست‌ كه‌ هر قدرت‌ ارتجاعی‌، مزدور و ضد مردم‌ وقتی‌ بر ارگ‌ كابل‌ تكیه‌ میزند، عقل‌ خود را نیز از دست‌ میدهد و درینگونه‌ موارد نه‌ روحیه‌ و تمایلات‌ مردم‌ رادر نظر میگیرند و نه‌ موقعیت‌ خود را بمثابه‌ مشتی‌ اجیر بیگانه‌ی‌ جدا از مردم‌ و پوقانه‌های‌ لحظه‌ای‌ روی‌ آب‌ درك‌ میكنند.

اگر به‌ چند مورد مشابه‌ در گذشته‌ نظر اندازیم‌ بسادگی‌ به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسیم‌ كه‌ رژیم‌هایی‌ كه‌ در شوق‌ تغییر نامهای‌ تاریخی‌ كشور ما می‌سوختند چطور خود را مسخره‌ كردند. نه‌ ظاهرشاه‌ توانست‌ «دارالامان‌» را «دارالفنون‌» سازد، نه‌ خلقی‌ها توانستند شهر جلال‌آباد را «ترون‌ شار» بسازند، نه‌ میهنفروشان‌ خلقی‌ و پرچمی‌ توانستند «ارگ‌» را به‌ «خانه‌ خلق‌» تبدیل‌ نمایند و نه‌ خاینان‌ جهادی‌ توانستند «مسجدپل‌ خشتی‌» را به‌ «مسجد ضیاالحق‌» تغییر نام‌ دهند و...

طالبان‌ نیز باید از همین‌ سیلی‌ محكم‌ تاریخ‌ درس‌ عبرت‌ بگیرند و به‌ عبث‌ نكوشند كه‌ نه‌ «باغ‌ زنانه‌» «باغ‌ بهار»، نه‌ «مكتب‌» «مدرسه‌»، نه‌ «شاگرد» «طلبه‌» میشود و نه‌ بالاخره‌ «ملانصرالدین‌» «نصرالدین‌». علاوتاً عمر شان‌ كوتاه‌ تر از آنست‌ تا ثمره‌ این‌ تلاشهای‌ بیهوده‌ اصلاحات‌ «فرهنگی‌ - اسلامی‌» را به‌ چشم‌ ببینند.

«مورچه‌ كه‌ مرگش‌ برسد بال‌ می‌كشد»

«لشكریان‌ اسلام‌» كه‌ هیچكدام‌ حتی‌ خر لنگی‌ در زندگی‌ نداشتند امروز به‌ آخرین‌ مودل‌ موترهایی‌ دست‌ یافته‌ اند كه‌ با تیزرانی‌های‌ شان‌ هر روز حوادثی‌ می‌آفرینند. اما از همه‌ تكاندهنده‌ تر چشمدیدی‌ است‌ كه‌ نشان‌ میدهد اینان‌ از جنس‌ دیگری‌ هستند:

روزی‌ كه‌ تازه‌ بارندگی‌ صورت‌ گرفته‌ بود طبق‌ معمول‌ طالبان‌ سرمست‌ تر از برادران‌ جهادی‌ شان‌ رانندگی‌ میكردند و موتر یكی‌ از آنان‌ آب‌ كثیف‌ جمع‌ شده‌ در سرك‌ را بر روی‌ جوانی‌ می‌پاشد و سرتاپای‌ بدنش‌ راآلوده‌ می‌سازد. جوان‌ با نفرت‌ و عصبانیت‌ اعتراض‌ كرده‌ و برای‌ اینكه‌ طالب‌ را بهتر سرعقل‌ آورد با زبان‌ خودش‌ استدلال‌ میكند كه‌ لباسهایش‌ را بی‌نماز كردند. معمولاً درین‌ گونه‌ موارد اگر دریوری‌ از تربیت‌ عادی‌ برخوردار باشد عذر خواهی‌ میكند ولی‌ طالب‌ بچه‌ی‌ سرمست‌ وكم‌ ظرف‌ چه‌ می‌كند؟ وی‌ از موتر خود پایین‌ شده‌ و چند سیلی‌ محكم‌ بروی‌ جوان‌ میكوبد و با دندان‌خایی‌ و قلقله‌ حروف‌ در ته‌ترین‌ حصه‌ حلقومش‌ بلاوقفه‌ داد میزند «خبیث‌، زندیق‌، مرتد، كافر دهری‌... چرا سرت‌ لچ‌ است‌؟ او ولدالزنای‌ حرامی‌ ملای‌ مسجد تان‌ كیست‌؟ آیا برایت‌ نگفته‌ كه‌ باید سرت‌ را پت‌ كنی‌؟ او بی‌ دین‌ لامذهب‌ چرا تقلید نصارای‌ لعین‌ را می‌كنی‌ و...»

طالب‌ بچه‌ بعد از این‌ «امرالمعروف‌ و نهی‌ عن‌المنكر» نفسك‌ زنان‌ بر موترش‌ سوار و با سایر برچه‌ دارانش‌ محل‌ را ترك‌ می‌كند.

