In this issue
اسد ۱۳۷۶ – اگست ۱۹۹۷
شماره مسلسل۴۶ Payam-e-Zan



پیـام زن و خواننـدگان

آنژلیکا- هرات،

در نامه‌اش می‌نویسند:

«اولتر از همه سلام و احترامات خود را برای شما دست اندرکاران "پیام زن" تقدیم می‌دارم. ثانیاً از مطالبی که در مجله "پیام زن" درج شده و دردهای مردم ما را بدون کم و کاست بیان می‌دارد و بسیار دلچسپ و ارزنده اند، اظهار سپاس نموده موفقیت هرچه بیشتر شما را در این راستا خواهانم تا هرچه پرشورتر و آتشین‌تر با سلاح قلم به پیکار خود علیه خاینان به وطن ادامه دهید.

متأسفانه قیمت "پیام زن" را به دالر امریکایی و روپیه پاکستانی می‌نویسید در حالیکه این مجله مربوط به افغانهاست اما از قیمت آن به افغانی خبری نیست.»

دوست گرامی، از گزارش های ارسالی‌تان در صفحات گزارش‌های همین شماره استفاده شد. آرزومندیم بازهم از شما نامه و گزارش داشته باشیم.

انتقادتان در مورد عدم ذکر قیمت نشریه ما به افغانی وارد است. در آینده می کوشیم این نقیصه را رفع کنیم.

◙ ◙ ◙

وژمه- کابل،

«دوستان محترم، "پیام زن" شماره ٤٥ را مطالعه نمودم. تمام مطالب آن مورد علاقه من قرار گرفت براستی که واقعیت های تلخ جامعه ما در آن انعکاس یافته است.

"پیام زن" واقعاً تنها نشریه‌ایست که می‌تواند کوفت دل مردم رنجدیده ما را بکشد. خواستم گزارش لت و کوب شدن خودم بوسیله طالبان و گزارش کشته شدن زنی بوسیله آنان را که چشمدید شوهرم است برای‌تان بنویسم امید آن را نشر کنید.»

دوست گرامی، از گزارشهای ارسالی‌تان در همین شماره استفاده گردید.

◙ ◙ ◙

دنیا- امریکا،

از نامه و کاست‌های ویدیوی ارسالی‌تان سپاسگزاریم. متأسفانه کاست‌ها بین پاکت نبودند که آرزومندیم در این زمینه اقدام کنید. دو نامه جداگانه برای‌تان ارسال شد.

◙ ◙ ◙

دوست محمد بیان- کویټه،

زمونږ لخوا تاوده سلامونه ومنی. ستاسو سوچ او ټینګ عزم د قدر وړ ده. هیله ده چی په عملی ډګر کی هم د جهادی او طالبی بنسټپالو پر ضد خپل غږ اوچت وساتی. ستاسو د انقلابی او پیاوړی شعرونو په هیله.

◙ ◙ ◙

ریش کشیدن گلبدین؟!

آذرنوش- کابل،

نامه‌تان را در ذیل می خوانید:

«در کابل در مورد اینکه چرا امریکا و پاکستان گلبدین را در میدان رها کردند، می گویند بخاطر اینکه او دیگر ریش کشیده بود. حال که گلبدین به ایران پناه برده و آنجا لانه کرده است مردم ما به چند تار ریش آقای رفسنجانی با آن مواضع "ضد امریکاییش" می خندند که وی دل خود را به لته پاک "شیطان بزرگ" خوش ساخته است و می‌خواهد از وی به عنوان چوبدست در رقابت با رقبای امریکایی، پاکستانی و عربستانی خود در افغانستان استفاده نماید.

گرچه رژیم فاشیست ایران بر خر تک‌روی و شوونیزم خود سوار است و تصور نمی‌شود توصیه‌ای را از کسی بشنود، با آنهم نمی شود بعضاً چیزهایی را نگفت:

گلبدین در جوانی طوری بود که حاضر می شد با اندک امتیاز به هر کس خود را بفروشد. مدتی خریدارانش زیاد بود تا اینکه ریش می کشد و بازارش کساد می شود. بعدها وقتی او حزب می سازد و می شود رهبرش، خصوصیات زندگی شخصی این بد فعل با زندگی به اصطلاح تنظیمی‌اش چنان عجین گردیده و در آن تجسم می یابد که از دمبک زدن به هیچ دستگاه جاسوسی مثل سیا، آی‌اس‌آی وغیره باز نمی‌ایستد.

همچنان از حجله رفتن با ربانی، سیاف، مزاری، دوستم، مسعود، نجیب، مجددی، حفیظ‌ ‌اله امین، جنرال رفیع و... ابا نورزیده و همه را تجربه نمود. وقتی آنان استفاده‌های خود را از گلبدین کردند و مقاصدشان برآورده شد طردش کردند و حالا غیر از درمانده‌ای بنام هاشمی رفسنجانی کس دیگری طالبش نیست.

ولی آقای رفسنجانی هم باید بداند که با در بغل گرفتن این مردک منفور که حالا دیگر به قول مردم ما ریش کشیده، خیری نخواهد دید.»

◙ ◙ ◙

لیزا- اسلام آباد،

در قسمتی از نامه خویش نوشته‌اند:

«... وصع اسفبار زنان در افغانستان و سایر کشورهای جهان خیلی مرا افسرده و مأیوس ساخته بود، بخصوص شرایط زندگی خودم که اجازه هیچگونه فعالیت در این زمینه را برایم نمی دهد. اما با خواندن نشریه شما و آگاهی یافتن از جنبش آزادیخواهانه‌ی‌تان نیروی تازه‌ای گرفتم.»

خواهر عزیز، شرایط بد زندگی زنان کشورهای دیگر و بخصوص افغانستان که از ٥ سال به اینسو تحت تسلط تروریستی بنیادگرایان بسر می برند، نباید ما را مأیوس و افسرده سازد بلکه باید به مبارزه‌ای پرداخت که به ایجاد جامعه‌ای آزاد بر مبنای ارزش‌های دموکراتیک بیانجامد.

در مورد نکات دیگر نامه‌تان مکتوب جداگانه‌ای برای‌تان فرستادیم. موفقیت‌تان را خواهانیم.

◙ ◙ ◙

ا.ش.ا- چترال،

با تشکر از نامه‌تان، در آینده نشریات را به آدرس جدید شما می فرستیم. نشریاتی را که خواسته‌اید ارسال نمودیم. اگر خواهان دریافت مجدد آنها باشید لطفاً قیمت و هزینه پستی را قبلاً بپردازید.

◙ ◙ ◙

حارث حبیب- آلمان،

نشریات همراه با نامه جداگانه‌ای برایتان ارسال شد که آدرس دقیق پستی و بانکی ما هم در آن درج است. به انتظار نامه‌های‌تان.

◙ ◙ ◙

حمید انوری- امریکا،

ضمن تشکر از توجه و تلاش‌تان در مورد نکات دیگر نامه، مکتوب جداگانه‌ای ارسال شد. موفق باشید.

◙ ◙ ◙

«شتر در خواب بیند پنبه دانه» به واقعیت پیوست!

ضیا- کابل،

«در مقاله احمد بشیر نویسنده پاکستانی منتشره "پیام زن" شماره ٤٤صفحه ١٩ آمده که کودتای جنرال پاکستانی ظهیرعباسی خنثی گردید. اما در عوض، آن نقشه را توسط ملاعمر "امیرالمومنین" در افغانستان پیاده نمودند. چه جای شک باقی است در وابستگی "امیرالمومنین" افغانستان به دولت پاکستان که چیزی را که برخود نمی پسندد، برما روا داشته و کثافات خانه‌ی خود را به خانه‌ ما می‌ریزد؟

دوستان گرامی می‌خواهم موضوع دیگری را به بحث بگذارم. در بعضی لوحه‌ها کلماتی مثلاً فروشگاه احمد پشتونخواه، ورکشاپ محمود پشتون دوست، خیاطی رسول مزاری، جبار پکتیاوال یا ستار پکتیانی، مغازه انور هروی یا هراتی یا رهنمای معاملات مقصود پشتونیار، با نفرت توجهم را جلب می کند. آیا نمی شود این کلمات تفرقه‌آمیز را کنار بگذاریم؟ بخاطر شناخت ما اسم کافی خواهد بود. چرا اینقدر خود را کوچک احساس کنیم که غرق در خودخواهی و ملیت‌گرایی باشیم! از پشتونخواه بودن، تاجک‌خواه بودن، هزاه‌خواه بودن و ازبک‌خواه بودن و امثالهم بگذریم. تمام مردم دنیا همه‌ی ما را بنام افغان‌ها می‌شناسند. ولی ما خود را در گرو یک ملیت می دانیم و خود را کوچک‌تر می‌شناسیم. فاشیست‌های مذهبی و اخوان ازین خلاء زیاد استفاده‌جویی کرده‌اند که ملیت ها را به جان هم انداخته مملکت را ویران و بقای خود را تأمین کنند.»

◙ ◙ ◙

فاکت دیگری دایر بر دنائت داکتر اعظم دادفر

عبدالرحمن- هند،

در نامه خویش می نویسند:

«نشر مطلب ذیل بخاطر آگاهی آن عده از هموطنان مفید است که تا کنون داکتر اعظم دادفر را بمثابه عنصری دارای سابقه مبارزه در جریان دموکراتیک نوین، "تازه اندیش" و "مبارز راه دموکراسی" قلمداد می‌نمایند و روی همین ملحوظ "پیام زن" را به سبب نشر خبر تلویزیون بلخ مندرجه شماره ٤٤ صفحه ٦٨ ("داکتر اعظم دادفر مبلغ ده هزار دالر را از طریق دولت آلمان به جنبش ملی اسلامی اعانه داده است") مورد ملامت و مذمت قرار می‌دهند:

داکتر اعظم دادفر بعد از چند سال "کار" در پاکستان بدون آنکه خاری از آی‌اس‌آی و یا تروریستان اسلامی به پایش بخلد یا حتی کلمه‌ای تهدیدآمیز تحویل گیرد؛ به آلمان تشریف فرما شدند. بعد از اقامت یکی دو ماه در آن کشور، با بخش پشتوی رادیوی بی‌بی‌سی مصاحبه‌ای انجام داد:

گوینده بی‌بی‌سی از دادفر پرسید: "نظرتان در مورد طرح فدرالیزم جنرال دوستم که این روزها سروصدای آن بلند است، چیست؟". دادفر فرورفته در گنداب متعفن جنبش ملی اسلامی "گلم جمع"، با شرمساری در حالیکه تقلا می‌نمود خودش را خونسرد وانمود سازد، اظهار داشت:

"من به حیث یک ازبک افغان طرح فدرالیزم رهبر جنبش ملی اسلامی دوستم را تأیید می‌نمایم. ملیت‌های کشور، جز از طریق فدرالیزم، نمی‌توانند به حقوق و آزادی‌های دموکراتیک خود دست یابند". بعد از ختم این جمله که به زبان دری بیان کرد معلومات ناقص و جسته گریخته‌اش را در مورد فدرالیزم بزبان پشتو بگونه مسخره‌ای بیرون داد. از یک سلسله سوال و جواب متعارف که به نوشتن نمی ارزد، نماینده بی‌بی‌سی آخرین پرسش‌اش را چنین مطرح نمود: "شاغلی دادفر نظر تان در مورد وضع موجود سیاسی در افغانستان و اختلافات مجاهدین در بین خودشان و همچنان اختلاف شان با دوستم رهبر جنبش ملی اسلامی چیست؟". اینبار موصوف با بی شرمی یک دلالی که در خدمت ارباب قرار دارد پاسخ داد." بنظرم تمام رهبران مجاهدین بشمول جنرال دوستم مسایل و اختلافات شان را باید از طریق مذاکره حل نموده به توافق دست یابند تا صلح و آرامش در کشور برقرار گردد".