جوان‌ مذكور خشم‌ سوزناك‌ خود را فرو خورد اما عابرین‌ به‌ عنوان‌ حمایت‌ از وی‌ بدون‌ هراس‌ از كسی‌ چنین‌ ابراز تنفر میكردند: «اینها (طالبان‌) سالها گدایی‌ كرده‌ اند، از طرف‌ مردم‌ تحقیر و توهین‌ شده‌ اند، از احترام‌ و محبت‌ مردم‌ محروم‌ بودند، امروز كه‌ قدرت‌ را بدست‌ دارند اینطور عقده‌های‌ چندین‌ قرنه‌ خود را خالی‌ می‌نمایند، مورچه‌ كه‌ مرگش‌ برسد بال‌ می‌كشد، خدا پای‌ ترقیده‌ را موزه‌ نده‌، روزهای‌ آخر اینهاست‌ ، این‌ ها همه‌ مست‌ دالر و كدار هستند»، «پرچم‌ و خلق‌ و روس‌ نتوانست‌ مردم‌ را تابع‌ خود سازند این‌ مزدوران‌ پاكستانی‌ هم‌ زیاد دوام‌ نمی‌آورند و...» وقتی‌ این‌ تبصره‌های‌ مردم‌ را شنیدم‌ مطمئن‌ شدم‌ كه‌ خشم‌ فروخورده‌ی‌ توده‌ ها حتماً روزی‌ زبانه‌ كشیدنیست‌.

كاش‌ گلبدین‌ با طالبان‌ یكی‌ شود!

یكی‌ از دوستانم‌ با من‌ گفت‌ كاش‌ گلبدین‌ با طالبان‌ یكی‌ شود وقتی‌ پرسیدمش‌ كه‌ مردم‌ از حاكمیت‌ طالبان‌ سیر آمده‌اند چطور جنایتكاری‌ مثل‌ او را آرزو میكنی‌ با طالبان‌ كنار بیاید در جواب‌ گفت‌ چون‌ سیر آمده‌ام‌ این‌ آرزو را میكنم‌ زیرا:

گلبدین‌ با حفیظ‌اله‌ امین‌ جلاد یكی‌ شده‌ و باعث‌ سقوط‌ و مرگ‌ آن‌ جانی‌ گردید، با تنی‌ خلقی‌ یكجا شدهمه‌ شان‌ را بدنام‌ و فراری‌ ساخت‌، بادوستم‌ گلم‌جمع‌ یكی‌ شد از سالنگ‌ به‌ بالا فراری‌ گشت‌، باحزب‌ وحدت‌ مزدور ایران‌ یكی‌ شد باعث‌ مرگ‌ مزاری‌ و شكست‌ آنان‌ در كابل‌ شد و بالاخره‌ وقتی‌ خود را به‌ پای‌ مسعود و ربانی‌ انداخت‌ باعث‌ سقوط‌ دولت‌ آنان‌ گردید. حال‌ بگو، اگر خواهان‌ برچیده‌ شدن‌ سلطه‌ سیاه‌ طالبان‌ هستی‌ آیا یكجا شدن‌ گلبدین‌ باآنان‌ را بهترین‌ وسیله‌ سقوط‌ شان‌ نمی‌دانی‌؟

كتابفروشی‌های‌ كابل‌ در آستانه‌ انحلال‌

طالبان‌ از تمام‌ كتابفروشی‌های‌ شهر استحضاری‌ گرفته‌ اند كه‌ نباید كتابهای‌ «خلاف‌ شرع‌» را بفروش‌ رسانند. همچنان‌ هیأتی‌ از سانسورچی‌ها و شلاقداران‌ «امربالمعروف‌» تاحال‌ چندین‌ بار به‌ كتابفروشیها هجوم‌ برده‌ كتابها و مجلات‌ تصویردار، كتابهای‌ علمی‌ و تاریخی‌ را جمع‌آوری‌ و كتابفروشان‌ را به‌ شدت‌ تنبیه‌ نموده‌ اند. بطور مثال‌ یكی‌ از كتابفروشی‌ها بخاطر داشتن‌ كتاب‌ «قرارداد اجتماعی‌» ژان‌ ژاك‌ روسو توهین‌ و تنبیه‌ گردید زیرا نویسنده‌اش‌ «نصارای‌ گمراه‌ و خبیث‌» بود.

تمام‌ كتابفروشی‌های‌ كابل‌ در بلاتكلیفی‌ بسر می‌ برند كه‌ تا حال‌ طالبان‌ روشن‌ نساخته‌ اند كه‌ كتابهای‌ «خلاف‌ شرع‌» و «مطابق‌ شرع‌» كدام‌ ها اند. ولی‌ بخوبی‌ ازین‌ فشاری‌ كه‌ طالبان‌ بر آنان‌ وارد میسازد میتوان‌ حدس‌ زد كه‌ اینان‌ میخواهند بساط‌ همه‌ كتابفروشی‌ها را در كابل‌ جمع‌ نمایند زیرا تمام‌ كتابها با معیارهای‌ «طلبه‌ كرام‌» شرعی‌ نیستند و كمتر كتابی‌ پیدا می‌شود كه‌ یا تصویر نداشته‌ باشد و یا نویسنده‌اش‌ دانشمند غیر مسلمان‌ نباشد.

در حالیكه‌ مردم‌ جهان‌ در آستانه‌ قرن‌ بیست‌ و یكم‌ به‌ بزرگترین‌ پیشرفت‌های‌ علمی‌ دست‌ می‌یابند، طالبان‌ در كشور برباد رفته‌ی‌ ما اینگونه‌ به‌ تفتیش‌ عقاید بدتر از دوران‌ قرون‌ وسطی‌ پرداخته‌ و مردم‌ را از داشتن‌ ابتدایی‌ ترین‌ حقوق‌ انسانی‌ آزاد محروم‌ می‌سازند.

كتابی‌ به‌ نام‌ «قصه‌های ‌نصرالدین‌»

روزی‌ در یكی‌ از كتابفروشی‌های‌ شهر كابل‌ چشمم‌ به‌ كتابی‌ افتاد تحت‌ عنوان‌ «قصه‌های‌ نصرالدین‌»، وقتی‌ از كتابفروش‌ توضیح‌ خواستم‌ گفت‌ كه‌ منظور همان‌ «ملانصرالدین‌» مشهور است‌.

متوجه‌ شدم‌ كه‌ واقعاً ملاها از شرم‌ و خجالت‌ كلمه‌ «ملا» را از «نصرالدین‌» حذف‌ كرده‌اند. این‌ حقیران‌ به‌ اینصورت‌ میكوشند لودگی‌ تاریخی‌ ملاها را كه‌ نماینده‌ سمبولیك‌ آن‌ نصرالدین‌ است‌ از سرخود دور نمایند.

این‌ ملانصرالدین‌های‌ معاصر نمی‌دانند كه‌ با سانسورهایی‌ ازین‌ نوع‌ مردم‌ بیشتر به‌ ریش‌ شان‌ می‌خندند و فكاهی‌ دیگری‌ به‌ مجموعه‌ فكاهیات‌ همتای‌ تاریخی‌ شان‌ می‌ افزایند.

وقتی‌ از كتابفروشی‌ پرسیدم‌ كه‌ چرا تمام‌ حماقت‌های‌ دنیا را به‌ پای‌ ملاها در سمبولی‌ بنام‌ نصرالدین‌ ختم‌ میكنند و نمی‌گویند مثلاً انجنیر نصرالدین‌ یا داكتر نصرالدین‌ و یا معلم‌ نصرالدین‌ چنین‌ كرد و چنان‌ كرد؟ در جواب‌ گفت‌: «تو كه‌ در كابل‌ زندگی‌ داری‌ نباید این‌ سوال‌ را بكنی‌ زیرا هر روز نه‌ به‌ قصه‌های‌ كتابی‌ بلكه‌ به‌ كارنامه‌های‌ خنده‌دارتر و در عین‌ حال‌ اسفناك‌تر و زنده‌ای‌ از همین‌ ملاها سروكار داری‌. این‌ ملاها اگر سمبول‌ حماقت‌ و جهالت‌ نمی‌بودند فرد نامداری‌ بنام‌ ملانصرالدین‌ را تاریخ‌ تولد نمی‌كرد.»

با این‌ توضیحات‌ كتابفروش‌ قانع‌ شدم‌ و می‌خواستم‌ خارج‌ شوم‌ كه‌ كتابفروش‌ صدا كرد: «كتاب‌ را نخریدی‌؟» گفتم‌: «نه‌، چون‌ به‌ قول‌ خودت‌ طالبان‌ كتاب‌ زنده‌ای‌ از فكاهیات‌ ملانصرالدین‌ اند و من‌ هم‌ قصه‌های‌ زنده‌ را بر قصه‌های‌ كتابی‌ ترجیح‌ میدهم‌.»

با خود در فكر بودم‌ كه‌ متوجه‌ شدم‌ طالبان‌ عابری‌ را از گردن‌ گرفته‌ و ریشش‌ را در شیشه‌ اریكن‌ داخل‌ نموده‌ اند. چون‌ ریش‌ كوتاهی‌ كرد و از انتهای‌ دیگر شیشه‌ برآمده‌ نتوانست‌، عابر مذكور را بخاطر ریش‌ غیر شرعی‌ اش‌ چند ضربه‌ شلاق‌ كوبیده‌ و كشان‌ كشان‌ به‌ حوزه‌ امنیتی‌ بردند. با این‌ عمل‌ طالبان‌ خاطره‌ ملای‌ مستوفی‌ در ذهنم‌ زنده‌ شد و هم‌ به‌ استدلال‌ كتابفروش‌ بیشتر صحه‌ گذاشتم‌ و قانع‌ بودم‌ كه‌ خوب‌ شد كتاب‌ را نخریدم‌.