دادفر در مصاحبه خاینانه‌اش نمایندگان سازمان‌های استخباراتی چون "سیا"،"آی‌اس‌آی"، "ساواما" (خاد ایران)، منجمله رشید دوستم عامل کی‌جی‌بی را منحیث رهبر مردم افغانستان مورد تأیید قرار داد و تعدادی از همفکرانش را به این صرافت انداخت که وی چگونه از زندان امین جلاد رها شد در حالیکه دهها هزار تن انسان بی‌گناه و بی‌دفاع کشور بشمول هزارها تن منصوبین و هواداران "جریان دموکراتیک نوین افغانستان" که او نیز مدتها خود را زیر نام همین جریان قایم ساخته بود، در آن ذبحگاه قربانی و قصابی شدند.»

◙ ◙ ◙

خاینان بنیادگرا و تضادهای قومی

نورآغا- چترال،

در قسمتی از نامه خویش می نویسند:

«در جریان "دولت" ربانی بنیادگرا سفری به کابل داشتم. این اولین سفر بعد از ١٩ سال بود.

شب ٢٢ سپتامبر ١٩٩٦ که طالبان وارد کابل شدند بلافاصله به دستگیری افراد "دولت" ربانی پرداختند زیرا دشمن اصلی خود پنجشیری را می‌دانستند. پنجشیری‌هایی که صاحب کار و مال بودند خود را کشیدند و یک عده در مانده‌ی غریبکار بی‌غرض در کابل مانده بودند چون اذیت و آزار آنان بیش از حد شد من هم که پنجشیری هستم بدون دیدن ویرانی های کابل مجبور به ترک افغانستان شدم.»

دوست عزیز، آنچه را شما شاهد بوده‌اید صرف گوشه کوچکی از اعمال جنایتکاران بنیادگرا و برادران طالب‌شان محسوب می‌شود.

امیدوارم چنانچه خود نیز تذکر داده‌اید گزارش‌هایی از جنایات بنیادگرایان در کابل برای ما بفرستید.

◙ ◙ ◙

ملیحه رهرو- آلمان،

با درودهای گرم از نامه‌تان متشکریم.

مکتوبی را که بخاطر حل مشکلات پناهندگی‌تان از ما درخواست کرده بودید، ارسال شد. امید از دریافت آن اطمینان دهید.

موفق باشید.

◙ ◙ ◙

عاقله روشن- اسلام آباد،

شعر ارسالی‌تان را در همین صفحه می خوانید.

قسمتی از نامه‌تان:

«من منحیث خواننده دایمی این مجله سعی و تلاش شما را در مورد شناسایی بهتر جانیان تاریخ و بشریت یعنی طالبان و شرکای جنایتکار اخوانی‌شان می ستایم و موفقیت هر چه بیشتر تانرا خواهانم.

شماره مسلسل ٤٥ حوت ١٣٧٥ مجله وزین "پیام زن" را بار بار مطالعه خواهم نمود.

در لابلای صفحات این مجله در صفحه "پیام زن و خوانندگان" به شعری متوجه شدم تحت عنوان "شب شکن" که با مطالعه آن من نیز شعری به همین وزن و قافیه سروده به شما ارسال نمودم. امید بعد از اصلاح لازمه نشر نموده ممنون سازید.»

◙ ◙ ◙

سیف زاده- آلمان،

ضمن عرض سلام، منبعد قیمت و مصارف پستی «پیام زن» را از طریق دوستان ما بفرستید.

گر چه ٥٠ مارک متذکره نرسیده ولی اگر خواهان کاست‌ها باشید به ما بنویسید. به امید همکاری‌های‌تان.

◙ ◙ ◙

د افغانستان دانقلابی ځوانانو ټولنه - پشاور،

ګرانو دوستانو، زمونږ لخوا هم نیکی هیلی او سلامونه ومنی. تاسوته یو ځانګړی لیک او مونږ سره موجودو خپرونو پتی درواستول شوی. هیله ده چی ترلاسه کړی به مو وی.

◙ ◙ ◙

چند سوال از آقای فرهاد بشارت


بارغم

من مرغ پر شکسته و بی آشیانه‌ام
صیاد رانده از چمن و آب و دانه‌ام
                  من آتش شرار دل غم رسیده‌ام
                  معدوم کاخ ظلم کند این زبانه‌ام
از جور جانیان ستمگستر پلید
بشکست زیر بار ستم کتف و شانه‌ام
                  از دست دشمن است کنون کشورم خراب
                  اعمار ملک ماست نیاز زمانه‌ام
با مارش بی‌هراس بر سر منزل مراد
با قلب پر تلاش به مقصد روانه‌ام

جمعی از روشنفکران- کابل،

با سپاس از نامه‌تان که بتاریخ ٦ جون بدست ما رسید، متن کامل آنرا می‌آوریم:

«خواهران انقلابی،

نخست از همه درود به پیکار دلیرانه‌تان.

شماره ٤٥ "پیام زن" بسیار دیرتر از زمانی از چاپ برآمد که مضامین عالی، موضوع قاطع و لحن مناسب آن به شکلی بتواند عطش جمعی از روشنفکران علاقمند به "راوا" را در کابلی تجاوزدیده فرونشاند.

تمام مضامین شماره ٤٥ جالب بود ولی مطلب "زور کم و قهر بسیار یک سوپر انقلابی" را بیشتر پسندیدیم. در همین رابطه می خواستم چند سوالی از آقای بشارت دبیر فدراسیون سراسری شوراهای پناهندگان و مهاجرین ایرانی داشته باشیم:

١- شما آقای بشارت که مدعی هستید "مراجعه به پلیس بورژوازی جهت اختلافات شخصی یا سیاسی مطلقاً جز سنت‌های ما نیست" چطور نه برای انقلاب کردن و حلِ اختلاف، بلکه حل تضادهای طبقاتی جامعه، به خلقی‌ها و پرچمی‌های کثیف‌تر و جنایتکارتر از "پلیس بورژوازی" متوسل می‌شوید؟

٢- آیا عدم شناخت دقیق از خلق و پرچم این "تفاله‌های تاریخ" را ناشی از قلت سواد سیاسی تان بدانیم یا بی خبری از تاریخ کشور ما و یا هردو؟

خواهران گرامی،

ضمناً اگر توضیح دهید "سناریوی سیاه و سفید" یعنی چه؟»

دوستان گرامی، «سناریوی سیاه و سفید» نوشته منصور حکمت رهبر حزب کمونیست کارگری ایران است که چنانچه در آن مقاله هم تذکر داده‌ایم، ایشان از اوج چپ‌روی یکباره به راست غلتیده، سرنگونی قهرآمیز رژیم فاشیستی ایران را رد کرده و اندرز می‌دهد که چون جنگ داخلی باعث ویرانی می شود بناءً باید با استفاده از راه‌های مسالمت‌آمیز به جمهوری اسلامی پرداخت.

ولی برای ایشان اینکه این جنگ توسط کی، با چه سیاستی و علیه چه کسانی راه بیفتد مهم نیست. وی مخالف هر نوع جنگ داخلی است و بین جنگ انقلابی و ارتجاعی فرقی قایل نمی‌شود. از همینجاست که آقای حکمت را تب فرا می‌گیرد که مبادا توده‌های بجان‌آمده ایران بپا خیزند و رژیم را با خشونت سرنگون سازند.

البته انحلال رژیمی فاشیستی با وسایل غیر قهری و مثلاً اعتصاب و رای‌گیری آرزوی هر کس است. لیکن وقتی واقعیت‌های سرسخت با آرزوهای شیرین ما نخواند، نباید در گمراهی مردم کوشید. انقلابی آنست که به جنگ تلخ‌ترین واقعیت‌ها برخیزد و خود و مردم را به اوهام فرو نبرد. آیا رژیم‌های فاشیستی بنیادگرا منجمله جمهوری اسلامی ایران ساطور قصابی‌شان را با رضا و رغبت به زمین خواهند نهاد؟ اکثر مردم ایران و دنیا دچار این خوشخیالی واهی نیستند اما آقای حکمت در سناریوی سفیدش در واقع می‌خواهد مردم به رأفت قلب و سیر شدن رژیم ایران از خون‌آشامی توجه مبذول داشته و به «شیوه‌های متمدانه»ی مبارزه علیه آن بیندیشند.

◙ ◙ ◙

زبیده توفان- هرات،

«... یکی از هزاران هموطن شما هستم که می‌خواهم فریاد خود را به گوش‌تان برسانم.

شاعری هستم که رنج و درد بی خانمانی را شاید بیش از همه حس کرده باشم. و این ویرانه‌ی به ظاهر آباد از هم‌ فروپاشی کشورم را به چشم می‌نگرم و این نیشتریست بر قلب مجروح من و این غم عظیم را با اسلحه قلم بر قلب سپید دفتر ریخته تا بدین وسیله به یکی از هزاران زخم سینه خود و هموطنان عزیز و رنج کشیده چه در داخل و یا خارج کشور مرهمی بگذارم و تیری باشد بر قلب دشمن بیدادگر که با ظاهر سپید و نمای سیاه چون عفریت بدگهر بی‌باکانه بر توده‌های ستمکش می‌تازد.

و حالا از شما خواهشمندم شعر زیرین را اگر قابل چاپ در مجله خواندنی‌تان باشد به چاپ برسانید تا فریادم به گوش تمام هم‌میهنان وطندوستم برسد.»

از نامه و شعرهای‌تان سپاسگزاریم. از آنها در شماره‌های بعدی استفاده خواهیم نمود. بازهم برای ما نامه و شعر ارسال دارید.

◙ ◙ ◙

پیکار پامیر- کانادا،

متقابلاً سلام‌های ما را بپذیرید. از حسن نظر تان در مورد مطالب «پیام زن» و ٥٠ دالر ارسالی‌تان تشکر می‌کنیم.

◙ ◙ ◙

محمد عالم سهرابی- ابوظبی،

ضمن سپاس از علاقمندی‌تان نسبت به مطالب «پیام زن» بعد از این آنرا مرتباً برایتان خواهیم فرستاد. قیمت و هزینه پستی آنرا می‌توانید به آدرس بانکی ما و یا در جوف پاکت اما با پست راجستر بفرستید.