زمری‌

قتل‌ اسیران‌ هزاره‌

احمدشاه‌ قومندان‌ قوای‌ ۱۵ زرهدار در سنبله‌ ۷۶ از قندهار آمده‌ و در مورد وضع‌ زندانیان‌ اظهار داشت‌ كه‌ اسیران‌ هزاره‌ را اكثراً به‌ قتل‌ می‌رسانند و تاجیك‌ ها و ازبك‌ها را بعد از استنطاق‌ توأم‌ با شكنجه‌ و لت‌ و كوب‌ به‌ زندان‌ عمومی‌ برده‌ به‌ كارهای‌ شاقه‌ می‌گمارند. به‌ این‌ زندانیان‌ در مدت‌ یكشبانه‌ روز یك‌ قرص‌ نان‌ می‌دهند، از لحاظ‌ صحی‌ وضع‌ شان‌ فوق‌العاده‌ خراب‌ است‌ و لباس‌ های‌ بی‌نهایت‌ چرك‌ و ژولیده‌ به‌ تن‌ دارند.

فاشیزم‌ طالبی‌ و مردم‌ شمالی‌

در اواخر اسد حدود ۱۰۰ نفر از اهالی‌ شمالی‌ با عبور از خط‌ اول‌ طالبان‌ از طریق‌ كوه‌ خیرخانه‌ به‌ «قره‌ دشمن‌» منطقه‌ تحت‌ نفوذ مسعود داخل‌ شده‌ تا به‌ خانه‌های‌ خود باز گردند. ولی‌ در آنجا از طرف‌ طالبان‌ مدت‌ سه‌ شبانه‌ روز معطل‌ گردیدند. بعداً موترهای‌ طالبان‌ سر رسیده‌ جوانان‌ را به‌ جای‌ نامعلومی‌ برده‌ و زنان‌ را با قمچین‌ لت‌ و كوب‌ می‌كردند. مردم‌ از فرط‌ بیچارگی‌ بهر طرف‌ پراكنده‌ شدند و تعدادی‌ دوباره‌ به‌ كابل‌ بازگشتند.

ریش‌ معضل‌ اصلی‌ دیكتاتوری‌ طالبی‌

به‌ تاریخ‌ ۵ میزان‌ ۷۶ ساعت‌ ۳۰:۸ روانه‌ وظیفه‌ بودم‌. وقتی‌ به‌ چهارراهی‌ محمدجان‌خان‌ وات‌ متصل‌ به‌ سفارت‌ ایران‌ رسیدم‌ متوجه‌ شدم‌ كه‌ افراد مسلح‌ طالبان‌ در حدود ۲۰ الی‌ ۳۰ نفر ایستاده‌ و قیافه‌ مردم‌ را كه‌ آیا به‌ شرایط‌ غرای‌ طالبی‌ برابر است‌ یا نه‌ كنترول‌ می‌نمایند. آنهم‌ با صدایی‌ مناسب‌ با شرافت‌ و تربیت‌ طالبی‌ مثل‌: «او نفر»، «هی‌»، «ایستاد شو»! یكی‌ از عابرین‌ كه‌ توقف‌ نكرد دو طالب‌ مسلح‌ رفتند تا او را بیآورند. چون‌ ریش‌ كم‌ داشت‌ چند دره‌ در دست‌هایش‌ زدند. بعداً سیف‌الدین‌ كه‌ در ریاست‌ سروی‌ معادن‌ انجنیر است‌ نسبت‌ كمی‌ ریش‌ چند دره‌ خورد. اگر كسی‌ از شرایط‌ غرای‌ طالبی‌ سرباز می‌زد او را به‌ څارنوالی‌ می‌بردند و حبس‌ می‌نمودند. در آن‌ نزدیكی‌ها هركس‌ را كه‌ می‌دیدم‌ با انگشتان‌ گفته‌ می‌شود چون‌ طالبان‌ در مدرسه‌ها و... هرگونه‌ شخصیت‌ و غرور خود را باخته‌ اند، بنابرین‌ جنبه‌ی‌ توهین‌ و تحقیر كشنده‌ی‌ این‌ نوع‌ اعمال‌ كثیف‌ شان‌ را نمی‌توانند درك‌ كنند.

شاید. ولی‌ مهمتر از آن‌ حتماً درك‌ نمی‌كنند كه‌ این‌ رفتار پست‌ شان‌ بذر چه‌ خشم‌ و كینه‌ای‌ را در دل‌ مردم‌ فلكزده‌ی‌ ما می‌كارد كه‌ به‌ یقین‌ روزی‌ گل‌ دادنیست‌! دست‌ می‌كوشید ریش‌ خویش‌ را پراكنده‌ و انبوه‌تر سازد. تا مبادا دره‌ و یا زندان‌ نصیبش‌ شود. نفس‌ در سینه‌ام‌ حبس‌ شد. اما كور شدند و مرا دیدند. بعد با خود گفتم‌ شكر كه‌ امیرالمومنین‌ امر نكرد كه‌ همگی‌ باید از یك‌ چشم‌ محروم‌ شوند چون‌ خود امیرالفاسقین‌ و رهبر رنج‌ و عذاب‌دارای‌ یك‌ چشم‌ می‌باشد.

قیچی‌ زدن‌ ریش‌ و موی‌

در اوایل‌ سنبله‌ ۷۶ طالبی‌ با قیچی‌ كلان‌ گوسفندان‌ در سرك‌ پنج‌ تایمنی‌ مقابل‌ هوتل‌ زرافشان‌ ایستاده‌ و موهای‌ هر فردی‌ را كه‌ غیر «شرعی‌» تشخیص‌ می‌داد قیچی‌ زده‌ رها می‌كرد. ولی‌ در مقابل‌ كسی‌ حق‌ نداشت‌ لب‌ از لب‌ بگشاید كه‌ این‌ فرد چه‌ كاره‌ است‌ و از كجا آمده‌. مردم‌ می‌گویند كه‌ چون‌ طالبان‌ دارای‌ عقده‌های‌ دوران‌ بچگی‌ و جوانی‌ اند بنابرین‌ هر كدام‌ در هر فرصتی‌ كه‌ بدست‌ می‌آورند به‌ نحوی‌ از انحا عقده‌ هایشان‌ را بر مردم‌ خالی‌ می‌كنند.

تجارت‌ انسان‌

طالبان‌ تعدادی‌ را بنام‌ پنجشیری‌، شمالی‌ و یا هزاره‌ زندانی‌ می‌سازند و با لت‌ و كوب‌ زیاد خواستار سلاح‌ یاپول‌ می‌گردند. كسانیكه‌ به‌ عنوان‌ پایواز به‌ زندان‌ مراجعه‌ می‌كنند برایشان‌ گفته‌ می‌شود كه‌ بروید از مسعود فلان‌ قندهاری‌ یا فلان‌ هلمندی‌ را رها سازید، ما زندانی‌ شما را آزاد می‌كنیم‌. وقتی‌ پرسیده‌ شود كه‌ اگر اسیر جلال‌آبادی‌، خوستی‌ و یا لغمانی‌ را بعوض‌ بیاوریم‌ چطور؟ جواب‌ می‌دهند: «گم‌كو».

از قرار معلوم‌ به‌ استثنای‌ طالبان‌ قندهاری‌ و هلمندی‌ سایر طالبان‌ اسیر هیچ‌ ارزشی‌ برای‌ آنان‌ ندارند. اینان‌ حتی‌ حاضر اند كه‌ به‌ پایوازان‌ اسیران‌ چند صدلك‌ افغانی‌ پول‌ بدهند تا بروند و از نزد مسعود زندانیان‌ مطلوب‌ آنان‌ را خریداری‌ كنند و بعد با اسرای‌ خود تبادله‌ نمایند. تا حال‌ چندین‌ بار این‌ نوع‌ معامله‌ روی‌ انسان‌ صورت‌ گرفته‌ است‌.

ن‌.شجر

بی‌ناموسی‌ طالبی‌

در حمل‌ ۱۳۷۶ خانمی‌ (نامش‌ محفوظ‌ است‌) برای‌ خریداری‌ لباس‌ به‌ بازار لیسه‌ مریم‌ در خیرخانه‌ می‌رود. وقتی‌ برمی‌گردد در مسیر راهش‌ موتر داتسن‌ حامل‌ تفنگ‌ بدستان‌ طالب‌ متوقف‌ شده‌ بعد از گفتگوی‌ مختصر او را در موتر می‌اندازند.

وی‌ از ولسوالی‌ پنجشیر بود و در قوای‌ مركز كه‌ تعداد زیادی‌ اهالی‌ پنجشیر در آن‌ محل‌ بود و باش‌ دارند، زندگی‌ می‌نمود. شوهرش‌ تكسی‌ران‌ بود.

چون‌ زن‌ به‌ منزل‌ برنمی‌گردد، فامیلش‌ به‌ جستجو می‌پردازند. ابتدا به‌ شفاخانه‌ها سر می‌زنند و بعد به‌ ریاست‌های‌ استخبارات‌ تا آنكه‌ شاهدان‌ عینی‌ محل‌، قضیه‌ ربوده‌ شدن‌ وی‌ را به‌ شوهرش‌ می‌گویند. او بدون‌ معطلی‌ به‌ وزارت‌ داخله‌، صدارت‌ و بعضی‌ ریاست‌ های‌ دیگر عارض‌ می‌شود و به‌ داد و بیداد می‌پردازد. طالبان‌ برای‌ جلوگیری‌ از رسوایی‌ بیشتر و خاموش‌ ساختن‌ مرد درمانده‌، او را نیز زندانی‌ می‌سازند و آنقدر لت‌ و كوب‌ می‌كنند كه‌ فلج‌ می‌گردد و بعد رهایش‌ می‌سازند. فامیلش‌ او را جهت‌ تداوی‌ به‌ پاكستان‌ انتقال‌ می‌دهند.

طالبان‌ بعد از یك‌ ماه‌ و بیست‌ و پنج‌ روز خانم‌ مذكور را با وضع‌ بسیار فجیع‌ به‌ خانه‌اش‌ آورده‌ و با بیشرمی‌ به‌ خانواده‌اش‌ اخطار می‌دهند كه‌ بعد از هفت‌ ماه‌ می‌آییم‌ و طفل‌ خود را از شما می‌خواهیم‌. چون‌ خانواده‌ مذكور آبروی‌ خود را برباد رفته‌ دید و نتوانستند جلو خشم‌ خود را بگیرند، او را آنقدر لت‌ و كوب‌ نمودند كه‌ بعد از دو روز جان‌ داد و جسدش‌ را بدون‌ كفن‌، به‌ وقت‌ نماز صبح‌، پنهان‌ از انظار مردم‌ در قبری‌ گور كردند.