◙ ◙ ◙

درباره‌ی «شعله‌ای» بودن ما

فریما رهپو- کابل،

از دو نامه و گزارش‌تان متشکریم. قسمتی از نامه‌تان:

«گرم‌ترین سلامهای خویش را که از ژرفای قلبم سرچشمه می‌گیرد خدمت خواهران محترم "جمعیت انقلابی زنان افغانستان" تقدیم می‌دارم. من مدتهاست که خواننده‌ی مجله‌ی وزین "پیام زن" می‌باشم. این یگانه مجله‌ای است که از حقوق و آزادی زنان و مردم رنج دیده‌ی افغان پشتیبانی می‌کند. "پیام زن" آیینه تمام‌نمای بدبختی‌های مردم ما و افشاگر بنیادگرایان و طالبان می‌باشد.

من افتخار می‌کنم که زنان افغانستان خواهان دموکراسی و انتقام گرفتن از این خاینان و مزدوران اجنبی هستند. هر وقتی که "پیام زن" بدستم می رسد با علاقه‌ی تمام به مطالعه آن می‌پردازم. بنابر همین علاقه می‌خواهم از شما سوالی نمایم: در صفحه ٤٤ شماره مسلسل ٤٥ "پیام زن" در شعر "تنهانیم" از پ.‌رتبیل می خوانم:

در گودالی که کنده بودند «شعله» افروزان
از برای گناه خون و عفن لاشه‌ی مردار گرگان
- و این ویرانگران شهرها و جاده ها-
که تاراج کردند عفت مروارید و عصمت گنجینه‌ها

بلی خواهران ارجمند، آیا این شعر که در یک صفحه به چاپ رسیده است اشاره به شعله‌ای بودن شما نمی کند؟ آیا شما از "شعله جاوید" پشتیبانی می کنید؟»

«شعله‌ای» بنظر ما نه مظهر جنایت است نه وطنفروشی و نه هیچ خیانتی دیگر. برعکس «شعله جاوید» بمثابه جریانی سیاسی آزادیخواهانه و طرفدار دموکراسی، افتخار نخستین و قاطع‌ترین مخالف علمی با سوسیال امپریالیزم و سگ‌های پرچمی و خلقی آن، و امپریالیزم و سگ‌های گوناگون اخوانی وغیر اخوانی آن را در تاریخ ما کمایی کرده است.

سازمان‌های مشخصی در کشور آشکارا نماینده سنن «جریان دموکراتیک نوین» (شعله جاوید) بوده و بسهم و شیوه خود از آن در برابر حملات دیوانه‌وار بنیادگرایان و جیره‌خواران پرچمی و خلقی و ستمی و سایرین دفاع می کنند. ولی ما بدون آنکه «شعله‌ای» باشیم، هیچ بیمی نداریم ازینکه بمثابه سازمان و نشریه‌ای دموکراسی خواه در برابر بنیادگرایان و همدستان شان از گرایش مذکور به پشتیبانی برخیزیم. همانطوری که از سازمان‌ها و افرادی که داغ سیاه همکاری با جنایتکاران خلقی و پرچمی و بنیادگرایان را بر جبین نداشته و خواهان مبارزه سازش ناپذیر بر ضد این فرومایگان باشند، حمایت نموده و آنان را از جمله دوستان خود می شماریم.

«جمعیت انقلابی زنان افغانستان» بعنوان یک سازمان مخفی که در شرایط بشدت خونین از چهار سو مورد حملات دشمنان قرار دارد، نمی خواهد با چاپ عکس‌های رهبران خود عملاً راه مبارزه وسیع‌تر را بر آنان ببندد و آنان را بیشتر در معرض حمله دشمنان قرار دهد. ولی با چاپ عکس رهبر شهید خود در حقیقت به خونش تجدید پیمان می‌کنیم که راهش را استوارانه ادامه خواهیم داد.

◙ ◙ ◙

مسعود از «انجمن مهاجرین و پناهندگان ایرانی»- کانادا،

با درودهای گرم از ارسال نامه سرگشاده «راوا» به نشریات چاپ کانادا، سپاسگزاریم.

امیدواریم بازهم از همکاری‌های‌تان برخوردار باشیم.

◙ ◙ ◙

دوستان عزیز افغانستان آزاد- سویس،

از اظهار همبستگی‌تان نسبت به «راوا» و مبارزه‌اش و ارسال اعتراض نامه‌ها به وزارت‌های خارجه و داخله پاکستان متشکریم.

امید همکاری‌های تانرا ادامه دهید.

◙ ◙ ◙

یک و نیم ماه در اسارت طالبان

ابو حلیمه تروریست بنیادگرا

ابو حلیمه تروریست بنیادگرا

فرهاد-کابل،

قسمتی از نامه تان: «به خواهران انقلابی‌ام درودهای آتشینی می‌فرستم و از آنجایی که مدت شش ماه می شود از فعالیت‌های انقلابی‌تان احوالی نداریم خیلی نگران می‌باشیم. امید از گزند تمام آفات و بلیات زمینی و آسمانی که درین جهنم بنام افغانستان خانه نموده، در امان باشید. پس از تبریکات سال جدید ١٣٧٦ که برای ما دشواری‌ها و رنج‌های جدیدی را نوید می‌دهد، امیدوارم آفات دامنگیر مردم‌مان امسال فرق بنیادگرایان وحشی را بسوزاند.

ذیلاً گزارشی را خدمت‌تان مرقوم می‌دارم که نمایانگر عملکردهای وحشی‌ترین بنیادگرایان کینه توز و عقب‌گرا بنام طالبان است که بالای پسر کاکایم عبدالقهار ولد عبدالرزاق از ولسوالی نجراب گذشته است:

بتاریخ سوم دلو ١٣٧٥ وقتی موتر حامل ما مسافرانی که از پلچرخی به کابل می رفتیم در ساحه گلبهار شمالی رسید با صدای فیر راکت ها مردم وحشت زده پیاده و سوار به سمت‌های مختلف در تگ

و دو شدند و می‌گفتند که طالبان از چاریکار بطرف جبل السراج در حال حمله و پیشروی اند. در منطقه هرج و مرج کامل حکمفرما بود و هر وسیله نقلیه می کوشید به هر ذریعه‌ای که شده خود را از آن ساحه بکشد. وسایط زیادی درین گیرو دار تصادم نموده و از کار بازماندند.

راکبین موتر ما هم بالای دریور فریاد می زدند که زود حرکت کرده و خود را از منطقه بکشد. دریور توانست موتر را الی ساحه شرکت (فابریکه نساجی گلبهار) برساند ولی در اثر ازدحام وسایط خراب شده‌ی نیروهای فراری دولت، سرک شرکت کاملاً بند شده بود و مردم پیاده بطرف گلبهار می دویدند و در منطقه وحشتی توصیف ناپذیر حاکم بود. زن و مرد، پیر و جوان، خرد و کلان، مسلح و غیر مسلح همه می‌دویدند هیچکس نمی دانست که این مردم بالاخره کجا می‌روند. ما هم در حالیکه گلوله‌های توپ و هاوان و راکت در دور و برجمعیت اصابت می‌کرد و تعدادی را به کام نیستی می‌کشید از موتر پیاده شده سرنوشت خود را با این مردم فراری گره زدیم و پیاده بطرف بازارک حرکت کردیم. در مسیر راه مردم می‌گفتند: "برادر طالبان از سمت محمود راقی آمده‌اند و همه مردم را می‌کشند." با هم در میان این انبوه مردم بیچاره و اجیران مسلح بی صاحب شده که قومندانان بزرگ‌شان زندگی آنان را با دالر معامله نموده بودند، از بالای زخمی های نیم‌جان و مردگان که بصورت فجیع در مسیر راه پراکنده بودند، در پناه دیوارها و درختان خود را به بازارک گلبهار رسانیده و از آنجا بطرف تنگی پنجشیر حرکت کردیم.

حدود چند صد متر که در سرک پنجشیر رفتیم فیرسلاح‌های پیاده شدت گرفت که مردم را هدف قرار می‌داد در حالیکه چند لحظه قبل مرمی‌ها بصورت پراکنده هر طرف اصابت می کرد. وضع خیلی دشوار شد و هر کس هر طرف در پناه دیوار، درخت و خانه‌ها متوقف شدند. من در کنار دیوار دکانی دویده و پروت کردم.

یکبار خواستم به درون تانکی که از ملیشه‌های فراری در وسط سرک باقیمانده بود پناه ببرم. به آن طرف دویدم چند فیر بالایم صورت گرفت که خوشبختانه به من اصابت نکرد، به تانک که رسیدم حدود ١٠-١٢ نفر در کنار آن بر روی زمین خود را انداخته بودند و همین که مرا دیدند صدا زدند: "برادر تسلیم هستیم" من هم از وارخطایی صدا زدم "تسلیم هستم" و در کنار شان پروت کردم. همه افراد مسلح فراری بودند. پس از چند لحظه‌ای کوتاه توقف دلم قرار نگرفت و دوباره به کنار دیوار همان دکان قبلی دویدم.

اکنون دیگر سرک مقابلم از زخمی ها و مردگان پر شده بود و دیگر کسی جرأت حرکت در آنجا را نداشت. فیر از بالای بام همین دکانی که من در پای دیوارش نشسته بودم بطرف سرک شروع شد و تمام مردگان و زخمی های روی جاده را از ناحیه سروسینه هدف قرار می داد. افرادی که در آنطرف تانک پناه گرفته بودند از جا بلند شده صدا زدند "برادر تسلیم هستیم فیر نکو". از بالای بام صدا آمد که "لاسونه پورته ونیسی" و وقتی با دستهای بلند کرده برآمدند همه‌ی شانرا با یک ضربه نقش زمین ساخت.

بالاخره فیرها کم و کمتر و بکلی خاموش شد. دفعتاً در سرک شخصی نظرم را جلب کرد که مصروف جمع کردن سلاح بود و چند میل کلاشینکوف را در شانه انداخته بود و چشمش که بر من افتاده فریاد زد:

"تسلیم شو" بطرفش دویدم که "تسلیم هستم برادر، من غیر مسلح هستم" پس از اینکه سر تا پایم را تلاشی کرد برایش گفتم نگذارد شخصی بالای بام بر سرم فیر کند. خوشبختانه او هم از طالبان بدخشان بود و با هم مشکل لسانی نداشتیم. برایم اطمینان داد و از آن پس هر طرفی که او می رفت جوره جوره او حرکت می کردم.