پول‌ در برابر قلمفروشی‌ «ادبأ»

در وزارت‌ اطلاعات‌ و كلتور كارمندان‌ زن‌ از ماه‌ حمل‌ به‌ اینسو نه‌ تنها معاش‌ نگرفته‌اند كه‌ از تشكیل‌ آن‌ وزارت‌ هم‌ اخراج‌ گردیدند. اما عبدالرحمان‌ هوتكی‌ رئیس‌ اداری‌ و امیرخان‌متقی‌ وزیر می‌گویند كه‌ ما بخاطر كار زنان‌ تجویز می‌گیریم‌. این‌ از همان‌ «تجویز» گرفتن‌هایی‌ است‌ بخاطر خاك‌ پاشی‌ به‌ چشم‌ زنان‌.

ملامتقی‌ صاحب‌ كه‌ مسئول‌ جریده‌ «شریعت‌» است‌، «نویسندگان‌» و «شعرای‌» زن‌ را در شعبه‌ خود به‌ طور جداگانه‌ ملاقات‌ نموده‌ در بدل‌ قلم‌فروشی‌ و مداحی‌ شان‌ پول‌ می‌پردازد.

خالی‌ كردن‌ عقده‌ شكست‌ بر مردم‌

به‌ تاریخ‌ ۱۶ میزان‌ ۷۶ مردم‌ نمی‌دانستند گناه‌ شان‌ چیست‌ كه‌ حق‌ و ناحق‌ مورد لت‌ و كوب‌ و توهین‌ طالبان‌ قرار می‌گیرند. اما وقتی‌ اخبار رادیو را شنیدند، فهمیدند كه‌ طالبان‌ توسط‌ جنبشی‌ها از بندر حیرتان‌ رانده‌ شده‌ اند و به‌ این‌ سبب‌ دیوانه‌ شده‌ عقده‌ این‌ شكست‌ را بر مردم‌ خالی‌ می‌كنند.

همانروز طالبان‌ دیوانه‌ زن‌ سرسفیدی‌ را لت‌ و كوب‌ نمودند و به‌ او می‌گفتند: «خودت‌ كه‌ اینطور بی‌سیرت‌ هستی‌ به‌ خدا معلوم‌ كه‌ اولادت‌ چطور باشد.»

رابعه‌لطیف‌

رفیق‌ بازی‌ طالبی‌

رئیس‌ شعبه‌ پاسپورت‌ وزارت‌ امور داخله‌، رفیق‌ شخصی‌ خود را كه‌ محصل‌ پوهنتون‌ نام‌ نهاد كابل‌ می‌باشد به‌ كارمندان‌ رسماً معرفی‌ كرده‌ كه‌ در صورت‌ عدم‌ موجودیت‌ وی‌ و یا زیاد بودن‌ كار می‌تواند عرایض‌ را احكام‌ دهد و تمام‌ امور را كنترول‌ نماید.

كشتار مردم‌ كوهدامن‌

در اثر جنگ‌های‌ اخیر اكثریت‌ اهالی‌ كوهدامن‌ به‌ زور توسط‌ طالبان‌ از مناطق‌ شان‌ كشیده‌ شده‌ و مهاجر شدند. آنان‌ هنگام‌ جمعآوری‌ محصولات‌ جرأت‌ نداشتند كه‌ آزادانه‌ به‌ منطقه‌ خویش‌ بروند. تعدادی‌ برعلاوه‌ داشتن‌ خط‌ راهداری‌ از عبدالسلام‌راكتی‌ سردمدار طالبان‌ در منطقه‌، جهت‌ جمعآوری‌ محصولات‌ رفتند. ولی‌ همه‌ به‌ بهانه‌ اینكه‌ به‌ مخالفین‌ مهمات‌ می‌رسانند به‌ خطوط‌ مقدم‌ جنگ‌ فرستاده‌ شده‌ هدف‌ گلوله‌ قرار گرفتند و جان‌ های‌ خود را از دست‌ دادند.

شیوه‌ طالبی‌ تصاحب‌ خانه‌

طالبان‌ شوهر و پسر ۱۲ ساله‌ زنی‌ را كه‌ در یكی‌ از لیسه‌های‌ خیرخانه‌ معلم‌ بود و فعلاً در حصه‌ اول‌ خیرخانه‌ سكونت‌ دارد، به‌ جرم‌ پنجشیری‌ بودن‌ بردند و از منزل‌ شخصی‌ وی‌ كه‌ دارای‌ چندین‌ اتاق‌ می‌باشد صرف‌ یك‌ اتاق‌ را در اختیارش‌ گذاشته‌ و متباقی‌ را مهر و لاك‌ كرده‌اند. زن‌ مظلوم‌ را كه‌ با شش‌ طفلش‌ بی‌سرپرست‌ ساخته‌ اند می‌خواهند بی‌سرپناه‌ هم‌ بسازند.