پس از اینکه فیرها بکلی خاموش شدند از کنج و کنار حدود ١٥-٢٠ نفر دیگر هم به اصطلاح تسلیمی پیدا شدند. همه فعلاً اسیر بودیم اسیر طالبان کرام!! این بی‌عاطف‌ ترین و درنده خوترین عناصر بنام طالب ما را دوباره به گلبهار آوردند جایی که دیگر غیر از طلبه کرام!! هیچ کسی را زنده نگذاشته بودند. همه زخمی‌ها را بی‌رحمانه در مسیر راه می کشتند و دور می‌انداختند، همه جا خون بود و اجساد پراکنده انسان.

در مسیر راه گلبهار گروپ‌های مختلفی از طالبان بسوی ما می دویدند و به محافظین ما می‌گفتند که اینها را بما بدهید. هر گروپ شان دو دو نفر از ما اسیران را جدا کرده با خود بجای نامعلومی می‌بردند. ولی من هر طرفی که می رفتم با همان طالبک بدخشانی بودم و از او جدا نمی‌شدم. یکبار سه نفر طالب بطرف ما آمدند. در رأس‌شان شخصی با موهای حلقه حلقه چرکین بود که از تنش تعفن بر می‌خاست و ماشیندار ثقیلش را به گردن آویخته بود. آنان را می‌شد شناخت که از همان گروههای جنایت پیشه زردادی گلبدینی هستند. با دیدن آن موجود کرام!! نفس در سینه ما بند شد سردسته آدمکشان از طالبک بدخشی خواست تا دو نفر ما را برایش بدهد و خودش دست مرا گرفت. مگر من دست آن طالب بدخشی را رها نمی کردم و از وی پیوسته می خواستم تا مرا به او ندهد. او هم خیلی مقاومت کرد و به عوض من دو نفر اسیر دیگر را به وی تسلیم کرد و مرا از چنگش رهانید.

پس از اینکه یک ساعت تمام در بازار گلبهار باقی ماندیم و طلبه کرام تمام اسرای‌شان اعم از ١٠ ساله الی پیران هشتاد ساله این منطقه را جمع کردند که تعدادشان تقریباً به ٤٠ نفر می رسید و آنان را بطور توهین‌آمیز "غازیان پنجشیر" می‌گفتند، قومندان بزرگ طالبان آمده به پشتو گفت: "این غازیان پنجشیر را به صدارت عظمی ببرید". من که دورتر از دیگر اسیران و در میان طالبان با همان طالب بدخشی بودم دیدم دستان همه اسیران را با پتوها و لنگی هایشان بستند. در اول پرسیدم که شاید صدارت عظمی کدام رمزی جهت کشتن اسیران باشد اما بعداً معلوم شد که اشتباه کرده‌ام و فوراً در میان اسیران رفته و گفتم من هم اسیر هستم. دستانم را با پتویم در پشت سر بستند و همه‌ی ما را در موتر سوار نموده و موتر از محمود راقی و بگرام به کابل رسید.

ساعت چهار بجه عصر همان روز ما را به ریاست تحقیق امنیت آوردند و از همان لحظه‌ی ورود به این جهنم، با عذاب‌های گوناگونی مواجه شدیم که قلم از توصیف آن عاجز است. اول پس از خانه‌پری جدول شهرت مکمل و اخذ بیوگرافی مشرح در اتاق مخصوص تحقیق، مرا چنان با لگد، سیلی و کیبل لت و کوب نمودند که برای مدتی بیهوش بودم. هر قدر برایشان می گفتم که من از جمله افراد مسلح نیستم و هم نمی‌دانم که فراری‌ها و سلاح‌شان کجاست سودی نمی‌کرد. شکنجه و تحقیق الی ساعت ٣ بجه شب دوام نمود. بعد مرا در یک اتاق ٥٠ نفری برده برایم یک کمپل و یک روجایی دادند که در آن اتاق بزرگ و سرد استراحت کنم.

پس از آن هر روز سه مرتبه بخاطر استحقاق نان ما را به اتاق مخصوص می بردند و با شکنجه‌های وحشیانه از ما به اصطلاح خودشان "غازیان پنجشیر" (که اصلاً درین اتاق هیچ پنجشیری‌ای وجود نداشت) اعتراف می‌گرفتند. در میان ما افرادی بودند مثل محمد جان گادی‌بان که می گفت او را در شهر چاریکار از گادی گرفتند و گل محمد آسیابان هم قصه می کرد که وی را از آسیابش گرفته آوردند. چوپانان، دهقانان، دکانداران، متعلمین و مسافرانی که هیچگونه ارتباطی به این منطقه جنگ زده نداشتند، گیر آمده بودند. یکی از اسیران با ریش سفید و یک دست قطع شده بنام مولوی محمدقل بود که همه محبوسین به وی احترام زیادی قایل بودند. مولوی صاحب معیوب برای ما فتوا داد که از خواندن نماز صرف‌نظر نماییم زیرا اکثراً هنگام ادای نماز، طالبان آمده در پس گردن نمازگزار آب سرد می ریختند و نمازش را فاسد می کردند و برایش می گفتند تو هنوز کجا صحیح مسلمان شده‌ای که نماز می‌خوانی و یا هنگام وضو گرفتن و طهارت با لگد زده در بین تشناب کثیف می‌انداختند و قهقهه می‌زدند و چند تف دیگر هم بر روی وضو کننده می‌انداختند. با این فتوی ما تا حبس بودیم دیگر نماز نخواندیم.

یک روز مرا برای تحقیق به اتاق مستنطقین بردند دیدم در آنجا مولوی صاحب هم ایستاده بود. بدون مقدمه برایم گفتند که چند سیلی محکم بر روی مولوی بزنم. من در اول این کار را نکردم مگر پس از یک لت شدید کیبلی مجبور شدم تا یکی دو سیلی آهسته بر روی مولوی بزنم. گفتند "نشد، یاد نداری" مولوی را گفتند "سیلی زدن را یادش بده"، و او سیلی محکمی برویم کوفت. پرسیدند "یادگرفتی؟" گفتم بلی. و من هم سیلی محکمی بر روی مولوی یک دست کوفتم که او را در کنج اتاق انداخت. ماشین برق را آورده لین هایش را به دو شصت پایم بستند. پس ازینکه یک ساعت تمام با برق شکنجه‌ام کردند خواستند اعتراف بدهم. گفتم: " طوری که در تحقیقات قبلی خود هم ذکر کرده‌ام، بنده به رتبه جگرن در ریاست جنایی وزارت امور داخله خدمت می کردم و از وقتی که مجاهدین آمده‌اند و وظیفه‌ام را ترک نموده مصروف تجارت و رفت و آمد از مزارشریف به پاکستان می‌باشم. دیگر نمی‌دانم چه بگویم اگر کدام چیز دیگری می‌خواهد، خودتان بنویسید من امضاء می‌کنم. "مولوی با گریه و زاری به مستنطق خود می‌گفت: "من قبلاً با تحریک طالبان ارتباط داشتم و دستوری از طرف آنان در ولایت سمت شمال مخصوصاً بغلان فعالیت می‌کردم و با لشکر و نیروهای شر و فساد به شمالی آمده بودم تا تعدادی از آنان را به طالبان تسلیم کنم ولی قبل از تطبیق به موقع این نقشه در اثر هرج و مرجی که در منطقه رخ داد بی‌ارتباط شده و ذریعه اشخاص ناشناس دستگیر و اسیر گردیدم. شما می توانید این موضوع را با مولوی صاحب مخدوم عبدالستار وزیر در میان بگذارید. اگر او این موضوع را تکذیب کرد حاضرم هر جزای سنگینی را که برایم تعیین کنید قبول نمایم."

ما را دوباره به اتاق بردند و من مولوی صاحب را بنام مولوی طالب به هم اتاقی هایم معرفی نمودم و ازین به بعد تمام آنان با خشم و نفرت بسوی این مولوی منفور دیده و او را بنام مولوی طالب مسخره می‌کردند.

در همان روزها تعداد دیگری از اسرای غوربند را که همه مسلح بودند و داوطلبانه به تحریک طالبان تسلیم شده بودند به اینجا آوردند که تعداد شان تقریباً به ٨٠ نفر می رسید. آنان را به بهانه‌ی دادن تحفه، به چاریکار و از آنجا به ریاست تحقیق آورده بودند. شکنجه و جزای این تسلیمی‌های مسلح خیلی سنگین تر از ما بود و مردم فریاد و ناله‌های شان را تا مسافه‌های دور می‌شنیدند. پس از سه روز شکنجه و اخذ اعترافات، این برادران جنایتکار مسلح‌شان را که طور داوطلبانه تسلیم شده بودند بنام اسرای مسلح به قندهار فرستادند.

هر هفته روزهای پنجشنبه به تعداد ١٠٠ الی ١٥٠ تن از محبوسین این محبس را بدون در نظر داشت سن، شغل، مسلح بودن و یا نبودن وغیره همین که از شمالی می بود جرمش را ثابت شناخته بنام اسیر به قندهار می فرستادند و دیگر کسی از سرنوشت آنان با خبر نمی شد.

ده روز از حبس ما تیر بود که یک شب ساعت ١٢ مولوی طالب را خواستند تا با مخابره همراه صاحبش (مولوی مخدوم) صحبت کند.

مخدوم پس از این که اجیر اسیرش را بجا میآورد، با رئیس تحقیق ملا بسم‌اله آخند ارتباط گرفته و ساعت یک شب مولویِ طالب شده (محمدقل) را ذریعه موتر پیجارو نزد مخدوم می‌برند.

طوری که معلومات حاصل نمودیم در ریاست تحقیق و دیگر ریاست‌های امنیت تمام رئیس‌های دفاتر ملاهای بی‌سواد، متعصب و عقده‌مند مقرر شده‌اند ولی معاونین و کارمندان اساسی و مسلکی آن ریاست‌ها همه از خلقی‌های به اصطلاح خودشان "سور خلقی" گروپ زرغون و تره‌کی تعیین گردیده‌اند.

بالاخره پس از یک و نیم ماه اسارت کاملاً حسب تصادف نامم در لست اسیران شر و فساد که از طرف عالیقدر؟!!! مورد عفو قرار گرفته و تعدادشان به چهل نفر می‌رسید، برابر می‌شود و از حبس این جانیان بی‌همتای قرن رها می‌گردم که دعا کنید دیگر حتی موذی‌ترین حیوانات را هم اسیر این جانوران وحشی بنام طالب نکند انسان را که چه می‌کنی.

◙ ◙ ◙

سپوږمی- آلمان،

متقابلاً سلام‌های ما را بپذیرید.

از این که حاضر به هر نوع کمک به «راوا» هستید، متشکریم. موفق باشید.

◙ ◙ ◙

م.ع.سلطانپوری- امریکا،

با سپاس، نوشته ارسالی‌تان تحت عنوان «امید و روش‌هایش» را گرفتیم. به نظر ما باید تمام صفحات نشریه را در خدمت افشای جنایات و وطنفروشی‌های خاینان بزرگ قرار داد و نباید به چاکران حقیری چون «امید» نویسان که بی‌شرمانه می‌خواهند روهای سیاه خاینان را سفیده مالی کنند زیاد اهمیت قایل شد چون دیگر مردم هم با دیدن مطالب «امید» و واقعیات کشور تف و نفرین نثار این مزدوران بنیادگرایان غیر پشتون خواهند کرد. به نظر ما جریده «امید» چنانچه شما نوشته‌اید شاید «مظهر بیسوادی و بی‌ادبی» هم باشد ولی در این که مظهر شرفباختگی و خیانت‌پیشگی از نوع قومپرستی کور و پرعقیده ضدپشتونی است، تردیدی وجود ندارد.

امیدواریم همکاری قلمیَ‌تان را در افشای هر چه بیشتر خاینان اخوانی و روشنفکران جیره‌خوار شان با ما ادامه دهید.

◙ ◙ ◙

ابراهیم- کویته،

سلام‌های ما را بپذیرید. از علاقمندی‌تان نسبت به «پیام زن» خوشحالیم. بعد ازین «پیام زن» به آدرس جدید تان ارسال خواهد شد. پولش را می‌توانید به آدرس بانکی ما و یا در جوف پاکت اما با پست راجستر بفرستید.

امیدواریم گزارش‌هایی از وضع مهاجران در مچ بولان از شما داشته باشیم.

◙ ◙ ◙

فقر مهاجران ما لگد بر پوزه‌ی بنیادگرایان

مختار- کویته،

از دو نامه حاوی چندین مطلب خواندنی متشکریم.

قسمت‌هایی از دو چشمدید ارسالی‌تان را در همینجا می‌آوریم. باز هم به ما نامه بفرستید.

«سلام بر تمام کارکنان "پیام زن"! بعد از سلام موفقیت شما را می‌خواهم. چون یگانه مجله‌ای که همه جنایت‌ها و خیانت‌ها را افشاء می کند همین مجله است، خواهش می‌کنم گزارش مرا به نشر برسانید.

وضع مهاجران در کویته بسیار ذلتبار است. برای مثال اگر کسی در مارکیت میوه فروشی بگردد، فوری متوجه می شود که چندین نفر از پشتش می آیند... آنان بیکارانی اند که هر کسی را تعقیب می کنند تا شاید یک کریت میوه بخرد و آنرا در جای مطلوب انتقال داده چند روپیه بدست بیاورند. یا اگر یک کیلو گلپی خریداری نمایید چندین طفل برای آن که خریطه پلاستیکی خود را بفروش برسانند هجوم آورده حتی بین خود به جنگ می پردازند. در مارکیت ترکاری دهها جوان و نو جوان در بالای کراچی چند درجن کیله و یا غیره میوه و ترکاری را انتقال می‌دهند، ناگهان می بینی که پلیس آمد و با آمدن پلیس فکر می‌کنی که تمام بازار حرکت می‌کند، چون آنان از لت و کوب هر روزه‌ی پلیس اطلاع دارند بناءً با یک چشم برهم زدن منطقه را ترک گفته ناپدید می‌گردند. آنانی که در چنگ پلیس می‌افتند چنان سوته کاری می‌شوند که در زندگی فراموش شان نخواهد شد. دلیل این اعمال گرفتن چند روپیه رشوه است که پلیس‌ها از ترکاری فروشی‌های بزرگ می‌گیرند. چون با آمدن کراچی بازار ترکاری فروش‌های بزرگ سرد می‌شود.

(...) عده‌ای از اطفال و جوانان مهاجر ما علاوه بر سایر کارهای مشقت بار و طاقت فرسایی که انجام می دهند، وظیفه خود را جمعآوری مواد فضله قرار داده‌اند. برای مثال در کویته می‌بینیم که صبحگاهان با هر "جمادار" که وظیفه انتقال مواد فاضل را از خانه‌ها و کوچه‌ها به جاهای مورد نظر دارد، یک یا دو فرد از مردم ما زنگ دروازه‌ها را می زنند زباله ها را بیاورند و از آنها حق خود (پلاستیک، شیشه و...) را بگیرند. از جمله یک صبحی را به یاد دارم که با صدای فریاد و دو و دشنام در کوچه از خواب برخاستم. از اتاق بیرون رفتم، اطفالی را دیدم که تعداد شان به شش تن می رسید کالای همگی شان سیاه بود، چهره‌های شان هم کمتر از کالای شان تیرگی نداشت، موهای شان درهم و برهم چپ و راست ایستاده بود، هر کدام بوجی‌ای را حمل می کردند و چیزهای کفش مانندی به پای داشتند. آنان دو گروپ سه نفری شده بودند، هر دو نفر، نفر سوم را محکم گرفته و با دست‌های خود خشت‌ها را بلند کرده بودند و زبانشان مصروف دو و دشنام زدن.

حیرت زده شدم ولی بزودی دریافتم که بین شان جنگ بود، جنگ بخاطر مواد فضله!»

◙ ◙ ◙

روح‌اله احدی- کویته،

در قسمتی از نامه‌ی خود می‌گویند:

«من خیلی علاقمند به مجله شما هستم. زیرا این مجله بیانگر واقعیت‌های سیاسی و فرهنگی و ملی می‌باشد و در واقع می‌توان گفت سلاحی است برای زجردیدگان و محرومان که بر ضد خرافات و قاتلان مردم مظلوم بکار برده می‌شود.»

از ابراز علاقمندی‌تان نسبت به «پیام زن» متشکریم. در رابطه با بدست آوردن شماره‌های گذشته و آینده «پیام زن» و ضمیمه های آن نامه‌ی جداگانه همراه شماره ٤٥ «پیام زن» برای تان ارسال گردید. لطفاً از دریافت آنها اطمینان دهید.

◙ ◙ ◙

دفاع از بنیادگرایی زیر نام مخالفت با «غرب‌گرایی»

مجاهد افغانی- کویته،

از نامه‌تان متشکریم و فقط به یک نکته آن می پردازیم. نظر تان مبنی بر اینکه ما طرفدار درجه یک دموکراسی هستیم، درست است. اما شما دموکراسی را مفهوم غربی و ضد اسلام می‌دانید و از بنیادگرایی به دفاع پرداخته‌اید. در این زمینه ما به هیچ صورت با شما موافق نیستیم، دموکراسی حالا دیگر مفهوم جهانشمول و منادی آزادی‌های مختلف برای انسان آزاد و پیشرونده است. برخلاف، بنیادگرایی در قاموس سیاست جهانی مصداق جهالت، عقب ماندگی، ترور و... است. و بنابر واقعیت کشور خود ما بنیادگرایی نه تنها مفاهیم بالا و دموکراسی‌کشی و آزادی‌کشی را در خود دارد بلکه مظهر بی‌ناموسی، کشتار، تجاوز و چوروچپاول نیز می‌باشد. بنیادگرایان نه تنها خاین‌ترین عناصر به ملت و مردم ما بوده‌اند بلکه بدترین خیانت ها را به دین اسلام نیز مرتکب شده‌اند. آنها به تمام اعمال حیوانی خود صبغه مذهبی داده‌اند. ما اسلام مردم خود را از اسلام ساخته‌ی بنیادگرایان گوناگون کاملاً متفاوت می‌دانیم. مردم افغانستان خواهان جامعه‌ای دموکراتیک هستند که بنیان آن بر سکیولاریزم گذاشته شده باشد تا دین هم دیگر ملعبه این و آن حزب بنیادگرا وغیر بنیادگرا قرار نگیرد.

◙ ◙ ◙

دستگیر ژرف نگر- امریکا،

شعر، نامه و اصلاحی که در شعر تان تذکر داده بودید، رسید. متشکریم.

قیمت و هزینه پستی «پیام زن» شماره ٤٦ را به حساب بانکی ما ارسال کنید. قسمتی از شعر «بهار افغانستان»:

                                 بهار افغانستان

پس از سختی و تکلیف زمستان                   پس از اندوه و غم، رنج فراوان
بهار سبز و خرم شد نمایان                          بسر بگرفته چتر ابر نیسان
دهم مژده مبارک نوبهاران                            بگیتی و برای چشم به راهان
بهار آمد ولی نیست این بهاران                    برای مردم آواره افغان
بهار آمد مگر افسوس و ارمان                      خزان و کار زار است میهن مان
شده چند سال نداریم ما بهاری                   بهار ماست همه فریاد وافغان
وطنداران بنامیم این بهار را                          بهار کُشت و خون و رنج و حرمان
وطنداران! وطن ویران جنگ شد                    نمی‌آید بهار در ملک ویران
درین موسم که وقت کشت و کاراست           شده مصروف جنگ بیچاره دهقان
اگر باغ و زمین است یا زراعت                      شده پامال جنگ پست اخوان
بجای سبزه و گل در چمن بین                      دمیده هر طرف خار مغیلان
وطن را کرده است بیگانه اشغال                   بزور دالر و پول روی قرآن
بجای خلق و پرچم، طالب امروز                    شده نوکرِ دشمن، گوش بفرمان
شده طالب به اغیار نوکر نو                          گرفته جای خلقی، پرچمی آن
ستم کردی بو بیش از خلق و پرچم               بحال مردم مسکین بی نان
ترا با نام طالب خادم دین                            مسلح کرد عدوان تا بداندان
دم و گوش ترا چون سگ بریده                     شدی ظالم بسان سگ تو نادان
نمودید بسته دست خلق و پرچم                 بکار خاکفروشی طالب اخوان
طالبها! دشمنان علم و فرهنگ                    طالبها! دشمنان علم و عرفان
نمودید گل چراغ علم و دانش                      مکاتب را به خاک کردید یکسان
بدین وحشیگریها و جنایات                         نمودید سخت مردم را پریشان
نمی شرمی علیه مردم خویش                  تو با دشمن نمودی عهد و پیمان
بحال خلق و پرچم کن نگاهی                     نمی ماند ترا هم این دوران
شما را بیش ازین عمری نمانده                  شما محکوم خلق، محکوم دوران

◙ ◙ ◙

مهاجران افغان در جهنم جمهوری اسلامی ایران

عابد-ایران،

با تشکر فراوان از نامه و گزارش تان، متأسفانه دو نامه قبلی را که یاد کرده اید هیچکدام بدست ما نرسیده اند ورنه حتماً به جوابش می پرداختیم. گزارش ارسالی را در همین صفحه می آوریم و آرزو می کنیم همیشه از شما چنین گزارشهایی داشته باشیم:

«به تاریخ ١٥ دلو ١٣٧٥ یک شب بسیجی ها در اتاق ما وارد شدند و گفتند افغانها همه حشیش (چرس) و مواد مخدر دارند. شروع به تلاشی نمودند و وقتی از این چیزها اثری نیافتند چند عدد کاست و کمی نسوار را بهانه گرفته به کلانتری (مأموریت پلیس) زنگ زدند و یک افسر و چند مأمور امنیتی آمدند همه را به کلانتری برده و زندانی کردند. ازینکه دیگر بهانه نداشتند گفتند شما پاسپورت ندارید و غیر قانونی کار می کنید. قاضی که تمام ماجراها را در تهران قضاوت می کند، به افغانها همیشه کثافت و نجس می گوید. بعد از گرفتن رشوه از هر نفر مبلغ ١٥٠٠٠ تومان از زندان آزاد گشتیم، در بین ما یک افغان را از زندان قصر که یکی از زندانهای معروف است در دادسرا آورده بودند. او قصه نمود که ٤٠٠ نفر افغان در زندان قصر زندانی می باشند.