«لشكریان‌ محمدی‌» هر روز او را شكنجه‌ می‌دهند كه‌ خانه‌اش‌ را ترك‌ نماید. زن‌ بی‌دفاع‌ كه‌ جز اشك‌ چشم‌ وسیله‌ دیگری‌ ندارد، نزد وحشیان‌ بی‌یال‌ و دم‌ عذر و زاری‌ می‌كند كه‌ با اولادم‌ اگر از خانه‌ برآیم‌ كجا بروم‌؟ سرپناه‌ و سرپرست‌ دیگر هم‌ ندارم‌. آیا در اسلام‌ همینقدر ظلم‌ رواست‌؟ ولی‌ این‌ التماس‌ های‌ او فایده‌ ندارد و هر روز بلاوقفه‌ تحت‌ فشار قرار می‌گیرد تا خانه‌اش‌ را صاحب‌ شوند.

میرویس‌

جرم‌ پنجشیری‌بودن‌

طالبان‌ به‌ مسجد محاذ بل‌جبل‌ واقع‌ در كارته‌ پروان‌ هجوم‌ برده‌ عبدالجلال‌ امام‌ آن‌ مسجد را به‌ جرم‌ اینكه‌ علیه‌ طالبان‌ تبلیغ‌ می‌كند دستگیر و زندانی‌ ساختند. بعداً به‌ منزل‌ امام‌ داخل‌ شده‌ مبلغ‌ ۱۵ لك‌ افغانی‌ او را نیز دزدیدند. جرم‌ مولوی‌، پنجشیری‌ و دری‌ زبان‌ بودنش‌ بود.

همچنان‌ طالبان‌ از منزل‌ فرد دیگری‌ در كارته‌پروان‌ مبلغ‌ ۲۵ لك‌ افغانی‌ را حین‌ تلاشی‌ زدند.

ش‌.ب‌.

تجاوز به‌ دختر چهارساله‌

به‌ تاریخ‌ ۱۰ میزان‌ سال‌ جاری‌ ساعت‌ ۸ صبح‌ دختر چهار ساله‌ای‌ از مقابل‌ منزل‌ شان‌ از كارته‌نو توسط‌ طالبان‌ مسلح‌ موترسوار ربوده‌ شد. فردا صبح‌ دخترك‌ را با حالت‌ فوق‌العاده‌ فجیع‌ در نزدیك‌ خانه‌اش‌ رها كرده‌ و خود فرار نمودند. پدر و اقارب‌ نزدیك‌، او را به‌ ملالی‌ زیرنتون‌ انتقال‌ دادند. بعد از معاینه‌ روشن‌ شد كه‌ مورد تجاوز دستجمعی‌ قرار گرفته‌ است‌. سپس‌ جهت‌ معالجه‌ به‌ شفاخانه‌ صحت‌ طفل‌ تسلیم‌ داده‌ شد كه‌ حالش‌ وخیم‌ است‌.

ش‌.ب‌.

بی‌وجدانی‌ و بیشرمی‌ وزیركی‌ طالبی‌

وزیر معارف‌ طالبان‌ سیدغیاث‌الدین‌آغا همراه‌ با هئیتی‌ متشكل‌ از چند طالب‌ مسلح‌ جهت‌ تفتیش‌ به‌ «مدرسه‌ نادریه‌» می‌ریزند. در حالیكه‌ تنها در صنوف‌ دوازدهم‌ این‌ لیسه‌ نام‌ بیشتر از ۵۰۰ شاگرد ثبت‌ بود. دستگیر منیر معاون‌ تدریسی‌ توانست‌ حدود ۲۰ نفر شاگرد صنف‌ دوازدهم‌ را جهت‌ تفتیش‌ وزیر صاحب‌ در یك‌ صنف‌ جمع‌ نماید. معاون‌ تدریسی‌ برای‌ دلخوشی‌ وزیر ادعا كرد كه‌ این‌ شاگردان‌ متشكل‌ از سه‌ صنف‌ الف‌، ب‌ و ج‌ دوازدهم‌ اند. وزیر صاحب‌ برای‌ اینكه‌ اكت‌ مفتشین‌ را كرده‌ باشد از بی‌مضمونی‌ فرمان‌ می‌دهد: «حاضری‌ صنف‌ را بگیرید.» حاضری‌ گرفته‌ می‌شود فقط‌ سه‌ نفر دست‌ خود را بعنوان‌ حاضر بودن‌ بلند می‌كنند. وزیر صاحب‌ با تعجب‌ می‌پرسد: «طلبه‌ های‌ دیگر از كجا شدند كه‌ در حاضری‌ نام‌ شان‌ نیست‌؟»

یكی‌ از معلمان‌ لیسه‌ جواب‌ می‌دهد: «شاگردان‌ این‌ صنف‌ متشكل‌ از تمام‌ صنوف‌ دوازدهم‌ لیسه‌ می‌باشند.» وزیر صاحب‌ می‌پرسد: «باقی‌ طلبه‌ها كجا هستند؟» جواب‌ می‌شنود: «محترم‌ وزیر صاحب‌، آرد در كابل‌ فی‌سیر هفتادهزار افغانی‌ است‌ شاگردان‌ همه‌ برای‌ پیدا كردن‌ پول‌ فقط‌ نان‌ خشك‌ سرگردان‌ هستند؛ مكتب‌ كتاب‌ نمی‌دهد و شاگردان‌ توان‌ خرید آن‌ را از بازار ندارند؛ خریدن‌ كتابچه‌ و قلم‌ و كاغذ از بازار شكم‌ سیر می‌خواهد؛ شاگردان‌ حتی‌ توان‌ پرداخت‌ كرایه‌ سرویسها را ندارند و...»