آوارگان ما در ایران در هر جا مورد زخم زبان و لت و کوب و رشوه ستانی مأموران انتظامی قرار می گیرند.مهاجران سنی مذهب مخصوصاً با مشکلات سنگین تر مواجه اند. در کلانتریها اگر شیعه باشید توسط رشوه آزاد می شوید اما اگر سنی باشید رد مرز و به تل سیاه برده می شوید. با اقوام تاجیک و ازبک چندان کار ندارند اما با پشتونها برخورد بشدت غیر انسانی دارند. سپاه پاسداران تاجیکها و ازبکها را جهت ثبت نام در پادگانها دعوت می نمایند و دو ماه تربیت نظامی داده بعد به افغانستان اعزام می کنند. تعدادی از هزاره های را در پادگانهای سپاه برده ماهوار ٢٥٠٠٠ تومان معاش برایشاه می دهند.قرار اطلاع ٧٠٠ نفر افغان در تهرانفارس شهر تهران در یک پادگان سپاه هستند.

گشت و گذار افغانها را در جاده ها مشکل ساخته اند. کارها از طرف وزارت کار تعطیل می شوند و یا جای کارگران افغان به کارگران ایرانی سپرده می شود تا مردم مجبور شوند که در پادگانها بروند. بعضی ایرانی ها افغانها را طعنه می دهند که غربیها در خانه های شان سگ نگهداری می کنند اما ایرانیها بجای سگ در خانه شان افغانی دارند (...)

"پیام زن" تنها نشریه ایست که صدای ما را به گوش همه جهانیان می رساند. ما هم انسان هستیم ولی رژیم ایران به ما به دید حیوان می نگرد. در کشور ویران شده ما روزبه روز از دست جهادیهای جنایتکار از جمله نوکران کثیف رژیم فاشیستی ایران آتش جنگ شعله ورتر شده می رود پس ما کجا برویم؟ اگر ایران برای ما جا نمی دهد پس مرزهایش را باز کند تا ما در کشور دیگر برویم(...)

هر چه می گویم درد دلم بیشتر شده می رود. ما نمی توانیم در اینجا صدای خود را بگوش جهانیان برسانیم، حتی در دفتر سازمان ملل بیز برای ما راه نمی دهند. این خواست من و صدها هموطنی هست که بطور جدی از شما یاری می خواهیم تا صدای ما را به گوش ملل متحد و سایر سازمانهای بشر دوست جهان برسانید تا از این جهنم نجات یابیم.»

◙ ◙ ◙

محمد ظاهرتږی- کویټه،

زمونږله خواهم نیکی هیلی ومنی. ستاسو په پتی یو ځانګړی لیک سره د «افغانستان د بشر د حقوقو د فاجعی په خاطر نړیواله ذمه واری» یوه ګڼه درواستول شوه، هیله ده چی برلاسه کړی به مو وی.

◙ ◙ ◙

ادعانامه علیه «امید» نشریه‌ی چتلی‌خواران باند جنایتکار ربانی

داکتر عبدالحاج هاتفی- امریکا،

از مطالب ارسالی تان که قسمت هایی از آنرا در ذیل ملاحظه می کنید متشکریم:

«هموطنان نهایت شریف، خواهران و برادران عزیز و فرزندان دلبند سلام!

(...) جریانات چهار سال اخیر کشور و رویدادهای آن در داخل و خارج کشور سبب فشارهای روحی و بدنی ما گردیده است. ما می بینیم که دستان نابکار و ناپاک دشمنان قسم خورده ملت افغان در ایجاد فاصله میان ملت واحد (افغان) شده می خواهد ملت افغان را بنام لسان، مذهب، منطقه و قوم جدا سازد. چگونه ما می توانیم نظاره گر باشیم و بیبینیم که فرزندان ما را بجان هم انداخته و ازین اوضاع نابسامان داخلی کشور ما استفاده سوء نمایند و نفوذ خود را در منطقه و کشور ما حاکم سازند.

ما ریش سفیدان و سالمندان برای رهایی از عذاب وجدان و ترس از خداوند تصمیم گرفتیم تا همین پیشنهاد را ترتیب داده به شما فرزندان اصیل افغان نواسه های احمد شاه، محمود، میرویس، ملالی و نازو انا تقدیم نمائیم(....)

(...) پدران نیک اندیش و پاک سرشت ما حکایه می کردند که در آن زمان انگلیس های متجاوز و شیطان صفت روزی خر مرداری را گرفته هنگام شب آنرا در محوطه مسجد انداخته فردای آنروز همه جا آوازه انداختند که پیروان مذهب دیگر این عمل ضد عقاید اهل سنت را انجام داده. در نتیجه پیروان هر دو مذهب بدون تعقل بجان هم افتادند از کشته های همدیگر پشته ها ساختند. (...) و انگلیسها خود در غندی بلند نشسته نظاره گر کشتن افغان توسط افغان بودند (...) مگر با وصف این همه کثافت کاری سرانجام بدست فرزندان اصیل مرز و بوم شکست خوردند و امپراطوری شان برای ابد توسط افغانان سقوط داده شد و با خجالت و سرافگندگی از خاک مقدس افغان رانده شدند و استقلال افغانستان به همت والای فرزندان صدیق بدست آمد(....)

و حال که اضافه از ثُلث قرن از آن زمان می گذرد روسها و ممالک همجوار ما به اساس همان مثَل مشهور انگلیس "تفرقه انداز حکومت کن" افغانهای ساده لوح را بجان هم انداخته به اصطلاح " آب را خت نموده ماهی می گیرند".

روسها و همسایه ها ( چه شرقی چه غربی چه شمالی چه جنوبی) دریافته اند که هرگز در مقابله با ملت افغان پیروز نشده و نمی شوند. بنابرین برای تطبیق اعمال و امیال پلید و شیطانی خود متأسفانه افغانهای سست عنصر، جاه طلب، ضعیف اراده و خاین را در بدل پول استخدام نموده افغان را توسط خود افغان بجان هم می اندازند. برای رسیدن به آرمان نامقدس و غیر انسانی به یک سلسله نشرات و تبلیغات ضداسلامی و ضد افغانی دست زده تفرقه مذهبی، لسانی، قومی و منطقوی را دامن می زنند.

(...) از آنجاییکه دیده می شود هفته نامه "امید" و رادیوی آقای محترم فیضی از مدت ها به نشر مطالب ضد اسلامی و ضد افغانی و دشنام به ملیت های نجیب افغان متوسل گردیده اند که صرف باعث ایجاد تفرقه، بدبینی و احساس کدورت دربین افغانها می شود و حاصل دیگری ندارد. ما چندین بار با مدیر مسؤل آقای قوی کوشان و قبله گاه شان جناب غلام حضرت کوشان تیلفونی تماس گرفتیم و تقاضا نمودیم که دیگر با نشرات زهراگین خود ملت مظلوم افغان را ازین زیادتر دربدر و آواره نسازید، نگذارید شالوده جامعه افغانی درین دیار غربت توسط این تبلیغات از بین برود. باز هم عرض مکرر نمودیم از تفرقه افگنی و جنگ اندازی و دشنام دادن و کم بینی دست بردارید و اگر خیر تان نمی رسد شر نرسانید.

(...) اوشان به همین اشکهای ما ریش سفیدان وقعی قایل نشدند. مجبور شدیم عرض خود را به شما عزیزان تقدیم نماییم.

آیا می شود که باین تبلیغات خصمانه آنهمه پیوندهای عمیق خانوادگی و بین الافغانی خود را از بین ببرید؟ برای وحدت ملت دست بکار شوید. ملت ما زخمهای زیادی برداشته دیگر کارد به استخوان رسیده بس است به لحاظ خدا، قرآن و خون افغانهای تاجک که همسران پشتون داریم و صاحب دهها فرزند و صدها نواسه و کواسه شده ایم از ناموس خود جدا شویم؟ اگر ما جسماً جدا شویم خون ما را کی جدا ساخته می تواند(...)

١- شما هم ای فرزندان صدیق افغان ازین محترمان بخواهید که به زودی ازین گونه تفرقه افگنی دست بردارند.

٢- اگر نشد با نشریه "امید" و نشرات مشابه آن مقاطعه نمایید به این معنی که آنرا نخرید و نخوانید.

٣- به مالکان مغازه ها گوشزد نمایید که بخاطر منافع ملی و بین الافغانی، نه کدام تنظیم، حزب، گروه و گروپ خاص سیاسی نشریه "امید" را اجازه فروش ندهید.

٤- اگر مالکان مغازه بازهم به عرض ما گوش ندادند با اوشان هم مقاطعه نمایید یعنی از اوشان هم سودا نخرید.

این همه را صرف برای خدا و بخاطر ایجاد صمیمیت بین برادران و خواهران افغان نمایید.

با عرض احترام

ریش سفیدان افغان کلفورنیای شمالی»

بزرگان معزز و محترم،

شما از سر صفا و پاکدلی در برابر یک عده روشنفکر خاین که از پابوسی ربانی- مسعود و باندهای شان شرم ندارند، استغاثه می کنید و به آنان و گروههای جنایت پیشه ی جهادی قرآن را شفیع می آورید که اندک ننگ و حیا بخرج داده و از جنگ دست بردارند. اما فراموش می کنید که رهزنان شرفباخته ی جهادی و روشنفکران پست قلمبدست آنان بیش از آن فرومایه و جنایتکاراند که به قسم و قرآن دادن دردناک شما کوچکترین وقعی قایل شوند. آیا آنان به قسم و قرآن خود در مکه و مدینه و در پیشگاه اربابان خارجی شان چندین بار پشت پا نزدند که حالا در برابر اشک شما تکان بخورند؟

این جلادان پلید و میهنفروش هرگونه نرمش و گفتگوهای متداول بین سایر نیروهای سیاسی در دنیا را نمی فهمند و حاضر اند از هر نشانی از شرف و انسانیت بگذرند اما قدرت خود را از دست ندهند.

فقط با مبارزه ای قاطع و آشتی ناپذیر است که می توان در شورش ملت علیه این سگان بیگانه سهمی موثر ادا کرد. و شما با استفاده از تجربه و اعتبار اجتماعی تان مخصوصاً دراین مبارزه ملی نقش بازی کرده می توانید.

امیدواریم شما همانطوری که ماهیت نوکران ربانی و مسعود را برملا می سازید از افشای روشنفکرانی که برای چاکری به طالبان کمر بسته اند نیز به هیچ عنوان دریغ نورزید.