وزیر صاحب‌ كه‌ از انحلال‌ مكاتب‌ كابل‌ (این‌ دروازه‌های‌ دوزخ‌) به‌ اینصورت‌ غرق‌ در ذوق‌ و شادی‌ نامریی‌ بود. با شنیدن‌ این‌ جواب‌ با بی‌وجدانی‌ و بی‌شرمی‌ تمام‌ از صنف‌ بیرون‌ می‌شود و تفتیش‌ پایان‌ می‌یابد.

كریم‌

«جشنـواره‌ های‌ ورزشـی‌» در قبـرستان‌

طالبان‌ در این‌ اواخر سلسله‌ مسابقات‌ ورزشی‌ را در شهر كابل‌ براه‌ انداختند تا به‌ جهانیان‌ وانمود سازند كه‌ گویا مخالف‌ ورزش‌ نیستند و افواییكه‌ در زمینه‌ وجود دارد غلط‌ است‌!

Heads of players of Pakistani Soccer Team were shaved by Taliban

اعضای تیم فوتبال پاکستانی که بخاطر مسابقه به قندهار آمده بودند ولی چون لباس اسلامی بر تن نداشتند بوسیله طالبان دستگیر و موهای همه‌ی شان تراشیده شد.

در مسابقات‌ فتبال‌ كه‌ طی‌ ماه‌ های‌ جوزا و اسد امسال‌ در استدیوم‌ ورزشی‌ شهر كابل‌ دایر گردید، بجای‌ قوانین‌ و مقررات‌ بین‌المللی‌ ورزشی‌، قوانین‌ و مقررات‌ طالبی‌ تطبیق‌ گردید. تمام‌ ورزشكاران‌ و مربیان‌ آنان‌ و حتی‌ ریفری‌ ها در همان‌ گرمای‌ طاقتفرسای‌ تابستان‌ با پوشش‌ طالبی‌ وارد میدان‌ ورزش‌ می‌شدند كه‌ بجز سر، دیگر تمام‌ بدنشان‌ را پوشانده‌ بودند. هیچكس‌ حق‌ نداشت‌ ورزشكاران‌ را با كف‌ زدن‌ها و ابراز احساسات‌ تشویق‌ كند. باید بجای‌ آن‌ نعره‌ تكبیر گفته‌ می‌شد. در وقفه‌ مسابقه‌، ادای‌ نماز عصر تحت‌ امامت‌ طالبی‌ در صحن‌ استدیوم‌ برگزار می‌گردید. كسانی‌ كه‌ از رعایت‌ قوانین‌ آن‌ سرپیچی‌ می‌كردند توسط‌ تفنگداران‌ طالب‌ مورد تهدید قرار می‌گرفتند.

هر مسابقه‌ را با قرائت‌ سوره‌ای‌ از قرآن‌ پاك‌ شروع‌ می‌كردند. به‌ تاریخ‌ ۲۳ سرطان‌ یك‌ تن‌ از سران‌ طالب‌ در ختم‌ قرائت‌ مبلغ‌ یك‌ دالر امریكایی‌ به‌ قاری‌ بخشش‌ داد. این‌ لطف‌ طالبی‌ چندین‌ بار از طریق‌ سخنگوی‌ مسابقات‌ بمردم‌ ابلاغ‌ شد كه‌ هر بار با تمسخر تماشاچیان‌ بدرقه‌ گردید. مردم‌ بین‌ خود تبصره‌ می‌كردند كه‌ واقعاً طالبان‌ مزدوران‌ امریكا و پاكستان‌ اند زیرا مصارف‌ شان‌ بجای‌ افغانی‌ به‌ دالر و كلدار صورت‌ می‌گیرد.

از جانب‌ دیگر در حالیكه‌ مردم‌ ما اكثراً نان‌ خود را بمشكل‌ بدست‌ می‌آورند، ریاست‌ المپیك‌ طالبان‌ تكت‌ دخول‌ به‌ استدیوم‌ را مبلغ‌ دوهزار افغانی‌ و نگهبانی‌ بایسكل‌ را پنجصد افغانی‌ تعیین‌ كرده‌ بودند. تعداد زیاد تماشاچیان‌ كه‌ قادر به‌ پرداخت‌ آن‌ نبودند از راه‌های‌ دیگر و یا از طریق‌ كناره‌ها بدون‌ اخذ تكت‌ وارد استدیوم‌ می‌شدند كه‌ با دو و دشنام‌ و حتی‌ دره‌ طالبان‌ مواجه‌ می‌شدند. فضای‌ استدیوم‌ به‌ گورستان‌ وحشتناكی‌ می‌ماند كه‌ مردگان‌ متحركی‌ با بی‌میلی‌ به‌ نمایش‌ می‌پرداختند و عده‌ دیگری‌ فلاكت‌ زده‌تر از آنان‌ نظاره‌گر بودند. سایه‌ شلاق‌ و