◙ ◙ ◙

مسئولین ASYL IN NOT- اتریش،

آخرین شماره «پیام زن» با مکتوب جداگانه ای برایتان ارسال گردید. به امید همکاری های تان.

◙ ◙ ◙

ګل حسن سعید- لنډی کوټل،

زمونږ نیکی هیلی او پیروزینی ومنی. ستاسو د لیک څخه ډیره مننه. هیله ده چی مونږ سره خپلی اړیکی ټینګی وساتی.

◙ ◙ ◙

ضرورت افشای آصف محسنی

عادله- اسلام آباد،

در قسمتی از نامه خویش می نوشته اند:

«خواهران گرامی، درودهای گرم خود را خدمت هر یک شما با خلوص نیت تقدیم می دارم و موفقیت شما را در عرصه کار و فعالیت روزمره بخصوص در زمینه افشای اخوانیان و طالبان خواهانم. چون "پیام زن" را یگانه نشریه افشاگر هویت خاینان ملی وطن ما چون طالبان، گلبدین، ربانی، سیاف، خالص، مسعود، خلیلی، دوستم، اکبری و مجددی می یابم، خوشحال خواهم شد اگر در افشای هر چه بیشتر شیخ آصف محسنی، این آدم پرمدعا هم چیزی انتشار بدهید.»

خواهر عزیز،«پیام زن» تا جاییکه توانسته به همه درندگان اخوانی پرداخته است. امیدواریم برای افشای هر چه بیشتر آنان و مشخصاً فرد مورد نظر- نمیدانیم پرمدعایی اش در کجا و از سر چیست- گزارش های موثقی از شما داشته باشیم.

◙ ◙ ◙

هواداران اتحادیه کمونیستهای ایران (سربداران)- آلمان،

از همکاری و پیشنهاد تان متشکریم.

متأسفانه نشریات زیادی و منجمله جزوه «خیر خواهی مردم افغانستان یا مشاطه گری رژیم ایران؟ -نگاهی به مقاله ی "گوشه هایی از زندگی پناهندگاه و مهاجرین افغانستان در ایران" پژوهش آقای چنگیز پهلوان» را به انگلیسی در اختیار نداریم. فعلاً صرف به ارسال شماره دوم The Burst of the “Islamic Government” Bubble in Afghanistan

به آدرسی که گفته اید اکتفا کردیم. آیا شما می توانید در ترجمه برخی مطالب از فارسی به انگلیسی ما را کمک کنید؟

پیروز باشید.

◙ ◙ ◙

رها از «راه آینده»- آلمان،

از نامه دوستانه و کتب و نشریات ارسالی تان سپاسگزاریم. امیدواریم کتبی را که یادآوری نموده اید بزودی دریافت داریم. در مبارزه علیه رژیم فاشیستی ایران برای تان آرزوی موفقیت می کنیم.

◙ ◙ ◙

غلط‌های چاپی در شعر

عبداله «حمید»- استرالیا،

قسمتی از یکی از نامه های ارسالی تان:

«... یک نامه اعتراضیه با چند امضای برادران افغانی مهاجر به مسؤلان پاکستانی فرستادیم تا هرچه زودتر متوجه عواقب خطرناک مداخله ی خود در وطن ما خصوصاً علیه نیروهای طرفدار دموکراسی و آزادی گردند.

یک موضوع مهم را برای تان یادآور می شوم:

یکی از دوستانم یک کاست از خوانندگان رادیو افغانستان را با خود آورده بود تا با هم بشنویم. در شروع کاست متوجه شدم که یک قطعه شعر خودم را که شما قسمت کمی از آنرا در شماره ٣٥-٣٦ به نشر رسانیده بودید می خواند، با مطلع "ای ملت غمدیده از خواب گران برخیز". هم بسیار خوش شدم و هم مأیوس. خوشی ام ازین بود که در سراسر دنیا احساسات هموطنان را چون دوست فوق الذکرم که هیچ باور نمی کرد این شعر از من باشد تحریک می نماید و مأیوس ازین بودم که شعرم چرا مکمل نشر نشده بود و قسمت های داغ آن از قلم مانده بود و هم سک فرد آن "بربند زبیگانه چشمان امیدت را" غلطی چاپی داشت که هنرمند مذکور هم آنرا به همان صورت آن غلطی خوانده بود یعنی که "امیدت" را "امیرت" خوانده بود. همچنان در شماره٣٩ در شعر "عنقای آزادی" در بند ششم عوض " ز بس"، "از بسی" چاپ شده که وزن شعر برهم خورده. در شماره ٤٤ "شادی نامه بوزینۀ تفنگدار" شعرم مکمل چاپ نشده بود و همچنان در بند دوم شعر "نظافت را نشانی نیست در جان و سر و رویش" عوض "رویش"، "ریش" نوشته شده بود. امید در آینده خصوصاً در مطالب شعری متوجه این نکته ها باشید.»

دوست ارجمند، با سپاس از دو نامه، دو پارچه شعر، ارسالی نامه به مقامات پاکستانی و ٢٠ دالر، از اشتباهات چاپی ای که علی الرغم تلاش ما در اشعار تان صورت گرفته از شما و خوانندگان پوزش میخواهیم. گاهی به علت تراکم مطالب و اشعار خوانندگان، هرچند خواستنی نیست ولی ناگزیر به حذف قسمتهایی از اشعار و مطالب می شویم.

در مورد مجموعه اشعار تان باید متذکر شد که چون با مشکلات فراوان مالی دست و پنجه نرم می کنیم قادر به چاپ آن نیستیم ولی اگر بتوانید ترتیب مصارف آنرا بدهید ما مسئولیت کار تایپ و دیزاین آنرا به عهده می گیریم. شعر «باغ وحش کابل» تانرا در همین صفحه می آوریم.

                               باغ وحش کابل

دسته از گرگان بیرحم و شیاد                      درب باغ وحش کابل را گشاد
سوی باغ ازبربریت تاختند                           جای شیر را مسند خود ساختند
بُرده عیش و نوش از باغ طیور                      کرده هست وبود را تاراج و چور
هرزمان کین دسته سوی نان شدند             سیر و پُر از جیرۀ حیوان شدند
بود آنجا خورو خواب این گروه                       آمد از ایشان بهایم در ستوه
بین گرگان کلان افروخت جنگ                     عرصه بر این خیل گرگان گشت تنگ
بهروحش وطیرشد جیره تمام                      ناله کردی بی زبانان صبح و شام
چون نبودی جیره بهر باغ وحش                   هر طرف افتاده از حیوان نعش
از خروس و از کبوتر بی حساب                    بهر گرگان گشته در آتش کباب
بود آنجا چند آهو بی زبان                           هست و بودِ وحشِ ملکِ ناتوان
چون شکم خالی شد از گرگان سحر            رفت زیشان تاب دل هم عقلِ سر
کشت آهو چوچه را با مادرش                     کرده بریانی میان اخگرش
چندی بعد آهو بره ها شد تمام                   از طیور و از بهایم شد طعام
کشته شد از فیل و موش و گوره خر             از جنون این سگانِ دربدر
مانده شد تنها میانِ باغِ وحش                    گله گرگی کار ایشان بود فحش
گاه عزت برده از مامِ ملت                           گاه تاراج و چپاول در ذلت
گه رذالت گاه اعمالِ فضول                          گاه ربوده طفلکی را بهر پول
خود چو بوزینه کثیف و بدسگال                   کی بودش تفریق تحریم از حلال
زوی کابل شد غنی ازین گروه                     کرده ملت را ز وحشت در ستوه
باغ وحش ووحشیانِ خرد جال                     شد یقینم پخته از طرزِ مثال
                                جای گلها در گلستانست و بس
                                 درمیان شوره یابی خاروخس

◙ ◙ ◙

در شعر پشت جلد «پیام زن» شماره ٤١ هم بجای «زمنم»، «دمنم» آمده بود که اینک با عذرخواهی از «دُردی» شاعر ارجمند و خوانندگان عزیز درست آن را می آوریم
در شعر پشت جلد «پیام زن» شماره ٤١ هم بجای «زمنم»، «دمنم» آمده بود که اینک با عذرخواهی از «دُردی» شاعر ارجمند و خوانندگان عزیز درست آن را می آوریم.

◙ ◙ ◙

ذبیح اله- کابل،

در قسمتی از نامه خویش می نویسند:

«سلامهای بی پایان خود را حضور شما خواهران انقلابی و قهرمان تقدیم داشته و موفقیت تان را در رسوا کردن بیشتر خاینان جهادی و طالبی خواهانم.

خواهران عزیز، من یکی از خوانندگان مجله ی پر معنای "پیام زن" می باشم. واقعاً مجله ی شما قابل تحسین است که درد دل ملت مظلوم و رنجدیده افغانستان را بیان می کند.

به همین لحاظ سندی را که ریاست "امر بالمعروف" به تاریخ ٩ ثور ١٣٧٦ منتشر نموده و بیانگر زن ستیزی، مردم آزاری و ظلم طالبان علیه مردم فقیر و رنجدیده افغانستان می باشد، برای تان ارسال می دارم امید در یکی از صفحات مجله "پیام زن" بدست نشر بسپارید.»

دوست گرامی، سند ارسالی تان در صفحات گزارشها گنجانیده شد. امید باز هم برای ما نامه و گزارش بفرستید.

◙ ◙ ◙

داکتر ا.مجید- شیخپوره،

سلام های ما را بپذیرید.

شماره ٤٥ «پیام زن» برای تان ارسال گردید. چون شماره ٤٤ تمام شده، نتوانستیم آن را بفرستیم. منبعد «پیام زن» را به صورت مرتب برایتان خواهیم فرستاد.

امیدواریم باز هم به ما نامه بنویسید.

◙ ◙ ◙

عباس شکری- ناروی،

سلام های ما را بپذیرید. «پیام زن» برای تان ارسال شده نمی دانیم چرا نرسیده است.

◙ ◙ ◙

جواد کامریډ- پیښور،

زمونږ نیکی هیلی او تاوده سلامونه ومنی. ستاسو استول شوی شعر یوځل د «پیام زن» په تیری ګڼی کی خپور شوی دی. «راوا» سره ستاسو د ګډی مرستی ورکولو وعدی څخه مننه کوو. هیله ده چی مونږ سره خپلی اړیکی ټینګی وساتی.

◙ ◙ ◙

رضا خالد- سیالکوت،

نشریات و اسناد درخواستی با مکتوب جداگانه برای تان فرستاده شد. آرزومند همکاریهای بیشتر شماییم.

◙ ◙ ◙

داکتر پروین دارابی- امریکا،

از دریافت دو نامه و تلاش تان بخاطر کمک به «راوا» متشکریم. در جواب به سوالات تان در مورد «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» نامه مفصلی فرستادیم. خیلی خوشحال می شویم اگر بازهم سوالی داشتید به ما بنویسید. سلامتی و موفقیت تان را خواستاریم.

◙ ◙ ◙

صدیقه محمدی از هیئت تحریریه «پیکار زن»- سویدن،

با عرض سلام و با تشکر از شماره های اول و دوم پیکار زن، «پیام زن» را مرتباً برایتان خواهیم فرستاد.

امیدواریم در آینده در راه رهایی زنان ایران و افغانستان که هر دو ضد جهالت بنیادگرایی اند فعالیت های هماهنگ و عملی داشته باشیم.

موفقیت های هر چه بیشتر تان را خواهانیم.

◙ ◙ ◙

«خانه کتاب» - اتریش،

شماره ٤٥ «پیام زن» همراه با نامه ای برای تان ارسال شد، امید از دریافت آن اطمینان دهید. موفق باشید.

◙ ◙ ◙

شاپور امینی از نشریه «افغانستان»- انگلستان،

متقابلاً درودهای ما را بپذیرید.

نامه جداگانه ای با نشریات درخواستی فرستاده شد. موفقیت شما را در فعالیت های تان می خواهیم.

آرزومندیم باز هم به ما بنویسید.

◙ ◙ ◙

جبرئیل بهمن - راولپندی،

نشر شماره ٤٥ بعلت مشکلات فراوان از جمله مشکل مالی کمی طول کشید. شماره مذکور را برای تان فرستادیم در آینده نیز «پیام زن» را مرتباً دریافت خواهید کرد.

امید باز هم از شما نامه داشته باشیم.

◙ ◙ ◙

موسی خان جلال‌زئی- لاهور،

◙ ◙ ◙

متقابلاً سلام های ما را بپذیرید.

درمورد نکات متذکره تان نامه جداگانه ای ارسال شد که باید دریافت کرده باشید. امیدواریم باز هم برای ما بنویسید.

◙ ◙ ◙

همت- کویته،

با تشکر از اشعار ارسالی تان، قسمتی یکی از آنها را در ذیل ملاحظه می کنید:

◙ ◙ ◙

جهادی ها رسید از هند به کعبه کاروانی سر کاروان بدست نالوانی طواف کعبه داد اش کاروان را شتر و قاطر و هم ساربان را شدند حیران مهاجرین و انصار کجا دانند چه سود است اندرین کار بیک طناب همه را مهار کردند با صد عهد و منادش بار کردند چو بر گشت کاروان در ملک هندو بدیدن قاطران گشت جمله بدخو سران قافله پیچید درغم چه سود محراب آن حجر و زم زم

◙ ◙ ◙

رونا کریمی- آلمان،

در مورد نکاتی از نامه ی تان مکتوبی پیوست نشریات درخواستی فرستاده شد. امید از دریافت آنها اطمینان دهید.

به امید همکاری های هر چه بیشتر تان.

◙ ◙ ◙

عبدالحق حبیبی و محمد عزیز محمدی و دیگران- کراچی،

از نامه صمیمانه تان متشکریم. در جواب به چگونگی عضویت در «راوا» نامه جداگانه ای برایتان ارسال شد. نام درست سازمان ما «جمعیت انقلابی زنان افغانستان» است نه آنچه شما نوشته اید.

◙ ◙ ◙

«سیاه اگر سرخ بپوشد، خر بخندد»

فتاح- اسلام آباد،

ضمن تشکر، مطلب ارسالی تان را با اندکی تلخیص در زیر می خوانید:

«این مطلب قبلاً در زمانیکه "هفته نامه کابل" خادی –جهادی، با اکت های تهوع آور و مسخره ی "دموکراسی" نمایی خودش می خواست به حاکمیت خون آشام خادی – اخوانی ربانی و شرکاء آرایش "دموکراتیک" بدهد، و به این منظور با ذکر نام یا آوردن اشعار نویسندگان و شعرای ایران (ضد رژیم ساواکی شاه و ضد خمینی) به آنان توهین روامی داشت، تهیه شده بود. هر چند در اثر سگ جنگی ها و اختلافات بین الجهادی دروازه هفته نامه مذکور تخته شده، ولی به این دلیل که هنوز هم اینجا و آنجا هستند دلالانی که با هزار و یک حیله می خواهند نشرات باندهای جنایتکار را "عادی" و رنگین" و "روشنفکر مأب" جلوه دهند، بناءً آنرا بدون دخل و تصرف برایتان فرستادیم تا در "پیام زن" رزمنده و پر افتخار به نشر بسپارید.

گردانندگاه تازه اخوانی شده "هفته نامه کابل" که تا هنوز مدالهای "اتحادیه شعرا و نویسندگان" دولت پوشالی را به سینه دارند، از آغازتلاش بخرج داده اند تا نخست گذشته ی ننگین خود را طوری که مورد مرحمت اخوانی ها قرار بگیرند، بصورت "جهادی" بیارایند، ثانیاً با داربازیهای "ادبی" سعی می ورزند برای رژیم حباب گونه در تمام ساحات بخصوص ساحه ی هنر و ادبیات شکلکی بیافرینند.

از جاییکه شعر در ساحت زبان فارسی گوهر والاییست که بر قله ی هنر و ادبیات می درخشد و در طول باریخش اغلب پیام آور مبارزه و آزادی و عدالت بوده و از نفوذ خیلی بیشتری نسبت به شاخه های دیگر هنر بین مردم ما برخوردار است، گردانندگانِ شیر خاد خورده ی مزبور نیز در پهلوی حربه های دیگری که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از آن ها استفاده می کنند یکی هم توسل به شعر و شاعران نامدار زبان فارسی است تا بدان وسیله چهره ی خون آلود خود و مالکان دژخیم خود را در حریر نازک و زیبایی بسته بندی کنند.

گردانندگان "هفته نامه کابل" هر از گاهی مطلبی یا شعری از شعرای بزرگ ایران به چاپمی رسانند. آنان ساده لو حانه می پندارند که با اینکار به جهانیان وانمود خواهند توانست که اگر در گذشته مردار خوار پوشالیان و اشغالگران بوده اند، بادمیدن آفتاب جهانتاب ٨ ثور نه تنها سطح سیاسی شان بسیار ارتقاء یافته بلکه در زمینه فرهنگ و هنر نیز "انقلاب" گلبدین، ربانی، مزاری، و سایر "برادران" در چشم و گوش شان نور خیره کننده ی "تجدد"، خوش فکری و روشن فکری را جاگزین کرده که به برکت آن اینک از اَخوان ثالث و فروغ و احمد شاملو وغیره ذکر می کنند. زیرا در واقع قیادیان "حکومت اسلامی ٨ ثور"ی چنانچه در سایر عرصه ها موجد آزادی، ترقی و آسایش بی نظیر برای مردم بوده اند، در عرصه شعر و شاعری، واله و شیدای شاعران فوق الذکر و مخصوصاً شعر های انسانی و آزادیخواهانه ی آنان می باشند!

اما خدمه ی شرفباخته ی جلادان اخوانی نمی دانند که هیچکس صدای مرگزای کرکسان را حین جدال بر سر لاشه ها، با صدای بلبلان در گلستان، اشتباه نخواهد کرد.

"هفته نامه کابل" در حالی آن نامهای خوب و معتبر را به چاپ می رساند (و در حقیقت آلوده می سازد) که صاحبان جهادیش غرق خونریزی و خیانت و رهزنی و تجاوزکاری اند و مردم ما در دهشتنا کترین شرایط قحطی و قیمتی و محرومیت از بسیاری نشانه های زندگی و تمدن امروزی شب را به صبح می آرند. خیانت اخوان تبهکار نسبت به هنر، کمتر از خیانت آنان نسبت به مردم و وطن نیست. اساسی ترین رسالت اشعار اَخوان و شاملو این است که همچون تیر و گلوله، مغز بنیادگرایان و دلقکان پست مطبوعاتی شان را تکه می کند.

پیمان آن شاعران با آزادی و عدالت و توده ها بود و پیمان این مطبوعاتیهای خادی – جهادی با اداره ی قاتلان، تیزاب پاشها و وحشی که مکتب را «دروازه دوزخ» می نامند. فاصله از زمین تا آسمان است. «هفته نامه کابل» اگر هر قدر بیشتر بکوشد بخاطر آرایش «استاد» و شرکای خاین و جنایتکارش پشت نام هنرمندان آزادیخواه و ضد بنیادگرا سنگر گیرد، موفق نخواهد شد دم خون آلود و متعفن خادی – جهادی اش را از نظرها پنهان کند.»

◙ ◙ ◙

پ. رتبیل – کانادا،

از دریافت ٧ نامه، شعر و بریده چند نشریه سپاسگزاریم. به نکاتی از نامه های تان قبلاً طی چند نامه خصوصی پرداخته ایم. از اشعار تان در شماره های آینده استفاده خواهیم کرد.

◙ ◙ ◙

داکتر هارون عظیم - امریکا،

کاپی نامه اسپانوی و ترجمه انگلیسی و فارسی آنرا گرفتیم. بدینوسیله از شما و خانم آنجی آرتیگا (Angie Artiga) بخاطر تلاش تان درین زمینه سپاسگزاریم. نامه جداگانه ای به شما و آنجی آرتیگا ارسال شد.

◙ ◙ ◙

نگینه- پشاور،

از مطالب ارسالی تان متشکریم ولی چون فاقد تمرکزی بود که باید بر افشای بنیادگرایان و سگان وابسته به آنان می داشت نتوانستیم از آن استفاده نماییم.

در انتظار مطالب بعدی تان.

◙ ◙ ◙

عبدالقیوم رسولی- چترال،

«پیام زن» برایتان ارسال شد، اما علت نرسیدن آنها را نمی دانیم. چندی قبل مکتوبی عنوانی تان فرستادیم لیکن از آنهم جوابی بدست نیاوردیم. بهرحال بعد از این «پیام زن» را در بدل قیمت و هزینه پستی مرتباً دریافت خواهید کرد.

◙ ◙ ◙

خرم خیل- آلمان،

با عرض سلام، از همکاری های تان برای فرستادن نامه های سرگشاده «راوا» به مقامات پاکستانی و ارسال جزوه سپاسگزاریم. در انتظار نامه های تان.

◙ ◙ ◙

ح.روستایی- کانادا،

متقابلاً احترامات ما را بپذیرید. از فعالیت های تان در مورد نامه سرگشاده «راوا» متشکریم. امیدواریم باز هم در مبارزه ضد بنیادگرایی از همکاری های شما برخوردار باشیم.

◙ ◙ ◙

چند انتقاد بر «پیام زن»

زریرقدوس- آلمان،

ازنامه انتقادی تان سپاسگزاریم. ما مخصوصاً به نامه های آنعده از خوانندگانی که انتقاد و نظرات شان را طرح می کنند ارج فراوان قایلیم و پیشرفت بیشتر کار خود رامدیون آنان می دانیم. توضیحی بر انتقادات و سوالات تان را در صفحه ٥٩ همین شماره گنجانیدیم.

«پیام زن» را در آینده با پست هوایی برای تان ارسال خواهیم کرد.

با سلام و آرزوی موفقیت برای تان.

◙ ◙ ◙